برادر پرتلاش عبداللطیف عبادی که خود حضرت سلیمان که با انس و جن در ارتباط بوده اند هنوز درنیافته اند ایشان کدام طرفی است گیر سه پیچی داده اند به امضا کنندگان نامه روزنامه نگاران تبعیدی ایرانی که در سایت خودنویس منتشر شده است. کیهان هم دو روز است جهت معالجه دردهای خود از سایت بالاترین که الله و اکبر و مرگ بر دیکتاتور را از دوشنبه شب عزیمت رئیس جمهور محبوب همان کیهان به نیویورک بدرقه راه ایشان کرد, با انتساب مطلب عبداللطیف به بالاترین که هیچ انتساب و ارتباطی هم با هم ندارند خود را خفه کرده است. این مطلب را هم به این خاطر نمی نویسم که عبداللطیف با مطلب خود ستون فقرات جایی را لرزانده باشد چرا که ایشان همانند هزاران وبلاگنویس دیگر وبلاگی داشته و نظرات خود را در صفحه متعلق به خود منعکس می کند, یا خدای ناکرده کیهان همانی نباشد که در دوران خدمت سربازی آنرا مجانی به واحدها زورچپان می کردند و اگر دوسه نفر از درجه داران آنرا از سر ناچاری نمی خواند لاجرم سر از سفره غذای سربازها درمی آورد و به گواه خود صدا و سیما ناکامترین روزنامه دربین همان روزنامه های بی درو پیکر موجود در درون کشور همین روزنامه کیهان است.
ایمیل امضای نامه مذکور برای بنده هم آمد, اما طوری در آن تاکید شده بود که اگر روزنامه نگار هستید آنرا امضا کنید که من گفتم بنده غلط بکنم روزنامه نگار باشم! راستش را هم بخواهید من همه جور روزنامه نگاری را دیده و فهمیده ام الا این روزنامه نگاری ایرانی را, طرف در صفحه فیس بوکش مطالب دیگر سایتها را لینک می کند (حالا انگار بازدید کنندگان بلد نیستند بروند به خود همان سایت و مطلب را از منبع بخوانند!) دو روز بعد دوستان ایشان در فلان نشریه بعنوان روزنامه نگار از او مصاحبه می کنند! بهرحال از همه اینها گذشته ما در کشورمان روزنامه نگاری به معنی روزنامه نگاری رایج در جهان آزاد را نداریم و در همین رابطه من با نیک آهنگ کوثر و اصطلاح "نشریه های حزبی" او موافقم.. اما از همه اینها گذشته نه شرایط حاکم بر کشورمان یک شرایط طبیعی است که همانند شهروندان فرانسوی از ارگانهای خصوصی و دولتی کشور انتظاراتی حرفه ای داشته باشیم و نه من قصد تعیین و تکلیف این موضوع را در این مطلب دارم, کما که اصلاح این مساله از حیطه توان عبداللطیف هم خارج است و تنها اراده جمعی است که می تواند این معضل و دیگر معضلات جامعه ما را حل کند. لذا من نامه مذکور را بعلت روزنامه نگار نبودن امضا نکردم. جهت اطلاع آقای عبادی هم بگویم که خانم مسیح علینژاد هم نامه مذکور را به این خاطر امضا نکرد که چون می دانست تهیه کنندگان و امضا کنندگان 67 نفره هرگز روزنامه نگار نبوده اند! بلکه ایشان چون میدانست این نامه قرار است در سایت خودنویس منتشر شود و ایشان با نیک آهنگ کوثر اختلاف عقیده دارد نامه را امضا نکرد. کما که ملزم هم به امضا نبود, دلیلش هم هرچه غیر از این باشد دال بر مهر تایید نواختن بر ادعاهای عبداللطیف نبوده است.
لذا در انتها بنده برای برون رفت از این بحران پیشنهاداتی را برای برخی از اشخاص ارائه می دهم تا انشاالله سبب خیری باشد برای هرچه بهتر شدن مدیریت جهان:
عبداللطیف عبادی
1- ایشان مشکل خود را تنها بر افرادی که با آنها مشکل دارد متمرکز کند. مرحوم دکتر زهرا کاظمی که با شجاعت و فرهیختگی هرچه تمامتر قربانی استبداد و توحش حاکم بر کشورمان شد, نیک آهنگ کوثر بعنوان کاریکاتوریست نابغه, فعالی موثر و صاحب سبک, شادی صدر بعنوان چهره ای سرشناس و شجاع در زمینه دفاع از حقوق زنان, سرکاره خانم شیرین عبادی بعنوان یک افتخار ملی, بابک داد, مهدی خزعلی و دیگران هیچ ارتباطی با مشکلات شخصی آن انسان محترم ندارند.
2- حسین درخشان یکی بود که آن هم رفت پی کارش, برای تصرف جایش دعوا نکنید کما که دعوا بر سر میراث آدم مرده معصیت هم دارد.
3- وقتی در سایت خود نویس پای مطلبی کامنت می گذارید, لطفا همان کامنت را با اسمهای مختلف صدبار ننویسید.
4- آدم گاها می تواند به خود هم بیاید, بخصوص اگر انسان روشنفکری باشد.
آیدا سعادت
1- لطف فرموده و برای معالجه مشکلات شخصی خودتان از تنبان یک پروسه جمعی مثل جنبش زنان آویزان نشوید.
2- تا مشکل خودتان را با طرف مقابلتان حل نکرده مشکل دیگری را با اطراف دیگر نیافرینید.
3- احساسات و آبروی مردم بازیچه دست هیچکس نیست. اگر این مساله ساده را هنوز نفهمیدید خیلی معذرت می خواهم بیخود می کنید که پای نامه ای را امضا کرده و تر به هیکل دیگر امضا کننده ها و سایت منتشر کننده آن می زنید.
4- دست شما درد نکنه که برای اصلاح و بهبودی ما فعالیت می کنید, اما بی زحمت قبل از آن بروید ادعاهای غیر اخلاقی منتسب به خود را پاسخ داده و بجای مموتی غبار از حقیقت بزدائید, اگر هم نتوانستید بزنید کنار تا نفر بعدی بیاید چون صف خیلی طولانی است ما هم در فیس بوک و وبلاگستان و اینور و آنور یکم آرامش داشته باشیم.
شهاب الدین شیخی
1- اگه روزنامه نگار نبوده و نیستی پس چرا بعنوان روزنامه نگار آنهم از نوع تبعیدی پای نامه ای رو امضا کرده و برای مردم مشکل درست کردی؟!
2- اگه هستی خب چرا صدات درنمیاد؟!

4 سخن شما:
من تعجب می کنم چرا به جای این که به عبادی حق بدین مرتب بهش تهمت می زنین .. آقا گیرم که ایشان اطلاعاتی خب کاری نداره روزنامه نگاران در تبعید پاسخ بدن.. ماشااله انواع رسانه ها از bbc گرفته تا voa , بقیه که مال خودشون هست خیلی سخته بیان از خودشون دفاع کنن اگه واقعا راست می گن؟ فرق شما با اونایی که مثلا دارین ازشون انتقاد می کنید هیچی نیست.. اونا هم با دورغ و تهمت و افترا و تظاهر خودشون بالا کشیدن.. همین راهی که روزنامه نگاران هم بدشون نمی آید.. خوب شد با احمدی نژاد جلسه نذاشتن وگرنه فکر کنید احمدی نژاد همین گیر عبادی میداد.. دیگه آبرو می ماند برا جامعه روزنامه نگارن؟؟ البته ما که دیگه عادت داریم به دروغ و دغل .. آقای عبادی حرف حق زده
کریم عزیز
کلا این عبادی مشکل داره ، مشکل خودبزرگ بینی و هرکاری می کنه برای آنکه نامش مطرح بشه . همین انتقاد هم بهمین دلیل بوده تا سوال و جوابهایی را پیش بکشه . وقتی خود این جناب بعنوان روزنامه نگار آزاد مطلب می نویسه ، پس چطور می تونه به دیگران ایراد بگیره که روزنامه نگار هستند یا خیر . ادعاهای واهی هم از شگردهای این روزنامه نگار آزاده ، یه موقعی همرزم پدر فلانیه و یه موقعی مورد خطاب فلان شخصیت .
در مورد این حرکت هم باید همه جوانب امر را درنظر داشت ، این پاسخی بود به ادعای احمدی نژاد تا رسواتر از رسوا شود .
مطلب پرکنایه ات را کاش دوستان مورد خطاب بخوانند .
شخصا" علاقه ای به معروف کردن کریم پورحمزاوی و فرهاد و تولوزیون برلینش ندارم! راستش را بخواهید از دیروز یک مختصر درس و مشقی دارم که شروع شده و در واقع وقت معروف کردن دوستانی مثل کریم و فرها را هم ندارم! . در نتیجه ترجیح می دهم حمزه در زلاند نو و دایی جان فرهاد در برلین مشغول تمرین برای فرار از بحران! باشد . ظاهرا" تنبان زنان و یک جای دیگر این جنس دوست دشاتنی خیلی ها را در اقصصی نقاط چهان سیاسی و فمینیست کرده است
برادر من, شما برو خودت رو معالجه کن و مشکلات شخصی خودت رو حل کن, معروف کردن ما پیش کش!
ارسال يک نظر