پسر ولایتمدار 4؛ کی بیشمارتره؟

|

dahan goshad

آیا بدنبال رای خود می گردید؟ آبرویتان مثل تن مموتی شپش زده است؟ از دروغ خسته شدید؟… اوین راه حلی برای تمامی مشکلات, اوین خانه دوم شما

***

پسر ولایتمدار موتور خود را روشن کرده و راهی کوچه میشود. سه تن از سبزهای لجنی سر کوچه ایستاده و تا او را می بینند فتنه آغاز می کنند..

سبز اول: موتور نو مبارک! چند لیتر ساندیس میخوره؟

سبز دوم: حتما امروز 9 دی نیست وگرنه 6 ترکه سوار میشدی مارمولک!

سبز سوم: ما بیشماریم

پسر ولایتمدار آشفته می شود اما چیزی در چهره او نمایان نمی گردد چراکه چهره معمولی او به روال طبیعی هم آشفته است. دست به بطری کمری برده تا پاسخ لجنی ها را آنطور که باید و شاید بدهد اما ناگهان صحنه مات شده و به عقب باز می گردد {همان فلش بک} چهره نورانی خانم سیبیلو که با لبخندی ولایتمدارانه در حال شانه کردن سیبیلهای خود است. آنقدر شانه می کند تا بلاخره یک تار مو از سبیلها کنده میشود. آن را در دستان پسر ولایتمدار می گذارد: تو رو به این تار سبیل قسمت میدم, اگه سبزهای لجنی بازم مارو دست انداختن بیشتر از اینی که هستی تر نزن و جوابشون رو با بصیرت بده… «زیرنویس بازرگانی: کهریزک کولا وسیله ای مطمئن برای افزایش بصیرت شما»{صحنه دوباره باز همی گردد وانگی پسر ولایتمدار ظاهر میشود}

پسر ولایتمدار: شما که سه نفر بیشتر نیستید جلبکا, کجاهاتون بیشماره؟

سبز اول: بازم بصیرت در کرد!

سبز دوم: تقصیر خودش نیست, 20:30 زیاد می بینه!

سبز سوم: جدیدا دانشمندا کشف کردن ساندیس چشمارو ضعیف می کنه!

پسر ولایتمدار: ما بیشمارتریم سبزای مستهجن. پایگاه ما 20تا بسیجی فعال داره, پایگاه رقیه 5تا, پایگاه یالثارات 15تا, پایگاه جماران هم 10تا مجموعا میشه 50تا. من که بلد نیستم بیشتر از 50تا بشمارم پس با بقیه پایگاهها میشیم بیشمار. حالا گرفتید وطن فروشا؟

سبز اول: 63 درصد مموتی رو هم اینجوری شمردید؟

سبز دوم: خانم سبیلو رو نشمردی, با اون میشی دوتا بیشمار, اما قبلش صیغه محرمیت رو هم بخونید بی زحمت

سبز سوم یک سند محرمانه از اینترنت رو می کند: یه نگاه به این بنداز, ما فقط لیست اعدامیامون از شما بیشمارتره

پسر ولایتمدار: هاهاهاها… جوجه منافق, ما فقط تعداد باتومهامون سه برابر شماست. پس ما بیشمارتریم

سبز دوم: مثبتهای لینکهای بالاترینمون 10 برابر کل ساندیسهای شماست.. ما بیشمارتریم

پسر ولایتمدار: من به اندازه موهای سرت به لجنی ها تجاوز کردم.. ما بیشمارتریم

سبز اول: آخه گوله پشم من نمی خوام تعداد بیانیه هارو واست رو کنم.. فقط تعداد رمزگشاهای بیانیه هامون صد برابر موتورهای شماست

{سه ساعت بعد}

پسر ولایتمدار: نامردی نکن دیگه. ما بیشمارتریم. نگاه کن چندتا شیشه ماشین و شیشه خونه خورد کردیم

سبز اول: اونا حساب نیست. تازه اونارو هم که بزاری بالای تعداد دانشجوهائیکه چاقو و قمه زدید هنوز نصف مطالبی که درباره فواید روشن کردن همزمان اتوهای برقی در شکست کودتاگران دادیم نمیشه..

{دوازده ساعت بعد}

سبز دوم: مغز جنتی خوردی تو, حالیت نیست. اصلا بیا شیر یا خط بندازیم

پسر ولایتمدار: نه این طاغوتیه, بیا ا.ن یا خ.ر بندازیم

سبز سوم: انیشتین, اینا که نظرشون به هم نزدیکه. اینجا هم میخوای کودتا بازی دربیاری!؟

فوری فوری

|

مصری ها امروز هم به خیابانها ریختند. اطلاع رسانی کنید. ما بیشماریم

تشکری از صمیم قلب از خواهران و برادران افغان

|

خواهران و برادران افغان با برافراشتن تصاویر شهیدان و عزیزان در بند ما و پلاکاردهائیکه به ما می گفتند "ما با شماییم" حضور شانه به شانه خود را در کنارمان اعلام کردن.

عزیزان محبتتان رسید.

فوتبالیست جوانمرد, رهبر ناجوانمرد

|

ayshoon

تصویر به التفات از عبدالقادر بلوچ است

قبل از همه چیز از ساعت چند منتظر پست جدید هستید؟ از ساعت دو؟ دوازده؟ هجده و نیم؟ شصت و چهار؟ خسته نشدید؟ کی خسته است؟ فیلتر شکن؟… دشمن بداند که آفرین بر شما

کیهان تو میتونی

در یکی از راستاها که طبق معمول با درد شدیدی همراه بود دولت کیهان از تشکیل دولت وحدت ملی در لبنان حمایت کرد. رئیس آن کیهان, حسین شریعتمداری اظهار کرد که دولت وحدت ملی برای لبنانی ها چیز خوبی است و می تواند آحاد ملت غیور لبنان را زیر چتر حزب الله گرد هم بیاورد. این سوم شخص مذکر از نجیب میقاتی نخست وزیر جدید لبنان خواست تا مخالفان را فتنه گر و منافق قلمداد نکرده و با بطری نوشابه مواضع شفافشان را جریحه دار نسازد. سخن پراکن کیهان ضمن اعلام اینکه وحدت ملی در لبنان و عراق ضروری است و در ایران مضر, با فونتی که حتی مایکروسافت هم درشتی آن را تاکنون اختراع نکرده است نوشت؛ مصری ها به دیکتاتور مصر مرگ بر دیکتاتور گفتند.

این سخن پرتاب کن موضع شفاف خود را اینگونه بیرون کشید که؛ دیکتاتور برای مصری ها چیز خیلی بدی است و منجر به پسرفت آن ملت دوست و برادر می شود و این مساله برای ما نگران کننده است. این شخص آگاه که نخواست کیفیت جنسش فاش شود ادامه داد که وجود دیکتاتور در ایران مساله خاصی نیست و ضرورتی ندارد که آنها چند سال جلوتر از مصری ها مرگ بر دیکتاتور بگویند, چراکه ایرانی ها پیشآپیش یک انقلاب اسلامی دارند که تا دسته موجب پیشرفت و فناوری آنان شده است. پس حالا نوبتی هم که باشد نوبت مصری ها است.

فوتبالیست جوانمرد, رهبر ناجوانمرد

یک فوتبالیست پیدا می شود که به دروازبان بر زمین افتاده گل نمی زند و جایزه جوانمردترین فوتبالیست جهان را میگیرد.یک رهبر پیدا می شود که در خواب و بیداری می خواهد به ما گل بزند. الان دو سال است که داریم داد می زنیم؛ پدرت خوب, مادرت خوب, اصلا ما از خیر این بازی گذشتیم. نمی خوایم بازی کنیم, بجاش اون رای مارو که توی جیب حضرتعالیه لطف کن به ما پس بده. پایش را کرده است توی یک کفش که الا و بلا باید به شما گل بزنم. ای کاش هم بلد بود بازی کند! می آید به گل خالی ما گل بزند با ماشین نیروی انتظامی از روی ما رد میشود. میگوییم پدر جان من گل اونسمته, خالی هم هست, برو گل بزن.. میگوید که نه شما بازی بلد نیستید, گل اینسمتیه, آنوقت با بطری نوشابه با مواضع شفاف ما بصیرت بازی می کند. می گوییم مارادونا, بخدا گل اونوره, به مانتو و شلوار این خانم چیکار داری؟ و خلاصه…

پاسخها در کدام تنبان و نزد چه کسی است؟

در پی حادثه ایران خودرو و کشته شدن حدود 6 نفر از هموطنان و اعتراضات گسترده کارکنان ایران خودرو مدیر عامل ایران خودرو … داد. اشتباه نکنید, استعفا نداد, پیام تسلیت داد!

تونسیها که توانستند همه کشورهای منطقه یکشبه مهربان شدند. مثلا در عربستان گشت ارشادشان جمع کرد رفت همانجائیکه داشت نی می انداخت. کویت هم به هرکدام از شهروندان خود نفری 1000 دینار هدیه داد, کویتی هائیکه هنوز به دنیا نیامده اند هم قرار است وقتیکه بدنیا آمدند هزار دینار را بگیرند. الجزایر قانون احزابش را دوباره مورد بررسی قرار داد تا احزاب در این کشور آزادانه تر از قبل فعالیت داشته باشند… اما به ما که رسید قبلا ماهی یک نفر اعدام می کردند حالا چهارتا چهارتا اعدام می کنند.

برخی از فعالین جنبش زنان پتیشنی برای حمایت از زنان تونس آماده امضا کرده و طی ایمیلی که به بنده رسیده خواهان امضای آن از سوی فعالان شده اند! نظر شما چیه؟

حفظ آبرو

|

یمنی ها هم ریختن توی خیابون. یکی جلوی این عربها رو بگیره, آبرومون رفت!

اعتراضات در تونس و مصر اسلامی است یا بهانه های ما ته کشیده است؟

|

mobarak

تاثیر پذیری جنبشها از یکدیگر امری رایج, طبیعی و بدیهی است. هیچ جنبشی در جهان کپی و همانند جنبش دیگر نیست اما جنبش مدنی آمریکا (بخصوص سیاهپوستان) زمانی به جنبش الجزایری ها در برابر استعمار فرانسه غبطه میخورد, پس از پیروزی نوبت آفریقای جنوبی بود که به جنبش آمریکا غبطه بخورد. ما هم وقتی در خیابانها بودیم همین تونسی ها و مصریها با دهان باز مشغول تماشا کردن ما بودند, خب حالا چه اشکالی دارد ما هم نگاهی به آنان بیاندازیم؟ برخی از دوستان گوئیکه شرمشان می شود هنوز جنبش مدنی ایران پیروز نشده تونسی ها را بر علیه رژیم دیکتاتوری خود پیروز ببینند و یا مصری ها را نیز در همان مسیر بیابند. ساده ترین واکنش برخی از دوستان برای نشان دادن برتری خود این است که اینها راه 30 پیش ما را می روند و در نهایت هرچه کرده اند به یک رژیم توتالیته اسلامی ختم خواهد شد! اتفاقا تحلیلهای فضایی صدا و سیما و کیهان و رجا نیوز هم دقیقا همین است و یا در اصل همین را می خواهند.

جریانهای اسلامی و حتی ضد امپریالیستی در جوامع تونس و مصر جریانهای وسیعی هستند. طبقه متوسط جامعه بخصوص در مصر به وسعت طبقه متوسط در ایران نیست و بیش از 50 درصد جامعه را روستائیان یا "صعیدیها" تشکیل می دهند. بدنه مدنی جامعه هر دو کشور بیشتر به افراد روشنفکر و متفکرینی چون نوال سعداوی و طنطاوی ختم میشود تا جنبشهای کارگری, زنان و بخصوص دانشجوئی همانگونه که در ایران شاهد هستیم. تعداد روزنامه نگاران, وبلاگنویسان و روشنفکران معترض هر دو کشور با تعداد همان افراد در ایران حتی قابل مقایسه هم نیست. هر دو کشور مهاجرین و تبعیدیان بیشماری در خارج از کشور دارند اما کمتر کسی تابحال از فعالیت این افراد یا چیزی بنام اپوزیسیون خارج از کشور شنیده است. تمام اینها درست, اما من هرچه گشته ام یک خمینی در مصر یا تونس پیدا نکردم. آنها نه چریک فدایی دارند و نه مجاهد خلق, نه با کوکتل مولوتوف به ساختمانهای دولتی حمله می کنند و نه اسلحه بدست بدنبال اعدام انقلابی دیگران می گردند. پرچمشان را هم همانگونه که ما در دوران انقلاب شیرو خورشیدش را سوراخ کردیم سوراخ نکرده و اتفاقا با پرچم کشورشان به خیابان آمده اند. شعارهایشان هم تا آنجا که ویدئوهای خیابانی یاری می دهد مطالبات دموکراتیک است. مثلا تونسی ها با شعار "نان و دموکراسی" به خیابان آمدند. مصری ها هم خواهان برکناری حسنی مبارک و اصلاحات سیاسی و لغو "قانون وضعیت اظطراری" در مصر هستند. قانون وضعیت اظطراری همان قانونی است که به رئسای جمهور در مصر این اجازه را می دهد که بدون دخالت مردم رئیس جمهور شوند و بدون دخالت آنها تا زمان نامعلومی رئیس جمهور باقی بمانند. در تظاهرات مصر تمامی احزاب از جمله "حزب الوفد" که حزب حاکم است شرکت کرده اند. عقلای قوم نیز دو روز از تظاهرات نگذشته پیشنهاد تشکیل دولت وحدت ملی را داده اند. گواینکه تظاهرات به خشونت کشیده شده و گواینکه دولت مصر همانند دولت کودتائی ما که برای سرکوب مخالفین, اعتراضات مردمی را به مجاهدین خلق نسبت می دهد, اخوان مسلمین را به ایجاد فعالیتهای خشونت آمیز متهم کرده تا دست به خشونت بزند و تا کنون 5 نفر از معترضین را کشته و دهها نفر دیگر را زخمی و زندانی کرده است. خب کجای این حکایت با انقلاب 57 ما شبیه است؟ اگر در پس این جنبشها کشورهای مصر و تونس با تعددیت آشنا شوند بدون شک اسلامگرایان نیز بعنوان احزاب سیاسی قدرت قابل توجهی را در ساختار سیاسی کسب خواهند کرد اما چشم اندازش همان اسلامگرایان ترکیه است که پس از دهها سال فعالیت سیاسی اینک با سیاست و جهان خارج از خود نیز آشنا شده اند.

به همان مقدار که شکل و شمایل اعتراضات در تونس و مصر ناسیونالیستی (ملی گرائی) است, انقلاب 57 ایران تنها چیزی که نداشت رنگ و بوی ملی گرائی بود. خلخالی در اوایل انقلاب به یکی از استانهای جنوبی مسافرت می کند و به نام خلیج فارس اعتراض می کند و می گوید که این خلیج, خلیج اسلامی است. احتمالا مردم آنزمان همانگونه که برای اعدامهایش هورا می کشیدند برای این یکی فرموده ایشان هم هورا کشیدند اما 30 سال و سه نسل گذشت تا به این حقیقت رسیدیم که ایران هم می تواند برای ایرانیان چیز خوبی باشد! و اکنون است که با شنیدن نام جعلی "خلیج عربی" خود را صد پاره می کنیم.

بهرترتیب, من شخصا هرجا از اعتراضات تونس یا مصر نامی برده ام به این منظور نبوده که اهداف این اعتراضات را مد نظر داشته باشم. بلکه شیوه اعتراضات مردم این دو کشور مد نظر بوده. مردمی که قبل از اعتراض میان همدیگر مرز نکشیدند, رویدربایسی نداشتند, خواسته های خود را در کف مطالبات نکرده بلکه به کف خیابان بردند و علی رغم گلوله های تک تیراندازان و غیره آنقدر در خیابان ماندند تا نتیجه گرفتند. حال دلایل آن هرچه که می خواهند باشند, بیکاری یا فقر و گرسنگی, جامعه قانونمند یا آزادی های سیاسی.

حالا که مصریها هم بیانیه ندارن خودم واسشون بیانیه میدم!

|

mesr

ملت عزیز مصر؛

اینطور که شما گازش را از همان شمال آفریقا گرفته اید احتمالا تا دو سه هفته دیگر چین هم رژیم عوض می کند و ما هنوز در حال رمز گشایی بیانیه ها باقی بمانیم. لذا دیدم کسی نیست به شما بیانیه بدهد, رهبر مهبرتان را هم گذاشته اید بعد از پیروزی بر سر آن دعوا کنید و خلاصه دو روز دیگر مثل تونس پیروز می شوید و ما را سرخورده تر از اینی که هستیم در خماری باقی می گذارید. از اینرو فعلا این بیانیه را داشته باشید و سرگرم آن شوید تا انشاءالله ببینیم بعد چه می شود. توجه کنید که بیانیه را هم صاف و پوست کنده نوشته ایم تا وبلاگنویسهایتان جور رمزگشائیش را نکشند؛

1- ساختار شکنی نکنید

2- کسانیکه رای ندادند مصری نیستند, اول باید رای بدهند بعد ادعای جنبش بکنند

3- از خط جمال عبدالناصر راحل منحرف نشوید, عکسش را هم پاره نکرده یا آتش نزنید

4- شعار انحرافی "نه غزه نه لبنان جانم فدای مصر" ندهید. محض احتیاط اول با حاج آقا کدیور هماهنگی کنید بعد شعار بدهید

5- به کیهان مصر آتو ندهید. هرجا کیهان حرف زد شما دست از جنبش بردارید تا مبادا سوء استفاده کند پدرسوخته

6- یک گود در داخل مصر ایجاد کنید و یک گود هم در خارج از مصر تا زود پیروز شوید

7- ما خودمان می دانیم که جنبش شما دموکراتیک است اما هرکس در چهارجوب نظام نباشد نمی تواند ادعای جنبش را بکند حتی اگر نود درصد از مردم مصر باشند. شوخی نداریم که, داریم جنتش می کنیم

8- یکبار در عهد نادر شاه شعار الله واکبر دادید, دوباره در عهد قاجار شعار الله و اکبر دادید, در عهد پهلوی به اینور هم شعار الله و اکبر دادید که بدجوری رفت توی کتتان, اینبار هم شعار الله و اکبر بدهید تا انشاءالله مسیحیان, یهودیان, سکولارها و دیگر اقلیتهای مصر هم شما را با این شعار همراهی کنند

9- یک رنگ انتخاب کنید تا بر سرش دعوا کنید. پرچم را فعلا بی خیال

10- اگر مطالبات دموکراتیک دارید آنها را بیان نکرده و کف مطالبات همدیگر را بخوانید تا بیکار نمانید. رویدربایسی داشته باشید دیگه

بقیه بیانه را دیگر دوستان بدهند تا ما خسته نشویم. جنبش نباید خسته کننده باشد باید تونسی باشد!

آیا آن ممه را علاوه بر تونس مصر هم خواهد برد؟

|

تعجب نکنید اگر دو سه هفته دیگر گفتند مصری ها هم رژیم عوض کردند.

از همه مهمتر اینکه ما جلوداران منطقه! در خم و پیچ چه کسی رای داد چه کسی رای نداد در حال شمردن تعداد اعدامیان خود هستیم!

احتمالا مصری ها و تونسی ها اگه به اندازه ما اعدامی می داشتند رژیم سازمان ملل رو هم عوض می کردند!

بازی (کال اوف دیوتی) برای برادران بسیجی شدیدا توصیه میشود

|

Jarhead

یا حداقل این فیلم را ببینند, صحنه هم ندارد, آموزنده هم هست

راستش را بخواهید روز جمعه امتحان مهمی دارم. آخرین امتحان این ترم هم هست. اما مگر میگذارند ما بچه مثبت باشیم و به درس و مشقمان برسیم! مموتی یک مدت ساکت میشود آقایش حرف میزند, او هم که ساکت شود جنتی حرف می زند, او هم که برود دنبال دائیناسور بازیش علم الهدی و احمد خاتمی رضایت نمی دهند… اصلا هم مراعات نمی کنند که این ملت درس دارند, زندگی دارند. خلاصه امروز شیطون گولم زد و لینکهای سایت دنباله را براندازی نرم می کردم که ناگهان این لینک به سروکله من خورد! سوای از اینکه برای جنگ با آمریکا لحظه شماری می کند چه توهماتی هم زده این دوست بسیجی ما! همشون هم استراتژیست تشریف دارن, ارتش آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران توسط کماندوهای صابرین سپاه تکه پاره شد رفت! تازه ما با همین جنتی و علم الهدی انشاءالله فضا پیما پرتاب کردیم و … آقا حالا آمریکا و اسرائیل را از دست اینها نجات نمی دهید بروید یک تحقیقی بکنید ببینید جدیدا در ساندیس چه می ریزند که این برادران اینشکلی حرف می زنند! قبلا که اینجوری حرف نمی زدند. حالا ما نگران اینها نیستیم, اگر خدای ناکرده فردا به هوای همینها مموتی رفت جنگ کرد ما می مانیم و یک ایران خرابه.

لذا بنده خاطرات دوران مقدس سربازی را بدون ارتباط با توهمات این برادر ما نمی بینم. یادش نخیر مموتی تازه رئیس جمهور شده بود و چپ و راست هلوکاست انکار می کرد و هی میخواست تنگه هرمز ببندد و با آمریکا بجنگد و سرباز انگلیسی گروگان می گرفت و بعد با سوغاتی و کت و شلوار چندتا عکس هم با آنها می گرفت و روانه انگلیسشان میکرد که ما در پادگان آموزشی اندیمشک دادمان به هفت آسمان خداوندی رسیده بود که آقا آمریکا ما را نکشد این کلاه خودهای سوراخ و تو رفته و زنگار بسته شما دارد ما را می کشد. فرمانده پادگان هم می گفت این کلاه خودهای چینی مال زمان شاه است, به اندازه قیمت آنها به مرکز نامه نوشتیم اما جوابی نگرفتیم.

میدان تیر هم خیلی باحال بود. هدف را نشانه می گرفتی گرد و خاک اصابت تیر از پنج متری هدف بلند می شد! سئوال می کردیم چشم ما چینیه یا کلاشینکف شما؟ این چرا به هدف نمی خوره؟ پاسخ فرمومدند باید قلق گیری یادتان دهیم, حالا قلق گیری هم خودش یک هندسه و حسابی بود به این معنی که اگر دشمن از روبرو می آمد ما باید سمت راست یا چپ یا بالا و پایین آن را هدف می گرفتیم تا انشاءالله گلوله به او اصابت کند!

و اما نارنجکهای ساخت سپاه. این تنها برنامه آموزشی بود که نصف گردان یکدفعه مریض میشد تا بلکه این نارنجکها را پرتاب نکند. آخه دور از جون شما بوقت ضامن کشیدن سه تا از نارنجکها در دست خود سربازان منفجر می شد و به امید خدا دوتای آنها را می شد بسمت دشمن فرضی پرتاب کرد…

از همه اینها گذشته شما دوست ماجراجوی بنده, ساندیس کم نخور اما مگر سرباز آمریکائی رو در جبهه حق بر علیه باطل می بینی که بخوای با اون بجنگی؟ برو همان فیلم جارهدی که آن بالا عکسش را گذاشتیم ببین که دستت بیاید با کی طرف هستی. خرابه های آبادان و خرمشهری که از همان جنگ هشت ساله زائیدید را آباد نکرده میخواهید همه ایران را خرمشهر کنید هیچ, بروید پلی استیشن بازی کنید, بازی کال اوف دیوتی 3 هم آمده است خیلی باحال است. عقده هایتان حتما باز می شود. دشمن فرضی را آنجا نابود کنید بگذارید دشمن واقعی که همان مردم ایران هستند زندگیشان را بکنند.

تحلیل هنری هفته؛ چه عواملی پیانیست را از مهلکه نجات دادند؟

|

pianist1

میهمانان برنامه؛ ده فلفلی کارگردان مجموعه "علی آقا و چهل دزد تهران" و رحیم پور ازغدی همه کاره و هیچ کاره.

مجری؛ یکی از بچه های رجا نیوز, فرقی نمی کنه کدوم یکیشون

مجری: بنظر شما اونجا که ادریان برودی در نقش یک یهودی پیانیست وارد اردوگاه مرگ نازی ها میشه و بعد بشکلی هالیوود وار از دست نازی ها نجات پیدا میکنه, مگه نازی ها نمی دونستن که باید بکشنش؟ هاهاهاها

رحیم پور ازغدی: البته خدا همینجوری هم کشتتش (هر سه باهم: هاهاها) خب اون سناریو اوج خفت و خاری رژیم صهیونیستی رو نشون میده که مثلا از یک پیانیست نابغه سرانجامی جز خفت و خاری اردوگاه مرگ در انتظارشون نیست. لیام نیسون در نقش افسر نازی هم کسی نیست جز محمود عباس که به آرمانهای فلسطین خیانت کرد و بجای کشتن ادریان برودی به اون غذا داد.

مجری: آقای ده فلفلی علت اینکه پیانیست بیشتر از مجموعه "علی آقا و چهل دزد تهران" فروش رفت چیه؟

ده فلفلی: مهم نیست, مهم اینه که لیبرالیزم در حال فروپاشیه, تازه بقول دکتر هولوکاست هم دروغه

مجری: بنظر شما دوست آلمانی پیانیست که به اون پناهگاهی داد تا برای مدتی پنهان بشه نماد چه کسی بوده؟

رحیم پورازغدی: خب معلومه دیگه, کروبی

ده فلفلی: البته کارگردان در اونجا همونطور که فروپاشی رژیم صهیونیستی رو پیش بینی کرده بود شکست سران فتنه رو هم پیش بینی کرده بود. وگرنه پناهگاه پیانیست به چه دردش خورد!؟ فتنه جز رسوایی برای سران فتنه چه چیزی به ارمغان اورد؟

رحیم پورازغدی: اون خواهر آلمانی که هوشیارانه فهمید پیانیست یک یهودیه و یقه اون رو چسبید تا برادران گشتاپو فرا برسن نماد یک خواهر آزاده بسیجیه که تا سبزهای لجنی رو در دام افتاده می دید به برادران اطلاعات اطلاع می داد

جمع بندی: پیانیست در نظام اسلامی هیچگاه نمی تونست از عدالت فرار کنه, همونطور که حسین خضری نتونست

پسر ولایتمدار (3)؛ ماهواره

|

mah

شرکت زرین باتوم بهمراه کهریزک کولا شما را به ادامه این قسمت دعوت می کند؛ کهریزک کولا حافظ اقتدار شما

خانم سیبیلو بی حوصله در کلاس دینی نشسته و غافل از کلاس و همکلاسی ها بفکر پسر ولایتمدار بود که آیا فردا که 18 تیر است به برخی از سبزهای لجنی و مفتون به سران فتنه تجاوز خواهد کرد یا خیر؟

معلم دینی: خب بچه ها در اینجا حضرت جنتی به حضرت سلیمان می فرماید, مورچه ها را فرمان ده از سر و کول ما بالا نروند, ناسلامتی رئیس شورای نگهبان ماموتهائیم. اینگونه نشود مجبوریم با اقتدار با آنها برخورد کنیم. پس حضرت سلیمان از آنجا که می دانست مورچه ها تاب و توان نوشابه خوردن ندارند فرمان همی داد که به سوراخ امنیتی خود بازگشته و بیرون نیایند و از اینرو آن حضرت نسل مورچگان را تا به امروز حفظ کرد…

زنگ آخر, خانم سیبیلو با لگد زدن به تنی چند از همکلاسی های لجنی خود که نه سبیل داشتند و نه حجاب را رعایت می کردند بسمت خانه پسر ولایتمدار دوید.

از آنسو پدر پسر ولایتمدار خانه خالی گیر آورده بود و ماهواره شیطانی را از انبار بیرون کشیده و با رمز یا زهرا کانالهای مبتذل را رمزگشائی کرده و تنهائی در حال تماشای صحنه ها بود: تف به این شانص! اینها فقط شب لخت میشن! چقدر هم با تلفن صحبت میکنه, اون دو تیکه ای که پوشیدی رو هم بکن دیگه. ااااااه {و خواهر میتذل گوئیکه برای حالگیری آنجا نشسته پس از دو ساعت حرف زدن و تلفن را گذاشتن اینبار پا می شود و می رقصد و روی اعصاب پدر پسر ولایتمدار راه می رود} او اینبار کانالهای لوس آنجلسی را می گیرد تا بلکه بهنگام بازگشت به آن کانال مبتذل آن ضعیفه لخت شده باشد: این ضد انقلابها چه موشکهائی دارن, یا ابالفضل {کانال تپش را می گفت}

ناگهان صدائی مثل زهرمار وارد خانه می شود: پدر پسر ولایتمدار, پدر پسر ولایتمدار

با دستپاچگی لحاف را روی ماهواره و تلویزیون پرتاب می کند و بر میخیزد: جــــــــــونم؟ اه ببخشید منظورم اینه که چیه دخترم؟

خانم سیبیلو: این هدایت کننده {رموت کنترل مد نظر است} چیه دستتون؟

پدر پسر ولایتمدار: هیچی دخترم این دستگاه جدیدیه که از مقر اوردم. نمیشه بگم جزو اسرار محرمانه نظامه

خانم سبیلو: خب پس مواظب باشید کروبی نبینه و اکاذیب محظ درباره نظام نشر نکنه. پسر ولایتمدار کجاست؟

پدر پسر ولایتمدار: موتورش رو برداشت رفت پایگاه, آماده باش دارن, آخه فردا 18 تیره, التماس دعا کن تا چندین سر از سران فتنه رو بشکنه. البته احتمالا از همسایه بغلیمون شروع کنه, اونا هم پسرشون دانشجوه هم به موسوی رای دادن هم شبا میرن بالای پشتبوم الله و اکبر می گن. نگران نباش خدمت مقدسش همین دور ورا توی منطقه است. نگران اون بچه هائیم که از ممسنی و علی گودرز میان تا اقتدار نظام رو حفظ کنن. ساندیس چی میخوری دخترم؟

خانم سیبیلو: انار لطفا

آفریقای جنوبی 16 سال پس از آپارتاید

|

المپیاد معلولین امسال در کرایست چرچ نیوزیلند برگزار می شود. امروز فرصتی شد تا با بچه های دانشگاه هم برای تشویق ورزشکاران ایرانی به ورزشگاه برویم و هم از نزدیک برگزاری چنین رویداد مهمی را شاهد باشیم.

ویدئوی زیر حرکت زیبای دونده جنوب آفریقائی است که برای برد, نرسیده به خط با همان جسم معلول خود را پرتاب می کند تا برای آفریقای جنوبی افتخار بیافریند. من هم با دوربین غیر حرفه ای خود دقیقا پشت اکیپ جنوب آفریقا ایستاده بودم.

اما از آن حرکت زیباتر این یکی تصویر است. دکتری سفید پوست در حال ماساژ دادن همان دونده ای است که برای آفریقای جنوبی افتخار آفرید. آفریقای جنوبیی که متعلق به هر دوی آنها است. این تصاویر زیبا تا قبل از 16 سال پیش حتی قابل تصور هم نبودند!

CIMG1439

آن ممه را تونس برد

|

قبلا دلمون به این خوش بود که آقا بلحاظ اجتماعی حداقل در سطح منطقه ملت پیشروئی هستیم. این یکی لاف رو هم تونس اومد برد!

پسر ولایتمدار (2)؛ گشت ارشاد

|

ershad

زمزم یارانه طاعات و عبادات شما را گرامی می دارد؛

سرانجام پدر خانم سیبیلو حاج ولایت پسند به عشق پنهانی دخترش با پسر ولایتمدار پی برده و با عقد این دو موافقت می کند {توجه: هر چه سعی کردیم این سریال را بدون عقد این دو نفر پیش ببریم وزارت ارشاد به این مجموعه مجوز نداد} در نهایت خانم سیبیلو با مهریه 14 میلیون ساندیس به عقد دائم پسر ولایتمدار درآمده و ما هم الحمدلله می توانیم ادامه مجموعه را دنبال کنیم.

ساعت 8 صبح بود که پسر ولایتمدار طی میعادی عاشقانه با موتور آمده بود و بسمت پنجره اتاق خانم سیبیلو گاز اشک آور پرتاب میکرد تا او را از خواب بیدار کند. اما صدای خر و پوف خانم سیبیلو دلبرانه تر از آن بود که بیدار شود. در پی این سانحه بصیرتی به کله پسر ولایتمدار خطور می کند. موبایل نوکیای خود از جیب بیرون درنوردیده و شماره خانم سیبیلو را می گیرد.

موبایل خانم سیبیلو: هر شب به شما من تک میزنم.. اگه جواب ندی پیامک میزنم.. حسین حسین حسین حسین..

خانم سیبیلو: الو پدرسوخته من نوامیس مردمم, چرا مزاحم می شی؟!!

پسر ولایتمدار: منم ای زینب صحرای کربلا, ای بتول

با شنیدن این جملات دل توی دل خانم سیبیلو نمانده و صورت نشسته چادر بسر کرده و بیرون می دود {توجه: خانم سیبیلو با روسری و اسپری فلفل شب را صبح می کند}

***

هر دو همچون بلبل های آستانه ولایت دوترکه سوار بر موتور در خیابانهای تهران می گازند. پسر ولایتمدار: عزیزم امروز بمناسبت اولین روز پیوند شرعی و حلالمون میبرمت چندتا از سبزارو با هم باتوم بزنیم. واسه اینکه نگی پسر ولایتمدار کم گذاشت چهارتا شیشه ماشین مردم هم واست خورد میکنم..

با شنیدن این کلمات عاشقانه دل خانم سیبیلو همچون زندانی کهریزک میخواست از قفس بیرون بپرد. یعنی یک چیزی اون پایین پایینا همیشه حس درد را ایجاد میکرد و آن چیزی نبود جز کلام خالصانه پسر ولایتمدار… همانطور که موتور پایگاه را گازیدن میکرد ناگهان چشمش به گشت ارشاد خورد که هرچه بچه خوشتیپ بود را سوار ون میکرد و خیابان را با زباله هایش تنها می گذاشت. باز هم بصیرتی به پسر ولایتمدار خطور کرد؛ با خود گفت بگذاز پیش خانم سیبیلو یک حرکت آمی تاپاچانی در کنم که به اصطلاح ما هم خوش تیپیم. موتور را بسمت برادران شب زنده دار نیروی انتظامی که مشغول جمع کردن مردم بودند گازانید و همانجا ایستاد که به اصطلاح ما را هم نگه داشته اند..

پسر ولایتمدار رو به افسر نیروی انتظامی که چشمانش بعلامت تعجب از حدقه بیرون آمده بود: ما کادر نظامیم, این هم کارتم..

افسر نیروی انتظامی: قیافه تخمیت نشون میده که کادر نظامی, کدوم مونگولی تو رو نگه داشت!؟

پسر ولایتمدار: نگه داشتن دیگه, حالا نمی خوای کارتمو ببینی؟

افسر نیروی انتظامی: بیاید برید گمشید, گند زدید به هرچی قیافه خوشکله که از صبح تا حالا جمع کردیم.. با هردوتاتونم ها.. یه چیزی به اسم تیغ ژیلت هم اختراع شده. بیاید برید خدا ساندیستون رو یه جای دیگه بده, برید یا علی

پسر ولایتمدار: یعنی مارو سوار ون نمی کنی؟…

ادامه دارد

در روایتها آمده است که (3)

|

پروفسورها قلمشان را در چشم مردم فرو نکنند. در مرکب فرو کنند بعد هم روی کاغذ بنویسند.

این یکی پروفسور را فعلا داشته باشید. سایت صدای آمریکا یک اشتباهی کرد یک عکس بی ربط در یکی از مطالبش آپلود کرد. ببین طرف چه کربلائی براه انداخت؛ شما مایه شرم رسانه اید, شما بی سوادید, شما مثل جمهوری اسلامی احمقید, جوانان مظلوم ما ویزا می گیرند میروند آمریکا….

چه خبرته برادر!؟ تو که انقدر کارشناسی یه برآورد کلی می کردی می دیدی سایت مذکور همیشه از این کارها میکنه یا بنده های خدا جایز الخطا هم هستند.

حالا اگه یه مصاحبه با ایشون ترتیب داده بودند این همه حنجره پاره نمی کرد ها!

کابینه آینده توسط وبلاگنویسان معترض تشکیل شد

|

cabinet

البته این کابینه نیوزلنده ها, بخاطر ضایع بودن کابینه مدیریت جهانی خودمون این عکس رو واسه دکور گذاشتیم

تونسیها با داشتن یک وبلاگنویس معترض, دولت که هیچ, رژیم عوض کردند (شانص رو می بینی تو رو خدا) هماکنون هم همان وبلاگنویس در کابینه دولت جدید سمت وزارت بر عهده گرفته است! راستش را بخواهید من نشستم حساب کردم, دیدم وبلاگنویسان معترض ما از 100 هزار نفر بیشتر نباشند از 10 هزار نفر بیشترند. لذا با توجه به ایرانی بودن و بالا بودن درصد انشقاق و انشعاب در خون آنها تصمیم گرفتم که بنده بصورت داوطلبانه در رژیم جدید هیچ سمتی در کابینه تقبل نکنم و در عوض برای جلوگیری از درگیری و انشقاق و انشعاب (اینجا رو دقت کنید) و تنها برای حفظ منافع ملی, خودم سمتها رو بین بچه ها تقسیم کرده و احکام آنها را صادر کنم تا انشاءالله نه تنها مشکلی پیش نیاید بلکه در این راستا یک کابینه وحدت ملی هم تشکیل شود:

برادر ملا حسنی دام ضله

عنایت به تلاشها و رشادتهای شما در کانادا, بخصوص میخهائیکه با نام و یاد اسلام در سرزمین کفر کوبیده اید, احتمال قریب به یقین آن است که روحیات شما با روحیات نسل جوان قرین باشد و در این راستا در انتخابات ریاست جمهوری موسوی و کروبی را هم شکست داده و پیروز شوید. لذا و با استناد به قانون اساسی بنده خ.ر نیستم که رئیس جمهور تعیین کنم و در این برهه حساس تاریخی چیزی از دست من ساخته نیست. این شما و این صندوق انتخابات.

خواهر کریمه زیتون

با توجه به تلاشهای خرد و کلان شما در زمینه گردآوری اطلاعات خیابانی به شیوه ای که رضا پهلوی را هم وسوسه می کند تا از لوس آنجلس به کرج بیاید و بجای کرج سر از اوین دربیاورد و بعد هم اعدام شود و ما سر اعدامش با همدیگر دعوا کنیم. آنجانبه به سمت وزارت اطلاعات در کابینه جدید منسوب می شوید. باشد که با تلاشهای فراوان سوراخ امنیت را پر کرده و از این ببعد ملت وقتی که از خانه خارج می شوند تا رایشان را پس بگیرند در سوراخ امنیت نیافتاده و سر از سردخانه در نیاورند.

برادر ارجمند علیرضا رضائی

شما تنها کسی هستید که بنده برای انتسابتان گوزپیچ شده ام. با آن عرقهائیکه در فیس بوک می زنید به شما پیشنهاد میکنم که خود را برای پست ریاست جمهوری کاندید کرده و با ملاحسنی رقابت کنید, بلکه ایکی ثانیه رئیس جمهور شوید. اما با آن سیبیلهائیکه دارید بنده شما را به سمت وزارت فرهنگ و ارشاد منسوب می کنم. باشد تا از این ببعد جواد یساری هم در بین دیگر خواننده ها احساس تنهائی نکند.

برادر گرامی آرش آباد پور

بنده می دانم که شما گروه خونیتان با آن سه تای اولی نمی خواند, لذا مواظب باشید تا در کابینه شما را گمراه نکرده و به کارهای فسق و فجور سوق ندهند. امید است شما در سمت وزارت ارتباطات و فناوری ناف نظام را از پشت بام جنوب لبنان و غزه به ایران بازگردانده و سیاستهای کلان آن را از مدیریت جهان که شامل همان غزه و جنوب لبنان است بسمت مدیریت ایران سوق دهید. یارانه من و مادرم را هم بدهید چون مموتی نداد.

اخوی شایگان اسفندیاری

بنده شما را بعنوان تندروترین وزیر کابینه به سمت وزیر امور حج و اوقاف منسوب می نمایم. هدف از انتساب شما در این وزارت این است که ما می دانیم دو روز بعد از وزیر شدن شما دیگر کسی هوس حج و اینجورچیزها به ذهنش خطور نمی کند. لذا امید است در پی این واقعه صنعت گردشگری در ایران توسعه یافته و وزارت گردشگری به ریاست عمو اروند رونق یابد.

برادر ساکن در اتاق عمل جراحی عبدالقادر بلوچ دوام بیاور داری وزیر می شوی

احتراما بدینوسیله شما بعنوان وزیر نفت منسوب شدید. احتمال دادیم چون شما از خطه بلوچستان هستید و این خطه نه نفت دارد نه جاده دارد نه ساختمان و خانه های درست و حسابی و در عوض بیابان دارد, هلی کوپترهای سپاه و خمپاره های نیروی انتظامی هم زیاد دارد, زلزله هم که در آن بیاید مثل خرمشهر جنگزده بیروت بجایش آباد می شود و کلا طبق نقشه گوئی این خطه جزو ایران هم هست, احتمال می رود شما سررشته ای از نفت ندارید و ما دقیقا کسی را می خواهیم که چیزی درباره نفت نداند, چراکه آنهائیکه می دانستند بجای نفت بطری نوشابه سر سفره ها آوردند که خیلی هم درد داشت.

خب برای امروز کافی بود. بقیه وزرا را بعدا منسوب می کنیم. وزرای منسوب شده هرچه سریعتر فتوکوپی شناسنامه های خود را برای بنده به ایمیل دبلیو دبلیو دبلیو دات کام ارسال کنند.

اجرکم عندالله

والسلام علی من اتبع الهدی

پسر ولایتمدار (1) این داستان: خواستگاران خانم سیبیلو

|

parch2

کهریزک کولا اوقات خوشی را بهمراه این قسمت برایتان آرزو مند است؛

در منزل حاج ولایت پسند پدر خانم سیبیلو قلقله ای بود. معلوم نبود چه کسی داماد است, چه کسی همراه, همه همشکل و ریش بزبزی, تک چشمی از لفاف چادر خانمها بیرون و فقط صدای ساندیس نوشیدن حضار بود که تسلی بخش خانم سیبیلوی غمگین و تک و تنها نشسته در اتاق بود.

پدر داماد: خب اگه اجازه بفرمائید بریم سر اصل موضوع. دخترتون الحمدلله الان 9 سالشه و به سن تکلیف رسیده. اومدیم برای بچمون خواستگاری کنیم. پسرمون رو اوردیم دخترتون رو بردیم. {جمع حاضر به علامت خوشحالی} الهم صلی علی محمد و …

پدر خانم سیبیلو: خب انشاءالله دوماد چیکاره هستند؟ یا اصلا کدوم یکی هستند؟

پدر داماد: یکی از همین جونورا. بچگیاش دزدی میکرد اما الحمدلله الان جزو ارتش سایبریه و سایت هک میکنه. سایت اسرائیل رو همین قاسم ما هک کرد ها..

پدر خانم سیبیلو: به به, ماشالله {ناگهان صدای دعوا در آنسوتر از اتاق پذیرائی بلند می شود و کار به باتوم و باتوم کشی می کشد}

- ساندیس سیب موز مال منه!

- نخیر, تو یدونه برداشتی الان پرتقالیش مال توئه {دوب.. مشتی در چشم برادر}

پدر داماد: دارن بازی می کنن

پدر خانم سیبیلو: آره یادش بخیر ما هم وقتی اندازه اینا سی ساله بودیم اینجوری بازی میکردیم

{خانم سیبیلو با ازدواج با این خواستگار موافقت نمی کند و پدرش آنها را رد می کند}

خواستگار بعدی..

پدر خانم سیبیلو: خب آقا دوماد چیکاره هستند؟

پدر داماد: دانشجو از بالای ساختمون پرتاب می کنند

پدر خانم سیبیلو: ماشالله, واقعا خدا توفیق بده سران فتنه رو هم از اون بالا پرتاب کنی پسرم

{و خانم سیبیلو این یکی خواستگار و دیگر خواستگارهای مشابه را هم رد می کند}

ناگهان خانم سیبیلو اس ام اسی عاشقانه دریافت می کند, فرستنده کسی نیست جز "پسر ولایتمدار" دررااااا {آهنگ هندی ضمیمه صحنه} اس ام اس: خواستگارانت جملگی مصداق خواص بی بصیرت هستند 

و خانم سیبیلو سراپا عشق و ایمان پاسخ اس ام را فرا می فرستد: تا آخر این خط.. رهسپاریم با ولایت

ادامه می یابد

بزودی گشایش می شود

|

pesar

شرکت زرین باتوم با افتخار تقدیم می کند؛

بزودی در همین وبلاگ.. مجوعه کارتون ((پسر ولایتمدار و خانم سیبیلو))

صاحبنظران درباره مجموعه "پسر ولایتمدار"

ده فلفلی (کارگردان): این مجموعه آمده است تا ارزشها را حفظ کند

***

هر جا که باتوم است نام ولایت می درخشد

ولایت را با ما تجربه کنید

شرکت زرین باتوم

وکلای قفسی عادت دارن به بی کسی

|

vaz

این یارو بقال نیست, وزیر دادگستری است, لطفا جدی بگیرید. با توام, نخند.. جدی بگیر دیگه!

بیچاره وکلا همینجوری هم توی این سیستم قضائی سرگردان بودند. به قانون استناد میکردن, فرموده های امام راحل از اونور درمیومد استنادشون رو گلکاری میکرد! به فرموده های امام راحل استناد میکردن فرموده های این یکی امام زنده سر و روشون رو گلکاری میکرد. حالا هم وزیر دادگستری درومده گفته: وکلا از موکلین فاسد دفاع نکنن.

خب این موکلین اگه جلو جلو فاسد باشن پس چرا عذاب تشکیل دادگاهشون رو می کشی مرد حسابی!؟ اینم شده مثل اون آقا که نوری زاد نامه نوشت گرفت زندانش کرد. زنش نامه نوشت زنش رو هم زندان کرد. بعد عروسش نامه نوشت گرفت عروسش رو هم زندان کرد و الخ.. خب آدم عاقل اداره پست رو تعطیل کن تا نه کسی نامه بنویسه نه تو هی چپ و راست ملت رو زندانی کنی. من واقعا نگران وکلا هستم. آخه معلوم نیست اگه فردا بیان برای دفاع از موکلینشون بجای قانون و بقیه ماجرا به حرفهای این آقای وزیر استناد کنن, پس فردا فاطی رجبی برای مملکت قانون گذاری نکنه!

واقعا حرفه وکالت توی ایران سخته ها.. آخه معلوم نیست قبلش باید چی بخونی! تازه تا بخونی و تموم کنی یه بابای دیگه میاد یه چیز دیگه میگه همه چهار سال درس و امتحان وکالتت میره فی سبیل الله.. نگران وکلا هستم بخدا.

سوره "ای بسیجی توبه کن" نازل شد

|

__1_~1

تصویری از بسیجیان تونسیان آماده رفتن به زندان که سبب نزول این سوره در ذیقعده شد

خ.ر و ا.ن (1) فرار می کنند و تنهایت می گذارند (2) همانا اگر شانس بیاوری گیر صاحب این وبلاگ می افتی (3) یا گیر همان دانشجویانی که آنها را با قمه می زدی (4) یا گیر زنان و کلا مردمی که بر سر آنها باتوم می زدی (5) براستی که اینها رحمان و رحیمند (6) اما اگر شانس نیاوری (7) اوف اوف (8) گیر عباس چاقو ضامندار می افتی (9) همانا او نه اینترنت دارد و نه می داند در بالاترین چه خبر است (10) براستی که او صبح تا شب چاقوی خود را برای خرخره جنابعالی در حال تیز کردن است (11) قسم به تونسیان که توانستند (12) خب اینهائیکه همواره بر سر آنها می زنی هم یک روز می توانند (13) همانا شما گمراه شده بودید که برای فرار از بنائی رفتید و بسیجی شدید (14) هنوز وقت دارید (15) بروید و مثل بقیه بچه های مردم تلاش خود را بجای بالا رفتن از سفارتها در درس خواندن صرف کنید (16) این بود آیه های ما بر شما تا هدایت شوید (17) برای اینکه مطمئن شوید ما این سوره را نازل کردیم حکمتی می آوریم (18) پرنده در آسمان پرواز می کند (19) این بود حکمت ما (20) پس اگر راست می گوئید شما هم یک حکمت مثل همینی که گفتیم بیاورید ببینیم

در روایتها آمده است که (2)

|

ای کسانیکه از اینجا بازدید می کنید و گاها تعدادتان از 4000 نفر در روز هم بیشتر است؛ خجالت نکشید, کامنتی هم برسم خدا و پیامبرش بگذارید. او شاهد است که اگر لب تاپ را در دست راست و آی تچ را در دست چپ من قرار دهند ما این "سخن شما" یا همان کامنت دانی را برای عمه خود نگذاشته ایم. میخواهید من بجای شما کامنت بگذارم؟ تعارف نکنید ها!

این روایت شریفه بعدها به روایت کامنت گذاران معروف شد.

علی آقا و چهل دزد تهران (11) ادامه داستان: ترور رفیق حریری

|

rafigh

شرکت زرین باتوم شما را به ادامه این قسمت فرا می خواند

***

منشی دفتر علی آقا تماس مرد مرموزناک را به گوشی دفتر علی آقا در غار بغلی وصل می کند. علی آقا که از قبل فصل الخطاب فرموده بود تنها تماسهای مهم را به او وصل کنند درنوردید که این تماس مهم است و در پی این درنوردیدن گوشی را برداشت: الـــــو, علی آقا هستم, اگر دشمن نیستید بفرمائید. اگر هم هستید خوب هیچ غلطی نمی توانید بکنید

مرد مرموزناک شروع به سخن گشودن نمود و هرچه سخن می گشود از مرموزناکیش کاسته میشد: سلام علی

علی آقا: به به بشار اسد خودمون. چه عجب یادی از ما کردی؟ بازم پول می خوای مارمولک؟ سراغ ندارم قراره دوباره کسی رو توی لبنان بکشیم که زنگ زدی. خیر باشه بشار؟

مرد نامرموزناک: اوضاع پسه علی, لو رفتیم. دادگاه فهمید دستور ترور رفیق حریری رو تو دادی {آهنگ سربه تنبانان ضمیمه صحنه}

علی آقا: اشکالی نداره. بچه ها خودشون می دونن رفیق عامل دشمن و مزدور عربستان بود. حالا هروقت پسرش اومد میدیم یه اعتراف هم ازش بگیرن

مرد نامرموزناک: خب وقتی بهت میگن خ.ر میزنی بالاترین رو هک می کنی! منظورم دادگاه بین المللی بود نه دادگاه صادق لاریجانی {للووووففففف صدای بازکردن شیشه نوشابه ضمیمه صحنه}

{زیر نویس بازرگانی: مجموعه کارتون "پسر ولایتمدار و خانم سیبیلو"…. در آینده نزدیک از همین وبلاگ…. به گیرنده های خود باتوم نزنید…. باتومهایتان را با ما بخورید…. زرین باتوم رفیق خانواده های ایرانی….}

علی آقا: اونو که همه می دونن فرمایشی بود

مرد نامرموزناک: مثلا کی میدونه؟

علی آقا: من می دونم, صدا وسیما میدونه, مموتی ما هم میدونه با چهار پنج نفر دیگه. خب 63 درصد به اضافه صد در صد که خودم باشم میشه 220 درصد. کافی نیست؟

مرد نامرموزناک یک لحظه به سوریه امیدوار می شود و حداقل اطمینان حاصل می کند که در کشورش به اندازه اینجا خر توی خر نمی جنبد: علی, جان مادرت یک کاری بکن, وگرنه مجبور میشم با اسرائیل مذاکره کنم ها. اونوقت دیگه گرسنگان غزه از بی فشنگی و بی نارنجکی می میرن. گفته باشم

علی آقا: نه صبر کن بزار دستگاه بصیرتم رو چک کنم. {گوشی را می گذارد زمین}

فریادهای مرد نامرموزناک از پشت گوشی: نه, تو رو خدا بصیرت نه. نـــــــه نــــــــه!

علی آقا دستگاه بصیرت را می آورد. دکمه قرمز آن را فشار می دهد تا یک بصیرت برایش در کند. دستگاه به سخن می آید: حقیقت را دریاب

علی آقا یک لحظه به سقف غار نگاه می کند, آنچه که دستگاه گفته را تجزیه و تحلیل می کند و بعد درحالیکه یک باتوم برمی دارد با خود می گوید, این هم که باطریش ضعیفه درست کار نمی کنه, و با باتوم به جان دستگاه می افتد. دستگاه فریاد کنان, چپ و راست بصیرت در می کند: سران فتنه را محاکمه کن… سران فتنه باید محاکمه شوند… آنها نمی توانند برای ما شرط بگذارند ما برایشان شرط می گذاریم و شرط ما محاکمه است…

علی آقا خوشحال و شاد و خندان بسمت گوشی تلفن می دود و می گوید: دیدی بشار؟ سران فتنه باید محاکمه بشن نه ما

صدای تلفن: بوق بوق بوق بوق…

علی آقا و چهل دزد تهران (10) این داستان: ترور رفیق حریری

|

hariri

مجموعه کامل "علی آقا و چهل دزد تهران" را کپی نکنید. تنها با یک کلیک بر روی برچسب "علی آقا" تمامی مجموعه را با هم یکجا ببینید. با تشکر. شرکت زرین باتوم

***

مردی مرموزناک در پشت خط سعی دارد با دفتر علی آقا در غار تماس بگیرد. تلفن می زنگد و البته بسیجی هم در آنسوی میدان می رزمد و در حالیکه همسایه خود را خونمالی می کند به او متذکر می شود که: فکر کردی من بسیجی تونسم که خواهر و مادر و همسایه داشته باشم!؟؟ {آهنگ هنا خواهری در مزرعه ضمیمه تصویر}

تلفن همچنان می زنگد و کسی گوشی را بر نمی دارد. تماس بشکلی اوتوماتیکوار به سمت ماشین پاسخگر هدایت می شود: با سلام و تشکر از تماس شما با دفتر علی آقا. تماستان برای ما مهم است, جهت ارائه خدمات هر چه بهتر لطفا یکی از گزینه ها را انتخاب کنید. اگر برای برخورد با فتنه تماس گرفته و خواهان 12 اتوبوس لباس شخصی از علی گودرز بهمراه 120 کارتن ساندیس هستید لطفا شماره 1 را فشار دهید. اگر برای ترور های درون مرزی تماس گرفته اید شماره 2 را فشار داده و جهت ترورهای برون مرزی شماره 3. در صورت آشنابودن با طرز استفاده از شیشه نوشابه و خواهان گذراندن دوره ای در کهریزک هستید شماره 4 و یا در غیر اینصورت شماره 0 را فشار دهید تا با منشی دفتر صحبت کنید.

مرد مرموزناک شماره 0 را فشار می دهد. اندکی بعد منشی پاسخ می دهد: دفتر علی آقا, بفرمایید

مرد مرموزناک مکثی کرده و با صدایی نچندان گمنام می گوید: شما بعنوان افرادی بی عاطفه در انظار عمومی جهان شناخته شدید {آهنگ حاجی زنبور در عسل ضمیمه تصویر}

منشی: آره یادش بخیر, عاطفه دختر عموی من بود

مرد مرموزناک: مگه حالا نیست؟

منشی: نه الان ازدواج کرده. خب بگذریم, غرض از مزاحمتتون رو بفرمایید

مرد مرموزناک: اطلاعات مهمی دارم که باید با مسئولین درمیون بگذارم

منشی: مسئولین اطلاعات دارن سوزاخ امنیتی رو پر میکنن, الان بیکار نیستن. حتما در جریان هستید که فتنه گران کسی مثل فیروز آبادی رو ندارن که سوراخ هیچ, چاه رو هم ببنده. همشون مثل نسرین ستوده و حسین خضری و جعفر پناهی و بقیه لاغر مردنی هستن, باید خیلیاشون رو بندازیم توی سوراخ تا گرفته بشه. وضعیت مارو درک کن آقا..

مرد مرموزناک: من باید هرچه سریعتر با علی آقا صحبت کنم {آهنگ پسر ولایتمدار ضمیمه صحنه}

ادامه دارد

پ.ن

شرکت زرین باتوم شما را به خریدن سی دی های کارتون "پسر ولایتمدار" تشویق می کند

صحنه هایی از این کارتون:

- پدر پسر ولایتمدار, پدر پسر ولایتمدار

- بله خانم سیبیلو, اتفاقی افتاده دخترم؟

- پسر ولایتمدار امروز به راهپیمایی 9 دی نیومد, اون توی دره با یکی از سران فتنه درگیر شده, هرچه زودتر باید ساندیسشو بهش برسونیم…

* حماسه این لینک در بالاترین

لبنان را بی خیال, اندوه تونس کشت ما را

|

Vietnam boy

در راستای گیر سه پیچ ما به مساله تونس و دولتی که آنها توانستند در فاصله یک ماه عوض کنند و ما یکی دو سال زور زدیم و نتوانستیم, اینک پرسشهائی فلسفی برای طیفهای متعدد ایرانی از این واقعه جانگداز بجا مانده که پاره ای از آنها به سمع و بصر شما خودبخود می آیند:

اصولگرایان:

1- تمامی شواهد و قرائن الی ماشاءالله نشان می دهند که خداوند نظام حاکم بر تونس را دوست دارد. پس نقش شیشه های نوشابه تونس در تحقق این مشیات الهی و نجات دادن نظام حاکم بر تونس چه بوده؟

2- آیا امام زمان تمامی سربازان گمنامش را به ایران اعزام کرده بود که سربازان گمنام در تونس نتوانستند قدرت خدا را از آستین و احیانا شورت خود بیرون بکشند؟

3- مردم تونس چرا حماسه 9 دی در آن کشور را بدستور صهیونیستها و سران فتنه نادیده گرفته و عکس بن علی را پاره کرده و دلها را بدرد آوردند؟

4- مردم تونس اصلا چیکاره اند که حکومت عوض کردند؟ مشروعیتشان را از کجا آورده بودند؟

اصلاح طلبان:

1- کف مطالبات مردم تونس چیست؟ آیا ساختار شکنانه است؟

2- آیا مردم تونس از خط امام راحل منحرف شده بودند که دست به براندازی زدند؟

3- ضد انقلابهای تونس هم مدعی جنبش بودند؟

4- شعار انحرافی "نه غزه نه لبنان جانم فدای تونس" هم سر داده می شد؟

مجاهدین خلق:

1- مزدور رژیم آخوندی

2- مزدور رژیم آخوندی

3- مزدور رژیم آخوندی

4- مزدور رژیم آخوندی…

سلطنت طلبان:

1- آیا مردم تونس گول خورده بودند و آنطور که ما می دانستیم خودشان هم نمی دانستند؟

2- آیا تغییر حکومت از سوی مردم تونس یک سوپاپ اطمینان برای حکومت بعدی است؟

3- آیا خاتمی قرار است دولت بن علی در تونس را هم با خنده هایش حفظ کند؟

4- آیا آن پوفیوزهای بی شرف معنی "نه شرقی نه غربی جمهوری تونسی" را می دانند که اینگونه بازی خورده اند؟

پروفوسورهای فیس بوک و غیره:

1- آیا مردم تونس قبل از براندازی جکومت بن علی به آن اهانت هم کرده بودند؟

2- آیا آتو به کیهان تونس داده بودند؟

3- آیا فسیلهای متوهم و خارج از گود را به جنبش راه داده بودند؟

4- تو مگه رای دادی که داری براندازی میکنی؟

ایران نود دقیقه بازی کرد و تونس در یک فرصت گل زد

|

میهمان برنامه: کارشناس کارکشته آقای دکتر الی ماشاءالله, روزنامه نگار, وبلاگنویس, دارای رسانه, دارای صفحه فیس بوک, تویتر و فرند فید از آلاسکا

- خب بنظر شما چطوری میشه کار رو کشت؟

دکتر الی ماشاءالله: نمیشه کاری کرد, باید مثل من کار کشته بود. البته میشه اطلاع رسانی کرد. انرژی بالا در بالاترین در این زمینه میتونه مفید واقع بشه بشرطی که به کیهان آتو ندیم

- یعنی چطوری میشه که مدافعان ما دیگه شیشه نوشابه نخورن؟

دکتر الی ماشاءالله: البته ما باید میزان شیشه نوشابه خوردن رو به حداقل برسونیم. در این زمینه میشه بیانیه ها رو توی وبلاگها رمز گشایی کرد. بهرحال باید اطلاع رسانی کنیم اما به کیهان نباید آتو داد

- ایمیلی داریم از یکی از بینندگان که ایشون پرسیدن: خط حمله ما کجاست؟ ما چرا داریم با یازده تا دروازه بان بازی می کنیم؟ علی اصغر هستم از آذربایجان ایمیل می زنم.

دکتر الی ماشاءالله: البته ایشون علی اصغر نیستند, احتمالا برانداز هستند و بیرون از گود نشستند که همچین طرحی رو ارائه میدن ها ها ها. بهرحال نباید به کیهان آتو داد

- خب پس الحمدلله بازی بین ایران و تونس رو چطوری ارزیابی می کنید؟

دکتر الی ماشاءالله: ببینید ایران نود دقیقه بازی کرد و تونسیها در یک فرصت گل زدن که همین اتفاقا نشون میده نباید به کیهان آتو داد

شعار جدید (2)

|

تا حالا فکر می کردیم که ما جنبش کردیم! نگو "جنبنده واقعی تونس بود و مابقی"

پ.ن

مابقی= بقیه داستان, چیزی که در خبرها می خوانند, آنچه که همسایه دارد و شما ندارید

روایتی تصویری از اصول دیپلماتیک مرد یک وجبی

|

مموتی بدلیل نامعلومی به دنیا آمد. پدر و مادرش تا مدتها نمی دانستند که او به دنیا آمده است و بخاطر همین به وی لغب "مرد یک وجبی" و بعدها که زحمت کشید و کلی از دیوار سفارتها بالا رفت و دانشگاههای بیشماری را در کشور تعطیل کرد و رئیس جمهور شد دانشگاه کلمبیا به او لغب "دیکتاتور کوچک" را داد. این مرد کوچک همواره آغوشش بروی تازه واردین باز بود تا آنها را از فن و فنون دیپلماتیک خود و پنجاه درصد از دریای مازندران بی بهره نسازد اما بدلایل بهداشتی و پاره ای دیگر از دلایل هیچکس وارد آغوش او نمیشد.

IRAN RUSSIA CASPIAN SEA SUMMIT

 

 

 

 

 

 

 

 

البته به استثنای کسانیکه مغز خ.ر خورده و یا با جیب گشاد آمده بودند

parch11

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از آنجائیکه وی از نسل پابرهنگان بود, پس از انقلاب هم تهران را دید و هم به کفشهای نو علاقمند شد

parch10

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آشنائی او با کفشهای جدید سبب شد تا وی بازی مورد علاقه دوران کودکی خود که همان "کفشبازی بود" را بعنوان یک حربه استراتژیک در صمیم سیاستهای کلان نظام قرار بدهد.

parch2

 

 

 

 

 

 

 

 

انقلاب شگرفی که وی در علوم سیاسی و فنون دیپلوماتیک ایجاد کرد تنها به پرتاب کفش ختم نشد, بلکه بسیجیان خلاق وی راه را برای نوآوری در اصول دیپلماتیک باز کرده و این امر منجر به پیدایش پدیده ای بنام "پرتاب کفش و بسیجی باهم" شد.

parch3

 

 

 

 

 

 

 

 

مموتی در این تصمیم سخت و سرنوشت سازی که گرفته یود و در راستای پافشاری بر آرمانهای انقلابی هیچکس را از پرتاب کفش در امان نگذاشت. حتی به آدم حسابی ها هم کفش پرتاب کرد تا از این طریق هم فتنه مستکبرین را خنثی کرده باشد و هم راه را برای مدیریت جهان هموار.

parch5

 

 

 

 

 

 

 

شگردهای مدیریتی وی باعث ایجاد بحران کفش در کشور شده و برخی از ترس اینکه مبادا مموتی کفششان را بردارد و به سر و صورت مردم بزند, آنها را غایم کردند.

parch6

 

 

 

 

 

 

 

 

اما این انتهای نوآوری های مموتی در عرصه های دیپلوماسی نبود. از جیب این مرد یک وجبی همینجوری رای مردم و از سر و رویش خلاقیت میریخت. در نتیجه وی آتش زدن پرچمهای خلایق را هم با فنون دیپلماتیک درهم آمیخت.

parch

 

 

 

 

 

 

 

 

و همچنین آتش زدن عکسهای مردم را

parch7

 

 

 

 

 

 

 

 

اما تو گوئی که این نهایت ماجرا نبود. بلکه تونل توحید تهران بود که تا به لطف امام زمان بهره برداری شد بر سر مردم ریخت. یا بنزین ساخت کشور بود که تا امام زمان بهره برداریش کرد 2500 نفر در تهران خفه شدند و مردند. خلاصه یه چیزی توی همین مایه ها بود که مموتی هرچه کفش پرتاب کرده بود به سر و کله اش بازگشت!

parch1

 

 

 

 

 

 

 

 

و عکسهای کسی که نظرش با نظر او دوقلو بود مورد عنایت خاصی واقع شد

parch4

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عنایتش خاصتر هم شد

parch8

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسمت برو بچز افغانستان و پاکستان هم که رسید دیگه اوف اوف

atash

 

 

 

 

 

 

 

 

اما مموتی همچنان بر اصول دیپلماتیک پافشاری کرده و همچنان مشغول پرتاب کفش و آتش زدن عکس و پرچمهای دیگران است…

بهلولیات

|

طنز نویسی را پرسیدند هنرت چیست؟ پاسخ همی داد: پول نمی گیرم و مردم را می خندانم

ملائی را پرسیدند همی تو هنرت چیست؟ پاسخ همو داد: پول می گیرم و مردم را می گریانم

در روایات آمده است که (1)

|

رانده شدگان از بالاترین همچو قوم بنی اسرائیل هفتصد سال و هفتصد ماه و هفت دقیقه آواره بودند تا به سرزمین موعود آزادگی و ریشه ها رسیدند.

اینهمه عکس و پرچم سوزوندی حالا تحویل بگیر!

|

atash

نتیجه فلسفی: عکس مردم را بسوزانید عکستان را می سوزانند, بخصوص طرفای افغانستان و پاکستان و اینها که هم عشق این کارها هستند و هم شوخی ندارند و هم هاله ماله سرشون نمیشه!

امنیتی که سوراخ از آب درآمد

|

amn

این تصویر تنها بخاطر سوراخ گیری امنیت اینجا آپلود شده و کاربرد دیگری ندارد

خدا خواهر و مادرش را مثل همان پنچ شش نفر در عکس بالا تا ابد قرین ذکر خیر مردم کند که حداقل هیچ کاری نکرد آب پاکی به دستان ما ریخت و این "امنیت" آنهم از نوع ملی اش را برایمان طوری شفاف سازی کرد که عمرا اگه خواص با بصیرت اینجوری برای آقا شفاف سازی کرده باشند. حیدر مصلحی را می گویم. خدا وکیلی تابحال هرچه وزیر اطلاعات آمده بود جملگی یا وحشتناک بودند یا سعی داشتند که وحشتناک باشند, این یکی یه سور هم به اصول تناقض زده و علاوه بر وحشتناک بودن میخواهد بامزه هم باشد.

ما تابحال فکر می کردیم امنیت آن است که آدم وقتی از همه جا بی خبر به ارومیه سفر می کند و دلش خوش است که با توپولوف پرواز نمی کند و حتما اشتباهی رخ داده که هواپیمای بوئینگ استکبار جهانی بجای رئیس جمهور خود ایشان را در ایران اینور و آنور میکند سوار شده و از قضای نبود امنیت بجای رسیدن به ارومیه به درجه رفیع شهادت می رسد!

یا مثلا فکر می کردیم اگر خدای ناکرده, زبانم لال اگر کسی وکیل یا روزنامه نگار یا فیلمساز باشد و در مملکت بخواهد کار وکالت و یا روزنامه نگاری یا فیلمسازی کند این فقدان امنیت است که به ایشان یادآور میشود از این اشتباهات بزرگ بزرگ در زندگی خود مرتکب نشده و تا اطلاع ثانوی 20 سال از حرفه خود محروم و ده سال هم برود زندان و بعد تبعید تا ببینیم چه میشود!

یا از دل غافل فکر می کردیم اگر کسی رای بدهد و بنا بر توهماتی سراغ رای خود را هم بگیرد این سوراخ امنیت است که بجای رای شیشه نوشابه و باتوم و احیانا گلوله به او میدهد!

آقای وزیر در این همه مدت چرا ما را از منبع علم سرشار خود بی نصیب نگه داشته بودند! ما در گمراهی خود فکر می کردیم سوراخ امنیت یعنی اینکه استاد دانشگاهی صبح به قصد رفتن به دانشگاه از خانه خارج شود و با یک بمب سر از بهشت دربیاورد, یا که وبلاگنویسی سر از وزارت اطلاعات!

یا مثلا پروفسوروار آنهم در فیس بوک فکر می کردیم عدم امنیت یعنی اینکه امروز نان را 20 تومان بخری فردا بشود 300 تومان!

خب این چه کاری است حیدر جان که مملکت با بود و نبود و تار و پودش درستی افتاده است توی این سوراخ امنیت و شما سوراخ شناس مقتدر تا حالا چیزی به ما نگفته بودی! از اول میگفتی این سوراخ را موسوی و کروبی از همان حصر خانگی با دریل ایجاد کرده اند تا بلکه ما هم برای پر کردنش میرفتیم و ساندیس بدست از پنکه سقفی چندتا آدم حسابی آویزان می شدیم و یخچالش را دمر میکردیم و در و پنجره ها را می شکستیم, بلکه این سوراخ لامسب گل گرفته شود. خودت توی سوراخ نیستی حالیت نیست, اقلا ما توی سوراخ افتاده ها را دریاب!

گفتمان مدیریت جهانی ابن مموت با جمعی از چهره های سرشناس جهان

|

basijبه نقل از بنگاه باتوم پراکنی آقا نیوز: رئیس جمهور محبوبمان امروز در جمعی از هنرمندان جهان دکترین مدیریت جهان پس از مدیریت یارانه ای کشور را مورد کند و کاش بسیار قرار داد. در میان چهره های سرشناس جهانی این افراد حضور را در تهران یافتند و پس از آن معلوم نشد چیکارش کردند:

المموت بلا.. از الجزایر

ساندیسو سیب موزا.. از ژاپن

نوشابه بیاخ و توفوویچ.. از بوسنی و هرزگویین

جلال الباتومچی.. از عراق

عبدالصندوق مغیب الرای.. از مراکش

مردمخوار خس و خاشاک.. از اسرائیل

شورتپایین رایتوببین.. از آلمان

بصیرت آخ دردمیگیرت: از قزاقستان

شمایل النظام: از دارفور سودان

گفتنی است که دو تن از چهره های سرشناس جهانی به دلیل اینکه تنها بلیط ایران ایر گیرشان آمده بود از حضور در این اجلاس مهم سر باز زدند. این دو چهره سرشناس عبارتند از:

کهریزک کونبا کولا: از جزایر کومور

رافت اسلامی آقا: از لبنان

شعار جدید (1)

|

فوکر فاکری دیگر است.

توپولوف نبود با فوکر اقتدار می کنیم

|

mamot

آن مردی که استعفا نمی داد آمد, زنش را با خودش آورد, آن مرد سوار توپولوف و فوکر نمی شد

خوشبختانه توپولوف یک رقیب جدی پیدا کرد. توپولوف بدجوری لو رفته بود, این اواخر هرکسی برای عیال خود یک بلیط رفت و آمد به زیارت مشهد مقدس میخرید, نقشه زود لو میرفت و عیال محترمه پیاده روی تا مشهد را به توپولوف ترجیح میداد. خب الان مثل اینکه فوکر روی دست توپولوف بلند شده, البته توی مملکت گل و آفتابه ما چیزی که باعث بهبودی زندگی مردم بشه بلند نمیشه, همین از آغاز دوره دولت دهم به اینور گرفته فقط بخاطر اعتراضات مردم و آلودگی هوای تهران و حالا هم حاج فوکر تعداد شهروندان جان باخته ایرانی چیزی در حدود جانباختگان هولوکاست بود. البته هولوکاست که دروغه اما شما هم هر وقت خواستید همسرتون رو تنها سوار فوکر کرده و به مشهد و ملکوت اعلی و اینا بفرستید خواهشا چندین بار قبل از اون فکر کنید, آخه یارانه ها هدفمند شده و شانص ازدواج مجدد شما چیزی در حدود شانص استعفای مموتی است. گفته باشم, شما فوف فوقش نطرتون به نظر بنده نزدیکتر باشه به نظر آقا که نزدیک نیست! 

تسلیت به خاندان پهلوی

|

family1

بعنوان یک ایرانی متعلق به نسل پس از انقلاب و تا آنجائیکه خوانده و یا از نسل ماقبل از خود شنیده ام سفره خانواده های ما در زمان پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی نه به کوچکی سفره های امروز بود و نه آبرو و اعتبار ما با ذلت امروزی مناسبتی داشت.

شاه دیکتاتور بود, اما مخالفان او که همان پدران و مادران ما باشند هم با تنها چیزی که مخالفت نداشتند دیکتاتوری بود. آنها با شاهی که با کوچکترین مخالفت مردم یا نخست وزیر عوض میکرد و یا از کشور خارج می شد با مجاهدت بازی و کمونیست و چریک بازی و انتقامهای الهی برخورد کردند, تازه سینما رکس آبادان ما را هم بهمراه 600 نفر آدم آتش زدند و انداختند گردن آن شاهی که هم مدرک دانشگاهی اش تقلبی نبود و هم خیلی خوشتیپ بود.

بماند که همان انقلاب تنها در اوایل پیروزی قربانیانی گرفت که تعدادشان از تعداد کسانیکه بدست رژیمهای هر دو شاه پهلوی قربانی شده بودند چندین برابر بیشتر بود. اینها را نمی گویم تا از کسی دفاع کنم بلکه کاریکه پدران و مادران ما می توانستند در برابر شاه بکنند و نتیجه بگیرند را ما امروز در برابر رژیمی انجام می دهیم که شاه سهل است بلکه استالین هم می بایست که جلویش لنگ بیندازد. اصلاح طلبی و مبارزات مسالمت آمیز مدنی در برابر سید علی خامنه ای کجا و در برابر محمد رضا شاه پهلوی کجا! خلاصه پدر من, مادر من, با ندانمکاری و بمب و ترقه و کوکتل مولوتوف بازی ما را در بد مخمصه ای انداختی.

بانو فرح پهلوی بعنوان کسیکه حداقل در زمینه های فرهنگی برای جامعه ایرانی زحمتهای بسیاری کشید قبل از مصیبت اخیر داغدار دخترش لیلا بود. مرگ علیرضا نیز داغ این بانو را دو چندان کرده است. فرصتی است تا به این خانواده گرامی و مترقی که چیزی جز در کنار مردم و آرمانهای دموکراتیک بودن از آنها نشنیدیم تسلیت عرض کرده و بنده بنوبه خود آرزو میکنم که مرگ علیرضا پهلوی مصیبت و داغ آخرین آن خانواده باشد.

دلایل داغ نشدن لینکهای این وبلاگ در بالاترین مشخص شد

|

چطوری داغ بشیم وقتی هشتاد درصد از رای دهندگان به لینکهای این وبلاگ از بالاترین استعفا دادن!

حماسه عبور از آزمون الهی

|

uc

شمه ای از رشادتهای رزمندگان اسلام در دانشگاه کانتربری

صحنه, صحنه عجیبی بود. هر چه از ایثار و دلاوری های رزمندگان و بسیجیان اسلام برایتان بگوییم کم گفتیم. یعنی سه چهارتا قرص ایکس و پنج شیشتا سیگاری و یک جعبه وتکای نود و پنج درصدی هم که بزنیم باز هم نمی توانیم صحنه را برای شما مجسم کنیم, مگر اینکه یک عدد حسین شریعتمداری که زورش از همه اون چیزهائیکه گفتیم بیشتر است پیدا کنیم تا رشادتها را برای شما مجسم کند, اینجا هم که حسین و اینجور چیزها پیدا نمی شود متاسفانه! یعنی ممنوع است وگرنه میخردیم.

حماسه از این قرار است که امروز روز موعود “امتحان ترجمه ماده های قانون” بود. روزی که فتنه گر را از کسی که التزام عملی داشت جدا میگرد, روزی که خطوط سرخ بین نفاق و ولایتمداران را آشکار میکرد. دشمن که همان پروفسور روزمری باشد با لبخندی بر لب و کومه ای از برگه های امتحانی وارد شد. اما رزمندگان هوشیار دریافتند که در پس این لبخند فتنه ای نهفته و در بین آن برگه ها انقلابی مخملین لمیده است. (لمیدگیش منو کشته!)

