دانشمندان کشف کردند میزان لاف در خون چینی ها بیش از آبادانی ها است

|

amar

صحنه ای از یک امتحان آمار

از امتحان آمار برمی گردم و مشاهدات عینی خود را عینا برای شما بازگو میکنم. صحنه عجیبی بود, دشمن هرچه داده های ثابت و متغییر داشت را به سمت ما شلیک میکرد و ما قهرمانانه و با ایمانی راسخ خط کش و ماشین حساب و قلم بدست پشت خاکریزها سنگر گرفته و از بیضه ها دفاع میکردیم. کربلای محشری بود, نمی دانستی که باید آن چند قطره آب موجود در قمقه را خود بنوشی یا به خواهر مستکبری که در بغل دستت در حال نوشیدن شهد شهادت بود بدهی! ما آبادانی ها هم که زود خر می شویم و میزان لاف خونمان طوری بالا میرود که آب و قمقه و صاحب قمقمه را همه با هم یکجا میدهیم برود.

خدا عوض بدهد به آن چند خواهر نیوزلندی ته کلاس که در این هوای سرد با روحیه بالا و مسلح به سلاح ممه و پاچه و دیگر اعضای بدن, وحدت را در صفوف مومنان حفظ کرده بودند وگرنه دشمن ضربات سخت تری به ما وارد می کرد. چند قدم جلوتر یکی از برادران ژاپنی در میان اعداد و ارقام و فرمول و ستونهای آماری داشت اشهد را میخواند و نامه ای بسمت ما گرفته بود تا در صورت رحلت, آن را به مادرش برسانیم. خود را به بالینش رسانده و گفتم: برادر اینجا نه ژاپن است و نه از تویوتا و هوندا خبری است, دریای اینجا ساحل ندارد, بدبخت پارو بزن.

دشمن یا همان استاد ما حاج مایکل هم مثل برج زهرمار بالای سر ما قدم میزد و لبخند بر لب تعداد تلفات ما را می شمرد. کلا و اصولا اگر من روزی بفهمم که این نیوزلندی ها چرا هی بی خود و بی جهت همیشه لبخند میزنند حتما پشت بندش بحران اسرائیل و فلسطین را هم حل خواهم کرد.  

در همین گیر و دار بودیم که ناگهان دیدیم یکی از برادران سینه خیز بسمت مواضع دشمن حرکت کرده, جزوه خود را تحویل داده و از صحنه درگیری فرار کرد. برادر ژاپنی ناکام, یاموتی به چهره شگفت زده من نگاهی انداخت و همانگونه که جان به جهان آفرین تسلیم میکرد پرسید: برادر کریم, چه اتفاقی رخ داد؟ فرمودم: باور نکردنی است, یکی از برادران ربع ساعت مانده به پایان امتحان جزوه را تحویل داد! یاموتی پرسید: ایشان آدم بود؟ فرمودم: بله. پرسید: ایشان چینی بود؟ فرمودم: بله. گفت: خوب هیچ, برای چینی ها اولویت این است که زود تمام کنند تا جزوه را حل کنند. آخر فیلم هم میمیرند.

و آنجا بود که دریافتم میزان لاف در خون چینی ها بیشتر از آبادانی ها است اما متاسفانه اسم ما بد در رفته است.

پ.ن

از فردا تعطیلات میان ترم ما شروع میشود. برمی گردیم سر وقت آقای عظمی و شرکا.

1 سخن شما:

parisa گفت...

ماشاالله داداش کریم چه آتیشی ببارونی تو میان ترم.