علی آقا و چهل دزد تهران (5)

|

ali آنچه که گذشت { مموتی در صحنه نبرد با برادر رفته گر و درحالیکه بشکلی طاقت فرسا زیر دوش و شامپوی برادر رفته گر واقع شده و در حال جان دادن بود از آخرین اقتدار موجود استفاده کرده و جوراب خود را در می آورد و به صورت برادر رفته گر که یکی از عوامل فتنه است می کوبد}

{برادر رفته گر یک لحظه از حرکت باز می ایستد, جمع میلیونی سبزها با خوشحالی فکر می کنند که برادر کار را تمام کرده ورای آنها را پس گرفت اما در حرکتی آهسته برادر رفته گر بسمت سبزها چرخیده و همانطور که علامت وی را با دست خود نشان می داد به زمین افتاد و بر اسر مسمومیت از اقتدار مموتی جان داد}.. (آهنگ برادر جان داریوش ضمیمه صحنه)

ادامه سریال

جمع میلیونی سبزها به خروش آمده و دیوانه وار بسمت صحنه درگیری هجوم آورد. علی آقا یکبار دیگر فصل الخطاب کرد. در پی فصل الخطاب آن حضرت باز هم چند هزار گوسفند خشمگین از زیر عبای ایشان بسمت جمعیت رها شد, از دل هر گوسفند ده بسیجی و از دل هر بسیجی هزاران ساندیس به سرو کله مردم خورد. حشین که با قالیچه کیهان و بهمراه نقدی بر فراز مواضع دشمن در حال پرواز بود از نقدی خواست تا یک حرکت ولایتمدارانه انجام دهد. نقدی هم با ایمانی راسخ یک عدد طائب ورداشت و آن را از بالا بسمت جمعیت پرتاب کرد. با برخورد طائب به سطح کره زمین میزان تجاوز در جهان 63 درصد افزایش یافته و جمعیت بسیاری کشته شدند که بعدها علی آقا و مموتی این پیروزی مهم را تا 15 روز جشن گرفتند.

جمعیت معترض همچنان بسمت چهل دزد تهران هجوم می آورد, ناگهان مردی با شنل خاکستری از بالادست پیدایش شد و رو در روی علی آقا و چل دزد تهران ایستاد, هر دو دست خود را بسمت مموتی گرفته و چهار افشاگری را با هم شلیک کرد, مموتی مثل یک گلوله برفی بسمت علی آقا پرتاب شد.. جمعیت معترض فریاد برآورد: شیخ شجاع آمد.. کروبی بت شکن.. بت بزرگ رو بشکن. شیخ شجاع نیز جوگیر شده و شش تا افشاگری را هم بسمت بت بزرگ شلیک کرد تا آنرا بشکند اما هر ششتای آنها به قاضی مرتضوی خورده و آن را تا ابد نقش بر زمین کرد.

شیخ شجاع پیکر بی جان برادر رفته گر را کول گرفت و بسمت سبزها دوید. کوچک زاده از جبهه دزدان بازوکای بزرگتر از هیکلش را بر دوش گرفته و گلوله آن را بسمت شیخ شلیک کرد که در پی این واقعه به شیخ هیچ آسیبی نرسید.. شیخ: من از جنس مردم هستم.. ضد گلوله هستم.. این چیزها بر من اثر گذار نیست.. یوهاهاهاها

ضرغامی از پشت سر علی آقا بسمت میدان دوید و فریاد زد: خودم ترتیبش رو می دم. و در همان حالت یک تلویزیون از کوله پشتی اش بیرون آورد و آن را بر شانه گرفت.. شیخی که بسمت مردم می دوید را نشانه گرفته و ناگهان یک 20:30 شلیک کرد. 20:30 به چند قدمی شیخ برخورد کرده و انفجار عضیمی ببار آورد, دروغهای جهان تا 99 درصد افزایش یافته و ترکشهای ناشی از انفجار به سر و صورت ملت برخورد کرد. چند ترکش نیز به پیکر روئین تن شیخ برخورد نمود که توانست او را مجروح کند. در همین هنگام مردی سبز جامه فاصله بین شیخ و دزدان را سد کرده و 14 بیانیه با هم را بسمت دزدها شلیک کرد.

حمید رسائی درحالیکه سیل کفشها را از دانشجویان دانشگاه قزوین و شهید چمران اهواز نوش جان میکرد رو به رادان: من کور شدم, این چه جای گاز اشکاور زدنه؟ گاز رو بسمت مردم شلیک کن

رادان: کار من نیست, میرحسین بیانیه شلیک کرد

علی آقا: خواص بیانیه شلیک نکنند, نامردی نکنند, نظام را حفظ کنند

سبزها با فریاد: میرحسین هم اومد, پس نتیجه می گیریم زهرا رهنورد هم اومد, ما بیشماریم.. برادر شهیدم.. رایتو پس می گیرم {کدیور در حال تماشای سریال: خانم این صحنه انحرافی نیست, تلویزیون رو خاموش نکن}

سبزها: مرگ بر اصل ولایت فقیه {کدیور: اه! بازم که انحرافی شد. خانم تلویزیون رو خاموش کن}

حشین رو به نقدی: می بینی غلام, مردم انزجار خودشون رو از سران فتنه اعلام کردن, گرچه کارخونه ساندیس دوازده شیفت اضافه کاری کرد اما سران فتنه رسوا شدن.

غلامرضا نقدی: حشین, تو الان چت کردی حالیت نیست, یعنی همیشه حالیت نبوده. مردم دارن خشتک ما رو فانوس دریائی میکنن!

حشین: نه اشتباه میکنی غلام.. بزار این کیهان رو بگازونیم سمت عربستان تا پیروزی های شیعیان صعده رو نشونت بدم که ولایت رو عشق است

نقدی با حالتی متعجب و البته برای نخستیم بار در تاریخ, متفکرانه, در حالیکه ربط بین این دو را هنوز نفهمیده سخنی بر زبان نمی آورد و تن به کیهان پروازی های حشین می سپارد...

ادامه دارد

0 سخن شما: