چله نامه (برگرفته از تاریخ سبز بیرقی)

|

گویند همی در سرزمین پارس رهبری مشنگ و مجنون با تنی ناقص و جانی ناقابل و تک شاخی بر فرق سر اندک آبروی نداشته خود را در کیسه همی کرده و بر صورت مردمیان کوباند ( در اینجا مقصود از آبروی نداشته یک فقره ا.ن رایحه دار است. در صدر اسلام اینگونه ا.ن ها را در کیسه میکردند و به صورت مردم میزدند )
عده قلیلی از مردمیان به خشم همی آمدند و از مناظره و آمارهای سر به فلک کشیده ا.ن حالت انفجاری به خود بگرفتند ( عده قلیل در اینجا نام دیگر ملت ایران است که استاد سید علی خامنه ای این نام را وارد لغتنامه دهخدا کرد. از مناظره حالت انفجاری به خود بگرفتند یعنی زنان از آنچه که در طی 30 سال بر سر زنان آمده بود و دانشجویان از آنچه که در طی 30 سال بر سر دانشجویان آمده بود و معلمان و کارگران و فعالان و رهگذران و دیگر جنبندگان نیز به همین ترتیب, دزدیده شدن آراء را بهانه کرده و حالت انفجاری به خود گرفتند)
عده قلیل گهی بدست خبیث بن بی بی سی در کوچه های خلوت تیر همی بخوردند و گهی در کهریزک و اوین و ما بقی الچاله چوله ها درآمدندی. سرداری رشید و مجنونتر از رهبر از در درآمد و نامه ای به امام زمان بداد که توطئه برچیده شده و عده قلیل همی بدنبال نخود سیاه خود برفت ( در اینجا مراد از خبیث بن بی بی سی همان لباس شخصی است که تصویر کارت شناسائی او هم موجود است. عده قلیل همی بدنبال نخود سیاه خود برفت یعنی ملت هر وقت اراده کرد به خیابانها آمد و حضرات را مضحکه خود کرد )
سپاهیان در کربلا نزول رحمت نمودندی و نظر خود به نظر ولی الامر همی نزدیک بکردندی و بر همین منوال خسوف 18 تیر آمد و پس از آن کسوف چهلم مغتششین ( کربلا در اینجا نام دیگر ایران است که اینبار استاد حسن فیروزآبادی این نام را وارد لغتنامه دهخدا کرد. نظر خود به نظر ولی الامر همی نزدیک بکردی یعنی مردم را درزن درزن که همان اعداد دوازدهتائی است بی بی سی کش کردند)
اوباما تماشا همی بکرد و اظهار ناراحتی بفرمود و گفت اما ما در مسائل داخلی مربوط به رهبر و ا.ن او مداخله همی نمینمائیم. عده قلیل نیز یک جفت باطری پاناسونیک اصل برای رموت کنترل تلویزیون اوباما همی هدیه بفرستادی و گفت لزوم بر مداخله شما همی نیست و شما همچنان تماشا بفرما که ما چه میکنیم. ( این نثر سلیس و روان است و نیازی به برگردان امروزی ندارد)
صدا و سیمای کوفه همی بگفت که اغتشاشگران شناسائی شده و در خیابانهای کربلا و جهان نشانی از نشانه های سبز پدیدار نیست و جهانیان جملگی ولایت پذیر و قانون پذیرند. هیچ موجودی برای صدا و سیما تره خورد همی نکردی چرا که اصلا او را تماشا نمیکردی. ( در اینجا مقصود و مراد از کوفه همان نظام مقدس است و جهان یعنی بلاد کفر )
اهل طریقتی از در درآمد و با پریشانی ز رهبر بپرسید: ای شیخ امروز روز چهلم جانهائی است که فدای جان ناقابل شما بنمودیم, عده قلیل اندر کربلا از تهران و اصفهان گرفته تا رشت و اهواز, استقلال و آزادی و جمهوری ایرانی میخواهند. جان ناقابل شما و جان سنگین فیروزآبادی را فدا کردیم و بسیاری از عده معدود قلیل که جمعا چند هزار نفری میشوند را دوباره بی بی سی کش کردیم و در آن یکی کهریزک که استاندارد است محبوس بنمودیم و مابقی را در خیابان باتوم و شیلنگ خور همی کردیم.. تکلیف چیست ای شیخ؟ رهبر دستی بر تک شاخ خود کشیده بفرمود: رسانه های استکبار را تماشا همی نکنید و دلهایتان را به نور ایمان مزین کنید. ( اهل طریقت یعنی لباس شخصی گمنام امام زمان. رهبر دستی بر تکشاخ خود کشیده و تا آخر جمله یعنی رهبر توی باغ نیست)

