شکرخوری مضاعف

|

shekar

لحظاتی ملکوتی در شکرخوری مضاعف

عنایت به ضرب المثل "سالی که نکو است از همت مضاعفش پیداست" در این پست قرار است به مشخصات کسی که با همان یک دست علیل به اندازه چهار دست سالم شکر مضاعف می خورد بپردازیم.

حالا باشد که این شخص مذکور از بس عظمی و مقام و این حرفهاست که حتی نمی تواند یک مناسبت ساده را در کشور بدون لباس شخصی و نقدی ول شده در خیابان و ساندیس و گاز اشک آور بگذراند, اما شکر خوری مضاعف آنجانب در آستانه سال 1389 دقیقا منجر به ضایعاتی اینچنینی می شود:

1- محدودیت پروازهای ایران ایر در اروپا

2- توافق شش قدرت جهان, که چین نیز یکی از آنها است, برای اعمال تحریمهای جدید بر علیه ایران

3- پناهندگی دانشمندان هسته ای به آمریکا

4- کسب مقام دوم جهان در رشته اعدام (این یکی برای آن دسته از سست عناصری بود که بهنگام عدم صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی زود خط آمریکا و اسرائیل را در پیش گرفته و به اقتدار نظام شک کردند)

آقا همینجوری شکر مضاعف بخورد احتمالا تا 13 بدر چندتا موشک قاره پیما هم با نشانه رفتن بیضه اسلام به سقف خانه های ما می خورد!

دانشمندان کشف کردند میزان لاف در خون چینی ها بیش از آبادانی ها است

|

amar

صحنه ای از یک امتحان آمار

از امتحان آمار برمی گردم و مشاهدات عینی خود را عینا برای شما بازگو میکنم. صحنه عجیبی بود, دشمن هرچه داده های ثابت و متغییر داشت را به سمت ما شلیک میکرد و ما قهرمانانه و با ایمانی راسخ خط کش و ماشین حساب و قلم بدست پشت خاکریزها سنگر گرفته و از بیضه ها دفاع میکردیم. کربلای محشری بود, نمی دانستی که باید آن چند قطره آب موجود در قمقه را خود بنوشی یا به خواهر مستکبری که در بغل دستت در حال نوشیدن شهد شهادت بود بدهی! ما آبادانی ها هم که زود خر می شویم و میزان لاف خونمان طوری بالا میرود که آب و قمقه و صاحب قمقمه را همه با هم یکجا میدهیم برود.

خدا عوض بدهد به آن چند خواهر نیوزلندی ته کلاس که در این هوای سرد با روحیه بالا و مسلح به سلاح ممه و پاچه و دیگر اعضای بدن, وحدت را در صفوف مومنان حفظ کرده بودند وگرنه دشمن ضربات سخت تری به ما وارد می کرد. چند قدم جلوتر یکی از برادران ژاپنی در میان اعداد و ارقام و فرمول و ستونهای آماری داشت اشهد را میخواند و نامه ای بسمت ما گرفته بود تا در صورت رحلت, آن را به مادرش برسانیم. خود را به بالینش رسانده و گفتم: برادر اینجا نه ژاپن است و نه از تویوتا و هوندا خبری است, دریای اینجا ساحل ندارد, بدبخت پارو بزن.

دشمن یا همان استاد ما حاج مایکل هم مثل برج زهرمار بالای سر ما قدم میزد و لبخند بر لب تعداد تلفات ما را می شمرد. کلا و اصولا اگر من روزی بفهمم که این نیوزلندی ها چرا هی بی خود و بی جهت همیشه لبخند میزنند حتما پشت بندش بحران اسرائیل و فلسطین را هم حل خواهم کرد.  

در همین گیر و دار بودیم که ناگهان دیدیم یکی از برادران سینه خیز بسمت مواضع دشمن حرکت کرده, جزوه خود را تحویل داده و از صحنه درگیری فرار کرد. برادر ژاپنی ناکام, یاموتی به چهره شگفت زده من نگاهی انداخت و همانگونه که جان به جهان آفرین تسلیم میکرد پرسید: برادر کریم, چه اتفاقی رخ داد؟ فرمودم: باور نکردنی است, یکی از برادران ربع ساعت مانده به پایان امتحان جزوه را تحویل داد! یاموتی پرسید: ایشان آدم بود؟ فرمودم: بله. پرسید: ایشان چینی بود؟ فرمودم: بله. گفت: خوب هیچ, برای چینی ها اولویت این است که زود تمام کنند تا جزوه را حل کنند. آخر فیلم هم میمیرند.

و آنجا بود که دریافتم میزان لاف در خون چینی ها بیشتر از آبادانی ها است اما متاسفانه اسم ما بد در رفته است.

پ.ن

از فردا تعطیلات میان ترم ما شروع میشود. برمی گردیم سر وقت آقای عظمی و شرکا.

وقتی دو دختر ایرانی در دانشگاه کانتربری پیدا میشود!

|

امروز از کلاس آمدم بیرون و همینطور در سالن قدم میزدم که یکدفعه در یکی از کلاسهای خالی چشمم به جمال دو تن از خواهران روشن شد. خلاصه خواهران هم که یک کلاس خالی گیرشان آمده بود تخته را با زبان فارسی و بطرز فجیعی عشقولانه کرده بودند. خدا از سر تقصیراتشان بگذرد و آنها را در جهنم با محمود محشور نسازد, این محمودی که من می بینم تا چشمش به صحنه بیافتد باز بفکر مدیریت جهنم می افتد.

ما هم که دوربین همراهمان نبود لذا حادثه را با گوشی همراه مصور کردیم. از مضرات تحریم گوشی نوکیا این است که با تصاویر بی کیفیت موتورولا در ضیافت شما هستیم.

فتنه خواهران از نمائی دور و بهنگام ورود

29-03-10_1508 آیه های شیطانی بر تخته سفید کلاس

29-03-10_1503 آیه های شیطانی (2) بر اون یکی تخته سفید کلاس

29-03-10_1507  دستاورد خواهران از نمائی نزدیک

29-03-10_1506 آیه های شیطانی خواهران کمی قدیمی است و گوئی که آنها از ورژنهای جدید بی خبرند, دستخطشان هم که خرچنگ را با غورباقه می خورد, اما خوب شما نادیده بگیرید, آخه خیلی وقته ایران تشریف نداشتن, این چیزارو می تونستن اونجا بنویسن که اینجا نمیومدن.

بسیجیه دوباره میره بالاترین

|

بسیجیه میره بالاترین یه لینک میبینه در مورد اینکه تجاوز در ایران آزاد شده, منفی (خبر تکراری) میده.

پ.ن

در تکمیل جوک ماقبل که به مزاج برخی ها خوش نیامد, شاید ایندفعه خوششان آمد!

بسیجیه میره بالاترین

|

بسیجیه میره بالاترین یه لینک میبینه در مورد ضررهای ناشی از ساندیس خوری, منفی (خبر غیر واقعی) میده.

پ.ن

  • دستاوردها و تلفات این لینک در بالاترین
  • با تشکر از کاربر نازنین 30borj که به لینکهای این وبلاگ محبت دارد
  • گوئی لینک مذکور از یک مفهوم ساده به بحثی که زمانی در بالاترین رایج بوده و بنده هیچ اطلاعی از آن ندارم منحرف شده است. بحث از این فراتر رفته و برخی ها معتقدند که لینک مذکور نوعی اهانت به بالاترین است که بنده بعنوان نگارنده آن تاکید میکنم قصد و غرض به هیچ وجه اینگونه نبوده, بلکه موضوع به سادگی هرچه تمامتر از همان جوک یک جمله ای مشخص و آشکار است.

مهدی جامی پاره تن من است اما نظر فواد به نظر بنده نزدیکتر است

|

image

فردا دیره همین الان برو به مملکته داریم؟ رای بده

بر همگان واضح و مبرهن است که اگر بنده از فیلتر شورای نگهبان دویچه ولک عبور می کردم الان گلوی خود را برای خودم پاره می کردم اما حالا که سکولارهای ایران نه تنها در جنبش سبز بلکه در کره خاکی هم نماینده ندارند و همواره می بایست مانند سیاهپوستان سابق آفریقای جنوبی مجانی کار کنند و مانند سیاهپوستان سابق آمریکا حق اتوبوس سوار شدن هم نداشته باشند, اعلام می کنم که در بین کواندید (جمع اختراع شده کاندید) عزیز, مهدی جامی پاره تن من است. شاید بعضی ها وقت ما را بگیرند و بپرسند, چرا؟ در پاسخ به این سئوال باید بگویم مهدی جامی از آن دسته عقلای قوم است که سوای از حکمت نهفته در خطوط نگارش شده وبلاگش باید با او بنشینید و صحبت بکنید تا درست و حسابی به فیض عظمی برسید. حالا اگر این صحبت کردن پنج دقیقه چت کردن هم باشد باز هم بی نصیب نخواهید ماند. اما چه کنم که نظر فواد نویسنده وبلاگ "مملکته داریم؟" به نظر بنده نزدیکتر است و این هم فصل الخظاب ما در این مناسبت عظمی.

برخی از خواص به فواد انتقادات عاقل اندر سفیهی وارد کرده و گفته اند که او تویت کننده است و نه وبلاگ نویس! او در وبلاگش دست به تحلیل (آنهم تحلیلهای خوب!) نمی زند, در صورتیکه فواد و گروه نویسندگان وبلاگش به سادگی و هنرمندی هر چه تمامتر یک تحلیل عریض و طویل و خسته کننده را در یک جمله طنز خلاصه کرده و تحویل خوانندگان می دهند. برخی از خواص کارشان از انتقاد به شبه اهانت رسیده و باز هم عاقل اندر سفیه گونه و با انتقاد از دویچه وله در نهایت گفته اند "حالا هم مملکت رفته و اون بالا نشسته" فارق از آنچه که گفته شده و یا نشده.. به مملکته داریم رای می دهیم تا مفهوم وبلاگنویسی, با همان سادگی و پیچیدگی هایش را به آن بازگردانیم.

فواد نه تنها دارای سبکی تازه و ساده و شیرین در وبلاگنویسی است و شایستگی لقب بهترین وبلاگ فارسی امسال دویچه وله را دارد, بلکه در حقیقت و علی رغم ثبت بسیاری از شایستگی ها وبلاگستان نیز کماکان انعکاسی از مختصات منفی جامعه ما است. ما با قبای روشنفکری آشغالدانی های جامعه را با خود به وبلاگستان آورده ایم, بوی متعفن فساد و پارتی بازی از شعبه های دادگستری ها تا جاده ها و پلیس راهنمائی و رانندگی و وزارتخانه ها و دفتر ریاست جمهوری و بیت آقا تا وبلاگستان کشیده شده است. ما نه تنها حق و حقوق یکدیگر بلکه شایستگی ها و در نهایت ایران را زیر پای فساد له میکنیم. به فواد نویسنده وبلاگ مملکته داریم؟ که احتمالا اسم او هم از سر وحشت مستعار است و معلوم نیست از کدام شهرستان وبلاگ خود را به روز می کند, رای می دهیم تا به او بگوئیم او هم به اندازه غولهای گودر مهم است. چشمهای ما او را می بیند و گوشهای ما همواره برای شنیدن حرفهای او و افراد مانند او شنوا است. ما در حقیقت حمایت از خلاقیت و نوآوری را تمرین می کنیم.

ما احیانا در وبلاگستان به موجودات خودبزرگ بینی تبدیل می شویم که تحمل آنها برای یک کودک پنج ساله هم دشوار و سخت است چه رسد به همسر و خواهر و مادر و برادر و همسایه! هر چه هست نتیجه آن است که نمی توانیم خود را ببینیم. ما در وبلاگستان عادت داریم همانند متعفن ترین سوراخ و سمبه های جامعه (بخوانید وزارت اطلاعات) از بلوچستان چهره خشنی ببینیم, از آذربایجان یک غول خبیث بسازیم و همواره از کردستان حذر کنیم! ما با دست خود عبدالمالک ریگی را سخنگوی بلوچستان می کنیم و هرجا درگیری و خون و خونریزی و برادر کشی بود آنجا آه و فغان را دوباره از سر می گیریم! در صورتیکه ما می توانیم بلوچستان را با چشمهای عبدالقادر بلوچ و یا دهها وبلاگنویس بلوچی دیگر ببینیم. بجای آنکه از او پیرمردی گوشه نشین و بیمار که در هیچکدام از جریانات تعریف شده سیاسی سر به سامان یافته ای ندارد, بسازیم و تنها با دیدن خشونتها یا چشم خود را ببندیم یا از سر رفع تکلیف به محصول خشونت تلنگری بزنیم… می توانیم کمی از مصاحبه ها را به او هم اختصاص دهیم, شرح بلوچستان را از زبان هنرگون او و همتبارانش بشنویم و از آنها الگوئی برای اندیشه در بلوچستان بسازیم. همین کار در آذربایجان هم مقدور است, کردستان هم به همین ترتیب. البته هروقت از مرزبندیها فارق شدیم… به هر ترتیب باز هم به مملکته داریم؟ رای می دهیم تا بلکه تازه واردها در وبلاگستان سخن تازه ای داشته باشند.

