زلزله شیلی ناشی از اظهارات دولتمردان در ایران بود

|

sepa

اینجوری نگاهش نکنید, این آقا اراده کند کله ملق هم می زند

دکمه پیراهنش را تا آخر بست, داشت خفه می شد و این موضوع می توانست موجب درست حرف نزدن او شود اما او به تنها چیزی که اهمیت نمی داد همان درست حرف زدن بود. یک لیوان آب خورد, تمامی چراغهای مربوط به شعور, احساس, منطق, بدیهیات وجودی, ریاضیات و دیگر علوم پایه را خاموش کرده و تن را آرام و آهسته به جفنگیات سپرد و گفت: دیگر شاهد اعتراض های خیابانی نخواهیم بود.

بله این پیشگو و عالم فرزانه کسی نبود جز حاج آقا عباس جعفری دولت آبادی, دادستان غیر محترم تهران.

شاید برخی ها نسبت به آینده و روند حال حاضر طنز بد بین باشند و فکر کنند که داستان با اظهارات عباس تمام شد, درصورتیکه آن برخی ها شدیدا در اشتباهند و اسنادش هم موجود است.

در همین راستا حسین سلامی جانشین فرمانده سپاه راست راست آمد و بدون اینکه توجه کند ممکن است به جائی برخورد کند و جاهائی را به درد آورد اظهار داشت: ايران روي ۵۰ درصد انرژي دنيا ايستاده و اگر اراده كند، اروپا زمستان را در سرما به سر مي‌برد.

کارشناسان با اعلام این مطلب که هیچگونه کاری بر روی اظهارات فوق صورت نگرفته راضی به اظهار نظر نشدند اما قاسم آش فروش که زمستان سال گذشته را در شمال خود ایران در سرما به سر برده بود گفت: ایران بغیر از 50 درصد انرژی دنیا روی چیزهای دیگری هم ایستاده است. ایشان چیزهای دیگر را اینگونه برآورد کرد:

1- از آنجائیکه 98 درصد از حماقتهای مسئولین دنیا در مسئولین ایران خلاصه می شود ایران بر روی 98 درصد از حماقتهای مسئولان ایستاده و این حماقت اراده کند ایران را منفجر می کند.

2- ایران بر روی 96 درصد از دروغهای دنیا ایستاده و دولتمردان ایران هربار اراده کرده و اظهار نظری کرده اند دنیا را تا هفت روز به خنده واداشته اند. برخی ها معتقدند زلزله های بوقوع پیوسته اخیر در هائیتی و ژاپن و شیلی ناشی از اظهارات دولتمردان ایران است.

3- ایران یکه و تنها در فاصله 5 سال روی 100 درصد تحریمهای دنیا ایستاده است, ایرانیها اراده کنند باید کم کم از جامعه بین الملل بسمت کره دیگری مهاجرت کنند.

4- ایران روی روابط 100 درصد از ورشکسته ترین کشورهای جهان ایستاده است. این کشورها اراده کنند چنان زیر پای ایران را خالی می کنند که بلند شدن دوباره ایران کار حضرت فیل خواهد بود.

در این لحظه برای قاسم آش فروش مشتری آمد و ایشان بقیه برآوردها را به بعد موکول کرد.

صلاحیت آقا ساندیس گیرم کرده!

|

 ayne توجه داشته باشید که چهارگزینه ای کردن پرسشها فقط و فقط برای تسهیل پاسخ دادن شما است که بعد نگوئید هوایتان را نداشتیم.

1- چرا آقا, موسوی و کروبی را رد صلاحیت کرد؟

الف: باز برخلاف توصیه پزشکان اعتماد بنفس آقا بالا رفته است

ب: خودش در 22 بهمن آنهمه اتوبوس آورد خودش هم از آنهمه اتوبوس تعجب کرد

د: دقیقا به همان دلیل که گربه دستش به صلاحیت نرسید و گفت موسوی و کروبی صلاحیت ندارند

ج: اصولا در جامعه دموکراتیک صلاحیت با کسی است که رای می آورد, در جامعه استالینی صلاحیت با کسی است که رای را می گیرد, در جمهوری اسلامی صلاحیت با کسی است که رای را می دزدد

2- حالا آقا چیکاره بود که رد صلاحیت کرد؟

الف: سال اصلاح الگوی مصرف است, بجای شورای نگهبان و مجلس و وزارت کشور و چند سوراخ سنبه دیگر که عرصه ایفای نقش معلولان ذهنی است صاحب گله خودش آمد و مستقیم رد صلاحیت کرد

ب: اصولا کسیکه فصل الخطاب و اتمام حجت می کند, رد صلاحیت هم می کند

د: برای رد صلاحیت کردن لازم نیست کاره ای باشی, فقط کافی است که ساندیس دهنده خوبی باشی

ج: خون نخشکیده ملت را ندیدن غلط است.. از هول حلیم در دیگ فتادن غلط است

3- کدامیک از فیلمهای زیر برنده جایزه "صلاحیت طلائی" جشنواره شد؟

الف: محمود تو صلاحیت داری, من می دونم (تخمی تخیلی)

ب: صلاحیت در مثلث مصباح, احمد خاتمی, جنتی ( راز بقا )

ج: از لاریجان تا صلاحیت سه برادران (خانوادگی)

د: صلاحیتی که ندانسته در تخت خواب فیروز آبادی خوابید (وحشتناک)

ایران سبز در دانشگاه کانتربری

|

IranianProtest

در طی پیشنهادی که به یکی از استادان زبان انگلیسی دانشگاه کانتربری شهر کرایست چرچ دادم و مورد استقبال شدید ایشان و سپس مدیریت دانشگاه قرار گرفت, قرار است یک پروژه تحقیقاتی از آنچه که در هشت ماه اخیر در ایران گذشت را در پنج محور برای دانشجویان (بین المللی) زبان این دانشگاه به نمایش و شرح و تفصیل بگذارم. با توجه به عظیم الجثه بودن دانشگاهی مثل کانتربری این امر فرصت خوبی برای معرفی جنبش سبز به قشر آکادمیک (اعم از دانشجویان و استادان) شهر کرایست چرچ خواهد بود.

این پروژه در محورهای: وقایع 8 ماه اخیر و علل آنها, خلاصه ای از برخی تحلیلها در این رابطه, نمایش برخی از ویدئو و یا آیدیوهای موجود به زبان انگلیسی در این رابطه, بعد هنری اعتراضات در جنبش سبز و شنود نظرات و تحلیلهای دانشجویان مخاطب خواهد بود.

مهربانی مدیریت دانشگاه تا حدی بود که قرار است یکی از تالارهای دارای مانیتور عظیم الجثه را برای این امر در اختیار من بگذارند. خیلی خوشحالم, از واکنش مثبت مدیریت دانشگاه بغضم گرفت!

تنها خواهشی که از شما دارم برای هرچه بهتر ارائه کردن این پروژه و معرفی و شناساندن جنبش سبز ملی ایران به دانشجویان بین المللی این دانشگاه و در نهایت تلاش هوشمندانه ما بعنوان جزء کوچکی از جنبش برای کسب پشتیبانی و همدردی هرچه بیشتر بین المللی برای مردم ایران.. اگر لینکهای ویدئو و یا آیدیو به زبان انگلیسی در رابطه با جنبش سبز می شناسید به من معرفی کنید. فرقی نمی کند که آهنگ باشد یا هر گونه محصول دیگری در این رابطه. اگر هم با تصاویر جنبش همراه باشد عالی می شود. بنده لینکهائی در این رابطه در نظر گرفته ام اما بدون شک همکاری شما می تواند کیفیت بهتری از این کار ارائه دهد. لینکها را می توانید از طریق کامنت یا ایمیل در اختیار من قرار دهید.

پیشاپیش از توجه شما متشکرم

k.pourhamzavi@gmail.com

ayandema.ir@gmail.com

طوری گفتند شرور و تروریست که فکر کردیم نلسون ماندلا داره حرف میزنه!

|

penhan

از رجا نیوزیم و به رجا نیوز بازمی گردیم

کیهان نوشت "پیام فضلی نژاد مورد سوء قصد قرار گرفت" از آنجائیکه الان همه بلدند موارد و مقاصد سوء از کجا نشات می گیرند کسی محل نگذاشت. دو دقیقه بعدش فارس نیوز گفت "با سلاح کمری کاتیوشا به اندیشمند و کاشف فرزانه ناتوهای فرهنگی حمله شد" باز هم کسی محل نگذاشت. همین دیروز مبصر نمونه کلاس پنجم وحید یامین پور در رجا نیوز نوشت "برای فضلی نژاد که ترورش کردند" این شخص مذکر که اصلا هم دکتر نیست اما خیلی دوست دارد قبل از اسمش پسوند دکتر بنویسد و قبل از اینکه برنامه پشت به فردا را در صدا و سیما مجری گری کند تا در پی این واقعه میمون و چی توز مدیر کل صدا و سیمای اصفهان شود.. سردبیر صفحه نقاشی به سبک و سیاق هردمبیلی در رجا نیوز بود.

این مبصر نمونه کلاس, چشم و گوشها را بسته, ضمیر ناخودآگاه خود را به مرخصی ابدی فرستاده, و بدون ملاحظه اینکه ممکن است کسی صدایش را بشنود و از خنده زهره ترک شود.. شدیدا مثل یک دکتر سخن گفت. او در طی این عملیات استشهادی فرمود: خشونت خیلی بد است, من و مادرم از خشونت خیلی بدمان می آید. خشونت آخرین پرده لیبرالیزم است و اندیشه سکولار خشونت استفراغ می کند. روشنفکر خیلی بد است اما روشنفکر سکولار بدتر است و با شما سخت می گوید…

یکی از مترجمین زبانهای منقرض شده در پاسخ به این سئوال که "طرف چی داره میگه؟" گفت: تابحال هیچ موجودی با دو خط نوشتن اینچنین به تمامی دستاوردهای فکری و زیست اجتماعی بشر تر نزده است.

چقدر هم دوست دارند ترور بشوند!

ریگی که در کفشهایت است را دربیاور ریگی خودبخود خوب می شود

چنان گفتند عبدالمالک ریگی را دستگیر کردیم و از آسمان ربودیم و زمین و آسمان را بهم دوختیم که گفتیم الان شخصی به وزن فیروزآبادی و با وزنه های فلاحیان از هواپیما بیرون می آید! نگو عبدالمالک ریگی یک جوان به دنیا آمده در زیر چتر همین ولایت فقیه و همین انقلاب شکوهمند است. منت دستگیریش را هم سرمان می گذارند. آن وزیر اطلاعاتشان طوری دوربین و چندتا بلندگوی مفت گیر آورد که نزدیک بود خودش را خفه کند. او گفت: یک شرور که تروریست بوده و جنایتکار هم هست و آدمهای زیادی را کشته را بهمراه معاونش حمزه دستگیر کردیم.

در پی این دستآورد یکی از نابینایان مقیم آلاسکا که تصویر حاج آقا وزیر اطلاعات را نمی دید و فقط صدایش را می شنید پرسید: ببینم این نلسون ماندلا نیست که داره حرف میزنه؟

رفراندوم, این است شعار کروبی و مردم

|

pakkon

در یک مساله بسیار ساده آماری شما دوتا تاس بگیرید و حداقل 30 بار آن دو تاس را بیاندازید و مجموع اعداد بدست آمده را یادداشت کنید. خواهید دید که مجوع عدد 7 بیشترین شانص را در تاس انداختن شما خواهد داشت. چون از بین مجموع اعداد 2 تا 12 عدد 7 بیشترین احتمال را دارد و دقیقا نسبت احتمال آن بر خلاف دیگر اعداد 1 به 6 است (6/1) . احتمالات آماری در اقتصاد, سیاست, جامعه و حتی رفراندوم نیز کاربرد دارند. مثلا ما اگر هرگونه رفراندومی برای تعیین و تکلیف بخشی از نظام و یا حتی کل نظام برگزار کنیم نظام بازنده خواهد بود چرا که نسبت احتمال مخالفان بدون درنظر گرفتن عقیده و مسلک ایشان با موافقان یک رقم خیال انگیز خواهد بود. اما از آنجائیکه مقام معظم آقا هر وقت آمار ببیند آن را می خورد احتمالا کاربردهای آماری ایشان به اینشکل است:

مساله یک (معروف به 9 دی) : اگر هفت عدد ساندیس به یک رزمنده بدهیم نور ایمان در کالبد ایشان افزایش یافته و با صدای بلند منتظر حکم جهاد آقا خواهد ماند. پس اگر کیسه ساندیسها را برای رزمندگان بطوری شل کنیم که هر فرد 7 عدد ساندیس گیرش بیاید نتیجه این خواهد بود که ملت با نظام بیعت دندان شکن دیگری کرده اند و به رفراندوم نیازی نیست.

مساله دو (معروف به 22 بهمن) : نسبت افراد موجود در یک اتوبوس در مقایسه با افرادی که از خانه بیرون می آیند تا گاز اشک آور و باتوم بخورند 1 به 80 است. پس وقتیکه نظام هزار دستگاه اتوبوس مملو از برادران و خواهران گمنام به میدان آزادی گسیل می کند احتمال موافقان نظام با خس و خاشاکیان چیزی در حدود 80/1 است. پس به رفراندوم نیازی نیست ملت خودش ساندیس خورد و بیعت کرد.

مساله سه (معروف به اشکال هندسی فیروز آبادی) : خود فیثاغوریس هم ثابت کرده است که فیروز آبادی برابر است با 50 نفر انسان زنده, لذا نظامی که فیروز آبادی و طائب و نقدی و احمدی مقدم و چند تمساح و دائیناسور دیگر دارد خود بخود نسبت احتمالش در برابر مردم 50/1 است پس همین خودش نشان می دهد همینجوری همینجوری 50 درصد مردم با نظام هستند, اگر ساندیس بخورند می شوند 100درصد پس به رفراندوم نیازی نیست.

حالا همه اینها را گفتیم که بگوئیم شوربختی آقا را پایانی نیست. بنده خدا حتی نمی تواند ادای مرحوم صدام را دربیاورد. آن مرحوم حداقل با مردمی طرف بود که می توانست گردن آنها را طوری بشکند که حتی در لحظات آخر سقوط هم رفراندومی به سبک خود از حلقوم آنها بیرون بکشد که خود صدامش برنده صد درصد آن رفراندوم باشد. اما مردم ایران رفراندومی از حلقوم آقا بیرون می کشند که خود مردم برنده صد درصد آن رفراندوم باشند.

با زمان سر ناسازگاری نداریم, روزهای پرامید همچنان در راهند…

راهکارها و آکسیونهای بنده

|

 

man

خب خوشبختانه نوبت من هم رسید که آکسیون ارائه بدهم. حالا هم که قرار است ارائه بدهم چندتا خوبش را ارائه می دهم:

1- سوار اسب تروا نشویم چون بجای آزادی سر از صدا و سیما در می آوریم.

2- تا موسوی یک چیزی گفت زود نرویم حرفهایش را در وبلاگها و سایتها ترجمه کنیم, طرف خودش فارسی صحبت می کند و ما هم زبان مادریمان را بلد هستیم.

3- خاک بغدادت رو کمی اونطرفتر بتکون کورمون کردی! آقا ما بلد نیستیم کوکتل مولوتوف درست کنیم دست از سر ما بردار, هر وقت هم ایران رو آزادش کردیم برو یه گوشه برای خودت جامعه بی طبقات توحیدی خط کشی کن. آخه این رژیم هم که بره ما باز به سوژه برای خنده نیاز داریم.

4- اصلاح طلبیت منو کشته! اتاق فکرت دربدرم کرده! جمهوری اسلامیت اوینم کرده! نمی خوای جمعیت ایران زیر چتر ولایت و قانون اساسی به 30 میلیون نفر کاهش پیدا کنه تا تو یکمی اصلاح طلبی کنی؟ تعارف نکن, اصلا بزار توی کشورهای همسایه هم چندتا اوین و کهریزک درست کنیم تا در نهایت یه چیزی اصلاح بشه!

5- 22بهمن تمام شد, جنبش, نیاز و خواسته ها, امید, زندگی و ایران دموکراتیک فردا همچنان ادامه دارند.

6- اتوبوسهای مرا در گوگل نشان داده اند (خنده حضار) حضار نخندند و اتمام حجت مرا را ببینند (قهقهه حضار)

مشت محکمت را نگه دار, حجت هنوز تمام نشد

|

democracy کجا با این عجله؟ تازه داشتیم با هم ندار میشدیم. حجت که خوب است عزت الله ضرغامی هم هنوز تمام نشده است, هنوز در صدا و سیما در حال دروغ بافی است. اگر منظور حاج آقا علی خامنه ای از اتمام حجت در روز 22 بهمن حضور میلیونی اتوبوسهای خط واحد تهران و حومه در میدان آزادی است که هم خود او می داند چندتا اتوبوس از کجا آورده است و هم ما عکسهایش را در گوگل ارت دیده ایم, پس حجت چی بر کی تمام شد؟ یارو خودش جوک میگوید خودش هم می خندد انگار نه انگار که بغیر از او هفتاد میلیون نفر آدم در آن مملکت نشسته اند!

حاج آقا چطوری حساب کردند که حجت را تمام شده دیدند؟ ایران از رتبه نخستین زندان روزنامه نگاران جهان تنزل کرد که نکرد! نظام آقا از خشنترین و سرکوبگرترین نظام جهان تنزل کرد که نکرد! مموتی دیگر رئیس جمهور آقا نیست که هست! ایران دارای غنی ترین منابع دروغ جهان نیست که هست! کشور با سرعت 220 کیلوتر در ساعت بسمت پرتگاه سوق داده نمی شود که می شود! شهروند خوب و بد هنوز با میزان ساندیس خوری محاسبه نمی شود که می شود!… پس چه چیزی تغییر کرد که حجت تمام شد؟ اگر به محاسبه احمدی مقدم و طائب و همدانی و نقدی و عباس یه چشم و اصغر تیرکمون بدست و متی کفتر باز است که این حجت قرار بود همان هشت ماه پیش تمام شده باشد که نشد.

حالا این حجت چه شکلی بود که هنوز نیامده تمام شد و هیچکس آن را ندید؟ اگر به جای ندا و سهراب و یعقوب و صدها تن از بهترین و وطن پرست ترین جوانان این مملکت گوسفند کشته بودند باز هم صاحب گوسفندها می آمد و از آقا غرامت می خواست. اصلا خودم موقع خدمت دیدم یک روز یکی از سربازان پادگان واقع در حومه بهبهان گاو سرگردانی را کشت که همان روز کل پادگان بخاطر همان گاو کشته شده در محاصره عشایر اطراف پادگان درآمد, قضیه هم تمام نشد تا اینکه فرمانده پادگان غرامت آن گاو را با یک چک امضا شده از حسابداری پادگان و دادگاهی کردن سرباز مذکور حل کرد. حالا این آقا ما را اسکل فرض کرده که روزی 129 بار به ما مشت محکم می زند و یادآوری می کند که حجت تمام شد؟

پدر جان من آنکه تمام شد 22 بهمن بود نه حجت. حجت بر وزن نهضت هنوز ادامه دارد. تازه قرار است ما حجت را تمام کنیم نه اینکه تو پا برهنه و یکجا نشسته هی دم بزنگاه بپری وسط و بگوئی حجت تمام شد! عجب گیری کردیم ها…

قدردانی وزارت فرهنگ و ارشاد نیوزیلند از ملاحسنی

|

taghdir

دیروز دانشگاه کانتربری شهر کرایست چرچ در نیوزیلند صحنه رشادتهای گوناگون رزمندگان اسلام بود. جای شما خالی روز آغاز سال تحصیلی در این دانشگاه بود و ما هم رفته بودیم انتخاب واحد که طبق معمول کارمان تا ساعت 2 بعد از ظهر از یک ساختمان به ساختمان دیگر طول کشید.کارمان که تمام شد گرسنه و تشنه بسمت رستوران دانشگاه میرفتیم که یکدفعه در ساختمان "اورینتیشن" یک میز پر از غذا و به سبک "بوفه" در طبقه اول همان ساختمان به ما چشمکی زد و از دور فرمود: اگه اومدنی هستی بگو.. اگه مارو خواستنی هستی بگو!

پرسیدیم چه خبر است آنجا؟ نکنه اینجا هم داره پارتی بازی میشه؟ گفتند نه, آن پارتی مخصوص دانش آموزان بین المللی است که قرار است اولین سال خود را در دانشگاه کانتربری آغاز کنند. بعد از غذا نحوه آشنائی با شهر کرایست چرچ و دانشگاه را به آنها آموزش می دهند. همانجا بود که ریخت خاورمیانه ای ما برای اولین بار به دردمان خورد و بجای رفتن به رستوران و نفله کردن چیزی بین ده تا دوازده دلار وارد ساختمان اورینتیشن شدیم و خود را از دانشجوی بومی بجای دانشجوی بین المللی جا زدیم. خوشبختانه در کشورهای استکباری هرچه بگوئی همان سند است و از آنجائیکه در عمرشان محمود و رهبر آزاده و دیگر دروغگوهای ناب محمدی ندیده اند نه کارتی از شما می خواهند و نه چیز دیگری. فقط دم در پرسیدند دانشجوی بین المللی هستی؟ گفتم بله, بر منکرش لعنت. مگه ریختمو نمی بینی؟ اینها, موها سیاه, بلوز سبز, عینک ریبن هم بعنوان کارت آبادانی بودن توی جیب, دیگه چی میخواین؟ گفتن هیچی, فقط فرمتو بده برات مهر کنیم که دوباره نیای اورینتیشن و این آموزش رو از اول ببینی. گفتم به من فرم ندادن. خلاصه خواهر لورا که خود یکی از خواهران اهل ایمان کلورادوی آمریکا است و برای آن جلسه داوطلب شده بود تا دانشجویان خارجی جدید را راهنمائی کند هم به ما فرم داد و هم مهرش کرد. خدا یک قصر در بهشت نصیبش کند. غذا را که خوردیم و کافی را که درست کردیم یکدفعه درب سمینار باز شد و گفتند بفرمائید داخل. همه فرمودند داخل و من هم آخرین نفر فرمودم داخل که با یک جمعیت تقریبا هزار نفری برخورد کردم! تا چشم کار میکرد خواهران و برادران مستکبر دیده می شدند, البته در آن ردیف آخر چند دانشجوی عربستانی و اماراتی و مالزیائی هم دیده می شدند که به هیچ وجه قریحه و اشتهای اسلام را تحریک نکردند.

ما نیز رفتیم و وسط جمع کثیری از ضعیفه های بلاد کفر نشستیم. اول فکر می کردیم که اینها نیوزیلندی هستند و به شوخی مثل ما میگویند خارجی و بین المللی هستند. از بغل دستی سئوال کردم کجائی هستی؟ گفت آمریکائی. از اون یکی بغل دستی سئوال کردم شما کجائی هستی آبجی؟ فرمود کانادائی. از جلوئی سئوال کردم گفت آلمانی. پشت سری هم فرانسوی بود که بعد فهمیدیم نخیر قضیه جدی است. افتادیم در کندوی عسلی که قدمت هر یک از خواهرانش یک هفته در نیوزیلند است! ما هم تا فهمیدیم ضعیفه ها در این کشور جدید هستند هرچه دفتر و دستک داشتیم به صدها قسمت تقسیم کرده و حالا شماره تلفن و ایمیل بنویس کی ننویس! به پیر و جوان و خرد و کلان شماره و ایمیل دادیم که اگر خواستید جاهای دیدنی نیوزیلند را ببینید و یا هرگونه سئوال و اطلاعاتی در این زمینه داشتید و یا در کل احساس تنهائی کردید بدانید و آگاه باشید که آغوش اسلام همواره به روی شما باز است…

در این میان چند تن از برادران کفر نیز ورجه وورجه کردند که شماره تلفن و ایمیل بگیرند که اسلام به آنها فرمود: بشین بینیم بابا! ورود برادران به آغوش اسلام حرام است.

آمار بدست آمده از صحنه رشادتهای رزمندگان اسلام حاکی است که خواهران کانادائی بیشترین استقبال را از آغوش اسلام کرده اند. کارشناسان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیوزیلند این حادثه را در نتیجه رشادتهای ملاحسنی در کانادا برآورد کرده و گفته اند آن حضرت هرچند که همچنان مشغول درآوردن میخ اسلام از سرزمین کفر روسیه است اما تاثیر توجیهات ایشان برای ورود خواهران کانادائی به آغوش اسلام کماکان قابل ستایش است.

در این زمینه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیوزیلند طی ارسال لوح تقدیری به آن حضرت مراتب شکر و تقدیر را از ایشان به عمل آورد.

اکثریت ما حقیقتی آشکار است نه یک توهم و شعار(2)

|

sabz

توجه داشته باشیم که این قسمت از مطلب بهیچ عنوان سعی در توجیه رهبری و یا هرگونه تاثیر هدایت کننده ایرانیان خارج از کشور بر جنبش ندارد بلکه مطلب یکی از دوستان در نقد حادثه 22 بهمن فرصتی ایجاد کرد تا ما در این صفحه به موضوعاتی بپردازیم که تا کنون کمتر بدان پرداخته شده است. ایرانیان خارج از کشور در حقیقت نه آن دیو دگم و هزار دست هستند که تمامی خشونتها و بدبختی های جنبش ناشی از نسخه پیچی آنها است و نه آن دیوار کوتاهی که بتوان تمامی ناکامی ها را بر سر آنها خراب کرد و با مناسبت و بی مناسبت یقه آنها را بعنوان مقصر اصلی ناکامی ها چسبید!

بنده فارغ از نظریه توطئه و دائی جان ناپلئون درآوردنها همچان بر این باورم که پروژه لوث و بی خاصیت کردن خارج و یا حتی بعبارتی ایجاد شکاف عمیق بین داخل و خارج از وزارت اطلاعات کلید خورد, این رویکرد که هوشمندانه تر از روند ماقبل از آن یعنی ترور و سر بریدن و مسله کردن معترضین ایرانی در خارج از کشور بود سعی بر این داشت تا با راندن مخالفان به خارج و بدرقه کردن آنها با حجم بسیار بالایی از تبلیغات منفی عملا راهی برای سرکوب و خلاصی از شر مخالفان ایجاد کند. در این اواخر رویکرد یاد شده چنان راه حل حیاتی به رژیم داده بود که یکی از گزینه های برخورد با انواع و اقسام مخالفان همواره گزینه عزیمت بدون بازگشت آنها به خارج بود. بعنوان مثال اکبر گنجی را پس از یک دوره بسیار طولانی حبس در زندان اوین به خارج فرستاده و تا قبل از خروج اخیر خانم شیرین عبادی هزاران بازی و ترفند درآورده و گاه آشکارا از او می خواستند که کشور را ترک کند. دوستان اصلاح طلبی هم که برای اولین بار در خارج از کشور به این موضوع دامن زده و برای ترقیب به مشارکت در انتخابات ,که خود امری کاملا صحیح بود, خطر ناشی از ایرانیان خارج از کشور را بشکلی اغراق آمیز مطرح کردند شاید به این فکر نبودند که روزی مردم به آنها هم یادآور می شوند که خود نیز خارج از کشوری هستند!

اتفاقا همین رویه را مجاهدین خلق که خود رادیکالترین مجموعه بجا مانده از عهد رادیکالیزم است نیز دنبال می کردند. آنها نیز مخالفین درون تشکیلات خود را اگر نمی توانستند سربنیست کنند به خارج می فرستاند و در اواخر آنها را به ایران می فرستادند تا به زعم رهبر آن گروه به مهره های سوخته ای تبدیل شوند!

اما حقیقت امر این است که علیرغم صحیح بودن برخی از ادعاها نسبت به بخش رادیکالیزم ایرانیان خارج از کشور (کما که همان بخش را به همان شیوه یا بشکلی کمتر و بیشتر در داخل نیز شاهد هستیم) دنیای امروزه دنیای ارتباطات است, وسایل ارتباطی مثل اینترنت, رادیوهای فراوان با قدرت پخش قویتر از سابق, ماهواره و غیره سبب شده است که حداقل در حوادث اخیر شاهد این باشیم که شکاف بین ایرانیان داخل و خارج آنچنان که میگویند عمیق نبوده و در بسیاری از موارد حتی وجود خارجی هم ندارد. ادعای دوست ما و دیگر دوستانی که مثل ایشان فکر می کنند نسبت به اینکه ایرانیان در خارج اگر می توانند 200 نفر را در داخل به خیابان بیاورند بیشتر شبیه به این است که ما شلواری از فروشنده ای خریده باشیم و وقتی به او بگوییم این شلوار به هنگام شستن رنگ پس می دهد به ما بگوید خب اگر راست میگوئی خودت برو و یک شلوار بهتر بدوز! یا اینکه دوست ما ادعای عجیب تری کرده است نسبت به اینکه ایرانیان در خود خارج همی نمی توانند دویست نفر را به خیابان بکشند! در صورتیکه اگر نخواهیم تمامی آن تجمعات خودجوش پس از 30 خرداد در سراسر جهان را به حساب بیاوریم ایرانیان خارج از کشور با گرایشهای مختلف حداقل دو بار اتحاد جهانی و اعلام حمایتهای خیابانی به راه انداختند.

در همین رابطه حتی ادعای عدم تاثیر و ارتباط ایرانیان در خارج نیز ادعائی خشمگینانه و ناشی از احساسات است چرا که همان شیرین عبادی و محسن سازگارا و اکبر گنجی و امثال آنها نیز که برای رهائی از شر تاثیر گذاریشان به خارج رانده شدند نیز به فضل راههای ارتباطی نوین تاثیر مطلوب را همچنان در داخل و خارج دارند.

جهان خارج از ایران تاثیر بسیاری بر خود ایران دارد کما که ایران نمی تواند از تغییری که در جهان بوجود می آید خود را مصون نگه دارد و این مساله از سرزندگی یک ملت است نه از بازماندگی آن, لذا ایرانی خارج از کشور با هر گرایش و مسلکی که دارد نماینده ایران در خارج است و ایرانیان خارج نیز علیرغم تمامی ناکامی ها و حرف و حدیثهای بجا از لیبی های در خارج و مصریهای در خارج و عراقی های در خارج و سوری های در خارج و… بهتر عمل و اثبات وجود کرده اند.

پرداخت هزینه

هنوز هم که هنوز است زمان در برخی از پندارهای دوستان متوقف شده است. آنها علیرغم وجود دهها دلیل از تفاوت جنبش امروزی با آنچه که از انقلاب 57 می خوانیم هنوز هم پارامترها را با معیارهای 31 سال قبل می سنجند. در پندارها و محاسبات دوستان جهان خارج از ما در فاصله این 31 سال تغییری نکرده و به موازات آن نسلهای جدیدی در ایران بوجود نیامده و هر کس از ضن خود افتادن به دام انقلاب 57 را اخطار می دهد. من با این مقوله کاملا موافقم که تغییر پیش رو هر چه باشد تغییری رو به جلو است و نه تسلسل باطلی از تکرار حادثه 31 سال پیش. قهرمان و منجی از راه نرسید تا خشونت زدائی را یک شبه از خیابانهای ما جارو کند. مردم ما از خشونت به تنگ آمده و نتیجه نگرفتند, نسلهای جدید با ایده و شیوه زندگی جدید نیز آشنا شده و خیابانهای امروز ایران بجز اقلیت حاکم, از مجاهد و چریک و آرمهای اسلحه دار عاری و خالی است. نسل امروزی نه با خشونت آشنا است و نه به آن سمت می رود چون ماهیت متفاوت و خواسته متفاوتی دارد.

بحث پرداخت هزینه مردم یکی از مهمترین بحثهائی است که می بایست با مسئولیت مضاعفی به آن نگریست, آنچه که اتفاق می افتد بر خلاف تصور دوست ما پرداخت هزینه باور نکردنی جنبش حتی در طرح خواسته های حد اقلی است. کسی با خواسته های حداقلی مخالف نیست و اگر قرار است مردم با پرداخت حداقل هزینه ها به کف مطالبات برسند و مطبوعات آزاد و قانون انتخاباتی سالمی داشته باشند پس بخش بیشتر راه را بسمت دموکراسی پیموده اند. اما آنچه که در جریان است پرداخت هزینه ای بیش از حتی انقلاب 57 است و نرسیدن به کف مطالبات! زندگی کردن مبارزه حرف بسیار زیبائی است اما متاسفانه مردم مبارزه را زندگی نمی کنند, آنها علیرغم فشارهای اقتصادی ناشی از سیاستهای دیوانه وار حکومت رنج باتوم و گلوله و زندان را هم می کشند. کسی نیز با یک مسیر طولانی مبارزه و نتایج بدست آمده مخالفتی ندارد اما آنچه که اتفاق می افتد خسته شدن مردم از سرکوب شدید و در عوض رادیکالتر شدن روز به روز حکومت است و نه اصلاح و امتیاز دادن آن! جو مطبوعاتی کشور روز به روز کیهانی تر میشود و اینترنت روز به روز ضعیفتر, بر شمار پلیسهای خیابانی روز به روز افزوده تر میشود و هزینه مردم روز به روز گزافتر, حکومت بسمت عراق زمان بعث پیش میرود و از آن هم اگر عبور کند به رژیم طالبان میرسد و خواه ناخواه یک حکومت رادیکال مردم را نیز با خود رادیکالتر می کند.

حمله به هرگونه انتقاد و دگر اندیشی از عملکرد جنبش می تواند به نوعی فرار از واقعیتها نیز باشد, تمامی هم و غم ما می بایست این باشد که جنبش بسمت خشونت کشیده نشود اما این بدان معنی نیست که چشمهایمان را به هزار و یک راه حل ابتکاری و استفاده از دیگر ابزارها و ظرفیتها ببندیم.

ریزش نیرو در جنبش

دوست ما به مساله ریزش نیرو در جنبش اشاره کرده و دلیل آن را ناشی از طرح مطالبات براندازی یا مطالبات غیر حداقلی می داند. مطرح کردن بحث ریزش نیرو حتی در همین برهه نیز بعقیده من بیشتر شامل حال ریزش نیرو در بدنه خود حاکمیت است نه جنبش. اما بشکلی بسیار ساده هر ایرانی زیر سقف ایران برای تمام ایرانیان اگر خواسته و نیازهای خود را در جنبش نیابد حق دارد که خود را جزو جنبش نداند. این مساله هم در اردوی اصلاح طلبان صدق می کند و هم در اردوی براندازان. تمامی ایران و حتی برخلاف عقیده نویسنده نیمی از جمعیت ایران الزاما اصلاح طلب نبوده و یا به هیچیک از جناحهای فعلی حاکمیت وصل نیستند. ایران از آن همان کارگری است که وام خود را از محمود گدائی میکند تا آن ایرانی یهودی و آن ایرانی مسلمان و مذهبی تا آن ایرانی سکولار. هرگونه راه حلها و مطالبات مطرح شده در تقسیم بندی شهروندان چه حداقلی باشند و چه حداکثری نه تنها باعث ریزش نیرو در بدنه جنبش می شود بلکه دموکراسی واقعی را نیز برای ایران تضمین نمی کند.

دوست نویسنده مطلب یاد شده در آخر این راه حل را ارائه میکند که برای موفقیت جنبش می بایست افرادی که پیر مطالبات حداقلی نیستند یا به زعم خود برانداز هستند را از بدنه جنبش جدا کرد و به طرفداران مذهبی و بسیار زیاد حکومت بهائی در خور شان داد که من این قسمت از نظریه دوستمان را بدون شرح باقی می گذارم!

پ.ن

این پست در ادامه پست قبلی این وبلاگ است

اکثریت ما حقیقتی آشکار است نه یک توهم و شعار(1)

|

sabz

22بهمن و عکس العملهای پس از آن فرصتی بوجود آورد تا انتقادها و تحلیلهای متنوع و گاه عجیبی در عرصه اینترنت که تنها روزنه موجود برای گفتگو و تبادل نظر برخی که به این روزنه دسترسی و آشنایی دارند را بوجود آورد. من خود تحلیلگر نیستم اما اگر از من بپرسید می توانم بگویم بهترین تحلیلها تحلیلهائی است که نظر اکثریت است و بدترین تحلیلها تحلیلهائی است که سعی در درمان مشکل شخصی تحلیلگر دارد. اگر هم از من نمی پرسید خب هیچ.

نمونه ای از این تحلیلهای عجیب و غریب این یکی تحلیل با سر تیتر توهم خود اکثریت بینی کار دستمون داد است. تا حالا فرصتی نشده بود که مطالب این وبلاگنویس عزیز را خوانده یا با نظرات ایشان آشنائی داشته باشم و احتمالا او هم نه مرا می شناسد و نه مطالب مرا می خواند پس ما همدیگر را نمی شناسیم و خدای ناکرده با هم پدرکشتگی نداریم. لذا از این پاراگراف به بعد هر چه هست چیزی جز یک صحبت دوستانه که می تواند درست و یا نادرست باشد نیست.

بنده و بسیاری دیگر برخلاف نظر این دوست عزیز عقیده داریم که ما در اکثریت هستیم چون حکومت و طرفداران آن نه تنها در اقلیت بوده بلکه چه در جهان خارج از مرزهای ایران و چه در داخل ایران در انزوا هم بسر می برند. کسی که در اقلیت است و اصرار بی مورد و خشنی در حفظ تمامی مصادر قدرت هم دارد به یک انتخابات سالم تن نمی دهد, دروغ می گوید و معترضان را هرچند که مسالمت آمیز رفتار کنند با خشنترین شیوه هائیکه برگرفته از ماهیت او است سرکوب می کند. یک رئیس جمهور منتخب موضف به این نیست که 5 سال تمام با تمامی ترفندها و اردو کشی ها در جلوی دوربینهای صدا و سیما به مردم داخل و جهانیان این مساله را ثابت کند که یک رئیس جمهور منتخب است. کما که یک رئیس جمهور منتخب با پشتوانه اکثریت مردم میلیونها معترض در خیابانها ندارد و اگر هم معترضینی میداشت به پشتوانه همان اکثریتی که به زعم نویسنده ما نیستیم نیازی به سرکوب نمی داشت… اگر ما در اکثریت نمی بودیم تمامی حرف و حدیثها برای وجود جنبش و یا حتی تقلب در انتخابات هم از پایه و اساس بی مورد می بود و خیلی هنر می کردیم تنها می توانستیم عده قلیل و یا خس و خاشاکی باشیم که از انتخاب نشدن کاندیدای مورد علاقه خود ناراحت است!

نویسنده ناراحتی خود را از این مساله ابراز کرده بود که چرا برخی ها توهم خود اکثریت بینی دارند و طرفداران حکومت را نمی بینند و به آنها لشکر ساندیسی می گویند! حالا انگار ما به آنها ساندیس داده ایم یا ساندیس نخورده به آنها دروغ و بهتان زده ایم! خب اگر ساندیس دادن بد است چرا حکومت به طرفدارانش ساندیس و مواد غذائی و سهمیه کنکور و پول و وام و انواع و اقسام امتیازات را می دهد و در عوض کسانیکه طرفدارش نیستند را به زندان می اندازد و با گلوله و باتوم و گاز اشکاور و شکنجه و تجاوز خرد و خمیر می کند!؟ و اگر طرفداری به اخذ امتیازات است چرا ما در قبال خواسته هایمان امتیازی از کسی نگرفته ایم و در اکثریت هم هستیم؟ اگر طرفداران حکومت در اقلیت نیستند پس چرا صدها اتوبوس را به دم درب خانه هایشان می فرستند و آنها را برای اعلام طرفداری از اماکن مختلف و نامعلومی جمع می کنند؟ حالا ما دروغگو و متوهم, فیلمها و عکسها و گوگل ارت و بخشنامه ها و خود مسئولان و بسیجیانی که مصاحبه های متعددی در این رابطه انجام داده اند که دروغ نمی گویند!

من هنوز هم نفهمیده ام چرا بعضی از دوستان اصرار عجیبی دارند که تا مردم از حکومت باتوم و زنجیر و قمه می خورند مسیر را 180 درجه کج کرده و یقه خارج از کشوری ها و دگر اندیشان یا به زعم خود براندازان را می چسبند؟

در رابطه با همین مورد بخواهیم صحبت کنیم شاید به فضایی بیش از یک پست وبلاگ نیاز داشته باشیم به همین جهت شاید بهتر باشد موارد بحث را تقسیم بندی کرده و جداگانه و خلاصه وار مروری چند خطی بر آنها داشته باشیم:

مردم مذهبی

مذهب سوای از اینکه اسلام باشد یا هر دین دیگر در کشور ما قدمتی چندین هزار ساله دارد. مذهب همواره بوده و مردم باورمند به آن همواره در امتداد تاریخ با باورهای مذهبی زندگی کرده اند, در کنار مذهب علم و فلسفه و سیاست و طبابت و دیگر دستاوردهای فکری و فرهنگی هم وجود داشته و الزاما تمامی این مقوله ها نقض کننده یکدیگر نبوده اند مگر اینکه یکی را بر دیگری تحمیل کرده باشیم. مرتبط ساختن افراد مذهبی به یک رژیم مذهبی و ساختار شناخته شده آن که همان جمهوری اسلامی تعریف شده در راس الهرمی بنام ولایت فقیه است به همان اندازه که درست جلوه می کند یک اشتباه محض است. شهروندان مذهبی قبل از این رژیم وجود داشتند و پس از این رژیم هم باقی خواهند ماند. شهروندی که به مذهب اعتقاد و ایمان دارد و بدون وابستگی سیاسی و البته اقتصادی به سیستم حکومتی بدنبال معیشت خود است چه ارتباطی می تواند با شخص رهبری داشته باشد که دم به دم تمامی قشر مذهبی کشور را که هنوز از تعداد آنها آمار مشخصی در دست نیست بعنوان طرفداران حکومت وقت یا حتی یک حکومت مذهبی قلمداد کنیم؟ بحث طرفداران حکومت بیشتر بر سر ارتزاق است تا مذهب, این جکومت با شیوه فعلی اش اگر اسلامی نبود و کمونیستی می بود باز هم طرفدارانی اینچنینی را برای خود می خرید چون حکومتهائی با مختصات اینچنینی همواره برای اثبات مشروعیت خود به طرفداران اینچنینی نیازمند است. بحث بر سر طرفداران حکومت بحث از اقلیتی است که اغلب منافع اقتصادی خرد و کلانی در بطن حکومت داشته و از تمامی امکانات حکومتی از رسانه گرفته تا نظام آموزشی آن برای ابراز عقاید خود استفاده می کنند و همواره منافع خرد و کلان خود را با لایه ای از مذهب و ارزش و آرمان پوشش می دهند. کما که حتی افراد غیر علاقه مند به سیاست و افراد مذهبی نیز بعنوان جزئی از جامعه از سیاستها و خط مشی نادرست حکومت بخصوص از لحاض اقتصادی متضرر هستند.

خوشبختانه جنبش در این مقطع و با این نسل ظرفیت این را دارد که حتی با طرفداران حکومت نیز به گفتگو بپردازد و این مساله را به کرات دیده ایم. اما این را هم نباید فراموش کرد که در طی 31 سال از عمر یک حکومت مذهبی و به زعم حتی بزرگمردان دینی مثل آیت الله منتظری و آیت الله بروجردی و حتی شیخ مهدی کروبی اولین قربانی خود مذهب بود, در این مدت گرایشهای ملی بشکلی گسترده در جامعه رواج یافته و در یک کنش و واکنش طبیعی از دل یک دیکتاتوری مذهبی نسلهائی سکولار بیرون آمد. علاوه بر آن ما در کشور اقلیت قابل ملاحظه سنی مذهب و یا ادیانی بغیر از دین اسلام نیز داریم. این واقعه نه تنها وحشتناک نیست بلکه پتانسیلی است که میتواند روند آینده دموکراسی در ایران را مستحکمتر کند.

ایرانی خارج از کشور

ایرانیان خارج از کشور امتدادی از پروژه ناکامی سیاسی و اجتماعی داخل کشور هستند. چه آنان که بعلت نداشتن امنیت کافی در داخل به کشورهای دیگر پناهنده شده اند, چه آنان که به دلایل عدم آزادی و رفاه در داخل به کشورهای دیگر مهاجرت کرده و چه آنان که در دمای 50 درجه کشورهائی مثل کویت و قطر برای کسب درآمد در حال بنایی هستند و یا هزار و یک دلیل دیگر. در این زمینه کشوری مثل اسپانیا فقط برای تدریس زبان انگلیسی در مدارس خود سالانه هزاران دلار خرج معلمان زبان خود کرده و آنها را به کشورهای انگلیسی زبانی مانند آمریکا,کانادا,استرالیا و نیوزیلند اعزام کرده تا پس از طی آموزشهای لازم, استاندارد تدریس زبان در مدارس اسپانیا را افزایش دهند, عربستان سعودی سالانه به هزاران دانشجوی عربستانی بورسیه می دهد تا در کشورهای یاد شده تحصیل کنند, سوای از بررسی میزان آزادی سیاسی در عربستان یا حتی مقایسه زندگی مرفه یک شهروند عربستانی با شهروند ایرانی یا میزان تاثیر عربستان در سیاستهای منطقه در قیاس با سیاستهای تنش سازی و دشمن زائی ایران در منطقه… این دانشجویان عربستانی پس از فارغ التحصیل شدن و به هنگام بازگشت به عربستان قادر به ایجاد تغییری بزرگ در بخشهای زیر بنائی و اقتصادی این کشور هستند کما اینکه دانشجویان اماراتی پس از فارغ التحصیل شدن توانستند همان تغییر بزرگ را در امارات و بخصوص در دبی ایجاد کنند. و باز در همین زمینه بیل کلینتون در یکی از سخنرانی های سال 1998 از ایرانیان مقیم آمریکا تشکر کرده و بخش بزرگی از رونق اقتصادی آمریکا را در همان سال مدیون ایرانیان آمریکائی دانست…

ایرانیان خارج از کشور با اینکه در زمینه های سیاسی همانند ایرانیان داخل ضعیف عمل کرده اما باز هم همانند ایرانیان داخل از کشور دستاوردهای فرهنگی, هنری و علمی بی شماری داشته اند.. و خلاصه وار ایرانیان خارج از کشور جامعه ای کوچک شده از جامعه داخل ایران هستند با این تفاوت که آنها بیش از فضا و مناسبات و شرایط حاکم بر کشور از کشورهایی که در آنها زندگی می کنند تاثر می پذیرند. در خارج از کشور می توان افرادی را یافت که پس از 30 سال همچنان تحلیل و نحوه سخن گفتن آنها همانند 30 سال گذشته است و بلعکس می توان ایرانیانی یافت که نسبت احتیاط و محافظه کاری آنها در انتقاد از نظام حاکم بر ایران از یک وبلاگنویسی که با اسم مستعار در ایران وبلاگنویسی می کند بیشتر بوده و ریسک آنها از همان وبلاگنویس کمتر است. در خارج می توان ایرانیانی را یافت که کوچکترین علاقه ای هم به آنچه که در ایران می گذرد از خود نشان نمی دهند و فراتر از آن با سرعت هرچه تمامتر سعی در جذب شدن در جامعه جدید داشته و یا حتی از خارجی ها هم خارجی تر می شوند. در خارج از کشوذ می توان از فعالین زنان و کمپین یک میلیون امضا یافت تا فعالین دانشجوئی و رادیکالهائیکه فکر می کنند دنیا همانی است که آنها تعریفش را می دهند…

گذشت زمان و بوجود آمدن تغییرات فکری تنها در داخل صورت نگرفت بلکه ایرانیان خارج از کشور نیز از این قاعده مستثنی نبوده و امروزه تعریفی که شاهین نجفی از عقاید چپ دارد با تعریف چپهای اوایل انقلاب زمین تا آسمان تفاوت دارد. تمامی سلطنت طلبها در آتش نفرت 30 سال پیش و مصادره جان و مال و منالشان از سوی جمهوری اسلامی باقی نمانده و آنچه که امروزه رضا پهلوی و داریوش همایون می گویند با آنچه که این طیف 30 سال تمام می گفت تفاوت بسیاری دارد, حتی مجاهدین خلق هم که آن روی سکه رژیم ایدئولوژیک ولایت فقیهی هستند نیز خالی از تغییر و تحول نبودند! در این زمینه می توانید بروید و پای حرف جدا شدگان از آن گروه بنشینید تا دریابید تفاوت آنچه که آنها می اندیشند با آنچه که رجوی می اندیشد تا چه اندازه است!

این بحث برای یک پست وبلاگ کمی طولانی شده و به درازا کشید! لذا بهتر است دو قسمت اش کنیم, پس در پست بعدی ادامه دارد

حماسه 22 بهمن مشت محکمی بر دهان ملت مستکبر ایران

|

oshagh

ریل سفید رنگی که می بینید قطاری است که با ساندیس سوخت گیری می کند

حماسه 22 بهمن امسال پرشورتر از هر سال و با مشت محکمی بر دهان ملت ایران و اعوان برگزار شد. در این حماسه عشاق رهبری با در دست گرفتن تصاویری از شهید باکری و شهید همت و شهید بهشتی و ندا آقا سلطان و هویدا و بختیار نشان دادند که مصممتر و خالصانه تر از قبل در مسیر آرمانهای انقلاب گام برمی دارند.

22بهمن امسال نشان داد که حضرت آیت الله خامنه ای یک خمینی دیگر است. در این روز بزرگ مردم با پوشیدن زره و کلاه کاسکت و با در دست داشتن سپر و باتوم و انواع و اقسام سلاح رنگ پاش, آب پاش, گلوله پاش, ساچمه پاش و ساندیس پاش بیعت خود را با آقا و محمود اعلام نمودند.

شایان ذکر است 22بهمن 31 سال است که مناسبتی برای گرامیداشت انقلاب بشمار میرود, به همین خاطر عده قلیلی که ضد انقلاب هستند در این روز تاریخی کتک خورده و شیشه ماشینشان شکسته شده و تا دسته باتوم و زنجیر خورده و در پاره ای از موارد لخت گردیده و جلوی انظار عمومی به مشت و لگد گرفته شدند. لذا در یوم الله 22 بهمن فقط کسانیکه تنشان برای یک انقلاب دیگر می خوارد ساندیس را با ایمان کامل خورده و عرعر را تا گیجگاه فریاد زدند.

حادثه 22بهمن خالی از دستاوردهای تکنولوژیکی و لیزری نبود, چرا که در این روز تصاویر هزاران معترض با ایمان کامل بعنوان هزاران ساندیس خور نشان داده شده و به همین مناسبت وزارت فرهنگ و ارشاد کشور اعلام کرد اگر فردا در صدا و سیما تصویر یک غاطر را بجای یوزپلنگ و تصویر فاطی رجبی را بجای آنجلینا جولی و تصویر فیروزآبادی را بجای جیمز باند دیدید تعجب نکنید.

حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت این پیروزی بزرگ در جبهه های حق علیه باطل و فتح سنگر به سنگر خاکریز دشمن و به خاک ذلت نشاندن ملت مستکبر ایران پیامی بدین شرح در بیانیه خود اعلام نموده که با هم می خوانیم: دشمنان (به اندازه دو صفحه) نامردی نکنید دیگه, قراره شما شکست خورده باشید و ما طبق معمول پیروز, دوباره رفتید برای چهارشنبه سوری برنامه ریختید!؟ یعنی من دوباره باید اون همه اتوبوس و لشکر رو بفرستم تهران؟ جسم ناقصی دارم ها, گریه میکنم ها…

اسب تروا یک ایده بچه گانه بود اما همه تقصیرها بر گردن اسب تروا نیست

|

Trewa

تروا امروز تر زد!

شما فکر می کنید کسیکه در حال تجاوز به مریم صبری به او می گوید "دارم رایت را پس می دهم" اگر یک اسب تروا ببیند با آن چیکار می کند؟

اسب تروا را می توان در یک مطلب طنز جا داد اما اینکه از تروا یک برنامه گانگستری بسازیم و به خورد مردم بدهیم تا خود را دهان باز کرده در میدان آزادی کنار سربازان گمنام خسته از ساعتها مسافرت با اتوبوس ببینند و صدا و سیما پز ولایتمداری را با سبزها بدهد از آن حادثه هائی است که هضم کردنش فشار سختی به آدم می آورد!

22بهمن علیرغم تمامی حرف و حدیثها خالی از اثر انگشت سبزها نبود اما اگر بخواهیم همه کاسه و کوزه ها را بر سر اسب تروا بشکنیم باز هم دچار اشتباه شده ایم.

داستان همچنان ادامه دارد

|

22

حکومت اینبار تا قبل از مناسبت 22 بهمن آدم وحشتناکهای خود را یک به یک به صف نکرد تا با تهدیدهای متنوع مردم را بیش از آنی که هستند تحریک کند. این مساله باعث شد برخی ها فکر کنند حکومت قصد اعمال خشونت کمتری نسبت به روزهای قبل دارد. اما آنچه که اتفاق افتاد و بنا بر شهادت فرزند کروبی و دیگر شاهدان عینی خشنترین برخورد و پلیسی ترین فضای امنیتی هشت ماه اخیر در خیابانها بود.

از سوئی دیگر هزاران معترض بدون نمادهای اعتراض آرام و بی صدا مستقیم بسمت سخنرانی احمدی نژاد و نمایش حکومت در میدان آزادی رفته تا دوربین های صدا و سیما تعداد استقبال کنندگانی بیشتر از آنچه که انتظار داشت را به تصویر بکشد! موسوی قبل از رسیدن به خیابان توسط لباس شخصی ها احاطه و از حضور منع شد, به کروبی و خاتمی نیز طبق معمول حمله شد. اعتراضات مردم در قسمتهای مختلف شهر تهران اما کم نبود, حداقل ویدئوهائیکه بخت انتشار داشتند این را می گویند. شعارها نیز طبق معمول شخص خامنه ای را هدف قرار داده و اینبار مردم معترض از رفراندوم هم سخن به میان آوردند, اما قطعا تمامی حرف و حدیثها و نگرانیها متمرکز این موضوع است که اعتراضات در حد انتظاری که از روز 22 بهمن می رفت نبود.

آنچه که در 22 بهمن اتفاق افتاد علی رغم لشکر کشی و اعمال حکومت نظامی حتی در خواب خامنه ای هم نمی گنجید! لذا از همکنون واجب است برای پایکوبی و رجز خوانی رسانه های کودتا پنبه ای تهیه کرده و در گوشهایمان فرو کنیم. اما حقیقت امر این است که صحبت از شکست و عقب نشینی جنبش و یا هرگونه نگرانی در این رابطه امری کاملا بی مورد است. میلیونها معترضی که آنها را در روزهای قبل می دیدیم تبخیر نشده اند. به حامیان دولت هم چیزی افزوده نشده است آنها کماکان در خوشبینانه ترین محاسبات چیزی حدود 10 تا 20 درصد مردم را تشکیل می دهند با این تفاوت که اگر بیست و پنج سال پیش تصویر یک اسرائیلی را می دیدند که با پاره آجری در حال ضربه زدن به یک فلسطینی دست بسته است به خشم می آمدند اما امروز اگر یک شهروند ایرانی را ببینند که توسط یگان ویژه آقا لباسش از تنش درآورده شده و دست بسته زیر مشت و لگد گرفته شده است ککشان نمی گزد و از آن چندلقازی که از دولت می گیرند نمی گذرند!

معترضان کماکان میلیونی هستند و آنها کماکان در خیابانند, گیریم که در 22 بهمن برنامه ریزی درستی وجود نداشت و بسیجیان اسب تروا را با هویج اشتباهی گرفته و خوردند, گیریم که سبزها همدیگر را آنطور که باید و شاید در خیابانها نیافتند, جمعیت پراکنده شد و لشکر آقا از این فرصت استفاده کرد, باز هم بسیاری زیر باتوم خرد و خمیر شدند و خیلی ها هم دستگیر… اما یک جای کار ما همچنان مبهم است و میلنگد!

ما شیوه اعتراض مسالمت آمیز را انتخاب کرده و میکنیم چون اگر بخواهیم مسالمت آمیز برخورد نکنیم باز هم مسالمت آمیز برخورد میکنیم, مسالمت آمیز برخورد میکنیم چون انسانهای خشنی نیستیم. تفاوت ما معترضین با حکومت یک شعار نیست بلکه واقعیتی است که حتی با اولین نگاه به شکل ظاهری این دو مقوله خود را نشان می دهد. مسالمت آمیز برخورد میکنیم چون قرار است مبارزه را زندگی کنیم و با کمترین هزینه به هدف خود برسیم. اصلاح و اصلاح طلبی هم مقوله ای نیست که به محض شنیدنش فشار خونمان بالا برود! بلکه اصلاحات بهترین و مداومترین شیوه تغیر و دگرگونی است و بجز زمان با هیچکس سر دعوا ندارد… یک جای کار ما میلنگد چون مردم ما در حال حاضر مبارزه را زندگی نمی کنند و اتفاقا در حال پرداخت هزینه ای بس گزاف هستند. استخوانهای آنان روز به روز زیر باتوم خرد می شود, دهها روزنامه نگار در فاصله 48 ساعت بازداشت می شوند, فعالان حقوق بشر که چه عرض کنم (بدون ذکر نام) حتی کسانیکه در حد یک وبلاگ کپی پیست و ایمیل چند خبر به این و آن و امضای چند پتیشن به اسم فعال حقوق بشر و بدون هیچ تفسیری بازداشت می شوند, آنها اعدام می شوند, در خیابان گلوله می خورند و در یک کلام مردم در پرداخت هزینه به یکی از رکوردارترین مردم جهان تبدیل شده اند! امتداد زمان مبارزه با این شیوه مردم را خسته می کند کما که آنها را خسته و وحشت زده کرده است. اصلاحات امری توافقی و نوعی اعمال اراده اکثریت بر اقلیتی محافظه کار است و نه اعمال زور که در آنصورت انقلاب است و نه اصلاحات. حال اینکه ما به زور میخواهیم رژیمی که نقدی و طائب و شریعتمداری و لشکر لباس شخصی دارد و هزاران بار گفته است که نمی خواهد اصلاح شود را اصلاح کنیم!

سردرگمی عجیبی است و هزار و یک مقوله بی پاسخ! داستان اما همچنان ادامه دارد…

بغض این بدرقه را میشکنم: خدا به همراهت...

|

بوی ساندیس

|

 sand با عرض پوزش از شهیار قنبری, ترانه سرا و داریوش اقبالی, خواننده بزرگ و محبوب ما و البته شادروان واروژان, آهنگ ساز که ترانه "بوی گندم" را بعنوان یک اثر هنری بزرگ آفریدند. بوی گندم یک اعتراض هنری بوده و هست لذا این یکی ترانه فقط الهام یک بسیجی جان برکف از بوی گندم در وصف و ثنای آقا است و اصلا آن را با بوی گندم اشتباه نگیرید. خانمها و آقایان این شما و این هم "بوی ساندیس" درراام درراام:

بوی ساندیس مال من هر چی که دارم مال تو

یک عدد کیک مال من غضنفرو میارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله بسیجیم

توئی اون آقائی که خیلی اتوبوس داره

مغز من از کاهه مغز تو از پهن

الحق چیزی که عوض داره گله نداره

بوی ساندیس مال من هرچی که دارم مال تو

یک عدد کیک مال من مردمو می لت و پارم واسه تو

تو به فکر ولایت و درگیر این همه خواص

من بفکر یه سهمیه واسه این کنکور

زندگی من باتوم منه فیروز آبادی بادیگارد تو

ما ندا میکشیم واسه سر و وضع جفت و جور

بوی ساندیس مال من هرچی که دارم مال تو

یک عدد کیک مال من عبدالصمدو میارم مال تو

شهر تو شهر بلا همه نوشابه هاش پارسی کولا

شهر من شهر صداوسیما دست بچه هاش چماقه و عصا

اون دست سالمت نواره, کله من ضبط صوت

اگه تموم بشی از چی بخونم با این صدای کلفت؟

بوی ساندیس مال من هرچی که دارم مال تو

یک عدد کیک مال من ننه خودمو میارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم توی این 22 بهمنم

تا سبزها فکر نکنن خیلی خاک بر سرم

تن من دوست نداره زخمی دست کسی بشه

اما خیلی دوست داره تن مردمو زخمی کنه

بوی ساندیس مال من هرچی که دارم مال من

یک عدد کیک مال من موتور هم بده آخه ندارم مال من

ای رهبر آزاده, با کجا بازی کردی که همه جا 22 بهمنه!؟

|

jonb2 به همین مناسبت که بعد معلوم می شود کدام مناسبت همسایه ای دارم که هر وقت موقعه گذاشتن سطل زباله در جلوی در خانه ما را می دید می پرسید: اهل کدام کشوری؟ میگفتم: ایران. میگفت: ایراک؟ میگفتم: ببین قرار نبود فحش بدی گفتم ایران. می گفت مگه بین ایران و ایراک(عراق) مرز هم هست؟ میگفتم: بی خیال هوا سرده بریم خونه هامون سرما نخوریم!

حالا یه چند ماهی است که هروقت مرا می بیند از سوهان قم و گز اصفهان و گلاب قمصر و انار ساوه و رطب خرمشهر از من سئوال می کند! طرف سبز شد رفت..

در همین زمینه ایرانیان خارج از کشور نگو اسفند روی آتیش بگو! سر و وضع همه مرتب, خوشکل و خوشتیپ و مامانی, دمها همه گرم و نفسها همه سبز, پرچمها و پلاکاردها همه اتو کشیده, شعارها از جنس خیابانهای ایران.. از برلین و کپنهاگ گرفته تا لندن و پاریس و کالیفرنیا آبروی نداشته رژیم را با آسفالت یکی کردند. خبرها حاکی است که بچه های استرالیا و نیوزیلند و کانادا و سوئد هم دارن برای روز 22 بهمن گرم می کنن بدرقم!

خبرها بیشتر حاکی است که آمریکا و اتحادیه اروپا هم طی یک عملیات جوگیرانه سبز شده و بیانیه ای صادر کرده و به آقا تاکید کرده اند که ولایتش باطل است و در روز 22 بهمن کمتر جفتک بزند.

از هر طرف نگاه کنی تمام دنیا لباس عید خود را پوشیده و بشکن زنان آماده 22 بهمن می شود, پس تو خود حدیث مفصل بخوان که الان در ایران چه خبر است!

احادیث مرتبط با همین مطلب:

جسم ناقصی دارم (خنده حضار) رئیس جمهور تخمی انتخاب کردم (خنده حضار) خواص بیانیه ندهند (خنده حضار) انشاءالله رسیدگی می شود (خنده حضار) حضار نخندند (خنده حضار) نخبگان به حضار بگویند که نخندند دیگه (خنده حضار) شعار اونجوری ندهند (خنده حضار) شعار اینجوری بدهند (قش کردن حضار از خنده) من باج نمی دهم (خنده حضار) تو رو خدا بزارید به باج گیری ادامه بدم (حضار تلویزیون رو خاموش کردن رفتن 22 بهمن)

ساندیس خورها را کجا یارای سبزهای ما !

|

22bahman

نمونه سئوالهای امتحان 22 بهمن, خوانا نبود بی زحمت کلیک کنید

"و ما کان ال22 بهمن الا آیه لتوهم الآقا" و 22 بهمن را نشانه ای برای اثبات توهم آقا آفریدیم (سوره شعار اونجوری ندید, نامردا داریم سرنگون میشیم)

خواهران و برادران خوشکل و خوشتیب که آرزوی هر موجود زنده ایست با شما یک سیزده به در برود, بدینوسیله چه خبرتان است؟ بلند گو آورده اند و چند هزارتا ساندیس خور آورده اند و یک پرچم چند کیلومتری درست کرده اند و خبرنگار از بورکینافاسو آورده اند و چه و چه.. خب که چی؟ مگر قرار بود نیاورند؟ من بعنوان یک آکادمیک که زیر بغلش پر از آمار است و اسنادش هم موجود است همینجا اعلام میکنم تهران خودش به بزرگی کشوری مثل کویت است. نقشه اش را هم برادران وزارت امور خارجه لطف کرده اند همان بالا گذاشته اند. این آمار 63 درصدی نشان می دهد که آقا اگر ساندیس خور از لبنان و ونزوئلا هم وارد کند یکی از خیابانهای منتهی به میدان آزادی اش را هم پر نمی کند.