بنده بعنوان تنها خاورمیانه ای کل دوره حقوق کانتربری با موهای سیاه و قیافه ای تابلو در بین مارلین و شکیرا که خود هرکدام به سلاح زلزله ساز ممه و پاچه مسلح بودند مومنانه سنگر گرفته تا در کنار دیگر رزمندگان از آرمانهای انقلاب دفاع کنم. واقعه عجیبی بود, دشمن از هر طرف شروع به توزیع برگه ها کرد, یک عده قلیل چند میلیونی از واژه های حقوقی به تقلید مغلوط از انقلاب 57 بر سرمان خراب شدند. دشمن ناجوانمردانه هر چه ماده و تبصره داشت بر سرمان شلیک میکرد و خاکریز ارزشها را یکی پس از دیگری با شعار صهیونیستی نه غزه نه لبنان جانم فدای امتحان تسخیر میکرد. ایثار بچه ها بود که اینور و آنور به ما روحیه میداد, وگرنه من خودم هم نمی دانستم که با فتنه ماده های قانونی امتحان برخورد کنم یا مارلین که در سمت چپ من واقع شده و داشت از دست میرفت را ,بچشم خواهر برادی البته, بغل کرده و از وقوع زلزله ای در سرزمینهای مستضعف جلوگیری کنم؟!

برادر جورج که از همان دوره قبل از امتحانات چنین فتنه ای را پیش بینی کرده بود خیال خود را راحت کرده و بسیجی وار با شورت سر جلسه امتحان آمده بود. اواسط درگیری بود که جورج در همان انتهای کلاس کهریزکی برپا کرده و شورت خود را پایین کشید و با خلوص نیت با برگه امتحان برخورد قانونی کرد.

دشمن کماکان ماده و تبصره, سکشن و سابسکشن شلیک میکرد و ما دلیرانه از خاکریزهایمان دفاع و هر ازگاهی چند تن از سئوالها را با ماشین نیروی انتظامی زیر میکردیم. جنگ نابرابری بود, حتی امام زمان هم پاسخ سئوالها را نمی دانست, اگر هم می دانست انگلیسی بلد نبود, اگر انگلیسی بلد می بود تنها بخش "مفهوم اسلامی قانون" Islamic Concept of Lawرا بلد می بود که آنهم دو سه صفحه انتقادی در بین چندین هزار کتاب کتابخانه حقوق جایگاه بیشتری نداشت و در کل 25 صدم نمره هم ارزانی ما نمیکرد! خلاصه امکانات ما هم کم بود. پیتر پشت سر من ندا سر میداد: کریم.. کریم.. آب, واتر, کمک, هلپ, دارم اشهد رو میگم, ولک هلپ…

اما ایمان راسخ در قلب من صدای پیتر را صدای شکیرا می شنید و تا صدا را می شنفتم بسمت شکیرا رفته تا او را به آغوش همیشه باز اسلام دعوت کنم. البته او هم در حرکتی زینبی همواره شکسته نفسی میکرد و می گفت صدا از سمت پیتر است نه من, او به کمک احتیاج دارد.. دریغ از اینکه اسلام آغوشش بروی برادران باز نیست و تنها آغوش شهادت است که برای آنان باز است وگرنه کمکش می کردیم.

دو ساعت طول کشید تا ده دقیقه مانده به ساعت 5 برگه امتحان را تکمیل کرده و بر این فتنه طراحی شده از سوی آمریکا و انگلیس غلبه کنیم. اتفاقا اعترافاتی از سوی برخی از سران فتنه که عبارتند از حجت الاسلام قوانین وضع شده از سوی پارلمان نیوزیلند, مهندس میر احکام دادگاههای نیوزیلند و سید قوانین رپورت شده از سوی دادگاههای بریتانیا گرفته شده و جملگی اعتراف کردند که از موساد پول گرفته تا در کلاس ما را براندازی نرم کنند.

این پیروزی واکسینه شده را به آحاد و همه و اینها تبریک و تسلیت عرض می کنیم

جنتی حرف زد و عالمی متکدر شد

|

ray

مرحمتی فرمودند و بجای همه ما رای دادند!

نیمکره جنوبی زمین رخت بهار به تن کرده, نیمکره شمالی با برفهای سهمگینش به سال نوی میلادی طراوتی خاص بخشیده بود, ستاره در آسمان سوسو می زد و چکاوکی بر فراز اوین چه چه میزد و نوید روزی تازه میداد که اتفاقا با تیرکمون و سپس باتوم بر طول و عرض زمین درازش کردند تا دیگر از این غلطها نکند.. خلاصه آدمیان خوشحال و شاد و خندان بودند, فیلم "سالت" آنجلینا جولی تازه در اقصا نقاط جهان ترکانده بود که ناگهان جنتی حرف زد! در پی این واقعه مردم جهان یکبار دیگر بیاد آوردند که مصیبت همیشه نمی تواند بشکل زلزله یا سیل بر سر آدمیان نازل گردد بلکه علاوه بر این پدیده ها تحفه ای باستانی بنام جنتی بهمراه اسنادش موجود است.

اما این یار غار و دائیناسورهای خفته اندرون آن چه گفت؟

- گفت ددمنیش نانای

نه منظورم آلبوم 2009 طرف نبود, جدیدا چی گفت؟

- گفت نیازی به حضور اصلاح طلبان در انتخابات نیست!

طوری هم گفته که انگار قبلا به حضور اصلاح طلبان نیازی بود. اما از این گذشته برخی از دوستان از این بابت نگرانند که اظهارات جنتی پاسخی بود به شرط گذاری سید محمد خاتمی برای شرکت مجدد در انتخابات و هنوز داد و بیداد تیزدندانهای قوه قضائیه بر سر محاکمه سران فتنه که فعلا علیرغم محاکمه بیش از هزار سر از آنان هنوز سرهایشان تمام نشده, که الا و بلا شروط خاتمی راه حل است و اگر راست میگوئی از همون بیرون از گود راه حل بده ببینم!

خب دوستان من چرا همه چیز را و بخصوص اظهارات جنتی را منفی می بینید؟ حالا درست است که حرفهای آن شی جنتی نام پاسخ به شرط و شروط خاتمی بود اما همان اظهارات هم بنوبه خود یک پیشرفت محسوب میشوند:

پیشرفت اول نشان میدهد جنتی بحران کشتی نوح را پشت سر گذاشته و اکنون باورش شده که به خشکی رسیده است. حالا درست است که همان موقع که محمود و الهام را بهمراه مابقی موجودات از کشتی پیاده میکردند می بایست که به این حقیقت دست میافت اما شانص ما همین است دیگر و طرف الان به این حقیقت پی برد و گرنه قبل از دوران کشتی نوح انتخاباتی در کره زمین وجود نداشت و همین ازعان جنتی نسبت به برگزاری انتخابات خود نشاندهنده عبور ایشان از آن بحران طوفانی و امواج پی در پی و اینها هستش.

پیشرفت دوم اینکه جنتی نه تنها توانسته از بحران عبور کند بلکه توانسته تا سطح انتخابات مصر در جدول صعود کند. حالا درست است که در همان زمان که پیژامه راه راه در عهد مصدق مد بود ایران اول نفت را ملی میکرد بعد مصری ها به این فکر می افتادند که ملی کردن کانال سوئز هم چیز بدی نیست اما قبول بفرمائید جنتی همینکه توانسته خود را تا سطح انتخابات مصر بالا بکشد انگار برزیل را سه بر هیچ برده است. چون فعلا مصر تنها کشور جهان است که علیرغم تک حزبی بودن در انتخاباتش فقط یک نفر کاندید میشود و همان یکنفر پیروز میشود و اتفاقا خبرها حاکی است که همان یکنفر قرار است بعد از خود مصر را مثل موبایلی که سال پیش خریده بود به پسرش هدیه کند, حالا شما پیدا کنید آقا و مجتبایش را.

مساله سوم اینکه امید داشته باشید. جنتی با این پیشرفتهای شگفت انگیزش احتمالا تا سه قرن دیگر می تواند خود را به مرحله هضم و پذیرش چیزی بنام اصلاح طلبی برساند, خدا را چه دیدید شاید هم وقتی یک خانم بدحجابی از کنارش رد شد او را با تکنیک امر به معروف و نهی از منکر ضربه فنی نکرد. یا مثلا توانست متقاعد شود که کشور میتواند جعفر پناهی یا نسرین ستوده هم داشته باشد. از خدا که کاری برنمی آید لذا میتوان به قوه متغییره جنتی در چشم انداز 300 ساله امید بست. ما که نیستیم اما خوش بحال نوه نوه های ما.

لطفا با ماسک زیارت کنید!

|

ziarat

ضرغامی: بسیج بغییر از چوب و باتوم چیز دیگری هم در دست گرفت که از گفتن آن معذوریم

|

bas

قبل از مصاجبه با حاج آقا ضرغام ترانه ای بمناسبت یوم الله بسیج و با صدای خواهران زینب و آزیتا پخش میشود:

بسیج؟.. بسیج جونم بسیج

آها.. آخه دلنگرونم بسیج

بیا…

از دیوار سفارت.. بسیج بالا برنده

تو خوابگاه دانشگاه.. بسیج مثل خزنده

بسیج؟.. ساندیس بدستونش بسیج

بوقت تجاوز.. دست به تنبونش بسیج

بیا…

رای مارو بردن.. بجاش بسیج اوردن

حالا که اوردن.. سینمارو چرا خوردن؟

آقا؟ .. بسیج رو با سهمیه اورده

آقا؟ .. علوم انسانی رو خورده

چفیه ها همه بالا.. آها.. بیا…

مجری: برادر سردار حاج آقا ضرغامی سلام. لطفا بسیج مجبور شد چه چیزی در دست بگیرد؟

ضرغام: چوب و باتوم

مجری: اما مثل اینکه توی تصویر علاوه بر چوب و باتوم چیز دیگه ای هم در دست گرفته!

ضرغام: اون چیز خاصی نیست, کلت کمریه

مجری: اما این یکی کلت انگار خیلی بزرگه

ضرغام: خوب عواقب خدمت نرفتن همینه دیگه! این یکی کلاشینکفه

مجری: این یکی چوب برای این ده نفر برادر بسیجی توی این یکی تصویر یکم بزرگ نیست؟

ضرغام: این یکی تیر آهنه, برای شکستن درب دانشگاه مورد استفاده قرار میگیره

مجری: توی این یکی تصویر مثل اینکه برادر بسیجی شلوارش رو کشیده پایین! یعنی قراره چه چیزی در دست بگیره؟

ضرغام: نه, اینجا کهریزکه. چیز خاصی نیست, احتمالا میخواسته ادرار کنه

مجری: چرا توی این یکی فیلم بردر بسیجی از خونه مردم بالا رفته؟

ضرغام: احتمالا فکر کرده سفارت انگلستانه

مجری: چرا…

ضرغام: مثل اینکه شما سئوالهای بیشماری دارید, بزارید خود برادران بسیج که الان نور پرداز و صدابردار و اینها هستن به شما پاسخ بدن

مجری: نـــــــه! نـــــــه! غلط کردم… آقا نکش پایین.. نه! مرسی نوشابه نمی خوام.. کمـــــک.. کمـــک!!!!

روزهای بی سوژه (1)

|

- کی دوباره وقت انتخابات میشه تا حداقل با همدیگه دعوا کنیم؟!