فواد و گروه نویسندگان وبلاگش اینک با اختلاف یک رای نسبت به نفر دوم در صدر نشسته اند. نفر دوم وبلاگنویسی از افغانستان است که توانست با یک پست و فراخوان دادن به هموطنانش نه تنها فاصله را یکشبه کم کند بلکه تا دیشب از فواد هم جلو زده بود. کار برادران افغانستانی قابل تحسین است. اما ما همچنان به فواد رای می دهیم تا بهترین وبلاگ فارسی امسال دویچه وله وبلاگ او باشد. او شایستگی این را دارد.

اگر باز هم با دنبال کردن نحوه رای دادن به فواد نتوانستید رای بدهید این ویدئو را تماشا کنید و نحوه رای دادن به او را بشکلی مصور ببینید.

توطئه مرگ مایکل جکسون

|

دانشجوی عربستانی رو به دانشجوی آمریکائی: Overshadow یعنی چه؟

دانشجوی آمریکائی: یعنی تحت الشعاع قرر گرفتن چیزی در برابر چیز دیگر, اولویت داشتن چیزی بر چیز دیگر.

دانشجوی عربستانی هنوز هم متوجه معنی نمی شود: میشه یه مثالی هم بیاری تا واضحتر بشه؟

دانشجوی آمریکائی: یعنی وقتی اعتراضاتی در ایران درجریانه و همه جهان مشغول خبرهای اون اعتراضات هستن یکدفعه مایکل جکسون بمیره و همه چیز رو تحت الشعاع قرار بده.

دانشجوی ایرانی: عجب حکمتی در شد ها!

کاسپین ماکان, شجاعمرد دیروز و ساده لوح امروز!

|

jurselim تصویری از نفرت نظام حاکم و نه مردم صلح طلب محکوم!

در روز قدس صدها هزار شهروند ایرانی در پاسخ به شعار "مرگ بر اسرائیل" پاسخ "مرگ بر روسیه" را می دهند تا بگویند نه تنها با اسرائیل و آمریکا و جهان خارج از خود مشکلی ندارند بلکه با رژیمی مخالف هستند که با حماقت هرچه تمامتر سیاستهای استراتژیک و منافع کوتاه مدت خود را در گرو رژیمهای دم مرگی چون یوگسلاوی سابق و عراق بعث و سوریه بعث و ایران اسلامی جستجو می کند. رژیمهائیکه با ایستادن در برابر اراده ملتهای خود انزجار مردم و جهانیان را برای خود اندوخته اند. پس از حادثه روز قدس, هم جنبش و هم تحلیلگران خارجی این واقعه را به فال نیک گرفته و از آغاز برگ نوینی در سرفصل ایران جدید خبر دادند.

هنوز چند ماه از آن حادثه نگذشته, برخی از دوراندیشان اونلاین ما! سفر کاسپین ماکان به اسرائیل را بهانه ای قرار داده تا با همهمه ای دیگر برخی از پایه های سستی را که جنبش در این چند ماه اخیر بنا نهاد را دوباره بر سر خود و دیگران ویران سازند! مرده شور هرچه تاکتیک سیاسی است برود که آدم برای حفظ موجودیت خود باید از هسته های فارس و رجا و کیهان نیوز آویزان شود.

پس از آنهمه قیل و قال و فضیحت هنوز هم معلوم نیست که مشکل کار کجا است!؟ هرچه هست قضیه از پناهندگی جوانی که به دلیل ارتباطش با خانواده آقاسلطان می بایست مدام تحت نظر دستگاه اطلاعاتی که همه ما یا بدان آشنا هستیم و یا ترکشهایی از آن به ما هم خورده است, و مدام با تلفنی احظار و بازداشت و بازجوئی گردد… فراتر رفته و تبدیل به این گشته که رابطه کاسپین ماکان یا همان قهرمان سابق ما با خانواده آقا سلطان نه یک نامزدی بلکه یک رابطه تهدید آمیز بوده است, در این میان برخی از خبرنگاران کارشته پرده از وجود تصاویر سکسی ندا و کاسپین نیز برداشته اند! برخی هم با رد تمامی اینها مشکل را انحصارا در سفر کاسپین به اسرائیل می دانند!

سوای از اینکه مگر قرار است همه پناهندگان روزنامه نگار و وبلاگ نویس باشند تا پناهندگی آنها به سوء استفاده از چیزی تعبیر نشود, وقتیکه فلان روزنامه نگار با اعلام اینکه از دست حکومت فراری است و آزمند سقف شب است و سر از ترکیه درآورد و پس از آن سر از آمریکا درآورد و در آنجا هم سر از خرید خانه آنچنانی در آنچنان منطقه آمریکا درآورد و پشت بندش میهمان عزیز و ارزنده صدای آمریکا و دیگر صداها و وبسایتها شد کسی چیزی گفت و یا به جائی شک کرد!؟ بلعکس همه ما دبدبه و کبکبه به راه انداخیتیم و تا دینمان به لینکهایش در بالاترین مثبت دادیم و در هر پست و محفلی تاج سرمان کردیمش.. حالا قضیه به کاسپین که رسید چرا اخ و تف برخی ها گل کرد!؟

یک جوانی بوده که از قضا این جوان وقتیکه رو در روی صدا و سیما و اطلاعات آقا ایستاد و گفت ندا توسط خود حکومت به قتل رسید و بعد به زندان رفت, شجاع و قهرمان شد اما وقتیکه به شیمون پرز گفت ملت ایران با اسرائیل سر جنگ و دعوا ندارند و صلح می خواهند ساده لوح از آب درآمد!… حالا این جوان به نمایندگی از خودش و با اعلام نمایندگی از سوی جنبش سبز به اسرائیل سفر کرد و حرفهای خشونت آمیز هم نزد و چیزهای خوبی گفت.. این که دلیل نمی شود ما از سر ترس مثل شتر مرغ سرمان را در برف فرو کنیم و از ندا گرفته تا خانواده او و خود کاسپین را به خاک سیاه بنشانیم. تازه مگر همه طیفهای جنبش سبز نماینده دارند که برخی ها رگ غیرتشان از یک جوان بیست و چند ساله ترکید و گوشزد کردند که این آقا نماینده نیست و نماینده آن یکی است!

از آن دوران جنون آمیز قبل و بعد از انقلاب گرفته تا دوران جنگ و اعدامهای 68 و قتلهای زنجیره ای و جنبش دانشجوئی و جنبش سبز و تا به همین لحظه بیش از یک میلیون ایرانی قربانی ایدئولوژی منحوس این نظام شده اند, مگر این نظام برای پرپر کردن تک تک این شهروندان که هیچیک از آیت الله های خمینی و خامنه ای از آنها ایرانی تر نبوده اند نیاز به سفر کسی به اسرائیل داشت؟ آخر تاکتیک بی سر و ته سکوت, تا مبادا اراجیف رجا نیوز و صدا و سیما از آنچیزی که هست مضحکتر بشود تا کی!؟ اگر قرار است فردای جنبش نیز مثل دیروز جنبش توام با مرگ بر آمریکا و رژیم صهیونیستی و تمامی جانداران روی کره زمین باشد پس برای چه این همه شهروند را رودر روی گلوله و باتوم سر کار گذاشته اید؟ سکوت در برابر عملکرد افراد.. سکوت در برابر طرح مطالبات.. سکوت در برابر شنیدن صدای مردم در خیابان.. سکوت در برابر ماهیت ایران فردا و هزار و یک سکوت تا مبادا خم به ابروی ضرغامی و شریعتمداری بیاید, قرار است جنبش را به کجای کار برساند؟ اصلا آدم عاقلی پیدا شود و بگوید که ما با چه چیزی مخالفیم؟ آیا نوع نظام حاکم معیار تعیین کننده زندگی شهروند ایرانی است یا نحوه و کیفیت زندگی شهروند ایرانی تعیین کننده نظام حاکم است؟

در آخر به این فکر میکنم که اگر روزنامه نگاران و تحلیلگران هاآرتس در اسرائیل هم خود را به سطح روزنامه نگاران ایرانی تنزل می دادند واقعا چه فاجعه ای در اسرائیل رخ می داد!؟

من به باتوم تو مضاعف گیر شدم.. مضاعف اندر مضاعفت را دیدم و پیر شدم

|

Violenc

نمونه ای از صحنه هائیکه کار مضاعف و همت مضاعف می طلبند

سایت رجا نیوز, مقر آدم وحشتناکهای نظام, گفته است که آقا سال جدید را سال "همت مضاعف و کار مضاعف" نامگذاری کرده است. سوای از اینکه هر کس نداند فکر می کند 70 میلیون آدم در آن مملکت چلاق هستند که آقا باید برایشان سال را نامگذاری کند, واقعا چرا طرف نامگذاریش هم شبیه نظر نزدیک اش است؟

حالا اگر کسی مشغول ساختن و بنای خانه ای بود و در این امر تعللی پیش آمده بود می توانست بگوید سال جدید سال کار مضاعف و همت مضاعف است اما آقا یا در حال مشت و سیلی محکم زدن به دهن این و آن است یا روزانه هزار و دو عدد دشمن از اندرون به بیرون رو می کنند, خب اینها چه کار مضاعف و همت مضاعفی می طلبند آخر!؟ حرف هم که بزنی قهر می کند و میگوید که فرزانه است و پشت بندش آدم حسابی ها را می کشد و یا به زندان می اندازد.

خلاصه ما هر چه فکر کردیم دیدیم موارد زیر سریعا به کار مضاعف و همت مضاعفی نیاز دارند:

محمود احمدی نژاد: این پدیده همت مضاعف صنایع شوینده و پاک کننده و کار مضاعف برادران شهرداری را می طلبد تا از این پس در مملکت ما هر چیزی و یا هرکسی سر جای خودش قرار بگیرد.

محسنی اژه ای: همت مضاعف صنعت پوزه بند سازی را می طلبد و کار مضاعف معلمان کودکستان که به بچه یاد بدهند گاز نگیرد تا از این رو امنیت اجتماعی در جامعه ایران ارتقا یابد و کسی گاز گرفته نشود.

سردار نقدی: همت مضاعف روانشناسان را می طلبد و کار مضاعف کمیته مبارزه با جانوران خطرناک, روانشناسان به آقا یاد می دهند کسیکه دزدی و تجاوز می کند نباید ارتقاء درجه یابد و کمیته مبارزه با جانوران خطرناک هم نقدری را از خیابان جمع می کند.

صادق لاریجانی: من هرچه فکر میکنم راه حل را در پیوستن به اعتراضات رمانتیک بر علیه مدرنیته و بازگشت به عهد ماقبل از مدرنیته می بینم, صادق که گند زده است به قوه قضائیه لذا همت مضاعف و کار مضاعف لازم است که قوه قضائیه را از ایران جمع کنیم برود پی کارش. آقا اصلا نخواستیم.

عزت الله ضرغامی: یک اصل کاملا منطقی و غیر فلسفی هست که می گوید "اگر منتسب آقا است که دستگاهش هم مثل آقا است" همت مضاعف و کار مضاعف میکنیم تا صدا و سیما هم نداشته باشیم. این یکی رو هم نخواستیم.

آیت الفسیل احمد جنتی: همت مضاعف و کار مضاعف می طلبد تا طرف را قانع کنیم برود خانه استراحت کند و انقدر هذیانهای دوران کهولت را تحویل ما ندهد. در این طرح ما از عتیقه و آثار باستانی زنده کشور هم تجلیل مضاعف می کنیم.

جمهوری اسلامی: همت مضاعف و کار مضاعفی لازم است تا تلاش کنیم از این ببعد مفاهیم را درست بکار گرفته و انقدر غلط آموزی را در جامعه رواج ندهیم, مثلا به آقا که سرش با تهش پنالتی میزند مقام عظمی نگوئیم, محمود که مادرزادی شبیه رئیس جمهور نیست, مجلس هم که حیات خلوت آقا است, قوه قضائیه هم دستشوئی ایشان و صادق هم آفتابه بدست ایشان, صدا و سیما هم انعکاسی از کودک درون آقا و ناهنجاریهای دوران کودکی ایشان است, لذا به این جمهوری بدبخت هم رحم کنیم و انقدر پسوند اسلامی به آن نچسبانیم.

نوروز در کرایست چرچ

|

مراسم نوروز امسال در شهر کرایست چرچ در "کانون بهائیان" با حضور جمع کثیری از ایرانیان و مستکبرین جهان برگزار شد که ما نیز به نوبه خود ضمن تشکر از کانون بهائیان عزیز, شرح ماوقع را بشکلی مصور برایتان منعکس می کنیم.

شروع جلسه و آماده سازی برای القای نوروز به مستکبرین

CIMG1071 دو تن از خواهران بهمراه یکی از مستکبرین نفوذی در صفوف دشمن در حال اغفال جمع نسبت به مراسم نوروزی

CIMG1074 نمائی از میز پذیرائی نوروزی جهت روکم کنی ملاحسنی کانادائی

CIMG1077 مراسم نوروز خورون با خلوص نیت و از نمائی دور

CIMG1080 اینجانب که در کمین یکی از برادران به محض روی برگرداندن شکار لحظه شده ام

CIMG1082

رفراندم نامه محمود

|

ref1

ref2

ref3

این هم آخرین آمار تهیه شده در رابطه با یارانه های محمودی

amar

پیام نوروزی ما

|

noroz

در راستای لبیک گفتن به تقاضای میلیونها میلیون (واحد شمارش امام خمینی) بازدیدکننده این وبلاگ تصمیم گرفتیم پیام نوروزی خود را به این شرح اعلام و تبریک و تهنیت بگوئیم.

ملت گردن کلفت ایران, سروهای قد کشیده رو به آسمان, سبز جامه و سبز اندیشان هموطن.. همانطور که مستحضر هستید سال 1388 اصلا هم سال "اصلاح الگوی مصرف" نبود. بلکه مصرف دروغ, باتوم, گاز اشک آور, ادوات تجسس و سرکوب چینی و روسی, شیشه نوشابه, زندان, تجاوز, دزدی, کیک و ساندیس… بشکل بی سابقه ای افزایش یافت و در عوض ثروتهای ملی و جایگاه و اعتبار ایران و ایرانی بشکل بی سابقه ای کاهش یافت. در اصل سال 88 سال استقامت و پایداری, ایثار و از خود و از انسانیت گذشتگی نظام در برابر ملت شریف ایران بود. سال 88 ارباب حلقه های 1 و 2 و 3 در ایران بود و ملت با هنرمندی و از خود گذشتگی هر چه تمامتر یکی از بهترین و مدرنترین و متمدنانه ترین رویارویی قوه نیک در برابر قوه پلیدی را برای جهانیان به نمایش گذاشتند. سال 88 سال اصلاح و بازبینی امید در بین جوامع ستمدیده و زیر استبداد نگه داشته شده جهان بود و جوامع ستمدیده جهان یکبار دیگر این امید را مدیون ایرانیان هستند.

بنده با اتکا بر 85 میلیون (واحد شمارش حاج آقا علم الهدی) بازدیدکننده این وبلاگ و چهار پنجتا بازدید کننده (واحد شمارش شریعتمداری) وبالگ بلوچ و ملا حسنی که نظرشان به نظر من نزدیکتر است و همواره جزو خواص بوده اند, همینجا و همین الان اعلام میکنم که هرآنچه آقا در سال 88 انجام داده و می دهد تقلید مغلوط از کاریکاتور هیتلر, استالین, صدام حسین و دیگر برادران همریشه است. و صراحتا به ایشان اعلام میکنم: با هرچی که دم دستت می بینی بازی نکن بچه! بگیر بشین دی!

بنده شاید با اتکا به حمایت عده قلیل (واحد شمارش آقا) که شامل هفتاد میلیون شهروند ایرانی و دشمنان که همان جامعه بین الملل هستند به اضافه موجودات هنوز کشف نشده در دیگر سیارات که آنها هم پیشاپیش دشمن هستند.. این صلاحیت و اختیار را داشته باشم که سال 89 را نامگذاری کنم اما من هیچوقت مثل آقا دست به چنین عمل جوگیرانه ای نزده و خود را مضحکه عام و خاص نمیکنم چرا که از همان سال 88 معلوم است که ملت ایران قرار است سال 89 را چگونه نامگذاری کنند… دست حق همواره یار و یاورشان, و همواره سلامت و سربلند باد ایرانشان.

گفته بود مستلزم ضرر و فساد است اما انگار مستلزم ترک هم شد!

|

4

گزارش لحظه به لحظه ما را از "بیضه اسلام" می شنوید. درشب گذشته حال و هوای بیضه اسلام در آسمان ایران شدیدا ترک خورده گزارش شده است. طی این مراسم بجا مانده از عهد استکبار هخامنشی شهر شهید پرورش "رشت" جایزه بهترین قر کمر بهمراه موسیقی "خامنه ای قاتله ولایتش باطله" را از آن خود ساخت.

در همین راستا شهرستان بروجرد بعنوان پدیده لیگ انتخاب شده و عنوان بهترین بازیکن زیر هجده سال در رشته تعقیب و گریز با موسیقی "مرگ بر دیکتاتور" را از آن خود ساخت. کاپیتان بروجرد در پاسخ به این سئوال که: شما چرا دیر آمدید و اصلا هم قصد ندارید به خانه های خود برگردید؟ گفت: می خواستیم با خلوص نیت از ترک برداشتن بیضه اسلام اطمینان حاصل کنیم.

یکی از شاهدان عینی که شب گذشته را صرف چسب دوقلو زدن بیضه اسلام کرده بود به خبرنگار ما گفت: آقا فرموده بود شب چهارشنبه سوری مستلزم ضرر و فساد است اما اصلا نفرموده بود که مستلزم ترک هم هست و این همه کار دستمان می دهد!

کارشناسان هنوز هم سردرگم مانده اند که تهران, قهرمان دوره های قبل ترک اندازی را با توجه به ظهور این همه قهرمان جدید در کدام رتبه قرار دهند. گفتنی است از اهواز و تبریز گرفته تا اصفهان و بندرعباس و شیراز و مشهد و روستای عباس آباد همگی بشکن زنان و قر کمر کنان با موسیقی اصیل مرگ بر دیکتاتور و نترسیم ما همه با هم هستیم خیابانهای ایران را روی سرشان گذاشتند, انگار آقا بجای اینکه "مستلزم ضرر است" گفته بود "خوب دیگه بیائید رفراندوم راه بیاندازیم تا رژیمی که می خواهید را انتخاب کنید"

پ.ن

پیشاپیش نوروز بر نوروزیان خجسته و مملو از پیروزی باد

حالا انگار عورت نظام مال ما است که مستورش هم بکنیم!

|

nezam

نظام در حال ستر عورت

دو روز پیش آیت الله امامی کاشانی هشدارهائی در رابطه با "ستر عورت نظام" و "حفظ بیضه اسلام" داده بود که در پی آن واقعه خنده دار از ابراهیم نبوی گرفته تا نیک آهنگ کوثر و مابقی آدمهای عاقل و درست و حسابی تا 48 ساعت قش قش خندیده بودند. خب عزیزان من این که دلیل نمی شود ما به هر آدم خنده دار و اظهارات خنده دارتری قش قش بخندیم! بنده کاملا با آن آیت الله موافقم و شدیدا بر این باورم که باید عورت نظام را پنهان و مستور نگاه داشت, دلایل بنده نیز به این شرح است:

الف: عورت نظام هربار آشکار شده است یا یک احمدی نژاد به بیرون پرتاب شده است یا یک فیروز آبادی یا چیزهائی در همین مایه ها, خب اینها را نباید مستور نگه داشت تا لااقل با سیلی که نه با ستر عورت آبروداری کرد؟

ب: این عورت نظام هر وقت مشاهده شده است یا هفتاد نفر در طی یک روز کشته شده اند یا بیش از هزار نفر زندانی, آقا جان مادرت ستر عورت کن داریم تلف می شیم.

ج: کسانیکه عورت نظام را دیده اند چیزهای خوبی درباره آن نگفته اند. برای حمایت از صنعت فیلمهای وحشتناک هم که شده ستر عورت کنید بازار نخوابه.

د: در طی 30 سال شیش میلیون ایرانی از دست این عورت به خارج پناه برده اند. اگر ستر عورت نشود در چشم انداز 30 ساله دیگر کل جمعیت ایران در اقصی نقاط قاطبه جهان ذوب می شوند و عورت نظام می ماند و ذوب شدگان در آن عورت.

ه: عورت داشت کم کم مستور می شد. 22 بهمن که شد و برخی ها دل آقا را که شاد کردند, عورت دوباره شروع کرد به روزی دوتا فصل الخطاب کردن.

و اما در رابطه با "حفظ بیضه اسلام" باید عرض کنم این اسلام اگر بیضه می داشت رای مردم را نمی دزدید. حالا هم که دزدیده است شما احتیاط واجب را بر این بگذارید که بیضه دارد و در چهارشنبه سوری هرکاری که می کنید فقط لگد نزنید تا مبادا به بیضه های اسلام آسیبی برسد. اگر هم می خواهید توپی را مستقیم شوت کرده یا ترقه ای را از روبرو پرتاب کنید قبل از آن حتما به اسلام هشدار بدهید.

شیوه های تهیه برخی از چیزها

|

parcham

طرز تهیه یک چهارشنبه سوری موفق

از خانه خارج می شوید, چندصد نفر را در سمت راست و چندصد نفر را در سمت چپ خود می بینید که آنها هم به خوشتیپی و ترتمیزی شما هستند. جملات احوالپرسی: –مرگ بر دیکتاتور؟ پاسخ مناسب شما: شکر خدا, رهبر ما قاتله ولایتش باطله. همان چندصد نفر سمت چپ و راست نیم ساعت بعد چندصد هزار نفر می شوند و تا یک ساعت بعد به مرز میلیونی می رسند و تا دو ساعت بعد یک جمعیت چند میلیاردی در سراسر دنیا مشغول تماشای ویدئوهای یوتیوب چهارشنبه سوری می شوند. روش ساده ایه, نه؟

طرز تهیه یک مقام عظمی

یک گلوله پشم تهیه می کنیم و برای رعایت پرنسیو و شکل ظاهری محصول هم که شده توجه می کنیم که حتما یک جفت چشم هم داشته باشد. همان گلوله پشم را در معرض شنود شبانه چندین هزار فحش خواهر و مادر قرار می دهیم. چندصد هزار عکس و تصویر شعارهای مرگ بر ایشان را هم به او نشان می دهیم. بعد چند میلیون آدم عاقل را روانه خیابان می کنیم تا به گلوله پشم مذکور بگویند ولایتش باطل است و او را نمی خواهند. در طی این پروسه گلوله پشم شما بارور شده و اینک فکر می کند که یک مقام عظمی است.

طرز تهیه یک بسیجی

کاری ندارد, یک ساندیس و یک عدد کیک جلوی در خانه خود بگذارید, بسیجی خودش رشد می کند.

طرز تهیه یک دموکراسی

به فیس بوک مراجعه می کنید, می بینید بچه کوچیکای این گروه دارند به بچه کوچیکای اون گروه فحش خواهر و مادر می دهند و بلعکس. به سایتهای گردن کلفت مراجعه می کنید می بینید بچه بزرگهای اون گروه دارند به بچه بزرگهای اون یکی گروه فحش خواهر و مادر می دهند و بلعکس. کانالهای تلویزیونی را می گیرید می بینید میهمان ایکس این یکی گروه برای اولین بار در عمرش در حال تجربه شنود نظر مخالف بشکل پخش مستقیم است لذا به خانم ایگرگ آن یکی گروه فحش خواهر و مادر می دهد خانم ایگرگ آن یکی گروه هم که کم نمی آورد و همان را به او بر می گرداند. داستان که تمام شد ایکسهای این گروه و ایگرگهای آن گروه به رسانه تلویزیونی فحش خواهر و مادر می دهند که چرا میهمان آن یکی گروه را دعوت کرده است!؟… بعد شما مطمئن می شوید که الحمدلله پس از آنهمه کشته و مجروح و زندانی دادن مردم تمامی آن گروهها که داشتند همدیگر را لت و پار روشنفکری می کردند در طی یک معجزه دست همدیگر را صمیمانه فشار خواهند داد تا ایران را از نو بسازند. به این شیوه خوابهای خیر هم گفته می شود.

طرز تهیه یک اصلاح طلب بی ترمز

بی ترمزها فارغ از مسمی همه یکجور عمل می کنند, لذا فرقی نمی کند می توانید یک بسیجی بیاورید, ریش و سبیل او را بتراشید و به موهایش ژل بزنید, اگر دختر بود مانتوی وی را کمی کوتاه کرده و روسری او را تا حدی که نظام در خطر نیافتد عقب بزنید. سپس بیانیه و توضیحات الحاق شده آقایان موسوی و کروبی را برای این دوستان منتشر کنید. آقایان موسوی و کروبی از آنجائیکه ترمز دارند خوب می دانند که سیارات به دور خورشید می چرخند نه به دور اصلاحات, لذا طوری حرف می زنند که حدالامکان اکثریت مخاطبان ایرانی را راضی نگه دارند. در این مقطع بی ترمزها قیچی اصلاح شده شریعتمداری را در دست گرفته و بشکل دیگری مابقی اجزای جامعه ایران را قیچی می کنند. کارشناسان امور خیاطی بر این باورند که اگر روند یاد شده ادامه یابد دیگر کسی باقی نمانده و این افراد همانند مقام عظمی با قیچی خود تنها باقی خواهند ماند.