سربازان در آب نمک خوابیده آقا

|
تصویر: تبلیغ ریاست جمهوری بشکلی رهبر پسند.
رهبری که هفت تیر کشانش را 30 سال در آب نمک جبهه و جنگ و آدم کشی بخواباند و آنها را همه جوره از ممنوعیت اینترنت و ماهواره گرفته تا ممنوعیت بهمراه داشتن موبایلهای تصویری در تشکیلات و پادگانها تا جلسات سینه زنی و موعضه و جادو جمبر عقیدتی سیاسی و حوزه... از جهان خارج جدا سازد, فرمانده سپاهش نیز باید به امام زمان نامه بدهد که آمده است جان خود را فدا کند و به مردمی که اینک حکم لشکریان بعث را دارند ترحمی بخرج ندهد!
این بنوبه خود میتواند توهم خوبی باشد و ملاتی جالب بخصوص برای روانپزشکان جوان و جویای نام که با کشف پدیده ها و حالتهای گوناگونی از بیماری سعی در اثبات وجود و شایستگی خود دارند.
اما فاجعه اینجا است که این ماشین آدمکشی که از قضا قدرت را هم اینک در دست گرفته و همه جوره راضی به رها کردن آن نیست بخواهد با این توهم و جا ماندگی فاحش از زمان با جهان خارج از خود تعامل کند. جهانی که همچون هفت تیر کشان آقا در آب نمک خوابانده نشده بود. و مردمی که اینک چیزی برای باختن ندارند و با علم و اگاهی نسبت به حق خود معترضانه در حال مطالبه آن است. همه این جهان خارج از سپاه و کودتا و خطابه های رهبر نه در شعار "یا لثارات الحسین" مشغول در جا زدن است و نه حاضر است خون خود را به رهبر خونریز هدیه کند..
آنچه که ما از زبان فیروزآبادی و یزدی و خامنه ای و احمد خاتمی و ا.ن و جنتی... میشنویم شاید سوژه های طنز ما را آنقدر افزایش بدهد که تا سه نسل دیگر هم سوژه و ملاتی برای طنز داشته باشیم اما از طرفی تمامی این عتیقه پراکنی ها که بهمراه سرب و گولوله و با تلخی هرچه تمامتر بر دل یارانمان مینشیند ناشی از دیالوگ و باورهائی است که بر مناسبات خاک خورده حضرات حکمفرما است. به روایتی ساده, حضرات همینی هستند که میبینید, نه اینکه نخواهند چیز دیگری باشند بلکه اگر هم بخواهند بلد نیستند. انتظارات بیجا مایه سرافکندگی ما است. انتظار را میبایست که از خود داشت و این مسیر کلید خورده را با تمامی قوا به انتها رساند.
این روایت ادامه دارد

این نامردها اگر مثل من و تو طعم زندان را چشیده بودند سوله کهریزک را درست نمیکردند!

|

آیت الله هاشمی رفسنجانی در آخرین نطق سخنرانی خود فرموده بودند: من بارها از زبان مقام معظم رهبری شنیده بودم : اینها که به آسانی مردم را به زندان میبرند اگر مثل من و تو طعم زندان را چشیده بودند چنین نمیکردند.
آیت الله رفسنجانی بقیه سخنان مقام معظم را تعریف نکردند, شاید وقت کفاف نبود و شاید هم مصلحت بر این نبود و یا شاید هم تصور بر این بود که برای خر کردن مقام عظمی همان جمله کافی است. اما خوشبختانه نطق کامل این خوش و بش های دوستانه بین مقام معظم و آیت الله رفسنجانی برای ما فکس شده است که ما نیز با توجه به اینکه هیچکدام از دغدغه های موجود را نداریم, این خوش و بش ها را ضمنا و عینا و حتی ذاتا برای شما نقل میکنیم.
مقام عظمی: سلام هاشمی, خوبی؟ ممنونیم که رهبرمان کردی. خب برویم سر اصل موضوع و به من بگوئید که بنده چقدر در حل مسائل, شخصی پیشرو هستم.
آیت الله رفسنجانی: قربانت معظم جان, تو خوبی؟ اهل بیت خوبن؟ مجتبی هنوز هم مثل بی بی سی خبیثه؟ آره من رهبرتان کردم اما دیدم چطور جواب محبتهای مرا دادی و مرا به یک ا.ن فروختی! خب برویم سر اصل موضوع. شما برای من تعریف کنید چقدر پیشرو هستید که من بروم برای بقیه تعریف کنم.
مقام عظمی: بله هاشمی جان بنده خیلی پیشرو هستم. مثلا وقتی از آن یکی دست سالم بنده در رفت و آن خاتمی رئیس جمهور شد, آخر من چه میدانستم اصلاحات چه کوفت و زهرماری است! فکر میکردم اصلاحات که میشود در نهایت رهبر هم باقی میماند, اما مصباح به من فرمود برخی از مسئولین ولایت پذیر نیستند و اصلاح پذیر هستند, خلاصه, این خاتمی که رئیس جمهور شد دانشجوها هم از آنسوی اصلاحات طلبیدند! ما هم با اتکا به این چند نفر لباس شخصی تخم حرام آنها را از بالای ساختمان پرتاب کردیم. بعد من آمدم در حل این مساله پیش رو شدم و منکر آن چند نفر تخم حرام شدم. شما که میدانید من فقط مسئولیت کارهای حلال را بر گردن میگیرم.
حالا هم آمدم در این مساله فصل الخطابی انجام دادم, کسی برای فصل الخطاب ما تره خورد نکرد, خب ما هم لباس شخصی های تخم حرام را به جانشان انداختیم. اصولا مزیت اسلامی لباس شخصی این است که زود میتوان منکر او شد. البته هاشمی جان تو خودت میدانی و من بارها به تو گفته ام اینها که به آسانی مردم را به زندان میاندازند مثل من و تو طعم زندان نچشیده اند. شاید بگوئی زندانی که من و تو چشیده ایم در مقابل زندانهای این دوره زمونه بسان هتل پارسیان کیش میماند, اما بهرحال زندان بود دیگر.
خب حالا هم که گندش بشکلی بی سابقه درآمده و نظام تا دسته به خطر افتاده است لازم بود ما باز هم در حل مسائل پیشرو باشیم و باز ندانیم این لباس شخصی ها از کجا آمده اند که اینگونه مردم را میگیرند و میکشند و شرشان را از سر ما کم میکنند! تازه سوله کهریزک را که ما برای اسیران عراقی درست کرده بودیم ولی این روزها بدلیل قحطی اسیر عراقی در آن اسیر ایرانی میگذاریم هم قرار است توسط همین لباس شخصی ها و بدون آگاهی ما درست شده باشد.اما ملت هم نمیدانم چرا این سری هر چه ما میگوئیم اصلا باورش نمی شود,ولی به هر حال لباس شخصی بی صاحب است, هر وقت ما اراده کنیم صاحب او میشویم و از زیر بوته او را در میآوریم. کی به کی است اصلا !؟
خب هاشمی جان حالا بگو من چقدر در حل مسائل, انسانی پیشرو هستم!؟

بلوچ تو نمی میری, زود برگرد

|

اگر میدانستید عبدالقادر بلوچ با چه مشقت زندگانی هنرمندی خود را در وبلاگ و دیگر فعالیت هایش به ما عرضه میکند حتما به قلب او هم حق میدادید.
یک روز در چت به او گفتم: مجموعه اخیر فتوکاتورهات خیلی جالب بود.
گفت: تازه سرما خورده بودم!
خلاصه قادر به همین زودی از بیمارستان مرخص خواهد شد و باز هم از پرستارهای لبخند بر لب کانادائی برای ما ذکر خیری خواهد کرد. قلب قادر ولو بیمار اما دریائی از مهربانی است. زیاد آن را جدی نگیرید و رنج و مشقت اش را بر عهده قادر بگذارید. چرا که او قرار است بیاید و قرار است همگی به ایران برویم.

خواهران باتوم که برابر تقسیم می شود, دیگر مشکل تان چیست؟

|

قرار است که در این گیر و دار دست به تحلیل بزنیم و برخی شائبه ها را برطرف کنیم. شاید برخی ها انتظار داشته باشند که تحلیل ما مثل بقیه تحلیل ها کسل کننده باشد و در به در بدنبال سرنخ ها بگردیم تا آنها را بهم گره بزنیم. اما نه! از آنجائی که در این مملکت هیچ چیزش شبیه به بقیه چیزها نیست و اصولا سرنخ ها در این روزها خود بخود در خیابانها گره می خورند تحلیل ما هم قرار است که شبیه برخوردهای حکیمانه و مهرورزانه گاهی خرچنگ غورباغه ای و هرازگاهی مواج و فرفری باشد و اصلا هم تابع قاعده خاصی نباشد...

این مطلب را در مدرسه فمنیستی بخوانید

روایتی تصویری از آش ولایت پذیری

|




این هم بچه های ما در سیدنی

|
با این فیلم کوتاه از بچه های ما در استرالیا و فیلم پیش از آن در نیوزیلند فکر کنم بچه های ما در استرالیا و نیوزیلند با خلوص نیت و دلهای مملو از نور ایمان مراسم خشتک پاره کنون رهبر را بجا آورده باشند. فریاد خشم ایرانیان در این دوکشور دوشادوش ملت شجاع ایران و جهانیان همچنان ادامه دارد.

نامه جانسوز آقا به محمود

|
اخیرا آقا نامه سرگشاده ای به محمود نوشته و ایشان را از عواقب خطرناک انتخاب اسفندیار رحیم مشائی بر وجهه محبوب خود برحذر کرده و ضمن فرمان به عزل نامبرده ملامتهای سوزناکی را با ایشان در میان گذاشته اند. آقای حجازی رئیس دفتر آدمخوار آقا لطف فرموده و نسخه ای از این نامه را برای ما فرستاده تا شما امت حزب الله را نیز در جریان این نامه سرگشاده قرار دهیم.
نامه ضمنا و عینا بدینویسیله انتشار میابد

Down With Dictator, From Iranian In New Zealand In The Big United Day For Iran

|

خنثی کردن توطئه (علمی توهمی)

|

مقام عظمی خوابیده است. ناگهان کابوسی میبیند و در خواب هذیان میگوید: نه نه! اینها همش توطئه استکبار است, عکس مرا پاره کرده اند, دلهایتان را به نور ایمان و صدا وسیما مزین کنید و رسانه های استکبار را تماشا نکنید, برحذرتان میکنم, شما مسئول هستید که حرف مرا گوش کنید... نه نه!
مجتبی بدو بدو با یک لیوان آب بسمت پدر میآید, او را از خواب بیدار میکند: پدر عظمی کابوسی بیش نبود, مملکت امن و امان است و امت لباس شخصی بیدار, این آب را بنوشید تا سرحال بیائید.
مقام عظمی: ای دلبند مطمئنی که در این آب توطئه ای وجود ندارد؟
مجتبی: خیر پدر, آب مقطر اسلامی است, کارخانه آب هم مال امام جمعه ابرقو است, خیالتان تخت باشد.
مقام عظمی: خب امروز قرار است با چه کسانی دیدار بعمل آورم دلبند؟
مجتبی: با برخی از سران نظام.
عظمی به جوش میآید و با تشر میگوید: اینگونه میخواهی جای مرا بگیری ذلیل مرده!؟ این نظام یک سر بیشتر ندارد و آن هم من هستم. بقیه همه دست و پا هستند.
مقام عظمی پس از ساخته و پرداخته شدن به اتاق استقبال میرود و بر صندلی چوبی محقر و ساده خود تکیه میزند. ما که ندیدیم اما شاهدان عینی میگویند این صندلی محقر و ساده بیشتر از خون هر هفتاد میلیون نفر ایرانی برای آقای عظمی ارزش دارد. البته من به شاهدان عینی یادآوری کردم که تشبیه شما قیاس مع الفارق است چرا که عظمی برای خون هر هفتاد میلیون ایرانی اصلا ارزشی قائل نیستند تا شما آنها را با ارزش آن صندلی محقر و ساده مقایسه هم بکنید!
حجازی در نزده وارد اتاق میشود. عظمی با وحشت از جا میپرد: بسم الله! صد بار به تو فرموده ام وقتی میخواهی وارد شوی در بزن. من به اندازه کافی دیشب دیو و جن و مستکبر درخواب دیده ام, همینگونه سرت را بسان چهارپا میاندازی پایین و وارد میشوی! تاثیر این کار شما بر روح اسلام از صد توطئه مستکبر بیشتر است. حال بگو جریان چیست؟
حجازی: برادر زرهی فیروز آبادی منتظر است تا شما رخصت دیدار دهید.
مقام عضمی: بگوئید بیاید, لولای آن در دوم را هم باز بفرمائید تا بتواند بیاید.
فیروز آبادی کشان کشان و با لرزشی از لایه های مختلف چربی وارد میشود و سعی میکند با حرکتی سریع بسمت دست آقا یورش ببرد و آن را ببوسد. حرکت سریع او نیم ساعت طول میشکد و آقا از خیر بوسیدن دست میگذرد و به فیروز آبادی میفرماید که روی آن موکت محقر و ساده بنشیند و بر پشتی تکیه دهد.
مقام عظمی: میبینم که گوشت و حبوبات بیت المال خوب به شما ساخته است. همینگونه پیش بروید بحمدالله باید جیره رزمندگان لبنان و فلسطین را هم قطع کنیم و به شما بدهیم تا بخورید. خب گذشته از تمامی این ظرافتها بفرمائید با توطئه ها چه کرده اید؟
فیروزآبادی: همه توطئه ها را خنثی کردیم آقا. با سرعت هر چه تمامتر مثل دوران جبهه های حق علیه باطل به توطئه گران در خیابان گاز انبری سریعی زدیم و همه را با سرعت گرفتیم. آن را هم که نتوانستیم بگیریم با سرعت گلوله زدیم و بعد کشتیم و گفتیم منافقین آنها را کشته اند. البته این تیکه را برادر حسین شریعتمداری ابتکار کردند. بعد هم که با سرعت به امام زمان نامه نوشتیم و الان هم جان بر کف منتظر اوامر شما هستیم.
مقام عظمی: شما مطمئنید که با این هیکل به سرعت توطئه ها را خنثی کرده اید؟
فیروزآبادی: بنده با سرعت فرماندهی میکردم اما مومنان لباس شخصی با سرعت توطئه خنثی میکردند.
پس از فیروز آبادی تنی چند از مسئولین از جمله آیت الله یزدی و احمد خاتمی و حسین شریعتمداری نیز به حضور عظمی شرفیاب شدند و از خنثی کردن تنی چند از توطئه ها گزارشهائی دادند که ما بدلیل ذیق حوصله شما از طول مطلب شرح حال را بازگو نکرده ایم.
حجازی اینبار در میزند و وارد میشود: عالیجناب آخرین خنثی کننده حسین انواری سرپرست کمیته امداد است که رخصت شرفیابی میطلبد.
مقام عظمی: بگوئید بیاید
به محض وارد شدن انواری عظمی در دل خود میگوید" یا ابالفضل ضد توطئه این نظام است یا کلبه وحشت!؟"
مقام عظمی: خب حاج آقا انواری بفرمائید چندتا توطئه خنثی کرده اید.
انواری جزوه ای که بهمراه خود آورده است را باز کرده و شروع به خواندن توطئه های خنثی شده توسط کمیته امداد میکند: ما در کشورهائی مثل لبنان, سوریه, فلسطین, تاجیکستان, عراق و آذربایجان دست به ترویج فرهنگ ازدواج زده ایم و به دختران جهیزیه داده ایم که بروند با رزمندگان آن کشورها ازدواج کنند تا رزمندگان با روحیه بهتر و آرامش خاطر بیشتری توطئه های استکبار را خنثی کنند. از طرفی ما دختران خس و خاشاکی ایران را بدون جهیزیه گذاشتیم تا بروند دبی کارهای منافی عفت انجام دهند و توطئه های استکبار و ملت ایران را خنثی کنند...
مقام عظمی: مرحبا, آفرین, نور ایمان

عجب آیتی هستی که الله هم از دست تو فراری است!

|


راه حلهای سکسی استراتژیک برای برون رفت نظام از بحران کنونی

|

از آنجائیکه دعوا بر سر رحیم مشایی است, راه حلهای ذیل را بعنوان دکترین حل بحرانها به امت حزب الله ارائه مینمائیم.
رحیم مشایی کیست؟
رحیم مشایی کسی است که در یک آن واحد هم اسرائیلیها و هم علمای حوزه غیر علمی خودمان را گوزپیچ کرده است. آنها نمیدانند که در نهایت اسرائیل باید از نقشه جهان حذف شود یا طبق فرمایشات رحیم باقی بماند و دوست ملت اوین پرور ما شود.
دعوا بر سر چیست؟
دعوا بر سر رحیم مشائی است. ابوترابی عضو سکسی مجلس میگوید نظام استراتژی هم دارد و در این استراتژی مشایی باید برود. هاشمی ثمره هم از یک طرف دیگر میگوید اگر نظام استراتژی هم دارد محمود ما عمق آن استراتژی است, پس مشایی اصلا نمیرود. این قائله در حالی است که ملت میگوید نظام باید برود.
راه حل چیست؟
راه حل در تنبان رهبری است. ایشان که هر بار دهان گشوده بحرانی بر بحرانها افزوده اند میتواند اینبار دست به تنبان برده و راه حلی بیرون بیاورد. کارشناسان بر این باورند که این راه حل برای حل بحران محمود و نظام اندکی دردآور اما کارساز خواهد بود.
چه باید کرد؟
باید از تمامی راهکارها استفاده کرد. اکنون که نیمی از بدنه خود نظام در زندان است باید به نیمه دوم آن بدنه امید بست. شاید برخی ها بگویند در نیمه دوم آن بدنه عقل سالمی وجود ندارد. اما اشکالی ندارد میتوان به راهکارهای غیر معقول که سرکاری با عقل ندارد روی آورد. شاید اینبار برخی ها بگویند آخر نیمه دوم بدنه نظام شکل درست و حسابی هم ندارد. اما باز نباید مایوس شد میتوان به خلاقیت و ابداع روی آورد. مثلا ما میتوانیم جنتی و احمد خاتمی را سرخاب سفیدآب بزنیم و ازک بزک کنیم و آنها را به زور هم که شده شبیه انسانها کنیم, بعد آنها میتوانند بروند و نگهبانان اوین را سرگرم کنند تا فاطی کماندو بتواند از دیوار اوین به داخل محوطه بپرد و خشتک نگهبانان را پاره کند. و در را بروی تیم پشتیبان که متشکل از محمود و الهام و مشایی و هاشمی ثمره است باز کند و بدینترتیب میتوان سعید حجاریان و محمد علی ابطحی و تاج زاده و دیگر بچه ها را نجات داد تا نظام نجات پیدا کند. ( این سناریو برگرفته از فیلم وسترن و سکسی استراتژی "کلت مرا پس بده" بود )
چه نباید کرد؟
تا اطلاع ثانوی رهبر مسلمین جهان و دیگر پیرپاتالهای وحشتناک او نباید دچار توهم شوند.
ذکر برخی از موارد توهم:
1- اشتباه گرفتن مواردی مثل تریبون سخنرانی, صندوق انتخابات, مجالس و شوراهای مختلفه, اعتبار و جایگاه ملت و امثالهم با رینگ مشت زنی, دستشوئی, منزل خود و اماکن مشابه.
2- هرگاه میزان مصرف بالا رفته و در عصر نخستین خلقت و یا کهکشانهای اطراف سیر فرمودید و خواستید دم از محبوبیت خود و منفور بودن دیگران بزنید سریعا یک پیک آبلیمو بالا بزنید و کانال صدا و سیما را عوض کنید و خود را به نزدیکترین آینه دم دست برسانید.
3- هرچه حسین شریعتمداری به شما میگوید زود باور نکنید. و وقتیکه نخواستید باور کنید نروید بجایش از فیروزآبادی و محمود سئوال کنید. میتوانید در این رابطه درب منزل را باز کنید و از اولین رهگذری که در خیابان با او برخورد میکنید (بچه 5 ساله هم که باشد اشکالی ندارد) بپرسید در دنیا چه خبر است و دنیا به کدام سمت میرود و ما کجای کاریم؟ او حتما تمامی این شائبه ها را برای شما رفع خواهد کرد.

استفساراتی از معظم اله

|


میتینگ محرمانه آدمخواران

|

اخیرا فایل صوتی یک میتینگ محرمانه از مجلس بزم اطلاعات ناجا به ملت برانداز درز کرده که شرح مکتوب و چکیده ماحصل بدینترتیب است.
حاج آقا صاحب مجلس: سردار پشکل نسب شما بلند گو رو بگیر ما استفاده ببریم.
سردار پشکل نسب: در زمان انقلاب هم بقول گفتنی برای خنده هم که شده بعضی ها سنگ پرتاب میکردند, پس باید جمعیت را رقیق کرد و خود ناجا برود در بین جمعیت...
حاج آقا صاحب مجلس: بله سردار کاملا مشخصه شما قبل از اومدن به میتینگ به جزوه هم نگاهی انداختید, اینها در جزوات هم موجوده. ببینید شما وقتی عامل خودتون در بین جمعیت هست, اینکه نمیتونه تماس بگیره ما هم که موبایلها رو قطع کردیم, بی سیم هم دستش ببینن تیکه تیکه ش میکنن. پس باید عامل شما یه جلوبند داشته باشه یه عقب بند. اینها اضافه بر پوزه بنده ها. اینجوری زود گزارش میده و بچه ها میان برخورد میکنن. حالا سرهنگ مشنگیان بلند گو بگیره.
سرهنگ مشنگیان: حاج گرداش, ما در تبریز گضیه به این شکل بود که خواهران نفوذی تا حدی در دانشگاه نفوذ کرده بودند که گضیه اصلا لو نرفت. خواهران حتا پانسمان هم میکردند, آخه ما برخورد کرده بودیم حالا ما برخورد هم نکرده بودیم یکی دیگه برخورد کرده بود اما برخورد صورت گرفته بود و خواهران خوب نفوذ کرده بودند و بعد نیروهای حزب الهی تاثیر گذار را آوردیم که خوب بر گضیه تاثیر گذاشتند اینها...
حاج آقا صاحب مجلس: باریکلا, همین نشون میده که خواهران تبریزی حزب الهی هستند. حالا این جریان رو خودیها درست کردند این که چیزی نیست. اوایل انقلاب جریان غیر خودی بود و زیر هر دختر و پسری یک ژ3 بود که بعد بچه ها با اون شرایط جریان رو جمع کردن و ژ3 ها رو از اون زیر دراوردن. اینکه چیزی نیست. سردار پشمکی از خطه کردستانات, به به, شما الان خودت استاد برخوردی, یکم تو بلند گو بگیر ما استفاده ببریم.
سردار پشمکی از خطه کردستانات: کاکا اغتشاشگران را در زاویه محبوس نکنید اینها مثل گربه هستند بعد یه دفعه بجای اینکه ما با آنها برخورد کنیم, کاکا آنها با ما برخورد میکنند. یک نمونه بارز جنگ روانی را بنظر عقیده من خود رهبر معظم (صلوات بفرستید) انجام داد که خوب جمعیت را گول زد, البته من امیدوارم فقط من یکی گول نخورده باشم و اغتشاشگران هم گول خورده باشند. مثلا ما در کردستان هرکس اغتشاش میکرد جنگ روانی میکردیم میگفتیم اغتشاشگران دختران را دزدیده اند, الکی هم میگفتیم تا جنگ روانی باشد. بعد خود اغتشاشگران که دختری ندزدیده بودند از ما گول میخوردند و هر کس که شعار میداد را کتک میزدند. این یک نمونه از جنگ روانی من در کردستانات بود.
حاج آقا صاحب مجلس: باریکلا سردار پشمکی, ببینید بیخودی نمیگفتیم که این جریان را خودی ها انجام داده بودند ها. اینها اصلا پیشرو داشتند. یاروبا موتور موبایل میگرفت میرفت جلو میگفت بیائید فلان چهار راه. روزنامه مینوشت آقا بیست نفر کشته شدند! خب چرا مینوشت اینها کشته شدند؟ اغتشاشات را رهبری میکرد دیگه. البته بعد برخورد شد. خب الان آخر شبه شما هم خسته اید و یکی هم سردار گوزلو رو از خواب بیدار کنه تا بعد از دعا بریم سراغ هدایا
حضار: وااااااووو , بـــع مـــع, مـــاااااا
سردار گوزلو: دانشجوها که جمع شده بودن و ما برخورد کردیم بنظر من باید یک سناریو نوشته بشه و هرکسی نظر خودش را در رابطه با نحوه برخورد با این سناریو بنویسه.
حاج آقا صاحب مجلس: توی همین کوی دانشگاه اصلا مظلومیتی بود که توصیف نداشت. ما داشتیم برخورد میکردیم اینها سنگ پرتاب میکردن. مردم هم از خونه هاشون هرکسی یا آب میریخت سرمون یا هرچی که دم دستش بود را بطرف ما پرتاب میکرد. البته بعد ما برخورد کردیم و اینها نباید با همدیگه غاطی بشن. خب هرکی سناریو را نوشت به خرج خودم یا خرج سازمان 5 روز در بهترین هتل با زن و بچه میفرستمش مشهد
سردار تخمالو: آقا من آقا من
حاج آقا صاحب مجلس: تو رو که اونسری فرستادم مکه تخمالو
سرتیپ شفتالو: آقا من آقا من
حاج آقا صاحب مجلس: نه شفتالو تو رو میارم تهران یه پست همینجا بهت میدم, آخه تو یک بلوچ جنبنده توی بلوچستان باقی نگذاشتی. با همه برخورد کردی باید ترفیع بشی.
...
خودتان بروید بقیه فایل را گوش کنید فیضش را ببرید.

ایرانیان نیوزیلند, وعده ما روز شنبه در اوکلند به نیت جشن پیروزی در ایران

|


به رسم ادب و احترام هم که شده باید از ایرانیان نیوزیلند و بخصوص عزیزان مقیم شهر اوکلند تشکری مخصوص و با نون اضافه بعمل آورم و به غیرت آنها درود بفرستم که علی رغم عدم انعکاس فعالیتهای آنان بشکلی شایسته از همان روز اول جنبش مردم شجاع ما در داخل تا کنون در خانه ننشسته و خیابانهای این شهر استکباری را سبز کردند.
خب حالا که مراسم پاچه خواری بعمل آمد برویم سر اصل موضوع. حتما همه شما میدانید که روز شنبه 25 July قرار است جهان یکپارچه تبدیل به ایران شود و در کنار ملت ایران بر علیه دیکتاتور و نظر نزدیک به او اعتراض شکوهمندی انجام دهد. اگر هم تا حالا نمیدانستید حتما با خواندن این مطلب دانستید که ماجرا چیست.
از آنجائیکه نامردی است که ما در این روز باشکوه خیابانهای این سرزمین استکباری را مشابه خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران نکنیم ذکر پاره ای از نکات الزامی است.
1- حمله به اوکلند
ما قرار است در یوم الله 25 جولای به اوکلند نرویم, بلکه به اوکلند حمله کنیم. فرقی هم نمیکند کجای نیوزیلند باشیم بلکه مهم این است که روز شنبه در اوکلند باشیم. مثلا من در کرایست چرچ هستم و این شهر در جنوب این کشور واقع شده و اوکلند در شمال آن, پس من تا روز جمعه باید طی یک پرواز تاریخ ساز خود را به اوکلند برسانم. اصلا هم طی این هفته با من تماس تلفنی نگیرید و ایمیل هم ندهید و سعی نکنید برای من جملات طنز آمیزی بنویسید و سر مرا کلاه بگذارید. نه! من شما را روز شنبه در خیابانهای اوکلند میبینم و آنجا کلی هم گپ میزنیم و از همدیگر میپرسیم که کدام پرچم و پلاکارد را با خود بهمراه آورده ایم. توجه داشته باشید که در این روز بهمراه داشتن دوربین, پرچم, هرگونه نماد سبز, همسر, فرزند, دوست دختر, رفیق خارجی و یا حتی سگ و گربه ای که بتوان به آن روبان سبز بست الزامی است.
شما چند نفر دانشجوی بورسیه در دانشگاه دوندین هم که هی راه براه سفیر احمدی نژاد برایتان جلسه سخنرانی برگزار میکند یکم خجالت بکشید. با پول این مردم در بهترین دانشگاههای جهان در حال تحصیل هستید و آخر هفته شراب ناب نیوزیلندی میخورید فکر کرده اید که ما واقعا خس و خاشاکیم و حالیمان نیست! کمی شرم و حیا کسی را تابحال خون دماغ نکرده است. یکم مقعد مبارک را تکان دهید و از آغوش پنگونهای دوندین بیرون بیائید و در اوکلند دین خود به مردم که چه عرض کنم وجدان نداشته خود را گچ گیری کنید.
2- مناسبت سرسبزی این سرزمین با جنبش سبز
همانطور که دوستان مطلع هستند خوارج این سرزمین به کشور خود گرین لند یا سرزمین سبز هم میگویند, وقتکیه شما به هر بهانه ای از دست رهبر مسلمین جهان فرار میکنید و به اینجا تشریف فرما میشوید در همان ابتدا هم به شما میگویند به سرزمین سبز خوش آمدید, همین خود نشاندهنده این است که خوارج از جنبش سبز ما حمایت میکنند. اصلا اینجا جای ما برای اعتراض به دیکتاتور است و نباید همه جوره خوارج این سرزمین سبز را مایوس کنیم.
3- تازه نگه داشتن حنجره ها
این توصیه برای کسانی است که یا فی البداهه پرحرف هستند یا کار آنها اقتضا میکند پرحرفی کنند. آقا در این هفته زیاد حرف نزنید, اگر هم در اماکنی مثل فست فود کار میکنید و راه براه همبرگر صهیونیستی آمریکائی مک دونالد و برگر کینگ به خلایق میفروشید به لبخند اکتفا کنید و زیاد حرف نزنید. چون ما قرار است در روز شنبه زیاد مرگ بر دیکتاتور بگوئیم و از رهبر متقلبین جهان ذکر خیری بعمل آوریم. تازه کلی برنامه برای روشنگری خوارج هم داریم تا آنها هم ما را در این امر مهم همراهی کنند. خجالت در این گیرو دار جایز نیست. در برهه ای از زمان بعضی از ایرانیها به خارج که میرسیدند زود جو گیر میشدند و با کله خارجی میشدند اما الان خارجی ها دارند ایرانی میشوند. پس خجالت را کنار بگذارید و سرتان را بلند نگه دارید که ایرانی هستید و همه خود را برای روز شنبه آماده سازید. همینجوری با مردم پیش برویم بهمین زودی ها با مردم خودمان در ایران جشن خواهیم گرفت و آنوقت نوبت ما است که به دنیا نشان دهیم ایران سرسبز با تمامی فصول در کجای جهان واقع شده است.

