علی آقا با حوصله ای سر رفته و لب و لوچه آویزان و چهره ای افسرده در گوشه غار نشسته و با مشروعیت الهی اش یه قل دو قل بازی می کرد. حداد عادل از راه می رسد و چون علی آقا را در آن حالت می بیند با پریشانی خاطر می گوید: رخصت دهید غزلی بگویم تا حالتان جا بیاید
علی آقا: حوصله ندارم غلام
حداد عادل: پس بزارید بمالم
علی آقا: گفتم که حوصله ندارم. بگیر بشین مردنی
احمد خاتمی با زگیلهای در هم رفته از راه می رسد: ای ستون خیمه, ابرویتان همچو باتوم محکم و استوار باد, خم به ابرویتان نبینم ای جامع الشرایط. بگذارید بچه ها را جمع کنم استفتا بازی کنیم تا از این حالت دربیایید.
علی آقا: برو بینیم کلبه وحشت, استفتائات شما همه اش قدیمیه. انگار ناف شما رو بریدن انداختن پشت بوم محاربین, خب چند بار بگم حکم محاربین اعدامه دیگه.
ناگهان کله علی آقا به فکری برخورد می کند, چراغ بصیرتش روشن شده و سوسو می زند: آهان.. بیائید با مفتونین* استفتا بازی کنیم
نقدی درحالیکه می گفت الساعه قربان, رموت کنترلش را از خورجینش بیرون کشیده و رو به سقف غار دکمه سبز را فشار می دهد. قسمتی از سقف غار باز شده و یکی از سبزها که به صلیب کشیده شده است نمایان می شود.
علی آقا: نقدی تو مطمئنی این جنازه میتونه حرف بزنه؟
نقدی: بله ای فرزانه, حرف زدن که سهله این قابلیت اعتراف کردن رو هم داره {رو به سبز به صلیب کشیده شده} هووی یه استفتا کن ببینم
سبز مصلوب: ای رهبر آزاده.. تجاوز هم آزاده؟
علی آقا: آره که آزاده {جمع چهل دزد بهمراه علی آقا می زنند زیر خنده.. هاهاهاها} و بعد علی آقا فرمان می دهد یکی دیگر را نشانش دهند تا استفتا کند. نقدی یکبار دیگر دکمه سبز را فشار می دهد. اینبار عبدالله مومنی در حالتی مصلوب نمایان می شود و به زور استفتا می کند: آیا در چاه توالت فرو بردن سر یک مسلمان روزه دار در ولایت شما شرعی است؟
علی آقا: پس چی که شرعی است.. سراغ رایت رو گرفتی اونوقت می خواستی کله ات رو تو چاه بستنی فرو کنن.. رو که نیست, کیهان خودمونه! {و باز هم جمع دزدان قش قش می خندند}
و گوئیکه علی آقا دوباره بیاد 22 خرداد افتاده باشد کانال عوض کرده و با بغضی منحصر بفرد فرمود که جسم علیلی دارد, جمع دزدان هم ناگهان از قه قه خندیدن شروع کردن به قه قه گریه کردن و سر و صورت خود را به زمین مالیدن. علی آقا ادامه فرمودند: یعنی انتخاب من انقدر تخمی است که این رئیس جمهور را در این ولایت سگ هم تحویل نمی گیرد؟ دشمن بداند که من نگران کارگران عرصه ساندیسم که الحق فقط این قشر زحمتکش است که دارد کار و تلاش مضاعف می کند, الان یک سال است که این بدبختها خانواده های خود را ندیده و بکوب ساندیس تولید می کنند تا این منتخب ما اینور و آنور چهارکلام حرف بزند (گریه حضار ضمیمه صحنه)
در این گیر و دار اندوهناکانه بود که ناگهان مردی از در غار وارد می شود, چون از آن در بغییر از دزدان کسی وارد نمی شود لذا دزدی مرموزناک وارد می شود. دست علی آقا را طوری می غاپد و ماچ می کند که حداد عادل هم همانجا کف بر می شود... صحنه پیچیده می شود {کدیور در حال تماشای قسمت هفتم سریال: خانم تلویزیون رو خاموش نکن, این صحنه مرموزناکه اما انحرافی نیست, بزار ببینیم این مرد کیست؟}
و آن مرد آمد, آن مرد با علامت سئوال آمد, با جیبهای گشاد و دهانی گشادتر بطوریکه فیروزآبادی هم در معده او جا میشد. ناگهان چراغهای صحنه روشن شده و همگی گفتند: هــــــــان!!! سید حسن نصر الله! {آهنگ شماعی زاده ضمیمه صحنه.. هرچی می خوای ببری ببر.. گیتارمو با خودت نبر.. گیتارمو با خودت نبر ( 4 بار برای تاکید)}
سید حسن نصرالله رو به علی آقا: راه حل در تنبان من است ای تو منجی جنوب لبنان.. صیدا, دفتر حزب الله, جنب پمپ بزن پلاک 72. منتخبت را بده به ما آنچنان استقبالی از او بکنیم که حتی یک جاده خاکی هم در لبنان باقی نماند و همه را از دم انشاءالله آسفالت می کنید شما.
...
* مفتونین= جمع مفعول فتنه گر. کسیکه سراغ رایش را بگیرد و فعل نوشابه خوردن بر او اتفاق بیافتد. علامه دهخدا از این واژه به این تعبیر هم استفاده کرده است که کسیکه در کهریزک منژنیت بگیرد و با دهانی تا بناگوش پاره شده بمیرد.

0 سخن شما:
ارسال يک نظر