پسر ولایتمدار (1) این داستان: خواستگاران خانم سیبیلو

|

parch2

کهریزک کولا اوقات خوشی را بهمراه این قسمت برایتان آرزو مند است؛

در منزل حاج ولایت پسند پدر خانم سیبیلو قلقله ای بود. معلوم نبود چه کسی داماد است, چه کسی همراه, همه همشکل و ریش بزبزی, تک چشمی از لفاف چادر خانمها بیرون و فقط صدای ساندیس نوشیدن حضار بود که تسلی بخش خانم سیبیلوی غمگین و تک و تنها نشسته در اتاق بود.

پدر داماد: خب اگه اجازه بفرمائید بریم سر اصل موضوع. دخترتون الحمدلله الان 9 سالشه و به سن تکلیف رسیده. اومدیم برای بچمون خواستگاری کنیم. پسرمون رو اوردیم دخترتون رو بردیم. {جمع حاضر به علامت خوشحالی} الهم صلی علی محمد و …

پدر خانم سیبیلو: خب انشاءالله دوماد چیکاره هستند؟ یا اصلا کدوم یکی هستند؟

پدر داماد: یکی از همین جونورا. بچگیاش دزدی میکرد اما الحمدلله الان جزو ارتش سایبریه و سایت هک میکنه. سایت اسرائیل رو همین قاسم ما هک کرد ها..

پدر خانم سیبیلو: به به, ماشالله {ناگهان صدای دعوا در آنسوتر از اتاق پذیرائی بلند می شود و کار به باتوم و باتوم کشی می کشد}

- ساندیس سیب موز مال منه!

- نخیر, تو یدونه برداشتی الان پرتقالیش مال توئه {دوب.. مشتی در چشم برادر}

پدر داماد: دارن بازی می کنن

پدر خانم سیبیلو: آره یادش بخیر ما هم وقتی اندازه اینا سی ساله بودیم اینجوری بازی میکردیم

{خانم سیبیلو با ازدواج با این خواستگار موافقت نمی کند و پدرش آنها را رد می کند}

خواستگار بعدی..

پدر خانم سیبیلو: خب آقا دوماد چیکاره هستند؟

پدر داماد: دانشجو از بالای ساختمون پرتاب می کنند

پدر خانم سیبیلو: ماشالله, واقعا خدا توفیق بده سران فتنه رو هم از اون بالا پرتاب کنی پسرم

{و خانم سیبیلو این یکی خواستگار و دیگر خواستگارهای مشابه را هم رد می کند}

ناگهان خانم سیبیلو اس ام اسی عاشقانه دریافت می کند, فرستنده کسی نیست جز "پسر ولایتمدار" دررااااا {آهنگ هندی ضمیمه صحنه} اس ام اس: خواستگارانت جملگی مصداق خواص بی بصیرت هستند 

و خانم سیبیلو سراپا عشق و ایمان پاسخ اس ام را فرا می فرستد: تا آخر این خط.. رهسپاریم با ولایت

ادامه می یابد

1 سخن شما:

ناشناس گفت...

مرسي من هميشه وبلاگتون رو ميخوانم. همشو