نه شرکت در انتخابات اهمیتی دارد و نه حتی تحریم آن

|

image_ac3_133

دلاری که نه کاهش نرخش به درد ما خورد نه افزایشش؛

در یکی از مقاله های جنجالی محسن مخملباف خوانده بودم که یکی از فرزندان آیت الله خامنه ای با اخذ انحصار شرکت پژو این شعار را داده بود که "هر ایرانی یک پژو". جدای از خنده دار بودن این شعار در مقایسه با واقعیت موجود در ایران, من در این مانده ام که ما وقتی نمی توانیم خودروهای تولیدی خود را به کسی بفروشیم یا در اصل رابطه ای با کشوری نداریم تا خودروهای خود را بفروشیم برای چه این همه خودرو تولید می کنیم!؟ خب دست آخر همین میشود که تراکتورهای خود را به ونزوئلا و یک شعبه از کارخانه سمند را به سوریه منتقل می کنیم و بالای آنها هم پول می دهیم. البته سوری ها نه تنها سمند و پراید, بلکه شیوه های سرکوب, لباس شخصی اسلحه بدست, راهپیمایی های ساندیسی و پخش اعتراف از صدا وسیما را هم از همین جمهوری اسلامی خودمان وارد کردند.

معمولا کشورهایی مثل ژاپن, چین و کره جنوبی که از قابلیت تولید بالایی برخوردارند, تعمدا ارزش واحد پولی خود را پایین می آورند تا صادرات آنها ارزان قیمت باشد. آنها با این شیوه هم کمر رقبای خود را می شکنند هم سود خود را بشکلی بلند مدت در صادرات تضمین می کنند. اما ما مانده ایم و این واحد پولیی که اگر به ارزش طلا هم باشد قدرت خرید شهرند ایرانی را افزایش نمی دهد و اگر مثل این روزها به ارزش پهن که باشد قادر به فروش کالاهای تولیدی ما که حداقل پنجاه سال از کیفیت و استاندارد جهانی عقب است را به کسی نمی باشد.

شرکت یا عدم شرکت در انتخابات هیچ اهمیتی ندارد, تحریم نفت مهمترین حادثه است؛

بر هیچ کس پوشیده نیست که تصمیم گیری ها و عملکردها در جمهوری اسلامی هیچ پایه و اساس منطقی ندارد. دقیقا اشتباه در این اینجاست که کسی بخواهد با معیارهای منطقی حمله به فلان سفارت یا اظهارات اخیر درباره تنگه هرمز و امور مشابه را بسنجد. این رژیم تنها چیزی که ندارد عقلانیت است. اما متاسقانه در اردوی مخالفان رژیم هم عقلانیت چندانی دیده نمی شود. یا حداقل من قادر به دیدن آن نیستم. راستش را بخواهید من یکی از تصمیم اخیر اتحادیه اروپا نسبت به تعویق شش ماهه تحریم بانک مرکزی و خرید نفت ایران خوشحال شدم. البته این شش ماه هم شش ماه کلنجار رفتن با افزایش تصاعدی قیمت دلار و چندین برابر شدن تورم و قیمت کالاها بر مردم ایران خواهد بود.

اپوزیسیون ما هنوز از شکست مفتضحانه جنبش درس و عبرت نگرفته کماکان اصرار دارد که به تحزب جنبشی که وجود ندارد بپردازد. یعنی هرکس با توجه به وزنه و دیدگاه گروه و حزب خود جنبش را احیا کند. یعنی درست همان چیزی که در هیچکدام از کشورهای شوریده عربی اتفاق نیافتاد. در هیچکدام از جنبشهای اخیر جهان که جملگی جنبشهای بدون رهبر بودند هم اتفاق نیافتاد. اپوزیسیون ما هنوز آماده نیست تا با فاجعه پس از تحریم نفت برخوردی منطقی کند و کماکان اصرار دارد تا مردم را به هزار و یک دسته تقسیم کند. یعنی درست همان چیزی که منجر به شکست جنبش سبز شد.

اپوزیسیون امروزه تنها برای جایگزینی نظام فاسد و قدیمی اهمیت و کارایی دارد اما جنبشهای نوین جنبشهایی هستند که باید آنها را به حال خود گذاشت. شورای هماهنگی راه سبز امید با تمامی اعتدال و حتی محدودیتهایش باز چیزی شبیه شورای ملی مقاومت رجوی است. کنگره ملی که پیشنهاد اخیر رضا پهلوی است باز چیزی خارج از این دو شوری نیست. ایران, منجمله رژیم حاکم بر ایران, تنها به صادرات نفت متکی است. با تحریم نفت میتوان وضعیتی مشابه وضعیت عراق در زمان تحریم فروش نفت متصور شد. بعقیده من اگر فشارهای اخیر در ایران منجر به حالت انفجاری شده و جنبشی احیا شود, احزاب و گروههای سیاسی می بایست که جنبش و مردم را به حال خود بگذارند تا آنها کار را تمام کنند. پس از آن اپوزیسیون میتواند بعنوان جایگزین و آلترناتیو وارد عمل شود. درست مثل همانچیزی که در تونس اتفاق افتاد.

0 سخن شما: