جنبش چشم براه کارگران و معلمان است

|

man

منصور اسانلو اسطوره جنبش کارگری نوین ما

جنبش درحالی چشم به راه یاران منصور است که خود منصور اسانلو اینک به دور از این خانواده نازنین و صمیمی که می بینیم و در سخت ترین شرایط جسمانی روزهای تلخ زندان را سپری می کند. قطعا در طی یکسال گذشته ملت ایران با تمامی اقشار در بر گرفته آن یکی از باشکوهترین اعتراضات را در برابر یکی از سیاهترین نوع دیکتاتوری های جهان به نمایش گذاشت, اما از حیث تشکل, همراهی و دلاوری های زنان و دانشجویان همواره همچون آب حیات جنبش را سرپا نگه داشت, در این میان جای خالی معلمان و کارگران تا حدود زیادی احساس می شد.

چشمها براه یاران منصور است که فردا امیدی تازه در رگهای جنبش بدمند. حضور کارگران و معلمان در کنار دیگر بخشهای جنبش می تواند کارائی اعتراضات را در سال پیش رو دوچندان کتد.

برخلاف عقیده آقا ملت هنوز بر فتنه دشمن فائق نیامده است و دشمن همچنان با قباحت در حال دیکتاتوری است, عجله ای هم برای فائق آمدن ملت نیست اما این فعل فائق زمانی می آید که سایه شوم دیکتاتوری از هر نوع و ریشه ای که باشد از کشور ما زدوده شود.

اوتار را دیدیم و پسندیدیم

|

av

بلاخره دیروز اوتار AVATAR را دیدم. وقتی این فیلم سه ماه پیش بر پرده سینما بود علی رغم توصیه دوستان تنبلی کرده و نرفتم آن را ببینم, حالا هم که پس از سه ماه به ویدئو کلوپها آمد باز یکی از دوستان خبرش را به ما داد که اینبار رفتم و آن را کرایه کردم.

سناریوی فیلم فانتزی fantasy از نوع آینده نگری futuristic بود. یعنی همان سبک هنری معروف به "گریز گر یا فلسفه فرار" escapist که در صدر خلاقیتهای هنرمندان قرن بیستم جهت اعتراض به پیامدهای فاجعه آمیز مدرنیته, که جنگ یکی از آنها بشمار می رفت, و یا در اصل اعتراض به چهره زشت مدرنیته, قرار گرفته بود. اثرهائی همچون مجموعه "ارباب حلقه ها" و مجموعه "نارنیا" بارزترین نمونه برای تجسم این نوع از فلسفه هنری است.

اوتار جامعه بشری را اینبار در قالب موجودات تخیلی بنمام "ناوی" به نمایش می گذارد و زندگی شاد و همگون ناوی ها را در یک ارتباط بسیار عمیق با طبیعت و محیط اطراف, به زیبائی هرچه تمامتر به تصویر می کشد که مدرنیته اینبار هم همچون ارباب حلقه ها و نارنیا با ماشینهای ویرانگر خود و با زشتی هرچه تمامتر جنگ و نابودی را برای ناوی ها به ارمغان می آورد و در نهایت ناوی ها در یک رویاروئی فانتزی بر خوی قدرت طلب بشر مدرن و ماشین آلات ویرانگر او غلبه کرده و پیروز می شوند.

گرچه اوتار از حیث سناریو حرف چندان جدیدی برای گفتن نداشت اما جیمز کامرون, کارگردان اوتار, بخش اعظم بودجه این پرهزینه ترین فیلم را صرف جلوه های تصویری و بکارگیری تکنولوژی تصاویر سه بعدی 3D کرده و حتی از بازیگران چندان مطرحی هم در اوتار استفاده نکرده است که این مساله می تواند هنر "گریز گری" را وارد مرحله تازه ای کند.

اما موضوع دیگری که می تواند برای ما شرقی ها حائز اهمیت باشد این است که در دنیای آزاد آنچنان برکاتی نهفته است که کارگردانی همچون جیمز کامرون قادر است با حداکثر استفاده از تکنولوژی بر خود تکنولوژی و نیروی محرکه نهفته در ورای آن اعتراض کند. 

"وبلاگ فتوکاتور" هم دشمن فرضی را نابود کرد

|

tal

سند منتشر شده ای از تلفاتی که رضا به صفوف دشمنان وارد کرد

خبرنگار نفوذی ما در وبلاگ فتوکاتور مدتی پیش خبر بازگشت ضفرمندانه Okahwaz از یکی از بلادهای کفر را به آحاد مسلمین جهان داد. شایان ذکر است که طی این سفر رضا با رشادتها و از جان گذشتگی های بی سابقه تلفات زیادی را به صفوف دشمن وارد کرد. کما که در شمار تلفات چندین فروند ویسکی, جین خشک, بیر 12 درصدی و چند فقره رام گزارش شده است.

سازمان تجسسی ما, موسوم به کا آبادان با همکاری موصاد و سی آی اِی و گشتاپو و کا گا ب هنوز درنیافته اند که آیا این تعداد از تلفات را رضا طی یک روز به صفوف دشمن وارد کرده است یا طی یک هفته و یک ماه؟ اما تحقیقات در رابطه با این عملیات نظامی پیچیده و بغرنج همچنان ادامه دارد.

از سوئی دیگر دانشمندان هسته ای اهواز از مقر خود در زیرزمین خانه هایشان پیش بینی کرده اند خون رضا پس از این بازگشت شکوهمندانه تا یک سال دیگر نیازی به مصرف عرق سگی ندارد.

ما نیز به نوبه خود بازگشت رضا به آغوش اسلام که خود نقطه عطفی در تاریخ مبارزات بر علیه استعمار جهانی بشمار می رود را تبریک و تهنیت می گوئیم.

خنده دار و خنده دارتر

|

cries

من تابحال یک فیلم سوئدی بیشتر ندیده ام, فیلم "گریه ها و نجواها" Cries and Whispers

واقعا چقدر خنده دار می شدم اگر می خواستم بر طبق این فیلم درباره سینمای سوئد نظر بدهم. و چقدر خنده دارتر می شدم اگر نظرم را قاطعانه و سرسختانه می دادم!

شاید اکثر ما تابکنون بگونه ای خنده دار و خنده دارتر بوده ایم. می گوئید نه؟ نگاهی به سرزمین اونلاین اطراف بیاندازید.

پ.ن

حالا یکی پیدا نشود بگوید من نگاهی انداختم چیزی ندیدم, آنوقت حکمت ما را به باد فنا بدهد! نه عزیز من برو یکبار دیگر بگرد, از فیس بوک شروع کن تا برسی به وبلاگستان و وبسایتستان.

حقوق پایمال شده زن ایرانی نه شوخی برمی دارد نه روشنفکری

|

 zan پیشاپیش بگویم که این مطلب نه روشنفکری است و نه تحلیلی و نه حتی بنده در این وبلاگ تابحال چنین ادعائی داشته ام. بلکه داستان به سادگی هرچه تمامتر از این قرار است که طوری به مردانگی برخی مردان از مطلب شادی صدر برخورده است که انگار آن افرادی که برای هر سنگسار چه به قصد تماشا یا به قصد پرتاب سنگ بدور قربانی گرد می آیند ایرانی نبوده یا خدای ناکرده کسی آنها را از پاکستان جهت تکلیف شرعی سنگسار وارد کرده است. یا مثلا افرادی که برای تماشای اعدام در ملاء عام جمع می شوند و بعد از آن هم تکلیف شرعی اعتراض را بر عهده چند وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر می گذارند و میروند پی کار و زندگی شان, احتمالا از آنگولا وارد ایران شده اند. می ترسم آخر این تاریخ 2500 ساله ما را خفه کند!

تقریبا 3 سال پیش برای مدتی در کشور کویت کار می کردم, حالا بماند که اخیرا پبف پبف گفتن بر علیه ایرانیان خارج از کشور مد شده است اما انصافا یکی از جنبه های مثبت زندگی در کشورهای غربی این است که آدم از چرندیات تزریق شده در جوامع آنسوی دنیا (مثل کویت) هم دور است و هم بی خبر, شاید هم این دلیلی باشد که هر روز فکر کند کشور مربوطه اش یک روز در حال سبقت گرفتن از فرانسه است و روز دیگر در حال سبقت گرفتن از استرالیا! بگذریم. همان 3 سال پیش و در همان کویت باز داستان انبار کردن فیلمهای سکسی کوتاه مدت در موبایلها مد بود (شاید هنوز هم مد باشد) که یک روز یکی از همکاران مصری ما آمد و موبایل بدست به ما گفت بیا تا یک فیلم ایرانی نشانت بدهم, انقدر هم اعتماد بنفس داشت و مساله برایش عادی بود که ما واقعا باورمان شد قرار است یک چیز طبیعی توسط موبایل این برادر مصری ببینیم. فیلم از رقص یک دختر دبیرستانی(شاید هم راهنمائی) با همان مانتو و مقنعه مدرسه در جمع چند جوان همسن و سال و بزرگتر از خود شروع شد. موزیک اندی (خوشکلا باید برقصن) پخش می شد و دخترک با شادی می رقصید و جوانها با او می رقصیدند یا مسخره بازی در می آوردند (تا اینجای ویدئو چیز نسبتا غیر عادی دیده نمی شد) ناگهان ویدئو بسمت صحنه تجاوز خشونت آمیز چرخید و فریادهای همان دختر نوجوان که آه از نهاد سنگ برمی آورد و جیغ میزد (تو رو خدا اینکارو نکن) دست آخر هم فیلم با دستگیری یکی از متجاوزین که در حال نشان دادن محل اختفای جسد دخترک به مامورین نیروی انتظامی و بلند کردن سر بریده آن قربانی بود خاتمه می یافت. با چهره ای مات و مبهوت از همکار مصری که در حال لبخند زدن بود پرسیدم این فیلم را از کجا آورده ای؟ گفت فلانی برایم بلوتوث کرده است. یک ایرانی نعره خرتر از خودش این فیلم به اصطلاح سکسی را بعنوان سوغاتی از ایران برایش آورده بود!. بماند که پس از آن حادثه چه به روزم آمد, و در این وبلاگ هم چیزهائی نوشتم و بعد از پیگیری معلوم شد این فیلمی که در ایران دست بدست از یک موبایل به موبایلی دیگر بلوتوث می شود توسط برادران نیروی انتظامی با معرفی قاتلان بعنوان یک گروه از کارگران افغانی و اعدام آنها در ملاء عام توجیه شده است!. دختر دبیرستانی ما جلوی افغانی ها میرقصیده! آنهم افغانی هائیکه سرو جمع تمامی حقوق انسانی آنها در ایران از یک سگ نیوزلندی هم کمتر است! افغانیهائیکه در ایران هم خدا زده است توی سرشان و هم جمهوری اسلامی و هم ما مردم ایران. بله عزیزان من, هم قاتلان ایرانی بودند و هم کسانیکه این ویدئو را بعنوان سرگرمی دست بدست میکردند. اما سئوال من از عزیزانی که در کانادا و هلند و انگلستان و اینور و آنور جاهای دنج از مردانگی در برابر شادی صدر دفاع می کنند این است که: اگر ویدئوی مذکور در یکی از کشورهای مربوطه که در آن زندگی می کنند فقط یافت می شد چه اتفاقی در آن کشورها می افتاد؟ براستی که زلزله حاج آقا صدیقی را همانجا به عینه تماشا می کردند.

بله خشونت بر علیه زنان واقعیتی حتی فراتر از متلک است. سرهای دخترانی که در خوزستان و کردستان بریده می شود کماکان سرهای دختران ایرانی است. قانونی که حقوق زن ایرانی را کمتر از حقوق یک پناهنده عراقی در ایران می شمارد کماکان قانون رایج در کشورمان است. ما که با این هزار پارگی مان هنوز با جنبش منحصر بفرد آفریقای جنوبی فرسنگها فاصله داریم, آنها هم فکر می کردند پایان آپارتاید پایان تمامی مصیبتهای آفریقای جنوبی است درحالیکه اینک از انبوه مشکلاتی همچون فقر و ایدز و مهاجرت مغزها سرخورده شده اند. تمامی مصیبتهای ایران به جمهوری اسلامی ختم نمی شود, آینه ای بگیریم و نگاهی هم به خود بیاندازیم. هرکس هم حالش خوب است که فبها المراد, دیگر لازم نیست از حرفهای شادی صدر ناراحت شود. ناراحتی ندارد عزیزان من. 

بحثهای مرتبط با همین لینک در بالاترین

بحثهای مرتبط با همین لینک در دنباله

مجسمه مموتی مفقود شد

|

mamot

تجسم یک مموت در صده سیزدهم هجری

مموتی را چه کسی ربود؟

متخصص امور اسهال جهانی ما پیشگوئی کرد که در هزار و چهارصد سال آینده مجسمه مموتی در چنین روزی مفقود خواهد شد و کارشناسان رد این اثر نفیس را تا ناف زیمبابوه خواهند گرفت. شایان ذکز است که مجسمه یاد شده برخلاف دیگر مجسمه ها که از موادی همچون برنز تهیه شده و بعد در روز روشن از فلکه شهرها ربوده می شوند از مواد پیچیده ای بنام الف+ن تهیه شده است. این مواد را سبزها در هزار و چهارصد سال قبل فقط و فقط برای تهیه و ساخت مجسمه مموتی تولید میکرده اند. کارشناسان بر این باور خواهند بود که بعلت فقر شدید در زیمبابوه و دست نخورده باقی ماندن دستشوئی های آن کشور, رئیس موگابه هزارم جهت تشویق صنعت دستشوئی در آن کشور دستور ربودن مجسمه نفیس مموتی را صادر خواهد کرد. این پیشگوئی از آن جهت حائز اهمیت است که زیمبابوه ای ها اولین کسانی خواهند بود که پس از تلاشهای ناکام آمریکائی ها و انگلیسی ها در ربودن مموتی, قادر به ربودن مجسمه ایشان می شوند.

کجا با این عجله!؟ فائق هنوز نیامد

آیت الله سید علی دشمن کوب در حالیکه باز هم سرش با تهش پنالتی می زد فرمود "انشاء الله ملت بر فتنه دشمنان فائق آمد" پس از بیان فرمایشات نوشابه بار ایشان ملت با حالت تعجب به یکدیگر نگریسته و اسم همدیگر را پرسیدند که بعد معلوم شد اسم هیچکس فائق نیست و این فائق هرکه هست هنوز نیامده و دشمن طبق معمول دروغ گفته است.

بسیجیه میره دمشق

|

بسیحیه با زن و بچه اش داشت میرفت سمت فرودگاه برای سهمیه زیارت دمشق. توی راه هی با خودش تکرار میکرد؛ ای کاش تلویزیون رو اورده بودم, ای کاش تلویزیون رو اورده بودم…

اعصاب زن و بچه اش خورد میشه و میپرسن؛ حالا چرا تلویزیون؟

بسیجیه جواب میده؛ آخه پاسپورتها رو بالای تلویزیون جا گذاشتم.

ما فیلتر نمی شویم

|

blog

از آنجائیکه وبلاگ و وبلاگنویسی هیچ کس را در هیچ جا قلقلک نمی دهد و صفحه اصلی بلاگر همینجوری همینجوری و توسط امدادهای غیبی در آزادترین مملکت دنیا فیلتر می شود لذا جهت عبور تن به تن از فیلتر پیشنهاد می دهیم دوستانی که در دیگر کشورها بلاگر فیلتر شده ندارند به یاری دوستانی که در کشورمان بلاگر فیلتر شده دارند بشتابند.

اگر وارد شدن به بلاگر برای عزیزان داخل کشور از طریق فیلتر شکن و راهکارهای نرم افزاری میسر نبود, بهتر است هر یک از آنان با دوستان خارج از کشوری که به آنها اعتماد دارند هماهنگ کرده و مطالب خود را از طریق آنان به روز کنند تا خدای ناکرده توقفی در نهضت وبلاگ نویسی ایجاد نگردد. این می تواند یکی از راه حلها در صورت جدی بودن مشکل ورود به بلاگر باشد.

دوستانی که مایل هستند از طریق من وبلاگ خود را به روز کنند بنده با کمال میل ایملهای خود را در اینجا قید می کنم.

k.pourhamzavi@gmail.com

ayandema.ir@gmail.com

السلام علی من اتبع البلاگر

کریم پورحمزاوی

جمهوری اسلامی فقط جمهوری اسلامی است, نه اسرائیل و نه عربستان و یا پاکستان

|

jahan مهدی جامی عزیز اخیرا مقاله جالبی تحت عنوان "جمهوری اسلامی اسرائیل" نوشته و وجوه شباهت و البته تفاوت بین دو نظام سیاسی و عقیدتی ایران حال حاضر و اسرائیل را مورد بررسی قرار داده است, که من به نوبه خود بحث درباره محتوای آن مقاله را مفید دانستم. چرا مقاله مهدی جامی؟ چون مهدی برخلاف برخی از صاحب نظران که یک تحلیل عجیب و غریب و مملو از اشتباهات و داده های نادرست را روانه سایتها و رسانه ها می کنند تا بعنوان ایده در ذهن مخاطبان بچرخد و بعد صدای کسی هم درنیاید, با وابستگی هرچه کمتر به جریانات سیاسی و از موضعی بی طرف سعی در تحلیل قضایا با دیدگاهی پژوهشگرانه دارد.

چرا بحث مرتبط با ایران و اسرائیل؟ چون عقیده دارم دستیابی به اطلاعات و شناخت جنبه های مختلف پدیده ای بنام اسرائیل برای شهروند ایرانی بعنوان اولین و آخرین کسی که حق دارد دوست و یا دشمن خود را خود تعیین کند, در بین انبوهی از تبلیغات و سیاهنمائی های حکومتی که از اسرائیل یک دشمن درجه یک یا همانطور که مهدی اشاره کرده است "غده سرطانی جهان" و احتمالا قبل از همه ایران! ساخته است, کمی دشوار است. بعبارتی دیگر این هنر نیست که ما با یک اصطلاح "رژیم صهیونیستی" و بدون شناخت کافی از آن کشور قال قضیه را بکنیم و آن را در آرشیو دشمنان ذخیره کنیم. از اینرو ضروری است بهنگام پرداختن به این موضوع که رفته رفته برای ما ایرانیان بیش از خود فلسطینیان بغرنجتر می شود دقیقتر عمل کنیم.

بنده می توانم یک مقاله چند صفحه ای در شباهت هر دو رژیمهای سیاسی ایران اسلامی و نروژ بنویسم, مثلا یک صفحه از آن را به شرح این مطلب اختصاص بدهم که ریاست قوه مجریه ایران نیز مثل ریاست قوه مجریه نروژ توسط مردم انتخاب می شود, صفحه دیگر را هم در رابطه با شباهت انتخاب اعضای پارلمان نروژ توسط شهروندان نروژی و انتخاب اعضای مجلس شورای اسلامی توسط شهروندان ایرانی اختصاص بدهم و صفحه سوم هم به این شباهت ختم پیدا می کند که نروژ سیاستهای خارجی فعالی دارد و یکی از میانجی گران در طرح صلح اسرائیل و اعراب بوده و از جهتی دیگر ایران هم در همان منطقه فعالیتهای سیاسی و بلندپروازی هائی شبیه به نروژ دارد… اما آیا تشبیه من به واقعیت نزدیک است!؟

مهدی بهنگام بررسی نظام ولایی کشورمان آنقدر دقیق عمل می کند که به اصطلاحی مو لای درز تحلیلهایش نمی رود, در بخش آخرین مقاله ایشان نیز که تفاوتهای نظام سیاسی جمهوری اسلامی و نظام سیاسی اسرائیل را بررسی می کند باز به همین ترتیب فوق العاده عمل می کند اما بنظر من در شرح برخی از شباهتها مقاله بسمت باورهای غیر مستند جهان اسلام و بلاخص جهان عرب و یا نظریه "توطئه" لغزیده است. چرا که برخلاف تصور برخی از غولهای ضد استکباری منطقه و جهان عرب که اسرائیل زاده بریتانیا است, همان بریتانیا در سال 1915 و هنگامیکه تمامی مناطق عربی خاورمیانه جزو قلمرو امپراطوری عثمانی بشمار می رفت معاهده ای با اعراب بست که در صورت کمک بریتانیا بر علیه عثمانی ها به استقلال اعراب کمک کند. و باز همان بریتانیا در سال 1916 با فرانسه معاهده ای امضا کرد که سرزمینهای عربی خاورمیانه (از جمله فلسطین که شامل اعراب و یهودیان در آن زمان می شد) را بین خود و فرانسه تقسیم کند. بریتانیا در سال 1917 اعلامیه (و نه معاهده) ای بنام Balfour Declaration "بیانیه بالفور" صادر کرد و در پاسخ به تقاضای صهیونیستهای یهودی که سرزمینی مستقل State از بریتانیا خواسته بودند گفت که حق یهودیان را برای داشتن سرزمینی که در آن سکنی گزینند Homeland (و نه بعنوان سرزمینی مستقل) را به رسمیت می شناسد. که البته بریتانیا در نهایت از سه وعده ای که به سه دسته مختلف داده بود تنها به وعده خویش با فرانسه عمل کرد. بدون اینکه وارد ماجراهای پیچیده تاریخی پس از آن حادثه شویم, تمامی فاکتورهای تاریخی دال بر این قضیه است که یهودیان خود را بر دل منطقه زیر نفوذ بریتانیا تحمیل کردند و پس از 1948 نه تنها بریتانیا بلکه مجمع بین الملل نیز اسرائیل را به رسمیت شناخت.

اگر طبق مقاله مهدی جامی اسرائیل را محصولی از یک نظام ولایی برگرفته از دین یهود و جمهوری اسلامی را محصولی از نظام ولایی آیین تشیع در دین اسلام بدانیم, مشخص می شود که این دین اسلام بوده است که از زمان بعثت پیامبر تابکنون یا در راس حکومت و سیاست بوده است و یا همواره برای رسیدن به آن تلاش کرده است و نه دین یهود. عناوینی چون خلیفه و یا ولی فقیه تنها مثالهای کوچکی است که می توانند دال بر این موضوع باشند. از اینرو وقتی آیت الله خمینی در نجف تئوری جمهوری اسلامی و یا حذف یهودیان از روی کره زمین را بنا می نهاد نمی توانسته است که یک تاریخ هزار و اندی ساله اسلام سیاسی را پشت گوش انداخته و تنها دنباله رو کشوری باشد که تا همین لحظه 62 سال بیشتر تاریخ نداشته است!

در بخش "جنگ بقا" مقاله و باز هم بنظر من که می تواند درست و یا اشتباه باشد مفهوم واژه "ولایت" از سوی اسرائیل به معنی "کشور" تلقی می شود در حالیکه "ولایت" برای جمهوری اسلامی همچنان همان ساختار سیاسی است. بلکه اسرائیل همانند هر کشور و یا نهاد دیگری برای بقای خود تلاش و یا جنگ هم می کند اما جمهوری اسلامی در این بخش از مقاله برای بقای سیاسی خود تلاش و یا جنگ می کند چرا که ایران قبل از جمهوری اسلامی وجود داشته و پس از آن نیز وجود خواهد داشت. لذا شباهت این دو بسیار دور جلوه می کند. در رابطه با سوسیالیسم بودن اسرائیل می توانم با دیگر سوسیالیستهای جهان که حزب کارگر اسرائیل(+) یکی از اعضای سندیکای آنها است متفق القول شوم که این حزب خط و مشی سوسیالیزم را دنبال می کند اما در رابطه با سوسیالیزم بودن نظام ولایی جمهوری اسلامی نظر خاصی ندارم. لذا باز هم شباهت را بسیار پیچیده می بینم.

طبق مقاله آقای جامی بخش دیگر شباهت هر دو نظام ولایی ایران و اسرائیل در این است که سوسیالیزم جمهوری اسلامی و سوسیالیزم اسرائیل با جنگ و نزاع و یک مبارزه دائمی گره خورده است. بنده با جدا کردن واژه سوسیالیست از جنگ و نزاع این کامنت را می گذارم که جمله اخیر به هیچوجه دقیق نیست. بلکه تفاوت بزرگی میان رژیم جمهوری اسلامی که سعی در انتقال مشکل داخلی خود به جنگ و نزاعهای خارجی دارد با رژیم اسرائیلی که اگر جنگ نمی کرد موجودیت هم نمی داشت وجود دارد. بیائید این پرسشها را مطرح کنیم که چه چیزی باعث می شود آریل شارون بعنوان ژنرانی که اعراب او را متهم به قتل عام صبرا و شتیلا می کنند بیاید و سالها بعد طرح عقب نشینی یکجانبه از غزه و کرانه باختری رود اردن را بدهد تا با فلسطینیها مذاکره کند؟ و وقتی که اختلافات با همحزبی های لیکودیش(+) بالا بگیرد از آن حزب انشقاق کرده و حزب معتدلتر "کادیما" را تاسیس کند؟ چه چیزی باعث می شود که اسرائیل از ایده "اسرائیل بزرگ" که از نیل تا دجله و فرات را در بر می گیرد عدول کرده و حتی سرزمینهائیکه در اختیار آنها است را در مقابل صلح (یا توقف عملیات نظامی بر علیه اسرائیل) به فلسطینیها بدهد؟ چه چیزی باعث می شود اسرائیل یکجانبه از جنوب لبنان عقب نشینی کند؟ حتی سعی و تلاش اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران نیز به هدف روی کار آمدن رژیمی است که با اسرائیل سر جنگ و دعوا نداشته باشد. بله واقعیت حاکم بر حال حاضر اسرائیل یک واقعیت نظامی در تنش با همسایگانی است که عمیقا حق موجودیت آن را به رسمیت نمی شناسند اما آیا واقعا اسرائیل با آن ساختار سیاسی و جامعه مدنی قوی که مهدی جامی از آن یاد کرده است چشم انداز و منافع بلند مدت خود را در جنگ و جنگ افروزی می بیند؟ بعقیده من خیر.

از طرفی نه تنها دولتمردان اسرائیل بلکه بخش اعظم جامعه آن کشور سابقه نظامی گری داشته و خدمت نظامی در آن کشور برای زن و مرد اجباری است. دلیل این امر را هم می توان در حالتهای فوق العاده ای که از بدو تاسیس تابکنون بر این کشور حکمفرما است جستجو کرد اما یقینا اسرائیلیها نه تنها در حوزه دولت و سیاست بلکه در حوزه های اقتصاد و آموزش و پرورش سکولار عمل کرده و نظامیان و دین مداران در آن مجال دخالت ندارند. حال اینکه ورود سپاه پاسداران به  مراکز قدرت جمهوری اسلامی می تواند دقیقا عکس این قضیه باشد و نه شبیه به آن.

در بخش "حکومتی برای متدینان" مقاله, تمامی مفاهیمی که بر پایه های دینی تاسیس اسرائیل دلالت می کند صحیح است, ایده تاسیس کشور اسرائیل یک ایده دینی است و این کشور قرار بود و همچنان قرار است که کشور بهودیان باشد, علی رغم اینکه بخش کوچکی از جامعه آن عرب و مسلمان هستند. اما همانطور که ایران اسلامی را روحانیون اداره می کنند اسرائیل را خاخامها اداره نمی کنند. دخالت هرچند موثر خاخامها در سیاستهای اسرائیل به معنی حکومت خاخامها بر اسرائیل نیست.

در بخش "تبعیض و آوارگی" مهدی جامی به زیبائی و مهارت هرچه تمامتر ایده اولیه تاسیس اسرائیل بر اساس یک کشور دو ملیتی را با جمهوری اسلامی در زمان بنی صدر و بازرگان تشبیه می کند و به این جمعبندی می رسد که هر دو پدیده بعدها به راههای دیگری کشیده شدند. تشبیه بسیار ظریف و نادری است که باید قدرش را دانست. ولی باز هم بعقیده من نوع تبعیض رایج در جمهوری اسلامی بیشتر می تواند به تبعیض موجود در سوریه و یا عراق زمان بعث یا تبعیضهای ناشی از سیستمهای دیکتاتوری شبیه باشد تا تبعیض اسرائیلیها بر علیه عربهای اسرائیل و یا فلسطینیها. کماکه ایدئولوژی صدور انقلاب و حمایت از شیعیان و در این اواخر سنی های حماس و مسیحیهای تابع میشل عون در لبنان و خلاصه مستضعفین جهان گهی با ارسال موشکهای کاتیوشا و گهی با ارسال دلارهای خزانه ایران از سوی جمهوری اسلامی.. چه وجه شبهی می تواند با حمایت و تشویق یهودیان از سوی اسرائیل برای مهاجرت به این کشور که با بحران جمعیت اندک نیز روبرو است داشته باشد!

بحث "استخلاف و آخرالزمان" مقاله نیز بیشتر به باورهای دینی پرداخته است و بنده در اینکه بسیاری از ادیان و آیینها تشابهات فی مابینی دارند بحث خاصی ندارم. اما اگر بخواهم درباره تفاوت رژیمهای حاکم بر ایران و اسرائیل نکته ای بر مقاله بیافزایم می توانم به این نکته اشاره کنم که بزرگترین تفاوت بین این دو رژیم این است که مردم اسرائیل برخلاف مردم ایران در اداره امور و سرنوشت کشور خود سهیم هستند. اسرائیل برخلاف جمهوری اسلامی که از بدو تاسیس تا بکنون دایره ظرفیتهایش بقدری تنگ و تنگتر شده که حتی قدرت تحمل بخش بزرگی از بدنه نظام خود را ندارد, کما که از رئیس مجلس سابق اش گرفته تا نخست وزیر سابق و رئیس مجمع تشخیص نظامش نیز تا کنون وارد لیست دشمنان این نظام شده اند. اما اسرائیل دارای نظام سیاسی زنده و پویا و مبتنی بر احزاب و صندوقهای رای است, در نتیجه پروسه سیاسی که این کشور گذرانده سیر تکاملی داشته است. حزب کارگر اسرائیل(+) بعنوان حزبی که تقریبا هر چهار جنگ اسرائیل با اعراب را رهبری کرده است امروزه یکی از حامیان اصلی مذاکرات با فلسطینیان است. حزب شاس(+) بعنوان حزبی که به "اسرائیل بزرگ" (اسرائیل از نیل تا دجله و فرات) باور دارد همواره سیاستهای انعطاف پذیری در قبال صلح بین اسرائیل و اعراب داشته است. آرمان اسرائیل بزرگ نه تنها بین اکثر احزاب بلکه از سوی مردم اسرائیل هم در آرشیو خواسته های غیر قابل تحقق نگهداری می شود یا بعبارتی مردم اسرائیل علی رغم وجود دشمنی تندرو و رادیکال مثل احمدی نژاد افسار گسبخته عمل نمی کنند تا مثلا حزب "اسرائیل خانه ما"(+) را که خود آنروی سکه احمدی نژادیسم است به قدرت برسانند, بلکه علی رغم وجود تندروترین دشمن, اکثریت کنیست را به معتدلترین حزب که همان "کادیما"(+) باشد می دهند. در نهایت این مطلب طولانی ابن نکته را اضافه می کنم که تجربه سیاسی در رژیم اسرائیل سیر صعودی داشته و بقول مهدی جامی شاید این کشور قادر باشد تا در آینده مشکلات خود را نیز حل کند (چرا که مکانیزم آن را نیز دارا است) اما جمهوری اسلامی با یک تجربه سیاسی شکست خورده و به بمبست رسیده با سرعت هرچه تمامتر در حال سقوط است.

پ.ن

  • این مطلب به بهانه مقاله مهدی جامی نوشته شده و سعی در تبیین تفاوتهای بین دو نظام سیاسی جمهوری اسلامی و اسرائیل بر اساس آنچه که در مقاله مهدی جامی آمده است دارد و نه شرح رابطه اسرائیل با اعراب و یا فلسطینیان.
  • منابع این مطلب به ویکی پدیا لینک شده است درصورتیکه ویکی پدیا را نه بنده و نه هیچ ارگان آکادمیک معتبری بعنوان منبع قبول ندارد, لذا اگر مایل به تحقیق بیشتر و جدی تری در زمینه مطالب ارائه شده هستید از منابع آکادمیک استفاده کنید.
  • با تشکر از مهدی جامی نازنین که با طرح دیدگاه خود فرصتی نیز برای طرح دیگر دیدگاههائی همچون بنده را بوجود آورد

بسیجی در خواب بیند یک ممه

|

بسیجیه شب خواب ممه میبینه, صبح توی خونه اش زلزله میاد.

پ.ن

تقدیم به خبرنگار CNN در پاکستان که گفته بود حرفهای امام جمعه تهران برای ایرانیها خنده دار نبود!

خاطره ای بمناسبت باج ندادن آقا به لگنهای آمریکائی

|

19082006(010)

تصویری از بنده در حال فرماندهی رزمندگان اسلام

یادش بخیر دوران خدمت را, در "تیپ دوم امام حسن مجتبی" نیروی زمینی سپاه تا دقیقه آخر ماه نوزدهم به نظام خدمت کردیم. البته دوست داشتیم به ایران خدمت کنیم اما چپ و راست هرجا می رفتیم سر از نظام در می آوردیم. 9 ماه از خدمت را در منطقه و نوار مرزی آبادان, عراق بودیم و با ایمان راسخ از سی دی سوپر گرفته تا ام پی تری هایده و گوگوش و مهستی به مسئولان واحد باج می دادیم تا مرخصی تشویقی بگیریم و از اینرو شدیدا از بیضه های اسلام دفاع کنیم. پس از آن هم با همان ریخت سپاهی می رفتیم و با واحد خواهران دوست دختر که بیرون از سنگرهای قرارگاه مستقر شده بود تجدید عهد و میثاق می کردیم, یعنی تا دینمان از رنج و اشتیاق ما به آنها می گفتیم و تا دینمان هم دروغ می شنیدیم.

البته بنده بارها در فصل الخطابهای مختلف گفته ام "ما هرچه داریم از خیر و برکت خواهران است" وگرنه با آن اراجیف بینش و معجزه های سرشار در کتاب دینی دوران دبیرستان که راست و دروغش بر عهده دفتر حاج آقا مصباح یزدی است, به این سرزمینهای استکباری پا می گذاشتیم روسیاهتان می کردیم بد رقم!

حفاظت اطلاعات تیپ هم بنده خدا زیاد زحمت می کشید, یارو خاتمی هنوز رئیس جمهور بود و سال آخر ریاستش را سپری می کرد که هی چپ و راست یک "ستوان یکم" بدبخت را به حفاظت احظار می کردند که چرا دوم خردادی است! البته در کنار این رشادتها برادران زحمات دیگری هم می کشیدند, مثلا هر روز بخشنامه می دادند که حمل موبایل نه تنها برای پرسنل وظیفه بلکه برای مسئولان هم ممنوع است, بعد از آن هم بخشنامه دیگری آمد که حمل موبایل تصویری برای مسئولان و کادرها ممنوع است. البته مستکبرین از همان اول عادت داشتند که همیشه به زحمات برادران تر بزنند چون همواره دو فروند از هلی کوپترهای انگلیسی بر فراز قرارگاهها و نقاط استقرار ما به پرواز درمی آمدند و احنمالا تا دینشان از ما عکس می گرفتند, برای امانتداری هم که شده باید عرض کنم که ما در عوض با شجاعتی بی نظیر از پایین به آنها بای بای گفته و دستی تکان می دادیم. یادش بخیر در همان گیر و دار یک دوست اینترنتی آمریکائی بنام "برایان" داشتم که در آنور مرز و در منطقه "بلد" در عراق که نزدیک بغداد است سرباز ارتش آمریکا بود. من هم که سرباز اسلام بودم, از خانه که با او چت می کردم و می پرسیدم آیا حمل موبایل برای سربازان آمریکائی آزاد است یا نه؟ از خنده روده بر می شد و می گفت موبایل که سهل است من الان از قرارگاه خودمان و از لب تاپ خودم با تو چت می کنم!

در یکی از روزها تیپ ما اطلاعاتی بدست آورد که در ماه آینده نیروی های آمریکائی بجای نیروهای انگلیسی که در آن زمان رودر روی ما در آنسوی مرز مستقر بودند, خواهند آمد. فرمانده تیپ هم که چیزی شبیه همان فیروزآبادی بود یک جلسه محرمانه با مسئولان و کادرهای تیپ گذاشت. جلسات محرمانه هم معمولا اینگونه بود که مسئولان پس از اتمام جلسه به واحدها می آمدند و برای اینکه دور هم باشیم و بخندیم محتویات جلسه را برای ما پرسنل وظیفه تعریف می کردند و در کنارش هم یا شام می خوردیم یا سریال برره تماشا می کردیم. در همان جلسه محرمانه که جایگزینی نیروهای آمریکائی مورد بررسی قرار می گرفت فرمانده توپخانه رو به فرمانده تیپ گفته بود که: شما فقط به من یک قایق تندرو و چندتا آر پی جی بدهید, خودم سکوهای نیروهای آمریکائی در اروند رود را منهدم می کنم! البته این جمله را با لهجه غلیظ لری گفته بود ها.

عفاف رو ولش کن, از هسته ها چه خبر؟

|

zelzele

هرکس فهمید طرف مرد است یا زن به او یک عدد چادر ضد زلزله هدیه می دهیم

من هرچه فکر میکنم مشکل را در زبان فارسی یا استنباط نادرست از این زبان نمی بینم که کسی مثلا بیاید امروز به خواهران برنامه مدیریت جهانی بدهد و بگوید جمعیت را دوبرابر کنند بعد یک هفته بعدش باتوم بدست بیاید بگوید؛ نخیر غلط می کنید, همتون عفاف کنید, عکس خونمالی شده توی اینترنت کم داریم! خب آدم حسابی, آخرش چه؟ جمعیت اضافه کنیم یا عفاف کنیم؟

و باز هرچه فکر می کنم می بینم مشکل از آن پدرسوخته ای است که محمود را همان روز اول گول زد و او را از آرادان بیرون کشید, وگرنه بنده خدا در آن صفا و صمیمیت, کوچه های خاکی و شلوار از زانو پاره, تیرکمون بدست و آب دماغ آویزان.. داشت تیله بازیش را می کرد. به سن بلوغ هم که رسید اعظم السادات را با عفاف اضافه ندیده گرفت, اگر می دید که نمی گرفت, این اعظم را خر هم نمی گیرد چه رسد به محمود. در خبرها هم آمده است که اعظم از همان جاده عفاف و اینجور چیزها زن رئیس جمهور شد حالا می خواهید شوهرش برای مدیریت جهان عفاف بازی در نیاورد!؟ توقع بی جا هم حد و اندازه ای دارد آخر! بهرحال بگذریم, پسر بچه مردم با آن قیافه تخمی داشت در آرادان صفایش را می کرد, آمدند در کتش کردند که او می تواند دیپلماسی هم در کند, از همانجا بود که دیگر این بشر سربراه نشد, اولین دیپلماسی هم که پس از خروج از آرادان در کرد اشغال سفارت آمریکا در تهران بود. بعد کم کم خودش را دکتر و حامی مستضعفان و عدالت محور و اینجور چیزها دید تا اینکه حالا گیر داده است که الا و بلاه مدیر جهان است. خلاصه هرکی خرابش کرد بیاد درستش کنه, به ما مربوط نیست گردن هم نمی گیریم.

خب تا اینجا فهمیدیم که این مملکت زبان بسته صاحب ندارد اما در همین راستا از نیویورک تایمز گرفته تا پشکل پرس علی آباد همه صاحب نظران یکدفعه متفق القول شده اند که دستیابی محمود به هسته ها خیلی نزدیک است, یک هفته قبلش هم کلی ژنرال وحشتناکهای آمریکا خط و نشان کشیدند و از ما هم براندازتر از آب درآمدند و گفتند که حمله نظامی به مواضع هسته ای محمود خیلی هم جدی هست, دو هفته قبلش هم که کشور دوست و برادر چین با چند میلیون جنس بونجول اضافه با شورای امنیت بیعت کرد و گفت تحریم ایران نه تنها ضرر نداره بلکه خیلی هم مفیده…

حالا اگه گفتید محمود چه پاسخ دندان شکنی به دشمنان داد؟

هرکی این جاب رو داده 20 نمره سئوال رو گرفته: طرح عفاف و حجاب از امسال دوباره اجرا می شود.

از جرس و زلزله ها در ایران تا پاسخ آمریکا

|

jahan

اسفندیار در حال رصد کردن پاسخ اوباما

کلا هفته ای که گذشت هفته خنده داری برای آحاد مستکبرین جهان بود که مشروح سرخط آن همینجوری در پایین می آید:

محمود بده چون من یکم بهترم

اخیرا که نه, همین دیروز سایت جرس طی یک عملیات شکرخوری مضاعف و البته مجدد فرمود: شجاع الدین شفا, نویسنده متهتک ایرانی درگذشت.

این سایت برای چندین هزارمین بار یادآوری کرد که مشکل اصلا پیچیده نیست, ما هم قصد پیچاندن شما را نداریم بلکه مشکل به سادگی هرچه تمامتر این است که محمود بد است و ما بهتر از او عمل می کنیم. در پی این رخداد باز هم هزاران نفر در خیابانها قش کردند و گفتند: دیدی چه حرف سیاسی عمیقی زد؟ اصلا منجی همینجاست وگرنه ساقی برانداز و بهانه است.

پس چرا در تنبان رهبری زلزله نمی آید!؟

طرف طوری پرتوهائی از نور رهبری را در چشم حضار فرو کرد و گفت زلزله ناشی از زنا است که انگار ما را بجای رئیس پلیس تهران با هشت زن برهنه گرفته بودند! یا مثلا ما بجای فلاحیان از زن همسایه گرفته تا فامیل همکار تا مهماندار هواپیما, به تر و خشک رحم نکرده ایم! یا مثلا خدای ناکرده آن نماینده ولی فقیه توسکان با آن همسر همکارش ما بودیم اما کیفیت فیلم طوری بود که خودمان هم خودمان را تشخیص نمی دادیم! خلاصه میکنم, یکی از ائمه جمعه باز هم متاسفانه حرف زد و باز ایرانی های داخل برای حفظ آبرو هم که شده خود را به نزدیکترین کوچه دم دست زدند و ایرانی های خارج نیز تا ظهور یک خبر خنده دار دیگر فعلا ملیت عوض کرده اند. آمار بدست آمده نشان می دهد در هفته ای که گذشت خارجی ها 120 بار بیشتر از ایرانی ها خندیده اند.

اوباما حامی محیط زیست می شود

نامه ای از سوی دفتر ریاست جمهوری ایران به دفتر رسایت جمهوری آمریکا فرستاده شده بود و چون هیچکس جواب آن را نداد اسفندیار رحیم مشائی, رنیس دفتر محمود از ارسال آن نامه پرده برداشت. محتوبات آن نامه احتمالا تا چند روز دیگر مشخص می شود چون حتی با پرده برداری اسفندیار باز هم آمریکا جواب نداد و به همین دلیل احتمالا تا چند روز دیگر اسفندیار محتویات نامه را هم افشا خواهد کرد و از عمه من پاسخ خواهد شنید.

یکی از آگاهان در کاخ سفید به وبلاگ ما گفته است اوباما طی بک پیشنهاد پشت پرده به محمود گفته است: جان مادرت دیپلوماسی در نکن و نامه نفرست. همینجوریش هم مردم از ارتفاع حرارت کره زمین دچار تنگ نفس هستند, تو دیگه بشتر آلوده اش نکن..

همت مضاعف کنید تا ایران با کله بشه فلسطین

|

Unknown

صحنه ای از کشوری که کمبود جمعیت دارد!

امروز قرار نیست هیچ دلیلی را مورد بررسی قرار دهیم, چرا که دلیل خلقت محمود, تک دلیل ولو ضعیفی برای ضرورت وجود ولایت فقیه, دلیل رابطه علی لاریجانی و یک مشت عتیقه های زیر خاکی دیگر با پدیده مدرنی بنام مجلس, دلیل شباهت صادق لاریجانی با یکی از مفاهیم ولو ضعیف ریاست قوه قضائیه و… همچنان نامعلوم است.

دیروز داشتم "بعد هنری اعتراضات در جنبش سبز" را برای دانشجویان زبان دانشگاه کانتربری شرح می دادم. پروژه تحقیقاتی را از سینمای پس از انقلاب ایران آغاز کرده و با موسیقی و نقاشی ادامه داده و با کارتون و کاریکاتور و وبلاگستان خاتمه دادم. یادم میآید وقتی به بخش طنز رسیدم گفتم که آسانترین بخش برای خلق آثار هنری مرتبط با اعتراضات همین بخش طنز است, چرا که دولتیکه ریاست آن به عهده محمود احمدی نژاد باشد فی البداهه همه کارها و اظهاراتش طنز است. این مقوله را شاید خارجی ها مثل بخش بزرگی از ما ایرانی ها درک و لمس نکنند.

اصولا وقتیکه "جمهوری اسلامی" وزارتی بنام وزارت فرهنگ و ارشاد (همان وزارت سانسور خودمانی) یا وزارت اطلاعات داشته باشد, این امر برای من یکی خنده دار و یا حتی غیر منتظره نیست. خنده دار این است که ما در کابینه وزارتی برای رفاه هم داریم!

شاید برخی ها فکر کنند که این فقط محمود است که میرود آبادان لاف میزند یا میرود قمصر برای قمصری ها از گلاب تعریف میکند یا مثلا میرود کاشان از قالی بافی برای کاشانی ها میگوید یا احیانا میرود نیویورک و میگوید هولوکاست یک دروغ بزرگ بود! در صورتیکه این تصور کاملا اشتباه است. بهداشتی ترین جمله وزیر بهداشت ما قبل از اخذ رای اعتماد در مجلس این بود که "زنان هرزه را باید در ملاء عام اعدام کرد" .. وزیر رفاه ما هم که اخیرا گفته است "مهد کودکها باید طوری عمل کنند که کودکان را با فرهنگ شهادت پذیری آشنا کنند".. آقای جامع المصائب که فکر می کند عظمی هم هست سال جدید را سال "همت و کار مضاعف" حقوق بگیرانش نامگذاری کرده است.. محمودشان هم که یک میلیون تومان به متولدین 89 میدهد و پاسخ تحریمات اقتصادی و ارتفاع چندین برابری قیمت گاز و خدا داند که دیگر قیمتهای صف بسته در لیست چیست را کوبنده به ملت ایران داده است…

چند سال پیش حماس از خانواده های فلسطینی خواست تا همت مضاعف کنند و تعداد نوزادهای خود را چند برابر کنند, چرا که حماس به استشهادیون بیشتری نیاز دارد! حالا هم آقا و محمودش برای ایرانی ها برنامه داده اند که همت مضاعف کنند و جمعیت افزایش دهند, بقول محمود روزی آنها را که ما نمی دهیم, اصلا هم مهم نیست خط فقر و زیر خط فقر یعنی چه؟ و از شدت فقر خواهران قرار است بعد از دبی و ترکیه کجا را آباد کنند! آمار هم که در جمهوری اسلامی معلوم نیست خوردنی است یا نوشیدنی.. مهم این است که محمود به آنها فرهنگ شهادت پذیری می دهد… 

بسیجیه باز هم میره بالاترین

|

بسیجیه میره بالاترین, تا لینکهای داغ شده رو میبینه به کامپیوترش تجاوز میکنه.

احیانا مرغ ما هم غازه!

|

 jahan اگر به سادگی از جنگ جهانی اول که روی هم رفته چهار سال (1918-1914) به طول انجامید بگذریم, به جنگ جهانی دوم میرسیم. آن جنگ نیز روی هم رفته پنج سال (1945-1940) بین کشورهای متعددی رخ داده و سپس به پایان رسید. تقریبا هیچ کشور اروپایی از زبانه های آتش آن جنگ در امان نماند. در نتیجه نه تنها اروپا و روسیه به یک ویرانه تبدیل شد بلکه نقشه جغرافیائی خاورمیانه و بخشهائی از آفریقا و آسیا نیز تغییر کرد. اما در فاصله جنگ جهانی دوم و پس از آن مردم اروپا چگونه با آن رخدادی که بیش از 60 میلیون قربانی بر جای گذاشت برخورد کردند؟ هر گونه نمادی که نشانه ای از هیتلر و ایدئولوژی فاشیسم و یا ایدئولوژیهای مشابه داشت بعنوان مسئولین درجه اول آن جنگ خانمان سوز مورد نقد همگانی قرار گرفته و برای همیشه از اروپا ریشه کن شدند. هزاران هنرمند و نویسنده اروپایی یعنی همان کسانیکه یا فرزندان خود را بدرقه قربانگاه جنگ کرده بودند و یا خانه و کاشانه خود را بدست شعله های جنگ سپرده بودند, هزاران اثر هنری جاودانه در نقد آن جنگ خلق کردند. فیلمهائی همچون "پیانیست" و "لیست شیندلر" نه تنها اثرهای نادر هنری بلکه واکسنی برای عدم ابتلای مجدد جهان و بشریت به طاعون "هولوکاست" بشمار می روند. "تولکین" و "لوئیز" بعنوان سردمداران ادبیات فانتزی قرن بیستم نه تنها جنگ بلکه تکنولوژی و مدرنیته که جنگ محصولی از این دو بود را نیز به زانو درآوردند, پاسخگویش کردند و به آن رخت و ردای مسئولیت پوشاندند. بله, اگر امروز ما کمتر از پنجاه سال پیش ما آغشته به درنده خوئی است, بخش بزرگ این لطف را می بایست مدیون همان هنرمندانی باشیم که به قول "شلوین سیلویا (یکی از منتقدان ادبی)" در زمان خود در اقلیت بودند!

ما نیز اما جنگی و دفاع مقدسی داشتیم! یا حداقل رژیم راستگوی ما آنقدر به ما بها داد که این جمله را به ما بگوید. اگر مجموع زمانهای جنگ جهانی اول و دوم 9 سال باشد ما نیز 8 سال تمام بکوب جنگیدیم. جنگ ما نیز مثل تمامی جنگهای دیگر صحنه ای از تصفیه حسابهای دیگران با همدیگر بود و این ایران و ایرانی بود که با بیش از یک میلیون شهید و جانباز و اسیر و  مفقود ویرانه هایش را تا بهمین لحظه بر دوش میکشد. ما ماندیم و یک مشت فیلم که پیروزی های تخیلی را مثل پیروزی های روزانه رژیم حاکم بر ما به تصویر می کشند. ما ماندیم و یک حافظه بی رمق که اصلا جنگ برای چه شروع شد و برای چه هشت سال به طول انجامید و برای چه خاتمه یافت؟ آن شعارهای تخیلی جنگ اینک جای خود را به شعارهای تخیلی یارانه ای داده اند و همانگونه که جان شهروندان ایرانی را در بوحبوحه انقلاب قابل ندانستیم, جان و مال و تندرستی بیش از یک میلیون شهروند ایرانی قربانی شده در پس جنگ را هم قابل حتی یک نقد و بررسی ندانستیم.

جنگی که ما فقط چند ماه قبل از آن یکی از قدرتمندترین ارتشهای خاورمیانه را داشتیم و جمعیت ما دوبرابر جمعیت کشور خصم بود اما با حرارت منحصر به فرد انقلابی شاهد اعدام افسران ارتش شدیم تا کودکان را گله وار بر روی مینها بفرستیم. آری, احمدی نژادهائیکه خون شهروندان ایرانی را تحت نام حق علیه باطل مباح می دانند و قادر به دیدن هولوکاست ایران نیستند حق دارند که هولوکاست یهودیان را هم منکر شوند. اما چه می شود ما را که احیانا ارزش تاکتیک سکوتمان از جانمان هم مقدمتر و اولی تر می شود!

به یاد جهان

|

jahan

پس از هایده و مهستی و سوسن اینبار نوبت جهان بود تا مثل تروریستهای خطرناک و یا تجار مواد مخدر به جرم هنر دور از وطن بمیرد. نمی دانم چرا با شنیدن خبر فوت جهان به یاد "نزار قبانی" شاعر مشهور سوریه و جهان عرب افتادم. از فواید چند زبانی این است که آدم با آموختن زبان یک ملت با فرهنگ و هنر آن ملت نیز آشنا می شود. در برهه ای از زمان کارهای نزار قبانی را زیاد دنبال می کردم, او در ادبیات معاصر جهان عرب جایگاهی مثل شاملوی خودمان دارد اما بدون شک سبک او با شاملو بسیار متفاوت است چرا که نزار با تسلطی منحصر بفرد بر ادبیات بشکلی تیز و عریان شعر را از جاسیگاری و خمیردندان آغاز میکرد و آن را با مجموعه ای از دلایل شکست و افول کشورهای عربی و یا مباحثی در رابطه با حقوق زنان و یا آرزوهای یک شهروند عرب برای رسیدن به جامعه مدنی خاتمه می داد.

درست نمی دانم که پس از شهیار قنبری و ایرج جنتی عطائی و یا اردلان سرفراز قرار است چه بلائی بر سر ترانه فارسی بیاید اما نزار را هم نمی توان با غولهای ترانه سرای فارسی مقایسه کرد چرا که ولو بسیاری از شعرهای او بعنوان ترانه هایی زیبا آهنگ سازی و خوانده شده اند اما او فقط یک ترانه سرا نبود.

نزار قبانی ملی گرائی بود که در شعر و نمایشنامه هایش حد و مرزی برای انتقاد قائل نمی شد. او طنز و تراژدی و غزل را یک جا در حلقوم خواننده می ریخت. همچنانکه از منصب سفیر دولت سوریه در مادرید و به قول خود "بسود شعر" استعفا داد و علی رغم اینکه رژیم حاکم بر سوریه برای بازگشت او محدودیتی نگماشته بود, تا آخرین لحظه در لندن از عشق به میهن و دردهای ملت اش و عشقی که همواره با سنت در ستیز بود هنرمندانه نوشت و در همانجا هم جان سپرد تا طبق وصیتنامه جنازه اش در دمشق دفن شود. خبر فوت او جهان عرب را شکه کرد اما در جائی ندیده و یا خوانده ام که کسی بپرسد: چرا نزار قبانی که هیچ کسی در جهان عرب مثل او نتوانست با عشق و هنر واژه وطن و دردهای وطن را توصیف کند می بایست در لندن بمیرد؟ و طبق وصیتنامه جنازه اش بعنوان آخرین تیر بجا مانده در خورجین اعتراض در دمشق دفن شود!؟

نزار قبانی در جهان عرب زود آمد و زود هم رفت, گوئی که کسی در آن جهان متوجه آمدن و رفتن او نیز نشد! شاید هم مثل صادق هدایت و یا عمر خیام صد سال پس از مرگ او آیندگان سرزمین اش پیام او را دریافت کنند.. شاید هم مردم کشورهای عربی عادت ندارند هنرمندان خود را در تبعید ببینند تا جای خالی آنها را مثل ما درک کنند اما هرچه هست با مقایسه آنچه که در جهان عرب اتفاق می افتد و آنچه که در ایران بعنوان اولویتهای فکری شهروندان ایرانی اتفاق می افتد, خوشحالی و امیدواری را نتیجه گیری می کنم.

امروزه ما جای خالی جهان و دیگر هنرمندانی که از میان ما رفته اند را حس می کنیم, از آنها یاد می کنیم و از اینکه شزایط کشور ما بگونه ای ایست که همه چیز در جایگاه واقعی خود نیست تاسف می خوریم و برای تغییر شرایط فعالیت می کنیم.. شاید ما از نسلی که صادق هدایت را با دردهایش تنها گذاشت بهتر باشیم, شاید!

هر چه هست مهندسی کردن آینده با جنبشی که امروزه بذر امید را در این روزهای تلخ در دلهایمان کاشته است, یک مهندسی برای ترمیم همه جانبه آینده جلوه می کند.

سوره المحمود و النوشابه

|

 an محمود در حال ریاست جمهوری

از آنجائیکه هیچ تجاوزی در هیچ جای ایران ربطی به مقام معظم رهبری ندارد و ما هم خودمان کم کم داریم شک میکنیم که اصلا دعوا بر سر چیست؟ لذا تصمیم گرفتیم تا سوره ای بر این وبلاگ نازل کنیم که محاربه را با نوشابه اضافه از اعماق به تصویر بکشد:

الف نون و مدرک دکتر کردان(1) از سری نشانه های ما است برای اهل ایمان(2) قسم به محمود در ارومیه(3) با دیپلوماسیهای فراوان و هسته های آویزان(4) همانا ما محمود را برای خنده جهانیان و گریه ایرانیان آفریدیم(4) همانگونه که جواد یساری را برای عرق سگی خوردن خلایق آفریدیم(5) موسی پرسید محمود چرا اوباما را به یک کابوی ناشی تشبیه کرد؟(6) فرمودیم هان ای موسی ما خود هم تعجب کردیم که این بچه در عمر خود فیلم گانگستری دیده است(7) صحنه هفتیرکشی آن را هم خیلی دوست دارد(8) ای کسانیکه ایمان آورده اید وای بر شما اگر محمود فیلم هندی هم ببیند(9) خ.ر(10) با تک شاخی درمیان(11) اگه گفتید چیه؟(12) آفرین مقام معظم رهبریه(13) آخرین باری که میکائیل را فرستادیم تا مشروعیت الهی طرف را بررسی کند میکائیلمان اشتباهی در یک مسجد فرود آمد و با یک شیشه پارسی کولا به ماتحت برگشت(14) روز آفتابی است و شب ستاره باران است(15) این است حکمت ما پس اگر می توانید شما هم حکمتی مثل ما بیاورید(16) سید م.خ(17) با اصلاحاتی بیشمار(18) بروید دوباره رای مطلوب بدهید(19) و موسی دوباره پرسید مگر خر نیشمان زده!؟(20) اون یکی رای ما چی شد که یه رای دیگه هم بدیم؟(20) و اینبار چیری نفرمودیم بلکه موسی را بر شیشه نوشابه نشاندیم(21) همانا ایشان دیگر گنده نگوزید(22) وگرنه ما خودمان هم میدانیم صندوقی که محمود را با 63درصد در چشم ما فرو کرد قادر است که مشایی را هم با 60درصد در آن یکی چشم ما فرو کند(23) اما یا اخی طاقت نوشابه خوردن نداریم

تلفات و دستاوردهای این لینک در بالاترین

و البته تلفات و دستاوردهای همین لینک در دنباله

با تشکر از دوست و برادر نازنین Okahwaz که در خط مقدم بالاترین و به نیابت از ما از بیضه این وبلاگ دفاع نمود.

آقا هرکی مشکلی با مطالب این وبلاگ داره بیاد با ما درمیون بگذاره, لینک کنندگان پاره تن من هستند, گیر دادن به آنها نه تنها واجب نیست بلکه مکروه است.

ناخدا, خدا به همراهت

|

nakhoda

ناخدا میداف را یعنوان یک وبلاگ نویس میشناختم, به وبلاگ او سر می زدم و از این رو فرصتی می یافتم تا حوادث روز را از دریچه دریائی او ببینم. بماند این سئوال مکرر که ناخدای مملکت ما چرا می بایست بعنوان یک پناهنده در گوشه ای از کشوری غریب درد دلهای خود را نه با دریا بلکه با وبلاگ به مخاطبان عرضه کند!

ای کاش من هم مثل فرهاد از نزدیک میشناختم او را, اما چه سود از ای کاشهای من که ناخدا دریای متلاطم وبلاگستان را بی ناخدا گذاشت و رفت.

سفر آخرینش شاد و خرم باد

بسیجیه عاشق میشه

|

بسیجیه عاشق دختر بسیجی همسایشون میشه. شب که همه خوابن بسمت همدیگه گاز آشکاور پرتاب میکنن.

آقا در سال پلنگ

|

آقا با خوشحالی و همت مضاعف گوی جادو رو برمی داره تا ببینه سال جدید رو چه چیزی نامگذاری کنه. تا میماله گوی جادو پیام میده: مشترک گرامی لطفا در سال خر مراجعه بفرمایید, این سال سال پلنگ است.

بسیجیه در سال پلنگ

|

به بسیجیه میگن سال تحویل شد. با خوشحالی زیپ شلوارشو میکشه بالا از مسجد میاد بیرون. میره سراغ دستگاه برج خوان. یه پنج تومنی میاندازه تا مشخصات برجشو در سال جدید بخونه.

دستگاه پیام میده: مشترک گرامی برج مورد نظر موجود نمی باشد. لطفا مجددا پول خود را هدر ندهید.

پاسخ ما به آیت الله رفسنجانی

|

آیت الله هاشمی رفسنجانی فرموده اند که نگران فاصله گرفتن دلسوزان نظام از خود نظام هستند

و اما پاسخ دشمن شکن ما:

من خراب آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر نوش و من نتوانم!

*آخه الکل گندمش رو با چایی میکس کردیم, هرچی ساندیس توی بازار بود دلسوزان نظام برده بودن

هر وقت اون یکی رای مارو پس دادن, دوباره رای میدیم

|

ray و اینچنین بود داستان رای دادن ما

حالا گفتن کم حافظه ایم اما دیگه نگفتن آلزایمر هم داریم! 9 ماه کلی داد و قال راه انداختیم و ندا و سهراب و یعقوب رو جلوی خودمون پرپر شده دیدیم تا رایمون رو پس بگیریم. حالا هم که به اصل ولایت فقیه رسیدیم یارو میگه دوباره برگردید رای مطلوب بدید!

فصل الخطاب آقا رو خر هم تحمل نمیکنه, دوباره رای بدیم تا آقا دوباره با رای ما فصل الخطابمون کنه!؟

راستی رای مطلوبی که من به کروبی دادم و رایی که مادرم به موسوی داد کوش؟ ناسلامتی اون رای ها رو با خودکار نوشتیم, با ا.ن که ننوشتیم دوباره یادمون بره!

دنیا رو به کام وزیر کشور تلخ نکنید دیگه!

|

najar

چرا دنیا را به کام این چهره شنگول و منگول تلخ کرده اند؟

دوست نازنین بزدل میرزای عزیز در صفحه فیس بوکش لینکی قرار داده و خبر داده بود که مصطفی ممل نجار از ور رفتن با بمب و کوکتل مولوتوف و هسته و چاقوی ضامن دار و باتوم و اینا فارق گشته و اظهاری بر نظرها فرموده است. ایشان به نظر اینگونه تجاوز کرده بود که: برخی ها پیروزی شیرین نظام پس از انتخابات را به کام مردم و نظام تلخ کردند.

از آنجائیکه اگر شخصی را از جزایر کومور می آوردیم و پس از یک هفته فارسی یاد دادن به او هم انتظار چنین فولی از ایشان نمی رفت, واجب الوجوب است که اینجا با همدیگر آسیبهای وارده به ممل نجار را با طرح پرسشهائی شناسائی و مورد بررسی قرار دهیم.

الف: دنیا به کام مصطفی شیرین بود, چون..

1- ایران تنها کشوری است که اگر شخصی بمب گذاری کند بجای زندان رفتن وزیر کشور می شود

2- مصطفی دو قدم پا را آنور مرز بگذارد سر از پلیس اینتر پول در می آورد پس بهتر است در همان ایران بماند و وزیر کشور باشد

3- ایران تنها کشوری است که باقالی فروش آن رئیس جمهور و آدم حسابی های آن زندانی و تیله باز آن رئیس نیروهای مسلح و روزنامه نگار آن تبعید و قالطاق آن وزیر کشور می شود

4- کلا کام نجار بعنوان اسطوره ای از زاغه نشینان دوران طاغوت از انقلاب به اینور همینجوری شیرین است

ب: پس از انتخابات برخی ها کام مصطفی را تلخ کردند, چون..

1- آینه ای به رخ یار کشیده و به او یادآوری کردند که کیست

2- اینکه نمی توان مردم ایران را مثل مردم آرژانتین با یک بمب فرستاد روی هوا اوقات تلخی هم دارد دیگر

3- خودتان را بگذارید جای مصطفی, این بچه با این همه استعداد آدمکشی وزیر کشور نشود باید چیکاره شود؟

4- نظام عادت کرده بود 30 سال مشتهای محکمی بر دهان این ملت بزند و یک آخ هم از ملت نشنود, حالا که شنید اوقاتش تلخ شد

آیا خدا واقعا خ.ر را شناخت؟

|

سئوال مهمی که امروزه تمامی مکاتب فلسفی را به خود مشغول ساخته این است که: آیا خدا واقعا خ.ر را شناخت؟

اگر شناخت پس چرا به او شاخ داد؟

مال ما انفجار نور بود که چشمها را اینگونه کور کرد!

|

Enghelab انقلاب:

همه قورباغه ها هفتیر می کشند اما فقط فیدل پیروز می شود.

کشاورز برای بهبودی وضع اسلحه بدست می گیرد, دکتر دستمال می گیرد و جلوی فیدل دولا و راست می شود, آنهائی که توانائی فرار دارند فرار می کنند… بعد از چندین سال همه می فهمند که در یک دایره در حال چرخیدن به دور خود هستند.

برخی ها معتقدند انقلاب فرزندانش را می بلعد, درصورتیکه انقلاب از خواهر و مادر گرفته تا همه را می بلعد, آخر سر هم خودش را می بلعد. چرا که انقلاب مثل یک دروغ و یا سیل و زلزله نیامده است تا بماند.

ضد انقلاب:

آدمی که بجای عربده حرف می زند و بجای نوکری کار می کند. نسلهای بعد از انقلاب.

رابطه انفجار و انقلاب:

انقلاب همه چیز را منفجر می کند, سینما, زایشگاه, پاسگاه, آدمهائیکه در خیابان راه می روند و یا حتی در هتل خوابیده باشند. اما مال ما نور را هم منفجر کرد, امام خمینی خودش گفت.

تفاوت انفجار در سینما و انفجار در نور:

انفجار در سینما آدمها را می کشد اما انفجار در نور آدمها را کور می کند.

مثال بیاورید:

شاید برخی ها فکر کنند مریم حیدر زاده کور و نابینا است در صورتیکه مریم حیدر زاده به اندازه تمامی دروغهای دولت نهم و دهم احساس دارد و دنیا را از دریچه هائیکه آقای عظمی نمی تواند ببیند, می بیند. او نه تنها شاعری صاحب سبک بلکه معجزه ای در ادبیات به زنجیر کشیده حال حاضر ما است. مقام معظم رهبری و گله تابعه نمی توانند ببینند چون چشمشان از همان انفجار نور اول کور شد رفت پی کارش.

سکولارها در انتخابات ایران پیروز شدند

|

گیر دادن که الا و بلا باید دروغ 13 بگی, خب سکولارها در انتخابات ایران هم پیروز شدند.

حالا ولمون کنید!