زمان: هفدهم تیرماه 1389, مکان: بیت رهبری, حادثه: رهبری تازه از خواب بیدار شده است. دستگاه شنود آنور, سی دی ها و نوارهای پر از فحش خواهر و مادر و مجتبی بمیری رهبری رو نبینی و رهبر ما قاتله و از این حرفها.. اینور و آنور اتاق پخش شده است. معظم له با چشمهای پف آلود سرش را میخوارد و مثل اینکه چیزی یادش آمده باشد سراسیمه به تقویم دیواری نگاه میکند, از عدد یک تا هزار و از ماههای موسوم به گوز تا شقیقه همه چیز را می بیند الا عدد 18 و کمله "تیر" را, بعد با خیالی راحت زنگوله بغل دست خود را جلینگ جلینگ تکان می دهد. دو نفر از برادران که ریخت آنها دقیقا واضح نیست از حزب الله خودمان هستند یا حزب لبنان یا حزب الله عراق یا حزب الله بولیوی با عجله وارد می شوند. تا در را باز میکنند دو سه تا کیک و ساندیس و وام و باتوم و کوپن سفر حج و پنیری که از یخچال آیت الله صانعی دزدیده بودند و آن را دمر کرده بودند از جیبهایشان به اینور و آنور پخش می شود.
معظم له با تبسمی که خاص ایشان است: خواص شتابزده وارد نشوند.
هر دو خواص با هم: رهبر ما کوثر است, نیک آهنگ فتنه گر است (2 بار با مشتهای گره کرده)
معظم له: احسنتم تبارک الله. فرزندان امروز چه روزی است؟
یکی از خواص: قربان امروز سی و دوم رجب است و فردا یکم جمادی الثانی
معظم له: روز مبارکی است این روز, در چنین روزی بود که طلحه و زبیر در صدر اسلام خانه نشین شدند و شیعیان به خانه آنها حمله کردند و یخچال آنها را دمر کرده و با ایمان کامل از پنکه سقفی آنها آویزان شدند. خب فرزندان امروز در جدول کاری چه داریم؟
آن یکی خواص: قربان 63 درصد از شعرای طراز اول اسلام در وصفتان شعر سرودند اگر اجازه بفرمائید قرائت کنیم.
معظم له: بله, ما شعر و مشاعره را دوست داریم. خواص بفرمایند
همان یکی خواص: شعر اول از اکبر نورالایمانیان از جاده ساوه است که طی یک قصیده مسمط در وصفتان گفته اند:
بصیرتت چون در عدد هجده آمد پدید
بصیرتم دیگر نوزده و بیست را ندید
معظم له ته برهنه وسط مشاعره خواص می پرد و حکمتی در می کند: خیر بنده موافق نیستم. اصلا معنی نمی دهد وقتی این همه عدد وجود دارد نخبگان از عدد منحوس هجده استفاده کنند. اصلا کیف حلالی در این عدد وجود ندارد, هرچه هست دشمن و دسیسه است. خواص یک باب بیت اکبر را در نیاوران به ایشان تحویل ندهند تا این شعر را تصحیح کنند.
همان خواص که خلاف سنگین سوادش تا پنجم ابتدائی است با دهانی باز و هاژ و واژ می رود سراغ شعر بعدی: قربان شعر بعدی از اصغر وام مدار از گرمسار است. ایشان طی یک غزل مسندس گفته اند:
ای همه تیرها مشقی و تنها تیر چشم تو باقی
ساندیس خون من کم شد پس کجائی ساقی
معظم له چند دقیقه مکث می کند, از کل بیت فقط تیرش را فهمید, برای اینکه کم نیاورد دوباره میزند به جاده حکمت: بنده راضی نیستم, اصلا معنی نمی دهد, در دیکشنری هم گشتیم پیدا نکردیم, وقتی اینهمه جمادی الاول و جمادی الثانی و جمادی الثالث الی جمادی البیست باشد شعرای نظام نباید از واژه منفور "تیر" استفاده کنند. نخیر این شاعر همان بهتر وام مدار باشد و تا شعرش را تصحیح نکرده وامش را به او ندهید. قلب ما نازک و ضعیف است, این همه تیر و ترقه و دانشگاه و خشونت و وایولنس در شعر معنی نمی دهد.
همان خواص با فک تا ناف کشیده شده: معظم له شعر ثالث را گوش کنند که این شعر از شاعر اهل بیت مهدی اخوان امام از علی گودرز است, ایشان طی یک رباعی ملهم از تی تاب گفته اند:
ای همه حکمت اندر آغوش تو و من درش دانشجو
با علوم انسانی و جریان فتنه چه کنم تو خود گو
معظم له قاطی می کنند, خواص بی بصیرت را از اتاقش بیرون کرده و سریعا به سراغ تلفن می رود. شماره آیت الله مصباح را میگیرد و با قلبی مالامال از اشتیاق و بیصبرانه به بوق تلفن گوش می دهد, مصباح گوشی را برمی دارد: الالوووو؟
معظم له: تمساح شمائید همسنگر؟
مصباح: یا الله معظم له, این وقت صبحی فرمایشات؟ یه کودتای دیگه میخوای؟ اینبار باید توی عراق اجراش کنیم ها, تو بمیری ایران دیگه جا نداره.
معظم الله: خیر یا سرچشمه ایمان, غرض بسیطی بود, خواستیم بدانیم امروز چه روزی است. بنده شک مقرب به یقین دارم نکند امروز هفدهم تیر باشد و این دانشجویان باز هم در انظار العوام اسکولمان کنند.
مصباح پس از شیرجه ای عارفانه در دریای فلسفه و با جمعبندی عرفانی و مکثی و حالتی و ژستی: خیر فدای آن کرسی ولایتتان شوم امروز سی و دوم جمادی الرابع است فردا هم اول جمادی الششم.

1 سخن شما:
عالی بوووووووووووود
ارسال يک نظر