محمود مفت خر می شود, امتحانات کنکور هم که از این ببعد در مساجد برگزار میشود!

|

mamoti

هفته گذشته هم طبق معمول هفته خنده داری بود. من کم کم به این نتیجه رسیده ام که دیگر از مجمع الاسکلهای دولت انتظار این را نداشته باشم که نصف جمعیت جهان را مثل ایران که کاملا آزاد است نصف جمعیتش بیکار باشد تصور نکنند, بلکه امت جهانی علاوه بر خندیدن کلی کار و بار در چین دارد که علاوه بر تولید کردن لوازم مصرفی جهان, لوازم بنجلش را هم به ما بیاندازد و در عوض محمود با هیاتی 200 نفره در چین چندتا عکس بیاندازد. یا مثلا آلمانی ها علاوه بر خندیدن به وزیر علوم ما کلی مشغول هستند تا باکیفیت ترین محصولات جهان را گر و گر با قیمتهای بالا به بازار بدهند و الان هم کم کم خبرها حاکی است که قرار است دستی بر تولیدات الکترونیکی هم بکشند و خلاصه ما که هیچ, فوق فوقش پول داشته باشیم میخریم, اما خدا رحم کند به این الکترونیک جات کره و چین و این اواخر مالزی و اندونزی...

در این حین و بین بجای برق ما را چراغ نفتی بگیرد اشکالی ندارد, بخدا به شمع هم راضی هستیم, اما در بین این همه دستاوردهای جهانی, دستهای خالی دولت مهرورز میآید و زبانم لال هر هفته به هفته انگشتی هم در راستاهائی می کند که آدم از گفتنش خجالت می کشد, فوق فوقش آدم با رمز و کد هم که صحبت کند یا پوست آرنج خود را نشان می دهد یا بجایش عکس مشائی را میگیرد که بالایش نوشته شده است "به نقل از حاج منصور ارضی".

مثلا همین محمودشان خود تجلی آن حدیث ملکوتی است که می فرماید "میمون به چشم مادر خود آهوئی تیزپا است". وگرنه همان سری اول که سوار سقف ماشین شد و با دهانی تا بناگوش باز آمد و دستی تکان داد و جفتکی زد خلایق پرسیدند: این موجود چیست؟ منبع او کجاست و صاحبش کیست؟ آیا جان اف کندی است که با ماشینی بدون سقف در میان شور و شعف انبوهی از هواداران و دوستدارانش ظاهر شده است؟ اما جان اف کندی که دم از تغییر و برابری و رفع تبعیض زد, آخرش هم بجای ترقه گلوله خورد و ما ماندیم و میلونها کتاب و فیلم درباره او و سیرت حسنه اشت. این بابا سیره حسنه اش کجا بود!؟

در یک سفر استانی دیگر باز خلایقی دیگر پرسیدند: این سیه و یا قهوه ای چرده کیست؟ مصدرش کجاست و چند بخش است؟ آیا نلسون ماندلا است که در میان انبوهی از عاشقان سیرتش اینگونه با ماشینی بدون سقف ظاهر شده و دست تکان می دهد؟ اما ماندلا که با متمدنانه ترین شیوه های ممکن کمر وحشی ترین آپارتاید موجود در جهان را شکست و کشوری که با کله به قعر نابودی و تجزیه می رفت را نجات داد. این بابا که هنوز نمی داند انگلیس در قاره آفریقا است یا اروپا!

در سفر استانی دیگری باز هم خلایقی پرسیدند: این کیست که کاپشنش از زیر بغل پاره است؟ فلسفه اش چیست و موضع او کجای اوست؟ نکند گاندی است که اینگونه دست علم کرده و آمده است تا از دنیای استعمار و استثمار و قتل و غارت دنیائی بهتر بسازد؟ اما نه, این بابا یک شب دروغ نگوید شب خواب مدیریت جهان نمی بیند! تازه قیافه اش هم به این حرفها نمی خورد...

خلاصه در همین گیر و دار بود که معاون ارتباطات, استانها, انجمنها, امور جعل مفاخر, همسایه مموتی در آرادان, رئیس کنگره فضل و غیره گفت که مموتی بعنوان یکی از مفاخر فرهنگی کشور در یکجائی ثبت شد, سیفونش را هم دادیم از بیخ بکنند تا ضد انقلابها متعمدا بر این فخر فرهنگی سیفون نکشند. خلاصه دهان ما تا یک متر همینجور متعجب و آویزان ماند, هیچ, قبر کورش و فردوسی و مصدق و صادق هدایت و دیگر بچه ها هم تا خود استرالیا لرزید!

هنوز خوشبو کننده های ما برای رفع آلودگی های حادثه قبل اثر و عمل نکرده وزیر علوم مموتی و آقای وحدت طلبش طی اظهاری آکادمیک و علمی گفت: دانشگاهی که در آن مراسم مذهبی برگزار نشود و صدای اذان در آن شنیده نشود را با خاک یکسان می کند!

شما هم که تا حالا موفق به خروج از کشور نشدید و همچنان قصد دارید ادامه تحصیل بدهید لطف کرده و سری بعد امتحان کنکور را در مسجد محله خود داده و همانجا انشاءالله تعالی به درس خواندن ادامه دهید. 

همدردی

|

آبادانیه اینترنت خونه اش قطع میشه, با عبدالقادر بلوچ احساس همدردی میکنه.

نذر دوتا آبادانی

|

اولی: کا, دموکراسی شد بچه ها رو با نیهمبون و تک و تشکیلات میزارم پشت این پیکان وانت از همین نیوزیلند تا خود آبادان هله دان دان میزنیم.

دومی: حوصله داری تو هم, مو که سوار نهنگ میشوم.

نذر یک آبادانی

|

- اگه دموکراسی شد, با موتور هندا از تورنتو برمی گردم آبادان.

وحدت فرزانه ای

|

رهبر فرزانه: بچه ها بازیگوشی دیگه بسه, وحدت کنید

بچه ها: جون من راست میگی؟ کی قراره بری؟ چطور؟ بلیط هم گرفتی؟ دیگه برنمی گردی؟... هورااا... وحدت وحدته... وحدت... من نمی شکنم... وحدت...

یک توضیح هسته ای

|

boshehr

در رابطه با پست قبل که کاربر سایت بالاترین جرمنی نازنین دوباره به این وبلاگ لطف کرده و آن را به بالاترین لینک داده بود عزیزان بسیاری در بحث شرکت کردند که بنده بنوبه خود از اکثریت موافقان با بحث مطرح شده و همچنان اقلیتی که مخالف آن بودند تشکر می کنم. اما برخی ها که نظری متفاوت داشتند مطلب کوتاه و طنز قبل را به عباراتی چون دروغ و اطلاعات و آمارهای نادرست نسبت داده بودند و از آنجائیکه دروغ و اطلاعات و آمار نادرست دادن هم برای من و هم برای آنها و هم برای همه انسانها خوب نیست, ضروری دانستم که توضیحی درباره مطلب طنز قبل که خیلی هم محتوای جدی داشت بدهم.

نخست اینکه فردی مدعی شده بود که اطلاعات مطلب قبل در رابطه با اینکه آمریکائیها از دهه 60 میلادی تا بکنون نتوانسته اند راه حلی نهائی برای از بین بردن ضایعات خطرناک ناشی از سوخت هسته ای بیابند را نادرست و به عبارت خود مزخرف خوانده بود. بنده با ذکر منابع در آخر این مطلب از ایشان و یا کسانیکه مثل ایشان فکر می کنند می خواهم که به مخزن هسته ای Yucca Mountain در نوادا مراجعه کنند. برنامه از بین بردن ضایعات هسته ای این مخزن 20 سال به تاخیر افتاده است و در زمان ریاست جمهوری جورج بوش چشم اندازی برای رهائی کامل از این معضل در نظر گرفته شد که پیش بینی می شود تا سال 2017 میلادی این برنامه به اتمام برسد. کما که مالیات دهندگان آمریکائی از دهه شصت و هفتاد میلادی تا بکنون درحال پرداخت میلیاردها دلار برای زدودن آلودگی های ناشی از آزمایشهای تسلیحات هسته ای در مقر Hanford و Savanah و همچنان تشعشعات ناشی از سوخت هسته ای آزمایشگاه Idaho National Laboratory و رفع آلودگی های ناشی از سوخت هسته ای تجارتی در West Valley هستند1. اما اینکه طبق قرارداد ضایعات سوخت هسته ای به روسیه منتقل می شوند تا در اصل ایران بهره های تسلیحاتی از آن نبرد! با توجه به استانداردهائیکه از رژیم حاکم بر ایران و البته روسیه سراغ داریم این مساله خود معضلی است که شهروندان ایرانی می بایست از آن اطمینان حاصل کنند. در ضمن هزینه انتقال و از بین بردن این سوخت توسط روسها را هم بد نیست که در نظر بگیریم!

مساله دوم, مساله هزینه این نیروگاه و هزینه برقی است که قرار است توسط آن تولید شود. با توجه به اینکه نه تنها هزینه های مصرف شده در برنامه های هسته ای بلکه هر هزینه در پروژه های دیگر و یا حتی قراردادهای تجارتی فی مابین ایران و دیگر کشورها در کشور ما بشکلی دموکراتیک, شفاف و روشن مطرح نمی شود, بنده از هزینه نیروگاهی که ساخت آن بیش از 30 سال بطول انجامیده و طبق استانداردهای جهانی هر نیروگاهی تا بکنون 40 سال بیشتر نمی تواند عمر مفید داشته باشد, اینکه اورانیوم با چه هزینه ای خریداری شده و با چه هزینه ای غنی سازی شده و در کل چه هزینه ای صرف شده تا تمامی این پروسه تبدیل به مقدار ناقابلی کیووات برق شود... اطلاعات دقیق و یا آمار مشخصی ندارم. اگر کسی اطلاعات و آمار قابل اعتماد دولتی دارد لطفا به من هم نشان بدهد تا اصطلاح "هزینه تولید هر کیلووات آن صد برابر تولید برق بوسیله گاز طبیعی است" را در پست قبل بکار نبرم. اما چیزی که می دانم این است که هزینه برق تولید شده بدون درنظر گرفتن هزینه های مصرف شده در پروسه حفر و شکافت اورانیوم تا ساخت راکتور از 5 تا 8.5 سنت برای هر کیلووات برق در آمریکا است. هزینه برق تولید شده توسط گاز طبیعی 3.5 تا 6 دلار خواهد بود چونکه آمریکا و یا کشورهای غربی مثل ما یکی از بزرگترین کشورهای دارای منابع گاز طبیعی نیستند,2. لذا اگر واقعا هدف ما تولید برق باشد, تولید این برق با گاز طبیعی بسیار برای ما ارزانتر و با صرفه تر است و می توانیم دیگر هزینه ها را در پروژه های دیگر سرمایه گذاری کنیم. تمامی اینها در حالی است که ما درصد بسیار پائینی از برق کشور را از منابع جایگزین مثل سدهای آب تولید کرده و برنامه ای برای تولید برف از انرژی خورشیدی و یا باد نداریم. یعنی انرژی که هم دی اکسید کربن تولید نمی کند و هوای ما را آلوده نمی کند و هم تولید برق توسط آن از دیگر منابع ارزانتر است. در حال حاضر سوئد بهترین مثال برای کشوری است که نزدیک پنجاه درصد برق خود را از منابع جایگزین(طبیعی) تولید می کند و بقیه را هم از راکتورهای هسته ای و اصلا هم بابت تولید برق از ما نفت و گاز نمی خرد!

با تمام اینها من همچنان هسته ای شدن ایران در حال حاضر را بیشتر نگران کننده می بینم تا امیدوار کننده!

منابع:

1- مقاله علمی Milton H. Saier . Jack T. Trevors, Is Nuclear Energy the Solution?, 2009

2- کتاب Helen Caldicott, Nuclear Power Is Not The Answer,2006, p20

  • این منابع در کتابخانه دانشگاه کانتربری شهر کرایست چرچ موجود می باشند, برای دسترسی به اطلاعات این منابع بدون شک می توان از اینترنت نیز استفاده کرد.

آخرین خبرها از مملکت عدل علی و شرکا

|

- نمایندگان مردم, به کوری چشم مردم, لایحه ضد خانواده های مردم را تصویب کردند.

- توپولوف زمینی وارد بازار شد. نیروگاه هسته ای بوشهر بعنوان اولین نیروگاهی که هزینه هر کیلوبایت (کیلووات Kilowatt سابق) برق آن صد برابر هزینه برق تولیدی بوسیله گاز طبیعی است آغاز بکار کرد. علی اکبر صالحی که چیزی نگفت اما خبرها حاکی است که ضایعات خطرناک ناشی از سوخت هسته ای که از اوایل دهه شصت تا بکنون در خود آمریکای جهانخوار هم راه حلی نهائی نیافته, قرار است با اقتدار کامل درکنار دیگر ضایعات و آلودگی های نظام قرار بگیرد... خلاصه اگه گند دروغ این خبر تا چند روز دیگه درنیومد, با این استانداردهای مهرورزانه از همین الان وصیتنامه های خود را تا شعاع چندصد کیلومتری بوشهر بنوسید.

- بزودی (یعنی پس از پایان امتحانات میانترم) سریال "علی آقا و چهل دزد تهران" از همین وبلاگ پخش خواهد شد.

  • تلفات و دستاوردهای این لینک در بالاترین

پای منبر نشینان (2)

|

خطیب اهل تسنن در مسجدی از مساجد دبی: این دختر بی حجاب شیعه وقتی از ایران به اینجا میاد شیطان بهاش میاد, وقتی میاد هلال شیعی بهاش میاد, وقتی میاد کفر به اصحاب بهاش میاد.

مخاطبین اهل تسنن در مسجدی از مساجد دبی: وقتی میاد ملوسه, تو باغ دل عروسه, میخوام هزارتا بوسه, یکی دوتا خیلی لوسه... حالا... همه با هم...

منافق کیست؟ (1)

|

womansocceruniform

- استاد منافق یعنی چه؟

- فرزندانم, منافق یعنی کسی است که خود در زندگی شخصی خود عمامه و زره نمی پوشد اما از عمامه و زره پوشیدن دختران ایرانی در زمین فوتبال حمایت می کند!

پای منبر نشینان

|

خطیب منبر: به بهشت نرود هر که نگوید لعنت بر عمر!

مخاطبین منبر: کدوم یکیشون؟ عمر خطیب؟ عمر خطاب؟ عمر یاسین؟ عمر خیام؟ عمر دیاب؟ عمر موسی؟...

مموتی صغیر به روایت تصویر

|

مموتی از همان دوران کودکی زندگی سخت را تجربه کرد و از آنجائیکه آینه ای در خانه پدری یافت نمی شد همواره چهره خود را در تشت نفتی که در حیاط خانه آنها واقع شده بود می دیدید, این مساله موجب شد که مموتی از همان دوران تابکنون خود را بزرگتر از آنچیزی که هست ببیند و مهرورزانه در خدمت مستضعفین و پابرهنگان و بقیه فامیل باشد. مموتی علاقه بیش از حدی به علم و دانش داشت بطوریکه تمامی دوستانش افرادی فرهیخنه و تحصیل کرده بودند...

mame7 مموتی از همان دوران کودکی به داستان ممه و لولو علاقمند شده و این امر سبب شد تا بعدها نزد یکی از فرزانه ترین لولوها خدمت کرده و یکشبه 24 میلیون ممه بدست آورد و رئیس جمهوری ممه دوست شود...

mame1 او بهنگام رئیس جمهور شدن افتخاراتی فراوان و دیپلوماسی های بیشماری را به این طرف و آنطرف پرتاب کرد و سر و کله مردم هیچ مانعی در راه ایمان راسخ او ایجاد نکرد...

mame3

محبوبیت او بسرعت وجهه ای جهانی پیدا کرده و علاوه بر توده های انبوه صندلی ها در ژنو و نیویورک, دریاچه ارومیه نیز به جرگه حامیان دولت او پیوست...

mame2 مموتی علاقه وافری داشت تا همیشه آب را در جائیکه میسوزد بریزد...

mame4 و او همواره مرد و مردانه سعی در حل مسائل جهان و متعاقبا مدیریت آن داشت...

mame6 مموتی نه تنها در تشت نفت و زیر میکروسکوپ بزرگ جلوه میکرد بلکه در هنر و ادبیات نیز شانی والا داشته و همواره دوست داشت تا مسائل ادبی و فلسفی را با دوستدارانش نقد و بررسی کند...

mame5 پایان این قسمت از مموتی

گاد فاکر (این داستان: اوپرای پابوسو افتخاری)

|

ali

مدیر باشگاه استیل آذین درحالیکه صورت خود را با یک شالگردن پشمی پوشانده است تا از طرف سبزها مورد شناسائی واقع نشود از کیوسک تلفن عمومی در حال تماس با دفتر گاد فاکر است. منشی الکترونیکی پاسخ می دهد: گاد فاکر در حال حاضر مشغول شنیدن غزلیات است, اگر امر مهمی دارید یا میخواهید کسی نوشابه را از ته مصرف کند لطفا پیام خود را پس از بوق وارد کنید. بییییییب

در صحنه ای دیگر گاد فاکر در سالن اوپرا بروی صندلی معروف خود نشسته و آرام آرام به پیپ خود پوک میزند. {موسیقی "صیاد" ضمیمه صحنه است.. چون صید به دام تو به هر گوشه روانم.. تا دام در آغوش نگیرم نگرانم.. و دوربین در حرکتی معنا دار بسمت آنتونیو مموتی و رایهائیکه از جیبش آویزان هستند می چرخد} در این لحظه پابوسو افتخاری وارد می شود و با کله بسمت آنتونیو مموتی میرود, او را در آغوش می گیرد و چپ و راست او را می بوسد. جمعیت حاضر و بینندگان تلویزیونی از دهشتزدگی و تعجب فکشان آویزان می شود {و کم کم به حس بینائی و بویائی و البته ادراک پابوسو افتخاری شک می کنند}

پابوسو افتخاری: آنتونیو, خیلی دوست دارم.

آنتونیو مموتی درحالیکه از قبل چنین تجربه ای نداشته و کسی این جمله را برای ایشان بکار نبرده است {با چشمانی مالامال از اشک شوق و خوشحالی}: پابوسو, منم دوست دارم.

پابوسو افتخاری: آخه من خیلی دوست دارم.

آنتونیو مموتی: بخدا فهمیدم, سبیلت تا ریه هام هم رسید, منم دوست دارم, تا پنج سال دیگه هم برای کاست و کنسرتهات مجوز داری.

پابوسو افتخاری: نه, تو باید بدونی من چقدر دوست دارم...

در این لحظه گاد فاکر با عصبانیت یک بسیجی از زیر عبایش در می آورد و آن را محکم به زمین می کوبد. سکوت مرگباری همه سالن را فرا می گیرد. گاد فاکر با لبخندی که خاص ایشان است: خواص اوپرای خود را بخوانند.

پابوسو افتخاری بروی صحنه می رود و یکی از جدیدترین اوپراهای خود را بشکلی جادوئی اجرا می کند. همانطور که پابوسو در حال خواندن است دوربین صحنه های دیگری را نشان می دهد. علی کریمی مچبند سبز به دست از استیل آذین اخراج می شود. کمی آنطرفتر تاجزاده دستبند بدست در حالیکه چند نفر از اعضای مافیا او را احاطه کرده اند به اوین برده می شود. محمد مصطفائی سینه خیز کنان از دست مافیا فرار کرده و خود را به نروژ می رساند و در حالیکه پابوسو افتخاری آخرین فریادها را بروی صحنه می کشید, یکی از اعضای مافیا بالای سر نوریزاد طناب بدست ایستاده و منتظر بود تا نامه نوریزاد تمام شود و او را خفه کند...

برزیل.. آبادانته

|

در راستای اینکه همه جا از بالا به پایین فرهنگ سازی می شود اما در کشور ما ایران این یکی را هم خیلی غنی از آب درآمده ایم و همواره این مردم هستند که باید مواظب باشند تا مثل رئیس جمهور و وزیر امور خارجه و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و رهبر فرزانه و ... صحبت نکنند, بلکه اصول ادب را همیشه و همه جا مراعات کنند, من هم نمی توانم بگویم یادش بخیر. یادش بخیر برای زمان گذشته ای بکار می رود که عوض شده است و بکار بردن این اصطلاح در اینجا اصلا معنی نمی دهد. چون سیاست در ایران شاید مانتوها را کوتاه و بلند کند اما قطعا تغییر رو به بهبودی در معضل بیکاری و بخصوص ویرانه های بجا مانده از زمان جنگ در خرمشهر و آبادان ایجاد نمی کند.

تیم صنعت نفت آبادان برای آبادانی ها همه چیز است و هیچ چیز! همه چیز آنهاست چون با تشویق تیمشان فراموش می کنند که شهرشان شبیه اردوگاه پناهندگان است, هیچ چیز آنهاست چون در واقع حتی با تشویق صنعت نفت هم واقعیت اردوگاه پناهندگان بودن آبادان تغییری پیدا نمی کند. از همه اینها گذشته حتی وقتی هم که صنعت نفت در لیگ برتر حضور نداشت و در آبادان تیمی را می برد جمعیت تشویق کنند از استادیوم تا لین یک احمدآباد با آن شور و شوق و رقص بندری معرف حضور همه, شادی خود را ابراز می کردند و بدون شک میزان لاف جهان هم در همان روز بشکلی تصاعدی افزایش میافت.   

تیم صنعت نفت آبادان اینک صدر نشین لیگ است, البته بچه ها قرار است سری بعد جام جهانی را هم ببرند و به آبادان خودمان بیاورند. از لاف گذشته, صدر نشینی صنعت نفت به نوع خود دستآوردی است که می تواند به خرمشهری ها و آبادانی ها بگوید که می توان سرنوشتی بغییر از سرنوشت جنگ و ویرانی را نیز برای خود متصور شد. خاک این قطعه از سرزمین میهن می تواند بغییر از گورستان شهدا محل زندگی هم باشد. بغییر از فرار از خرمشهر و آبادان می توان در آنجا ایستاد و در آنجا طرحی نو درانداخت و می توان که به آینده امیدوار بود...

حاکمیت اما این سرنوشت را برای خرمشهر و آبادان نمی خواهد, این سرنوشت را برای کل ایران نمی خواهد. حاکمیت مایل به ساختن یک بهداری ساده در اطراف ده کوره های این دو شهر متصل بهم نیست تا شهروندان ساکن در این مناطق همچون جنگزدگان آفریقائی با سرنوشت جنگزدگی از یک آپانتیزم ساده بمیرند, حاکمیت مایل به ساختن مدارس نیست, شاید هم ساختن مدارس ساختن جاده ای آسفالت شده می طلبد و دانش آموزان مدارس در نهایت سر از علوم انسانی در می آورند... اما حاکمیت همچنان در خوزستان مشغول گور کندن است و همچنان ایران را بسمت جنگ سوق می دهد, با این تفاوت که اینبار مردم معترض در جایگاه بعثی ها و مجاهدین خلق و مابقی طومار دشمنان نشانده شده اند!

یک زیر خاکی دیگر پیدا شده!

|

sar

این آقای محمد رضا سرشار که گوئی نویسنده و منتقد اصولگرا هم هست فکر می کند که شبکه توزیع کتاب کشور در دست توده ایها است!

خلاصه ما هر چه فکر کردیم سه حالت بیشتر برای ایشان پیدا نکردیم:

1- یا تازه از زیر خاک کشفش کردند

2- یا تازه از غار کهف بیرون آمده است

3- یا میخواسته از بقیه اصولگرایان عقب نیافتد

لولو را ول کنید, یکی ضرغامی را بچسبد که همه حقایق را برد!

|

من به این نتیجه رسیدم که دروغگو هم خوب و بد دارد. مثلا دروغگوی خوب دروغگوئی است که به شما چند سال فرصت می دهد تا بفهمید دروغ گفته و یا نقش بازی کرده یا بهرحال ابتکاری به خرج داده است, شما در این حالت مثل دیدن برنامه 20:30 مستقیم به سقف نگاه نمی کنید بلکه بنده خدا به شما چند سال فرصت می دهد تا سوراخ شدن سقف خانه هایتان را براندازی کنید. اما اینطور که ضرغامی دریل بدست درحال سوراخ کردن سقف خانه ها است تا چند روز دیگر احتمالا سقف خانه هم مثل آشپزخانه اوپن باید به لیست ممنوعات و محرمات اضافه شود.

برداشته اند سکینه آشتیانی که بعنوان یک ایرانی در خود ایران به مترجم احتیاج دارد را به اعترافاتی واداشته اند که آبروی سکینه آشتیانی هیچ, آبروی هیتلر را هم آشپاله می کند! بعد در آخر از او خواستند تا برای حفظ آبرو از محمد مصطفائی که نه مدیر صدا و سیما است و نه مثل آن حجت الاسلام یک قاضی دروغگو است بلکه تنها یک وکیل مدافع ساده است, شکایت کند.

اصلا بیائید از این سئوال بگذریم که رژیمی که می خواهد سکینه آشتیانی را اعدام کند قبل از این برای او مدرسه هم فراهم کرده بود تا لااقل زبان رسمی کشور را بیاموزد؟, بلکه بیائیم به این مساله بپردازیم که آن آقائیکه قاضی است و حکم سنگسار سکینه را با یک لیوان شربت پرتقال امضا کرده بود و از قضا حجت الاسلام هم هست چرا بجای کار کردن در امر مهم قضاوت وقت خود را صرف تماشای فیلمهای مبتذل جیمز باند و مرد عنکبوتی و بت من و اینها میکند؟ ایشان گفته است سکینه آشتیانی به مقتول که همان شوهر خود باشد آمپول بیهوشی تزریق کرده است و بعد او را کشته است. آقای حجت الاسلام اصلا نگفتند که سکینه آشتیانی که حتی فارسی صحبت کردن هم بلد نیست و با زبان محلی اعترافات خود را نزد ضرغامی قرائت می کرد نمی تواند مثل جیمز باند از فاصله دور سوزن بیهوشی را به مقتول شلیک کند, بلکه می بایست با رضایت خود مقتول اول دست او را از ناحیه بازو ببندد, رگ او را پیدا کند و بعد هم با دقت سوزن را در رگ مقتول فرو کرده و آمپول بیهوشی را تزریق کند تا او را بکشد, چون آمپولهای بیهوشی نه در عضله بلکه در رگ تزریق می شوند. با این حساب مقتول اگر محمود خودمان هم می بود تن به این پروسه نمی داد تا کشته شود! بلکه در یک واکنش طبیعی می گفت: من خر نیستم, مدیر جهانم.

نتیجه اکشنی: این فیلمها برای آقایت خوب هستند وگرنه ابطحی دو هفته پیش در فیس بوکش داستان فیلم پارسالت را رو کرد.

نتیجه جرم شناسی: در همین فیلم پارسالت دو نفر را اعدام کردی که از قضا نه آمپول بیهوشی به کسی تزریق کرده بودند و نه کسی را کشته بودند, یکی سراغ رایش را گرفته بود و دیگری حتی موقع رای دادن هم در زندان بود.

نتیجه اخلاقی: تر را با تر نمی توان پاک کرد, ورداشته ای برای توجیه سنگسار و اعدام فیلم نشان داده ای که طرف مرتکب قتل شده است؟ مگر ما و دنیا گفته ایم که مرتکب قتل نشده است!؟ آقا جان اعدام نکن, پسر خوب تو که اینکاره ای و پشت بلند گو داد میزنی که قاتلی اعدام نکن. ما اعدام نمی خوایم, همه چیز رو باید با راهپیمائی میلیونی توی گوش تو فرو کرد که بگوئی جسم ناقصی داری و جانی علیل؟ خب نکن دیگه

فیروزآبادی اعتصاب غذا کرد

|

hasan

در پی اظهارات اخیر اسفندیار رحیم مشائی نسبت به اینکه از این ببعد می بایست که مکتب ایران را بجای مکتب اسلام تبلیغ کرد, واکنشهای شدیدی از سوی برخی از دائیناسورمداران حاکمیت از جمله مصباح یزدی به این اظهار نظرهای متهورانه که گوئی بوی ملی بودن را می دهند صورت گرفت.. سرلشکر فیروزآبادی نیز بنوبه خود جهت همدردی با معترضین برعلیه رحیم مشائی از پنجه بوکس و باتوم و بسیجی و سپاهی و چماق و بقیه موارد دست برداشته و در عوض دست به اعتصاب غذا زد.

آگاهان با شنیدن این خبر در واکنشی سریع گفتند که تصمیم اخیر سرلشکر فیروزآبادی از هر حیث شدیدا برای ایشان ضروری و مفید است.

گاد فاکر (این داستان: هزینه های جریان فتنه)

|

godfather

نکته: شخصیتهای این داستان دنباله دار کاملا واقعی هستند

باز هم نکته: در امتداد خواندن این داستان این موسیقی متن را تصور کنید

***

گاد فاکر پشت میز عریض و طویل جلسه نشسته و جمعی از سران و دستیاران مافیای تهران دور و بر میز نشسته اند. آنتونیو محمود وارد می شود: پدر, دیمیتری حشین اجازه ورود می طلبند.

گاد فاکر با یک اشاره پیپ چراغ سبز ورود دیمیتری را می دهد. دیمیتری حشین سامسونیت بدست و با لبخندی سرشار از اعجاب به آن حضرت وارد می شود. تک دست پیپ بدست گاد فاکر را می بوسد و سامسونیتی که مملو از دستمال بود را باز می کند: قربان, جنس اعلای یزد است, تحفه درویشی از این حقیر است که قابل شما را ندارد.

گاد فاکر دستی بروی دستمالها می کشد تا جنسشان را براندازی کند.

دیمیتری حشین همانطور که هنوز سامسونیت بدست دولا بود: قربان, چقدر براندازی برازنده شما است, دست دیگر براندازان را فقط بخاطر همین براندازی قطع می کنم.

گاد فاکر تبسمی از روی رضایت می کند: احسنت, جنسشان هم که اعلا است. تبارک الله, بفرمائید بنشینید. جلسه را شروع می کنیم.

هنوز م می کنیم گاد فاکر تمام نشده همگی جلسه را شروع کردند

آنتونیو محمود: اون ممه رو لولو برد, باید بریزیم همونجائیکه میسوزه!

مصباح آلپاچینو با اشاره به گاد فاکر: صبر این مرد را ببینید, این همه فتنه می بیند و دستور قتل عام نمی دهد, شما رو بخدا صبرش را ببینید, ببینید دیگه, چرا به من نگاه می کنید!؟

روبرتو جنتی فقط جیغهایش شنیده می شد و لابلای جیغ: اعدام, اعدام, اعدام...

گارسیا فیروزآبادی: جنگ هنوز تمام نشده, شلیک کنید, نارنجک پرتاب کنید, خودم به امام زمان نامه می نویسم...

گاد فاکر با دیدن این هرج و مرج ناگهان شیشه نوشابه ای از آستینش بیرون می آورد و آن را محکم (شپلق) به میز می کوبد. سکوت مرگباری همه جلسه را فرا می گیرد. گاد فاکر با تبسمی که خاص ایشان است گفت: جلسه درباره هزینه هائی است که دشمن برای جریان فتنه کرده است. خواص در این رابطه صحبت کنند.

مداد عادل: با دیدن تبسم شما غزلی بر من نازل شد, اجازه بدید غزل را بگویم

آنتونیو محمود: اون غزل رو لولو برد, اعداد و ارقامی چیزی درباره سرانه فتنه بلدی بگو

روبرتو جنتی: یک میلیارد دلار به آنها داده اند

جمع دهشتزده یکصدا: یک میلیارددددد؟؟!!!

روبرتو جنتی: کمه؟ خب پنجاه میلیارد دیگه هم قراره که بدن

گاد فاکر: ما انشاءالله از علوم ریاضیتان بجز همان موردی که آنتونیو محمودمان 24 میلیون رای آورد, خیر دیگری ندیدیم. بودجه سالانه کل ایتالیا 80 میلیارد دلار است, بجز محمودمان کدام محمودی پیدا شده که 60 میلیارد دلار زبان بسته را طی یک سال مثل ممه ناپدید کند؟

اسکولینو رحیمی: بله قربان, تازه دلار و یورو نجس هم هستند.

با جمله فلسفی فوق همگی به عمق فکر فرو رفتند که خدا وکیلی چه ربطی داشت؟ وقتی هم که از عمق بیرون آمدند گاد فاکر ختم جلسه را با این جمعبندی اعلام کرد: اعداد و ارقام هیچگاه مهم نبوده و نیستند, بلکه دسیسه ای از دشمن برای ضربه زدن به مافیا هستند. مهم این است که ما به این نتیجه می رسیم که سران فتنه از دشمن پول گرفته اند...

ادامه دارد

در مملکت عدل علی آقا هیچکس در امان نیست, حتی کودکان معلول!

|

میخواستم مطلب طنز دیگری در اینجا بنویسم که دیدم ایمیل یکی از دوستان نسبت به آنچه که در "آسایشگاه معلولین فرخنده" در تهران می گذرد از همه چیز واجب تر است.

ابتدا عکسها را با شرح خود می گذارم و سپس گزارش دوستمان را در آخر باز نویسی می کنم:

image001 در فیلمهای وحشتناک و تخیلی دیده ام که "جن گرفته ها" را به تخت می بندند! اما در عالم واقعی درست نمی دانم که چه کسی را به تخت می بندند! آنهم با دو تکه پارچه ای که گویا آنها را از سطل آشغال پیدا کرده اند, دو تکه پارچه ای که مانع از رسیدن خون به کف دستان این کودک معلول می شود, تصور کنید که این کودک ساعتها به این طرز فجیع روی تخت باقی بماند! هرچه هست گویا مسئولین آسایشگاه پول می گیرند تا کودکان معلول را به این شکل به تخت ببندند. شاید هم پول نمی گیرند و آنها را به زور به این آسایشگاه آورده اند که کودکان را به این شکل به تخت می بندند تا از شر نگهداریشان خلاص شوند! شاید هم تخصصشان مرغ پر کندن است و بدلیل بحران بیکاری سر از این آسایشگاه درآورده اند... هرچه هست معلوم است که آسایشگاههای معلولین نیز همانند کهریزک غیر استاندارد هستند.

image002 این تصویر تخت خواب یکی از معلولین است. البته چون معلول است احتمالا بدون سرو صدا روی این تخت می خوابد و شکایتی هم نمی کند. درست نمی دانم که آسایشگاههای معلولین در غزه و جنوب لبنان هم اینشکلی است یا نه اما بدون شک عکسهائیکه از زندان ابوغریب عراق به بیرون درز کرده اند امکانات تخت خوابی بهتری نسبت به آسایشگاه فرخنده خودمان دارند!

image003 این هم دیوار آسایشگاه. البته از دیوارهای بیت آقا محقرتر نیست اما بدون شک اگر دیوارهای یکی از بیمارستانهای بلاد کفر و استکبار اینشکلی میبود تا حالا چندتا نخست وزیر و رئیس جمهور عوض کرده بودند.

image004 این هم فضا و محیط بازی کودکان معلول در آسایشگاه فرخنده. آدم اگر 2 روز سالم بیاید و در چنین محیط حرفه ای به بازی مشغول شود و بخصوص اگر روی آن کاشیها چند ساعتی اطراق کند اگر معلول نشود رماتیزم را بدون قید و شرط گرفته است!

طبق گزارش دوست ما در این مرکز 84 کودک معلول نگهداری می شود. طبق شرایطی که در عکسها می بینید آمار مرگ و میر در بین معلولان کم نیست, کما که هفته پیش یکی از همین کودکان درگذشته است. بوی متعفن و بسیار زننده ادرار هم مجالی به بازدید کننده ها نمی دهد تا بیش از 5 دقیقه در این آسایشگاه بمانند! و باز هم طبق سخنان این دوست ما که با آن آسایشگاه ارتباطی نزدیک دارد عمر متوسط کودکان در این آسایشگاه بین 10 تا 14 سال است.

آقا را بیخیال شوید, اگر کسی کمکی از عهده اش بر میآید و مایل به این کار است در اینجا آدرس این آسایشگاه نیز قید شده است:

تهران - ميدان آزادي - خ محمد علي جناح - خ شهيد صالحي - خ شهيد ناصر
ولدخاني - پلاک 66 - مرکز نگهداري کودکان معلول فرخنده

پ.ن

  • دوست ما در ایمیل خود به هیچ تاریخی اشاره نکرده است و به همین دلیل است که بنده بدون ذکر تاریخ تنها گفته های ایشان را به سبک خود بازنویسی کرده ام
  • دوستانی که می توانند بیش از توانائی این وبلاگ روشنگری کنند, خواهشا دریغ نکنند. این معلولین نمی توانند پارتی و باند برای خود دست و پا کنند, این یکی را ارفاق بدهیم!

آنان که با تن در بند نیز برایمان آبرو می خرند

|

etesab

جنبش تظاهراتی که الزاما می بایست هر روزه بشکلی ممتد در خیابان حظور داشته باشد تا دیده شود, نیست. بله, اگر پرنسیوهای دولت حاکم بر ما حتی از فاصله چند کیلومتری با پرنسیوهای دولت حاکم بر آمریکا در زمان جنبش حقوق مدنی آن کشور شباهتی می داشت ما نیز حظور خیابانی را خیلی باشکوهتر از آمریکائی ها به نمایش می گذاشتیم. اگر دولت ما با دولت حاکم بر اوکراین شباهتهائی می داشت ما نیز بهتر از اوکراینی ها خیابانها را رنگی می کردیم. اگر دولت ما به همان اندازه که رژیم آپارتایت برای سیاهپوستان آفریقای جنوبی احترام قائل بود, برای ما احترامی قائل می بود ما هم اینک به ایران و یا حتی خاورمیانه نلسون ماندلا معرفی می کردیم...

اما همه جنبش در راهپیمائی خلاصه نمی شود, احتمال آن نیز هر لحظه وجود دارد اما جنبش در این آگاهی و بیداری همه گیری است که اینک سراسر ایران را فرا گرفته است. جنبش در اعتصاب غذای چند تن از زندانیان سیاسی است که اینک از آخرین داشته خود یعنی تن در بند خود برای مبارزه استفاده می کنند. جنبش در پشتیبانی مردم از زندانیان سیاسی و شعار دادن آنها بر پشت بامها است. جنبش حتی در پیوند ناگسستنی مردم در داخل و خارج و پشتیبانی آنان از همدیگر برای نجات ایران از مخمصه استبداد است...

این آگاهی را می بایست که به فال نیک گرفت, راههای بسیاری پیموده شد تا بدینجا رسیدیم, این احساس به مسئولیت همگانی را می بایست که به فال نیک گرفت... جنبش ما قابل لمس و رویت است, همه جا هست, حتی در نزدیکترین لایه ها و آنانی که برای استبداد شب و روز دولا و راست می شوند و قربان صدقه آن می روند... جنبش ما زیبا است.

یاران در بندمان را فراموش نمی کنیم

آخرین نظرسنجی ها در رابطه با بحران ربوده شدن ممه توسط لولو

|

پس از اینکه رئیس جمهور محبوب طی اقدام متهورانه دیگری دست به سخن زدند و از واقعه دردناک برده شدن اون ممه توسط لولو خبر دادند بحرانی در کشور بوجود آمد که این بحران بنیاد معتبر "ان دیپرس.کن" را بر آن داشت تا یک نظر سنجی از افکار عمومی انجام دهد و عمق فاجعه ربوده شدن ممه را در نزد شهروندان دریابد.

مهمترین سئوالهائیکه سبزها را به خود مشغول ساخته است:

1- در این قحطی مکان لولو ممه را به کجا برده است؟ آیا او هم مانند سردار زارعی مکان وسیعی برای جا دادن 14 جفت ممه داشته است؟

2- در این بگیر و ببند گشت ارشاد لولو چگونه توانسته است که ممه را ببرد و دستگیر هم نشود؟ آیا او هم همانند نماینده ولی فقیه توسکان صاحب ممه را دنبال نخود سیاه فرستاده بود؟

3- انگیزه لولو از بردن ممه چه بوده است؟ آیا هویت باستانی لولو تنها شایعه ای بیش نیست و او نیز متولد اواخر دهه پنجاه یا امتداد دهه شصت است که اینگونه در کف مانده است؟ آیا بردن ممه توسط لولو یک عملکرد اعتراضی مسالمت آمیز است؟ آیا او هم از دروغهای دولت خود به تنگ آمده است؟ آیا رای لولو را هم دزیده اند؟ جایگاه و اعتبار لولو نیز در جهان خدشه دار شده است؟

مهمترین سئوالهائیکه اصلاحطلبان را به خود مشغول کرده است:

1- آیا برده شدن ممه توسط لولو یک عمل ساختار شکنانه است؟

2- آیا لولو با بردن ممه از خط امام راحل منحرف شده است؟

3- آیا لولو می تواند ادعای جنبش سبز را بکند؟

4- لولو به کدام شعار پایبند است؟ شعار انحرافی نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران یا شعار اصیلی که هیچکس آن را سر نداد هم غزه هم لبنان هم ایران هم آقا هم چچن هم جمهوری اسلامی... بیاید همه دور هم باشیم حالش بیشتره.

مهمترین سئوالهائیکه برادران ارزشی را به خود مشغول کرده است:

1- آیا انگیزه لولو از بردن ممه ایجاد فتنه و زلزله در کشور اسلامی ایران است؟

2- آیا لولو در حقیقت عضو انجمن حجتیه است و برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان ممه را برده است؟

3- آیا از این ببعد ممه جایگزین پاداش سازمانی ساندیس می شود؟

ما از خیر آدم شدن این دولت گذشتیم, فقط بغل دستیش را نزند!

|

bar

خوشبختانه یا بدبختانه یک آدم درست و حسابی در جمعشان وجود ندارد, یعنی اگر درست و حسابی بود حتما یک مثقال عقلی هم در کله اش وجود می داشت, پس نتیجه همان می شد و دوباره به جمعشان نمی رفت. بنظر من خارجی ها را هم نباید سرزنش کرد, این بنده های خدا چه می دانند, محمود و شمقدری و جنتی و آقا را که می بینند زورشان می آید باور کنند که در جنگ فلان قرن از ایرانی ها شکست خورده اند و در عوض یک فیلم 300 میسازند و تمام ایرانی ها را مثل آقا و محمود و آن جمع صمیمی نشان می دهند. درست مثل ما که تا محمود را در تلویزیون می بینیم کانال را بسمت PMC عوض می کنیم تا بلکه حقیقت هم وارونه شود! یعنی نگوئیم ما رئیس جمهوری مثل محمود داریم بلکه بگوئیم خواننده ای مثل مرجان داریم!

در این راستا دانشگاه ما تلفاتی در حدود سالانه هفتصد دانشجوی عربستانی دارد. اکثر آنها هم در همان مرحله اولیه زبان زمینگیر می شوند و واحدهایشان را پشت سر هم پاس نمی کنند و بعد هم نتیجه اینشکلی می شود:

ما: سلام عبدالجبار عبدالخالق عبدالمناف التهی. چطوری برادر؟ ساعت 3:30 نیمه شب به برکت دنیای آزاد کفار مست و پاتیل به من زنگ زده ای که بگوئی داری میری آمریکا درس بخونی. انشاءالله تو هم اینجا مردود شدی؟

عبدالجبار عبدالخالق عبدالمناف التهی: آره مردود شدم, میدونی, سیستم دانشگاه اینجا خوب نیست. میرم آمریکا اونجا سیستمشون خوبه. دولت ما هم که مخارج تحصیلی همه ما رو میده

ما: عزیز من دانشگاههای مستقل همه جا اینشکلیه ها. باید انگلیسی رو اول بخونی تا رات بدن سر کلاسهاشون. اینجا آیلتس رو پاس نکردی اونجا باید پاس کنی, خلاصه یه دانشگاه به اندازه یک شهر با بیست هزار دانشجو نمی تونه در اشتباه باشه و تو چون مردود شدی پس سیستم خوب نیست!

عبدالجبار عبدالخالق عبدالمناف التهی: نه سیستم آمریکا خوبه, اونا عربی هم بلدن. کمکت می کنن درسهات رو یاد بگیری. دولت ما هم مخارج تحصیلی همه ما رو میده...

شما فکر می کنید که فقط عبدالجبار است که زمین و زمان را به هم می بافد تا بگوید مردود نشده است؟ یا مثلا همین عبدالجبار را اگر با پروفسورترین وزیر کابینه محمود مقایسه کنید از او سر تر از آب در نمیاید؟ اتفاقا نامردی هم نمی کنم و اینبار عبدالجبار را با مرضیه وحید دستجردی مقایسه نمی کنم بلکه او را با جوادترین شمقدری کابینه مقایسه می کنم. معاون امور سینمائی وزارت ارشاد با شیشه نوشابه اخیرا گفته است "پیداکردن نقاط تاریک و بزرگ کردن آنها در فیلم های ایرانی به قصد جایزه گرفتن از دیگران از "جاسوسی" بدتر است"

اگر هم به این شمقدر که با یک نگاه اجمالی به ایشان به عمق سبک آلفرد هیچکاکی و سبکهای آپدیت شده آن بخصوص کلبه وحشت پی می برید.. بگوئی خب کار فیلمساز این است که نقاط تاریک را پیدا کند و از آنها فیلم بسازد, بزرگشان کند تا همه ببینند و بعد هم بنا بر میزان موفقیت خود جایزه هم بگیرد... هنوز حرفت تمام نشده جنتی جیغ زنان می پرد وسط و اعداد و ارقامی ارائه می دهد که متوجه می شوی که فاجعه فیلمسازی در کشور اولویت ندارد بلکه اولویت با علوم ریاضی است! هنوز جنتی را هضم نکرده مرضیه وحید دستجردی طی یک نظر کاملا بهداشتی و مختص به وزارت بهداشت راه حل بحران بی حجابی را در اعدام بی حجابها میابد, هنوز اشک آدم بر بهداشت کشور سرازیر نشده محمود یک انگلیس دیگر در آفریقا کشف می کند... خب آقا جان اصلا خر ما از کره گی دشمن شناس بود, نمی خواد بگید که زمین و زمان را به خنده وا می دارید تا نگوئید سیستم شما ظرفیت فیلم سازی و علوم انسانی و بهداشت و رشد و ترقی و ریاضی و دیگر چیزها را ندارد, اصلا نخواستیم, فقط بغل دستی تان را نزنید, گناه دارد بخدا! 

ماجراهای حشین (1)

|

hos

حشین کودکی بود که به دلیل نامعلومی به دنیا آمد. او کودن خیلی با استعدادی بود و همیشه وقتی روبروی آینه با خود "گفت و شنود میکرد" کلی هم به خود می خندید. او از بچگی علاقه سرشاری به سردبیری روزنامه و پیش بینی توطئه ها داشت, به همین خاطر یک ملت چند میلیون نفری کلی زحمت کشید و درس خواند و انقلاب کرد تا حشین سردبیر روزنامه شود.

ترانه "باژم هوای بوشه دارم اژ لب شرخ یارم" از معدود ترانه هائی بود که حشین از همان دوران کودکی بدان علاقمند بوده و آن را زیر لب زمزمه می کرد. پدر مرحومش با شناخت عمیقی که از حشین و استعدادهای فراوانش داشت بهنگام رحلت آخرین وصیه های خود را اینگونه به مادر حشین گفته بود:

پدر حشین: مواظب حشین باش, اینطور که حشین میماله هیچکس نمی ماله!

مادر حشین: ای بابا چیکارش داری, نگاه به موی سفیدش نکن, بچه است. مگه نمیشناسیش؟!

پدر حشین در حالیکه شدیدا سرفه می کرد: اونطور که حشین میماله, میترسم آخر توی دستش منفجر بشه! اهو اهو اهو. باز خدا رو شکر که دوره, دوره مبارزه بدون خشونته و گرنه اونطور که حشین میماله اهو اهو اهو مشکل بیکاری در یزد تا چند سال دیگه حل میشه و صنعت تولید دستمال یزدی رشد جهانی پیدا میکنه!

مادر حشین: خب خدا به هرکسی یه هنری داده, این یکیشو به بچه ما داد, زیاد خودتو ناراحت نکن

پدر حشین: آخه زن, اونطور که حشین میماله اهو اهو اهو. (بقیه جمله ناتمام ماند چون پدر حشین دار فانی را در همان لحظه وداع گفت)

از آنجائیکه حشین خودش یک آثار باستانی است, همانطور که راه می رود از جیبهایش آثار می ریزد. خیلی هم آثار می ریزد, از شوالیه های ناتوی فرهنگی گرفته تا شیشه نوشابه و بمبهای خوشه ای بر سر شیعیان صعده تا پیشبینی کلیه وقایع وحشتناک 48 ساعت آینده کشور به شرط چاقو. کارشناسان بر این باورند که کرمی که اخیرا محمود به فضا پرتاب کرده است را هم همین حشین ریخته است.

گفت و شنود ماجراهای حشین

گفت: توان دفاعی ایران دشمن را زمینگیر کرده است

گفتم: دشمن که هنوز حمله نکرده است! کی گفته که زمین گیر هم شده است؟

گفت: حجت الاسلام میرمحمدی

گفتم: این آقا که حجت الاسلام است, حالا فوق فوقش نماینده ولی فقیه هم هست, با ارفاق رئیس سازمان سیاسی عقیدتی در یکجائی است, پس چرا نظر نظامی می دهد؟ مگر حشین مضحکه این و آن است که هر اراجیفی را در کیهان منتشر می کند؟

گفت: در اینکه حشین مضحکه است شکی نیست. از طرفی, مگر نه اینکه حجت الاسلامها و آیت الله ها الان در جایگاه روانشناسان و جامعه شناسان و حقوقدانان و ورزشکاران و پزشکان و ... برای جامعه نسخه می پیچند! خب این میر محمدی هم یکدانه نظامیش را پیچید. زیاد سخت نگیر

پ.ن

از این ببعد می توانید ماجراهای حشین را در همین وبلاگ پیگیری کنید

دیوانه ای که خود را مهم می دید!

|

mamot

در راستای اینکه مموتی اصلا ملاحظه نمی کند که مردم بغیر از خندیدن کاروبارهای دیگری هم دارند و اخیرا گفته است "صهیونیستهای احمق آدم اجیر کرده اند تا مرا ترور کنند" با یکی از کارگردانها تماس گرفتیم و ضمن اینکه 18 ساعت با او گفتمان کردیم تا قانع شود قهرمان داستان یک چاقوکش در چاله میدان خودمان نیست بلکه رئیس جمهوری کاملا محبوب و خنده دار است, تصمیم گرفتیم تا صحنه های احتمالی این خبر را فقط برای کسانیکه اظهارات پیشین مموتی را از دست داده بودند و نخندیده بودند بازسازی کنیم.

صحنه اول

صهیونیستهای احمق تصمیم می گیرند مموتی را ترور کنند. صبح از خواب بیدار می شوند و دسته جمعی به سفارت ایران در تل آبیب حمله می کنند, بعد از اینکه چندتا شیشه ماشین و منازل مسکونی را پایین می آورند و سر و کله چند نفر را با باتوم می شکنند یادشان می آید که ایران در اسرائیل سفارت ندارد, عشقشان می کشد و برای ترور مموتی می روند به سفارت ترکیه سنگ می زنند و پرچم ایران را آتش می زنند و بعد همگی به فرودگاه تل آبیب می روند تا ضمن صرف کیک و ساندیس مموتی را هم ترور کنند. پس از این, همه تروریستها به خانه هایشان برمی گردند و بنیامین نتانیاهو این پیروزی بزرگ را به مدت یک هفته جشن می گیرد. وزیر دفاع اسرائیل هم برای حضرت موسی نامه مینویسد و می گوید ما در جنگ با اعراب باج ندادیم الان هم در جنگ با شهروندان اسرائیلی باج نخواهیم داد.

صحنه دوم

ننه مموتی رو به خود مموتی: مادر, الهی قربونت برم, می دونم تو از بچگی شانص نداشتی, دست به هرچی میزدی گلاب به روت ننه جون, به اون گه میزدی. حالا هم یه آدم دیوونه تر از خودت پیدا شده رئیس جمهورت کرده, تو هم کم این مردم رو اذیت کن, ننه خوبیت نداره, فحش و بد و بیراشو من میخورم ننه!

مموتی: اینو نیگاه کن, بابا من رئیس جمهورم, چرا حالیت نیست. باورت نمیشه اینم کارت ریاست جمهوریم, عکس عباس آقا که روش نیست! عکس خودمه.

ننه مموتی: میدونم ننه, من که بهت نگفتم خدای نکرده خلبانی, رئیس جمهوری اما بچه خودمی, میشناسمت, اینکاره نیستی, ننه این تورم و گرونی و اینچیزارو بده کسائیکه اینکاره هستن روبراش کنن من کمتر فحش و بد و بیرا بخورم.

مموتی: استغفرالله, بابا من آدم مهمی هستم اون سری آمریکائیا نزدیک بود منو بدزدن.

ننه مموتی: الهی قربون اون شرشر آب دهنت برم, بار اولت نیست ننه از بچگی هر وقت میومدی خونه می گفتی میخوان منو بدزدن, ننه کمتر به این گنده بگهای سپاه برس, یه نظری هم به این مردم بکن من کمتر فحش بخورم ننه...

مموتی عصبانی میشود: مثل اینکه تو اصلا توی باغ نیستی ها, اون ممه رو لولو برد, متوجه نیستی که صهیونیستهای احمق آدم اجیر کردن تا منو ترور کنن.

ننه مموتی: پدرسگ مثل اینکه هرچی با زبون خوش بهت میگم حالیت نیست (یک دمپائی از جاکفشی برمی دارد و می افتد دنبال مموتی) خرس به این گندگی جلوی من حرف از ممه و اینجور چیزا میزنه, انگار توی دفتر ریاست جمهوری نشسته بی پدر...

صحنه سوم

یک آدم اجیر گوشه اتاق نشسته است, یک صهیونیست احمق وارد می شود.

صهیونیست احمق: سلام آدم اجیر, میخوایم اجیرت کنیم مموتی رو ترور کنی.

آدم اجیر: شوخی میکنی! آره؟ آخه این ترور کردن داره؟ ترورش کنم بعد به کی باید بخندم؟ تازه داره میره نیویورک, از همین الان تخمه و پفک و چیپس گرفتم تا از تلویزیون و اینترنت تکون نخورم. تو هم مثل اینکه واقعا احمقی ها!

صهیونیست احمق یک لحظه با خود فکر می کند و به حماقت خود پی میبرد و از خواسته خود منصرف میشود.