مهدی جامی عزیز اخیرا مقاله جالبی تحت عنوان "جمهوری اسلامی اسرائیل" نوشته و وجوه شباهت و البته تفاوت بین دو نظام سیاسی و عقیدتی ایران حال حاضر و اسرائیل را مورد بررسی قرار داده است, که من به نوبه خود بحث درباره محتوای آن مقاله را مفید دانستم. چرا مقاله مهدی جامی؟ چون مهدی برخلاف برخی از صاحب نظران که یک تحلیل عجیب و غریب و مملو از اشتباهات و داده های نادرست را روانه سایتها و رسانه ها می کنند تا بعنوان ایده در ذهن مخاطبان بچرخد و بعد صدای کسی هم درنیاید, با وابستگی هرچه کمتر به جریانات سیاسی و از موضعی بی طرف سعی در تحلیل قضایا با دیدگاهی پژوهشگرانه دارد.
چرا بحث مرتبط با ایران و اسرائیل؟ چون عقیده دارم دستیابی به اطلاعات و شناخت جنبه های مختلف پدیده ای بنام اسرائیل برای شهروند ایرانی بعنوان اولین و آخرین کسی که حق دارد دوست و یا دشمن خود را خود تعیین کند, در بین انبوهی از تبلیغات و سیاهنمائی های حکومتی که از اسرائیل یک دشمن درجه یک یا همانطور که مهدی اشاره کرده است "غده سرطانی جهان" و احتمالا قبل از همه ایران! ساخته است, کمی دشوار است. بعبارتی دیگر این هنر نیست که ما با یک اصطلاح "رژیم صهیونیستی" و بدون شناخت کافی از آن کشور قال قضیه را بکنیم و آن را در آرشیو دشمنان ذخیره کنیم. از اینرو ضروری است بهنگام پرداختن به این موضوع که رفته رفته برای ما ایرانیان بیش از خود فلسطینیان بغرنجتر می شود دقیقتر عمل کنیم.
بنده می توانم یک مقاله چند صفحه ای در شباهت هر دو رژیمهای سیاسی ایران اسلامی و نروژ بنویسم, مثلا یک صفحه از آن را به شرح این مطلب اختصاص بدهم که ریاست قوه مجریه ایران نیز مثل ریاست قوه مجریه نروژ توسط مردم انتخاب می شود, صفحه دیگر را هم در رابطه با شباهت انتخاب اعضای پارلمان نروژ توسط شهروندان نروژی و انتخاب اعضای مجلس شورای اسلامی توسط شهروندان ایرانی اختصاص بدهم و صفحه سوم هم به این شباهت ختم پیدا می کند که نروژ سیاستهای خارجی فعالی دارد و یکی از میانجی گران در طرح صلح اسرائیل و اعراب بوده و از جهتی دیگر ایران هم در همان منطقه فعالیتهای سیاسی و بلندپروازی هائی شبیه به نروژ دارد… اما آیا تشبیه من به واقعیت نزدیک است!؟
مهدی بهنگام بررسی نظام ولایی کشورمان آنقدر دقیق عمل می کند که به اصطلاحی مو لای درز تحلیلهایش نمی رود, در بخش آخرین مقاله ایشان نیز که تفاوتهای نظام سیاسی جمهوری اسلامی و نظام سیاسی اسرائیل را بررسی می کند باز به همین ترتیب فوق العاده عمل می کند اما بنظر من در شرح برخی از شباهتها مقاله بسمت باورهای غیر مستند جهان اسلام و بلاخص جهان عرب و یا نظریه "توطئه" لغزیده است. چرا که برخلاف تصور برخی از غولهای ضد استکباری منطقه و جهان عرب که اسرائیل زاده بریتانیا است, همان بریتانیا در سال 1915 و هنگامیکه تمامی مناطق عربی خاورمیانه جزو قلمرو امپراطوری عثمانی بشمار می رفت معاهده ای با اعراب بست که در صورت کمک بریتانیا بر علیه عثمانی ها به استقلال اعراب کمک کند. و باز همان بریتانیا در سال 1916 با فرانسه معاهده ای امضا کرد که سرزمینهای عربی خاورمیانه (از جمله فلسطین که شامل اعراب و یهودیان در آن زمان می شد) را بین خود و فرانسه تقسیم کند. بریتانیا در سال 1917 اعلامیه (و نه معاهده) ای بنام Balfour Declaration "بیانیه بالفور" صادر کرد و در پاسخ به تقاضای صهیونیستهای یهودی که سرزمینی مستقل State از بریتانیا خواسته بودند گفت که حق یهودیان را برای داشتن سرزمینی که در آن سکنی گزینند Homeland (و نه بعنوان سرزمینی مستقل) را به رسمیت می شناسد. که البته بریتانیا در نهایت از سه وعده ای که به سه دسته مختلف داده بود تنها به وعده خویش با فرانسه عمل کرد. بدون اینکه وارد ماجراهای پیچیده تاریخی پس از آن حادثه شویم, تمامی فاکتورهای تاریخی دال بر این قضیه است که یهودیان خود را بر دل منطقه زیر نفوذ بریتانیا تحمیل کردند و پس از 1948 نه تنها بریتانیا بلکه مجمع بین الملل نیز اسرائیل را به رسمیت شناخت.
اگر طبق مقاله مهدی جامی اسرائیل را محصولی از یک نظام ولایی برگرفته از دین یهود و جمهوری اسلامی را محصولی از نظام ولایی آیین تشیع در دین اسلام بدانیم, مشخص می شود که این دین اسلام بوده است که از زمان بعثت پیامبر تابکنون یا در راس حکومت و سیاست بوده است و یا همواره برای رسیدن به آن تلاش کرده است و نه دین یهود. عناوینی چون خلیفه و یا ولی فقیه تنها مثالهای کوچکی است که می توانند دال بر این موضوع باشند. از اینرو وقتی آیت الله خمینی در نجف تئوری جمهوری اسلامی و یا حذف یهودیان از روی کره زمین را بنا می نهاد نمی توانسته است که یک تاریخ هزار و اندی ساله اسلام سیاسی را پشت گوش انداخته و تنها دنباله رو کشوری باشد که تا همین لحظه 62 سال بیشتر تاریخ نداشته است!
در بخش "جنگ بقا" مقاله و باز هم بنظر من که می تواند درست و یا اشتباه باشد مفهوم واژه "ولایت" از سوی اسرائیل به معنی "کشور" تلقی می شود در حالیکه "ولایت" برای جمهوری اسلامی همچنان همان ساختار سیاسی است. بلکه اسرائیل همانند هر کشور و یا نهاد دیگری برای بقای خود تلاش و یا جنگ هم می کند اما جمهوری اسلامی در این بخش از مقاله برای بقای سیاسی خود تلاش و یا جنگ می کند چرا که ایران قبل از جمهوری اسلامی وجود داشته و پس از آن نیز وجود خواهد داشت. لذا شباهت این دو بسیار دور جلوه می کند. در رابطه با سوسیالیسم بودن اسرائیل می توانم با دیگر سوسیالیستهای جهان که حزب کارگر اسرائیل(+) یکی از اعضای سندیکای آنها است متفق القول شوم که این حزب خط و مشی سوسیالیزم را دنبال می کند اما در رابطه با سوسیالیزم بودن نظام ولایی جمهوری اسلامی نظر خاصی ندارم. لذا باز هم شباهت را بسیار پیچیده می بینم.
طبق مقاله آقای جامی بخش دیگر شباهت هر دو نظام ولایی ایران و اسرائیل در این است که سوسیالیزم جمهوری اسلامی و سوسیالیزم اسرائیل با جنگ و نزاع و یک مبارزه دائمی گره خورده است. بنده با جدا کردن واژه سوسیالیست از جنگ و نزاع این کامنت را می گذارم که جمله اخیر به هیچوجه دقیق نیست. بلکه تفاوت بزرگی میان رژیم جمهوری اسلامی که سعی در انتقال مشکل داخلی خود به جنگ و نزاعهای خارجی دارد با رژیم اسرائیلی که اگر جنگ نمی کرد موجودیت هم نمی داشت وجود دارد. بیائید این پرسشها را مطرح کنیم که چه چیزی باعث می شود آریل شارون بعنوان ژنرانی که اعراب او را متهم به قتل عام صبرا و شتیلا می کنند بیاید و سالها بعد طرح عقب نشینی یکجانبه از غزه و کرانه باختری رود اردن را بدهد تا با فلسطینیها مذاکره کند؟ و وقتی که اختلافات با همحزبی های لیکودیش(+) بالا بگیرد از آن حزب انشقاق کرده و حزب معتدلتر "کادیما" را تاسیس کند؟ چه چیزی باعث می شود که اسرائیل از ایده "اسرائیل بزرگ" که از نیل تا دجله و فرات را در بر می گیرد عدول کرده و حتی سرزمینهائیکه در اختیار آنها است را در مقابل صلح (یا توقف عملیات نظامی بر علیه اسرائیل) به فلسطینیها بدهد؟ چه چیزی باعث می شود اسرائیل یکجانبه از جنوب لبنان عقب نشینی کند؟ حتی سعی و تلاش اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران نیز به هدف روی کار آمدن رژیمی است که با اسرائیل سر جنگ و دعوا نداشته باشد. بله واقعیت حاکم بر حال حاضر اسرائیل یک واقعیت نظامی در تنش با همسایگانی است که عمیقا حق موجودیت آن را به رسمیت نمی شناسند اما آیا واقعا اسرائیل با آن ساختار سیاسی و جامعه مدنی قوی که مهدی جامی از آن یاد کرده است چشم انداز و منافع بلند مدت خود را در جنگ و جنگ افروزی می بیند؟ بعقیده من خیر.
از طرفی نه تنها دولتمردان اسرائیل بلکه بخش اعظم جامعه آن کشور سابقه نظامی گری داشته و خدمت نظامی در آن کشور برای زن و مرد اجباری است. دلیل این امر را هم می توان در حالتهای فوق العاده ای که از بدو تاسیس تابکنون بر این کشور حکمفرما است جستجو کرد اما یقینا اسرائیلیها نه تنها در حوزه دولت و سیاست بلکه در حوزه های اقتصاد و آموزش و پرورش سکولار عمل کرده و نظامیان و دین مداران در آن مجال دخالت ندارند. حال اینکه ورود سپاه پاسداران به مراکز قدرت جمهوری اسلامی می تواند دقیقا عکس این قضیه باشد و نه شبیه به آن.
در بخش "حکومتی برای متدینان" مقاله, تمامی مفاهیمی که بر پایه های دینی تاسیس اسرائیل دلالت می کند صحیح است, ایده تاسیس کشور اسرائیل یک ایده دینی است و این کشور قرار بود و همچنان قرار است که کشور بهودیان باشد, علی رغم اینکه بخش کوچکی از جامعه آن عرب و مسلمان هستند. اما همانطور که ایران اسلامی را روحانیون اداره می کنند اسرائیل را خاخامها اداره نمی کنند. دخالت هرچند موثر خاخامها در سیاستهای اسرائیل به معنی حکومت خاخامها بر اسرائیل نیست.
در بخش "تبعیض و آوارگی" مهدی جامی به زیبائی و مهارت هرچه تمامتر ایده اولیه تاسیس اسرائیل بر اساس یک کشور دو ملیتی را با جمهوری اسلامی در زمان بنی صدر و بازرگان تشبیه می کند و به این جمعبندی می رسد که هر دو پدیده بعدها به راههای دیگری کشیده شدند. تشبیه بسیار ظریف و نادری است که باید قدرش را دانست. ولی باز هم بعقیده من نوع تبعیض رایج در جمهوری اسلامی بیشتر می تواند به تبعیض موجود در سوریه و یا عراق زمان بعث یا تبعیضهای ناشی از سیستمهای دیکتاتوری شبیه باشد تا تبعیض اسرائیلیها بر علیه عربهای اسرائیل و یا فلسطینیها. کماکه ایدئولوژی صدور انقلاب و حمایت از شیعیان و در این اواخر سنی های حماس و مسیحیهای تابع میشل عون در لبنان و خلاصه مستضعفین جهان گهی با ارسال موشکهای کاتیوشا و گهی با ارسال دلارهای خزانه ایران از سوی جمهوری اسلامی.. چه وجه شبهی می تواند با حمایت و تشویق یهودیان از سوی اسرائیل برای مهاجرت به این کشور که با بحران جمعیت اندک نیز روبرو است داشته باشد!
بحث "استخلاف و آخرالزمان" مقاله نیز بیشتر به باورهای دینی پرداخته است و بنده در اینکه بسیاری از ادیان و آیینها تشابهات فی مابینی دارند بحث خاصی ندارم. اما اگر بخواهم درباره تفاوت رژیمهای حاکم بر ایران و اسرائیل نکته ای بر مقاله بیافزایم می توانم به این نکته اشاره کنم که بزرگترین تفاوت بین این دو رژیم این است که مردم اسرائیل برخلاف مردم ایران در اداره امور و سرنوشت کشور خود سهیم هستند. اسرائیل برخلاف جمهوری اسلامی که از بدو تاسیس تا بکنون دایره ظرفیتهایش بقدری تنگ و تنگتر شده که حتی قدرت تحمل بخش بزرگی از بدنه نظام خود را ندارد, کما که از رئیس مجلس سابق اش گرفته تا نخست وزیر سابق و رئیس مجمع تشخیص نظامش نیز تا کنون وارد لیست دشمنان این نظام شده اند. اما اسرائیل دارای نظام سیاسی زنده و پویا و مبتنی بر احزاب و صندوقهای رای است, در نتیجه پروسه سیاسی که این کشور گذرانده سیر تکاملی داشته است. حزب کارگر اسرائیل(+) بعنوان حزبی که تقریبا هر چهار جنگ اسرائیل با اعراب را رهبری کرده است امروزه یکی از حامیان اصلی مذاکرات با فلسطینیان است. حزب شاس(+) بعنوان حزبی که به "اسرائیل بزرگ" (اسرائیل از نیل تا دجله و فرات) باور دارد همواره سیاستهای انعطاف پذیری در قبال صلح بین اسرائیل و اعراب داشته است. آرمان اسرائیل بزرگ نه تنها بین اکثر احزاب بلکه از سوی مردم اسرائیل هم در آرشیو خواسته های غیر قابل تحقق نگهداری می شود یا بعبارتی مردم اسرائیل علی رغم وجود دشمنی تندرو و رادیکال مثل احمدی نژاد افسار گسبخته عمل نمی کنند تا مثلا حزب "اسرائیل خانه ما"(+) را که خود آنروی سکه احمدی نژادیسم است به قدرت برسانند, بلکه علی رغم وجود تندروترین دشمن, اکثریت کنیست را به معتدلترین حزب که همان "کادیما"(+) باشد می دهند. در نهایت این مطلب طولانی ابن نکته را اضافه می کنم که تجربه سیاسی در رژیم اسرائیل سیر صعودی داشته و بقول مهدی جامی شاید این کشور قادر باشد تا در آینده مشکلات خود را نیز حل کند (چرا که مکانیزم آن را نیز دارا است) اما جمهوری اسلامی با یک تجربه سیاسی شکست خورده و به بمبست رسیده با سرعت هرچه تمامتر در حال سقوط است.
پ.ن
- این مطلب به بهانه مقاله مهدی جامی نوشته شده و سعی در تبیین تفاوتهای بین دو نظام سیاسی جمهوری اسلامی و اسرائیل بر اساس آنچه که در مقاله مهدی جامی آمده است دارد و نه شرح رابطه اسرائیل با اعراب و یا فلسطینیان.
- منابع این مطلب به ویکی پدیا لینک شده است درصورتیکه ویکی پدیا را نه بنده و نه هیچ ارگان آکادمیک معتبری بعنوان منبع قبول ندارد, لذا اگر مایل به تحقیق بیشتر و جدی تری در زمینه مطالب ارائه شده هستید از منابع آکادمیک استفاده کنید.
- با تشکر از مهدی جامی نازنین که با طرح دیدگاه خود فرصتی نیز برای طرح دیگر دیدگاههائی همچون بنده را بوجود آورد