پسر ولایتمدار و خانم سبیلو 4؛ ویژه دهم اسفند

|

sabz

تهیه کننده این سریال ضمن تفاوت قائل نشدن بین عزیزان موسوی و کروبی با دیگر عزیزان در بند, شهدای جنبش و تمامی ایرانیانی که به نحوی یا قربانی استبداد شده و یا از وجود آن آسیب دیدند, شما را برای نجات ایران و تعیین سرنوشتی شایسته شهروند ایرانی به تظاهرات دهم اسفند فرا می خواند.

***

آنچه که گذشت؛

خانم سبیلو که به عقد پسر ولایتمدار درآمده بود سراسیمه از منزل خود بسمت منزل پدر پسر ولایتمدار در حال دویدن است: پدر پسر ولایتمدار, پدر پسر ولایتمدار

پدر پسر ولایتمدار: چیه دخترم؟

خانم سبیلو: سید خونه است؟

پدر پسر ولایتمدار: مگه نمی دونی؟ امروز دهم اسفنده, رفته ولایتمداری کنه

مادر پسر ولایتمدار در حال بدرقه فرزند سوار بر موتور: ننه, قربونت سر رات اگه به خوابگاه دانشجویی حمله کردی یه بسته ماکارانی هم از آشپزخونشون بگیر بیار

بقیه ماجرا؛

سرود یا ثارالله, میزنیم, میرزمیم, می کشیم, جر می دهیم, نیست و نابود می کنیم… مردم خودمان را در حال پخش است و پسر ولایتمدار مصمم و استوار در حال گاز دادن موتور بسمت جایی معلوم است. ناگهان تک چرخ میزند, موتور هوندایش شیهه میزند, عرعر می کند, میومیو می کند و پسر ولایتمدار با همان مهارتی که در پایگاه چند بار دست و پای خود و دیگر همرزمان را شکسته بود با موتور وسط گرد و خاکی که معلوم نبود اندرونش چه خبر است پرش میزند {ورررر گپ!} در اثر پرش بسیجی دیگری زیر موتور پسر ولایتمدار له میشود. اما او گوئیکه بسمت وصال و معبود در حال جهش است همچو کاسیاس شیرجه ای بسمت هدف زده اما ساندیس با سرعت هرچه تمامتر از بین دستانش رد شده و به چشم بسیجی پشت سر او اصابت کرده و چشم او را از حدقه درمیآورد. ساندیس دیگری از باجه پرتاب شد, کیکی هم پشت سر آن اینبار خواست شیرجه بزند اما پنج تن از بسیجیانی که قبل از او شیرجه زده بودند در حرکتی ولایتمدارانه روی سر و کله او افتادند و چند فقره دنده و ساق و مچ پا در آن بینابین شکست. بردار دیگری چاره ای ندید جز اینکه در آن همهمه گاز اشکاور بزند بلکه با متفرق شدن دیگر برادران یکی از ساندیسها نطلبیده مراد او شود, اما گاز اشکاور فقط بر روی موجودات زنده کار ساز بود و نه برادران بسیجی. هر کس ساندیس را میگرفت و جرعه ای از آن شهد شکرین می نوشید با بصیرتی از بناگوش بیرون زده سوار بر موتور و باتوم بر دست صحنه را ترک میگفت… چشمان پسر ولایتمدار داشت کم سو میشد, در بدنش جایی سالم باقی نمانده بود, زیر دست و پاهای دیگر برادران له و لورده شده و با سینه خیز بسمت باجه ساندیس میرفت که ناگهان پانزده نفر از همرزمان بسیجی اش بر سر او خراب شده و به ضرب و شتم و تهمت و افترا زدن به یکدیگر پرداختند که چیزی زرق و برق دار, اما نه از جنس زرق و برق دنیا و این دار فانی از لای دست و پایشان بر زمین افتاد و آن چیزی نبود جز ساندیس. پسر ولایتمدار از فرصتی که برای نظام مهیا شده بود حداکثر استفاده را کرده و ساندیس را همانگونه که زیر دست و پا و مشت و لگد بود غاپید و جرعه ای از آن نوشید. خون دوباره در رگهایش جاری شد, بصیرت از سر و تهش بیرون زد و جز آقا چیزی را در ذهن مجسم نکرد. نعره ای زده و با بصیرت تام باتوم در دست گرفت و سوار موتور هوندای قرمز رنگش شد. معلوم نبود که او موتور را می راند یا بصیرت موتور را میراند… اما هر چه بود این بود که او با بصیرتی مثال زدنی و در حالیکه باتوم را در بالای سر خود می چرخواند موتور خود را چند خیابان آنطرفتر, وسط جمعیت معترض چند میلیونی راند! آنهم در دهم اسفند! پس از بازداشت موسوی و کروبی! اوف اوف…

توصیه های یک مموت به قذافی

|

ghaz

برادر و همکار ارجمند, رئیس جمهور منتخب لیبی, سرهنگ معمر القذافی سلام علکیم

بعد از الهم اشفع لولیک و این حرفها دیدم خودم بزور از پاستور تا بیت رهبری را با هلی کوپتر پرواز می کنم چه رسد به لیبی که اوضاعش پستر از اوضاع کنونی ما است, لذا فرصت را مغتنم شمرده و طی این نامه توصیه های لازم را محض خنده عالمیان خدمت شما ارائه می دهم؛

برادر معمر, به خواسته مردم خود تن در ده, مبادا کهریزکی برای آنها بنا کرده و طرز استفاده از بطری نوشابه را بشکلی شگرف و عمیق به آنان یاد بدهی. اینجانب کاملا درک میکنم که انتخاب شما مثل بنده 63 درصدی نبوده, لذا هیچگاه مردم خود را در خیابانها به گلوله نبند و قتلی که سربازان گمنام شما مرتکب شده را گردن سربازان صاحب نام بی بی سی, وی او ای و رادیو زمانه و بقیه بچه ها نیانداز.

یا اخی القذافی, صندلی ریاست آنقدر ارزش ندارد که شما جلوی یک انقلاب اسلامی دیگر را اینبار در لیبی بگیرید. بقول آقایمان و مولایمان بصیرت داشته و افرادی مثل حسین شریعتمداری را بجان روزنامه یا تلویزیون نیانداخته تا ملت از آنی که هست دیوانه تر نگشته و با دیدن حسین شریعتمداری عزم واژگون کردن نظامشان دوچندان نگردد. آدم حسابی های مملکت را هم زندان نکن, دقیقا مثل ما عمل کن که وقتی من می گویم کشور ما دارای آزادی مطلق است همه باور می کنند. در نهایت برای هدایت شما, نظر بی بصیرتتان را به مقطعی از این سوره شریفه جلب می کنم تا نوری باشد برای هدایت شما تا دسته؛

خ.ر (1) و نظرش را نزدیک کرد به ا.ن (2) همانا خود هم ندانست که در پس این واقعه چه چیزی خورد (3) عالمیان قیام همی کردند (4) خاورمیانه زیر و زبر شد (4) خ.ر پایش را کرد توی کفش بن علی (5) که الا و بلا عالمیان بی بصیرتند و ما بصیرت داریم (6) همانا او خ.ر بود (7) قسم به سه شنبه ها (8) و فریاد مرگ بر دیکتاتور (9) ای کسانیکه میگوئید قذافی هذیان می گوید (10) مگر خ.ر مثنوی خسر و شیرین می گوید؟ (11) و ما از هرکدام از این جانوران جفتی خلق کرده و سوار کشتی نوح کردیم (12) هیچ انسان عاقلی پذیرای محموله کشتی نشد پس همه را با هم در خاورمیانه خالی کردیم (13) باور ندارید از جنتی بپرسید (14) او در آنزمان جشن تولد 900 سالگی اش را می گرفت و کماکان از سینه دائیناسورها شیر میخورد (15) حالا یک حکمت از ما گوش کنید تا کفبر شوید که ما چقدر حکیم تشریف داریم (16) روز آفتابی است و شب ستاره باران (17) پس برای خ.ر یک مموتی فرستادیم تا او را بجای گوسفند زبانبسته قربانی کند (18) ایشان هم فرمود بنده جسم ناقصی دارم و باج نمی دهم (19) پس مورد غضب ما واقع شد و امیدواریم آنقدر بصیرت داشته باشد که حداقل سوراخ پناهگاه خود را در قزوین حفر نکند

همچنان زنده ایم

|

earth

از تمامی عزیزانی که تماس گرفتند, ایمیل زدند, در فیس بوک سراغ ما را گرفتند و یا عزیزی که کامنت گذاشته و از حال ما پرسیده بود ممنونم. حال من خوب است. ساعت 12 دیروز بود که کلاس تقریبا هزار نفره جامعه شناسی را از دانشگاه بمقصد خانه ترک کردم. هنوز وارد خانه نشده زلزله ای به قدرت 6.3 ریشتر شهر کرایست چرچ یا در اصل ما را لرزاند. این اولین زلزله در طی ماههای اخیر نبود اما مرکز زلزله دقیقا در مرکز شهر بود. این زلزله دیگر آن زلزله 7.5 ریشتری نبود که با حالت شوخی و تمسخر به آن می خندیدیم و با پز دادن به ساختمانهای قوی البنیه نیوزیلند حتی از خانه های خود هم خارج نمی شدیم. اینبار بسیاری از ساختمانهای قوی و عظیم الجثه مرکز شهر فرو ریخت, تعداد کشته شده ها تا کنون به 75 نفر رسیده و شهر در حالت وضعیت اضطراری است. کمکها از زمین و آسمان بسوی کرایست چرچ روانه است و تا کنون تیمهای نجات از استرالیا, ژاپن, آمریکا, تایوان و بریتانیا به کمک تیمهای نجات نیوزیلندی پیوسته اند.

کرایست چرچ هیچوقت اینگونه نبود, برای اولین بار چراغهای راهنما در خیابانها برای چند ساعت خاموش و پرسنل شهرداری و پلیس در چهارراهها ماشینها را هدایت می کردند. پیرزن همسایه که نه من اسمش را می دانم و نه او اسم مرا, با داد و فریاد حالم را از آنور فنس جویا می شد. من هم حالش را جویا شده و از او پرسیدم اگر به چیزی نیاز دارد یا می خواهد جایی برود من حاضرم به او کمک کنم که او تشکر کرد و کماکان در حیاط بزرگ خانه خود باقی ماند. دو نفر دیگر از همسایه ها که ماشین نداشتند از من خواستند تا آنها را به هگلی پارک, جائیکه دولت برای آسیب دیدگان پناهگاه اضطراری درست کرده بود برسانم و من هم همین کار را کردم. تعداد زیادی از اهالی کرایست چرچ در خیابان به ماشینها اشاره می دادند و تقاضای کمک می کردند و ماشینها هم برای کمک کردن از همدیگر سبقت می گرفتند…

تا کنون هیچ یک از ایرانیان در بین کشته شدگان گرارش نشده و بعضی از آنها که درس و کلاسی نداشتند به اوکلند یا استرالیا رفتند. فعلا همه جا تعطیل است. نمی دانم چه بر سر دانشگاه کانتربری آمده اما هیچگونه آسیب دیدگی جدی در آنجا گزارش نشده است. اوضاع عجیبی بود, امیدوارم همه چیز به حالت عادی برگردد و مسئولین هم چنین قولهائی را در کوتاهترین مدت ممکن می دهند. دوست من بابک که خانه خود را در زلزله از دست داد فعلا و تا بهبودی اوضاع پیش من زندگی می کند. وضع آب و برق و تلفن و اینترنت کما فی السابق براه است.

یکشنبه, یکم اسفند ساعت سه بعد از ظهر

|

1 Esfand 01

حادثه 1 اسفند ساعت 3 بعد از ظهر, بمناسبت صرف و سپس دفع دیکتاتور؛

از ساعت چند اینجائید؟ سه؟ از دیروز؟ پریروز؟ از بیست و پنج بهمن؟

ساندیس نگرفته اومدید؟ خونی که در رگ ماست.. حساس به ساندیس شماست. ملت ذلت نمی پذیرد.. تا کور شود هرآنکه ساندیس گیرد

بدون بصیرت اومدید؟ مبارک, بن علی.. کجاست این بصیرت سد علی. مبارک یه ماهه پاشد رفت.. سید علی بصیرت بصیرت

خسته نشدید؟ نه بابا شوخی می کنی! ما فعلا تشریف داریم, شما بفرمایید که تا حالاش هم کلی دیر کردی.

کی خسته است؟ دیکتاتـــــــــــــــور, دیکتاتــــــــــــــــور

عقیده من چیست؟ به تو مربوط نیست

|

mesr

بی حجاب و باحجاب, مردمی با عقاید متفاوت اما هدفی مشترک

یکی از دوستان توصیه کرده بود که از رویای مصر و تونس بیرون بیاییم. حال جدای از اینکه این دو عامل محرک اصلی آنچه که در 25 بهمن رخ داد بودند, دوست ما بدون تقبل زحمت مطالعه مطالبات مردم این دو کشور, به این جمعبندی رسیده بود که استبداد در این دو کشور شخصی بوده و با رفتن این اشخاص استبداد در این کشورها به پایان رسید, در حالیکه قضیه در ایران بگونه ای دیگر است. حال اینکه مطالبات مردم تونس و بخصوص مصر این بود که شخص اول مملکت "حسنی مبارک" و منتسبین او کنار روند. مجلس منحل شود و "قانون شرایط اضطراری" که خود عاملی برای توقف اجرای قانون اساسی بود لغو گردیده و فورا تعدیلات و اصلاحاتی دموکراتیک بر قانون اساسی صورت پذیرد. در حال حاضر تمامی مطالبات مردم تحقق یافته و اصلاحات قانون اساسی کماکان در جریان است و تا دو ماه آینده مصر شاهد انتخابات آزاد خواهد بود. جدا از اینکه سرانجام ماجراهای مصر به کجا ختم می شود و اینکه ما هرچه باشیم پیشگو نیستیم, کجای این مساله شباهتی به ایران ندارد؟ یا در اصل اگر همان مطالبات مردم مصر در ایران تحقق یابد دیگر مشکل ما با نظام چند صد ساله دیکتاتوری چه خواهد بود؟

اما جدا از مطالبات واضح و شفاف مردم مصر و تونس که با مطالبات لای پرده و لفاف و چند پاره ما زمین تا آسمان فرق دارد جای خالی تاکتیکهای مبارزه و ایستادگی مردم این دو کشور نیز در ایران بخوبی بچشم میخورد. مصری ها وقتی برای برکناری دیکتاتور به خیابانها آمدند نه از همدیگر پرسیدند که ایده سیاسی آنها چیست و نه مثل جهانی که آنها را نظاره میکرد از اخوان المسلمین ترسیدند. 25 بهمن ما نیز بخوبی چنین حال و هوایی داشت. اما فردای 25 بهمن ابراهیم نبوی زنده بودن جنبش سبز را بعنوان فرصتی برای کوبیدن نیک آهنگ کوثر و اسماعیل نوری علا مغتنم شمرد, احتمالا آنها هم پاسخ او را داده اند. فلان وبلاگنویس که خود قبل از خرداد 88 ادعای شهروند جهانی بودن را میکرد از رضا پهلوی گرفته تا عمه من و همه خارج از کشوری ها را که نه سر قضیه هستند و نه ته قضیه! گلکاری کرد, دوست دیگری هم گفت باید چانه زنی کنیم, حالا با کی؟ خدا داند. یک عده هم که گویی موسوی و کروبی ارث بابایشان را خورده باشند از چند قاره آنطرفطر فقط منتظر پیام موسوی بودند تا دوباره این بنده خدا را سوراخ سوراخ کنند. از همه خنده دار تر هم یکی از دوستان فیس بوکی ما بود که استاتوس زده بود "باز هم گونه ای از اصلاح طلبان از اصلاحات جا ماندند" حالا شعار مردم در خیابان بخورد توی سرش اما مترجم از کجا بیاوریم تا فرموده های ایشان را برای ما ترجمه کند!؟…

چند وقت پیش نسل حوان لبنان از چندپارگی قومیتی در کشور خود بتنگ آمده و با شعار "قومیت من چیست؟ به تو مربوط نیست" به خیابان آمد. گوئیکه ایران امروز برای گردآوری این خیل عظیم معترض که اشتراکاتشان بسی بیشتر و فراتر از اختلافاتشان است, اما همچنان اختلافاتشان پررنگتر بنظر میرسد, برای به زانو درآوردن دیکتاتور محتاج این اصل است "عقیده من چیست؟ به تو مربوط نیست"

نظامی که توصیه های ایمنی را جدی نمیگرفت

|

an

خب الحمدلله علنا شده ایم 200/300 نفر منافق و این مساله اگر مشکل جمعیت در کشور و یا بصیرت آقا در نظام 200/300 نفره اش را حل نکند حداقل تکلیف ما را مشخص کرده است و شعارهای مردم در خیابانها هم بوضوح نشان می دهد که تکلیفشان مشخص است. شاید 26 بهمن خیابانها آنطور که باید و شاید سبز نشد اما نه تنها پتانسیل سبز کردن خیابانها در بین بچه ها بوضوع بجشم میخورد بلکه حکومت نظامی در خیابانهای تهران همچنان بقوت خود باقی است. این یعنی نظامیکه با انرژی هسته ای بازی می کند و توصیه های ایمنی را جدی نمی گیرد قطعا در بازی کردن با دمب مردم و سرنوشت آنها هم قرار نیست که توصیه های ایمنی را جدی بگیرد. حالا شما برای پاکسازی ایران از دروغ هم که شده توصیه های ایمنی زیر را جدی بگیرید:

1- در 26 بهمن به خیابانها نریختیم چون قرار است 27 بهمن اینکار را بکنیم. اما حکومت نظامی در تهران و اکثر شهرهای بزرگ کماکان بقوت خود باقی است. نه تنها حکومت سید علی بلکه هیچ حکومت دیگری نمی تواند با برقراری حکومت نظامی و لشکر کشی در خیابانها و بحران امنیتی مدت زیادی دوام بیاورد. لذا نه تنها نشانه های سقوط این رژیم (و نه تنها دولت) از همینک اظهر من الشمس است بلکه آنچه را که ما از 25 بهمن شروع کردیم یک مسیر درست و صحیحی بوده است.

2- سبز کردن خیابانها و پس گرفتن مراسم تشییع پیکر مطهر شهید صانع ژاله در 27 بهمن کمترین کاری است که می توانیم برای شهیدان جنبش انجام بدهیم. پیوستن حرکت مدنی و اعتصابات مردم کردستان با تهران و دیگر شهرستانها می تواند روح تازه ای به جنبش بدمد. فراموش نکنیم که تنها راه کم کردن فشار سرکوب و دستگیری های فله ای فشار آوردن بر نظام از طریق تصرف خیابانها است. بخصوص اینکه بعضی فاکتورها مثل دستگیری و بازداشت معترضان در پاساژ وسایل دندانپزشکی! یا بازداشتگاههای وزارت رفاه نشان می دهد که کودتاچیان تدارکات کافی برای مقابله با حرکتهای غافلگیر کننده معترضان را ندارند.

3- رغبت علی خامنه ای به دستگیری کروبی و موسوی دوچندان شده و در حال حاضر کروبی و خاتمی در حصر خانگی و فرزندان مهندس موسوی از محل ایشان و خانم رهنورد بی اطلاع هستند. سابقه علی خامنه ای نشان داده است که او از این حماقت برخوردار است که در این برهه حساس هم گزندی به این دو رهبر جنبش برساند. لذا تصرف مکرر خیابانها می تواند ضامن سلامت این دو عزیز نیز باشد.

4- یکی از مبارزان تونسی در اوایل شروع جنبش مصر به آنان توصیه کرده بود که اعتراضات خیابانی در شبها را در دستور کار خود قرار بدهند چون نیروهای سرکوبگر در شب هنگام یا قادر به شناسائی نیستند یا قدرت آنها کاهش می یابد. این مساله می تواند بخوبی در ایران جواب بدهد. سازماندهی لباس شخصی ها در شب می تواند بشکلهای متعددی دشوار باشد. در شب 25 بهمن نیز تجمعات خوبی از سوی مردم شکل گرفته بود. بهترین شیوه استفاده از تجمعات شبانه می تواند پیوستن بقیه مردم به هر تجمع کوچک شبانه باشد. فراموش نکنیم که حداقل یک سال تمام بود که در حسرت اینگونه تجمعات بوده ایم و ابتکارات اینشکلی آسان بدست نمی آید, بلکه می بایست حداکثر استفاده را از آنها کرد.

5- تعداد زیاد معترضین در مقایسه با تعداد کمتر سرکوبگران می تواند یک امتیاز برای ما باشد. دقیقا همین امتیاز باعث می شود که علی رغم لشکر کشی به خیابانها از سوی رهبر معظم انقلاب هسته های اعتراضی چندین هزار نفره شکل گرفته و بنر آن حضرت هم زیر پاها و ماشینها لگد کوب شود. از امتیاز کثرت جمعیت معترضان باید بخوبی استفاده کرد. مثلا در برخی جاها دو و یا حداکثر پنج باتوم بدیست به یک جمعیت چندصد نفره هجوم می برند و آنها نیز دست به فرار می زنند. توجه داشته باشید که قرار نیست آن جمعیت به باتوم بدستان که قاعدتا همواره فاصله چندین متری خود را با معترضان حفظ می کنند حمله کند اما از دید روانشناسی هم که شده اگر ده بیست نفر از سرکوبگران نشانه های فرار در یک جمعیت چند صد نفری نبینند هرگز به آنها حمله نمی کنند. لذا در بعضی حالتها اگر تعدادتان زیاد بود و تعداد سرکوبگران بسیار ناچیزتر از شما همدیگر را تشویق به ایستادن و یا حتی پیشروی کنید. در این حالت سرکوبگران مگر اینکه مغز مموتی خورده باشند که یه شما حمله کنند و اگر هم کردند و ده بیست نفره وارد جمعیت زیاد شما شدند که بقول آقای کروبی خودتان می دانید چیکار باید بکنید. مثال آن شتر سوار مصری در بین جمعیت معترض را بر آنها پیاده کنید تا دیگر هوس شترسواری بهمراه ساندیس خوری نکنند.

نکات ایمنی فوق تنها نکاتی نسبی بوده و طبعا کسانیکه خیابانها را در 27 بهمن و دیگر روزها سبز می کنند بهتر از هرکسی می دانند که چه باید بکنند و تنها حضور آنان است که سرنوشت تمامی ما و در حقیقت کشور را رقم میزند.

مجلسی که خود هم دلیل وجود خود را نمی دانست!

|

majles

عقب افتادگان ملت در مجلس طی یک راهپیمایی باشکوه بر علیه ملت

اگر دروس علوم اجتماعی دوران راهنمایی را ملاک قرار دهیم مجلس شورای اسلامی در ایران باید "قوه مقننه" کشور باشد. این قوه همانطور که از اسمش پیداست وظیفه قانونگذاری را بر عهده داشته, با قانون سرو کار دارد و لایحه هائیکه بعنوان قانون تصویب می کند قاعدتا باید بر دیگر قوا فصل الخطاب باشد. حال اینکه رهبر جمهوری اسلامی بجای این قوه قانونگذاری می کند, این قوه بجای قانون با فرموده های همان رهبر سروکار دارد و باز فرموده های همان رهبر برای این قوه فصل الخطاب است, سئوال اینجاست که دلیل وجودی این قوه چیست و آن بخش از پول نفتی که خرج این قوه میشود چرا نباید مثل دیگر بخشهای بودجه خرج بسیجی شود؟

از اینرو عقب افتادگان ملت را که در تصویر بالا مشاهده می کنید حق دارند برای حفظ شغل و حقوق ماهیانه و مزایا بر علیه ملتی که خود را وکیل آن میدانند در صحن علنی مجلس تظاهرات, راهپیمایی, میمون بازی یا هرچه که بتوان اسمش را گذاشت برپا کنند.

بیشمارتر از همیشه ایم و باید در خیابانها بمانیم

|

bahman

دست و پا و حنجره آنها درد نکند. چه آنان که بیشمارتر از همیشه خیابانهای تهران, شیراز, مشهد و اصفهان را سبز کردند و چه آنان که قرار است امروز و روزهای دیگر به خواهران و برادرانشان بپیوندند. دست آندسته از عزیزان خارج از کشور هم درد نکند که شانه به شانه عزیزان داخل آنچه که از دستشان برمی آمد را انجام داده و خواهند داد, آنان که کنسرت مالزی را سبز کردند, بچه هائیکه اطلاع رسانی کردند, آنان که در برابر کاخ سفید نشان دادند که دیروز 25 بهمن بود و به جهان یادآور شدند که بعلامت احترام برای ایرانیان بلند شود. دست تک تک شما را باید بوسید.

دیروز بچه های ما شجاعتر از همیشه بیش از حد انتظار در صحنه حاضر شدند. خشمگینتر از 88 بودند, گوئیکه دلشان برای خیابان تنگ شده و هرکدامشان آنچه که میخواست را شعار میداد. بقول شیخ مهدی کروبی مردم خودشان می دانند چه کاری باید بکنند و کردند. دیروز خیابانها در دست مردم بود و این خیابانها اگر بشکلی ممتد در دست مردم نباشد پیروزی تقریبا غیر ممکن است. حداقل تجربه مصر و تونس این را به ما می گوید. گو اینکه کار ما دشوارتر از مصریان و تونسیان است, ما حتی از پوشش خبری مستقیم رسانه ها هم محروم هستیم. علی خامنه ای که اخیرا به وکیل مدافع بدون موکل مصریها هم تبدیل شده بود آنقدر شهامت ندارد تا مثل مبارک به رسانه های جهان اجازه بدهد حوادث را بشکلی مستقیم از میدان آزادی گزارش بدهند. ما باید کاری دشوارتر انجام بدهیم و چه کارهای دشواری که در امتداد تاریخ از عهده ما برنیامد. اینبار هم برمی آید. خیابانها را در 25 بهمن به آسانی تصرف نکردیم, هزینه ها همچنان بالا است اما این خیابانها را نباید دوباره پس بدهیم. حداقل تجربه یکی دوسال قبل ما این را می گوید. باید در خیابانها ماند و یا با قراری برای حضوری دوباره در روز بعد به خانه رفت. شهادت هموطنان معترض ما, مصممترمان می کند. دستگیری معترضان خشمگینترمان می کند. و این یعنی ما قرار نیست دوباره خیابان را پس بدهیم, بلکه می مانیم و به دیکتاتور نشان می دهیم که سرکوب او نتیجه ای برعکس دارد و ما بیشمارتر از همیشه آمده ایم تا محاسبات دیکتاتور را برهم بریزیم اگر هم شده بر سر او خرابش می کنیم.

بله مردم خودشان می دانند که چه کاری باید بکنند, پس انتظار نداشته باشیم که موسوی و کروبی هر روز مناسبتی برای راهپیمایی اعلام کنند, اصلا ما هم دیگر از بیانیه ها خسته شده ایم. پس 26 بهمن هم همان 25 بهمن است, روزهای دیگر هم هیچ تفاوتی با 25 بهمن ندارند, خیابان خانه دوم ما است و ما می دانیم چه باید بکنیم.

آیا حاکمیت هم در آخرین لحظات عاقل شده است؟

|

aftabآنطور که اوضاع تا کنون پیش رفته است مشکلی برای یک حضور تاریخی و کار ساز در راهپیمایی امروز وجود ندارد. خبرها حاکی است که سپاه اعلام کرده که با معترضان برخورد نمی کند بلکه این امر را به نیروی انتظامی محول کرده است. چهره خیابانها نیز غیر نظامی گزارش شده و آفتاب نیوز تا دقایقی پیش از موافقت وزارت کشور برای برگزاری راهپیمایی خبر داد! اگر تمامی این خبرها صحت داشته باشند, حاکمیت از هماکنون مسیر دیگری در پیش گرفته و این مساله میتواند بیشتر به شیوه تعقل تعبیر شود تا حقه بازی هائیکه از قبل شاهد آن بودیم!

از تمامی اینها مهمتر با توجه به اخباری که می رسد تا چند ساعت دیگر باید شاهد موج اعتراضاتی وسیعتر از آنچه که در 88 شاهد بودیم باشیم.

پ.ن

طبق روال طبیعی چنین شرایطی خبر مجوز راهپیمایی از سوی وزارت کشور تکذیب شد

پیروزی نصیبتان باد

|

aziz

از شکست نمایش 22 بهمن برای 25 بهمن پیروزی بسازیم

|

azadi

بچه های ما تا همین دو روز مانده به 25 بهمن به بهترین شیوه ممکن عمل کرده اند. چند دستگی و مرزبندی های بچگانه سابق به پایین ترین حد ممکن رسیده است, خواندن کیهان مثل سابق باعث فروپاشی اعصاب و ایجاد تفرقه نمی شود, بلکه بعضی از دوستان هوشمندانه و با تصاویر آن را آنطور که شایسته است مورد تمسخر قرار داده اند. آن تعداد اندک دوستان نیز که کماکان جوشش اخیر را به جوگیری محدود به اینترنت نسبت می دهند واقعا کم لطفی می کنند. گوئیکه دوستان فراموش کرده اند که این اینترنت اگر تنها روزنه ارتباط میان معترضان نباشد یکی از مهمترین آنها است, فراموش کرده اند که همین جوشش اینترنتی چگونه در پدید آوردن آن موج انتخاباتی سهیم بود و یا در طول اعتراضات پس از انتخابات همین اینترنت یکی از عوامل اصلی ارتباط و سازماندهی معترضان بود. دوستان, با آیه یاس خواندن که چیزی حل نمی شود, کاری که از دستتان برمی آید را انجام دهید, هر چند کوچک یا بزرگ…

دوستی داشتم که در فیس بوک مدام شرمنده می شد! یکبار برای دستگیری نوریزاد شرمنده می شد, بار دیگر برای دستگیری خانواده نوری زاد شرمنده می شد, بعدا هم برای نسرین ستوده شرمنده شد, دست آخر هم از اینکه نمی توانست برای خانواده نسرین ستوده کاری بکند باز هم شرمنده شد, خلاصه اگر اینترنت خانه آنها قطع نمی شد این دوست ما حالا حالاها در فیس بوک شرمنده بود! یک روز آمد به من گفت؛ تو چرا شرمنده نمی شی؟ گفتم؛ والله من بجای شرمنده شدن ترجیح می دهم کاری که از دستم بر می آید را انجام بدهم. حالا چه اینکه در این صفحه با بضاعت اندک خود محتوایی تولید کنم, چه اینکه هرازگاهی پلاکاردی در دست بگیرم و بروم بیرون از مردم خود حمایت کنم.. شما هم بجای این همه شرمنده شدن ببین چه کاری می توانی انجام بدهی همان را انجام بده…

از طرفی تمامی اینها نباید به معنای ارائه یک تفسیر غیر واقعی از آنچه که در خیابانهای ایران میگذرد و یا خواهد گذشت باشد. بنظر من ما اینبار پخته تر از زمان حوادث 1388 شده ایم, یک تجمع ولو کوچک و یا در اصل یک جرقه کافی است تا مردم اینبار قدر تصرف شهر تهران در عاشورای 88 را بدانند و یا تصرف هر هفته میدان آزادی را, تجارب مصر و تونس هم پیش روی ما است. ولو اینکه کپی کردن تمام و کمال تاکتیکهای مصر در ایران یک اشتباه محض است. اگر بهنگام گپ زدن با چند دانشجوی عربستانی در استارباکس متوجه شوید که آنها رژیم مبارک را مشابه رژیم خامنه ای می دانند شاید به آنها حق بدهید اما ما میدانیم که این رژیم از هم اینک آنقدر نیروی سرکوب آورده تا مسیر امام حسین تا آزادی را پوشش بدهد. اتفاقا در 22 بهمن گذشته و یا چند مناسبت دیگر هم قرار بود که مسیر امام حسین تا آزادی که یک مسیر ممتد و طولانی است را طی کنیم و نیروهای سرکوبگر بخوبی توانستند این مسیر را پوشش بدهند. این به این معنی نیست که ما مثل مصری ها و تونسی ها موفق نخواهیم شد بلکه کار ما از آنها سخت تر است. از طرفی چه اصراری به اعلام این مسیر بخصوص است؟ چرا آدرسهای گمراه کننده ندهیم تا حداقل نیروهای سرکوب پخش شوند؟ تعداد ما که زیادتتر از نیروهای پلیس و لباس شخصی ها است و برای پیدا کردن هم مشکلی نداریم. در مصر هم اعتراضات در ابتدا قسمتهای مختلف شهر قاهره و اسکندریه و دو سه شهر بزرگ دیگر را در بر گرفته بود و بعدها در میادین بزرگ شهر همچون "میدان تحریر" متمرکز شد.

