خطابه آقا در جمع لباس شخصی های هتاک

|

1

ولکن اعتبار این شناسنامه ها در برابر کارتهای بسیج همچون اعتبار پهن است در نزد بقال سر کوچه

تا آنجا که بصیرت بنده اجازه میدهد میخواهم شما بچه های مومن و مخلص را ملت تصور کرده و این ملت را هم طبیعتا خر تصور کرده و به چند نکته اشاره کنم. {گریه حضار} بنده که هنوز نگفتم جسم ناقصی دارم! {با اشاره به یکی از سرداران رشید} بنده بارها اشاره کرده ام ساندیس را همان اول بدهید تا امت غیور حزب الله اینگونه غاط نزند!

{حضار: پس تکبیر…} مولایمان امام علی که اتفاقا روایت است مثل بنده باج نمی داد و بنی قریضه و دیگر قبایل حجاز را از دم باتوم میزد شب را با یک عدد خرمای بم سر میکرد, اینکه حالا بعضی ها شب قرمه سبزی میخورند, بنده راضی نیستم اما خب این موضوع مورد بحث ما نیست چرا که دشمن در کمین است. همین در مصلا را باز کنید دو متر آنورترش دشمن در خیابان راه میرود تا خود آمریکای جنایتخوارش. آنهائیکه هم بصیرت ندارند و دشمن را نمی بینند انشاءالله جلوی چشمان شما نابود خواهند شد.

{حضار: تکبیر.. گپ! مشتی در چشم بغل دستی… خواهرتو غیر استاندارد میکنم بی بصیرت اون ساندیس مال منه! دوپ! لگدی در بیضه های نفر پشت سری… مادر [بیب] میزنم کهریزکیت میکنم ها…}

بنده واقفم که شما جوانان مخلص, مومن و خوب تازه از طاعات و عبادات فارغ گشته, خواهر و مادر ملت را در خیابانها جر دادید و اکنون بحول و قوه الهی آمده اید تا باتری بصیرتتان را شارژ کنید, ساندیس هم زیاد است به همه شما هم میرسد انشاءالله اما اینکه برخی میخواهند چهاردست و پا از دیگ نظام نوش جان بفرمایند انشاءالله مواظب باشند اسهال نگیرند, نمیشود هم از اینطرف به دختران مردم در بازداشتگاهها تجاوز کنند و هم از آنطرف دختر هاشمی رفسنجانی را در شاعبدالعظیم بگیرند و هتک حرمتش کنند. حالا ما گفتیم بکنند اما نگفتیم اینجوری بکنند. الحمدلله آب از آسیاب افتاد یعنی اگر هم نمی افتاد دو نفر از شما ها را می انداختیم به جانش تا افتادن از یادش نرود, پدر این خانم را که اتفاقا نظرش خوب است اما نظر آقای احمدی نژاد.. خب بنظر بنده نزدیکتر است {حضار: تکبیر..} خفه شو بزار ادامه بدم. بله, پدر ایشان از ریاست مجلس خبرگان و خود مجلس خبرگان حذف شد. یک نفر را هم از قبرستان آوردیم گذاشتیم بجایش انشاءالله مثل بقیه تاجر خوبی است و صدایش در نمیآید. لذا شما تصور نکنید هتک حرمت دختر هاشمی که اتفاقا زمانی همکار بودیم اما.. خب نظرش الان به نظر بنده نزدیک نیست, وظیفه است. نخیر, اینگونه اعمال به نظام ضربه هائی میزند. البته با وجود شما ما الحمدلله از وجهه نظام گذشتیم, مواظب همان بیضه های نظام باشید بحول الله کافی است.

{حضار: تکبیر.. پسسس! یک نفر از برادران شوخی شوخی گاز اشکاور انداخت توی یقه آن یکی برادر و مشغول تماشای زجر و تقلایش شد, همینجوری, بی دلیل و محض مرض.. بقیه برادران هم کر و کر خنده} 

خب, بنده می دانم شنیدن این جملات برای شما زجر آور است اما اینگونه تلقی کنید که بنده به شما گفتم هتک حرمت نکنید, اگر هم می کنید کسی را بکنید که لینک خبرش زود در بالاترین داغ نشود. جسم ناقصی دارم {گریه حضار} در پاکستان سیل آمده {گریه حضار} در کرایست چرچ نیوزلند زلزله آمده که انشاءالله دوباره بیاید {تکبیر..} گپ.. دوووم.. آخ, اصغر اونجا نه!… [در این لحظه برادران حزب الله شروع به حتک حرمت همدیگر می کنند]