طرز تهیه یک سلطنت طلب بی ترمز

در این شیوه آقایان رضا پهلوی و داریوش همایون مصاحبه و بیانیه و مقاله می دهند و بر آشتی و بخشش ملی تاکید می کنند و راهکارهای دموکراتیک و خرد جمعی را راه حل می دانند. حرف آنها که تمام شد از سایتهای اینترنتی سلطنت طلبان گرفته تا تلویزیونهای ماهواره ای آنها افشاگری را از نو آغاز می کنند که تمامی موجودات زنده به علاوه موجودات جدیدا کشف شده در سیاره آواتار مزدور رژیم بوده و برای حفظ نظام خلق شده اند, به این شیوه فلسفه واژگون وجودی نیز گفته می شود.

طرز تهیه یک مجاهد خلق

طرز تهیه بخصوصی برای بازتهیه این موجود وجود ندارد. موجود یاد شده چند صباحی است که منقرض شده است.

طرز تهیه یک چپ

چپها تنها محصولی هستند که شیوه تهیه متفاوتی دارند. در این شیوه در صندوقچه مرحومه مادربزرگ بنده را باز می کنید و یک نیم چپ از آن بیرون می آورید. توجه داشته باشید که این نیم چپ از اول نیمه نبوده بلکه حداقل یک چند صد نفری بودند. همینجوری در امتداد زمان همدیگر را مزدور رژیم کشف کردند تا شدند دو نفر. یعنی یک خانم و یک آقا که با هم زندگی می کردند. بعد خانم کشف می کند که همسرش مزدور رژیم است و برای توطئه همسرش شده است. همان توطئه را شوهر هم در رابطه با همسر خود کشف می کند که بعد از هم جدا می شوند. یک نفر باقی مانده کشف می کند که خودش هم بر علیه خودش در حال توطئه است و بدینصورت تبدیل به نیم چپ می شود. اما شما وقتیکه چپهای نسل جدید مثل کاوه مظفری و یا شاهین نجفی را که می بینید تفاوت را در حدی می بینید که همینطوری از خودتان می پرسید: حالا واقعا کدوماشون چپ بود؟

22 بهمن در نیوزیلند

|

our great thanks to The New Zealand Pen Center for joining in the struggle for freedom with the Iranians

پیشآپیش از بازدیدکنندگان عزیز معذرت می خواهم که این حادثه را حداقل یک ماه دیرتر در این وبلاگ انعکاس می دهم! راستش را بخواهید به وقتش من هم مثل هزاران و یا حتی میلیونها ایرانی دیگر از آنچه که در روز 22 بهمن در میهن اتفاق افتاد دیپرس شده بودم! که آن حادثه نیز گویی سبب خیر و مقطعی است برای فتوحات آینده جنبش ملی ایران بسمت دموکراسی حقیقی. در این روزها هم که درس تمام وقت در دانشگاه و دو روز کار کردن در تعطیلات باقیمانده آخر هفته وقت کمتری را برای من باقی می گذارد تا در ضیافت شما عزیزان باشم.

ایرانیان نیوزیلند همگام با اتحاد جهانی برای ایران در روز 22 بهمن تحصن در برابر سفارت جمهوری اسلامی در "ولینگتون" پایتخت این کشور را برگزیدند. ایرانیان در این کشور شهر ولینگتون را برای سکونت انتخاب نمی کنند و معمولا شهر اوکلند به شهری که ایرانیان زیادی در آن زندگی می کنند معروف است. با تشکر از تمامی هموطنانی که کیلومترها راه را از اقصا نقاط جزیره شمالی نیوزیلند پیموده و هموطنانی که با هواپیما مسافت جزیره جنوبی این کشور را بسمت ولینگتون طی کرده تا در این روز صدای خود را با صدای هموطنان درون میهن بر علیه دیکتاتور یکی کنند. و همچنین تشکر بخصوص از "کانون قلم نیوزیلند" و نماینده آن نهاد آقای "نلسون واتی" که در این روز درد آزادی را با ایرانیان سهیم شد و در نهایت تشکری باز هم بخصوص از سرکاره خانم "فریبا هشترودی" نوه آیت الله هشترودی و روزنامه نگار مقیم فرانسه که فعالیتهای اعتراضی ایرانیان نیوزیلند را در این روز جهت پوشش خبری انتخاب نموده و میهمان ارزنده ما در نیوزیلند بود.

***

فصل الخطاب فوری و آنی مقام عظمی به سفیر خود در "ولینگتون"

"الیس النجات فی خشتک محمود" آیا به شما عقل دادیم تا راه نجات را در خشتک محمود بجوئید!؟ (سوره خواص)

سفیر مفت خور ما در آن سرزمین استکباری ته دنیا

صحنه را که در اوتاوا دیدم از شدت قر کمر بر خود لرزیدم, اما این چه صحنه هائی بود که در ولینگتون دیدم!؟ عنایت به خیلی عظمی بودن ما مراتب نگرانی ما را سریعا پاسخ داده و مراتب خود را سریعا به حاج آقا حجازی رئیس دفتر ما گزارش دهید:

1- آن مستکبرین چرا فارسی هم بلد بودند و با زبان فارسی هم پشت و روی ما را یکی می کردند؟

2- خواهران چرا حجاب نداشتند؟ گشت ارشادتان آنجا چه غلطی می کرد؟

3- چرا سرودهای موسوم به ملی به جای نوحه آهنگران و فصل الخطابهای ما از بلندگوها پخش می شد؟ لباس شخصی هایتان آنجا چه غلطی می کردند؟

4- وقتی برایت پتیشن امضا کرده می آوردند مشت محکمت را سگ خورده بود؟ شنیده ام آنجا بجای سگ, پنگوئن دارند شاید هم مشت محکمت را پنگوئن خورده بود!

خدا با ما است, خودم شیشه پارسی کولا دستش دیدم, من الله التوفیق

یارو رفت افغانستان ابتکار داد و برگشت

|

فرانسه امیدوار است به زودی تحریمهای جدیدی بر علیه ایران صادر شود.

عربستان و امارات برای تحریم ایران بر علیه چین فشارهای تجارتی می آورند.

رئیس جمهور مبتکر آقا رفت افغانستان ابتکار داد و برگشت.

مباحثه بر وزن محاربه!

|

cat - آقا من جسارتا و با اجازتون می خوام چیزی بگم که شاید با بحث شما کمی مغایرت داشته باشه

- چی!! مغایرت!؟ ای موازی با حسین شریعتمداری, ای رجا نیوز متحرک, ای خشونت طلبه انقلابیه خارج از کشور نشینه فسیل مسلک…

- آقا من می خواستم با اجازتون..

