تنگه هرمز بستن با دار بستن فرق میکند

|

436x328_50107_149076همه دیکتاتورها شبیه یکدیگرند؛

یکی از سخنرانی های تهوع آور اخیر قذافی را به یکی از دوستان نشان میدادم که قذافی در آن به هواداران خود میگفت “از بمبهای هواپیماهای ناتو نترسید, این بمبها برای کشتن شما نیست, این بمبها تنها بمبهای صدا است”. تصور کنید که شما یک شهروند لیبی باشید و با صدای مهیب هر انفجار خانه خود را در حال لرزش ببینید و با خروج از خانه ویرانه های بجا مانده از بمبها را ببینید و بعد سخنرانی قذافی را در این رابطه بشنوید!

دوست ما با شنیدن این سخنرانی کلی خندید و گفت این یکی دیکتاتور خیلی پرت است. اما در حقیقت همه دیکتاتور ها پرت هستند. بیاد دارم که قبل از سقوط صدام حسین در یکی از کشورهای عربی وارد کتابخانه ای شدم که تقریبا 30 جلد کتاب از یک موضوع در اختیار داشت که تمامی آنها تالیف صدام حسین بودند. راستش را بخواهید تعجب کردم و بخود گفتم اگر کسی قرار است 30 جلد کتاب بنویسد وقت نمی کند صدام حسین بشود. یکی از کتابها را برداشته و از سر کنجکاوی هم که شده چند برگه از آن را ورق زدم. نکته اولی که دستگیرم شد این بود که این 30 جلد کتاب تالیف صدام حسین نیست و مجموعه سخنرانی های او است که اطرافیانش هرجا که دهان باز کرده آن را بصورت یک فصل جداگانه نوشته اند. اما یکی از حکمتهای صدام حسین در کتاب این بود که اقتصاد عراق در فلان سال از اقتصاد سوئد پیشی گرفته است چراکه عراق در آن سال موفق شد چندین هزار گلوله خمپاره بیشتر از سوئد تولید کند. حالا جدا از اینکه کشورهای پیشرفته در حال حاضر از خمپاره و گلوله خمپاره استفاده هم می کنند تا آن را تولید کنند باز یک شهروند عراقی را متصور شوید که در زمان صدام حسین با شکم گرسنه و هزار تو سری از خدا و رهبر مقدس بر سر خورده از خانه بیرون بیاید و فلا سخنرانی رهبرش را بشنود و اوضاع پیشرفته تر خود را با سوئدی ها مقایسه کند!

اگر باور نمی کنید که همه دیکتاتورها به اندازه همان قذافی پرت هستند و یک عمر در حبابی شکننده زندگی کرده اند همین رهبر فرزانه خود را تصور کنید که راست راست در دوربینهای صدا و سیما نگاه می کند و می گوید نظام تحت رهبریش برای مردم شادابی آورده است. حالا شخص دیگری را متصور نشوید چون خودتان شهروند ایرانی هستید. اگر شادابی دیدید به ما هم نشان دهید و اگر ندیدید یقینا رهبر ما هم دست کمی از قذافی ندارد.

شادابیی که دست آخر ما را خواهد کشت؛

به اخبار نگاه می کنی می بینی چین که هیچ, هند دومین کشور جهان است که در این رکود اقتصادی به دیگر کشورها وام قرض می دهد. این هند همین امروز یک قرارداد چندین میلیارد دلاری با ژاپن بست که این کشور ساخت و ساز امور زیربنایی هند را بر عهده بگیرد. راستش را بخواهید با شنیدن واژه "امور زیربنایی" بیاد مقاله دانیل ایکنسون افتادم که لب کلامش این بود که: کشورهای توسعه نیافته می توانند با اصلاحات در امور اداری و بهبودی امور زیربنایی مثل جاده, امور حمل و نقل و وسایل ارتباطات و غیره بشکلی فعال در تجارت آزاد جهانی شرکت کرده و اقتصاد خود را رونق دهند.

حالا باور بفرمایید که نظریه های این صاحب نظران هم مثل باران یکجا نعمت است و جای دیگر سیل و بلا. در هند نعمت است اما در کشور ما چند نفر آدم نظریه ندیده آن بالا نشسته اند که تا هانتینگتون دهان باز کرد و چیزی گفت آنچنان بر علیه جنگ نرم سیاستگذاری بلند مدتی کنند و کشور را با مردمش پانصد سال به عقب بکشند و همه را یا زندانی یا فراری دهند که دو سال بعد که صحت نظریه های مذکور بکلی رد شد, آقایان جایی برای اصلاح شکر خورده اشان نداشته باشند. بلکه محمود را در حلق که خوب است تا معده مردم هم فرو کرده باشند.

بهرحال, ما که مثل چینی ها شانص حکومتی را نداشتیم که حداقل اگر توی سرمان بزند ما را در امور اقتصادی تنها بگذارد. خیر, دار و ندار مملکت یکجا دست سپاه است. آقایان هم که بر بحران اقتصادی اروپا و جهان سرمایه گذاری کرده اند. حالا انگار اروپاییها هم مثل مقام معظم خودمان دست به باج دادنشان باز است.

اینبار قرار است صادرات نفت ایران را تحریم کنند. عربستان هم تعهد داد که کمبود صادرات نفت ناشی از تحریم ایران را تک و تنها جبران کند. مقام معظم رهبری هم که نه در عربستان و نه در هیچ جای جهان یک تپه گلکاری نشده باقی نگذاشته است نه برای خود فروشی دختران ایرانی, نه برای کلیه فروشی شهروندان ایرانی, نه برای بیدادی فقر و نداری که اینها جملگی جزو شادابی نظام اسلامی است, بلکه حالا که قرار است صادرات نفت تحریم شود و سپاه در تنگدستی بیافتد میخواهد تنگه هرمز را با آن چهارتا قایق روسی ببندد. یکی نیست بگوید تا این تنگه هرمز ما هم تنگه عبدالجبار نشده جل و پلاس مبارک را جمع کن که دار بستن با تگه هرمز بستن فرق می کند.

نداشتن رهبر چندان هم بد نیست

|

r778639797

جامعه شناسان تفاوت بین جنبشهای نوین و جنبشهای پیشینی (کلاسیک) چون جنبش حقوق مدنی در دهه شصت آمریکا را عمدتا با درنظر گرفتن این ویژگیها ترسیم میکنند: جنبشهای نوین در تفاوت با جنبشهای قدیم فاقد مرکز تصمیم گیری, عدم وجود ساختاری هرمی در تقسیم مسئولیتها, استفاده از تکنولوژی (اینترنت, موبایل و ستلایت) در سازماندهی انبوه شرکت کنندگان, تنوع ایده و حتی مطالبات و اینکه جنبشهای نوین بر خلاف آنچه که در گذشته روی میداد فعالیتهای خود را منعطف به یک منطقه جغرافیایی خاصی نمی کنند. نمونه این جنبشها را میتوان در سازماندهی اعتراضات ضد جهانی شدن, جنبش مصر و یا تونس یافت.

با این توضیح کوتاه جنبش سبز هم میتواند جنبشی کلاسیک باشد و هم نوین. نوین است چون حداقل در سطح خاورمیانه هم که شده, برای نخستین بار از تکنولوژی اینترنت و موبایل در سازماندهی اعتراضات خود استفاده کرد. جنبشی کلاسیک و قدیمی است چرا که بدون رهبر نتوانست ادامه حیات داده و به اهداف خود برسد. کما اینکه وجود همین مرکز تصمیم گیری یا سیاست گذاری (اردوی اصلاح طلبان در جنبش) باعث ایجاد چند دستگی در جنبش شده, اهداف آن را بغرنج و نامعلوم جلوه داده و در نهایت دستگیری رهبران ضربه سختی به کل جنبش وارد کرد.

