دولت با حذف یارانه ها برای هالووین آماده می شود

|

scream1

هالووین از دیرباز یکی از مناسک سیاسی عبادی مهم ملت ایران بوده و بهمین خاطر امسال دولت با حذف یارانه ها و مستقر کردن پلیس در دوهزار نقطه تهران بشکلی پرشور به استقبال هالووین رفته است. در همین راستا حضرت آیت الله خامنه ای (دامت بصیراته) در 29 خرداد 88 آمد و گفت بصیرت داشته باشید و پی ببرید.. روز بعد مردم پی نبردند

چند روز بعدش گفت: تقلید مغلوط از انقلاب 57 نکنید و بجایش بصیرت داشته و پی ببرید.. باز هم کسی پی نبرد

یک ماه بعد و پس از آنکه کلی بصیرت در خیابان و کهریزک و یخچالهای میدان تره بار به مردم داده بود گفت عده قلیل پی ببرد.. اما بجای عده قلیل چند میلیون آدم پی نبرد

دو ماه بعدش برای خاموشی بصیرت هرکدام از خواص یک بسته باطری ولایت فرستاده و گفت خواص پی ببرند.. خواص پی نبردند هیچ بقیه خواص هم جامه خود بدریده و پی نبردند

3 ماه بعد گفت تقصیر علوم انسانی است که مردم پی نمی برند, افسار مصباح و کامی دانشجو را باز کرد تا مردم پی ببرند.. باز هم کسی پی نبرد

4 ماه بعد گفت تقصیر زنان بدحجاب است که زلزله ایجاد می کنند و نمی گذارند کسی پی ببرد, اینبار افسار ائمه جمعه را باز کرد.. اما باز هم کسی پی نبرد

5 ماه بعد اتوبوسهایش را از علی گودرز تا میدان آزادی بصورت خودجوش ردیف کرد و کلی ساندیس پخش کرد تا بقیه پی ببرند.. باز هم پی نبردند که نبردند

6 ماه بعد گفت دشمن پی ببرد.. دشمن پی نبرد و بجایش بطری نوشابه خورد

7 ماه بعد با محاربین و سران فتنه و مفتونین و طلحه و زبیر و عنتر بن شداد و بی بی سکینه و عمر بن عبدود و بقیه برخورد قاطع کرد تا مردم پی ببرند.. کسی پی نبرد

8 ماه بعد در جمع خودجوش یارانش دوباره گریه کرد و گفت در پاکستان سیل آمده, حالا که مردم ایران پی نمی برند مردم پاکستان پی ببرند.. پاکستانی ها پی بردند اما ایرانی ها همچنان پی نبرده باقی ماندند

9 ماه بعد چند میلیون یورو به حامد کرزای داد تا اقلا او پی ببرد.. حامد کرزای پی برد و به احمدی نژاد تبریک گفت اما ملت ایران کماکان پی نبرد

10 ماه بعد از کومور و ونزوئلا گرفته تا بولیوی و چلقوز آباد آدم جمع کرد تا آنها به کوری چشم ایرانی ها پی ببرند.. خدا وکیلی پی هم بردند اما ایرانی ها پی نبردند

11 ماه بعد چند عدد موشک کاتیوشا و چند سامسونایت پول برای سید حسن نصرالله نواده روح الله فرستاد تا او هم پی ببرد.. پی هم برد اما ایرانی ها پی نبرده باقی ماندند

یک سال بعد به قم رفت و گفت میکروبها واکسینه شدند چون اصلا صدای پی بردنشان را نمی شنویم, و وقتی هم نمی شنویم خب حتما وجود ندارند پس شما مراجع گرانقدر قم بجای آنها پی ببرید.. و تو گوئی که این ملت اصلا قرار نیست پی ببرد, پی نبرد که نبرد

در همین زمینه احمدی نژاد بدون اعتنا به دستآوردهای صاحب خود گفت "با کسانی که سعی کنند طرح هدفمند سازی یارانه ها رو بد جلوه بدن یا بخواهند سوء استفاده کنند و یا بخواهند طرح رو با مشکل مواجه کنند طوری برخورد میکنیم که به درست بودن طرح پی ببرند"

امروزه در ایران به چه کسی ساندیس خور گفته می شود؟

|

wharton_ja2

John Austin

مرحوم جان آستین بعنوان یک حقوقدان قرن نوزدهم فرموده بود "قانون مجموعه فرمانهائی است از فرماندهی که کسی به او فرمان نمی دهد"

این مستکبرین هم سر ما را به درد آورده اند و با کتابهای 300 صفحه ای هی می خواهند به ما ثابت کنند که این مرحوم در اشتباه بوده است. آقا در یک کلام تعریف مرحوم جان آستین در ایران می شود "ساندیس خور". حالا هی بگید ما خلاقیت نداریم!

هادی و مجاهدین

|

sad

آزادی قرار بود از عراق به ایران بیاید که متاسفانه علی رغم آزاد شدنش از زندان پس از سقوط صدام طی یک عملیات انتحاری کشته شده و دیگر نیامد (الفاتحه)

هادی خرسندی اخیرا بمناسبت خاکسپاری مرضیه در محضر مجاهدین خلق سخنرانی کرده و این سخنرانی مورد استقبال و شور و شعف مجاهدین واقع شده که شرح مکتوب آن همینجا خودبخود و بی دلیل می آید:

هادی: من می دونم از فردا بخاطر همین سخنرانی فحش خواهر و مادر میخورم

مجاهدین: هوووووراااا... {کف زدن محکم و مسعود پسند} نکته: در مجاهدین همه چیز باید مسعود پسند باشد.

هادی: خانم اختر قاسمی از من پرسید چرا خانم مرضیه با پیوستن به مجاهدین در سن هفتاد سالگی طرفداران خودش رو از دست داد؟

مجاهدین: هوووووراااا... {کف زدن محکم و مریم پسند} نکته: امورات پس از مسعود باید مریم پسند هم باشند آنجا.

هادی: اتفاقا خانم قاسمی از من پرسیدن فکر می کنی مرضیه محبوبیتش رو از دست داد؟ من گفتم حالا از دست داد اما رفتم که رفتمش یکجور دیگه شد

مجاهدین: هووووراااا... {کف زدن بی دلیل} نکته: هر کس کف نزند در کهریزک اشرف مورد عنایت واقع می شود.

هادی: درسته که مرضیه برای منافع شخصیش و قبل از اینکه عقلش رو از دست بده به مجاهدین پیوست اما این یک حرکت قشنگیه و هر بهره برداری که مجاهدین از مرضیه کردن نوش جانشون باد, خب همینه دیگه.

مجاهدین: هووووراااا... {همچنان به دلیل نامعلوم کف می زنند} نکته: فارسی آنها پس از چند دهه در عراق ضعیف شده است.

هادی: خب من الان فاتحه نمی خونم و اصلا فاتحه بلد نیستم

مجاهدین: هووووراااا... {و کف زدنها ادامه دارند} نکته: همه مجاهدین فاتحه بلد هستند و فاتحه می خوانند.

نتیجه فلسفی: برای التزام عملی به ولایت الزاما نمی بایست که در تهران ساندیس خورد بلکه می توان همان کار را در فرانسه هم انجام داد.

ضرب المثلی در همین رابطه: در فرانسه اگر فحش هم بخوری باز هم عنیمت است.

زلزله ما و زلزله آنها

|

در پی وقوع زلزله 7.7 ریشتری اندونزی و بر جای گذاشتن دهها کشته و مفقود و وقوع همان زلزله در نیوزلند در یک ماه پیش و بجای گذاشتن تنها دو مجروح که آنها هم الان دیگر مجروح نیستند, جان کی نخست وزیر نیوزلند اعلام کرد: زلزله ما انفجار نور بود.

نظام حقوقی ما, نظام حقوقی آنها

|

r

اصولا نظامهای حقوقی متعارف دنیا بر سه دسته عمده تقسیم شده اند:

1- نظام حقوقی رومانو یا جرمنیک که شاخصه اصلی آن کد بندی مواد قانوی آن است, یعنی ماده فلان شماره یا تبصره فلان شماره. علی رغم اینکه این نظام حقوقی بر پایه بحث و جدل وکلای هر دو طرف دعوی در حضور قاضی و در بسیاری از موارد قاضی و هیات منصفه استوار است اما در عهد مشروطه خارج رفته های ما که هنوز از درجه ایرانی بودن به فسیل بودن ارتقاء نیافته بودند توانستند آن کد و ارقام را وارد نظام حقوقی ما کنند که نهضت مشروعه شیخ فضل الله نوری و پس از آن آیت الله خمینی نظام حقوقی ما را در همان حد اعداد و ارقام ماده و تبصره ها باقی گذاشته و عملا نظام حقوقی دیگری را جایگزین نظام رومانو یا جرمنیک ساخت.

2- نظام حقوقی موسوم یه "چینی". این ساختار مبتنی بر بحث گروهی بر سر یک دعوای حقوقی است. از سری شاخصه های بارز این نظام حقوقی این است که همواره قانون وارد عرف و سنتهای جامعه شده و سعی در حل اختلافات آنان است و نه برعکس. برخی ها مزیت این ساختار را بر نظام حقوقی رومانو در این می بینند که این نظام مبتنی بر یکی بازنده و دیگری برنده نیست بلکه احیانا هر دو طرف دعوی به نقطه مشترک یا منافع دوجانبه ای میرسند.

3- نظام حقوقی اسلامی. این نظام اینگونه تعریف شده است که "از قانون بعنوان التزام به خداوند اطاعت کن". طبیعتا این قوانین الهی قدمتی بیش از هزار ساله دارند و تعریف و تفسیر آنها نیز بر عهده کسانی است که در جایگاه حاکم و مجری قانون از جاری و ساری بودن این قوانین در جامعه امروزی ذینفع هستند.

این مطلب به بهانه بریدن دست یک سارق در یزد نوشته شده است. کما که می تواند به بهانه سنگسار زنی یا از حدقه در آوردن چشم شهروندی و به بند و زنجیر کشیدن روزنامه نگار و هر اندیشمندی و ... باشد. مطلب را هرکاری کردم محتوای طنز بخود نگرفت! لذا از این بابت هم از شما معذرت می خواهم.

لیست اسامی کسانیکه باید برقصند منتشر شد

|

full17

1- اکبر گنجی

ایشان اگر سپاهی باقی می ماند تا الان فحش خواهر و مادر می خورد, از اهل بیت گرفته تا پرده و پشت پرده را که زد سوراخ کرد و به زندان رفت و علی رغم آن همه آدم گردن کلفت از همین ریاست جمهوری که الان بر سرش دعوا است گرفته تا همان مجلسی که دیگر درب ورودی آن را هم ندیدیم جورج بوش مستکبر برای آزادیش تلاش کرد و کلی پتیشن امضا کرد, گنجی هم که با یه من پشم چند روز از زندان مرخص شد و مثل چند میلیون ایرانی دیگر اشتباه کرد, شکر اضافه خورد حالا یک تحریمی کرد تا الان هم دارد برای همان تحریم مثل فیروزآبادی فحش خواهر و مادر می خورد, در نیویورک که اعتصاب غذا کرد دوباره به عرش اعلی رفت وقتی هم بقول خودش مثل هر انسان دیگری سئوالی درباره تعداد آرای موسوی پرسید یا گفت جنبش سبز شامل تمامی طیفها می شود دوباره به اسفل السافلین رسید... آقا جان اینجا ایرانه تنها راه حل برون رفت گنجی از بحران هم رقصیدن ایشونه.. گنجی باید برقصه.

2- نیک آهنگ کوثر

این شخص که رقصیدنش ملس خور است, اصلا کاریکاتوریست حق نداره هم تمساح بکشه هم موسوی, کاریکاتوریست باید رقصیدن هم بلد باشد.

3- باب دلون

ایشان شانص آورد که ایرانی نبود. وگرنه معنی نمی دهد آدم هم مثل شجریان خودمان فولک و سنتی بخواند و هم پنج سال بعدش یهو به راک تغییر شیوه بدهد. نمی شود آدم در ابتدای دهه شصت میلادی ترانه هایی بخواند که به شعار جنبش تبدیل بشوند و بعد انگار نه انگار که زمانی موسیقی خود را در خدمت جنبش مردم آمریکا قرار داده و ناگهان به موضوعات مبتذلی مثل عشق روی بیاورد و کاملا از آن فضا کنار رود... روح باب دلون هرچه سریعتر باید به ایران مراجعه کرده و برقصد.

4- میر حسین موسوی

ایشان مگر نخست وزیر امام نبود و بازگشتش به دوران طلایی امام راحل که این روزها بنده خدا از آن دوران دیگر صحبت هم نمی کند آرمان بزرگ او نیست؟ پس به چه حقی ایشان و مهدی کروبی الان تنها امید ایجاد تغییر در داخل کشور هستند؟ مگر می شود هم اینها باشند و هم ما از روی مبل خانه هایمان به یک جامعه سکولار دست پیدا کنیم؟ نخیر آقا... موسوی باید برقصه.

5- رضا پهلوی

ایشان اول باید بگوید پدرش چرا شاه بود؟ دوم اینکه خود همین پدرش چرا بجای اینکه برقصد در آن اواخر اصلاحات انجام میداد و تازه صدای انقلاب را هم شنید و خواهان ایجاد بستری از آزادی و دموکراسی در کشور بجای هرج و مرج و انقلاب بود؟ سوم اینکه دستش درد نکند که مثل مجاهدین عشق بمب و ترقه و رهبر عقیدتی و مهرتابان و اینجور چیزها نیست اما پدرسوخته چرا میلیاردر است و در یاهو مسنجر چت می کند و مثل بچه سوسولها فقط اینور و آنور سخنرانی می کند و هی از دموکراسی و همراهی با مردم حرف می زند؟ خب بجای اینها در همان لوس آنجلس برقصد وقت ما را هم نگیرد چون تا اطلاع ثانوی خودمان هم نمی دانیم که چه چیزی می خواهیم.

6- مهدی کروبی

ایشان هروفت خانه خود را تعمیر کرد و حصار خانه اش از سوی عناصر خیلی خودسر در آن مملکت خودسرتر باز شد بیاید یکم برقصد این اسماعیل نوری علا سکولاریسم نواش باز شود.

7- مالکم ایکس

آمریکا به چه حقی از این مالکم ایکس یک قهرمان ساخته و با بازیگری دنیزل واشنگتن از او فیلم می سازد!؟ مگر همین مالکم ایکس مسلمان نشد و عقاید افراطی و تاسیس یک کشور جدا برای سیاهپوستان آمریکا نداشت؟ حالا بعدش تغییر عقیده داد و خواهان اتحاد سیاهپوستان و سفیدپوستان در یک جامعه برابر شد اما این دلیل نمی شود که آمریکا روح مالکم ایکس را به ما ایرانی ها تحویل ندهد تا یکم برای ما برقصد.

نتیجه بی ربط: آقا جان, داخل خارج اینور اونور بالا پایین... فعلا ایران همینارو داره, حالا تا اون زمان که مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلاهائیکه از کره مریخ سفارش دادیم برسن با همینا سر کنیم بریم جلو ببینیم چی میشه.

نتیجه با ربط اضافه: عزیز من مگه خسته نشدی در طول تاریخ این همه توی سر بغل دستیت میزنی و از اون یکی بغل دستیت تو سری میخوری؟ خب یکم هم به حرفای همدیگه گوش بدید و همدیگه رو همونطور که هستید بپذیرید.

آقا قم را قیامید!

|

chelchle

چلچله های قم هم چلچله های قدیم

آقا در قم

الان دو هفته است که هرکجا بروی گرد و خاک سفر آقا به قم برپاست. حالا اگر کسی نداند فکر می کند که این قم جزو اتحادیه اروپا است و خدای ناکرده رهبر ما هم مثل رهبران مردم رفته است آنجا قراردادی چیزی ببندد تا ما چندتا ماشین سمند به آنها بفروشیم! حشین هم پشت بند آقا در کیهان چندتا عکس تاریخی گذاشت و گفت "قم قیام کرد, روزیکه در تاریخ ماندگار شد" من نمی دانم ما چندتا روز ماندگار در تاریخ داریم؟ احمدی نژاد هفته ای هشت بار بدون مراعات حال کارگران صنعت ساندیس به سفر استانی می رود و روز ماندگار در تاریخ روی دستمان می گذارد, آقا که از آفریقا هم ساندیس خور چیده و آورده تا روز ماندگار بسازد, حالا سوای از اینکه دو روز بعد همه عکاسان این عکسهای ماندگار به آلمان پناهنده می شوند چرا حال روز ما در پی این همه ایام ماندگار بهتر نمی شود؟ آمریکا دو سه روز ماندگار داشت آمریکا شد اما ما از این همه ماندگاری چیزی جز طلحه و زبیر و فتنه و مفتونین و احمد جنتی و انسانهای غار نشین ندیدیم!

میکروبهای سیاسی

یا تکلیف ما را مشخص کنید یا قرصهای آقا را به موقع به ایشان بدهید. خب آخرش ما چه هستیم؟ ایرانی؟ بزغاله؟ خس و خاشاک؟ میکروب سیاسی؟ کذب محض؟ کاریکاتور انقلاب 57؟ دشمن؟ ما که نفهمیدیم چه چیزی هستیم اما یکی به ما بگوید این آقا چیکاره است؟ ولی فقیه است؟ رئیس اداره ثبت احوال است؟ متخصص امور ختنه است که چیز ما را ندیده این همه برای ما حرف درمی آورد؟ نه بخدا, یکی به من بگه ما چه هستیم و این آقا چیکاره است؟

بی زحمت این فارس نیوز رو هم بیدارش کن

فارس نیوز زده است توی خط سرخپوستان آمریکا و دختر آمریکایی که در اسرائیل کشته شده است و جنگ تمام عیار سه میلیون معترض با دولت فرانسه که از قضا هیچکدامشان نه بطری نوشابه خورد نه در کهریزک منژنیت گرفت. به فارس نیوز گفتن چرا داری زنگ خونه های مردم رو میزنی و فرار می کنی؟ گفت چون زنگ خونه من خرابه.

هرکی آشتی ملی نکنه دیگه دوستش ندارم

آقا من از امروز بنی صدری شدم. اگه هم فردا اکبر گنجی بگه آشتی ملی از همین فردا نظامی گنجوی میشوم. اصلا شوخی هم ندارم.. خب آشتی ملی کنید دیگه نامردا.. نمودید مارو با این توی سر و کله هم زدناتون.. بسه بخدا

ای لبنان صدپاره با ما هم آره؟!

|

بنظر من ابراهیم نبوی از این ببعد نباید قبل از سفر احمدی نژاد به یک جایی چیزی بنویسد, نه اینکه خوب نمی نویسد نه, بلکه برای حفظ منافع ملی هم که شده کمی صبر کند بعد از سفر احمدی نژاد قلم بدست بگیرد. چون از قرار معلوم حضرات اول نگاه می کنند داور خان چه گفته بعد می روند سر لج او هم که شده آنچنان استقبالی از خودشان در سرزمینهای مربوطه می کنند که تورم در کشورمان از 20 درصد ناگهان 120 درصد می شود, این مموتی هم که عشق سفر است و سر جمع تمامی سفرهای استانی کلیه رئسای اتحادیه اروپا و آمریکا و کانادا 10 درصد سفرهای این مموتی نمی شود. اخیرا هم که در لبنان دیدیم مورد استقبال از همین مموتی تا دسته هم رسید و چشم جهانیان هم از تعجب که سهل است, از حدقه درآمد. لذا ابراهیم جان قبل از سفرش چیزی ننویس, ما توی اون مملکت کس و کار داریم, زندگی برای مردم سخت و دشواره بخدا...

جدای از اینکه خداوند طی آیه ای صریح و روشن مستقیما اعتراف کرده که انتخابات دوره قبل در سطح وسیعی مهندسی شده بود, این هم آیه اش: "و انا جعلناهو جعلا مبینا" یعنی ما این مموتی را تخمی تخمی جعل نکردیم, طوری جعلش کردیم که از فاصله 100 کیلومتری هم مشخص است. "افلا تبصرون" و بعد می فرماید مگه چشم ندارید که ببینید؟

در همین راستا کل لبنان احتمالا صد کیلومتری باشد و 189 طائفه و شعبه و مذهب و مسلک و دارودسته دارد که همگی بطور مسلح با همدیگر در حال تکه پاره کردن همان 100کیلومتر مربع لبنان هستند لذا قاعدتا باید تمامی آنها می توانستند جعلی بودن این مموتی را ببینند. عقلای قوم لبنان که احتمالا وسیم سعاده یکی از همان پنج شش نفرشان است و گفته است "ملت لبنان باید از ملت زخم دیده ایران عذرخواهی کند که از جلادش با گل استقبال کرد".. آقا عذرخواهیتان هم پیشکش, بیائید با هم این ویدئو را تماشا کنیم و با هم آن را تفسیر لبنانی کنیم

در این ویدئو به مموتی مجعول خودمان گفته می شود: ای بهترین رزمندگان مقاومت, بفرمائید بفرمائید, خوش آمدید خوش آمدید

تفسیر: در اینجا مقاومت اصلا به معنی مقاومت مردم ایران در برابر دروغ و تقلب و استبداد نیست, به معنی مقاومت روزنامه نگاران و وبلاگنویسان و نویسندگان و هنرمندان و مابقیه طیفهای جامعه ایران در دفاع از آزادی بیان و کرامت انسان هم نیست, به معنی مخالفت دیگر طیفهای لبنانی هم نیست بلکه منظور از رزمندگان همان حزب الله لبنان است و طبیعتا وقتی منظور همان است اصلا معنی نمی دهد که به آدم بگویند به خانه خودت بفرمائید بفرمائید خوش آمدید خوش آمدید

این ویدئو در ادامه می فرماید: فلسطین ای از دیرباز به زنجیر کشیده شده, از غزه به مموتی رهائی بخش سلام و درود باد

تفسیر: در اینجا مفسرین بر این باورند که چون لبنان رسما به سه بخش سیاسی اعتقادی تجزیه و عملا به 300 بخش تقسیم شده است لذا لبنانی ها قادر نیستند دیگر پدیده ها را بعنوان یک کل واحد و یا متحد ببینند, بهمین خاطر است که کرانه باختری رود اردن و جماعت محمود عباس و یاسر عرفات و جبهه مردمی فلسطین و دیگران که وقتی برای آزادی فلسطین در حال نبرد بودند حماس داشت شیر میخورد... از قلم افتاده اند

ویدئو در حالیکه اشک مموتی را هم در می آورد ادامه را می نماید که: ای فرزند رهبر خمینی بزرگ که بر دشمنان همچو آتش گداخته ای

تفسیر: در اینجا مفسرین هنگ می کنند. فرزند خمینی بزرگ در لبنان همچون آتش گداخته بر دشمنان لبنان است... خب داداش چرا هم خودتو مسخره کردی هم مارو به زحمت انداختی!؟ ما که از اول می گفتیم شما مال همون جاها هستید حالا هی زرت و زرت میکروفن مجانی توی نیویورک گیر بیار و بگو من رئیس جمهور ایرانم و نماینده مردم ایران! عجب گیری کردیم ها

...

براندازی سخت بر علیه بنده

|

lacoste

در پی دریافت چند عدد پیراهن لوکاست بعنوان هدیه از سوی نامزدمان, نامزد کودتاچی بنده اعلام کرد: مارک فقط مارک مصباح یزدی!

دشمن تا بیخ گوشمان رسیده است.. مرگ بر دیکتاتور.. ما بیشماریم

اندر احوالات فقدان آزادی برای رادیکالهای ما در بلاد فرنگ

|

ignorance

چند روز پیش به سراغ دانیل مک کارتی که یکی از دوستان بنده و دانشجوی مقطع دکترا در دانشگاه ما است, رفتم. او یک دانشجوی بریتانیائی است که با بورسیه دانشگاه کانتربری مشغول تحصیل است. دانیل به من خبر داد که یک دانشجوی ایرانی نیز بتازگی با سهمیه بورس دانشگاه به واحد آنها (ادبیات) در مقطع دکترا پیوسته و این دانشجو بهمراه همسرش به کرایست چرچ آمده اند. دانیل ادامه داد که این دانشجو با من بسیار متفاوت است و من در پاسخ به این ادعا تنها به این مساله اکتفا کردم که انسانها با یکدیگر متفاوت هستند.

اما هرچه دانیل بیشتر و بیشتر از همکلاسی خود می گفت من بیشتر به این نتیجه می رسیدم که طرف یک ایرانی طرفدار دولت است! او با تعجب از نفرت این دانشجو از اسرائیلیها و نفرت غیر صریح او از جهان غرب صحبت می کرد و اینکه چگونه در تقلا بود تا به یک شهروند بریتانیائی اثبات کند که او قربانی رسانه های غرب است و دولت او در موضع یک دشمن همیشه سعی در اغفال او است, لذا راه حل برون رفت از این معضل تنها اکتشافات و فلسفه احمدی نژادی است که از موضع صلح آمده است تا جهان غرب را به نور ایمان و روشنگری مزین کند!

او در راه رسیدن به این هدف ویدیوئی نیز به دانیل نشان داده بود که دانیل پس از ابراز نظر منفی خود نسبت به آن ویدئو, آن دانشجوی ملتزم تنها به پاسخ "اوکی" اکتفا کرده بود.. یعنی اینکه "بسیار خوب, امیدی به روشنگری تو نیست!"

ویدئو یک آمریکائی جویای نامی را نشان می دهد که با دادن معلومات غیر صحیح و دفاع ناشیانه از احمدی نژاد سعی دارد تا مثل دو سه نفر دیگر جهان غرب را از توطئه دیو پلیدی بنام صهیونیست آگاه کند... اما من بنوبه خود چگونه می توانستم به دانیل بفهمانم که این دانشجو با کله داغ و تازه از ماشین تبلیغاتی مدار بسته نظام رها شده و پا به جهان آزادی گذاشته است که از قضا مردم آنجا مثل او فکر نمی کنند. او بدون اینکه بداند صهیونیسم چیست, برای چه تاسیس شده و در پروسه تاریخی خود با چه حوادثی رویارو شد,  یا اینکه دیروز و امروز آن چیست؟ آمده است تا با آن معلومات خاک خورده و تا مغز استخوان سانسور شده در دانشگاهی که با معلومات به روز شده سرو کار دارد از موضع خود دفاع کند!

بحث بر سر دفاع و یا حتی رد صهیونیسم نیست, اما بحثی که به ما مرتبط می باشد این است که اگر ما از موضع حق بجانب و آزادمنشانه ای سعی در رد صهیونیست یا هر پدیده دیگری را داشته باشیم چرا حتی یک کتاب در توجیه صهیونیست در کشور ما اجازه نشر ندارد؟ ترس ما از چیست؟ از صهیونیسم یا از موضع متزلزل خودمان؟ شاید هم از یک جو سالم و آزاد. سئوال جالبی که دانیل در جمعبندی صحبتهای آن دوست دانشجویش از من پرسید این است که چرا من برای دوست داشتن ایران باید از اسرائیل متنفر باشم؟ خب مگر غیر از این است که حضرات بغییر از تاکتیک عتیق "کسی که با من نیست بر علیه من است" راه و چاره دیگری را بلد نیستند. این دانشجو می خواست چه چیز جدیدی را به دانیل منتقل کند؟ مگر ما دیربازی نیست که برای در قدرت ماندن می بایست که اصلاح طلبهائیکه با ما اندکی تفاوت دارند را حذف کنیم؟ برای اصلاح طلب باقی ماندن باید طیف سکولار را حذف کنیم و به همین ترتیب تا دخمه سیاه امروزی.

این دوست ما با کله داغ آمده است تا به غربی هائیکه سالهاست با حذف یکدیگر سروکار نداشته و از نعمت مشارکت در امور برخوردارند از موضع خاک خورده حذف یکدیگر صحبت کند... دست آخر هم وقتی به ایران باز می گردد مثل کاظم دارابی و یا همان احمدی نژاد که خدای این خلایق متوهم است از عدم آزادی در جهان غرب و استبداد حاکم بر این کشورها صحبت می کند و اینکه چگونه مردم نگون بخت این ممالک غرق در جهل و نادانی هستند و صهیونیستها همچون خمیر آنها را به هر شکلی که بخواهند در می آورند!

علی آقا و چهل دزد تهران (7)

|

an علی آقا با حوصله ای سر رفته و لب و لوچه آویزان و چهره ای افسرده در گوشه غار نشسته و با مشروعیت الهی اش یه قل دو قل بازی می کرد. حداد عادل از راه می رسد و چون علی آقا را در آن حالت می بیند با پریشانی خاطر می گوید: رخصت دهید غزلی بگویم تا حالتان جا بیاید

علی آقا: حوصله ندارم غلام

حداد عادل: پس بزارید بمالم

علی آقا: گفتم که حوصله ندارم. بگیر بشین مردنی

احمد خاتمی با زگیلهای در هم رفته از راه می رسد: ای ستون خیمه, ابرویتان همچو باتوم محکم و استوار باد, خم به ابرویتان نبینم ای جامع الشرایط. بگذارید بچه ها را جمع کنم استفتا بازی کنیم تا از این حالت دربیایید.

علی آقا: برو بینیم کلبه وحشت, استفتائات شما همه اش قدیمیه. انگار ناف شما رو بریدن انداختن پشت بوم محاربین, خب چند بار بگم حکم محاربین اعدامه دیگه.

ناگهان کله علی آقا به فکری برخورد می کند, چراغ بصیرتش روشن شده و سوسو می زند: آهان.. بیائید با مفتونین* استفتا بازی کنیم

نقدی درحالیکه می گفت الساعه قربان, رموت کنترلش را از خورجینش بیرون کشیده و رو به سقف غار دکمه سبز را فشار می دهد. قسمتی از سقف غار باز شده و یکی از سبزها که به صلیب کشیده شده است نمایان می شود.

علی آقا: نقدی تو مطمئنی این جنازه میتونه حرف بزنه؟

نقدی: بله ای فرزانه, حرف زدن که سهله این قابلیت اعتراف کردن رو هم داره {رو به سبز به صلیب کشیده شده} هووی یه استفتا کن ببینم

سبز مصلوب: ای رهبر آزاده.. تجاوز هم آزاده؟

علی آقا: آره که آزاده {جمع چهل دزد بهمراه علی آقا می زنند زیر خنده.. هاهاهاها} و بعد علی آقا فرمان می دهد یکی دیگر را نشانش دهند تا استفتا کند. نقدی یکبار دیگر دکمه سبز را فشار می دهد. اینبار عبدالله مومنی در حالتی مصلوب نمایان می شود و به زور استفتا می کند: آیا در چاه توالت فرو بردن سر یک مسلمان روزه دار در ولایت شما شرعی است؟

علی آقا: پس چی که شرعی است.. سراغ رایت رو گرفتی اونوقت می خواستی کله ات رو تو چاه بستنی فرو کنن.. رو که نیست, کیهان خودمونه! {و باز هم جمع دزدان قش قش می خندند}

و گوئیکه علی آقا دوباره بیاد 22 خرداد افتاده باشد کانال عوض کرده و با بغضی منحصر بفرد فرمود که جسم علیلی دارد, جمع دزدان هم ناگهان از قه قه خندیدن شروع کردن به قه قه گریه کردن و سر و صورت خود را به زمین مالیدن. علی آقا ادامه فرمودند: یعنی انتخاب من انقدر تخمی است که این رئیس جمهور را در این ولایت سگ هم تحویل نمی گیرد؟ دشمن بداند که من نگران کارگران عرصه ساندیسم که الحق فقط این قشر زحمتکش است که دارد کار و تلاش مضاعف می کند, الان یک سال است که این بدبختها خانواده های خود را ندیده و بکوب ساندیس تولید می کنند تا این منتخب ما اینور و آنور چهارکلام حرف بزند (گریه حضار ضمیمه صحنه)

در این گیر و دار اندوهناکانه بود که ناگهان مردی از در غار وارد می شود, چون از آن در بغییر از دزدان کسی وارد نمی شود لذا دزدی مرموزناک وارد می شود. دست علی آقا را طوری می غاپد و ماچ می کند که حداد عادل هم همانجا کف بر می شود... صحنه پیچیده می شود {کدیور در حال تماشای قسمت هفتم سریال: خانم تلویزیون رو خاموش نکن, این صحنه مرموزناکه اما انحرافی نیست, بزار ببینیم این مرد کیست؟}

و آن مرد آمد, آن مرد با علامت سئوال آمد, با جیبهای گشاد و دهانی گشادتر بطوریکه فیروزآبادی هم در معده او جا میشد. ناگهان چراغهای صحنه روشن شده و همگی گفتند: هــــــــان!!! سید حسن نصر الله! {آهنگ شماعی زاده ضمیمه صحنه.. هرچی می خوای ببری ببر.. گیتارمو با خودت نبر.. گیتارمو با خودت نبر ( 4 بار برای تاکید)}

سید حسن نصرالله رو به علی آقا: راه حل در تنبان من است ای تو منجی جنوب لبنان.. صیدا, دفتر حزب الله, جنب پمپ بزن پلاک 72. منتخبت را بده به ما آنچنان استقبالی از او بکنیم که حتی یک جاده خاکی هم در لبنان باقی نماند و همه را از دم انشاءالله آسفالت می کنید شما.

...

* مفتونین= جمع مفعول فتنه گر. کسیکه سراغ رایش را بگیرد و فعل نوشابه خوردن بر او اتفاق بیافتد. علامه دهخدا از این واژه به این تعبیر هم استفاده کرده است که کسیکه در کهریزک منژنیت بگیرد و با دهانی تا بناگوش پاره شده بمیرد.

مموتی آفتابه تابان.. می بریمش به لبنان

|

lebanon

اینوری تا بیکرانها, اونوری تا کهکشانها, از زمین تا آسمانها...  اون وسطی تر زد به همه اینها

من نمی دانم چرا تا یک تقی به توق (همان فرق سر) ما می خورد آقا گریه کنان ساندیس پخش می کند و می گوید که اندک آبروئی دارد. الان یکسال است که کارشناسان با چشمان مسلح و هسته ای دارند دنبال آن اندک آبرو می گردند پیدایش نمی کنند. حالا این موضوع هم فدای سرتان, اصلا خر ما از کرگی 63 درصد رای داشت اما این اواخر اندک آبروی خود ما کجاست؟ ساندیس نخورده و دهن سوخته!

در همین راستا آبرو و وجهه خارجی و بین المللی و گنده گوزیهائیکه به ما نیامده را بی خیال شوید, بیائید دسته جمعی این سئوالات را پاسخ بدهیم بلکه فرجی سرکوهی حاصل شد.

