تاثیر پذیری جنبشها از یکدیگر امری رایج, طبیعی و بدیهی است. هیچ جنبشی در جهان کپی و همانند جنبش دیگر نیست اما جنبش مدنی آمریکا (بخصوص سیاهپوستان) زمانی به جنبش الجزایری ها در برابر استعمار فرانسه غبطه میخورد, پس از پیروزی نوبت آفریقای جنوبی بود که به جنبش آمریکا غبطه بخورد. ما هم وقتی در خیابانها بودیم همین تونسی ها و مصریها با دهان باز مشغول تماشا کردن ما بودند, خب حالا چه اشکالی دارد ما هم نگاهی به آنان بیاندازیم؟ برخی از دوستان گوئیکه شرمشان می شود هنوز جنبش مدنی ایران پیروز نشده تونسی ها را بر علیه رژیم دیکتاتوری خود پیروز ببینند و یا مصری ها را نیز در همان مسیر بیابند. ساده ترین واکنش برخی از دوستان برای نشان دادن برتری خود این است که اینها راه 30 پیش ما را می روند و در نهایت هرچه کرده اند به یک رژیم توتالیته اسلامی ختم خواهد شد! اتفاقا تحلیلهای فضایی صدا و سیما و کیهان و رجا نیوز هم دقیقا همین است و یا در اصل همین را می خواهند.
جریانهای اسلامی و حتی ضد امپریالیستی در جوامع تونس و مصر جریانهای وسیعی هستند. طبقه متوسط جامعه بخصوص در مصر به وسعت طبقه متوسط در ایران نیست و بیش از 50 درصد جامعه را روستائیان یا "صعیدیها" تشکیل می دهند. بدنه مدنی جامعه هر دو کشور بیشتر به افراد روشنفکر و متفکرینی چون نوال سعداوی و طنطاوی ختم میشود تا جنبشهای کارگری, زنان و بخصوص دانشجوئی همانگونه که در ایران شاهد هستیم. تعداد روزنامه نگاران, وبلاگنویسان و روشنفکران معترض هر دو کشور با تعداد همان افراد در ایران حتی قابل مقایسه هم نیست. هر دو کشور مهاجرین و تبعیدیان بیشماری در خارج از کشور دارند اما کمتر کسی تابحال از فعالیت این افراد یا چیزی بنام اپوزیسیون خارج از کشور شنیده است. تمام اینها درست, اما من هرچه گشته ام یک خمینی در مصر یا تونس پیدا نکردم. آنها نه چریک فدایی دارند و نه مجاهد خلق, نه با کوکتل مولوتوف به ساختمانهای دولتی حمله می کنند و نه اسلحه بدست بدنبال اعدام انقلابی دیگران می گردند. پرچمشان را هم همانگونه که ما در دوران انقلاب شیرو خورشیدش را سوراخ کردیم سوراخ نکرده و اتفاقا با پرچم کشورشان به خیابان آمده اند. شعارهایشان هم تا آنجا که ویدئوهای خیابانی یاری می دهد مطالبات دموکراتیک است. مثلا تونسی ها با شعار "نان و دموکراسی" به خیابان آمدند. مصری ها هم خواهان برکناری حسنی مبارک و اصلاحات سیاسی و لغو "قانون وضعیت اظطراری" در مصر هستند. قانون وضعیت اظطراری همان قانونی است که به رئسای جمهور در مصر این اجازه را می دهد که بدون دخالت مردم رئیس جمهور شوند و بدون دخالت آنها تا زمان نامعلومی رئیس جمهور باقی بمانند. در تظاهرات مصر تمامی احزاب از جمله "حزب الوفد" که حزب حاکم است شرکت کرده اند. عقلای قوم نیز دو روز از تظاهرات نگذشته پیشنهاد تشکیل دولت وحدت ملی را داده اند. گواینکه تظاهرات به خشونت کشیده شده و گواینکه دولت مصر همانند دولت کودتائی ما که برای سرکوب مخالفین, اعتراضات مردمی را به مجاهدین خلق نسبت می دهد, اخوان مسلمین را به ایجاد فعالیتهای خشونت آمیز متهم کرده تا دست به خشونت بزند و تا کنون 5 نفر از معترضین را کشته و دهها نفر دیگر را زخمی و زندانی کرده است. خب کجای این حکایت با انقلاب 57 ما شبیه است؟ اگر در پس این جنبشها کشورهای مصر و تونس با تعددیت آشنا شوند بدون شک اسلامگرایان نیز بعنوان احزاب سیاسی قدرت قابل توجهی را در ساختار سیاسی کسب خواهند کرد اما چشم اندازش همان اسلامگرایان ترکیه است که پس از دهها سال فعالیت سیاسی اینک با سیاست و جهان خارج از خود نیز آشنا شده اند.
به همان مقدار که شکل و شمایل اعتراضات در تونس و مصر ناسیونالیستی (ملی گرائی) است, انقلاب 57 ایران تنها چیزی که نداشت رنگ و بوی ملی گرائی بود. خلخالی در اوایل انقلاب به یکی از استانهای جنوبی مسافرت می کند و به نام خلیج فارس اعتراض می کند و می گوید که این خلیج, خلیج اسلامی است. احتمالا مردم آنزمان همانگونه که برای اعدامهایش هورا می کشیدند برای این یکی فرموده ایشان هم هورا کشیدند اما 30 سال و سه نسل گذشت تا به این حقیقت رسیدیم که ایران هم می تواند برای ایرانیان چیز خوبی باشد! و اکنون است که با شنیدن نام جعلی "خلیج عربی" خود را صد پاره می کنیم.
بهرترتیب, من شخصا هرجا از اعتراضات تونس یا مصر نامی برده ام به این منظور نبوده که اهداف این اعتراضات را مد نظر داشته باشم. بلکه شیوه اعتراضات مردم این دو کشور مد نظر بوده. مردمی که قبل از اعتراض میان همدیگر مرز نکشیدند, رویدربایسی نداشتند, خواسته های خود را در کف مطالبات نکرده بلکه به کف خیابان بردند و علی رغم گلوله های تک تیراندازان و غیره آنقدر در خیابان ماندند تا نتیجه گرفتند. حال دلایل آن هرچه که می خواهند باشند, بیکاری یا فقر و گرسنگی, جامعه قانونمند یا آزادی های سیاسی.

0 سخن شما:
ارسال يک نظر