پیام مقام معظم رهبری در آستانه جام جهانی

|

argentina

دشمن

در راستای بصیرت زایدالوصف آقا و نزدیک شدن سالروز فتنه 22 خرداد, آن حضرت سخنان دشمن کوبی بمناسبت جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی بشرح ذیل ایراد کردند.

"ای نامه ای که می روی بسویش, از جانب من ببوس لولایش"

محرومین و مستضعفان آفریقای جنوبی بصیرت داشته باشند تا مبادا دشمن در جام جهانی تقلب کرده و جام را به آرژانتینی ها بدهد. بنده نور ایمان را در دل آرژانتینی ها سنجیده ام و دیده ام که از وقتی حاج آقا مارادونا با آن نور ایمان و صداقت و راستکرداری مضاعف تیم را رها کرده و مثل ما کاپیتان دائم العمر همه عرصه ها نشد, جوانان آن تیم شبیه جوانان امروزی شده و دلهایشان از نور ایمان تهی شد.

معنی نمی دهد وقتی تیم دوست و برادر برزیل در عرصه حضور داشته باشد دشمن جام را به آرژانتینی ها بدهد. بنده بارها دیده ام جوانان برزیلی با ایمان کامل دریبل می زنند, دونگا بصیرت داشته باشد و نگذارد بسیجیان برزیل از مسی که خود یکی از سران فتنه است دریبل و لائی بخورند.

موضوع دیگری که می خواستم به آن اشاره کنم این است که اخیرا دیده ام دشمن از غفلت مستضعفین و محرومین آفریقای جنوبی استفاده کرده و تمامی نوشابه های آن کشور را یا با قوطی تولید می کند یا با شیشه های پلاستیکی که خود بلحاظ شرعی قطر استانداردی ندارند. خب وقتی دشمن چنین توطئه ای می کند و نوشابه ها را با آن ریخت به مستضعفین تحمیل می کند آنوقت بسیجیان مخلص آفریقای جنوبی چگونه می توانند ادای تکلیف کرده و مسببین فتنه را به سزائی که باید برسانند, برسانند؟ بنده تاکید می کنم که بسیجیان آفریقای جنوبی شیشه نوشابه نداشتند مواضع خود را صریح و شفاف نشان دهند.

صدا و سیمای آفریقای جنوبی هم بصیرت لازم را داشته باشد. درست است که جام جهانی را محمود ما مدیریت نمی کند و از اینرو احتمال تقلبهای گسترده ای وجود دارد اما این دلیل نمی شود که آنها هم مفتون فتنه دشمن واقع شده و تصاویر عاری از حجاب اسلامی و مملو از ناف و دم و دستگاههای دختران به بهانه تشویق تیمها پخش کنند. خواص در این رابطه به بخشنامه های ما توجه خاصی کنند تا خدای ناکرده مواردی پیش نیاید که ما مجبور به برخورد قاطعانه باشیم. راستش را بخواهید وانت هم برای برخورد کم داریم و در حال حاضر وانتهای نیروی انتظامی ما مشغول برخورد با اغتشاشگران خود ایران اسلامی است.

تیم ملی علیلی دارم (گریه حضار) 22 خرداد هم که نزدیک است (گریه حضار) جسم ناقصی دارم اما علاوه بر معترضین به تقلب با بدحجابها هم برخورد قاطعانه می کنم (گریه حضار) اگر علیل و ناقص نبودم چیکار می کردم؟ (گریه حضار)

مدرکش تقلبی, دولتش تقلبی, خودش تقلبی… بیا برو چین راحتمون کن!

|

Mahmoud-Ahmadinejad

محمود درحالت ریاست جمهوری

هفته گذشته نیز همچون دیگر هفته ها به بامزه گی هرچه تمامتر در مملکت طائب و نقدی آقا برگزار شد. در این مراسم که طبق معمول حاوی اتفاقاتی بود که بجز در آنجا در هیچ جا نمی افتد دانشگاه آزاد برای یک میلیونمین بار, اما هربار با هدفی هوشمندانه تر از قبل, مورد هجوم افرادی واقع شد که تا چند روز دیگر قرار است عبدالمالک ریگی بدلیل شباهتهای عملکردی با همان افراد اعدام شود.

با توجه به حمله غیورانه کسانیکه در فرودگاه ساندیس را خورده بودند و چون نتوانستند به غزه بروند و به اسرائیل حمله کنند در عوض به همان دانشگاه آزاد خودمان حمله کردند, کدامیک از نتایج زیر را برای مدیریت جهان می پسندید؟

1- دروغ چرا؟ قبلا هم میزان رای ملت نبود اما بدون شک میزان دانشگاه آزاد است, تا مشخص شود هرکس مدرکش تقلبی است باید به یکی از سه قوای مجریه یا مقننه یا قضائیه برود و نظرش را تا دسته نزدیک کند و هرکس مدرکش اصلی است تشریف ببرد اوین نوشابه بخورد یا به خارج فرار کند.

2- اگه مدرک مجید توکلی هم تفلبی بود حیوونکی الان داشت مثل صادق محصولی فرمول یکسان بودن جنس محمود و جنس محرومین را اختراع می کرد.

3- داماد چیکاره اند؟ به دانشگاه آزاد حمله می کنند, مدرک تقلبی ها را می دزدند تا نظام در خطر نیافتد.

4- حالا این دولتی که رئیسش جواب "هاو آر یو"ی مدودف را "یس" می دهد, مدرک می خواهد چیکار؟

یورش غیورانه برادران به دانشگاه آزاد و ربودن تمامی مدارک تقلبی های اعضای دولت, قوه قضائیه, مجلس, آقا زاده ها و همسایه ها و فک و فامیلشان.. شما را یاد چه ضرب المثلهائی می اندازد؟

1- دولتش را دیدم, از مدرکش ترسیدم

2- گربه از دانشگاه مدرک تقلبی می گیره بعد به همون دانشگاه حمله می کنه

3- ای برادر بسیجی, در دنیا کارهای شرافتمندانه هم اختراع شده است

4- چون مدرکش تقلبی بود اوین را پر از مدرک اصلی کرد

باز هم دروغ رسانه آقا و باز هم شجاعت حقیقت جو

|

fateme

در پی پخش ویدیوئی ضرغامی شده از سوی برنامه 20:30 که همواره کوشیده است فنون دروغهای منسوخ و غیر منسوخ را یکجا به مخاطب ایرانی غالب کند برخی از دوستان واکنشهائی نشان داده و بحثی را پیش کشیده اند که در نوع خود مهم و حیاتی است.

آرش کمانگیر طبق معمول معتدل و متین میانه سمت و سوها را انتخاب کرده و آنجا ایستاده است. دیگر دوست نازنین آرمان امیری اما همچون نیما بر رادیکال بودن و جنایتکار بودن مجاهدین خلق تاکید کرده و از این رو جمعبندی خود را به دیدگاهی حذفی نسبت به آن گروه خاتمه می دهد.

این یکی دوست ما نیز ضمن تاکید بر راهکارهای مسالمت آمیز خطوط قرمز را یادآور می شود و منافقین (مجاهدین) را جزئی از آن خطوط قرمز دانسته و بدون اینکه به ما بگوید که این چه راهکار مسالمت آمیزی است که خطوط قرمز هم دارد و قرار است که برخی از ایرانیان (که احتمالا این لیست تنها شامل مجاهدین نخواهد بود) را در آنسوی خطوط قرمز رها کرده و به پروسه مسالمت آمیز خود نیز ادامه دهد!؟

بنده بر خلاف عقیده آرمان حتی به سازمان بودن مجاهدین خلق هم باوری ندارم, لذا این حقیقت که این گروه آنروی سکه نظام ولایت فقیه است بر کسی پوشیده نیست. و بر خلاف ادعای آرش نازنین تعداد قابل توجهی از ایرانیان عضو این گروه نیستند و چه بهتر آنکه خود همان گروه آماری نسبت به تعداد طرفداران و یا اعضای خود را به رسانه ها می داد تا ما هم دقیقتر حرف بزنیم… بله, مشکل این گروه با جمهوری اسلامی یک مشکل شخصی است و رهبران هر دو طرف در قتل نیروهای همدیگر مسئول هستند. رادیکال بودن گروه مجاهدین خلق بر کسی پوشیده نیست و جوانان امروزی تفاوتی بین سخنرانی آیت الله احمد خاتمی و یکی از مسئولین مجاهدین نمی بینند, حوصله آنها از هر دو طرف سر می رود و شاید از هر دو طرف نیز بیزارند. هر دو گروه بیش از سه دهه فرصت داشتند تا تغییر کنند اما نه تنها تغییر نکردند بلکه در برابر تغییرات دنیای خارج از خود نیز مقاومت کرده و عقبگردی بیش از پیش داشته اند…

تمامی اینها را همه ما می دانیم, اما آیا فکر نمی کنید که به اندازه کافی خط و خطوط قرمز کشیده ایم که به اینجا رسیده ایم؟ این مبحث را دال بر دفاع از مجاهدین خلق تصور نکنید که آرشیف این وبلاگ خود گویای ذکر خیرهای بیشماری درمورد مجاهدین خلق است! اما فکر می کنید خطوط قرمز در سال 57 به مجاهدین و یا امثال مجاهدین مشروعیت داد یا آنها را حذف کرد؟ بنده بر این باورم که دقیقا به آنها مشروعیت داد. کماکه بر این باورم که بهترین شیوه برای مقابله با رادیکالیزم همان دموکراسی و مشارکت است. کدام جامعه دموکراتیک را سراغ دارید که خالی از رادیکالیزم است؟ اما رادیکالیزم جز انزوا چه چیزی توانسته در جوامعی مثل انگلستان, فرانسه و یا آمریکا را از آن خود کند؟ گروههائی همچون مجاهدین نیز با توجه به جامعه نوین و همواره در حال تغییر ایران چیزی جز انزوا نمی توانند از آن خود کنند. بس کنید این خطوط قرمز و سیاه را. بله ایران برای همه ایرانیان است و همه ایرانیان الزاما آنهائی نیستند که ما دوست داریم آنگونه باشند.

قضاوت برخی دوستان درمورد سخنان خانم فاطمه حقیقت جو و با استناد به رسانه ملی آقای ضرغامی کمی عجولانه بود. همچنان بر این باورم که خانم حقیقت جو شهامتی بیش از دیگران در اعلام مواضع دارد. فیلم غیر ضرغامی شده خانم حقیقت جو را از اینجا ببینید.

دیگه فیس بوک هم درد منو دوا نمی کنه

|

Black_Rose گفتم بیا تا از این ببعد نشکنیم دلای همو

گفت دیگه دلی واسه شکستن نداره

گفتم بیا تا نبریم همدیگه رو از یاد

لبخند تلخی زد و گفت چیزی رو بیاد نمیاره

گفتم دنیا همش تویتره و بالاترین

گفت دنیای من از این چیزا نداره

گفتم یه اکانت توی فیس بوک باز کن

گفت که لب تاپ نداره

رفته بود به خرمشهری ها چه بگوید!؟

|

khor4

خرمشهر آزاد شد!؟ شاید همانطور که محمود رئیس جمهور شد! آزادی که برای خرمشهر نیست, برای بیروت است و کاراکاس و غزه و دمشق و نجف و اخیرا هم برزیل و ترکیه.

khor5

بیست و چهارمین سالگرد نداشتن آب و فاصلاب و غوطه ور شدن در ماتم فقر و فلاکت و بیکاری و بدبختی بر خرمشهری ها مبارکباد باد. آنجا گوشه ای از ایران است, خانه های ترکش خورده و جاده های خاکی و ویرانه ها بر این حقیقت تاکید می کنند. جنگ کماکان به پایان نرسیده ولو اینکه این جنگ از خیابانهای خرمشهر و آبادان گرفته تا تهران و بلوچستان تاکتیکهای متفاوتی بخود می گیرد. جنگی که به پایان نرسیده بر خرمشهری ها مبارکباد.

khor1 هنوز نفهمیدیم که چرا با یک جنگ هشت ساله روبرو شدیم, پاسخی برای از دست دادن بیش از یک میلیون شهید و جانباز و مفقود و اسیر نیافتیم, کسی هم نفهمید آن جنگ هشت ساله چه تاثیری بر ایران امروزی ما داشت و ویرانه های جنگ چرا بجای آبادی تکثیر شده و ویرانه های دیگری آفریدند, اما چرا باید ذهن خود را مشغول این مهملات کنیم! ما که به طرفه العینی اعدام می شویم و یک عدد لاریجانی به آن گندگی چشم در چشم ما فرو می کند که بدون رهنمودهای آقا کاری انجام نمی دهد! همانگونه که در جنگ دسته دسته کشته شدیم, در خیابان هم گلوله میخوریم و در میادین زندانها اعدام می شویم.. و سریال ما همچنان ادامه دارد.

khor2  رفته بود به خرمشهری ها چه بگوید؟ بگوید که سپاه و بسیجش خرمشهر را آزاد کرد و اینک همان سپاه و بسیج در حال آزادسازی کل ایران است؟ رفته بود بگوید کسانیکه جام زهر به خورد امام دادند مثل بنی صدر خائن بودند و جنگ می توانست تا به امروز هم ادامه داشته باشد تا در عوض کل ایران خرمشهر باشد و خود محمودش مدیر جهان؟ رفته بود به آنها اطمینان بدهد که فرصت دیگری برای جنگ مهیا کرده و بمبهای اتمی دشمن دلیلی بر پیروزی آنها نخواهد بود؟ شاید هم رفته بود تا خرمشهری را با این حقیقت تلخ روبرو سازد که سکان دار دیپلماسی کشور همان کسی است که می بینند!

khor6 خرمشهر اما دیگر آن خرمشهری نیست که ذهن کودکی خود را با استقبال از اجساد تکه تکه شده عزیزانمان سیقل بدهیم. یا دیوانه وار و مملو از شور و شعف جنگ زدگی از مدرسه به میادین شهرها بدویم تا از اتوبوس حامل اسرای جنگ استقبال کنیم. خرمشهر دیگر آن خرمشهری نیست که مادران ایران زمین فرزندان خود را با ایثاری بی مانند بدرقه مسلخ خرمشهر کنند. خاک عزیز وطن اینبار اما غرق در بیماری ها و اعتیاد و فقر و فلاکت است. بانی این مصیبت نیز هرساله به خرمشهر می رود تا مصیبت آنها را علی رغم ویرانه های بجا مانده از جنگ 24 سال پیش, دوچندان یادآوری کند.

khor8

دانشجویان رو به جنتی: نمره بیست کلاسو نمی خوام

|

kh

با توجه به جمله فوق که می فرماید "خواهر گرامی از پوشیدن هرگونه لباس مهیج خودداری کنید تا کمتر مورد اذیت و آزار مردان چشم ناپاک قرار گیرید" بیایید تا دسته جمعی رابطه بین مردان چشم ناپاک با نیروی انتظامی جمهوری سوپر اسلامی, جنتی, علم الهدائی خود را با توجه به گزینه های زیر مورد و بررسی را در یکجایی قرار بدهیم.

الف: نیروی انتظامی مشغول برخورد با معترضین به تقلب در کشور بوسیله وانتهای خود است, لذا خواهران خودشان یک فکری بحال این مردان چشم ناپاک بکنند و ثوابش را هم ببرند.

ب: اصولا با توجه به اینکه در هر سه قوای مجریه و مقننه و قضائیه یک آدم عاقل و بالغ وجود ندارد, هیچ, گشتیم به دونه چشم پاکشو هم پیدا نکردیم. لذا خواهران تا عبور از مرز و پناهنده شدن به کشورهائی که مملو از مردان چشم پاک است فعلا حجاب خود را رعایت کنند که مملکت تا اطلاع ثانوی این ریختیه.

ج: جمله فوق از نظر قواعد دستوری اشکال داشت چون خواهران چه لباس مهیج بپوشند چه با چادر سراغ رای خود را بگیرند چه در خیابان باشند و یا دانشگاه.. همه جوره مورد اذیت و آزار مردان چشم ناپاک قرار می گیرند.

د: بستگی دارد جمله فوق را چه کسی بگوید, جمهوری اسلامی 30 سال با این جمله آبرو بریزد طوری نمی شود, شادی صدر یکبار اشاره کند در اینترنت هزارتا روشنفکر و استاد دانشگاه پیدا می شود.

جنتی هم نمی میرد هم ذلت می پذیراند

آیت الموش موش جنتی اخیرا باز هم دست به عمل مضحک سخنرانی زده و جامعه بین الملل را به شور و شعف و شادی واداشته و از طرفی جامعه ایرانی را یکبار دیگر به گریه انداخته اند. ایشان در آخرین مهمل پراکنی های خود فرموده اند دانشجویان به نمره احتیاج دارند و اساتید از حجاب دانشجویان امتحان گرفته و نمره بدهند.

در پی این رخداد آکادمیک که فقط در آزادترین و پیشرفته ترین کشور دنیا که همان ایران خودمان باشد رخ می دهد دانشجویان تمامی طیفها طی بیانیه ای این سرود انقلابی اسلامی را برای آیت الله اجرا کردند:

نمره بیست کلاسو نمی خوام

نسخه این همه خواصو نمی خوام

نوشابه تعارف می کنی؟

دستت درد نکنه, نه نمی خوام

اون انرژی هسته ای که جاش درد می کنه

حجاب زوری توی دانشگاه پلاسو نمی خوام

بسیجی موتوری با ساندیس یا

بدون ساندیسو نمی خوام

جمع کن این بساط طالبانو موش موش

حاج آقا توی دانشگاه با اون خشتک خیسو نمی خوام

.. نه نمی خوام.. والله نمی خوام

تروریستی اما بر تروریستها افزوده شد

|
sha

همین دو روز پیش بود که در فیس بوک خود با پیامی از یکی از هموطنان داخل کشور مواجه شدم. دانشجوی دکترائی که پس از تلاشهای بسیار توانسته بود نظر مسئولین دانشگاه کانتربری در شهر کرایست چرچ را برای اعطای اسکولار شیپ که شامل پذیرش دانشگاه و مخارج تحصیل می شود را به خود جلب کرده و اطلاعات لازم جهت تکمیل پروسه و اخذ ویزا و عزیمت به نیوزیلند را از من می پرسید. با تمام وجود او را راهنمایی کرده و بیشتر نیز راهنمایی و کمک خواهم کرد, اما در این غمکده بازار و هجرت مضاعف کارگردانان و روزنامه نگاران و فعالین حقوق بشر و غیره, کمک کردن به یک فارغ التحصیل دانشگاه علم و صنعت  در مقطع لیسانس و فوق لیسانس برای خروج از کشور و شما بخوانید عدم بازگشت مجدد به کشور چه حالی می تواند به آدم دست بدهد!؟

در عوض محمود داستان ما اخیرا به یک پیروزی دیپلوماتیک عجیب و غریبی دست پیدا کرد. ایشان موفق شد یکی از قاتلان شاپور بختیار که به شیوه سر بریدن و مچ دست قطع کردن و خود را بر روی دنده های یک جسد بی جان بقصد دنده شکستن پرت کردن, شاپور بختیار را به قتل رسانده بود.. به تهران صلح و صفا و آرامش بازگرداند!

حالا شما تصور کنید که مثلا آن تهران بیچاره با داشتن آن آقای فرزانه و چندتا طائب و نقدی و رادان و احمدی مقدم و نجار و فلاحیان و بروبچز… فقط همین یک علی وکیلی راد را کم داشت که الان هم الحمدلله قصابخانه به راه شد.
سرخط تلخی است.. محمود روزهای سیاه ما, قاتل شاپور بختیار, سنبل و یادآور خطاهای تاریخی پدران ما برای رسیدن به یک دموکراسی مسالمت آمیز و بی دغدغه را با مبادله با یک شهروند فرانسوی به تهران باز گرداند.

فرهاد حیرانی شفاف سازی کند

|

imageفرهاد حیرانی در مضن اتهام بعنوان یکی از دلایل خلقت محمود

پس از اعلام رسمی و عجیب و غریب محمود نسبت به اینکه "از تبار رستم و فرهاد و آرش" است, فرهاد حیرانی طی تکذیبیه ای فوری, واکنشی سریع به این ادعای متهورانه انجام داده و هرگونه ارتباط خود را با مادر مموتی انکار نموده است. این در حالی است که تاکنون هیچگونه واکنشی از سوی آرش سیگارچی دیگر متهم این ادعا صورت نگرفته است.

کارشناسان بر این باورند که دلایل ذکر شده از سوی فرهاد حیرانی برای رد ادعای مموتی کافی نبوده و فرهاد برای اعطای تضمینهای بیشتر به جامعه بین الملل به شفاف سازی های بیشتری نیاز دارد. یکی از موارد پیشنهادی در بسته ارائه شده از سوی گروه 1+5 به فرهاد حیرانی این است که آزمایش دی ان ای بدهد و خانواده ای را از نگرانی دربیاورد.

یکی از همکاران فرهاد حیرانی موسوم به ملاحسنی طی مصاحبه ای به وبلاگ ما گفته است: هیچگونه اطلاعی از سفر حتی چندساعته فرهاد حیرانی به آرادان ندارم. اما اگر ادعاهای مموتی در این زمینه صحت داشته باشد باید به فرهاد بگویم, تو هم با بز و خر و اینجور چیزا بله!!؟؟

این نخستین باری نیست که مموتی برای اصل و نصب دار شدن از هسته های چندتا آدم درست و حسابی آویزان میشود اما ادعای یاد شده از این بابت برای کارشناسان حائز اهمیت است که تا کنون هیچکس نتوانسته دلیلی ولو ضعیف برای خلقت محمود بیابد.

نقدی در برابر شوت سهمگین جریان فتنه بهتر است که دستهایش را محکم روی بنیان های فکری اش بگذارد

|

nagh

یک هفته قبل از طوفان نوح چهره بنیانهای فکری اینشکلی بود

در یکی از راستاهای نوشابه نخورده, سرو ته دار نقدی فرموده اند "تهاجم به بنيان‌هاي فكري پس از جريان فتنه شدت گرفت"

از آنجائیکه جمله اخیر یکی از منابع بسیار مهم آکادمیک در اقصا نقاط قاطبه بیت آقا بشمار می رود بر آن شدیم تا پاره ای از بنیانهای فکری موجود در کشور را به علاقه مندان معرفی کنیم:

1- بنبان فکری موسوم به "مموت بنیان" یا Mamotism

در این بنیان فکری اصالت نه با انسان است و نه با ماده و نه با خدا, بلکه اصالت با ویزای نیویورک است که هر شش ماه یکبار موجب خالی شدن صندلی های مجمع عمومی سازمان ملل و رشد میزان خنده در جهان می شود. متخصصین امور فاضلاب هنوز منشاء و محل آفرینش این بنیان فکری را کشف نکرده اند چرا که دلیل خلقت مموت همچنان نامعلوم بوده و آرادانی ها هم از سوئی دیگر اظهار بی گناهی کرده اند. اثرهای فکری نابی همچون هاله نور, دولت امام زمان, انکار هولوکاست, انرژی هسته ای حق مسلم زیرزمین خانه ماست و غیره جملگی  برگرفته از این بنیان فکری است.

2- بنیان فکری موسوم به "عظمی بنیان" یا Doshmanism

پایه های فکری این بنیان بر مبنای خرتوخر استوار است. بدین شیوه که با انتخابات مشت زنی کرده و مشت محکمی بر دهان استکبار کوبیده که در نتیجه دهان ملت ایران از این مشتهای محکم خونمالی شود. بصیرت در این بنیان فکری منتهی به ریاست جمهوری مموت, نخبه شدن ماموت (فیروزآبادی) و خواص شدن لی لی پوت (هر سه لاریجانی باهم).. می شود. بنیان با فکرهای فله ای در این مکتب خاص یکباره بر سر معترضین خراب می شود و تاثیرات فکری آن از دو و سه کشته تا هفتادو دو کشته در یک روز متناوب و متفاوت است. متفکر در این بنیان فکری کسی است که خوب ساندیس بخورد و خوب شیشه نوشابه را فرو کند.

3- بنیان فکری موسوم به "مرضیه بهداشت" Behdashtism

در این بنیان فکری یک عدد دماغ مرضیه را از لابلای 1599 متر چادر پیدا می کنیم, خوب که اطمینان حاصل کردیم آنچه که می بینیم یک دماغ است و نه فرایندی از انعکاس اجسام بر صفحه ذهن, بعد ایشان را روانه مجلس می کنیم. بنیان فکری ما زمانی کامل می شود که مرضیه را از نمایندگی مجلس برای وزارت بهداشت و البته درمان (درمان خیلی مهم است و نباید از قلم بیافتد) کاندید می کنیم. مجلس ما هم چون خیلی مجلس است و همین پنج دقیقه پیش آقا همینجا و وسط همین مجلس رفع حاجت فرمود از مرضیه می خواهد چند تیکه امور بهداشتی بیاید تا برای وزارت تصویب و اینا بشود. بعد هم مرضیه میگوید بدحجابها را باید در میادین شهر دار زد. مجلس هم چون از این نظر فوق بهداشتی شگفت زده می شود مرضیه را به علامت تحسین تصویب می کند و با در دست داشتن عکسهای آقا می رود و یک راهپیمائی بر علیه خس و خاشاک و اعوانش در همان مجلس برگذار می کند.

بنیانهای فکری زیاد است و حوصله شما هم محدود, بماند برای سری های بعد…

بریتانیا بیگناه بود!

|

stamp

تخیلی از یک زندگی بدون تفرقه

نمی دانم کدام مارمولکی بود که از همان دوران راهنمائی و دبیرستان در کتابهای تاریخ در کتمان کرد که بریتانیا "تفرقه" می انداخت و حکومت میکرد, این هم توجیه سرخوردگی مردم آن زمان ما!

آخر ملتی که در سال 2010 میلادی فی البداهه و اتوماتیک وار متفرق و هزار پاره است و از نوک طبقه حاکمش گرفته تا جامعه روشنفکر و تا پایین ترین طبقات جامعه غرق در باند بازی و پارتی بازی و پشم سالاری است.. مگر بریتانیا بیکار بود که همان چندقرن پیش که احتمالا نسلهایش می بایست جلوی نسلهای امروزی لنگ پهن می کردند بین آن جماعت تفرقه ایجاد کرده تا حکومت کند! عاقبت بخیر بودیم که فقط استانهای شمالی کشور را روسیه برد و افغانستان هم رفت پی کارش. حالا بجای جامه دریدن برای بحرین همین ایران موجود را بچسبیم تا خدای نکرده مثل ما هزار پاره نشود.

سرزمین اعدامی ما

|

hang

عده ای اعدام شدند و عده ای دیگر به تماشای اعدام نشستند.. نقطه از خط مهاجرت کرد و به آلمان پناهنده شد.

mah او نیز اما دست روی دست نگذاشت, بلکه در بین بهت و حیرت انظار دستها را به علامت شادباش تکان داد.

و داستان ما به همین سادگی بود…

بنازم بهمن قبادی را با گربه های ایرانیش

|

cats

یک جعبه پستی از عزیزی برایم رسید که فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره" جزو محتویات این بسته بود. خلاصه ما این فیلم رو دیدیم, هرکی هم ندیده دلش بسوزه.

موضوع این فیلم که جایزه مخصوص هیات داوران در فستیوال "کن" را به خود اختصاص داد درباره گروههای موسیقی زیرزمینی ایران است. حیرت انگیز این است که بهمن قبادی بدون هنرپیشه های حرفه ای و با استفاده از شخصیتهای اصلی این فیلم را ساخته است, یعنی از گروه هیچکس گرفته تا بقیه گروههای زیرزمینی همه در این فیلم حضور دارند.

بهمن قبادی با هنرمندی هرچه تمامتر سرگذشت تلخ موسیقی جدید ایران را با صحنه خیابانها و مردم گره زده و وارد مجالهای دیگری همچون محدودیت آزادی ها می کند. خود بهمن را هم می توانید در صحنه آغاز فیلم در حال خواندن یک ترانه زیبای کردی ببینید.

بهمن در مقدمه می گوید که زحمت زیادی برای این فیلم کشیده شده و بدون دریافت هزینه و حتی مجور این فیلم را راهی خانه ها کرده که آن را حلال ما بینندگان میداند.

بنده به سهم خودم از بهمن قبادی نازنین برای خلق این اثز هنرمندانه تشکر می کنم و یا بنوعی؛ بهمن جان بنازم آن گربه های ایرانیت را…

تجدید عهد و میثاق پرزیدنت با توده صندلی های جهان

|

mah محمود در حال در کردن برخی از دیپلوماسی ها

محمود دمق و پکر در دفتر ریاست جمهوری روبروی تقویم نشسته است. هفت روز خط نخورده تقویم حاکی از هفت روز باقیمانده به سفر نیویورک است. با لب و لوچه آویزان و همانند سرباز وظیفه ای که هفت روز به پایان خدمتش باقی مانده, همانطور که زمین و زمان را نفرین میکرد که چرا خداوند او را مدیر جهان خلق نکرد تا دیگر مجبور نباشد برای نیویورک رفتن این همه منت آمریکائی ها و سازمان ملل را بکشد و مثل سگ ولگرد صادق هدایت روزها را برای رسیدن به مراد بشمارد.. اسفندیار وارد میشود.

اسفندیار سراسیمه و در حالیکه تازه تقویم را در دفترش خط زده بود: محمود, هفت روز دیگه مونده

محمود غرق در عذاب اشتیاق, غوطه ور در چالشی بی حاصل برای رسیدن به معبود: آره اسفند, میریم سوار اون ماشین سیاه رنگ بزرگ میشیم, آمریکائی ها با زبون اسپانیولی به ما اشاره میکنن و میگن این محموده, با دربون سازمان ملل دست می دیم, به دانشجوهای آمریکائی شام می دیم, خیلی صفا داره اسفند, یادت میاد اونسری چقدر فحش خوردیم؟

اسفندیار: وای نگو محمود, چقدر حال داد

… هفت روز بعد

محمود با ذوق و شوق در حالیکه یکی از کت و شلوارهای هاکوپیان او را پوشیده است با اسفتدیار و حمید و داوود و چندتا از بچه محلهای پاستور هواپیما را روی سرشان گذاشته و ترانه معروف را می خوانند, محمود مثل بچه ای که تازه برای او آتاری خریده باشند و در حالیکه دست می زد و توف و کف و بقیه ادوات از لبانش سرازیر میشد: داریم میریم نیویورک…

بقیه بچه ها: نیویورک کجا بره؟… و به همین ترتیب: داریم میریم نیویورک… نیویورک کجا بره!؟

… چند ساعت بعد

هواپیما به زمین نشسته است. میهمانداران هرکدام یک بسته قرص استامینیفون, یک بطری تکیلا و چهارتا سیگار حشیش بالا زده اند تا هم فراموش کنند در طی این چند ساعت در هواپیما چه گذشت و هم سبک بال و بی عار از هواپیما پیاده شوند تا هرکس از آنها پرسبد طرف رئیس جمهور شماست؟ بجای پاسخ دادن پیشاپیش خود را در آسمان فرض کنند.

محمود همانگونه که ذوق زده پله ها را با دو و یکی در میان پایین می آمد و داد میزد, هووووو رسیدیم نیویورک, پایش لیز میخورد و نقش بر پله ها می شود, به روی خودش نمی آورد و دوباره پا میشود, شلوارش را بالا می کشد و دوباره با دو خود را به خبرنگار صدا و سیما و سخنگوی ایران در سازمان ملل میرساند و با دهنی باز و معده در آن قعر آشکار میگوید: یالا از من استقبال گرم کنید. در همین حین و بین استقبال گرم بود که یکی از پلیسهای فرودگاه چند متر آنورتر تا محمود را می بیند محکم بر پیشانیش میکوبد و گریه کنان رو به آسمان میگوید: خدایا من چیکار کردم که باید هر شیش ماه یکبار با دیدن موجودات عجیب و غریب مورد امتحان قرار بگیرم؟ توی این بیکاری یه کار به ما دادی در عوض هزار بار ما را نمودی!

… چند ساعت بعدتر

هنوز نوبت سخنرانی به محمود نرسیده نصف سالن یادشان می آید نهار نخورده اند و میروند تا خدای ناکرده به اشتهایشان برنخورد, محمود پشت تریبون میرود, نماینده ایرلند که اونسری خوابش برده بود و فراموش کرده بود سالن رو ترک کنه و توی همه عکسها افتاده بود اینبار اول از همه پا میشه و فرار میکنه, محمود شروع میکنه: الهم کن لولیک الحجه ابن الحسن ( چندتا نماینده آفریقائی از زیر میزها میپرن سمت درب خروج) صلواتک علیه فی هذه الساعه (نماینده هند و کوبا سینه خیز از سالن فرار میکنن) و فی کل ساعه ولیا و حافضا (نمایندگان آمریکا و کانادا دست روی بینی و با سرعت بسمت درب خروج) و قائدا و ناصرا ( نمایندگان انگلیس و استرالیا و نیوزلند در حالیکه به همدیگه درب خروج رو نشون میدن) و دلیلا و عینا حتی تسکنه ( نمایندگان کویت و عربستان نماینده قطر که از فرط چاقی نمی تونه بدوه رو روی کولشون گذاشتن و فرار) ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا ( نماینده بلژیک چندبار با سرعت به دیوار برمی خوره اما در نهایت درب خروج رو پیدا میکنه, آخه چشماش ضعیف بود) برحمتک یا ارحم الراحمین…

و بدینوسیله پیروزی بزرگی برای ایران بدست آمد که اسناد آن چند روز دیگر بصورت پخش مستقیم از خشتک محمود پخش خواهد شد.

محمود به دانشگاه میرود

|

 sav از آنجائیکه دلیل حضور محمود در دانشگاه تهران کماکان برای کارشناسان و آدمهای بالغ و عاقل جهان نامعلوم است بر آن شدیم تا صحنه تصمیم گیری محمود برای عزیمت به دانشگاه را برای جهانیان مجسم کرده و خانواده ای را از نگرانی دربیاوریم.

محمود رو به اسفندیار: اسفند بیا بریم دانشگاه

اسفندیار رو به محمود: بی خیال شو محمود, بیا بریم مشهد توی حرم سخنرانی کن

محمود رو به اسفندیار: نمی خوام, همون که گفتم, دانشگاه

اسفندیار رو به محمود: محمود, دوباره رسوا میشی ها

محمود رو به اسفندیار: اون که مهم نیست. تازه مخفیانه میریم کسی نمی فهمه

اسفندیار رو به محمود: محمود جون مادرت از خر شیطون بیا پایین, اصلا بیا بریم ارومیه برای مردم تعریف کن اوباما چطوری هفتیر میکشه

محمود رو به اسفندیار: بچه گول میزنی!؟ اونجا که حال نمیده, نه کسی هو میکنه, نه کسی با "دروغگو دروغگو" دنبال ماشینت میکنه, تازه تو هم مجبور نیستی فرار کنی, صفا نداره اسفند, بیا بریم دانشگاه

و بدین ترتیب محمود مخفیانه به دانشگاه تهران میرود…

جنبش کارگری در کویت سپاه پاسداران را محکوم کرد

بدنبال کشف و دستگیری شبکه تجسس سپاه پاسداران در کویت, کارگران غیور استانهای خوزستان, بلوچستان, بوشهر, لرستان, کهکلویه و بویر احمد, چابهار و شهرستانهائی چون شهر کرد و لار در حالیکه به ضن تجسس در بندر و فرودگاه کشور کویت متوقف شده و از ورود به این کشور منع شده بودند با همت و تلاش مضاعف سعی در شرح این مساله داشتند که: یا اخی ما هم مثل خودتونیم, از دست سپاه پاسداران اومدیم اینجا زیر دمای پنجاه درجه کار بنائی کنیم, جون مادرت شوخی نکن بزار بریم نونمونو دربیاریم.

در همین زمینه نیز فارس نیوز با اقتدار کامل و در حالیکه مخاطبان دست روی بینی خود گذاشته بودند گفت: اوباما حتی طرح های جنگی متوقف شده بوش را هم به جریان انداخت.

سپاه پاسداران خنده دار می شود

در پی اعلام یکی از فرماندهان عالی رتبه سپاه نسبت به اینکه "تحریم سپاه کمی خنده دار است" گزینه هائی مطرح کرده ایم تا مشخص شود چرا سپاه کمی خنده دار است؟

الف: تحریم سپاه کمی خنده دار است چون سپاه تحریم نمی شود, مردم تحریم می شوند.

ب: تحریم سپاه کمی خنده است چون فیروز آبادی خیلی خنده دار است.

د: تحریم سپاه خنده دار است چون سپاه تحریم نمی خواهد, جنگ می خواهد.

ه: تحریم سپاه در مقایسه با میزان خنده دار بودن حامیان آن در ایران واقعا هم خنده دار نیست ها.