هر چه منتظر ماندم تا یک بسیجی درست و حسابی بیاید و چند جمله ای در دفاع از حقوق این قشر مستضعف و استثمار شده سخنی بگوید انتظارم بیهوده بود. من میگویم که این قشر تحت شدیدترین تبعیضهای منسوخ و غیر منسوخ است با این تفاوت که اگر زنان تحت تبعیض بوده و هستند همتی کرده و برای رفع تبعیض و کسب آزادی خود تلاش کردند, کارگران و معلمان هم به همین ترتیب, دانشجویان هم همینطور و در کل جنبش سبز اخیر تبلوری بود از یک مبارزه همگانی برای کسب حقوق مدنی که خود چتری است که همه مطالبات را پوشش می دهد, اما این بسیجیان محروم برای بهبودی وضعیت خود چه کرده اند؟ تا کی باید تحت کثیفترین انواع استثمار قرار بگیرند؟
آنها را با ارزانترین بها از خانه و کاشانه هایشان می آورند, از بیکاری و شاید هم اغلب عدم داشتن تحصیلات و حرفه آنها حد اکثر سوء استفاده را می برند و آنها را وادار به کارهائی می کنند که حتی آدم از ذکر نام اصلی خود برای انجام دادن چنین کارهائی شرمش می شود, قبح کار به حدی است که حاکمیت با شارلاتانی هرچه تمامتر به انسانهائیکه آنها را وادار به کار شنیعی کرده لغب گمنام می دهد, سرباز گمنام! سرباز امام زمان! خب اگر گمنامی خوب است چرا آقای خامنه ای گمنام نمی شود!؟ بلعکس احمد زید آبادی, آن انسان فرهیخته و شهروند نمونه را تنها برای عدم ذکر "مقام معظم" به آنشکلی که دیدیم به زندان می افکند و با ممنوعیت کاری او را تبعید هم می کند! آنوقت گمنامیش را به بسیجیان می دهد!
بچه های مردم را بدون در نظر گرفتن کوچکترین حقوق مدنی که مثل هر انسان آزاده دیگر شایستگی آن را دارند به کارهائی وا می دارند و روح و جوهرشان را خرد و خمیر می کنند و بعد می گویند ما هم بسیجی هستیم! اگر آنها هم بسیجی هستند پس چرا فیروزآبادی مافیای نفتی و ماشاءالله در این اواخر مافیای همه جانبه را برای یک روز رها نمی کند تا او هم پا به پای آن بسیجی های گمنام به سفارتها سنگ بزند؟ مگر جز این است که قصر نشینی سهم آقایان شده و کثافت کاری ها سهم بسیج!
بسیجی مگر چگونه بسیجی می شود که در نهایت حتی از حق استفاده کردن از نام خود هم میگذرد؟ او هم مثل هر ایرانی دیگر در خانواده ای به دنیا می آید که پدر و مادر او برای وی بهترین آرزوها را می کنند, اینکه تحصیل کند و یا حرفه ای بدست آورد که در نهایت آبرومندانه در جامعه زندگی کند, فوق فوقش می گوئیم باوری دارد و به پشتوانه این باور بسیجی می شود که آن هم دلیل نمی شود اینگونه مورد سوء استفاده واقع شود. بسیاری از این افراد در اثر فقر و شرایط سختی که حاکمیت مسئول درجه یک آن است تن به بسیجی شدن می دهند. اما بعد چه اتفاقی می افتد؟ بسیجی چقدر حقوق می گیرد؟ مزایای او چیست؟ بیمه درمانی دارد؟ کدام بسیجی گمنام از راه بسیجی بودن به یک صادق محصولی تبدیل شده است؟ این سئوالها را باید خود بسیجیان به خود پاسخ بدهند. اما چیزی که عیان است حاکمیت از بسیجی یک برده ارزان قیمت می سازد. برده ای گمنام که کوچکترین حق و حقوقی ندارد و می بایست به ارزانترین شیوه های ممکن در دفاع از همان حاکمیتی که استثمارش کرده است در برابر خواهر و برادران خود بایستد و جامعه خود را تکه پاره کند.
تکثر گرائی جنبش سبز یک شعار نیست, بلکه واقعیت و دعوتنامه بازی است برای تمامی اقشار از جمله خود بسیجیان. قطعا این قشر نباید که از قافله دور بماند و عقلای قوم این قشر می بایست که هر چه زودتر برای کسب حقوق برباد رفته خود اعلام خطر کنند. کما که از دوستان وبلاگنویس می خواهم این موضوع را جدی بگیرند و در این رابطه قلم فرسائی کنند و یا حتی یک بازی وبلاگی هم راه بیاندازند. البته به من هم اطلاع دهند تا همینجا لینکشان بکنم.
فراموش نکنیم که آگاهی رسالت ما است.

3 سخن شما:
شوهر خواهر من هم یک بسیجی با شرف است.
به خدا؟!!
مطلب فوقالعادهای بود. اما بايد براي خشم و نفرت بيشتر مردم از بسيجيا -كه تا حد زيادي هم قابل دركه و حتي ميشه بهشون حق داد- فكري كرد. بايد مردم رو قانع كرد كه مخالفت با اعدام و خشونت به خرج دادن -حتي در برابر سركوبگرايي كه به هيچ چيز پايبند نيستند- بيش از اون كه يه گزارهي اخلاقي باشه، چيزيه كه براي رها شدن از چرخهي خشونت بهش نياز داريم.
امیر جان میشه اون لینکی رو که گذاشته بودی دوبار بزاری, چون علیرغم تائید کامنت آپ نشد و لینک رو از دست دادم.
ممنون از لطفت
ارسال يک نظر