عکسهای ابوی مرحومش را همچنان در آلبوم قدیمی نگاه داشته است. زمانیکه پدر انقلابی او در خانه قدیمی عکس امام را اینور طاقچه و عکس خسرو گلسرخی را در آنور طاقچه گذاشته بود. اما ابوی او نه خط امامی بود و نه کمونیست! حتی نمی دانست آن شاهی که برعلیهش انقلاب می کند فرزند رضا خان است یا مظفرالدین شاه. ابوی مرحوم یکی از میلیونها انقلابی ناشناخته سه دهه پیش بود.
اما اکنون همه چیز فرق می کند, او از نسل نوین است. نسلی که به مبارزات مدنی آشنا است. او یک دموکرات است اما سکولار نیست, از حتک حرمت به آستان عکس امام برافروخته و ناراحت می شود. او همانگونه که بر سر امام راحل تعصب دارد بر سر صادق هدایت هم تعصب دارد. او یک مسلمان میانه رو است که نماز نمی خواند و مشروب میخورد و احیانا در جلسات دعای کمیل هم شرکت می کند تا در انتهای جلسه راهکارهای رسیدن به مردم سالاری دینی را با اعلام برائت از سکولارها و لیبرالها و البته چپها و ملی گراها و بقیه کند و کاش کند. اما او شاهنامه را هم دوست دارد و فردوسی و مصدق بشکلی یکسان برایش تقدس دارند و همواره در بحث و جدلهای خود به کوروش و داریوش پز می دهد.
او از اینکه محمود به غزه و لبنان و شیعیان عراق و چاوز و اصغر ترقه و ننه جعفر کمک مالی و نظامی می کند شدیدا ناراحت است و در یک آن بر دفاع از حقوق مستضعفین جهان تاکید می کند. این تنها مشکل او با محمود نیست بلکه او از دروغها و فسادهای مالی محمود هم به تنگ آمده و اگر پا داد خودش هم احیانا دروغهای پخش مستقیمی ارائه داده و از فسادهای مالی دیگران نیز چشم پوشی می کند... او آمده است تا آینده را بسازد... و او همچنان مثل ابوی مرحومش سرش با تهش پنالتی می زند.

1 سخن شما:
ای گفتی! وقتی خانمهای آنچنانی بدحجاب بقولی میبینم که برای سفره فلان امام و قدیس شیرینی میخرن میگم کی میشه دست از این مزخرفات بردارن و یک نگاهی به دور و برشون بکنن. محموتی زیر سایه همین پادر هواها مثل یک پارازیت واقعی با دمش گردو میشکنه.
ارسال يک نظر