- کی گفته تو باید چیزی بگی؟ مگه تو می تونی پنج نفر رو توی خیابون بیاری که باید چیزی بگی؟ تو باید خفه خون بگیری, اصلا تو باید برقصی…

- عزیز من بزار یه پاراگرافشو هم با اجازتون من برم..

- تو هنوز خفه خون نگرفتی؟ این 30 سال چه غلطی میکردی؟ اصلا تو رای دادی؟ اگه دادی چرا هی خودتو می چسبونی به ما تا از آب گل آلود ماهی بگیری؟ اگه ندادی هم چرا هی خودتو می چسبونی به ما تا از آب گل آلود ماهی بگیری؟

- آقا من اصلا کل عمرم 30 سال نیست با اجازتون بزار بگم چه مرگمه

- معلومه چه مرگته دیگه, تو نمی دونی اگه هم بدونی مثل ما نمی دونی, تازه داخل هم باشی بازم خارجی, اصلا تو مجاهدی, شاید هم سلطنت می طلبی, شاید ملی طلبی خلاصه یه چیزی می طلبی, اصلا تو همون فارس نیوزی, سکولاره رادیکاله لیبراله کمونیسته امپریالیسته آنارسیسته غیر اصلاح طلب…

- آقا من با اجازتون دستشوئی دارم, فعلا بای

احوالات المحمودیه فی ایام السپتامبریه (جلد دویست و چهلم)

|

mamoti

در راستای اینکه همه را آنگلا مرکل و اوباما و جان کی و چیزهای خوب خوب می گیرد اما ما را راست راست مموتی می گیرد, روال کار را بر این می گذاریم که داستان را بشکلی هنری آغاز کنیم:

کلی زجر و تقلا کشید, ورجه وورجه کرد, صداهائی از خود درآورد, از یک میله به میله ای دیگر و از یک شاخه به شاخه ای دیگر پرید, با یک دست موز می خورد و با یک دست دیگر چیپس تا ثابت کند در یک آن واحد می تواند چندین کار را با هم انجام دهد و جهان را مدیریت کند و او بلاخره توانست نظرها را به خود جلب کرده و بگوید: حادثه یازده سبتامر یک دروغ بزرگ بود!

تقویم شناسان هرچه گشتند مناسبتی بغییر از چهارشنبه سوری را برای اظهارات متهورانه اخیر او نیافتند, اما غافل از اینکه او متهورانه آمده است تا دروغهای جهان را کشف کند. به همین مناسبت سئوالهای چهار جوابی تدارک دیده ایم که حتما در کنکور می آید.

1- اگر ذات خیر انسان علت تمامی معلولهای نیک او است, پس…

الف: مموتی علت تمامی معلولهای تخمی است

ب: اشکال از یازده سپتامبر نیست, این مموتی است که ختم دروغهای هر دو عالم است

ج: واحد شمارش متر سانتی متر است, دروغ واحد شمارش ندارد

د: وقتی در آرادان داشت کلنگ میزد, ندائی شنید که به او می گفت: دیپلماسی یعنی دروغ گفتن, تو میتونی محمود…

2- راه قدس از کربلا می گذشت, پس راه چه کسانی از کجا می گذرد؟

الف: راه فتوحات آینده صفار هرندی از لشکر هک کننده سایبری می گذرد

ب: راه عبور آقا به عهد مدرنیته و سپس چند قرن بعد به پست مدرنیته انشاء الله از خشتک مصباح می گذرد

ج: راه برخورد قاطعانه قوه های نظام هم که از لاریجان می گذرد

د: راه اثبات دروغ محض بودن تمامی اسناد و ویدئوهای منتشر شده در سطح جهان و اینکه زمین گرد است و یک روز به 24 ساعت تقسیم می شود… از مجلس شورای اسلامی می گذرد.

بقیه نمونه سئوالهای کنکور را در جلسات بعد افشا خواهیم کرد.

دلهای به هم نزدیک!

|

del در این تصور ادله های بهم نزدیک را می بینید (توضیح: ادله مجموعه دل است)

رهبر انقلاب که اخیرا بد عادت شده و پس از 22 بهمن روزی 2 بار سخنرانی می کند در جمع اندرکار گذاران نظام فرمود: می خواهند نگذارند دلها به هم نزدیک شوند.

یکی از کارشناسانی که اخیرا فقط بهمراه خانواده و میهمانان و همسایه ها و همکلاسیهای سابقش دستگیر شده بود در رابطه با نوع قواعد و دستور زبان بکار رفته در جمله اخیر گفت: جمله فوق نه پرسشی است و نه خبری, بلکه فوق العاده هم تخیلی است. آقا با بکار گرفتن قوه تخیل خود چنین مصرعی را سروده اند چرا که شخص فوق المذکر اصلا دل ندارد که به کسی هم نزدیک اش بکند!

خشتکت را در چهارشنبه سوری دوباره چک کن

|

4

من که می گویم نیاکان ما در چندین هزار سال قبل به این فکر بودند که نسلهای آینده در شاهراههای تاریخ به روزی خواهند رسید که دربدر بدنبال مناسبتی برای اعتراض بر علیه دیکتاتور خواهند گشت. و چه مناسبتی بهتر از مناسبتهای فرهنگی خود ما. نه لازم است جای خاصی برویم و آدرس خود را پیشاپیش به آقا بدهیم تا اتوبوسهای خود را به رخ ما بکشد و نه اصولا آقا در چنین مناسبتهائی قادر به کنترل تک تک خیابانهای ما است.

چهارشنبه سوری را از شمال تا جنوب ایران جشن می گیرند, گیریم که امسال بجای سرخی من از تو و زردی تو از من بگویند مرگ بر دیکتاتور, رفراندوم این است شعار مردم, مقام عظمی قاتله ولایتش باطله و از اینگونه ورد و دعاهای خوب که زود هم مستجاب می شوند. گیریم که آقا حضور ما را در 22 بهمن دزدید و اعتماد بنفس اش را با آن افزایش داد اما چهارشنبه سوری هم قشنگتر است و هم حالش بیشتر.

مهندس میرحسین موسوی نیز در این رابطه بعنوان سیاستمداری که قدر زمان و فرصتها را می داند گفت: چهارشنبه سوری جشنواره نور علیه تاریکی است.

نور که مائیم, تاریکی هم آقا است و ساندیس بدستانش.