دیوانه ای که خود را مهم می دید!

|

mamot

در راستای اینکه مموتی اصلا ملاحظه نمی کند که مردم بغیر از خندیدن کاروبارهای دیگری هم دارند و اخیرا گفته است "صهیونیستهای احمق آدم اجیر کرده اند تا مرا ترور کنند" با یکی از کارگردانها تماس گرفتیم و ضمن اینکه 18 ساعت با او گفتمان کردیم تا قانع شود قهرمان داستان یک چاقوکش در چاله میدان خودمان نیست بلکه رئیس جمهوری کاملا محبوب و خنده دار است, تصمیم گرفتیم تا صحنه های احتمالی این خبر را فقط برای کسانیکه اظهارات پیشین مموتی را از دست داده بودند و نخندیده بودند بازسازی کنیم.

صحنه اول

صهیونیستهای احمق تصمیم می گیرند مموتی را ترور کنند. صبح از خواب بیدار می شوند و دسته جمعی به سفارت ایران در تل آبیب حمله می کنند, بعد از اینکه چندتا شیشه ماشین و منازل مسکونی را پایین می آورند و سر و کله چند نفر را با باتوم می شکنند یادشان می آید که ایران در اسرائیل سفارت ندارد, عشقشان می کشد و برای ترور مموتی می روند به سفارت ترکیه سنگ می زنند و پرچم ایران را آتش می زنند و بعد همگی به فرودگاه تل آبیب می روند تا ضمن صرف کیک و ساندیس مموتی را هم ترور کنند. پس از این, همه تروریستها به خانه هایشان برمی گردند و بنیامین نتانیاهو این پیروزی بزرگ را به مدت یک هفته جشن می گیرد. وزیر دفاع اسرائیل هم برای حضرت موسی نامه مینویسد و می گوید ما در جنگ با اعراب باج ندادیم الان هم در جنگ با شهروندان اسرائیلی باج نخواهیم داد.

صحنه دوم

ننه مموتی رو به خود مموتی: مادر, الهی قربونت برم, می دونم تو از بچگی شانص نداشتی, دست به هرچی میزدی گلاب به روت ننه جون, به اون گه میزدی. حالا هم یه آدم دیوونه تر از خودت پیدا شده رئیس جمهورت کرده, تو هم کم این مردم رو اذیت کن, ننه خوبیت نداره, فحش و بد و بیراشو من میخورم ننه!

مموتی: اینو نیگاه کن, بابا من رئیس جمهورم, چرا حالیت نیست. باورت نمیشه اینم کارت ریاست جمهوریم, عکس عباس آقا که روش نیست! عکس خودمه.

ننه مموتی: میدونم ننه, من که بهت نگفتم خدای نکرده خلبانی, رئیس جمهوری اما بچه خودمی, میشناسمت, اینکاره نیستی, ننه این تورم و گرونی و اینچیزارو بده کسائیکه اینکاره هستن روبراش کنن من کمتر فحش و بد و بیرا بخورم.

مموتی: استغفرالله, بابا من آدم مهمی هستم اون سری آمریکائیا نزدیک بود منو بدزدن.

ننه مموتی: الهی قربون اون شرشر آب دهنت برم, بار اولت نیست ننه از بچگی هر وقت میومدی خونه می گفتی میخوان منو بدزدن, ننه کمتر به این گنده بگهای سپاه برس, یه نظری هم به این مردم بکن من کمتر فحش بخورم ننه...

مموتی عصبانی میشود: مثل اینکه تو اصلا توی باغ نیستی ها, اون ممه رو لولو برد, متوجه نیستی که صهیونیستهای احمق آدم اجیر کردن تا منو ترور کنن.

ننه مموتی: پدرسگ مثل اینکه هرچی با زبون خوش بهت میگم حالیت نیست (یک دمپائی از جاکفشی برمی دارد و می افتد دنبال مموتی) خرس به این گندگی جلوی من حرف از ممه و اینجور چیزا میزنه, انگار توی دفتر ریاست جمهوری نشسته بی پدر...

صحنه سوم

یک آدم اجیر گوشه اتاق نشسته است, یک صهیونیست احمق وارد می شود.

صهیونیست احمق: سلام آدم اجیر, میخوایم اجیرت کنیم مموتی رو ترور کنی.

آدم اجیر: شوخی میکنی! آره؟ آخه این ترور کردن داره؟ ترورش کنم بعد به کی باید بخندم؟ تازه داره میره نیویورک, از همین الان تخمه و پفک و چیپس گرفتم تا از تلویزیون و اینترنت تکون نخورم. تو هم مثل اینکه واقعا احمقی ها!

صهیونیست احمق یک لحظه با خود فکر می کند و به حماقت خود پی میبرد و از خواسته خود منصرف میشود.

2 سخن شما:

ناشناس گفت...

من مطلبی در خصوص قادر عبدالله در وبلاگ شما خوندم. قادر عبدالله اونجور که در بوق و کرنا شده نه از نوادگان قائم مقام فراهانی است و نه اونجور که در ادامه پسوند فامیلی اش آمده فراهانی است او تنها سید حسین سجادی قائم مقامی است. خانواده او آنقدرها هم مذهبی نبوده اند. پدری کر و لال که لحاف دوز بود و خانواده ای فقیر که به یمن خوش اقبالی الان قادر عبدالله شده. اگر همسرش به حسین فراری در ترکیه ملحق نشده بود و همچنان در ایران مانده بود او هم اکنون تنها یه سجادی قائم مقامی مانده بود نه قادر عبدالله. این مهبلات اینترنتی مرا به تعجب واداشت چرا که هر چه نباشد من هم مانند خانواده و فامیلش واقعیات زندگی او را میدانم و به خوبی خودش شنیده ام و خود را با این مهملات گول نمیزنم. هر چند قادر عبدالله هم اکنون بت خانواده ندیده اش محسوب میشود ولی این خزعبلات دستاویزی برای خوشحالی من نیست. من واقعیت زندگی او را میدانم همانطور که خود او میداند، خواهرانش، برادرش، مادرش و بقیه خویشانش ولی حقیقت را وارونه جلوه نمیدهم و برخلاف وی از آنچه هستم فرار نمیکنم و خود را در پیله ای تهی خفه نمیکنم.

maryam گفت...

سلام اقا وبلاگ منو لینک میکنی تو وبت ؟
ممنون میشم
======
قبلا یه بار بهتون ایمیل زدم ولی ظاهرا بهتون نرسیده