امثال الحکم 1) خ.ری که صاحبش را نشناخت
در تاریخ بیهقی موتوری نقل است که ایرانیان را در هزاره دوم خ.ری بود تنبل و چلاق, نه بار می برد و نه بار می آورد. صبح تا شب بصیرت در می کرد و همسایگان را خفه میکرد. از قضا روزی روزگاری شانص که نه هاشمی رفسنجانی به خ.ر داستان ما روی آورد و زرتی او را رهبر همی کرد. ملت عیار و هوشیار که در هزاره دوم نه میخواست همچون باقی اقوام و ملل طیاره و مرکب بسازد و میخواست بجایش نفت بفروشد و باتوم بخورد از سر کرم هم که شده بیخیال این خ.ر گشته و مقام معظم رهبری را به او بدادندی. خ.ر هم که از طویله سرراست به بیت رهبری رسیده بود خ.ر کیف شد و جفتک زدن آغاز همی کرد. گهی آن ژورنالیست مفلوک را جفتک زدندی و گهی بطری نوشابه در ماتحت همسایگان می گذاردندی. وضعش هم که توپ توپ گشتندی دیگر بجای یونجه رای مردم میخوردندی. ملت بلاخره شاکی شدندی و جامه دریده به گذرگهان ریخته و بشکلی مسالمت آمیز از خ.ر خواستندی که صاحب خود را همی شناسد و کوتاه بیاید اما آن خ.ر دیگر صاحب خود را نمی شناخت که نمی شناختندی!
امثال الحکم 2) طوطی و کاپشن مموتی
گویند در بلخ بازرگانی بود که بجرم براندازی نرم آنقدر نوشابه* خورد که دیگر به بسیجی میگفت لباس شخصی. طوطی هم که وضع بازار را کساد دیده و بازرگان را اندر اوین توکل به خدا کرد و سرباز گمنام امام زمان* شد و طی ماموریتی الهی به بن رفت تا بوقتش ماشین و کاپشن مموتی را بخرد. روزها همچو ماموران امنیتی در خیابانهای تهران هی رفتند و آمدند تا آن روز موعود سر رسید. مموتی هم که از همان روز اول ریاست جمهوری عقده محرومیت درمان کرده و دستشویی که سالیان سال از آن محروم بود را در خزانه دولت بنا همی کرد و پول بحساب طوطی ریخت تا کاپشن او را بخرد. طوطی از همه جا بی خبر کاپشن مموتی را 54 میلیون تومان خرید و بدون آنکه بداند چه ا.نی خورده است آن را پوشید. بحول و قوه الهی آن طوطی در یک چشم بهم زدن به کلاغ تغییر غیافه داده و از آن هنگام تا بکنون هرچه تلاش میکند یک کلمه حرف راست بگوید نمی تواند که نمی تواند. طوطی داستان ما اینک قصد دارد به نیویورک برود و جهان را مدیریت کند.
امثال الحکم 3) خ.ری که با حکومت نظامی میخواست بر جهان اسلام خلافت کند
خ.ری از در درآمد و گفت من ولی امر اسلام و المسلمینم. جوانان گفتند: باریکلا, حالا برو بزار یکم شاهین نجفی گوش کنیم. خ.ر شکسته نفسی نکرد و گفت حالا که کسی جدی نمیگیرد میروم حکومت نظامی در تهران و دیگر شهرها برقرار میکنم. چند تن از حکمائیکه معده آنها به ساندیس حساس بود و در نتیجه عقلشان سالم پندی به خ.ر دادند که شاه حکومت نظامی برقرار کرد و آخرش تلپی واژگون شد. خ.ر گفت: من خ.رم واژگون نمی شوم. به او همی پندیدند که بن علی حکومت نظامی برقرار کرد و زرتی واژگون شد. بگفتا: من خ.رم واژگون نمی گردم. اینبار بالای پشت بام خانه رفتند و پندیدند که مبارک حکومت نظامی برقرار کرد و بعد گلاب بروی خواننده های وبلاگمان رید! همی پاسخ بداد: من خ.رم واژگون نمی خوام. گفتند ولک قذافی حکومت نظامی برقرار کرد, لیبی آتش گرفت اما باز هم واژگون است که وازگون است. گفتا حالا که اینجوری اصلا جسم ناقصی دارم واژگون نمی شوم که نمی شوم. بعدش هم زد زیر گریه!
***
نوشابه= نوعی مشروب که در هزاره دوم شربت آن را میخوردند و بطری آن را در ماتحت خلایق میگذاشتند.
سرباز گمنان امام زمان= جانوری ساندیس خور, سرباز وحشتناکی که اصلا مهم نیست نامش چیست یا پدر و مادرش کیستند. مهم آن است که خواهر و مادر و برادر خود را در خیابان بزند و لت و پار کند

0 سخن شما:
ارسال يک نظر