در نهایت آمدن در 25 بهمن از چگونگی آمدن آن مهمتر است. عقب نشینی ما لاجرم به امتیاز دادن ما ختم می شود, به اعدامهای بیشتر, زندانیان سیاسی, تحریمهای اقتصادی و فشارهای بیشتر و بیشتر. کما که پیشروی ما به امتیاز گرفتن از دیکتاتور تبدیل می شود. 25 بهمن را جدی می گیریم و برای ایرانی بهتر می آئیم.

پس از مصر ایران در حال گرم کردن است

|

mesr

آخرین گزارشات بیرون از گودی حاکی از پیروزی مصری ها در برابر دیکتاتور است. مبارک هم استعفای خود را در استانه 25 بهمن تقدیم کرد. بازی بعدی بازی بچه های ما است که بدون شوخی در حال گرم کردن هستند… روزهای پرهیجانی است و چشم و امیدها به ایران دوخته شده است.

علی آقا و چهل دزد تهران 11؛ 25 بهمن

|

sabz

از دروغ خسته شده اید؟.. از دیدن احمد خاتمی وحشت کرده اید؟.. دیربازی است که سفره های کوچک خانه شما روزنامه کیهان است؟.. می خواهید یک آدم خوش تیپ در تلویزیون ملی خود ببینید؟… "آینده ما" شما را به راهپیمایی 25 بهمن فرا می خواند… دررام… آینده روشن را با دستان خود تجربه کنید

***

علی آقا بی حوصله و دمق کنج غار نشسته و در حال خاکبازی با مشروعیت الهی خود است. چهل دزد تهران به دور او نشسته و از اینکه جان ناقابل او را به تنگ آمده می بینند جملگی با دلهای بدرد آمده درحال ولایتمداری هستند. صادق لاریجانی دو نفر را اینور به دار آویخته, مموتی برگه های رای را بر کف غار گسترانیده و در حال خط زدن اسم موسوی و کروبی و نوشتن اسم خود است. رادان کمی آنسوتر در حال تجاوز به بچه های همسایه است و احمدی مقدم یک ماشین نیروی انتظامی دزدیده و دو نفر از سبزها را در کف غار خوابانیده و هی از روی آنها رد می شود…

در این جو خالصانه ولایتمداری بود که طبق معمول فکر بکر که نه یک فکر تخمی با کله مصباح یزدی برخورد می کند. مصباح رو به علی آقا: ای فرزانه, ای عادل, ای رهبر حداد عادل, بیا دشمن بازی کنیم تا طبع شما به حالت خویش بازگردد.

علی آقا با همان حالت به اصطلاح لوسی که خاص آن حضرت است: نمی خوام. دشمن بازی قدیمی شده, توی مریخ هم که هنوز آدم کشف نکردن با اونا هم دشمن بشیم. بمونه وقتی مموتی ما در سال 1400 اولین انسان رو به مریخ فرستاد اونوقت بازم دشمن بازی می کنیم. اصلا نمی خوام, بازی نمی کنم, 25 بهمن بازم میخوان بیان خیابون, عکسامو پاره می کنن {و با نوشابه میزند زیر گریه, خواهر و مادرش را هم یکی می کند} اصلا جون ناقابلی دارم {هر چل دزد تهران با هم گریه می کنند}

مصباح: خب پس بیا کهریزک بازی کنیم {و خودش را لوس می کند} کی غیر استاندارده؟

هر چهل دزد تهران با نیش باز: کهریزک {و جعبه های نوشابه را بیرون می کشند}

علی آقا: نمی خوام نمی خوام, نوشابه هارو برگردونید سر جاش, نمی خوام. اصلا جسم ناقصی دارم {و باز میزند زیر گریه, اینبار با باتوم}

مصباح: خب پس بیا بصیرت بازی کنیم

علی آقا گوئی که خوشش آمده باشد, زیر چشمی نگاهی میکند و با لبخند خاصی که فقط تا خواص آن حضرت فرو رفته می گوید: باشه

مصباح: خب من و فیروزآبادی میشیم مصداق خواص بی بصیرت, بقیه خواص بابصیرت

علی آقا: قبول نیست, از همین الان میخوای تقلب کنی! خواص بی بصیرت تعدادشون زیاده

مصباح: خب فیروزآبادی هم تعدادش زیاده. برابر میشن

و پس از موافقت علی آقا شریعتمداری اولین بصیرت را در می کند: موسوی و کروبی هنوز پیشنهاد راهپیمایی 25 بهمن را نداده تمامی سبزهای سرخورده آنها را جدی نگرفتند

علی آقا: هاهاهاهاها.. باریکلا, احسنتم, طیب الله

احمد خاتمی: در مصر مردم مرگ بر دیکتاتور گفتند, خاورمیانه جدید در حال شکل گرفتن است, دیکتاتور مصر معترضان را به خاک و خون کشید, انقلابها در خاورمیانه با محوریت اسلام و انقلاب اسلامی در حال شکل گرفتن هستند

علی آقا: تبارک الله {اینبار تنبانش را پایین می کشد و میزند زیر خنده} هاهاهاها

محسنی اژه ای: راهپیمایی 25 بهمن جدایی فتنه گران از صفوف ملت است

علی آقا: جووووونم.. حالا همه دست.. هاهاهاها

امیدوارم که ادامه این داستان را در 25 بهمن بطور زنده مشاهده کنید

فواید راهپیمایی 25 بهمن

|

25

یوم الله 25 بهمن از سری ایام اللههائی است که با مجوز یا بدون مجوز ملت می توانند به خیابانها ریخته و اینبار بجای کاری زینبی, کاری تونسی بکنند. در فواید این روز بزرگ روایتهای متعددی است که برخی از آنها اینجا ذکر شده اند؛