این جنبش نتوانست تمامی طیفهای جامعه را به خود جلب کند و گفتمان جنبش جذابیت خاصی برای اقوام ایرانی, کارگران, بخش عمده ای از سکولارها و یا رویگردانان از کلیت نظام نداشت. کما اینکه جنبشهای نوین از آنجائیکه فاقد رهبر بوده و توسط معترضین اداره میشوند ظرفیت بیشتری برای جذب اکثریت معترض دارند.

جمهوری اسلامی در حال حاضر بر این مقوله سرمایه گذاری کرده است که با تحت کنترل قرار دادن اصلاح طلبان عملا احتمال بروز اعتراضات را نیز تحت کنترل خود قرار داده است. از این رو پیدایش یک جنبش تماما نوین در ایران میتواند راه گشای بسیاری از مشکلات حال حاضر معترضان سرخورده از شکست جنبش اخیر باشد.

چه باید کردهایی برای رژیم خامنه ای

|

امروز همینکه از خواب بیدار شدم به خودم گفتم پیشنهاد آقای نوریزاد برای نوشتن نامه به خامنه ای چندان هم پیشنهاد بدی نیست. این همه آدم نامه نوشتند, خب ما هم بنویسیم شاید خواند!

جناب آقای خامنه ای

همانطور که مستحضر هستید و یا شاید هم نیستید بکار بردم لفظ {رژیم خامنه ای} بخودی خود نادرست است. چرا که نه آن رژیم رژیم شماست و نه آن مملکت, مملکت صاحبداری می نماید. خدا گردن این دشمن را بشکند که میکروفون را اختراع کرد. شما پشت سر آن چیزهایی می گویید که رئیس دفترتان چیز دیگری اجرا می کند. وزارت امور خارجه سابق به کارگزارانش نفری دویست هزارتومان اضافه میدهد تا در خارج به خارجی ها لبحند بزنند و بگویند شما آدم خوبی هستید, از آنسمت یک گله آدم که نه شکل و شمایلشان شبیه مردم ایران است و نه کار و بارشان, به اسم مردم ایران به سفارت انگلستان حمله ور میشوند. این چیزها را خدای ناکرده برای این نگفتم که شما خوب و بد را تشخیص بدهید. خیر, بخاطر این گفتم که بگویم رژیم هم چندان رژیم خامنه ای نیست.

آیت الله خامنه ای

نه تنها مشکل ایران بلکه مشکل تمامی کشورهای خاورمیانه, به استثنای ترکیه و اسرائیل, همواره این بوده که یک مشت آدم کودن بر قدرت مسلط میشوند و تا روز آخری که به زور از قدرت رانده میشوند جلوی استعدادهای یک جامعه را میگیرند. این را هم باز بخاطر این نگفتم تا خدای ناکرده شما بروید و در خلوت سراغ بصیرت خود را بگیرید, خیر, برای این گفتم تا تعریفی از شغل شریف رهبری در ایران داده باشم.

مقام معظم رهبری

از آن زمان که خاتمی یک اشتباهی کرد و خود را اصلاح طلب نامید دور و بریهایتان رفتند و پول بیت المال را حیف و مال یک مشت آدم بی مروت تر از خود کردند تا مقاله و نظریه هایی برایتان بیاورند که عاقبت بغیر از شما و عیال و بیت محترمه آحاد ملت ایران را به دشمن تبدیل کند. در آن زمان از نماینده شما در فلان پادگان علیگودرز تا صدا و سیما و مجلس و قوه قضائیه و دیگر ارکان بیت محقرتان هشدار از جنگی نرم دادند. در این راستا نه آن چند نفر آدم درست و حسابی که زیر سایه استکبار جهانی دکتر و مهندس شده بوده و بقصد خدمت چند ماهی به کشور می آمدند جان سالم بدر بردند و نه آن دو سه تا سازمان نیمه جان غیر دولتی. مثلا نمونه ای از نظریه هائیکه برایتان خواندند این بود که باز شدن درهای کشورها به سیستم جهانی شدن منجر به رشد اقتصادی, رفاه و عاقبت رشد فکری شهروندان دموکراسی طلب میشود. این باعث میشود شما کنترل اطلاعاتی و حتی کنترل اقتصادی را از دست بدهید و سازمانهای بین المللی در این راستا به مردم کمک میکنند تا به دموکراسی برسند “Development Theory” .

سید علی خامنه ای

شما در این راستا دیوانه ترین و بی سوادترین آدم ممکن را که نه تنها با تمام دنیا بلکه با خود شما هم مشکل داشت را بعنوان رئیس جمهور و بهمراه بصیرت خودتان به حلقوم مردم چپاندید. بار دوم هم که رای آنها دزدیده و خشک خشک و بدون حتی یک لیوان آب این کار را تکرار کردید. اقتصاد عهد رضا شاهی مملکت را دربست به سپاه دادید و دقیقا سیاست عهد قاجاری را بکار گرفتید که “مردم را گرسنه نگاه دار و بر آنها حکومت کن”. الان هم که کف گیر به ته دیگ خورده و حالیتان هم نیست بیت محترم را تبدیل به چراغ راهنما کرده و گهی به این اصلاح طلبان چراغ سبز میدهد و گهی قرمز. اما به پیر و پیغمبر, اصلا به همان خدایی که سر جایش چهارزانو نشسته اید هر آنچه که برایتان آورده اند مثل روی ماهتان متعلق به زمان خدابیامرز مادربزرگ بنده است.

علی جان

نظریه های اینکه رشد اقتصادی و رفاه و گسترش اطلاعات منجر به دموکراسی میشود خیلی وقت است که رد شده و جای آنها نظریه ها و راهکارهای دیگری آمده. اگر اینگونه بود که الان می بایست تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس که هم اینترنتشان از ایران سریعتر و آزادتر است و هم شهروندانشان برای خریدن آی فون و لپ تاپ و دیشهای ماهواره ای مشکلی ندارند میبایست هرکدامشان یک نروژ و فنلاندی برای خود می بودند! رشد اقتصادی در کشورهایی مثل چین, روسیه و سنگاپور نه تنها باعث تضعیف استبدادهای زرنگتر از شما نشده بلکه باعث تثبیت آنها هم شده است. همین استاد پوتینتان دیروز پریروز مثل شما انتخابات دزدید و از شما پرروتر گفت معترضان را آمریکا فرستاده. خب یاد بگیر.

لذا علی جان

می دانم که بقول ابراهیم نبوی چند سال طول میکشد تا یک تصمیم ساده بگیری. پروفسورهای دور و بر شما هم که یا نظر نمی دهند یا اگر بدهند شما را بسمت راه بمب اتم هدایت می کنند تا انشاءالله همانند کره شمالی تمام ایران را تبدیل به کویر لوت کنی اما در عوض بمب اتم داشته باشی و مستکبرین بجای تهدید با تو مذاکره کنند. از من میشنوی اینها را بینداز دور. اینگونه نمیشود که شما از یک طرف مثل چین اینترنت و ماهواره و علوم انسانی و دیگر ادوات لهو لعب را بر مردم بسته باشی و مثل سوریه اقتصاد را بر مردم بسته و آن را دربست به اطرافیان داده باشی. اینگونه پیش برود طراوت نظام اسلامیتان مردم را از آنچه که هستند افسرده تر کرده و همانطور که میدانی اروپا و جهان با رکود اقتصادی روبرو است و روز به روز حقوق پناهنگان هی کمتر میشود. خب این مردم کجا بروند؟ دست آخر باز به سیم آخر میزنند و مثل مردم مزدور سوریه باز بر سر جنابعالی خراب میشوند. از همین چین یاد بگیر که یک رموت کنترل به شما فروخت تا هواپیمای اسباب بازی آمریکای جهانخوار را بر زمین بنشانی. علی جان, تو که بر سر مردم میزنی و آزادی هایشان را گرفته ای. اقلا آنها را در امور اقتصادی راحت بگذار که اگر به نان و نوایی رسیدند در آینده فاتحه ای هم بر سر قبرت بخوانند. ما که دو سال پیش نتوانستیم و هم تو زدی لت و پارمان کردی و هم ما خومان هنوز از مرحله تو نگذشته با خودمان دعوایمان شد. حالا تو بیا و با این مستکبرین دوست شو, درهای کشور را باز کن علی جان. بخدا خطرناکه!

از مالزی تا سفارت انگلستان

|

embassy

چند وقت پیش برای مدت ده روز به مالزی سفر کرده بودم. از منابع و مصادر گذشته, اگر به مشاهدات عینی خود اکتفا کنم باید بگویم که از رانندگان تاکسی گرفته تا فروشندگان کالاهای مختلف و متصدیان هتل و گردانندگان رستورانها کمتر کسی را در آن کشور یافتم که بنوعی کلاهبردار نباشد. قبلا شنیده بودم که تعداد ایرانیان در مالزی بسیار است اما باید اعتراف کنم که علیرغم شنیده ها با دیدن آنهمه ایرانی در کوالالامپور شگفت زده شدم. جالب اینجاست که اکثر این هموطنان برای تحصیل به آن کشور آمده اند. درست نمی دانم در کشوری که بطور کلی طرز نگاه به یک توریست اینگونه است که تا میتوان باید یک توریست را تیغ زد چه درسی میتوان خواند اما برخی از آنها میگفتند که در مالزی آزادی دارند. درست نمیدانم که آیا واقعا در مالزی آزاد بودند یا ادای آزادی را درمیآوردند اما از آن گذشته راننده تاکسی که مرا از هتل به فرودگاه میبرد و طبق گفته خود در تهران کارمند بوده و اکنون به دنبال همسر فوق لیسانسش به مالزی آمده تا از آنجا به بیرون (خارج) بروند! “همه ایرانیانی که به مالزی می آیند به قصد خارج رفتن به اینجا میآیند”.

و باز درست نمی دانم سفارتخانه هائیکه در تهران به شهروند ایرانی ویزا نمی دهند چرا باید در مالزی به همان شهروند ویزا بدهند اما این هموطن ما به این موضوع اشاره کرد که قرار است با قایق خود را از مالزی (شاید هم اندونزی) به استرالیا برساند. لحظه پرواز خود از کرایست چرچ نیوزیلند به کوالالامپور را بیاد آوردم و اینکه چگونه دوازده ساعت تمام را بر فراز اقیانوس آرام پرواز کرده بودیم. حتی تصور کردن اینکه کسی قرار است این همه راه را با قایق و آنهم بشکلی قاچاق و غیر مشروع طی کند برایم سخت و دشوار بود… اما جریان هرچه بود, بغرنج یا درد آور و پیچیده, حکایت از آن داشت که اوضاع داخل کشورمان بقدری دشوار است که هموطنان ما تن به اینچنین ریسکهای خطرناک میزنند.

و اما سفارت انگلستان و شیرینکاری اخیر آقای فرزانه. تنی چند از همکلاسی های ما در یکی از دروس علوم سیاسی و در این ترم تابستانی از ما دلیل اینگونه برخورد کردن با یک سفارتخانه خارجی در تهران را میپرسند. راستش را بخواهید پرسش یک پرسش بسیار منطقی است, اما دشواری در اینجاست که به این دوستان خوارج بفهمانی که پرسش منطقی درباره سیاستی که هیچگونه پشتوانه منطقی بهمراه ندارد خود بنوعی پرسشی غیر منطقی است. وگرنه از اقدام اخیر نه ایران و ملت ایران ذینفع هستند, نه سپاه و بسیج, نه آقای فرزانه. تازه پرچمهای یا حسین را هم آورده بودند, مبادا مذهب تشیع در جهان و توسط گندکاری های حضرات کم لجنمال شده باشد.

صاحب این مملکت که ملت همیشه در صحنه نیست, آقای فرزانه هم که نیست, اما ای کاش صاحبش پیدا میشد و ما هم میفهمیدیم ایده گند زدن به هر دوی ایران و سفارت انگلستان توسط کدام کسینجر نظام ابداع شده بود تا اقلا خیالمان راحت شود.