گیریم که چند هزار جوات را هم از شهرستانها جمع کرده و وعده سفر خارجه داده و ساندیس و تی تاب به دست به تهران آوردند, سوای از اینکه خود همین مساله باعث میشود سبزهای شهرستانها گردوهای سبز را با دمب بشکنند آن چند هزار جوات یک موج خودجوش سبز که ببینند خودشان در عمق این سئوال فلسفی عرفانی شیرجه میزنند که "اگر عقل دلیل خلقت انسان است پس من کی هستم و اینجا چیکار میکنم؟"

همین آماری که الان من خودم دارم می بینم و از اونجائیکه شما 31 ساله با یک مملکت بدون آمار طرف بودید و لازم نیست آمار منو ببینید نشان میدهد هشتاد درصد انسانها اگر 90 درصد هم جوات خالص باشند برای خوردن یک ساندیس مثل آقا کله خودشان را به یک موج چند میلیونی سبز نمی کوبند و خیلی هنر کنند در همان خیابان منتظر بلند گو می مانند تا شعاری که می دهد را تکرار کنند. بلند گو هم که وقتی می گوید مرگ بر آمریکا شعار خودبخود مرگ بر چین تکرار می شود, بگوید مرگ بر ضد ولایت فقیه جواب شعار می شود مرگ بر اصل ولایت فقیه و همینجور اگر شعار مرگ بر منافق بود جوابش میشود مرگ بر دیکتاتور و الی آخر, پس اکثر جواتها هم از آنجائیکه عادت کرده اند شعار بلندتر را تکرار کنند همان چیزی را تکرار خواهند کرد که سبزها تکرار می کنند. لذا ما از همین الان روی حضور پرشور و شکوهمند 80 درصد از جواتهای ساندیس به دست حساب می کنیم.

می ماند 20 درصد باقیمانده از جواتها. کلا و اصولا جوات که در برخی از روایات از او بعنوان "بسیجی" هم یاد کرده اند موجودی است پشمالو و چماق به دست (برای دیدن نمونه بارز یک جوات به تصاویر محمود رجوع شود). اینگونه جواتها خطرناک هم گزارش شده اند. سبزها هم که اینبار برای اولین بار اوین و صداوسیما را در نقشه ایکس قرمز زده و عزم رفتن به آنجا را کرده اند (البته بشکلی مسالمت آمیز, اصلا ما تازه فهمیدیم همان مسالمت آمیز بسمت برج ایفل هم لشکر سبز کشی کنیم آنجا را فتح میکنیم, حالا دیگه کیه که برمون گردونه!) خب داشتیم از خطرات ناشی از جواتها میگفتیم. بله در صورتیکه جواتی بهمراه چماق و چاقو و قمه و زنجیر و کاپوت و رینگ بوکس و تایر ماشین گیر شما افتاد, شما رو به خدا کتکش نزنید. میدونم سخته و الان دوست دارید منو به جایش کتک بزنید اما خوب بچگیه و نادونیه و هزارتا عقده و عقیده, شما بزرگی کنید تا اون هم شرمنده بشه.

اسکلهایش تمام شدند رفت فلاحیان را آورد!

|

Fallahian-12 پایش را گذاشته است توی یک کفش که کودتا نکرده و آن نظر نزدیکی که اسم رئیس جمهور برایش انتخاب کرده را به رسمیت بشناسید, حالا انگار خودش خیلی به رسمیت شناخته شده است!

خب آدم کودتا نکرده و منزوی نشده و توپولوف برای ونزوئلا آماده نکرده مگر می رود "شجونی" را از قبرستان می آورد صدا و سیما تا برایش روضه "الجکوزی فی اوین" بخواند؟

حالا باز میگوییم "شجونی" کار زیاد بدی نکرده, فقط اموال کاخ سعد آباد را غارت کرده و پشت بندش هم تا توانسته به مردم کرج دروغ گفته و نارو زده, حضرات هم اگر دزد و دروغگو نباشند که نماز شبشان قبول نمی شود. اما از قبر شجونی یکباره بر سر قبر "فلاحیان" پریدن از آن کارها است که اگر دوستان مشغول گرم کردن برای 22 بهمن نبودند حتما یک بازی وبلاگی برایش به راه می انداختند.

نظر به این یکی درایت آقا پرسشهائی در راستاهای ما بوجود آمد که واقعا طرف برای چی فلاحیان را کشاند صدا و سیما؟

الف: او را کشاند که ما بترسیم؟ خب مگر ما فاطمه قائم مقامی کشته و روی تروریستهای هر دو عالم را با ترورهای داخلی و خارجی خود کم کرده ایم که بترسیم!؟

ب: او را آورده بود تا بعد از جنتی به او بخندیم؟ خب چه کاری است! همان احمد خاتمی را می آورد کافی بود.

ج: کف گیرش به ته دیگ خورده بود و دیگر آدم حسابی نداشت؟ خب آدم عاقل کف گیرش به هسته زمین هم بخورد فلاحیان را نمی آورد, تازه او آدم حسابی هم نیست. بخدا قسم.

د: آقا 30 سال همینجوری بود و هیچ جایش به هیچ کجای دیگرش نمی خورد اما ما الان یکم سخت گیر شدیم؟ خب اینم یه حرفی.

ذ: چیز مهمی نیست, زیاد گیر نده تا 22 بهمن 5 روز بیشتر باقی نمونده.

در 22 بهمن نیز فصل الخطاب ملت رسا خواهد بود

|

Untitled-1

6 روز بیشتر به 22 بهمن باقی نمانده است. همه ایام این ملت عید باشد و دنیا به کامشان خوش که هر وقت به مناسبتی از مناسبتهای ابراز وجود و اعتراض نزدیک می شوند استادانه تمامی دردها و خشمها را به عزمی جزم شده تبدیل کرده و با روحیه ای دوبرابر فیروزآبادی با سبز شدن در خیابانها ایران را نوید فردائی روشن میدهند. انگار نه انگار که مثلا کوچکترین طرفشان هیولائی بنام نقدی است!

اینبار 22 بهمن در راه است و باز در میان دوستان قلقله ای به پا است که پیشنهادات و راهکارها برای 22 بهمن چیست؟ اما من فکر میکنم هرچه که بقیه فکر می کنند همان درست است. تا قبل از عاشورا هم وضع چیزی مشابه همین وضع بود. اکثر دوستان آرزو می کردند که جنبش بتواند در هر ده روز محرم بشکلی انبوه به خیابان بیاید. اما تا قبل از رحلت آیت الله منتظری فقط دانشجویان بودند که در برخی از دانشگاهها اعتراضات را بشکلی جمعی انجام می دادند. رحلت آیت الله منتظری خشم مردم را دوچندان کرده و آنها را به آن شکلی که دیدیم به خیابان کشید تا اینکه روز عاشورا مردم به شکلی غیر منتظره همه را شگفت زده کردند. خشم آنها در حدی بود که حتی برخی از دوستداران جنبش را هم نگران کرد, ولو اینکه آقا آن خشم و آن فصل الخطاب را ندید.

اکنون هم وضع به همین منوال است. در این مدت باز هم شاهد اعتصابات دانشجوئی, تجمعات اعتراضی محدود مثل تجمع در مقابل اوین و البته در پاره ای از موارد اعتصابات کارگری بودیم. اصلا در هیچ جای دنیا هم اعتراضات میلیونی و یا حتی چند صد هزار نفری بشکلی روزانه میسر نیست. مردم هم آنقدر کم حوصله شده اند که با کوچکترین بهانه ای آنچه که در شهرستان لار اتفاق افتاد را براه می اندازند. سردار همدانی هم زیر لار دوقلو زائیده با دلی خوش و تازه از راه رسیده و صورت نشسته تهرانی ها را تهدید میکند! خوشبختانه یا شوربختانه آقا هم در این مدت دست روی دست نگذاشته و با محاسبه ای دقیق کارهائی انجام داد. خب اینکه آقا هروقت بخواهد کاری انجام بدهد با جائی بازی می کند که نباید بکند دیگر تقصیر کسی نیست, کلا آقا همیشه اینجوری است. می نشیند محاسبه می کند بعد از محاسبه همان کاری را می کند که هفت ماه پیش کرده و جواب نگرفته. بهرحال, پس از اعدام دو تن از هموطنان بی گناه و تهدید به اعدام چند تن دیگر و به بازی گرفتن شعور ملت اینبار هم مردم خشمگین پا به میدان 22 بهمن می گذارند.

خیلی ها از این نگرانند که کودتاچیان چنین کرده و چنین خواهند کرد و برنامه هائی برای خنثی کردن حرکت اعتراضی مردم دارند درصورتیکه کودتاچیان حتی قادر به پیش بینی آنچه که در 22 بهمن رخ خواهد داد هم نخواهند بود چه رسد به تقابل با اعتراضات مردم با آن امکانات محدود و تعریف شده. کودتاچیان خیلی هنر کنند باز هم کلی فیلم و عکس و خبرهای حاکی از برخورد خشونت آمیز دست ما و جهانیان می دهند که آن هم عایدی جز ریزش بیش از پیش نیرو و عزم جزم شده ما برای یک رویاروئی دیگر برایشان نخواهد داشت.

مردم ایران در 22 بهمن فصل الخطاب رسائی خواهند کرد همچنان با ذوق و شوق در انتظار آن میعاد باشید.

و خداوند یکی از غارهای بن لادن را پاداشی برای مجاهدت سخت کیهان وعده داد

|

(کیهان) حضرت آیت الله خامنه ای: برای تداوم انقلاب و خط امام به مجاهدت سخت تری نیازمندیم.

(در پرتو تعالیم همان حضرت) حضرت آیت الفسیل جنتی: در قرآن آمده رحم نکنید, بکشید, بکشند, بکشیم… (به توان عمر خود جنتی)

سئوالی که در این وسط خود را به شدت جلوی مومنان پهن میکند: یعنی مجاهدت از این سخت تر هم میشه!؟

غیبت شایگان اسفندیاری به درازا میکشد!

|

shay

فرزند شایگان در حمایت از مجید توکلی

شایگان اسفندیاری در وبلاگ محبوب "گامرون" یکی از طنزپردازان خوب, صاحب سبک و شجاع ما است. متاسفانه یا خوشبختانه ایشان به هیچکدام از جریانهای سیاسی تعریف شده در چهارچوب حاکمیت وابسته نبوده و حتی جزو باندبازیهای روشنفکری و سیاسی هم نیست تا مطالبش در وبسایتهای پرترافیک انعکاس یافته و از اینرو برای غیبتش موجی از نگرانی به راه بیافتد.

البته بار اول شایگان هم نیست, قبلا هم غیبتهای صغرائی داشته که پس از ظهور مجدد توضیحاتی هم درباره غیبتها داده است اما با تمام این وجود جو حاکم بر داخل کشور بخصوص در این روزهای حساس جو بی صاحبی است. امیدوارم دلیل غیبت نسبتا طولانی شایگان مشکل امنیتی او نباشد و به زودی با حضور مجدد خود بنده و دوستدارانش را از نگرانی دربیاورد.

با شایگان لحظه های مسرت بخشی را در اینترنت سپری کردیم. فراموشش نکنیم.

پ.ن

آخرین اطلاعات و اظهار نظرهای دریافت شده از سربازان بلاتربن در همین زمینه

پودر محمود شوئی تاید بمناسبت 22 بهمن

|

tide

آخرین محصول تاید

در پرتو عزم جزم شده عده قلیل چندین میلیون نفری در این ایام مبارک که 31 سال تمام همینجوری نامبارک مانده بود شرکت تاید با ارائه کردن جدیدترین محصول خود بیعت آن نهاد را با سبزها اعلام نمود.

در راهنمای طرز استفاده این محصول جدید شرکت تاید که یک نوع پودر محمود شوئی است این موارد را می خوانیم.

شیوه استفاده از پودر محمود شوئی

1- استفاده نادرست از محمود

برادر بسیجی یکی از عوامل بروز فجایع طبیعی مثل سوراخ شدن لایه اوزون و افزایش حرارت کره زمین و تبدیل شدن روز قدس و عاشورا و 22 بهمن به روز جهانی بادبان کردن خشتک آقا همانا استفاده نادرست و غیر صحیح از پدیده ها و کالاهاست. در این راستا شیشه نوشابه را برای این نیافریده اند که آنها را در ماتحت همسایه ها و عابرین پیاده فرو کنید بلکه شیوه استفاده از شیشه نوشابه این است که محتویات آن را نوشیده و سپس آن را در صندوق یا سطلهای زباله مخصوص قرار داده و سپس آنها را طی برنامه ریزی های معین شده به نهادهای مربوطه شهرداری یا شرکتها تحویل دهید. باتوم اسباب بازی بچه ها نیست که ملت معترض را با آن از سر تا پا خونمالی کنند و بعد آن را در ماتحت کسانیکه زنده مانده اند فرو کنند بلکه باتوم وسیله ای است که باید در اختیار پلیس آموزش دیده ای قرار بگیرد که فقط هنگام آشوبهای واقعی که مخل امنیت و سلامت جامعه است از آن استفاده کند. محمود را برای این نیافریده اند که رئیس جمهورش کنید و هرجا به سفر استانی رفت تی تاب و ساندیس بدست دنبال او بدوید بلکه ایشان الگوی مناسبی برای تحقیق و تفحص روانشناسان است که بر سر این طفل معصوم چه گذشته که فکر می کند باید به جای نظافت خیابانها مدیر جهان باشد و درباره هولوکاست صحبت کند و خود را شدیدا یک رئیس جمهور ببیند !؟

2- قبل از استعمال تاید توهم زدائی کنید

برادر رهبر آزاده, حال شما که خوبه انشاءالله؟ یکی از عوامل استفاده نادرست از پدیده ها توهم در شناخت پدیده ها است. در این راستا محمود را فقط باید یک محمود دید, نه بیشتر و نه کمتر. بکار بردن اصطلاحاتی همچون رئیس جمهور خدوم, دولت انقلابی و امام زمان, نظر نزدیک و غیره جملگی ناشی از توهم جنابعالی نسبت به پدیده ای بنام محمود است. بر همگان واضح و مبرهن است که محمود اصلا نظری ندارد. ایشان در قهوه خانه آرادان شنیده بود که سیاست یعنی دروغ و به همین جهت وقتی آمد تهران و شما شهردار و رئیس جمهورش کردید از هر ده تا حرفی که میزند یازدهتایش دروغ است. حتما باورتان شده که دکتر است و در دانشگاه خیلی خرخوان بود, آره؟ در صورتیکه این بشر حتی زنده ماندنش هم تا حالا تقلبی و قاچاقی بوده چه برسد به دکتر بودنش اگر شما بلد بودید جوابHow are you چیست حتما به شما میگفتیم که دکتر شما جواب How are you مدودف را Yes داد و کلی اسباب خنده ایشان و شرمندگی ما را فراهم ساخت. از آن بدتر بدون هیچ مناسبتی سال نو را به او تبریک گفت که اینبار اسباب خنده جهانیان را فراهم ساخت. در دولت خدوم محمودتان شتر با بار میلیاردها تومنی اش گم میشود و الی آخر خب این بابا نظرش کجا بود که به نظر شما نزدیک هم باشد؟ همین کارها را کردی که مردم به شک که هیچ به یقین افتادند شما هم مثل محمود نظری ندارید و راه براه خود را جلوی گلوله و باتوم و زیر چرخ ماشین نیروی انتظامی بی بی سی انداختند تا شما رهبرشان نباشید. 

3- تاید محصولی برای محمود تکانی خانه های شما

پژوهشها ثابت کرده اند کشورهائیکه محمود ندارند اینترنتشان فیلتر و مختل نمی شود. آنها از ایمیل و وبسایتهای دولتی برای ارتباط و ارائه خدمات با شهروندان در هر کجای کشور که باشند استفاده میکنند. لذا رئیس جمهورشان از آنجائیکه تقلبی و کودتائی هم نیست نیازی به سفرهای استانی و جمع کردن بچه مدرسه ای ها و نامه های دردمندان ندارد که بعد با آنها پز منتخب بودن را هم بزند. در اینگونه کشورها فیروز آبادی که به دلیل رقابت با فیل حتی از سرباز صفر شدن هم معاف میشود رئیس نیروهای مسلح نمی شود. محمد نجار که به دلیل اتهام قتل چندین انسان و انفجارهای تروریستی تحت پیگرد پلیس بین المللی است وزیر کشور نمی شود. مدارک و سمتهای کابینه دولتی این کشورها از رئیس دولت گرفته تا وزرا تقلبی نیست. در این کشورها جنتی و احمد خاتمی و مصباح یزدی در خانه های مخصوص سالمندان تحت شدیدترین مراقبهای امنیتی نگهداری می شوند و به آن شیوه ای که سید علی خامنه ای رهبر شده است هیچکس رهبر نمی شود. لذا و بنا بر هزار و یک دلیل گفته و نگفته شده محمود تکانی خانه ها در این ایام مبارک امری ضروری و حیاتی جلوه میکند.

از نوفل لو شاتو تا چلقوز آباد انشائی در وصف آقا

|
safir1

بنام خدا

انشاء را با شعری در وصف آقا شروع میکنم:

آقا تی تاب داد, آقا ساندیس داد, آقا ویزا و بلیط نوفل لو شاتو داد

باکی نیست گر عرعر را با صدای بلند تلاوت کرد یا به سبزها آتو داد

آقا خیلی خوبه, من آقا را دوست می دارم. من زن دارم و بچه دارم و هر سه تای ما صبح به صبح عکس رخ یار که همان آقا باشد را در ماه و در نوفل لو شاتو و در سفارت میبینیم. پری آمد, پری با دستمال سبز آمد, پری شایعه پراکند و گفت آقا سهراب کشته. محمد حسین عبدالهی آمد, او مسئول دفتر سرپرستی دانشجویان در کل اروپا است. او هم مثل من کم آدم الکی نیست و زیاد حرف زدن و اینجور چیزا بلد است. محمد حسین به پری گفت: مادر ج ن د ه. من به پری گفتم: مادر ج ن د ه این وسط باید یک نفر مثل من کمی فکر کند و همه نباید مثل شما شایعه بپراکنند و مزدور انگلیس باشند بلکه باید بیایند سفارت و چون ما اینجا تی تاب و ساندیس نداریم به آنها آش می دهیم. چندتا دانشجوی فرهیخته و خط امامی هم در سفارت کنار من و معصوم که همسر پاکدامن بنده می باشد ایستاده بودند که آنها هم بهمراه معصوم به پری سبزه گفتند: مادر ج ن د ه برو گمشو.

این بود انشای امروز من

دانش آموز نمونه, مهدی میرابوطالبی. چند ساله از نوفل لو شاتو

vahshi   بنام خدا

من هم شعر در وصف آقا بلدم:

خدا نه عقل داد نه شکل درست و حسابی

بجایش آقا باتوم داد, وام داد و حقوق و تن ماهی

من غضنفر هستم از خطه شهید پرور چلقوز آباد. ما در خطه خود همیشه شهید می پروراندیم چون آب و برق و اینترنت و جاده درست و حسابی نداشتیم تا چیز دیگری بپرورانیم. آقا تی تاب فرستاد ساندیس فرستاد, آقا یک اتوبوس هم فرستاد. آقا خیلی خوبه. آقا به من گفت ما میخواهیم امکانات بی شماری در اختیار چلقوز آباد قرار بدهیم و آبادش کنیم و بعد ما را سوار اتوبوس کرده و چند ساعت در بیابانها گرداندند. خدا وکیلی ان الله مع الصادقین و المخلصین وقتی چند ساعت بعد دوباره به چلقوز آباد رسیدیم خطه ما شده بود یک ابر شهر با چند میلیون آدمی که مثل ما حرف نمی زدند و کلی ساختمان بزرگ. وقتی از اتوبوس پیاده شدم رئیس حوزه مقاومت بسیج ابوخرناس شدم. خطه به شکلی رشد کرده بود که اصلا نمی توان آن را با دوران طاغوتی شاه مقایسه کرد. در خطه جدید کلی آدم بود که ما میتوانستیم آنها را باتوم و کتک بزنیم یا اگر خسته شدیم با کلتی که آقا داده بود به آنها شلیک کنیم و اگر خسته تر شدیم آنها را ببریم و به آنها تجاوز کنیم.

آقا گفت حالا که امکانات شما در چلقوز آباد زیاد شده و جمعیت خطه شما چندین میلیون افزایش یافته پس باید بیش از پیش شهید بپرورانید و من هم در پرتو تعالیم آقا اکنون در حال اضافه کاری هستم و کی خستشه؟ دشمن.

آقا خیلی خوبه, آقا کوپن داد, آقا چپیه داد,آقا حال داد, آقا سفر حج داد, آقا هرکی به اسمش چپ تلفظ کنه در نهایت رافت اسلامی دهنش را جر خواهم داد.

والسلام علی من اتبع الهدا. دانش آموز نمونه, غضنفر, چندساله از چلقوز آباد بزرگ