1- کسانیکه حوصله آنها در این مدت سر رفته و هر بار با مشاهده صحنه های تونسی و مصری با فشار خون بالا یقه موسوی و کروبی را چسبیده که چرا چیزی نمی گویند, می توانند با اعصاب مسلط توصیه برادران موسوی و کروبی را به گوش جان سپرده و با قلبی مالامال به خیابان ریخته و اینبار با خیال راحت براندازی و ساختارشکنی کنند. {البته کماکان بدون خشونت و چریک بازی}

2- روایت است که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. اگر خیابان دوباره آمد دست این ملت شریف خود تونسی ها هم باید بروند بهمراه سردار قاسمی شپشهای تن مموتی را بشمارند, شوخی نیست که, ما به خیابابون میآیم یکی دیگه پیروز میشه!

3- تفاوت 25 بهمن با 22 بهمن این است که لازم نیست سوار اسب تروا بشویم. همان مثل همیشه خوش تیپ و مامانی به خیابان می آییم, کلاسش هم بیشتر است.

4- نوری همدانی گفته است مصری ها "آقا" را سرمشق خود قرار بدهند تا طرز استفاده از شیشه نوشابه و موتور سواری بجای شتر سواری و تجاوز به دخترهای محله و خرد کردن شیشه های ماشین و خانه همسایه و تر زدن چهاردست و پا به امنیت ملی کشور را به آنها یاد بدهد. ما که این آقا را می شناسیم, پس سرمشق لازم نداریم و از این بابت هم مشکلی برای به خیابان آمدن نیست.

5- همدردی با ملت مسلمان مصر و تونس امری واجب است. بخصوص اگر وضع ما خیلی بدتر از آنها باشد. لذا برای همدردی با خودمان هم که شده همین 25 بهمن را همراه شو عزیز, اینترنت بازی باشه برای بعد از پیروزی که نه سایتها فیلتره و نه سرعت اینترنت لاکپشتی.

6- تا 25 بهمن برادران مهاجرانی و کدیور مصاحبه نکنند, از آنسمت سکولاریستهای نو که جوانترین و نوترینشان اندازه پدربزرگ من است لطفا تا 25 بهمن دندان روی جگر بگذارند. برای 25 بهمن همه ایرانی ها را لازم داریم, خوشبختانه پرچم ما 3تا رنگ دارد از سبزش خوشتان نیامد قرمزش را بچسبید. از هر دو رنگش خوشتان نیامد همان وسط رنگ سفید را برای شما طراحی کرده اند… فقط به خیابان بیایید.

7- سایت "باشگاه خبرنگاران مموتی" برای تخریب موسوی عکس نرگس دختر او را منتشر کرده است. ولک کجا فائزه هاشمی! کجا فاطمه حقیقت جو! برو تو مایه های گوگوش, مانتو کوتاه, روسری نصفه.. خلاصه اینا از خودمونن بچه ها. یهو دیدید توی راهپیمایی 25 بهمن داریوش هم کنار دستتون داشت مرگ بر دیکتاتور می گفت. خلاصه این 25 بهمن رو هر گلی بزنیم به سر خودمون و توی دروازه دیکتاتور زدیم. برای ایرانی بهتر این 25 بهمن را از دست نخواهیم داد…

خ.ری که از رو نمیرفت!

|

donkey

یکی بود یکی نبود.. از میون همه خرا یه خ.ر تخسی نصیب ما شده بود. آقا خ.ره با جسم علیل و جون ناقابل از بیتش بیرون رفت. رفت و رفت و رفت تا به ملت رسید؛

آقا خ.ره: ملت خوب و نازنین.. مومن و یه پا هوا یه پا زمین.. به من سواری میدی؟ رایتو به من میدی؟

ملت: نه که نمی دم, مگه من خ.رم که بدم!؟

خ.ر قصه ما رفت و رفت و رفت تا به سران فتنه رسید؛

آقا خ.ره: سران فتنه نازنین, هی سراتونو میزنیم تموم نمی شین.. به من سواری میدین؟ نظر نزدیکمو تحویل می گیرین؟

سران فتنه: نه که نمی گیریم.. مگه ما خ.ریم که بگیریم؟

خ.ره رفت و رفت و رفت تا به لبنان رسید؛

آقا خ.ره: لبنان خوب و نازنین, منم خ.ر هالوین.. سید حسن اوردم.. رفیق حریریتون رو بردم.. دادگاه دشمن فرمایشیه.. هرکی باور نکنه کهریزکیه

لبنان: بینیــــــم بابا بزار عشق و حالمون رو بکنیم!

خ.ره رفت و رفت و رفت تا به هندوستان رسید؛

آقا خ.ره: هند خوب و نازنین.. انقد فیلم هندی نبین.. واستون انقلاب اوردم.. کشمیرتون رو بردم

هند: کومار, خوشبو کننده دم دستت نبود, بی زحمت اون پیف پافو بیار

خ.ره رفت و رفت و رفت تا به مصر رسید؛

آقا خ.ره: اخوان المسلمین.. برادرای نازنین.. انقلابتون اسلامیه.. جز این نباشه که خیلی نامردیه.. شیشه نوشابه اوردم.. شما رو سر اون نشوندم

اخوان المسلمین: همونی که به مردمت دادی کافیه.. انقلاب ما مردمیه.. بگو دیوونه بعدی بیاد

و خ.ر داستان ما همچنان سرگردان است