  • نماینده اردبیل در مجلس گفته است "سفرهاي رئيس جمهور امروز محوريت جهاني با پيام امنيت و صلح دائمي پيدا كرده است" از کجا می فهمیم که زاویه دید این نماینده مجلس از بالا است یا از پایین؟

الف: از همانجا که آقا کلمه "دشمن" را بجای نقطه در جمله اشتباه گرفته است

ب: از همانجائیکه شهروندان ایرانی از امنیتی که دولت با باتوم و کهریزک برایشان فراهم کرده بالا آورده اند پس الان نوبت محور جهانی است

ج: از آنجا که این نماینده مجلس, لبنان را با جهان اشتباه گرفته است. اصولا بودجه کشور برای آسفالت کردن جاده های کل جهان و جبران خسارت آنها پس از جنگهای پی در پی کفاف نمی دهد و فعلا سفرهای رئیس جمهور محوریتی لبنانی دارد و نه جهانی

د: بابا کل مجلس دکوراسیون است, حالا جنابعالی گیر دادی به نماینده مجلس!؟

  • محسنی اژه ای در حالیکه دندانهای تیزش برق می زد گفت دو تبعه آلمانی دستگیر شده در تبریز به جرم خود اعتراف کرده اند. لطفا علت اعتراف را مشخص کنید

الف: آلمانی ها نوشابه را یا با قوطی می خورند یا با بطری پلاستیکی, بطری های اژه ای را که دیدند دستشان آمد که وقت اعتراف است

ب: در سلول انفرادی برای آنها فرصتی فراهم شد تا به گذشته و اشتباهات خود فکر کنند, و از آنجائیکه قبل از ورود به ایران و بلند پروازی برای کار روزنامه نگاری در این کشور زحمت پنج دقیقه سیرچ در گوگل را بخود نداده بودند شدیدا به اشتباه خود پی برده و بعد اعتراف کردند

  ج: هر دو تبعه روزنامه نگار آلمانی همان هفته اول در سلول بین خود جلسه گذاشتند دیدند دیگر تروریستی در زندانهای آلمان باقی نمانده تا آن را با گروگانهای آلمانی مبادله کنند, لذا تعقل پیشه کرده و برای هرچه سریعتر سپری شدن مدت محکومیتشان اعترافات را خواندند

د: اعتراف شتریه که دم در همه سلولهای اوین می خوابه, اشکالی نداره بعدا با کت و شلوار و کلی هدیه آزاد میشن

  • آیت الله خامنه ای قرار است به فم سفر کند. گزینه هایی از بیانات آتی آن حضرت را در قم پیش بینی کنید

الف: دشمن (به توان بی نهایت)

ب: برایتان بصیرت سوغاتی آورده ام

ج: بنده راضی نیستم شما این کارها را بکنید و اینجوری فکر کنید. برای اینکه راضی بشوم الان یه لیست میدم خدمتتون این کارهائیکه میگم رو انجام بدید و طوری که میگم فکر کنید

د: فتنه کرده بودند که شما ناراضی هستید درصورتیکه بصیرت بنده جز طراوت چیزی در چهره شما نمی بیند انشاءالله

فاطی داروگر, تو هم آره؟!

|

mv6e09

پیدا کنید فاطی را, بعد هم ببریدش قصر لوئی شانزدهم بدون بلیط کلی کله ملق تماشا کنید

کلا و اصولا ماجرا را از هر طرف نگاه کنی کلی سوراخ در هر طرفش می بینی. بهمین خاطر است که ما الان تصمیم گرفتیم سوراخ به سوراخ برویم جلو. اول اینکه این نظام مگر چندتا فاطی خنده دار دارد؟ اگر این همه فاطی دارد چرا همه را یکجا رو نمی کند مردم یکجا بخندند قال قضیه هم کنده شود و برود پی کارش, همه آبروها هم یکجا ریخته شود. همینطوری پیش برود از این ببعد مردم باید به نیت چهارده فاطی نظام بخندند.

دوم اینکه چرا در کار این فاطی ها تنوعی دیده نمی شود؟! همگی مثل مموتی عکسهایی از غزه و مصر و اخیرا مظلومین آمریکا در تنبان دارند و تا به آنها بگوئی سکینه آشتیانی یا ندا آقاسلطان زرتی عکس را از تنبان بیرون می کشند که ببینید اینها مظلومند, ربطش را هم فقط خدا می داند و مموتی خودمان, خود فاطی ها هم نمی دانند. خب این چه کاری است آخر؟ چرا اینهمه از کشتن شهروندان ایرانی در عذاب سئوالهای خلایق هستید؟ مجلس و قوه قضائیه که خودبخود دکور است, دولت هم که یک سیرک متحرک ولو در استانها و شهرستانها و احیانا نیویورک, همه اینها را جمع کنید, با آن پرچم هم کفشهای آقا را واکس بزنید و با توکل به خدا به غزه و لبنان و آمریکا و بقیه مظلومین جهان بپیوندید تا اینهمه مجبور نباشید برای قتل شهروندان ایرانی عکسهای بی ربط از تنبان بیرون بکشید.

سوم اینکه یکی به من بگوید این فاطی ها زن هستند یا مرد؟ مطمئنا هموسکشوال که نیستند چون مموتی در کلمبیا گفت ما هموسکشوال نداریم و مموتی هم که دروغ نمی گوید. لذا وقتی فاطی داروگر می گوید شیرین عبادی لیاقت دریافت جایزه صلح نوبل را نداشت طبیعتا باید به این نتیجه برسیم که خود فاطی داروگر لیاقت آن جایزه را دارد. فاطی هم که گفته در کله اش غده ای هست که مانع می شود او مثل آدمها فکر کند و در نتیجه مصاحبه با خبرنگار فرانسوی را به گندی می کشد صد رحمت به فاضلاب تهران بزرگ و حومه. خب پس شما بگوئید این کمیته جایزه صلح نوبل چه خاکی بر سرش بریزد و جایزه را به چه کسی بدهد؟

چهارم اینکه حالا خود مهدی میرابوطالبی سفیر جمهوری اسلامی در فرانسه صد درصد هوچی. گمان مبتنی بر یقین را بر این مبنا میگذاریم که طرف از شاه عبدالعظیم چاقوی ضامن دار خود را طا کرده و عازم فرانسه شد تا بهنگام توزیع آش در سفارت (آخه فرانسه ساندیس نداره) به تجمع مسالمت آمیز اعتراضی هموطنانمان حمله کرده و بهمراه پسرش به آنها فحش خواهر و مادر بدهد. قاعدتا به این ترتیب فاطی همسر همان متی می بایست بهنگام مصاحبه گند شوهرش را خوشبوکننده می زد نه اینکه خبرنگار فرانسوی را با زهرا خانم همسایه بغلی خود اشتباه گرفته و یادی از جلسات پرشور دم درب خانه کرده و از رنگ پرده و و مبل و مان خانه خود صحبت کرده و جوکهای فرانسه را به تورم 80 درصدی برساند. خب بلد نیستی حرف بزنی مگه مجبوری مصاحبه کنی خانم؟! اینم باورش شده همسر سفیره!

در همین راستا فاطمه داروگر همسر مهدی میرابوطالبی سفیر یکجایی در فرانسه با یکی از خبرگزاری های همان فرانسه مصاحبه کرده و فاطمه الزهرا (ص) بلاخره به اداره ثبت احوال بهشت مراجعه کرده تا برای حفظ آبرو به میشل تغییر نام دهد.

المموت در قلب بیروت

اینکه مموتی کلی فحش خواهر و مادر از جناحهای مختلف لبنانی شنیده و نهایتا پا به لبنان گذاشت خبری کاملا طبیعی است. این بچه اگر جایی برود و فحش نخورد شب خوابش نمی برد. اما در عوض همان مموت مورد استقبال شدید حزب الله لبنان از همان فرودگاه تا دم درب دفتر سید حسن نصرالله واقع شد که این خودش دستاوردی بی نظیر پس از غزوه بدر به اینطرف بشمار می رود. اصلا هم جای تعجب نیست که طرف قرار است برود لب مرز و به اسرائیل سنگ پرتاب کند, خب می خواستید شاخه زیتون پرتاب کند؟! مموتیه دیگه یهو دیدید شلوارش را هم پرتاب کرد. البته من از شنیدن خبر پرتاب کردن سنگ توسط این مموت خوشحال شدم چرا که دلشوره داشتم نکند این بچه برسم عادت بچگی تنبان پایین بکشد و آنور مرز ادرار کند. که البته خوشبختانه توصیه های برادر اسفندیار رحیم مشائی در این زمینه گوئی کارساز واقع شده و دکتر به پرتاب همان سنگ کفایت کرده است. حالا هم که لبنانی ها و دیگر اصحاب مجلس راضی هستند, خب به ما چه! نوش جان و گوارای وجودشان باد.. اصلا همه مموتی مال خودشان... بخدا.. ما نمی خوایمش.

مسابقه خود بپرس و خود پاسخ بده در جنوب لبنان برگزار شد

|

kewvvp

کاربران المنار و کاربران المموتی را با هم در یک تصویر مشاهده را بنمائید

کاربران المنار به گواه فارس نیوز یک سئوال فلسفی مطرح کرده و طبق معمول جهانیان را مات و مبهوت کرده اند که پاسخ این سئوال در کدام تنبان است؟ این کاربران پرسیده اند "آیا سران کشورهای عرب هم مثل احمدی نژاد جرات بازدید از جنوب لبنان را دارند؟"

در راستای اینکه پاسخ به اینچنین پرسشهائی فقط از عهده کاربران المنار برمی آید ما هم مثل شما رفتیم کنار تا مسابقه تست هوش همان کاربران را با هم مشاهده کنیم:

کاربر نخست "عبود" از صیدا

پرسش عبود: آیا سران کشورهای عرب جرات دارند مثل دکتر احمدی نژاد سید حسن نصر الله را در آغوش بکشند؟

پاسخ عبود پس از فشار دادن بموقع رنگ: خیر, فکر نکنم اونقدر هم اسکول باشند.

کاربر دوم "جاسم عبدالقاصدک فرزند عبدالقاصد" از صبرا

پرسش جاسم: آیا نخست وزیر هند جرات دارد مثل المموتی مشکل بیکاری ما را حل کند؟

پاسخ جاسم پس از فشار دادن دکمه زنگ: خیر, بیکاران هند خشتکش را پاره می کنند.

کاربر سوم "عبدالرزاق" از خرمشهر

پرسش عبدالرزاق: الوووووو.. از بیروت زنگ میزنم, نمیشه خرمشهر رو هم ببرید جنوب لبنان تعمیرش کنید بعد پسش بدید؟

متاسفانه پاسخ عبدالرزاق سانسور شد چون فهمیدیم که ایرانی است و طبیعتا سئوالش هم مهم نیست.

کاربر چهارم "حنتوش" از بیت حنون

پرسش حنتوش: دکتر رو بیخیال, آیا کاربران بالاترین و دنباله و دیگر سایتهای ایرانی جرات دارند مثل کاربران المنار پرسشهای خود را در فارس نیوز مطرح کنند؟

پاسخ حنتوش پس از فشار دادن بزنگاه دکمه زنگ: غلط بیجا می کنند, چون ایران آزادترین کشور برای ما است نه برای کاربران ایرانی.

دیگر پرسش و پاسخها را می توانید در المنار یا فارس نیوز مشاهده کنید. اینک اهم اخبار:

و قال الدکتر المموتی مع هاله کبیره و 63 درصد الاراء فی جیبه ان جنوب لبنان تعمیر کثیر...

علی آقا و ابن مموت در جنگ احزاب

|

Khamenei-01

فیگورش را دیدیم و ترسیدیم

در راستای اینکه علی آقا با بصیرتی که خاص ایشان است اخیرا به مسلمانان جهان و نه فقط ایران (چون آن حضرت با همه چیز سرو کار دارد) رهنمود کردند که فتنه امروز بر علیه مسلمانان همان "جنگ احزاب" است و این حضرت را ما هرکاری کردیم که از جنگ احزاب و حنین و غارهای اطراف و اینور و اونور و زباله دانی های چند کوچه آنطرفتر بیرون بکشیم.. نتوانستیم که نتوانستیم.. لذا توکل به خدا کرده و صحنه های همان جنگ احزاب را در اینجا برای مسلمانان جهان بازسازی کرده ایم.

همانطور که می دانید جنگ احزاب یکی از غزوات مهم علی آقا در طول تاریخ بوده است. در آن زمان آن حضرت با مظلومیتی هرچه تمامتر خود و بیست تن از یاران باوفایش که آنها هم اگر ساندیس و وام موسسه قوامیان و شورای نگهبان و اینها نمی بود احتمالا وفادار نمی شدند, در یک سوی میدان دفاع از حق بر علیه باطل و در آن سوی میدان عده قلیلی بودند که میرحسین موسوی و مهدی کروبی و چهل پنجاه میلیون نفر از جمعیت ایران و احتمالا 70% جمعیت جهان (در برخی  روایتها از 80% هم نام برده اند) در برابر هم صف آرائی کرده بودند. (گریه حضار)

در آن زمان رسم بر این بود که هر یک از لشکریان برای همدیگر سرود خوانده و یا رجز خوانی کنند. علی آقا و یار منتخب (در صحیفه سجادیه از او بعنوان ابن مموت یاد شده است) او بعنوان فرمندهان سپاه به جلو آمده و میرحسن موسوی و متی کروبی بعنوان فرماندهان سپاه فتنه نیز به جلو آمدند. (گریه حضار)

سپاه علی آقا مسلح به نور ایمان و پنجه بکس و شیشه نوشابه و باتوم و فیروز آبادی و دیگر ادوات مهرورزی بود. حداد عادل نیز بعنوان نمادی از عدالت و مفسر سخنان علی آقا در چند قدمی علی و ابن مموت به جلو آمد. علی آقا و ابن مموت رجز خوانی بر علیه سپاهیان فتنه را آغاز کردند:

علی آقا رو به ابن مموت: بــــاز.. ای الهه ی ناز.. با دل من بساز.. که این غم جانگداز.. برود ز برم.. گر دل من نیاسود.. از گناه تو بود.. بیا تا ز سر از گنهت گذرم

حداد عادل در تفسیری ولایتمدار درحالیکه طومار را باز کرده و از روی آن برای سپاه فتنه تفسیر را می خواند: ای مموت تو منتخب هستی.. ملت به تو رای داد.. خودم دیدم.. حالا من هم مثل تو دروغگو اما احمد جنتی که شاهد بود.. بنده راضی نیستم ملت سراغ رایش را بگیرد.. از اول هم راضی نبودم.. ای مموت هرچه می کشم از دست تو می کشم.. چرا دیگران بصیرت ندارند و تو را آنچنان که من می بینم نمی بینند!.. برای همین است که مسئولیت عواقب ماجرا بر عهده سران فتنه است.

ابن مموت رو به علی آقا در حالیکه مثل سخنرانی برای صندلی های جهان اوج گرفته است: بــــــــاز.. می کنم دست یاری بسویت دراز.. بیا تا غم خود را با راز و نیاز.. ز خاطر ببرم.. گر نکند تیر خشمت دلم را هدف.. بخدا همچون مرغ پر شور و شعف.. بسویت بپرم

حداد عادل در همان حالت قبلی: تو آقای منی.. اگر منتخب تو باقی بمانم.. بخدا سیاست خارجی موازی را از جا بر کنم.. رحیم مشایی را هم به همان ریاست دفتر خود و هفتاد و هشت پست دیگر در دولت باز می گردانم.. اگر تو همچنان بخاطر من از چاله به چاه بیفتی و از چاه به دره من قول می دهم اقتدار بیشتری در کنم و جزایر بیشتری در آفریقا کشف کنم تا آنها را با خود متحد استراتژیک کنم.. آقا تیر خشمت را همچنان آنطرفی بگیر که من همچنان در سفرهای استانی نامه های مردم را جمع کنم و به سفر نیویورک بروم

{میر حسین موسوی و متی کروبی فرماندهان سپاه فتنه با حالت تعجب به یکدیگر می نگرند}

علی آقا با بغضی که خاص آن حضرت است و گوئی که تحت تاثیر سخنان منتخب خدوم و پرکار خود قرار گرفته است: آنکه او زغمت دلبندت چون من کیست.. ناز تو بیش از این بهر چیست (2 بار برای تاکید).. تو الهه ی نازی در بزمم بنشین.. من تو را وفادارم بیا که جز این.. نباشد هنرم

حداد عادل بی مهابا: ای فرزند خدوم من اگر من تو را حمایت نکنم پس کدام خری تو را حمایت کند.. تو نگران نباش.. تو نگران نباش.. همانطور که قبلا گفتم طوری برنامه ریزی کن که انگار تا پنج سال دیگر هم رئیس جمهور هستی الان هم به کل صنادیق (جمع صندوق) رای دوباره تر خواهم زد و انشاء الله اگر تا پنج سال دیگر هنوز بر راس امور بودیم یا خود یا اسفندیار را رئیس جمهور حساب کن.. مموت آتش زدم به مالم.. اندک آبروی نداشته ام مال تو.. بنده جز دخالت در کار و بار خلایق و خواستن التزام عملی از آنها هنر دیگری ندارم

ابن مموت با چشمی گریان: این همه بی وفائی ندارد ثمر.. بخدا از من اگر نگیری خبر.. نیابی اثرم

حداد عادل: ای فرزانه که گهی هم پروانه ای هم افسانه.. همانطور که جوات لاریجانی که به کوچکترین لاریجانی معروف است فرمود اگر تو نبودی ما پنچرچی هم نمی شدیم.. ای ستون خیمه, ای پایه استوار دموکراسی در کشور ای ستون فقرات خودم, همچنان تکیه گاه ما باش و نشکن.. من به فدای تو اصلا من اورانیوم غنی شده تو...

جشنواره دهه فتح و حواشی آن

|

- در این جشنواره برادر رفته گر با نماد سبز ظاهر شد

- جایزه شیشه نوشابه طلائی به علی آقا اختصاص یافت {صحنه هائی از بازیگری آن حضرت}

قوه قضائیه علیلی دارم {گریه بی دلیل حضار} مالک جان و مال و ناموس مردم هستم {گریه حضاری که از قبل آماده گریه بودند} ولایتمدار نباشید خواهر و مادرتان را یکی می کنم {گریه حضار}...

- جایزه شیشه نوشابه بدون تاریخ انقضای مصرف به احمد جنتی اختصاص یافت {صحنه هائی از احمد جنتی}

ددمنشنای نای.. حالا نانای.. آره نانای.. همه با هم.. نانای نای نانای نای... صندوق رای نانای نای..

- جایزه شیشه نوشابه انرژی زا به برادر حشین شلغم مداری {صحنه هائی از پیامهای بازرگانی}

اگر می خواهید بر فراز مواضع دشمن به پرواز درآئید.. اگر می خواهید در کهکشان راه شیری هم دشمن کشف کنید.. اگر می خواهید تمامی جهان را در حال نابود شدن بیابید.. اگر قصد افزایش درآمد صد درصد حلال از طریق کشف توطئه کنندگان برای آقا را دارید……… این شما و این شیشه نوشابه انرژی زا {لطفا شیوه استخدام آنرا به دقت مطالعه کنید تا خدای ناکرده آنرا از بالا مصرف نکنید}

- جایزه شیشه نوشابه بلورین به رادان {همینجوری.. طرف نمی تونست بره کار شریف بنائی انجام بده رفت رادان شد جایزه هم گرفت}

- جایزه شیشه نوشابه هاله دار به برادر مموتی {شایان ذکر است که این شیشه نوشابه قادر است شب هنگام 63 درصد رای برای صاحبش تولید کند}

- در جشنواره فتح 12 نفر از کارگردانان دستگیر, 126 بازیگر از بازیگری محروم, 1200 فیلم لغو مجوز, 18 نفر از کارشناسان سینما به خارج پناهنده و علیرضا افتخاری مموتی را به گرمی در آغوش کشید. 

رادیکال نباشیم

|

zw16ox

سالهای آخری که در ایران بودم, قبل از خدمت سربازی, در یک سی دی فروشی کار میکردم. آن زمان هیچ سی دی فروشی نمی توانست کرایه مغازه خود را دربیاورد مگر اینکه سی دی های غیر مجاز بفروشد. همان خواننده هائیکه الان خودشان هم نمی دانند کجائی هستند, 30 سال است که برای ایران می خوانند و دور از ایران می میرند اما نه کارهای آنان اجازه شنیدن در ایران را دارد و نه ما اخیرا با لوس آنجلسی خواندن آنان لطف چندانی به آنان می کنیم. بهرحال

از قضا هر چند وقت به چند وقت "اداره اماکن" به مغازه ما می ریخت و از سی دی های آهنگ و ترانه گرفته تا بازی های کامپیوتری و کیس کامپیوتر به تر و خشک ما رحم نمی کرد. پس از آن هم من باید به همان اداره واقع در یکی از ساختمانهای متعلق به نیروی انتظامی میرفتم و کلی تعهد میدادم و فحش میخوردم و جریمه می دادم و منت درجه داران را می کشیدم که دیگر کار سی دی فروشی انجام ندهم. اما خوب برای جبران ضرر دوباره برمی گشتم و سی دی بقوم معروف غیر مجاز رایت می کردم و به متقاضیان بیشمار آنها می فروختم.

همان موقع خواننده هائی در ایران ظهور کرده و کلی هم سرو صدا کرده بودند و مشتریان سراغ آنها را می گرفتند, از جمله همین "محسن چاوشی". اما من مثل بسیاری دیگر از همسن و سالان بر این عقیده بودم که حاکمیت این خواننده ها با کارهای محدودشان را برای خراب کردن خواننده های غیر مجاز علم کرده است. یک روز دختر خانمی همسن و سال به مغازه ما آمد و از من پرسید آیا سی دی محسن چاوشی دارم یا نه؟ من هم خود را به آن راه زده و گفتم محسن چاوشی دیگر کیست؟ گفت خواننده مجازی است که صدایش شبیه به سیاوش قمیشی است. گفتم خب این چه کاری است! برو سیاوش قمیشی گوش بده! گفت نه من سی دی چاوشی می خواهم...

البته محسن چاوشی و دهها تن از دیگر خوانندگان زیر زمینی و روی زمینی ما در ایران چندان هم مجاز نیستند, اگر بکلی غیر مجاز نباشند! اما من و بسیاری از افرادی که آن زمان آنگونه فکر می کردیم در اشتباه بودیم. خود من هم الان محسن چاوشی گوش می دهم, درست مثل هزاران نفر دیگر. اما اینکه خود را در یک مدار بسته قرار داده و کوچک و بزرگ مسائل را ساخته و پرداخته حاکمیت ببینیم یک اشتباه بزرگ است. نه تنها محسن چاوشی و رضا صادقی و دهها هنرمند داخل کشور قادر به خلق یک موج هنری و بعضا اعتراضی همانگونه که در کارهای هیچکس مشاهده میکنیم, بودند بلکه حاکمیت از سرکوب تمام و کمال این موج هنری هم عاجز است, درست همانگونه که از سرکوب تمام و کمال جنبش دانشجوئی و زنان و اخیرا کلیه اقشار جامعه عاجز است. به نسل خود و دیگر نسلها می بایست که اعتماد کرد, حتی اگر تفاوت سلیقه های ما فاحش باشد... رادیکالیزم جز به نقطه صفر ما را به هیچ جا برنخواهد گرداند.

این آهنگ رو هم از طرف من گوش کنید, حالش رو ببرید.. والله

ما جایی نرفتیم, آن کریم باقری بود

|

تیم ملی ایران به تیم ملی برزیل پول داد تا با آنها بازی کند

هر دو تیم ملی ایران و برزیل برای اماراتی ها پول و تماشاچی آوردند تا آنجا بازی کنند

تیم ملی ما 3 تا گل از برزیل خورد

حالا که همه اقتدارها را مموتی در می کند, به ما گیر داده اند که "کریم خدا حافظی کرد".. بخدا او کریم باقری بود, ما همچنان در صحنه ایم.

علی آقا و چهل دزد تهران (6)

|

ali

آنچه که گذشت: ضرغامی وسط میدان یک تلویزیون بر شانه گرفته و شیخ را نشانه می رود, یک 20:30 شلیک می کند که متعاقبا ترکشهای آن به شیخ و سرو صورت مردم می خورد و آنها را زخمی می کند.

مهندس برای برون رفت شیخ از این بحران خود را به جلو انداخته و پانزده تا بیانیه با هم بطرف دزدان شلیک می کند. ضرغامی را ابر و باد و مه, فلک در کارش می گیرد و بسمت علی آقا پرتابش می کند.

ادامه داستان

حمید رسایی در حالیکه در دریایی از کفش و دمپائی دانشجویان غوطه ور است رو به علی آقا: رئیس دستور عقب نشینی بده.

علی آقا: بنده باج نمی دهم, مسئولیت عواقب کار بر عهده سران فتنه است {ناگهان یک سر دیگر از آن پشت درآمد} وااای روح منتظری اینجا چیکار میکنه؟! مسعود (همان ده نمکی کارگردان سریال) بنده فصل الخطاب می کنم حالا که قرار نیست باج بدهم شما لطفی بکن و این صحنه اغتشاشات و تقلید مغلوط از انقلاب 57 را از سریال حذف کن تا خدای ناکرده دشمن شاد نشود و جملگی التزام عملی خود را مثل گذشته حفظ کنند, ما هم از این مخمصه بیائیم بیرون

جواد لاریجانی در حالیکه فقط صدایش در صحنه شنیده می شود و خودش معلوم نیست کجاست: بصیرت آقا رو بنازم, الحق که ولایت زیبنده ایشان است. {همانجا یک گاز اشک آور به کله خانم زیبنده که در بین سبزها در حال شعار دادن بود اصابت می کند و او را نقش بر زمین می کند}

ده نمکی ابزار کارگردانی را از جعبه ابزار در می آورد, نور ایمان, باتوم, پنجه بوکس, کاتر موکت بری, میخ و چکش, اره برقی ... و خلاصه با یک شگرد سینمائی صحنه ها را حذف کرده و ناگهان 90 درصد ملت ایران اخراج می شوند.

هاشمی رفسنجانی: حالا ما صلاح نیست برخی مسائل را بگوئیم اما خدا وکیلی این دیگه سریال "علی آقا و چهل دزد تهران نیست" این "اخراجی ها" است. تازه شما مرحمت کردید 90 درصد ملت ایران را از صحنه حذف کردید!

ده نمکی (کارگردان سریال): مگه در زمان شما توی صحنه بودن که الان باید توی صحنه باشن؟!

مموتی درحالیکه 50 درصد وزن خود را بر اثر اصابت آب و شامپوی شهید برادر رفته گر از دست داده است: مسعود به حرفهای این گوش نکن, کار خودت رو بکن...

پ.ن

بمناسبت دهه فتح, جشنواره سینمای فتح در اکران "علی آقا و چهل دزد تهران" بهترین بازیگران را معرفی خواهد کرد. مردم مشتاقانه در انتظارند تا ببینند چه کسی جوایز شیشه نوشابه طلائی, نفره ای و برنزی امسال را از آن خود خواهد کرد.

با ما باشید

بسیجیه کیهان میخونه

|

بعد میلیونها معترض در آمریکا می بینه, لباس شخصیهای برلین و پاریس رو شیشه نوشابه بدست بدنبال معترضین می بینه... رونالد ریگان رو هم همجنس باز می بینه...

پاسخ دندان شکن یه این رویداد تاریخی:

خب کیهان خونده دیگه, پس میخواستی آمریکا رو آزادترین کشور دنیا و برلین و پاریس رو مهد دموکراسی و رونق ادبی, هنری, اقتصادی و رونالد ریگان رو یک رئیس جمهور منتخب ببینه؟!

یعقوب, تاتر آزادی ناتمام ماند, امشب کجائی برادر؟

|

yaghob

والری کافی بدست و لبخند بر لب نقش ندا را بر صحنه تاتر دانشگاه کانتربری کرایست چرچ تمرین می کند. او نمی تواند در یک آن واحد هم بخاطر لباس کوتاهش توسط پلیس بر روی سنت دستگیر شود و هم شبانه مرگ بر دیکتاتور بگوید و صدای خود را با شنیدن صدای گلوله خفه کند.. او از این نقش خنده اش می گیرد! بهترین نقشی که تا کنون در دانشگاه توانسته ایفا کند نقش جولیت در نمایشنامه شکسپیر بود و البته نقش مادر هملت که باز هم یکی از نمایشنامه های شکسپیر است...

او نمی داند که ندا این نقش را در خیابانهای تهران ایفا کرد, گلوله خورد و پرده آخر را با نگاهش بروی تماشاچیان کشید تا هر یک هزار ضن و گمان از ادامه سناریو داشته باشند.. او نمی داند که یعقوب بروایه بعنوان دانشجوی هنر چگونه پرده آخر را با خون خود اجرا کرد.. او تمامی عمر خود را در گلخانه های کرایست چرچ سپری کرده و در جو یکی از ملایمترین دموکراسی های جهان سالی یکبار به سفر اروپایی و آمریکائی می رود و او قطعا نمی داند که در ایران دانشجو بودن یعنی چه و ایرانی بودن یعنی چه!

برگه های پرینت شده ای برای والری می آورم تا آنها را خوانده و بیشتر در جریان فضای حاکم بر ایران قرار بگیرد, بلکه نقش خود را با احساس عمیقتری ایفا کند. اما او معتقد است که این تاتر تنها یک فعالیت جانبی در دانشگاه است, نه پولی دارد و نه نمره ای, لذا او ملزم هم نیست که برای اجرای هرچه بهتر آن وقت بیشتری صرف کند یا طبق گفته خودش Take it easy.. و او کاملا حق دارد.

اما نقش ما در نمایشنامه آزادی در خیابانهای ایران همچنان ادامه دارد, پرده ناتمام ندا, یعقوب, سهراب و دیگر عزیزان را می بایست که به اتمام رساند.

ای شوکت غضنفری تو نور چشم رهبری

|

ghazal

فکر می کنید که اگر آدم صبح که از خواب بیدار می شود و درمی یابد که پارسا صائبی یک شوکت شکار کرده است به آن غضنفری! چه حالی به آدم دست می دهد؟ دقیقا همین حالی به آدم دست می دهد که ملاجظه می فرمائید...

در راستای اینکه آبجی شوکت غضنفری موسوم به "غزل امید" (مدل ساندیس جی 300 با چاشنی هلو) توام با احساساتی که خاص همان آبجی است چشم در چشم ما کرد و گفت: شما نمی دونید چی دارید! اگه بدونید قدرش رو هم می دونستید! من ایران رو ببینم خاکش رو می بوسم (این آخری چه ربطی به دوتای اولی داشت!؟)

ما هرچه نگاه کردیم جز مموتی چیزی ندیدیم و آخرش نفهمیدیم که چه چیزی داریم و طبیعتا وقتی ندانستیم چه چیزی داریم قدرش را هم نمی دانیم, اما محض احتیاط رفتیم یک مایو خریدیم تا در بحر شوکت غوطه ور شویم بلکه دریافتیم چه چیزی داریم تا در نهایت قدرش را هم بدانیم, آخر خوبیت هم ندارد آدم قدر چیزهائیکه دارد را نداند, اما هرچه در بحر شوکت بیشتر غوطه ور شدیم چیزی جز پاکت ساندیسهای خالی و بطری های نوشابه نیافتیم, لذا در نهایت از هموطنان کمک گرفته و مصاحبه پیش رو نتیجه تلاشهای بی حد و حصر ما برای یافتن حقیت بود:

{هموطن نخست ملاحسنی, متخصص امور وبلاگ و همسایه های روسی, چینی, فیلیپینی و غیره}

ما: برادر ملا, لطفا بفرمائید که ما چه چیزی داریم و چرا قدرش را نمی دانیم؟

ملا حسنی: ما چیز خوبی داریم و اتفاقا هرکس که دیده قدرش را هم دانسته. از سئوال شما تعجب می کنم! چه کسی همچین ادعائی کرده؟

ما: بی خیال

{هموطن دوم اصغر ساکن یکی از توابع شهرستان ایذه}

ما: لطفا بفرمائید ما چه چیزی داریم و چرا قدرش را نمی دانیم؟

اصغر: با سلام به مقام معظم رهبری و ارواح طیبه...

ما: برو سر اصل مطلب قرار نیست ساندیس بدیم

اصغر: اها پس شما اونوری هستید؟ بهرحال, ما در خانه تلویزیون داریم اما برق نداریم تا قدرش را بدانیم. البته اولویت با آب آشامیدنی است اگه برامون لوله کشی کنن قدرش رو سریعتر از برق می دونیم.

{در همین زمینه برای دریافتن حقیقت به دامان هموطنان زیر خط فقر هم متوسل شدیم. حاجیه نرگس پیرزنی از چابهار است که سالی دو بار سویا را بجای گوشت چرخ کرده میل می کند و چهار سال قبل از آن یکبار سوپ پای مرغ هم خورده است}

ما: سلام ننه. بنظر شما ما چی داریم و چرا قدرش رو نمی دونیم؟

ننه: کی گفته ننه؟

ما: شوکت گفته

ننه: مگه چلو کباب خورده که همچین حرفی زده؟

ما: آره ننه

... {پس از این صدای ننه را نشنیدیم احتمالا در این لحظه در آن دنیا بهمراه حزب مشارکت در حال مشارکت در آینده کشور است}

{جاسم از آبادان}

ما: سلام برادر, میشه بگی ما چی داریم و چرا قدرش رو نمی دونیم؟

جاسم: ولک ما گه داریم!؟ یه دکه سمبوسه فروشی داریم که اونم شهرداری قدرش رو نمی دونه و هر روز جمش میکنه

ما: ولی شوکت میگه ما یه چیزی داریم که قدرش رو نمی دونیم

جاسم: مگه توی سمبوسه اش ساندیس ریخته بودن که همچین حرفی زده! مشتریهای من از این پرت و پلاها نمی گن! اها البته علاوه بر سمبوسه {جاسم صورتش را نزدیک ما می کند تا کسی نشنود} ما سی دی غیر مجاز هم داریم, داریوش, گوگوش, معین, بچه ها سوپر هم دارن اگه بخوای. پونصد تومن.

{عمر خیام دیگر کارشناس ما برای یافتن حقیقت است}

ما: برادر خیام ما چی داریم و چرا قدرش رو نمی دونیم؟

عمر خیام: خيام اگر ز باده مستي خوش باش.. با ماهرخي اگر نشستي خوش باش.. چون عاقبت کار جهان نيستي است..
انگار که نيستي چو هستي خوش باش

ما: به به, اما نه, جدای از شوخی, حالگیری نکن دیگه عمر. واقعا ما چی داریم و چرا قدرش رو نمی دونیم؟ این شوکت یه سنگ انداخت توی چاه ما الان دربدر داریم اینور و اونور میدویم تا درش بیاریم!

عمر خیام: ما دولتی داریم که در گنجایش احجام صاحب سبک است. یعنی در اصل در گنجایش صاحب سبک است چون حجمی وجود ندارد. با توجه به همین قانون ریاضی است که دولت عدد صفر را می تواند در صدا و سیما و کیهان به عدد صد هم برساند, حجم بودجه ای که دودمانش را بهمراه لنگهایش به هوا داده اند در سطح اقتدار و آرای صندوقهای نشمرده را تا 63 درصد هم محاسبه کنند. اینجانب همه عمرم تلاش کردم تا قانون گنجایش احجام را طی یک فرمول مبسط به ثبت برسانم که نتوانستم. ما قدرش را نمی دانیم چون هنوز این سبک ریاضی در جهان کشف نشده و در حد همان دولت و بیت و اونطرفها باقی مانده...

پ.ن

شوکت در ابعاد مختلف