وبلاگنویسان به بهشت نمی روند(1)

|

heaven

میکائیل حکم حکومتی الله را در دست گرفته و بسمت بهشت در حال حرکت است. در راه منکر و نکیر را می بیند.

میکائیل: یا الله منکر, چطوری نکیر؟ کار و بار خوبه؟

منکر و نکیر: سلام میکائیل. کار و بار خوب از کجا بیاد عزیز دل برادر! بازم یه بابائی از دولت امام زمان آقا برای ما فرستادن که همه کارنامه های اعمالش تقلبیه. لامسب دانشگاه آزادی هم نیست, همشون یا آکسفورد بودن یا هاروارد! (منکر رو به نکیر) اسمش دکتر کردان بود؟ (نکیر رو به منکر) آره همون کردان, خدا کنه بقیه زود نمیرن تا ما اقلا یه مرخصی بریم شمال برگردیم. خلاصه فرستادیمش بهشت, شیعه دوازده امامی بود دیگه, تازه مرجع تقلیدش هم مقام معظم رهبری بود, واجد الشرایط بود.

میکائیل: من یه تکه پا دارم میرم بهشت این حکم حکومتی رو بدم به دژبانها و برگردم. بازم اونجا شوخی شوخی کودتا کردن. الله عصبانی شده حکم حکومتی داده و از این ببعد کودتا بازی در بهشت رو ممنوع اعلام کرده. با من میاید؟

منکر و نکیر: نه بابا مگه مغز خر خوردیم بریم بهشت.

میکائیل: بعدش میرم جهنم یکم با بچه های ایرانی گپ بزنم ها, خلاصه نیاید سعادت رو از دست می دید.

منکر و نکیر ذوق کرده و بشرط اینکه دم در بهشت منتظر میکائیل بمانند شاد و خوش خنده زنان با او به راه افتادند. نزدیکی های دفتر حفاظت اطلاعات برزخ بود که عزرائیل را دیدند.

میکائیل و منکر و نکیر: یا الله عزرائیل, کار و بار خوبه عزی؟

عزرائیل: مرده شور هر چی کار و باره, یه فینال جام جهانی نمی تونیم ببینیم! نتیجه هارو باید از اقتاپوس دنبال کنیم! هر روز ایمیلامو چک می کنم ببینم این جنتی امروز توی لیسته یا نه, بجاش کلی سهراب و ندا و یعقوب و کلی طفل معصوم می بینم, امروز هم به بهانه مبارزه با بدحجابی به یه دختر تبریزی تجاوز کردن و بعد کشتنش. ما هم طبق معمول میایم کثافت کاریشون رو جمع می کنیم. همش تقصیر خودم بود اگه حرف بابامو گوش میکردم و درس میخوندم الان وضعم این نبود...

میکائیل و منکر و نکیر به عزرائیل دلداری می دهند و قرار می شود هر سه پس از اعطای حکم حکومتی الله به دژبان بهشت بروند جهنم و صفائی کنند که ناگهان از دفتر حفاظت اطلاعات برزخ داد و بیدادی بلند می شود. هر چهار نفر وارد دفتر حفاظت می شوند که با خسن آقا روبرو می شوند.

خسن آقا عصبانی و درحالیکه دود از کله اش بلند می شود رو به ماموران حفاظت: این چه وضع برزخه آخه! حتما اشتباهی شده, من قرار نیست برم بهشت. بعد از یک عمر تلاش و مبارزه در یخبندان نروژ و رسوا کردن مموتی و افشا کردن اسهال طلبان حالا باید برم بهشت؟ اخه مگه شما اینجا کامپیوتر ندارید که اینهمه اشتباه لای درزتون میره! (تا میکائیل و بقیه بچه ها را می بیند) میکی تو یه چیزی بگو, منکر و نکیر شما که کارنامه اعمال منو دیدید, می دونید که من یه وبلاگ نویس ملحد بودم و به ملحد بودنم افتخار می کنم, عزرائیل, وقتی میومدی دست من شراب بود یا نبود؟ آخه کجای من به آدم بهشتیا شبیهه؟

میکائیل: بنده برای برون رفت از بحران فعلی پیشنهاد میکنم با یکی وبلاگنویسان جهنم تماس بگیرید تا موضع خسن آقا را شفاف و آشکار تائید کند.

ماموران حفاظت: بابا برون رفت, بحران, شفاف ساز, ادای کروبیت مارو کشته, ما خودمون هم سبزیم ها, از این اداها درنیار واسه ما. حالا باکی تماس بگیریم؟

منکر و نکیر: با زیتون تماس بگیرید, اون کارتون رو راه می اندازه.

تلفن آپارتمان زیتون واقع در جهنم, کوچه وبلاگنویسان زنگ میخورد اما کسی گوشی را برنمی دارد. با گوشی همراه او تماس می گیرند, گوشی زیتون که به تازگی بدلیل تحریم نوکیا به سونی اریکسون تغییر پیدا کرده است زنگ میخورد, تو این زمونه.. عشق نمی مونه.. عاشقی و عشق چیه وفا کدومه.. رفته محبت.. غم شده عادت... زیتون: الو؟

مامور حفاظت: سلام زیتون خانم, آقا سیبا خوبن؟ مامور حفاظت برزخ هستم. کارو بار خوبه؟

زیتون: شکر خدا ما خوبیم. دارم یک گزارش از داخل بانک جهنم برای وبلاگم تهیه می کنم, اینجا هم مامور ولمون نمیکنه!؟ فرمایش؟

و خلاصه پس از گپی دوستانه بین زیتون و خسن آقا در پشت گوشی تلفن, ماموران از خر محمود پائین آمده و رضایت می دهند تا خسن آقا را بجای بهشت به جهنم بفرستند.

میکائیل و منکر و نکیر و عزرائیل بسمت بهشت حرکت می کنند که در راه اسرافیل را می بینند: سلام اسی, از این طرفا؟

اسرافیل: دست رو دلم نزارید که خونه خونه! داشتم ناسلامتی توی میدون بهشت مثل گداها تک و تنها صور می نواختم که ناگهان نواب صفوی آمد و گفت کره بز مگه نمی بینی وقت اذانه, این آلات میسره را بردار و گورت را از بهشت گم کن. صور ما را هم شکست, ای کاش یه شیپور تقلبی اورده بودم اقلا دلم نمی سوخت! تازه گفت برو خدارو شکر کن که گیر من افتادی, اگه آقا اینجا بود این آلت میسره رو توی ماتحتت هم فرو میکرد. (در این لحظه قطره اشکی از چشمان اسرافیل بر گونه های او سرازیر می شود و با حس می گوید) اینا ارزش هنر رو نمی دونن.

میکائیل: اشکالی نداره اسرافیل, تو داری از پروردگار اطاعت می کنی و به اونجا میری تا صور بنوازی. بدون اجر نمی مونی.

اسرافیل: اگه اجباری نبود که نمی رفتم میکی. یادت هست که, پارسال وقتی مایکل جکسون اومد یه تور توی جهنم گذاشت چه ترمپتی براش میزدم, همه کف بر شده بودن, روی موزارت رو هم کم کردم اونجا. یا مثلا چندسال پیش وقتی مهستی توی تالار جحیم جهنم کنسرت گذاشت این منکر و نکیر حتما یادشونه که جمعیت یکصدا فریاد می زدند؛ مهستی, اسرافیل.. مهستی, اسرافیل... تور هایده رو دیگه نگو, اصلا در کل تاریخ جهنم بی نظیر بود.

اسرافیل آهی از نهاد بر میاورد و با جمع یاران بسمت بهشت می روند تا پس از آن به جهنم بروند...

ادامه دارد

پ.ن

  • بقیه وبلاگنویسان را در قسمتهای بعد زیارت خواهید کرد.

3 سخن شما:

رضا Okahwaz گفت...

با سلام بر روح پاک نماینده خدا بر روی زمین حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

خداوند تمامی جهنمیان را با بانو جنیفر لوپز و سوفیا ورگارا محشور سازد
و در مراحل بعدی یک عمر خوابیدن در کنار خجسته خانم را به شما عطا بفرماید
برادر کریم پور حمزاوی غرب نشین آمریکایی، امیدوارم فاطمه رجبی نیز در آن دنیا در کنار شما لذت اخروی ببرد .
با تشکر جمعی از عرق خورهای بالاشهر اهواز

ناشناس گفت...

خیلییییی باحالی
منتظر قسمتهای بعدی هستیم:))

پریسا صفرپور گفت...

بابا تو دیگه کی هستی کریم خان؟
اقتاپوس و تور هایده و شناختی که از خسن آقا دارم بی نظیر بود.