پسر ولایتمدار (2)؛ گشت ارشاد

|

ershad

زمزم یارانه طاعات و عبادات شما را گرامی می دارد؛

سرانجام پدر خانم سیبیلو حاج ولایت پسند به عشق پنهانی دخترش با پسر ولایتمدار پی برده و با عقد این دو موافقت می کند {توجه: هر چه سعی کردیم این سریال را بدون عقد این دو نفر پیش ببریم وزارت ارشاد به این مجموعه مجوز نداد} در نهایت خانم سیبیلو با مهریه 14 میلیون ساندیس به عقد دائم پسر ولایتمدار درآمده و ما هم الحمدلله می توانیم ادامه مجموعه را دنبال کنیم.

ساعت 8 صبح بود که پسر ولایتمدار طی میعادی عاشقانه با موتور آمده بود و بسمت پنجره اتاق خانم سیبیلو گاز اشک آور پرتاب میکرد تا او را از خواب بیدار کند. اما صدای خر و پوف خانم سیبیلو دلبرانه تر از آن بود که بیدار شود. در پی این سانحه بصیرتی به کله پسر ولایتمدار خطور می کند. موبایل نوکیای خود از جیب بیرون درنوردیده و شماره خانم سیبیلو را می گیرد.

موبایل خانم سیبیلو: هر شب به شما من تک میزنم.. اگه جواب ندی پیامک میزنم.. حسین حسین حسین حسین..

خانم سیبیلو: الو پدرسوخته من نوامیس مردمم, چرا مزاحم می شی؟!!

پسر ولایتمدار: منم ای زینب صحرای کربلا, ای بتول

با شنیدن این جملات دل توی دل خانم سیبیلو نمانده و صورت نشسته چادر بسر کرده و بیرون می دود {توجه: خانم سیبیلو با روسری و اسپری فلفل شب را صبح می کند}

***

هر دو همچون بلبل های آستانه ولایت دوترکه سوار بر موتور در خیابانهای تهران می گازند. پسر ولایتمدار: عزیزم امروز بمناسبت اولین روز پیوند شرعی و حلالمون میبرمت چندتا از سبزارو با هم باتوم بزنیم. واسه اینکه نگی پسر ولایتمدار کم گذاشت چهارتا شیشه ماشین مردم هم واست خورد میکنم..

با شنیدن این کلمات عاشقانه دل خانم سیبیلو همچون زندانی کهریزک میخواست از قفس بیرون بپرد. یعنی یک چیزی اون پایین پایینا همیشه حس درد را ایجاد میکرد و آن چیزی نبود جز کلام خالصانه پسر ولایتمدار… همانطور که موتور پایگاه را گازیدن میکرد ناگهان چشمش به گشت ارشاد خورد که هرچه بچه خوشتیپ بود را سوار ون میکرد و خیابان را با زباله هایش تنها می گذاشت. باز هم بصیرتی به پسر ولایتمدار خطور کرد؛ با خود گفت بگذاز پیش خانم سیبیلو یک حرکت آمی تاپاچانی در کنم که به اصطلاح ما هم خوش تیپیم. موتور را بسمت برادران شب زنده دار نیروی انتظامی که مشغول جمع کردن مردم بودند گازانید و همانجا ایستاد که به اصطلاح ما را هم نگه داشته اند..

پسر ولایتمدار رو به افسر نیروی انتظامی که چشمانش بعلامت تعجب از حدقه بیرون آمده بود: ما کادر نظامیم, این هم کارتم..

افسر نیروی انتظامی: قیافه تخمیت نشون میده که کادر نظامی, کدوم مونگولی تو رو نگه داشت!؟

پسر ولایتمدار: نگه داشتن دیگه, حالا نمی خوای کارتمو ببینی؟

افسر نیروی انتظامی: بیاید برید گمشید, گند زدید به هرچی قیافه خوشکله که از صبح تا حالا جمع کردیم.. با هردوتاتونم ها.. یه چیزی به اسم تیغ ژیلت هم اختراع شده. بیاید برید خدا ساندیستون رو یه جای دیگه بده, برید یا علی

پسر ولایتمدار: یعنی مارو سوار ون نمی کنی؟…

ادامه دارد

0 سخن شما: