آقایی که مغز مموتی را دید

|

mamot از آنجائیکه پرسش و پاسخ برای ذهن خیلی مفید است و همواره سبب کارایی هرچه بیشتر حافظه و فراموش نکردن آنچه که نباید فراموش کنیم می شود, تصمیم گرفتیم تا نمونه دیگری از پرسشها و پاسخهای عقیدتی عبادی را در اینجا مطرح کنیم.

  • حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند که "برخی قلم ها برای خارج کردن دشمن شناسی از ذهن جامعه تلاش فراوانی کردند" منظور یارو با کدام قلمها بوده است؟

الف: قلمهائیکه بهمراه قلم پای صاحبشان شکسته و هماکنون در اوین یا بهشت زهرا خوابیده اند

ب: قلمهائیکه هماکنون به کیبورد و وبلاگ تبدیل شده اند

ج: قلمهائیکه دشمن و کودتایش را ول کرده و در زمینه چگونگی روابط زن و شوهر قلمفرسائی کردند

د: اگر هم منظور خاصی داشت جدی نگیرید چون آن حضرت با قلم سروکار ندارد

  • همان حضرت ادامه داده است که "سفر رئیس جمهور به نیویورک پرکار و پر مغز بود" آیا این جمله بلحاظ دستوری صحیح است؟

الف: علاوه بر اشکالات دستوری فاقد معنی نیز می باشد, چرا که رئیس جمهور مغزی ندارد تا پر هم باشد

ب: قواعد این جمله تا کلاس سوم ابتدائی بلااشکال است, چرا که آنها نمی توانند پرکار و پرمغز بودن را تشخیص بدهند

ج: ادبیات زیر مجموعه علوم انسانی است, دومی که ریشه کن بشود اولی خودبخود غیر ضروری می شود

د: جمله صحیح است چرا که دروغ گفتن آن هم جلوی دوربینهای نیویورکی کار و مغز زیادی می طلبد

  • حمید رسایی که اگر رجا نیوز نمی بود تصویرش هم مثل خودش ملاعمری می شد گفته است "مجلس در راس امور است بشرط اینکه یک سر سوزن به خودمان بزنیم" بنظر شما وجود یک سر سوزن در مجلس تا چه حد ضروری است؟

الف: اصلا ضروری نیست چون حمید رسایی خودش یک میخ طویله است

ب: وقتی اموری وجود ندارد خوب نیست بر سر راس آنها دعوا کرده و نمایندگان مجلس را سوزن زد

ج: ضروری نیست اما مصرف بموقع قرص و سوزن و پماد و دیگر داروهای حمید رسایی شدیدا توصیه می شود

د: بهیچوجه ضروری نیست چون وقتی حوادث پس از انتخابات مجلس را تکان نداد یک سر سوزن هم قادر به تکان دادن آن نیست

حزب مشارکت منحل شد

|

- یعنی از این ببعد نمی تونیم در اداره امور کشورمون و تصمیمات سرنوشت ساز اون مشارکت کنیم؟!

راه حل برون رفت از بحران نامه روزنامه نگاران تبعیدی ایرانی

|

roz

برادر پرتلاش عبداللطیف عبادی که خود حضرت سلیمان که با انس و جن در ارتباط بوده اند هنوز درنیافته اند ایشان کدام طرفی است گیر سه پیچی داده اند به امضا کنندگان نامه روزنامه نگاران تبعیدی ایرانی که در سایت خودنویس منتشر شده است. کیهان هم دو روز است جهت معالجه دردهای خود از سایت بالاترین که الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور را از دوشنبه شب عزیمت رئیس جمهور محبوب همان کیهان به نیویورک بدرقه راه ایشان کرد, با انتساب مطلب عبداللطیف به بالاترین که هیچ انتساب و ارتباطی هم با هم ندارند خود را خفه کرده است. این مطلب را هم به این خاطر نمی نویسم که عبداللطیف با مطلب خود ستون فقرات جایی را لرزانده باشد چرا که ایشان همانند هزاران وبلاگنویس دیگر وبلاگی داشته و نظرات خود را در صفحه متعلق به خود منعکس می کند, یا خدای ناکرده کیهان همانی نباشد که در دوران خدمت سربازی آنرا مجانی به واحدها زورچپان می کردند و اگر دوسه نفر از درجه داران آنرا از سر ناچاری نمی خواند لاجرم سر از سفره غذای سربازها درمی آورد و به گواه خود صدا و سیما ناکامترین روزنامه دربین همان روزنامه های بی درو پیکر موجود در درون کشور همین روزنامه کیهان است.

ایمیل امضای نامه مذکور برای بنده هم آمد, اما طوری در آن تاکید شده بود که اگر روزنامه نگار هستید آنرا امضا کنید که من گفتم بنده غلط بکنم روزنامه نگار باشم! راستش را هم بخواهید من همه جور روزنامه نگاری را دیده و فهمیده ام الا این روزنامه نگاری ایرانی را, طرف در صفحه فیس بوکش مطالب دیگر سایتها را لینک می کند (حالا انگار بازدید کنندگان بلد نیستند بروند به خود همان سایت و مطلب را از منبع بخوانند!) دو روز بعد دوستان ایشان در فلان نشریه بعنوان روزنامه نگار از او مصاحبه می کنند! بهرحال از همه اینها گذشته ما در کشورمان روزنامه نگاری به معنی روزنامه نگاری رایج در جهان آزاد را نداریم و در همین رابطه من با نیک آهنگ کوثر و اصطلاح "نشریه های حزبی" او موافقم.. اما از همه اینها گذشته نه شرایط حاکم بر کشورمان یک شرایط طبیعی است که همانند شهروندان فرانسوی از ارگانهای خصوصی و دولتی کشور انتظاراتی حرفه ای داشته باشیم و نه من قصد تعیین و تکلیف این موضوع را در این مطلب دارم, کما که اصلاح این مساله از حیطه توان عبداللطیف هم خارج است و تنها اراده جمعی است که می تواند این معضل و دیگر معضلات جامعه ما را حل کند. لذا من نامه مذکور را بعلت روزنامه نگار نبودن امضا نکردم. جهت اطلاع آقای عبادی هم بگویم که خانم مسیح علینژاد هم نامه مذکور را به این خاطر امضا نکرد که چون می دانست تهیه کنندگان و امضا کنندگان 67 نفره هرگز روزنامه نگار نبوده اند! بلکه ایشان چون میدانست این نامه قرار است در سایت خودنویس منتشر شود و ایشان با نیک آهنگ کوثر اختلاف عقیده دارد نامه را امضا نکرد. کما که ملزم هم به امضا نبود, دلیلش هم هرچه غیر از این باشد دال بر مهر تایید نواختن بر ادعاهای عبداللطیف نبوده است.

لذا در انتها بنده برای برون رفت از این بحران پیشنهاداتی را برای برخی از اشخاص ارائه می دهم تا انشاالله سبب خیری باشد برای هرچه بهتر شدن مدیریت جهان:

عبداللطیف عبادی

1- ایشان مشکل خود را تنها بر افرادی که با آنها مشکل دارد متمرکز کند. مرحوم دکتر زهرا کاظمی که با شجاعت و فرهیختگی هرچه تمامتر قربانی استبداد و توحش حاکم بر کشورمان شد, نیک آهنگ کوثر بعنوان کاریکاتوریست نابغه, فعالی موثر و صاحب سبک, شادی صدر بعنوان چهره ای سرشناس و شجاع در زمینه دفاع از حقوق زنان, سرکاره خانم شیرین عبادی بعنوان یک افتخار ملی, بابک داد, مهدی خزعلی و دیگران هیچ ارتباطی با مشکلات شخصی آن انسان محترم ندارند.

2- حسین درخشان یکی بود که آن هم رفت پی کارش, برای تصرف جایش دعوا نکنید کما که دعوا بر سر میراث آدم مرده معصیت هم دارد.

3- وقتی در سایت خود نویس پای مطلبی کامنت می گذارید, لطفا همان کامنت را با اسمهای مختلف صدبار ننویسید.

4- آدم گاها می تواند به خود هم بیاید, بخصوص اگر انسان روشنفکری باشد.

آیدا سعادت

1- لطف فرموده و برای معالجه مشکلات شخصی خودتان از تنبان یک پروسه جمعی مثل جنبش زنان آویزان نشوید.

2- تا مشکل خودتان را با طرف مقابلتان حل نکرده مشکل دیگری را با اطراف دیگر نیافرینید.

3- احساسات و آبروی مردم بازیچه دست هیچکس نیست. اگر این مساله ساده را هنوز نفهمیدید خیلی معذرت می خواهم بیخود می کنید که پای نامه ای را امضا کرده و تر به هیکل دیگر امضا کننده ها و سایت منتشر کننده آن می زنید.

4- دست شما درد نکنه که برای اصلاح و بهبودی ما فعالیت می کنید, اما بی زحمت قبل از آن بروید ادعاهای غیر اخلاقی منتسب به خود را پاسخ داده و بجای مموتی غبار از حقیقت بزدائید, اگر هم نتوانستید بزنید کنار تا نفر بعدی بیاید چون صف خیلی طولانی است ما هم در فیس بوک و وبلاگستان و اینور و آنور یکم آرامش داشته باشیم.

شهاب الدین شیخی

1- اگه روزنامه نگار نبوده و نیستی پس چرا بعنوان روزنامه نگار آنهم از نوع تبعیدی پای نامه ای رو امضا کرده و برای مردم مشکل درست کردی؟!

2- اگه هستی خب چرا صدات درنمیاد؟! 

علی آقا و چهل دزد تهران (5)

|

ali آنچه که گذشت { مموتی در صحنه نبرد با برادر رفته گر و درحالیکه بشکلی طاقت فرسا زیر دوش و شامپوی برادر رفته گر واقع شده و در حال جان دادن بود از آخرین اقتدار موجود استفاده کرده و جوراب خود را در می آورد و به صورت برادر رفته گر که یکی از عوامل فتنه است می کوبد}

{برادر رفته گر یک لحظه از حرکت باز می ایستد, جمع میلیونی سبزها با خوشحالی فکر می کنند که برادر کار را تمام کرده ورای آنها را پس گرفت اما در حرکتی آهسته برادر رفته گر بسمت سبزها چرخیده و همانطور که علامت وی را با دست خود نشان می داد به زمین افتاد و بر اسر مسمومیت از اقتدار مموتی جان داد}.. (آهنگ برادر جان داریوش ضمیمه صحنه)

ادامه سریال

جمع میلیونی سبزها به خروش آمده و دیوانه وار بسمت صحنه درگیری هجوم آورد. علی آقا یکبار دیگر فصل الخطاب کرد. در پی فصل الخطاب آن حضرت باز هم چند هزار گوسفند خشمگین از زیر عبای ایشان بسمت جمعیت رها شد, از دل هر گوسفند ده بسیجی و از دل هر بسیجی هزاران ساندیس به سرو کله مردم خورد. حشین که با قالیچه کیهان و بهمراه نقدی بر فراز مواضع دشمن در حال پرواز بود از نقدی خواست تا یک حرکت ولایتمدارانه انجام دهد. نقدی هم با ایمانی راسخ یک عدد طائب ورداشت و آن را از بالا بسمت جمعیت پرتاب کرد. با برخورد طائب به سطح کره زمین میزان تجاوز در جهان 63 درصد افزایش یافته و جمعیت بسیاری کشته شدند که بعدها علی آقا و مموتی این پیروزی مهم را تا 15 روز جشن گرفتند.

جمعیت معترض همچنان بسمت چهل دزد تهران هجوم می آورد, ناگهان مردی با شنل خاکستری از بالادست پیدایش شد و رو در روی علی آقا و چل دزد تهران ایستاد, هر دو دست خود را بسمت مموتی گرفته و چهار افشاگری را با هم شلیک کرد, مموتی مثل یک گلوله برفی بسمت علی آقا پرتاب شد.. جمعیت معترض فریاد برآورد: شیخ شجاع آمد.. کروبی بت شکن.. بت بزرگ رو بشکن. شیخ شجاع نیز جوگیر شده و شش تا افشاگری را هم بسمت بت بزرگ شلیک کرد تا آنرا بشکند اما هر ششتای آنها به قاضی مرتضوی خورده و آن را تا ابد نقش بر زمین کرد.

شیخ شجاع پیکر بی جان برادر رفته گر را کول گرفت و بسمت سبزها دوید. کوچک زاده از جبهه دزدان بازوکای بزرگتر از هیکلش را بر دوش گرفته و گلوله آن را بسمت شیخ شلیک کرد که در پی این واقعه به شیخ هیچ آسیبی نرسید.. شیخ: من از جنس مردم هستم.. ضد گلوله هستم.. این چیزها بر من اثر گذار نیست.. یوهاهاهاها

ضرغامی از پشت سر علی آقا بسمت میدان دوید و فریاد زد: خودم ترتیبش رو می دم. و در همان حالت یک تلویزیون از کوله پشتی اش بیرون آورد و آن را بر شانه گرفت.. شیخی که بسمت مردم می دوید را نشانه گرفته و ناگهان یک 20:30 شلیک کرد. 20:30 به چند قدمی شیخ برخورد کرده و انفجار عضیمی ببار آورد, دروغهای جهان تا 99 درصد افزایش یافته و ترکشهای ناشی از انفجار به سر و صورت ملت برخورد کرد. چند ترکش نیز به پیکر روئین تن شیخ برخورد نمود که توانست او را مجروح کند. در همین هنگام مردی سبز جامه فاصله بین شیخ و دزدان را سد کرده و 14 بیانیه با هم را بسمت دزدها شلیک کرد.

حمید رسائی درحالیکه سیل کفشها را از دانشجویان دانشگاه قزوین و شهید چمران اهواز نوش جان میکرد رو به رادان: من کور شدم, این چه جای گاز اشکاور زدنه؟ گاز رو بسمت مردم شلیک کن

رادان: کار من نیست, میرحسین بیانیه شلیک کرد

علی آقا: خواص بیانیه شلیک نکنند, نامردی نکنند, نظام را حفظ کنند

سبزها با فریاد: میرحسین هم اومد, پس نتیجه می گیریم زهرا رهنورد هم اومد, ما بیشماریم.. برادر شهیدم.. رایتو پس می گیرم {کدیور در حال تماشای سریال: خانم این صحنه انحرافی نیست, تلویزیون رو خاموش نکن}

سبزها: مرگ بر اصل ولایت فقیه {کدیور: اه! بازم که انحرافی شد. خانم تلویزیون رو خاموش کن}

حشین رو به نقدی: می بینی غلام, مردم انزجار خودشون رو از سران فتنه اعلام کردن, گرچه کارخونه ساندیس دوازده شیفت اضافه کاری کرد اما سران فتنه رسوا شدن.

غلامرضا نقدی: حشین, تو الان چت کردی حالیت نیست, یعنی همیشه حالیت نبوده. مردم دارن خشتک ما رو فانوس دریائی میکنن!

حشین: نه اشتباه میکنی غلام.. بزار این کیهان رو بگازونیم سمت عربستان تا پیروزی های شیعیان صعده رو نشونت بدم که ولایت رو عشق است

نقدی با حالتی متعجب و البته برای نخستیم بار در تاریخ, متفکرانه, در حالیکه ربط بین این دو را هنوز نفهمیده سخنی بر زبان نمی آورد و تن به کیهان پروازی های حشین می سپارد...

ادامه دارد

از محمود همان تراود که از اسامه هم نتراود!

|

hamsare mamot

همسر المموتو بلاه بهمراه اکیپ دیپلماتیک خود در کنار همسر بوتفلیقا در کشور دوست و برادر الجزایر

از آنجائیکه ما تا خرخره در آزادی هستیم اما جز مموتی کسی نمی بیند, دو روز پیش گفتیم نوشین احمدی خراسانی را به دادسرای اوین احضار کردند, دیروز اسلحه بدست به منزل نوید محبی نوجوانی که تازه دبیرستانش را در شهرستان آمل تمام کرده و تا یک هفته پیش که با هم صحبت می کردیم از این خوشحال بود که در رشته علوم سیاسی در دانشگاه آزاد تهران قبول شده و برای ثبت نام به تهران رفته بود, حمله کرده و با ضرب و شتم پدر ایشان, این نوجوان را دستگیر کرده اند. ضمن اینکه ما قرار است در اینجا پرسشهای چهار جوابی مطرح کنیم و نوید محبی بعنوان وبلاگنویسی دستگیر شده که تاریخ آخرین مطلب ایشان در وبلاگش متعلق به اسفند سال گذشته است! بیائیم تا پرسشهای خود را در رابطه با همین نوید خودمان شروع کنیم:

الف: نوید دستگیر شد چون عبدالمالک ریگی اعدام شده است و وقتیکه آمریکا می آید تا از اقتدار مموتی برای یازده سپتامبر الگو برداری کند می تواند از نوید بعنوان الگو استفاده کند, اصولا فرق زیادی هم بین یک وبلاگنویس و یک تروریست وجود ندارد. فوق فوقش تفاوت چیزی در سطح مقایسه فیروزآبادی با نیک آهنگ کوثر است.

ب: در مملکت یک کروبی بیشتر نیست که آن هم سهم اراذل و اوباش مستقر در تهران است, پس این وسط اراذل و اوباش آمل چگونه کیک و ساندیس خود را حلال کنند؟ به منزل نوید محبی هجوم می آورند.

د: سکینه آشتیانی که نمی تواند زبان رسمی کشور را تکلم کند آمپول بی هوشی در رگ همسر خود تزریق کرده, مجید توکلی که هسته هایش از هسته های تمامی دولت غنی تر است لباس زنانه به تن کرده, پس نتیجه می گیریم نوید محبی هم که می خواسته علوم سیاسی درس بخواند قصد اعتراض به دولت را در چشم انداز چند ساله مملکت داشته.

ج: سارا شورد آمریکائی آزاد شد جای یکنفر در اوین خالی شد. لذا نوید محبی, نوجوان ایرانی را دستگیر کردند تا بچه ها تنها نباشند.

  • مموتی به مجری سی ان ان گفت "قرار نبود عصبانی بشید, از اول قرار گذاشتیم که شما نباید عصبانی بشید" حال که مموتی خود هم آگاه است که وجودش موجب عصبانیت ایرانیان, نمایندگان ملتهای جهان در سازمان ملل, خبرنگاران داخلی و خارجی می شود, لذا اسم مشکل مموتی چیست؟

الف: خود نرگس بینی

ب: خود رئیس جمهور بینی

د: سادیسم مفرط (کسی که از رنج دیگران لذت می برد)

ج: هنوز علم روانشناسی مموتی را درنیافته و موفق به تشخیص و نامگذاری مشکل ایشان نشده

  • مجری سی ان ان در پاسخ به مموتی گفت که عصبانی نیست. بنظر شما چرا مجری سی ان ان عصبانی نیست؟

الف: مگر مغز محمود خورده که عصبانی شود؟ مموتی رئیس جمهور ایران است نه رئیس جمهور آمریکا

ب: مموتی را که دید فکر کرد همه ایرانی ها مثل این بابا فکر می کنند لذا به عقب افتاده بودن دیگر ملتها و ابرقدرت بودن کشورش اطمینان حاصل کرد. این هم که عصبانیت ندارد.

د: خارجی ها به حقوق کودکان التزام عجیبی دارند

ج: معلوم نبود مموتی از مجری مصاحبه می کرد یا بلعکس, لذا وقتی معلوم نیست چه کسی میهمان است و چه کسی مجری مهم هم نیست که چه کسی عصبانی می شود و چه کسی نمی شود.

  • در این روزها اسامه و دارو دسته اش در غار هم نمی گویند که 11 سبتامبر کار آمریکائی ها بوده, بنظر شما چه شد که مموتی در صحن علنی سازمان ملل گفت که 11 سبتامبر کار آمریکائی ها بوده؟

الف: مموتیه دیگه, پس میخواستی درباره آلودگی های ناشی از گاز مونوکسید کربن در هوا صحبت کنه؟!!

ب: از بین صدها هزار نویسنده, فیلسوف, شاعر, هنرمند, متفکر... فرانسوی فقط کتاب رژه گارودیشون در رد 11 سپتامبر اجازه انتشار در ایران رو داره, مموتی هم یه دونش رو خوند فکر کرد بقیه رهبران جهان نخوندن, اومد بهشون بگه. اون قسمت ریگی رو هم مشایی به کتاب رژه گارودی اضافه کرده بود.

د: سری اول هولوکاست رو انکار کرد, سری دوم منشور حقوق بشر رو یک حیله و مکر دونست, سری سوم نظام لیبرال رو نظامی رو به زوال دونست, سری چهارم اومد صندلی های UN رو مدیریت کنه, سری پنجم اسرائیل رو با مداد پاک کن از نقشه حذف کرد, سری ششم اومد بگه ندا رو آمریکائی ها کشتن.. خب می خواستید این سری هفتم چی بگه؟

ج: این بچه تا گشته توی زباله ها گشته, هرچی هم رئیس جمهورش کنی و براش شصت و سه درصد و بستنی و لباس نو بخری باز برمیگرده همونجائیکه بوده.

در این هیاهو نوشین احمدی خراسانی را فراموش نکنیم

|

noshin

نوشین احمدی خراسانی, نویسنده, پژوهشگر و فعال حقوق زنان و همچنین سردبیر سایت مدرسه فمنیستی به دادسرای اوین احضار و تفهیم اتهام شد. اکنون نیز با قرار وثیقه تا تشکیل دادگاهش آزاد شده است.

تقریبا چند ماه پس از راه اندازی سایت مدرسه فمنیستی تا چند ماه پس از انتخابات برای این سایت مطلب می نوشتم و دوستان از جمله خانم احمدی زحمت می کشیدند و با توجه به شرایط خود در داخل و در راستای خودسانسوری هرجا که مطالب من کمی نسبت به جو داخل تند و ساختارشکنانه! جلوه میکرد آن را با قلم شیوای خود حذف یا ادیت میکردند. تا اینکه در این اواخر کل مطلب و اسم من هم سانسور شده و نوشته های بنده را به دلایل امنیت ملی حضرات در آن سایت منتشر نمی کرد. اکنون هم یکی از اتهامات ایشان انتشار مطالب بر علیه امنیت ملی در سایت مدرسه فمنیستی است!

نمی دانم این چه امنیت ملی است که با قلم در خطر می افتد اما نوشین یکی از فعالان خوش فکر, مسلط, مستقل و خردگرای جنبش زنان است. تحفه نادری است که نباید او را تنها گذاشت. هرآنچه که از دستتان بر می آید برای حمایت از او انجام دهید, بخصوص دوستانیکه با کمپین های حمایتی در ارتباط هستند.

شباهت هر دو دیکتاتور

|

آخرین مصاحبه صدام حسین با CNN قبل از سقوط

 

مصاحبه اخیر مموتی خودمان با CNN

اگر فرصت داشتید دیگر قسمتهای مصاحبه ها را هم ببینید تا شباهتها بیشتر عیان شوند. و اما شباهتها:

  • هر دو ناجوانمردانه فضای داخل کشورهای خود را بسته و فرصت ابراز عقیده به مخالفین نمی دهند اما حداکثر استفاده را از رسانه های آزاد خارجی می کنند, به مصاحبه کننده هم فرصت حرف زدن نمی دهند چون عادت ندارند. اگر مخالفین خود از همان رسانه های خارجی برای ابراز عقیده استفاده کنند با همان برچسبهای معرف حضور روبرو شده و با شیوه های معرف حضورتر با آنها برخورد می کنند.
  • هر دو ابائی ندارند روبری دوربین و در مقابل ملیونها انسان دروغ بگویند و شارلتان بازی دربیاورند چون حساب و کتابی هم در پی این دروغها متوجه آنان نخواهد بود.
  • هر دو منزوی بوده و از مشارکت با جهان خارج از خود بزرگترین واهمه ها را دارند اما رئسای جمهور آمریکا و جهان غرب را بزدل می خوانند.
  • هر دو می خواهند جهان را مدیریت کنند.
  • هر دو بزرگترین قانون شکنی ها را مرتکب شده اما در عوض می خواهند با مناظره پخش مستقیم با رئسای جمهور آمریکا مشکلات خود را حل کنند, چرا که واقعا فکر می کنند رئسای جمهور آمریکا افرادی مثل خود آنها هستند.
  • صدام حسین در عراق توانست با 100 درصد آرا خود را رئیس جمهور بخواند, مموتی در ایران فعلا در همان 63 درصدش هم مانده است.

...

صحیفه المموتی فی النیویورک (جلد اول)

|

m

صحنه نوستالژیکی از مموتی در حالیکه کت و شلوار او را پوشیده است

از عرعر بن اشعث نقل است که خداوند هنگامیکه میخواست موسی را به پیامبری برگزیند برای او آزمونی نهاده و یک مساله ریاضی چهارجوابی از برای او مطرح کرد, بدینسان که:

{عکس مموتی بالای صفحه امتحان} گویند مموتی نامی 63 درصد رای آورد و رئیس جمهور شد. حال اینکه اگر این مخلوق را با 63 درصد تخفیف در یکی از مغازه های بنی اسرائیل حراج کنند آیا کسی او را می خرد؟

الف: اگر خواهان زیر و زبر کردن مملکتی با جمعیتی هفتاد میلیونی است, آری

ب: اگر خواهان افزایش 63 درصدی دروغهای جهان است, آری

ج: اگر آدم عاقل و بالغی باشد, خیر

د: مگر اینکه پاک ساندیس خورده باشد

از غطیب بن زید پسر عموی مل گیبسون تفسیر این سوره شریفه بجاست که می فرمایند:

ا.ن فی نیویورک(1) با گهرهای فراوان(2) الهم عجل لولیک الفرج کنان(3) صندلی ها پناه بردند به بان کی مون(4) همی گفتند تقصیر ما چیست که نیستیم انسان(5) تا با دوپا فرار کنیم شتابان(6) بهنگام سخنرانی این دیوانه آرادان

تفسیر: آرادان را مموتی بود که از همان دوران کودکی وقتی بشقاب بدست دم در خانه اصحاب نذور* برای هفتمین بار سبز می شد و با تقلب دوباره آش و شله زرد می خواست و با درکونی صاحب نذر مواجه می شد, می رفت و بعد دوباره با هفتاد نفر گشنه تر از خودش بر می گشت تا نذورات طلب کند. همین اقتدار سبب شد تا بعدها وقتیکه خداوند یک لحظه از ایشان و آقایش غفلت کرده و روی خود به فرشته ها برگرداند و همین مموتی رئیس جمهور شد, مرد و مردانه بعنوان تنها رئیس جمهوری که ویزایش با اما و اگر و از اینجا پاتو دومتر جلوتر بزاری دستگیرت میکنیم و اینا صادر می شد روبروی آمریکا بایستد و وقتی ویزای 300 نفر از بچه محله های او را رد می کردند با اقتدار تمام اینبار درخواست ویزای 600 نفر از همراهانش را به سفارت سوئیس در تهران که کار سفارت آمریکا را انجام می داد تقدیم کند.

در آیه دوم که اتفاقا تنها آیه ای است که بجای پرسش گری موسی اینبار خداوند از موسی می پرسد: هان ای موسی آیا این اولین باری است که ایران از هواپیمای مسافر بری استفاده می کند؟ و موسی پاسخ می دهد: وا الاها, تا آنجا که می دانم از عهد رضا شاه تا به اینوار ایران فرودگاه و هواپیمای مسافربری داشته است. و آنجاست که خداوند این سئوال فلسفی را مطرح می کند: پس چرا مموتی هواپیما را با قطار اشتباهی گرفته است؟

تفسیر آیه شریفه سوم این است که خداوند با موسی و ابراهیم و عیسی یک میتینگ مشترک گذاشته و به آنها می فرماید: ما قوم لوط و قوم مموت و ابی لهب و اینها را همینجوری الکی برای شما نازل نکردیم تا برای ملت داستان سرائی کنید, اینها برای عبرت شماست تا خدای ناکرده صحنه سیرک را با صحنه اقتدار اشتباه نکنید. و همانجا خداوند ادامه می دهد: و مموتی از بوئینگ نازل شد, خودمان هم نفهمیدیم برای چه کسی دست تکان می داد چون ما جز بادیگاردهائیکه با دیدن مموتی به زندگی امیدوار شدند که اگر این می تواند رئیس جمهور شود پس من هم می توانم برای خودم کاره ای بشوم.. کسی را ندیدیم. و زنانی نازل شدند با چادر جملگی تیپ فاطی رجبی به تعدادی نامعلوم و بیشمار. و تو چه دانی که چیست این چادر؟ ولک خیمه سیاه متحرکی است اندر نیویورک.

آیه های بعدی که خود گواهی بر مدرن بودن این صحیفه شریفه است به جنبش مسالمت آمیز صندلی های نیویورک اشاره می کند. همانطور که می دانید از دهه شصت به اینور کلیه انواع تبعیض های سیاسی اجتماعی بر علیه سیاهپوستان و زنان و گی ها در آمریکا زدوده شد. تنها قشری که کماکان تحت شدید ترین انواع تبعیض در نیویورک است همین صندلی های ستمدیده هستند. آنها هستند که بهنگام فرار انسانها از صحن علنی سازمان ملل بعلت نداشتن دو پای متحرک (آنچه که انسانها دارند) می بایست که در صحن باقی مانده و زیر شکنجه سخنرانی مموتی قرار بگیرند. باشد که این قشر ستمدیده نیز همانند دیگر اقشار تحت ظلم و تبعیض به حقوق و مطالبات خود دست یابد.

*نذور= جمع نذر, آنچه که مموتی را از خانه خود به خانه همسایه و سپس به نیویورک می کشاند

(المموتی فی النیویورک) چاپ انتشارات پینوکیو در غزه

|

امروز برایتان دو خبر مهم دارم.

اول اینکه صحیفه "المموتی فی النیویورک" توسط انتشارات "پینوکیو" در غزه منتشر شد. این صحیفه بمناسبت هزارمین عروج ملکوتی مموتی بهمراه دیگر پابرهنگان محله به نیویورک منتشر شده و می توانید اولین نسخه آن را در روز سه شنبه پس از امتحان پایان ترم ما حصرا و انحصارا در "وبلاگ آینده ما" بخوانید. چشم براه شما در روز دوشنبه ساعت ده شب به صرف الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور و هر چه که مرامتان کشید در پشت بامها هستیم.

دوم اینکه خواننده محبوب "اندی" بشکلی افتخاری و نه علیرضا افتخاری در سریال "علی آقا و چهل دزد تهران" شرکت کرده و ترانه "رویای من ریحان" را بازخوانی کرد. این خواننده محبوب و انقلابی درحالیکه سوار بر قالیچه کیهان به خلبانی حشین شلغم مداری بر فراز مواضع دشمن بود ترانه خود را با احساسی ولایتمدار اینگونه خواند: رویای من .. کیهان.. کیهان.. در ماتحت من.. کیهان.. کیهان {گروه کور بهمراه اندی} افعی زبون.. کیهان.. نامهربون.. کیهان {آهنگ تکتوی ضمیمه.. دبس دبس دبس...}

علی آقا و چهل دزد تهران (4)

|

1

{توجه: این قسمت از سریال حاوی خشونت شدید بوده و برای افراد زیر 16 سال مناسب نمی باشد} 16+

علی آقا در حالیکه بجای عمامه کلاه خود پوشیده 40 دزد تهران را به دور خود حلقه کرده و با عصای خود بر کف غار در حال خاک بازی است که به اصطلاح دارد نفشه استراتژیک می کشد. همه دزدان به استثنای احمد خاتمی که غافل مادام العمر است و در حال چرت زدن بود از آن همه علوم استراتژیک علی آقا کف بر شده بودند: وای چقدر سرشاره.. بصیرتش رو بنازم.. علوم و فنون از سرو روش میباره.. بنده حس می کنم ایشان با بقیه فرق دارد (این آخری مال حداد عادل بود)

در این لحظه نقدی از دهانه غار وارد شده و علی آقا و چهل دزد با نگاهی کنجکاوارنه به او می نگرند {آهنگ پلنگ صورتی ضمیمه صحنه} نقدی: کار تمام شد, آزادش کردیم.

چرت احمد خاتمی صدپاره می شود و مثل کسی که بر نشستگاه صد میخ و سوزن حس کرده باشد از جا می پرد: کی رو آزاد کردید؟ اعدامش نکردید؟ محاربین را آزاد کردید؟ فعل حرام مرتکب شدید؟ ای واااای ستون خیمه نظام را به لرزه در آوردید

نقدی با دهانی باز: شیوا نظر آهاری رو آزاد کردیم {با اشاره به علی آقا} ستون خیمه و کشتی و سفینه فضائی نظام هم که اینجاست و به لرزه درنیومده احمد. یک لیوان آب بخور حالت جا بیاد. آزادی شیوا رمز حمله به خونه موسویه {آهنگ پسر شجاع ضمیمه صحنه} همونطور که آزادی ابطحی رمز حمله به خونه صانعی بود و آزادی موقت تاجزاده رمز حمله به خونه کروبی بود {همه دزدان می زنند زیر خنده هاهاهاها} حالا دیگه خودت محاسبه کن, اگه یه روز شنیدی مجید توکلی رو آزاد کردیم حتما بدون قراره به امام زمان حمله کنیم

علی آقا با تبسمی که خاص آن حضرت است رو به نقدی می کند: فرزند, آن سفارش دیگر را هم انجام دادی؟

نقدی: بله, دم درب خانه موسوی را ضربدر زدم تا موقع حمله آن را گم نکنیم. با رنگ سبز هم زدم تا کسی شک نکند. {همگی دزدان بهمراه علی آقا هاهاهاهاها...}

{صحنه جای دیگری را نشان می دهد} موسوی را همسری بود پروفسور و خردمند, شجاع و آزاده و روشنفکر و سیاستمدار و خلاصه هر خصلتی که در علی آقا نبود در این زهرا رهنورد همسر موسوی بود. او در میابد که این علامت ضربدر از بهر چیست, لذا شبانه قلم موئی و رنگ سبزی بر می دارد تا دم درب تمامی خانه های ده را ضربدر بزند و دزدان را گمراه کند. آن شب که از قضا بالاترین هم حک شده بود و سبزها در آنجا مستقر نبودند بچه های زیادی به کمک زهرا شتافته و بهمراه او درب خانه ها را ضربدر سبز زدند.

{صحنه دوباره بروی علی آقا و چل دزد تهران می چرخد} در خیابانهای ده متواری بودند, هرجا نگاه می کردند تمامی خانه ها ضربدر سبز داشت. علی آقا عصبانی شد: نقدی خاک بر سر, در نجف همه خانه ها از آن یک موسوی است که همه خانه های ده را ضربدر زدی؟

نقدی با ترس و لرز: بخدا کار من نیست قربان, توطئه استکبار و صهیونیست است

ناگهان یک جمعیت میلیونی سبز رنگ از خیابان روبرو با موج "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" بطرف دزدان سرازیر می شود. دزدان خواستند از راهی که آمده اند فرار کنند که باز یک موج میلیونی دیگر از پشت سر بطرف دزدان می آمد: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران {کدیور در حال تماشای سریال: خانم این صحنه انحرافیه تلویزیون رو خاموش کن} از سمت چپ و راست باز وضعیت به همین منوال بود. دزدان کف بر می شوند و با ترس و لرز به علی آقا پناه می برند: رئیس بصیرتت رو بکار ببر دارن مارو می خورن. علی آقا چشمانش را می بندد, پرادیاتور وار دکمه دست خود را فشار می دهد و کیبورد نمایان می شود. دکمه بصیرت را فشار می دهد تا از فرمول جادوئی بصیرت استفاده کند, دستگاه خیلی زود فرمول را برای او محاسبه می کند {یک میلیون معترض + دو میلیون معترض= عده قلیل} بعد فریاد می زند: بچه ها این تقلید مغلوط از انقلاب 57 است به نور ایمان خود مزین شوید. و یکباره عبای خود را باز می کند, چند هزار گوسفند خشمگین از زیر عبای علی آقا بسمت جمعیت رها می شود, از دل هر گوسقند ده بسیجی بیرون می آید و از دل هر بسیجی هزاران ساندیس. صف جلوئی جمعیت معترض لت و پار می شود اما همچنان عده قلیل بود که بسمت دزدان هجوم می آورد.

حشین سوار کیهان شد و به نقدی فرمود: غلام سوار شو تا بر فراز دشمن پرواز کنیم و مواضع دشمن را شناسائی کنیم, حداد عادل هم با دو آمد و به حشین گفت: اسم من هم غلامه منو هم با خودتون ببرید. حشین: نه تو باید بمونی و برای علی آقا غزل بگی, اینجوری بهتر میتونیم استکبار رو شکست بدیم. بعد سکان کیهان که سر یک پیکنیک بود را می چرخواند و بسمت فضا پرواز می کند. چند دقیقه نمی گذرد که از تهران تا واشنگتن و از شیراز تا بورکینافاسو و از قاره آسیا تا اقیانوسیه و اروپا و آمریکای جنوبی و شمالی و آفریقا و کره مریخ و کهکشان راه نوری و خلاصه همه مواضع دشمن را شناسائی می کند.

جمعیت به چند متری دزدان رسیده بود. دزدان از هرچه نور ایمان در چنته داشتند برای شکست دشمن استفاده می کردند. حمید رسائی که علاوه بر علی گودرز در نیویورک هم کلی فحش خورده بود رو به مموتی کرده و همانطور که بطرف جمعیت دمپائی پرتاب میکرد فریاد می زند: مموت برو جلو از اقتدارت استفاده کن. مموتی هم که زود خر می شود به جلو رفت. روبروی جمعیت زانو زد و دستان خود را مثل فن مار کبری بالا برد و فریاد زد: بگیر ای خس و خاشاک. سوراخهای زیر بغل کاپشن او چند سانتیمتر باز شد و اشعه ای نامرئی بسمت سبزها ساطع شد. صف جلوئی جمعیت در جا خشکش زد و بر زمین افتاد, صف پشت سر که فقط توانسته بود جلوی بینی خود را بگیرد نیز نقش بر زمین شد. جمعیت به عقب نشست و ناگهان فریاد برآورد: برادر رفته گر بیا این محمودو ببر

از دل جمعیت سبزها یک نفر با لباس نارنجی پیدایش شد که بسمت مموتی می آمد {آهنگ محمد رسول الله ضمیمه صحنه} جمعیت با خوشحالی فریاد برآورد: ما بیشماریم.. برادر رفته گر آمد.

برادر رفته گر که اینک روبروی مموتی قرار گرفته بود ناگهان پیراهن نارنجی اش را از دو سمت باز کرده و پیراهن سبز زیر آن را نمایان کرد. نوری سبز رنگ بسمت مموتی پرتاب شد, چشمان کم سویش کم سوتر شد. می خواست بر زمین بیافتد که کوچک زاده فریاد برآورد: مموتی تو میتونی.

برادر رفته گر با شیشه ویندکس {مایعی برای پاک کردن شیشه ها} بسمت مموتی می آمد. مموتی همانجا یکی از کفشهایش را درآورد و بسمت برادر رفته گر پرتاب کرد. کفش از چند سانتی متری صورت برادر رفته گر رد شده و اشعه های آن به صورت برادر خورد. نای استقامت از برادر بریده شده و همانجا داشت بیهوش می شد و بر زمین می افتاد. در همین هنگام محمد علی ابطحی تام کروز وار همانطور که اعترافات جعلی بسمت مموتی شلیک می کرد خود را بسمت برادر رفته گر می اندازد {تصویر سه بعدی می شود} ماسک سبزی به برادر می دهد و می گوید از این استفاده کن. برادر رفته گر ماسک را بر صورت می زند و بسمت مموتی حرکت می کند. مموتی دومین کفشش را هم بسمت برادر شلیک می کند که اینبار ترتیب اثر واقع نمی شود. برادر رفته گر چند بار مایع ویندکس به صورت مموتی می پاشد و دودی سیاه رنگ از چهره مموتی به هوا بر می خیزد. دختران بدحجاب هرزه که فاطمه زهرا و فاطمه رحبی را الگو و اسوه خود قرار نداده بودند از دل جمعیت برای برادر رفته گر سوت می زنند. اینک مموتی در دستان برادر رفته گر بود و علی آقا بانگ برمی آورد: دلبندم, منتخبم, حمایتت می کنم... اما مموتی نای حرف زدن نداشت چرا که برادر رفته گر اینبار از سلاح شامپو استفاده میکرد, بلکه دوش سیاری نیز از سطل خود بیرون آورده بود و مموتی را با بی رحمی زیر دوش قرار داده بود. صادق محصولی بسمت برادر رفته گر تورم 20 درصد غنی شده شلیک می کرد اما برادر به این ضربات عادت کرده و از پا در نمی آمد. مموتی داشت جان می سپرد که همانجا فکری به کله اش می زند. با تنی خسته و پردرد از آخرین اقتدار خود استفاده کرده و نیمه جان جوراب خود را درآورد و به صورت برادر رفته گر کوبید. یک لحظه برادر رفته گر بی حرکت ماند. کسی نمی دانست آیا مموتی از پا درآمده است یا برادر رفته گرد. همانجا برادر رفته گر با حرکتی آهسته بسمت سبزها چرخید و درحالیکه علامت وی را به آنها نشان می داد نقش بر زمین شد و جان سپرد {آهنگ برادر جان داریوش ضمیمه صحنه}

ادامه دارد

در صدا و سیما کارشناسی شد

|

{جلسه کارشناسی امور مربوط به خاورمیانه با حضور سه کارشناس سرشناس امور دستمال و هوا و فضا}

کارشناس اول: امروز ما در شگفتیم

کارشناس دوم: خیلی هم در شگفتیم

کارشناس سوم: امروز اینها در شگفتند

مجری: پس نتیجه می گیریم با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری امروزه احاد ملت درشگفتند.

اعترافات گربه های دستگیر شده انجمن حمایت از حیوانات

|

garl خانم مینو صابری عزیز خبر از پلمپ دفتر و دستگیری گربه های انجمن حمایت از حیوانات را داده است. مشروح اعترافات یکی از گربه های برانداز از سوی حشین برای ما فکس شده است که ما هم مضمون را عینا برای شما نقل کردیه ام.

در اینجا "ب" مخفف بازجو است و "گ" مخفف گربه برانداز است.

ب: خودت را معرفی کن

گ: من گربه فارسی هستم, توی آسایشگاه منو ملوس صدا می کردند, خارجی ها هم به من میگن پرژن کت

ب: یعنی اعتراف می کنی که کد شناسائی تو در دستگاه اطلاعاتی انگلیس پرژن کت بوده؟

گ: نمی دونم چی گفتی اما فقط انگلیس نیست که, آمریکا و کانادا و استرالیا و خلاصه همه انگلیسی زبانها مارو پرژن کت صدا می کنن

ب: درست مثل بنیاد باران خاتمی که برای همه این دستگاههای اطلاعاتی کار میکنه. آره؟

گ: نمی دونم, اما اگه اونجا مثل اینجا مارو لگد نمی زنن و بجای زهر مار به ما کالباس و شیر میدن, بی زحمت همونجا خوبه

ب: متولد کجا هستی؟

گ: ورامین از توابع استان تهران

ب: لابد ورامین به اندازه کافی توابع نبوده, وگرنه بجای این خیانتکاری ها بسیجی می شدی خاک تو سر!

گ: لطف شما مستدام قربان اما خون من به ساندیس حساسه, شبا معده درد می گیرم

ب: با چندتا گربه دیگه روابط جنسی داشتی؟ روابط خودت با سگ ماده همسایه رو هم بیان کن

گ: حالا نمیشه این یکی سکسی نباشه؟ آخه من گربه متعهد و مکتبی هستم, مثل اون گربه هائی نیستم که از خط امام راحل منحرف شدند و رفتند توی شرک و گارفیلد و تام و جری و اینا فیلم مبتذل بازی کردند

ب: شما غلط می کنی متعهد و مکتبی هستی, عبدالله مومنی با اون همه ایمان و مومن بودنش اینجا برامون تعریف کرد جریان چی بود, تو مزدور بنیاد عبدالصمد سیروس نمی خوای اعتراف کنی؟ تازه جالبترین قسمت اعتراف همینجاست, من بخاطر همین یه قسمتش بازجو شدم اصلا, مگه من ریخت و قیافم به این میخوره که دخترای هرزه بدحجاب به من رو بدن که میخوای محرومم کنی؟ زود باش تا بطری شیر به خوردت ندادم اعتراف کن؟

گ: ببخشید من دو خط بالاتر مزدور بنیاد باران نبودم؟ این عبدالصمد سیروس دیگه چیه؟ قربونت اگه اونجا هم استخر و جکوزی های اینجا رو نداره, همونجا هم خوبه. والله انحراف این محور خیلی محوریه, خب چجوری بگم! یه روز آزیتا گربه همسایمون اومده بود میو میو میکرد من هم شماره همراه خودم رو روی پس مونده ماهیای انجمن نوشتم و بهش دادم. هفت سال چت میکردیم و به همدیگه اس ام اس می دادیم و دزدکی تلفن صحبت میکردم تا یه روز یه مکان زیر پله ها پیدا کردیم. همونجا میخواستم ماچش کنم یه برادر ارزشی رد شد یه لگد مثل همینی که شما لطف می کنید به من می زنید به پهلوی آزیتا زد اون هم نهی از منکر شد و فرار کرد. حالا هم با نور ایمان تا دسته در خدمت شما هستیم

ب: پس اعتراف می کنی علاوه بر نیتهای شوم براندازی انحراف اخلاقی هم داشتی

گ: همینی که شما میگید

...

ب: اینجا رو امضا کن

خندیدیم, شما هم انگشت روشنفکری رو از چشم ما دربیارید کور شدیم!

|

0

اصولا خنداندن مردم چیز خوب و مفیدی است. انقدر خوب است که بعضی وقتها جای خیلی چیزها با هم عوض می شود, البته نه همه جا فقط در ایران خودمان. مثلا جای فالگیر با وزیر عوض می شود, جای یک آدم معمولی که می تواند در چاله میدان به کار مفیدی مشغول باشد با یک تئوریسین روشنفکر عوض می شود, کسی که صبح تا شب در عالم مجازی کارش مثل بسیجی های عالم واقعی پاچه گرفتن این و آن است با یک آدم لیبرال عوض می شود و خلاصه همه چیز که نه اما خیلی چیزهایمان به چیزهای دیگرمان می آیند.

در همین راستا فکر نکنید که فقط در حاکمیت قحط الرجال آمده که مموتی رئیس جمهور شده است, بلکه در افوزیسیون هم قحط الرجال آمده است که کسانی را بالای سرمان باد کرده اند که برای خنداندن ما بدون اینکه بدانند درد و مطالبات فمنیستی یا قشر زنان چیست تا زنی حرف زد پاچه آن را برای ما بگیرند, میایند سواد ما را در مبارزات مسالمت آمیز بالا ببرند و لطف می کنند کلی کله ملق هم می زنند تا ما بخندیم آنوقت تا کسی پتیشنی امضا کرد یا استعفائی داد شلوارش را همانجا جلوی خلایق بکشند پایین تا همه بخندند. در همین راستا یکی از پرفسورها طنزی نوشته که این دیپلماتها چرا الان استعفا دادند و قبلا استعفا نداده بودند, حتما به پناهندگی احتیاج داشتند...

خب اصلا بنظر من برای حل مساله دیپلماتها باید برقصند. باور بفرمائید این تنها راه حل خروج از بحران است, لااقل می فهمیم که چه مرگمان است و چه می خواهیم. دیپلماتها استعفا ندهند, چپ و راست می رویم دم در سفارتها که ای دیپلماتهای شریک دولت کودتا.. استعفا استعفا. وقتی هم که استعفا می دهند پرفسورهای ما رضایت نمی دهند و می گویند چرا قبلا استعفا ندادید؟ دو هفته مانده به انتهای ماموریت استعفا دادید؟ زرنگید؟ می خواهید مثل من پناهنده شوید؟ به شما خوب پناهندگی می دهند؟

عزیزان من, نمی شود که شما هم بخواهید مسالمت آمیز حال کنید و وبلاگ بنویسید و مردم را بخندانید هم اینکه تا آدمی از آن سمت برید و آمد طرف شما لگدی به او بزنید که خواهر و مادر او را هم از کرده خود پشیمان کند. هم به خودتان زحمت ندهید تا درد زنان جامعه را بشناسید و هم تا شادی صدر حرفی زد مثل جنتی از اینور دیوار بیافتید و جنگولک بازی در بیاورید که به اصلاح طنز می نویسید. هم داعیه جنبش بدون خشونت دارید و مدال بخشش بر سینه زده اید و هم به خودتان زحمت ندهید درباره دیگر ملتهائیکه مسالمت آمیز عمل کردند و بخشیدند و رفتند پی کار و زندگیشان دو خط کتاب بخوانید تا انقدر ماست سیاه بخورد مردم ندهید... بخدا خندیدیم, شما هم این چیزائیکه هر روز تو چشم ما فرو می کنید رو بی زحمت تا کور نشدیم فرو نکنید.

معرفی حمله کنندگان به منزل کروبی

|

{تلفن. متاسفانه گمنام است وگرنه می گفتیم بیت رهبری} – سلام حاجی

- سلام سید

- بچه ها رو معرفی کردی؟

- بخدا مشغولن سید, رفتن به خونه صانعی حمله کنن.

- باشه عزت زیاد. یه حواله ساندیس براتون فرستادم هروقت اومدن بگو به شرمندگی ما هم تجاوز کنن مارو از توش دربیارن.

{چند روز بعد. تلفن. همچنان گمنام}

- سلام حاجی

-سلام سید

- بچه ها رو معرفی کردی؟

- بچه ها که معرف حضور هستن سید, اما مشغول امر واجبی هستن, رفتن به خونه کروبی حمله کنن.

- حاجی عزت زیاد, برگشتن یه چندتاشونو بفرست جای دیپلماتهائی که استعفا دادن.

{چند روز بعدتر. تلفن. مدل تلفن: دوصفر گمنام با رمز یا زهرا}

- سلام حاجی

- سلام سید

- معرفیشون کردی؟

- آره سید, آدرس دقیق معرف حضورشونه, الان دم در خونه موسوی مشغول تهدید هستن.

- عزت الله ضرغامی شما زیاد. برگشتن بگو زود برن سر مواضعشون رجانیوز بدون قلم نمونه.

محاکمه سران فتنه

|

{دادگاه, قاضی, اعترافهائی که از زمان دوم خرداد 1376 در آرشیو همان دادگاه نگهداری می شد, دوربین فیلمبرداری, چند عدد رجا و فارس و کیهان, یک عدد پرده, یک عدد حشین و یک جسم ناقص در پشت همان پرده}

قاضی: خب فتنه که اینجاست, پس سرانش کو؟

نگهبان {سروان چپق}: اینها الان وارد می شن, یک سر, دو سر, سه سر... دویست هزار و سیصد و چهل سر... هفتادو یک میلیون و نهصد و نه هزار و نود و هشت سر. بقیه سرا هم خارجن, اونارو بعدا میاریم.

پشت صحنه علی آقا و چهل دزد تهران

|

ali

علی آقا در حال اظهار ارادت به جمع هواداران خود در نزدیکی های غار محل فیلمبرداری سریال

بعلت استقبال بی سابقه هموطنان از سریال "علی آقا و چهل دزد تهران" اینک صحنه هائی از پشت پرده این سریال به نمایش درمی آید تا علاقه مندان به خوبی با قهرمانان سریال مورد علاقه خود رابطه عاطفی برقرار کنند:

پشت صحته اول:

(دوربین فیلمبرداری در فرودگاه امام) هواپیمای مسافربری که عازم افغانستان بود و بدلیل اشکال فنی مجبور شد در فرودگاه امام به زمین بنشیند در تصویر دیده می شود. در بین مسافران افغانی یک شهروند فرانسوی هم بچشم می خورد که چمدان بدست از سکوی هواپیما پایین می آید, تا پایش را بر خاک مقدس ایران می نهد چهل دزد تهران بهمراه علی آقا به دورش حلقه زده و در حالیکه دست می زنند: مستکبر, مستکبر.. جاســـــــوس. مستکبر, مستکبر.. جاســـــــوس (شهروند فرانسوی در حالیکه چشمانش از حدقه بیرون زده است با دهانی باز به جمع دزدان نگریسته و با خود می اندیشد, اینجا دیگر کجاست!؟)

پشت صحنه دوم:

علی آقا در حال مالیدن شیشه نوشابه جادوئی و ورد خواندن است تا جنتی را احضار کند: انتخاباتی.. آزادی.. شصت و سه درصدی.. نتیجه المموتی.. لااااااترجی. ناگهان یک دائیناسور از شیشه نوشابه بیرون می آید, همگی فریاد کنان از غار فرار می کنند. دائیناسور دوباره وارد شیشه نوشابه می شود و بعد از چند دقیقه جنتی خنده کنان بیرون می آید و می گوید: یعنی من بدون گریم انقدر وحشتناکم!

پشت صحنه سوم:

علی آقا در جمع هوادارانش در حال امضا دادن است. همانطور که امضا می کند می گوید: پسرم تو چرا چادر پوشیده ای؟ چرا محجب شده ای؟ هوادار پاسخ می دهد: با اجازه مقام شامخ ولایت من دختر هستم نه پسر.

علی آقا: سبیلهایتان که این را نمی گویند اما بهرحال احتمالا این نور ایمان است که از شما ساطع شده است. احسنتم, تبارک الله..

ناگهان وانت فیلمبرداری از همان گوشه و کنارها رد می شود و یک جعبه ساندیس از آن به زمین می افتد. به زمین افتادن جعبه همانا و یک نفر در یک متری مقام شامخ باقی نماندن همانا... همگی به جعبه حمله می کنند و مثل کارتون تام و جری فقط گرد و خاکی بلند می شود که سر و کله رقابت کنندگان بر سر ساندیس هر چند ثانیه به چند ثانیه مشخص می شود...

علی آقا: دلبندان کجا رفتید!! جلوی دوربین زشت است. دشمن سوء استفاده می کند, برگردید...

پشت صحنه چهارم:

همه دزدان در غار زانوی غم بغل کرده اند. مصباح: حالا کی قراره بره توی زیرزمین غنیش کنه و برگرده؟

علی آقا رو به مموتی: فرزند, تو همیشه دل شجاعی داشتی. تو میتونی غنیش کنی و برگردی.

مموتی: من غلط بکنم! مگه شما منو نمی شناسید! من کدوم یکی از حرفام راست بود که حالا شجاعتم تقلبی نباشه.

همگی دوباره زانوی غم بغل میکنند: حالا کیه که غنیش بکنه.. خدایا ای کاش صبح بیدار بشیم ببینیم امام زمان شب اومده غنیش کرده و رفته.. خب یه دونه غنی سازی شدشو می خردید دیگه...

و باز مموتی فکر بکری به کله اش می زند: حلــــه! من یه دختر 16 ساله ای توی ده می شناسم که می تونه غنیش کنه. اتفاقا تخصص اون هم توی زیرزمین و اینجور چیزاست.

نقدی طبق معمول چند پاکت ساندیس و باتوم ورمی دارد تا دختر 16 ساله را بیاورد. پس از چند دقیقه نقدی با دخترک وارد می شود. از دخترک اسم رمز را می پرسند و او هم می گوید: هم غزه, هم لبنان جانم فدای کومور (تنظیم رمز بهمراه وزن و عروض و قافیه, حداد عادل)

لبخند رضایت بر لبان همه می نشیند و از دخترک می خواهند برود توی زیر زمین و اورانیومی که آنجا هست را غنی کند. دم درب زیرزمین ناگهان دخترک می ایستد, رو به جمع دزدان می کند و یا گریه و فریاد: بابا !!! من می ترسم!

دزدان با تعجب به همدیگر نگاه می کنند, صادق محصولی با دستپاچگی: بچه ها این دختر منه, سری اول که توی زیرزمین خونه اورانیوم غنی کرد یه چندتا وام لازم داشتیم که دولت لطف کرد و به پابرهنگان اعطا کرد, الان دیگه نمی تونه چیزی رو غنی کنه...

بعد از تمامی این ماجرا علی آقا رو به حنتی می کند: احمد تو اصلا نمی میری, برو غنیش کن و برگرد.

جنتی به زیر زمین می رود, جند دقیقه بعد صدای انفجار می آید, حنتی مثل پلنگ صورتی وقتی بمبی در صورتش منفجر می شود با صورت سیاه و دودی و ریش سوخته بالا می آید و همگی می زنند زیر خنده...

مموتی, خوشت میاد دور گردن آقا شال افتخاری علوم انسانی بزارن!؟

|

korosh

چیز خوب که ندارند دور گردن خلایق بیاندازند, بضاعت آنها یا چفیه است یا چوب و چماق یا اگر خیلی مدرن عمل کنند فوق فوقش شیشه نوشابه را از ته تقدیم می کنند. تقصیر خودشان هم نیست, تقصیر آن مادر مرده ای است که به آنها گفته بود سیاست یا دروغ گفتن است یا مثل میمون از سقف آویزان شدن و خلایق را خنداندن.

بنظر من چفیه انداختن به دور گردن آن دلقکانی که خود را سنبل کورش و کاوه آهنگر می نامیدند تعجب نداشت بلکه تاسف داشت. تعجب چرا؟ همین خود ما که اگر سنبل هیچ چیز نباشیم حداقل سنبل آدمهای زنده و در حال حاضر هستیم را از همان دوران ابندائی به زور برای ادای نماز به نمازخانه می بردند, به زور به راهپیمائی می بردند, موهای سرمان را در مدرسه و خیابان یا قیچی می کردند یا اگر آنها را مثل سربازهای مکتبی نمی تراشیدیم به مدرسه راه نمی دادند, بر پدر و مادر آن کسیکه شلوار لی و جینز را مد کرد هم لعنت که ما گر و گر بخاطر همین شلوار از کوچه و خیابان و اتوبوس به منکرات کشیده می شدیم و هزار تعهد و امضا می دادیم تا حضرات چند سال بعد همان شلوار را بعنوان یک حقیقت تلخ رایج در جهان پذیرفتند, الان هم که با دیدن چکمه و مانتوی کوتاه رم می کنند.. قصه نوارهای موسیقی و ویدئوهای قاچاقی در زمبیلها را هم که حتما یادتان هست... همان موقع بچه مدرسه ای های 14 و 15 ساله یکی می گفت کمونیست است, دیگری می گفت لائیک است آن یکی هم که از این اصطلاحات بلد نبود بنده خدا به خاطرات فانتزی پدرش از زمان شاه اکتفا میکرد... خلاصه از حرس این موجودات و کارهایشان خود را به چیزهائی نسبت می دادیم که از آنها اطلاع هم نداشتیم, الان هم که دربست در حال صرف گاز اشکاور و باتوم در خیابانها هستیم.. حالا می خواهید همین موجودات که یک نسل زنده را در روز روشن جعل کردند و چفیه به دورش انداختند به دور سنبل کورش و کاوه که الان چند هزار کفن پوسانده اند چفیه نیاندازند؟

حالا بماند که همین کورش و داریوش و کمبوجیه و بعد از آنها ساسانیان در کتابهای بینش اسلامی (Made in Mesbah) با محارم خود ازدواج می کردند (آخه عقل مصباح بجز سوراخ انسان به جاهای دیگه قد نمیده) و بعد اسلام آمد و با کمال مهرورزی ما گمراهان را به راه راست و بطری نوشابه و اینا هدایت کرد, تا همین جند ماه پیش هم همین مموتی قرار بود دوره هخامنشیان را چون مدیران واقعی جهان بودند و تقلبی هم نکرده بودند را از کتابها حذف کند و تا همین یک هفته پیش وزیر همین مموتی می خواست دانشگاهی که تن به مسجد شدن ندهد را با خاک یکسان کند... همه اینها به کنار, شعور و خجالت و مروت زمانی در ایران چیزهای خوبی بودند الان حال شما چطوره؟ خوبه دور گردن همین رهبر فرزانه یک دکترای افتخاری علوم انسانی بگذارند تا درجا سکته کند؟ خوبه مصباح یزدی را روی صندلی بنشانند تا یک آدم لیبرال از روبرویش رد شود؟ خوبه لای کتابهای صادق لاریجانی یک کتاب درباره حقوق بشر بیاندازند تا یک ماه خوابش نبرد؟ خوبه همین مموتی را در کنار یک رئیس جمهور واقعی بگذارند؟ (با اینکه شعور ندارد تفاوت را بفهمد اما حداقل می فهمد که کوتاه تر است)

خوب اگر شما طاغت این زجرها را ندارید, این چفیه ای که مال گردن شما است را به گردن دیگران نیاندازید, حالا درسته طرف مرده و روحش الان از این حادثه هزار پاره شده اما بقیه که نمردن.

در همین راستا لیست کسانیکه سری بعد چفیه به دور گردنشان آویخته خواهد شد همینجا محض اطمینان خاطر ذکر می شود:

1- مرحوم مصدق 2- عمر خیام 3- صادق هدایت 4- فردوسی (تا او باشد دیگر شال سبز به دور گردن نیاویزد) 5- خسن آقا 6- عبید زاکانی 7- ملا حسنی 8- سیمرغ 9- بابک خرمدین 10- ابومسلم خراسانی 11- خود بنده 12- حافظ شیرازی 13- نیک آهنگ کوثر (ایشان دروازه بان ذخیره است, در صورت مصدوم شدن دکتر مصدق یا کارت قرمز گرفتن او به زمین می آید) 14- داریوش (هر دوی آنها به شماره چهارده علاقه دارند, هم داریوش اقبالی هم داریوش هخامنشی) 15- مولانا 16- شایگان اسفندیاری 17- رضا خان...

علی آقا و چهل دزد تهران (3)

|

2hea442

فیروز آبادی: شیخ شجاعشون مثل موش غایم شده بود.. هاهاها

عزیز جعفری: بچه های ما هم مثل شیر در و پنجره و برگهای درختان رو خوردن, اما حیف غلط املائی روی در و دیوار زیاد داشتن.. هاهاها

حشین شلغم مداری: گفت شنیدی یکی از سران فتنه غایم شده؟ گفتم از ترس مردم غایم شده.. (همگی دزدان با هم) هاهاها

علی آقا: خب بچه ها امروز مموتی ما دوباره اقتدار کرده (مموتی صورتش سرخ می شود اما از بس سیاه است معلوم نمی شود)

صادق لاریجانی: الهی قربونش برم بچمونو, بازم برای صندلی ها سخنرانی کرده؟

شمقدری: من بگم, من بگم.. بازم گشته از توی نقشه متحد استراتژیک توی آفریقا پیدا کرده

مشائی: بازم جادو کرده, چند میلیارد دلار خزانه رو غیب کرده

علی آقا: نه دوستان گلم, مموتی اینبار.. بگم؟.. بگم؟.. براتون منشور حقوق بشر اورده

همگی چهل دزد تهران با هم: هوررراااااااا

علی آقا طی مراسم باشکوهی در غار از منشور حقوق بشر کورش پرده برداری می کند. همگی دزدان با تعجب به منشور زل می زنند.

ضرغامی: این که طلا نیست, نفت هم که نیست. خوردنیه؟

مصباح: مشروعیت الهیه؟ میشه بهاش رای دزدید؟

ده نمکی کارگردان علی آقا و چهل دزد تهران: آقا کات, کات. واقعا این چیه؟ مسخرمون کردید؟ اینو از کجا دزدیدید؟

احمد جنتی: احیم.. احووم.. احوم (صدایی نیز از ته شنیده می شود که متعاقبا حضار جلوی بینی خود را می گیرند) من که می گم شکستنیه, باید روی سر تک تک سران فتنه و بدحجابها و ضد انقلابها و منافقان و مستکبرین و مردم جهان .. احوو.. احوو (باز هم همان صدا از ته) شکسته بشه.

همگی رو به جنتی می کنند: تو اینجا چیکار میکنی؟ تو الان باید توی شیشه نوشابه جادویی باشی!

احمد جنتی: آخرین باری که منو با ورد و جادو بیرون اوردید فراموش کردید دوباره منو برگردونید.

علی آقا: اتفاقا بهتر شد. شاید لازم باشد شما که از عهد باستان تا بکنون همینطور یکراست از تمامی دوره های تکامل زمین و جوامع بشری تجارب خاصی کسب کرده اید, نقوش حک شده بر این منشور را هم برای ما بخوانید.

احمد جنتی: ها؟ من فارسی رو هم عربی میخونم, تازه ددمنشنانای معروف رو هم خودم بعنوان یک اثر طنز جاودانه در تاریخ 2500 ساله ایران آهنگسازی کردم. نگاه نکنید من رئیس شورای نگهبانم, اونجا که از سواد و اینجور چیزا استفاده نمی کنیم, اونجا همینجوری گاز می گیریم میریم جلو, دندون باید تیز باشه, نه عقل.

علی آقا: ای بابا, خب پرفوسور ما شما بودید, حالا که نمی توانید بخوانید حتما بقیه خواص هم نمی توانند بخوانند. (رو به نقدی) فرزند چند پاکت ساندیس و یک عدد باتوم بردار برو ده یک نفر را پیدا کن بتواند این نقوش را برای ما بخواند. اگر با تب 39 درجه به ساندیس راضی شد و آمد که آمد, نیامد هم از وسیله وزین باتوم استفاده کنید. بجنبید فرزند, تبارک الله.

بعد از چند ساعت نقدی بهمراه یک باستان شناس وارد می شود. علی آقا از باستان شناس می خواهد اسم رمز را بگوید. باستان شناس هم می گوید: تاریخ 2500 ساله دسیسه استکبار و صهیونیستها است.

لبخند رضایت بر لبان همه نشسته و مترجم شروع می کند به ترجمه: فرمان دادیم..

گل از روی علی آقا می شکفد و با لبخندی که خاص آن حضرت است: ما را می گوید. احسنتم, بله ما فرمان می دهیم.

مترجم: مردمی که قلمرو آنها تحت تصرف ما است ادیان خود را حفظ نمایند..

علی آقا: چه شد!؟؟ چه چیزی را حفظ نمایند!؟؟

مترجم: بر زبان و مسلک خود باقی مانده و آنچه که مسلک پارسیان است بر آنها تحمیل نگردد..

علی آقا: ما فرمان دادیم اما یادمان نمی آید همچین غلطی کرده باشیم! تحمیل نگردد چیست دیگر! باید تحمیل گردد, ایشان کیست که در صدد فتنه است؟

مترجم: قربان, اینجا نوشته کورش بزرگ

علی آقا: ایشان هیچ غلطی نمی توانند بکنند, بنده جسم ناقصی دارم, نقدی, طائب, رادان, قلی, نقی, تقی, ناصر, کاظم, جاسم, عبود... بروید این منافق را پیدا کنید ببینید در کدام روزنامه دشمن از این غلطهای گنده می نویسد, ببریدش همان کهریزک من بعدا می گویم غیر استاندارد بود, خاطرتان جمع.

همهمه ای در بین دزدان براه می افتد و جملگی با شیشه نوشابه و گاز اشکاور و باتوم به منشور حقوق بشر کورش حمله می کنند: من از همون اولش گفته بودم کار دشمنه... من توی کیهان پیش بینی کرده بودم که براندازی نرمه... آقا اینو بنیاد عبدالصمد سیروس از طریق خاتمی وارد کرده بوده... کار کار موسویه...

ادامه دارد

اقتداری از جنس محمود

|

mamot

مموتی در حال مبهوت کردن خوارج

از آنجائیکه شما چه با یک آدم نعشه (چیزی در مایه های حشین) صحبت کنید چه با یکی از مسئولین جمهوری اسلامی نتیجه یکی خواهد بود و هر دو معلوم نیست از کجایشان صحبت می کنند, کفتر باز قوه قضائیه آزادی تبعه های آمریکائی را منتفی دانست. طوری هم منتفی دانست که آدم فکر می کند خدای ناکرده حضرات از این ببعد باج دادن به ترکیه و پاکستان را منتفی دانسته اند!

از آنجائیکه اقتدار این رئیس جمهور آقا شبیه به اقتدار آن بچه ای است که روی سر خود خاک می ریخت و هرچه خلایق به او می گفتند: نکن بچه! بیشتر لج میکرد و روی سر خود خاک می ریخت اینجا بر آن شدیم تا دریابیم از وقتیکه مموتی روی کار آمده است و یا کار روی مموتی آمده است چند نفر اسکول در دنیا پیدا شده است؟

1- اویدور لیبرمن؛ حزب ایشان در اسرائیل داشت خاک میخورد, چونکه مثل مموتی افراطی بود و عقیده داشت که حتی اسرائیلی های فلسطینی تباری که اینک چندین نسل از شهروندی آنها در اسرائیل گذشته است را هم باید از اسرائیل بیرون کرد. خلاصه مموتی آمد و کار این بابا گرفت و حزبش به پارلمان هم راه پیدا کرد. مموتی ماند و ساندیسهای روز قدسش. تشکیلات خودگردان فلسطین هم که اخیرا بالا آورد و به مموتی گفت: تو که خودت دزد سر گردنه ای و نماینده ملت نیستی بی زخمت رایحه خوش خدمتی ات را از راه دور بسمت ما نگیر, خفه شدیم بخدا...!

2- تری جونز؛ این بابا خیلی نوبر است. فکر کرده است یک کشیش آمریکائی هم می تواند مثل بسیجیان پاکستان و ایران و مصر و اینا کتاب مقدس خلایق را آتش بزند و پرچم آنها را بسوزاند و تکه پاره کند! مموتی آمد, تری جونز هم دید مموتی آمد حرسش گرفت و فکر کرد همه مسلمانان مثل مموتی هستند, لذا رفت قرآن را آتش بزند که چند نفر آدم درست و حسابی پیدایشان شد به ایشان اطمینان دادند که اینجا ایران نیست و لزومی ندارد چیزی را آتش بزنی, این شربت خنک رو بخور و برو خونه استراحت کن. ایشان هم منصرف شد.

3- شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان؛ ایشان در جایگاه ریاست امارات متحده عربی قبلا هر دو سال یکبار ادعای مالکیت بر سه جزیره ایرانی را میکرد, از وقتی مموتی آمده است همیشه در این حس بسر میبرد که روسها و چینی ها همه چیز را بردند, نکند این جزایر را هم ببرند, پس سالی 12 بار ادعای مالکیت بر این جزایر را کرده و از آنجائیکه با اقتدار مموتی آشنا است نام خلیج فارس را از نصف نفشه های شرق و غرب جهان حذف کرد.

... بقیه باشند برای بعد

مجید توکلی و ماریو ساویو هر دو در دفاع از حرمت دانشگاه و آزادی

|

دهه 60 میلادی در آمریکا و جهان غرب برای هرکس که سپری شده باشد برای ما سرفصلی مملو از پتانسیلهای ناگفته است, با این تفاوت که ما شانص داشتن یک حاکمیت یاد شده بعنوان محافظه کار اما معتدل در مقایسه با آنچه که ما درگیر آن هستیم, مثل آنچه که در دهه شصت بر جهان غرب حاکم بود را نداریم.

در سال 1964 بود که دانشجویان دانشگاه برکلی سانفرانسیسکو در ایالت کالیفرنیای آمریکا با حضور در صحنه اعتراضات جنبش مدنی وقت تعریف جدیدی از نحوه مدیریت دانشگاهها داده, آنها را از رژیمهای حاکم مستقل کرده و تا بهمین لحظه صدای دانشجو را نه تنها در آمریکا بلکه در دیگر جوامع جهان سرنوشت ساز و حیاتی جلوه داد. آن حادثه بهمراه دیگر حوادث دیگر در دهه شصت از آمریکا یک آمریکای بهتری برای آمریکائی ها ساخت و نگاه محافظه کارانه به آزادی های مدنی را در عهد معاصر بکلی دگرگون ساخت.

در سال 1964 وقتی رئیس دانشگاه برکلی در رویاروئی با دانشجویانی که برای آزادی بیان و استفاده از سکوی منتهی به خیابان دانشگاه بعنوان ابراز نظرات دانشجویان, از پلیس کمک گرفت تا نیروهای امنیتی دانشگاه را محاصره کنند, ماریو ساویو با شجاعت هرچه تمامتر از سقف ماشین پلیسی که توسط جمع انبوه دانشجویان محاصره شده بود بالا رفته و سخنرانی معروف خود در مطالبه آزادی بیان را ایراد کرد. پس از آن حادثه نه تنها رئیس دانشگاه بلکه آمریکا بها را بسیار گزاف به دانشجویان پرداخت کرد, تا آنجا که حرمت دانشگاه به آن بازگردانده شد و دانشگاههای امروزه آمریکا و در کل جهان غرب مستقلترین, آزادترین و البته معتبرترین دانشگاههای جهان بشمار می روند.

سخنرانی مشهور ماریو ساویو, رهبر جنبش دانشجویی آمریکا در دهه 60 میلادی در رویاروئی با جریان محافظه کار حاکم

 

ما نیز مجید توکلی داشته ایم. با این تفاوت که مجید از حق تحصیل محروم شد, چندین بار زندان و حتی شکنجه شد و در نهایت برای تحقیر با لباس زنانه در رسانه ها نشان داده شده و برای مدت نامعلومی و بدلیل نامعلومتر برای چندمین بار به زندان افکنده شد. ماریو ساویو شانص این را داشت تا یک مجید توکلی نباشد اما مجید توکلی در سایه رژیم حاکم بر کشورمان شانص این را ندارد که یک ماریو ساویو باشد. با این بدشانصی سایه افکنده بر ما, می بایست که به جلو رفت و آزادی را مطالبه کرده و آن را ستود.

آخرین سخنرانی مجید توکلی قبل از بازداشت

مصاحبه ما با روزنامه سبق عربستان

|

CIMG1309

اکنون ماشین ما که در شب زمین لرزه به پناهگاه ما تبدیل شده بود, در عربستان از خود ما هم معروفتر است

کریم پورحمزاوی بعنوان دانشجوی حقوق و قوانین بین الملل در دانشگاه کانتربری با آقای ایمن حسن, خبرنگار روزنامه سبق عربستان مصاحبه ای درباره مسائل مربوط به زمین لرزه شهر کرایست چرچ داشت!

در این مصاحبه که بجای زبان انگلیسی با زبان عربی صورت گرفت, کریم پورحمزاوی دریافت که علی رغم آگاهی خبرنگار نسبت به ملیت ایشان نهایتا از ایشان نه بعنوان یک ایرانی و نه حتی یک نیوزیلندی بلکه بعنوان یک عربستانی یاد شده است (این یکی را سه تا علامت تعجب بزنیم) !!!

کریم پورحمزاوی باز هم دریافت وقتی رسانه های ایرانی (رسانه ملی را بیخیال شوید, همان اپوزیسیون و مستقل و اینا) هنوز به شیوه پروفسورمابانه پارتی بازی و رفیق بازی و به کوری چشم دشمنان و بقیه داستان... اداره می شود, اوضاع از اینی که هست بهتر نمی شود و آدمها در روز روشن هپلی هپو میشوند و میروند پی کارشان!

سری بعد اگر ما را چینی کردند لطفا تعجب نکنید

لینک اینترنتی مصاحبه

علی آقا و چهل دزد تهران (2)

|

ali پس از آنکه علی آقا در غار غایم شده و چهل دزد تهران را سورپرایز می کند و کلی هم به این حادثه بی نمک می خندند, حداد عادل پیشقدم شده و غزلی برای علی آقا میخواند:

بیگانه بودم, به لطفت یگانه شدم.. بلبل من فقط تو

تکدانه بودم, ببین هزار دانه شدم.. سنبل من فقط تو

باز هم حضار دست میزنند و همچنان بی دلیل می خندند. نقدی گوئی که چیزی یادش آمده باشد یکدفعه به جمع دزدان می گوید: بچه ها فردا روز قدس است, چیکار باید بکنیم؟

مصباح: میریم رجب طیب اردوغان رو کتک میزنیم, چون لائیکه و با تقلب انتخاب نشده.

علی آقا دستی به ریشش می کشد و با بصیرتی که خاص ایشان است: من که ربطش را با روز قدس نفهمیدیم, حالا درست است که همه کارهای ما بی ربط است اما ده این یکی یکم از ده ما دور است و نمی توانیم کتکش بزنیم, فوق فوقش مثل اونسری برایش تریلی طلا می فرستیم یا اورانیوم غنی شده.

مموتی: موسوی را کتک میزنیم.. هورااااا (کسی محل نمی گذارد)

سردار عزیز جعفری بعنوان دیگر پروفسور حاضر در جمع دزدان پیشقدم می شود: همینجوری مردم ده را در خیابان کتک میزنیم.

علی آقا باز هم دستی به ریشش می کشد: اونسری همین کار رو کردیم, تکراری بشه حال نمیده, تازه ممکنه لینکهامون در بالاترین منفی تکراری بخوره.

مموتی: موسوی را کتک میزنیم.. هوراااا. اینبار علی آقا جوابش را می دهد: دلبند خفه شو بزار ببینیم این شیشه نوشابه جادوئی چه راه حلی پیش رویمان می گذارد.

شیشه نوشابه جادوئی را برای علی آقا آوردند و او دستی برویش کشید و وردی خواند: انتخاباتی.. آزادی.. مشت محکمی.. بر دهان ملتی.. شصت و سه درصدی... لاااااااترجی

ناگهان دودی از شیشه نوشابه برخواست و تمامی غار را پوشاند, همه جلوی بینی خود را گرفتند, علیرضا افتخاری که معلوم نبود چرا آنجاست رو به نقدی کرده و گفت: اینجا چه جای گاز اشک آور زدنه آخه!. همینطور که دود کم کم متواری میشد چهره احمد جنتی در میان آن پدیدار گشت.. همه سرفه میکردند و او بر فراز سقف غار [با صدای اکو]: ددمنیشنانای.. ددمنیشینیم.. ددمنشنونوی (این یکی ورژن اسپانیائیش بود) یوهاهاهاها... در خدمتم قربان, باز هم انتخابات برگزار شده که مرا به غلامی پذیرفتید؟ یا که شاید برادران امر به معروف و نهی از منکر کوتاهی کرده اند؟ یوهاهاهاهاها...

احمد خاتمی: احمد جنتی, یار غار تو هنوز زنده ای؟ جات خالی دیشب تا صبح تو بالاترین ذکر خیرت بود, نمی دونی چقدر خندیدم.. بعد مثل اینکه متوجه سوتی خود شده باشد.. منظورم این بود که نمی دونی چقدر محکومشون کردم.

احمد جنتی: یادش بخیر توی همین غار بود که اولین دائیناسور بدنیا آمد و مرا از تنهائی درآورد.. (گریه حضار) گرز علیلی داشتم (گریه حضار).. با شاخ و برگ خود را می پوشاندم (گریه حضار).. هنوز گوشتخوار نشده بود (گریه حضار)...

علی آقا: بس است دیگر, ای حکیم, تو که قادری نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را تا صده سیوم میلادی برای نظام پیش بینی کنی, پیش بینی کن ببینیم فردا که روز قدس است چه خاکی بر سرمان بریزیم؟

احمد جنتی: به خانه کروبی حمله کنید.

مموتی: موافقم.. هوررااااا. ممه دارید به این لولو بدید ببره که خیلی دمش گرمه

علی آقا: چی چی رو موافقم! اگه مردم عصبانی شدند و به خیابانها ریختند چی؟

احمد جنتی: فعلا مردم جلوجلو عصبانی هستند و خیالتان تخت که به خیابانها نمی ریزند. عده ای از آنها هم در بالاترین از خبر مرگ من خوشحال می شوند.

حشین: چه فکر خوبی, من هم روی اعصابشان راه می روم و در کیهانم می نویسم که پسر کروبی به پدرش حمله کرده بود...

و جمع حاضر بی دلیل میزنند زیر خنده و گرز بدست بسمت خانه کروبی در ده روانه می شوند.

ادامه دارد

ترانه های خوانندگان در پی تکذیبیه جانسوز مرگ جنتی

|

janatty-1

در پی تکذیبیه جانگداز خبر مرگ جنتی هنرمندان نیز واکنش نشان داده و اثرهای جاودانه ای در پی این فاجعه آفریدند.

منصور:

عیده و امسال عیدی ندارم.. تو هم که نرفتی, بخدا من بی قرارم...

دیوونه دیوونه, دیوونه دیوونه, او آ او آ, دیوونه دیوونه...

سیاوش قمیشی:

ساندیسو دوست داشتی یه روز.. مادام العمر شورای نگهبان من

ته ما دیگه جا نداره.. بی خیال, برو توی بهشت پرسه بزن

داریوش اقبالی:

چیست این افسانه هستی خدایا چیست؟.. پس چرا مرگ جنتی دست عزرائیل هم نیست؟

کس نمی داند کدامین روز می آید.. کس نمی داند جنتی کی میمیرد...

کامران و هومن:

نمره بیست کلاسو.. نمیخوام

شایعه مرگ جنتی رو.. نمیخوام

من راستشو میخوام.. خودشو میخوام.. شایعشو نمیخوام.. نه نمیخوام

ابی:

تو چشمات خواب مخمل*.. صندوق رای شیراز..

مجلست پر از مموتی پر آواز.. برو بمیر دیگه نکن ناز..

...

* مقصود شاعر از مخمل= نام گربه ای در سریال "خونه مادر بزرگه" که چشمانی شبیه به چشمان جنتی داشت

عزرائیل پس از ناکامی: شرمنده بچه ها, من سعی خودم را کردم

|

jen

جنتی در حال برانداز کردن دعای خیر مردم در بالاترین و دنباله

عزرائیل پس از ناکامی در عملیات قبض روح جنتی, همانطور که در حال درآوردن بطریهای نوشابه از اقصا نقاط فرشتگان و یاران همراه خود بود اظهار کرد: ما بیشمار بودیم اما لباس شخصی ها نامردی میزدن. ساندیس که توی بیمارستان تموم شد گرفتن دوتا از فرشته های منو شوخی شوخی خوردن. خلاصه کربلای محشری بود, داشتن با وانت نیروی انتظامی زیرم میکردن که به بچه ها گفتم بی خیال, باشه برای سری بعد. البته من هم الان با میکائیل و اسرافیل و منکر و نکیر اتاق فکر تشکیل دادیم تا ببینیم کدوم شعار مردم انحرافی بوده کدوم یکی هم انحرافی نبوده. طبق معمول بقیه هم میتونن نفس بکشن اما نمی تونن ادعای جنبش سبز رو داشته باشن, البته فکر نکنید که من دارم خدای ناکرده ریزش نیرو می کنم, نه اون مال کودتاچی ها است. حالا تا ببینم روز قدس بعدی میتونم با راهکارهای مسالمت آمیز قبض روحش کنم یا باز هم چندتا از فرشته ها رو میخوره...

پ.ن

همون موقع که گفتن جنتی سکته مغزی کرده باید به صحت خبر شک میکردیم!

عزرائیل ساختار شکنی نکند

|

janati2

کلا و اصولا من هر چه فکر می کنم باز هم به این نتیجه میرسم که خبر عملیات انتحاری و در جنتی رفتن کما لحاظهای زیادی داشت. لحاظ اولش این بود که درست است که عزارئیل پس از مدتها تعلل بلاخره به سبزها پیوست اما این پیوستن او بدرد عمه اش می خورد چون عزرائیل در برخورد با جنتی ساختار شکنی کرده است, عمل سکته تنها در دو صورت می تواند رخ بدهد, یا قلبی یا مغزی, که جنتی فاقد این دو عضو است و نمی تواند که سکته کرده باشد. حالا اینکه کما چگونه در همدستی با عزرائیل توانسته که وارد جنتی بشود خود پرسشی است که عزرائیل می بایست هم به آن پاسخ بدهد و هم بگوید که چگونه عکس امام راحل در سال گذشته پاره شده؟

لحاظ دوم این است که نمی توان از دار فانی وداع گفتن جنتی بعنوان اولین کسیکه صلاحیت رابطه بین حضرت آدم و حوا را تائید کرد را به فال نیک گرفت, چونکه ایران تنها کشوری است که بوجود آمدن نسلهای جدید هیچگونه تغییری در نسل فسیل شده سیاستمدارانش ایجاد نمی کند. به تعبیری ساده جنتی هم که برود موجودی شبیه به او ریاست شورای نگهبان را بر عهده خواهد گرفت, حالا با این تفاوت که ایشان بجای حضرت آدم و حوا با حضرت ابراهیم و اسماعیل سیزده بدر رفته باشد.

لحاظ بعدی این است که جماعت 63 درصدی ما هر چند ماه به چند ماه شارژ باطری یکی از آنها خاموش شده و یا مثل کردان کلی مدرک آکسفورد روی دستمان می گذارند یا مثل جنتی کلی آثار ددمنیشنانای در یوتیوب برای جامعه بشری باقی می گذارند, با این حال باز هم شیشه نوشابه و باتوم و گلوله های خود را تا دم قبر هم با خود می برند و کلی ندا و سهراب و اشکان و یعقوب و ... می کشند. اگر هر چند ماه به چند ماه شارژ باطری تمام نمی کردند چه می کردند!؟

امام جمعه کرایست چرچ: از دست این ممه ها پناه به خدا میبرم

|

mam

عکس خس و خاشاکهای کرایست چرچ که تنها پنج دقیقه قبل از وقوع زلزله در خیابان منچستر گرفته شد

خانمها و آقایان, فعلا روز قدس و حمله به منزل کروبی و از دم آویزان شدن و موز خوردن برادران ارزشی را بیخیال شوید که تمامی شواهد و قرائنی که پلیس نیوزیلند بدست آورده است حاکی از نقش انکار ناپذیر ممه ها در وقوع زلزله 7.4 ریشتری منطقه کانتربری است. همین الان هم که داریم این گزارش را از قلب کرایست چرچ برایتان می نویسیم در حال تاب بازی مفت و مجانی بر اثر شوکهای پس از زلزله هستیم. خدا عوض بدهد به این ساختمانهای مستکبرین که اصلا برای تاب بازی ساخته شده اند.

دیروز رادیو و تلویزیون از شهروندان خواست تا در توالتها سیفون نکشند, اگر هم میخواهند بکشند کمتر بکشند تا آلودگی های ناشی از درهم آمیخته شدن آب و فاضلاب در برخی از مناطق کرایست چرچ با سرعت بیشتری توسط ارگانهای مختص رفع شود. در پی این اقدام مردم زلزله پرور کرایست چرچ بسرعت بسمت توالتهای خود رفته تا اطمینان حاصل کنند, نکند در توالتها یک فخر فرهنگی پیدا شده که صدا و سیمای نیوزیلند از مردم درخواست کرده سیفون نکشند! البته دروغ چرا, من یکی پیدا کردم و بسرعت روی آن سیفون کشیدم, احتمالا تا الان باید از مجاری مختص رد شده و به دستان توانمند برادران آتش نشانی هم رسیده باشد.

از طرفی امام جمعه کرایست چرچ دشمنان و ممه های آنها را در ایجاد زلزله اخیر مقصر دانسته و هشدار داد اگر جلوی فتنه ممه ها و از خانه خارج شدن آقای کروبی را نگیرند سری بعد بجای زلزله در کرایست چرچ آتشفشان فوران کرده و ما را از همینی که هستیم هم خیس تر خواهد کرد.

صدا و سیمای نیوزیلند نیز با همکاری برادر حشین شریعتمداری اعترافات یکی از ممه های دستگیر شده در زلزله اخیر بنام "اشلی رابینسون" را پخش کرده و ما نیز ضمن پخش این اعترافات از قوه قضائیه میخواهیم هر چه سریعتر آقای موسوی و دیگر عوامل فتنه و مسببین زلزله اخیر را دستگیر کرده تا بیش از این دلهای دلسوزان نظام را به درد نیاورند.

تراژدی زمین لرزه جنوب نیوزیلند

|

خوشبختانه تعداد کشته شده ها در کل مناطق زلزله زده (کانتربری و وست کوست) همچنان بین 3 تا 9 نفر گزارش شده که شهر کرایست چرچ تنها دو نفر مجروح داشته است. اما گزارش ویرانه ها همچنان رو به افزایش است.

تصاویر متعلق به صدمات در سطح شهر کرایست چرچ است:

earth1  earth2

earth3

earth4

earth5

زلزله 7.4 ریشتری کرایست چرچ

|

earth

دیشب در فاصله مابین 4 تا 4:30 صبح زمین لرزه ای به مقیاس 7.4 ریشتر شهر کرایست چرچ را تا حومه 30 کیلومتری آن لرزاند. از آنجائیکه طبق گزارش دوستان در رادیو فردا هنوز آمار رسمی از تعداد مجروحین اعلام نشده بر آن شدیم تا گزارش مفصلی از آنچه که بر سرمان آمد را در اینجا ذکر کنیم. اول اینکه کرایست چرچ دومین شهر بزرگ نیوزیلند نیست و قطعا سومین شهر بزرگ این کشور است.

دیشب خواب بودیم که ناگهان دیدیم بطور جدی روی ویبره قرار گرفتیم. تخت ما آنچنان تکانی میخورد که هاج و واج فقط پتو بدست به لوستر سقف با لامپ روشن نگاه میکردم! اول فکر کردم که دوباره محمود اظهار نظری کرده است اما بعد از چند ثانیه صدای افتادن و شکستن ظروف مرا بخود آورد که ای دل غافل راست راستکی زلزله است. واقعا تجربه اینچنانی نداشته و همانجا بدون هیچ حرکتی خشکم زده بود که دیدم همسایه ما جِین در خانه را میکوبد و فریاد میزند "کریم بیا بیرون". برقها قطع شد و زمین در فاصله چند دقیقه به چند دقیقه دوباره میلرزید و من تنها توانستم کاپشن و موبایلم را بردارم و بروم بیرون. همه خلایق بیرون بودند و در سرما به همدیگر زل زده بودیم. رادیو اعلام کرد که در خانه ها نمانده و بیرون باقی بمانیم.

آسیبی به خانه ها نرسید اما کم کم دریافتیم اگر در این برقهای قطع شده بیرون بمانیم از سرما خواهیم مرد و نه از زلزله. خلاصه شب را بدینوسیله در ماشینهای خود سپری کردیم.

CIMG1307  همسایه ما تونی در زیر لحاف اندر ماشین خود

CIMG1308 این هم بساط بنده در شبی که گذشت

برای یک شب دلم بحال سبزهای نیوزیلند که ترجیح میدهند بجای اتوموبیل از دوچرخه استفاده کنند, سوخت. اما زیباترین چیزی که من در نتیجه این زمین لرزه دیدم همدردی عجیبی بود که یکباره بین تمامی نیوزیلندی ها حاکم شد و مرزها را یکباره نامرئی کرد. قبل از این معمولا افراد تنها با گروهها و کامیونیتی های خود مراوده داشتند بخصوص چینی های نیوزیلند که حتی مراکز خریدشان هم جدا و بخصوص است. اما از همان نیمه شب گذشته آنچنان اتحادی بین اروپائیها و خاورمیانه ایها و آسیائی ها بوجود آمد که آدم با دیدن صحنه بغزش میگرفت. حتی خواهرانی هم که با بدحجابی خود باعث و بانی این زلزله شده بودند از همان نیمه شب دست در دست ما افرادی که ماشین نداشتند را به پناهگاهها منتقل میکردند. خیابانهای شهر همانند روز مملو از ماشین بود. هیچ خرابی و یا اثری از زلزله در خیابانها دیده نمی شد. صبح برای اطمینان بسمت دانشگاه که مملو از ساختمانهای عظیم الجثه است رفتم و خوشبختانه پلیس و سیکیوریتی دانشگاه گفتند ضرر قابل ذکری به واحدهای ساختمانی وارد نشده است.

CIMG1310 یکی از ساختمانهای دانشگاه کانتربری

CIMG1313 دیگر ساختمانها در همان دانشگاه

خوشبختانه این زلزله قوی آسیب جدی بجز آنچه که در تصویر اول نشان داده شده است و متعلق به مرکز شهر است, و شکستن چند لوله آب در زیر زمین که باعث قطع شدن آب در برخی از مناطق شد, زیان خاصی ببار نیاورد. البته خسارات دقیق را میبایست از مراکز مختص شنید. حتی ساختمانهای متعلق به دهه 70 میلادی نیز هیچ آسیبی ندیده و طبق گزارشهای رسمی تنها دونفر بشکلی جدی مجروح شده اند که گوئی بر سر یکی از مجروحین شیشه خورد شده است.

CIMG1315 دیگر همسایه ما, جو در حال نواختن گیتار پس از زلزله و قطع موقت برق

با توجه به آنچیزی که از افراد مختلف و اظهار نظرهای مردم در تلویزیون و رادیو می شنوم فکر می کنم اینک همگی به استانداردهای ساختمانی در نیوزیلند ایمان آورده و از این بابت خوشحال هستند. خدمات پلیس و آتش نشانی و ارتش نیوزیلند نیز از دیشب تا حالا قابل تحسین بود. در همین لحظه زمین همچنان در فاصله چند ساعت به چند ساعت نوسان و تحرک ملایمی بخود میگیرد که انگار مفت و مجانی در حال تاب بازی هستیم!

سیلهای اس ام اسهای جویای احوال تا همین لحظه ادامه دارد. مهمترین لحظه دیشب وقتی بود که یکی از همکلاسی های آمریکائی من زنگ زد تا حالم را بپرسد و به او گفتم که لای پتو در ماشین هستم, گفت برای خودت قهوه درست کن تا گرم شوی, گفتم برق منطقه ما قطع است. دیدم یک ساعت بعد بنده خدا برای من یک ساندویچ و قهوه درست کرده و از محله دور خود رانندگی کرد و آورد. البته این حرکت زیبا نمی تواند ضامن این شود که او به بهشت خواهد رفت چون کافر است و از همه مهمتر آمریکائی و مستکبر است.

طبق خبرهای رادیو خطر زلزله ای دیگر تا دو روز همچنان پابرجا است. ما که همچنان چند ساعت به چند ساعت در حال لرزشیم! خلاصه تا فردا, پس فردا پستی آپ نکردیم ما را حلال کنید.

تصاویر زیر تنها آسیبهائی هستند که در منطقه محل سکونت خود "ریکرتون" مشاهده کردم.

IMG_6944

IMG_6945

IMG_6947

پ.ن

تعداد کشته در وست کوست 3 نفر گزارش شده و تعداد کل تلفات از 3 تا 9 نفر اعلام شده است.

زمین لرزه شکافهایی جدی در سطح برخی از خیابانها و زمینهای اطراف کرایست چرچ وارد کرد

علی آقا و چهل دزد تهران (1)

|

ali

علی آقا چوپانی بود اهل حال. به این معنی که دوست داشت همه به او حال بدهند اما او جز به گوسفندان خود به کسی حال ندهد. هرازگاهی هم بوقت چرا طبع شعرش گل میکرد و برای گوسفندان غزلی می گفت و گوسفندان هم متقابلا هرگاه تشنه ساندیس می شدند غزلی برای ایشان می گفتند و صدا و سیمای ده هم این اجلاس ادبی هنری فوق العاده مهم را پخش می کرد.

روزی روزگاری علی آقا گوسفندان را بسمت یکی از کوههای اطراف ده به چرا برد. خسته که شد به پاره سنگی تکیه داد و قلم و دفترش را از خرجین بیرون کشید تا آخرین تئوری های مربوط به التزام عملی گوسفندان را در توضیح المسائل خود یادداشت کند. همانطور که قلم را بر کاغذ می چرخواند ناگهان متوجه غاری در نزدیکی خود شد که تکه سنگی عظیم الجثه دهانه غار را بسته بود. علی آقا دفتر و قلم را دوباره در خرجین کرد و بسمت سنگ بزرگ رفت تا با ورد مخصوص خود آن سنگ را کنار بزند.

علی آقا در حال خواندن ورد جادوئی: ساندیسی ماندیسی لات باتومی

سنگ شروع به تکان خوردن کرد و کم کم دهانه غار باز شد. علی آقا همانطور که در ایام جوانی خود را برای خواندن نماز از قطار پرتاب کرده بود با حرکتی ژیمناستیکی خود را پشت پاره سنگی انداخت تا مورد شناسائی واقع نشود. دهانه غار که کاملا باز شد احمد خاتمی از درون آن بیرون آمد و گفت: زنها تکلیف دارند تا کشتی و شنای مردان را در تلویزیون تماشا نکنند. بعد هم برای آنکه نشان بدهد خیلی جدی است رو به دوربین کرد و قیافه خود را دو چندان وحشتناک کرد و فریاد زد: حرام است.

علی آقا از غفلت مادام العمر احمد خاتمی استفاده کرده و خود را به درون غار انداخت. چند متر که جلو رفت با نور و زرق و برقی مواجه شد. ساندیس و باتومهای طلا بود که همینطور روی هم انباشته شده بود. کمی آنطرفتر یک موتور سیکلت طلا هم دیده می شد. سندنامه های زمین و وام موسسه بنیاد و بانکهای مختلف و رای های طانخورده هم تا چشم کار میکرد اینطرف و آنطرف پخش و پلا بود. از همه مهمتر یک شیشه نوشابه جادوئی بود که اگر با ورد "ددمنیشنانای" مالیده می شد احمد جنتی از آن بیرون می آمد و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را تا 50 سال آینده پیشگوئی میکرد. قالیچه کیهانی هم آنطرفتر بود که اگر خلبان آنرا که معروف به "حشین" بود را پیدا میکردی میتوانستی بر فراز تمامی مواضع دشمن پرواز کنی...

علی آقا همانطور که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید دریافت که به مخزن چهل دزد تهران دست پیدا کرده است. همینطور برای خودش خوشحال بود که ناگهان صدای پای چهارصد نفر دزد را یکجا شنید و همانجا بود که با یک حرکت آکروباتیک مثل شهرام امیری لب تاپ بدست متواری شد و خود را پنهان کرد.

همانطور که دزدها نزدیک می شدند علی آقا دریافت که دزدها چهارصد نفر نیستند و همان چهل نفر هستند بلکه صدای پای 360 نفر از دزدان تنها و تنها متعلق به فیروزآبادای بود. در میان دزدان یک دزد فسقلی بچشم میخورد که با اشتیاقی خاص مدام فریاد میزد "ممه طلائی من کجاست؟" و تا ممه ها را پیدا نکرد دست از اشتیاق و التهاب بر نداشت. علی آقا همانجا فهمید که او مموتی است. احمد وحیدی هم در ته صف دزدان هواری راه انداخته بود که این رئیس ما کجاست تا دستی بر این جت بمب افکن بدون سرنشین ما بکشد تا 6 ماه زودتر پرواز کند. با شنیدن کلمه پرواز حشین چرتش پاره شد و گفت: پرواز!؟ کجا میخوای بری؟ خودم می برمت. دو سطر کیهان مارو بخون با قدرتی بیشتر از 5 سیگار حشیش و 12 عدد قرص ایکس آنچنان پروازی بر مصاف دنیا میکنی که حتی زن و بچه خودت رو هم دشمن و مزدور میبینی...

در این گیر و دار بود که علی آقا بیش از این تاب نیاورد و از مخفیگاه بیرون آمد. دستهایش را تایتانیک وار باز کرد و گفت: من اینجام دوستان...

چهل دزد تهران همگی با هم: رئیس... هورااااا... خونی که در رگ ماست هدیه به علی آقای ماست..

مصباح: شیطون غایم شده بودی ها.. نکنه بجای علی آقا میخواستی نقش علی بابا رو بازی کنی...

و همگی بدون دلیل میزنند زیر خنده...

ادامه دارد