لباس شخصی کیست؟

|

لباس شخصی همانگونه که ایشان را در تصاویرمختلف میبینید پدیده پیچیده ای نیست. در یک آن واحد هم او دلش بحال کسی نمیسوزد و در یک چشم برهم زدن لت و پارش میکند و هم شما دلتان بحالش میسوزد که چرا اینجوری است و خود هم نمیداند که اینجوری است.
لباس شخصی پدیده ای است که بدون مزد هیچوقت به یک لباس شخصی تبدیل نمیشود چرا که او بدون مزد به هیچ چیز تبدیل نمیشود و در همان حالت میماند تا بمیرد. اتفاقا مزد و قیمت ارزانی هم دارد.
لباس شخصی هیچوقت به تنهائی حمله نمیکند, اگر هم تنهائی گیر بیافتد همانطور که در یوتیوب مشاهده کردید ادعا میکند و قسم میخورد که موسوی است و گریه میکند تا شما او را رها کنید. از آنجائیکه شما لباس شخصی نیستید او را راها میکنید. اما لباس شخصی هیچوقت طعمه و قربانی خود را رها نمیکند چون اجازه این کار را ندارد.
لباس شخصی باید لباس شخصی باشد تا بداند که لباس شخصی است. چون او غیر از لباس شخصی بودن نمیتواند چیز دیگری باشد.
لباس شخصی موجودی عبوس و افسرده و جا مانده از زمان و مکان است. او خوب فحش و عربده سر میدهد چون هنوز حرف زدن را مثل شما یاد نگرفته است, در برخی از روایات گفته اند که حرف زدن را یادش نداده اند. او خوب کتک میزند و لت و پار میکند چون نمیتواند خوب بیاندیشد و خواسته های درونی خود را به مخاطب برساند. او خوب فرمان را اجرا میکند چون قادر به تجزیه و تحلیل صداهائی بغیر از فرمان نیست.
لباس شخصی در نماز جمعه شرکت میکند. اتفاقا آنقدر شعار و عربده سر میدهد تا گیجگاهش درد بگیرد و وقتی از او پرسیده میشود گیجگاه چه کسی درد گرفته است اوتوماتیک وار پاسخ میدهد: دشمن. دیگر موارد استفاده لباس شخصی در نماز جمعه لت و پار کردن شرکت کنندگان در آن یکی نماز جمعه است. او نمازگزاران جمعه را خوب لت و پار میکند چون اگر لت و پار نکند دیگر نمیتواند لباس شخصی باشد.
لباس شخصی ها را نمیتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد چون همه آنها یک گروه عمده هستند. و تا کنون کسی درنیافته است که این گروه عمده از کجا آمده اند. این گروه عمده نه تنها بشکلی گروهی و عمده وار به افراد بی دفاع حمله میکنند بلکه ترجیح میدهند از پشت و یا شبانه حمله کنند. از نحوه حمله کردن آنها به خواهر و مادر و پدر و برادر اینگونه برداشت میشود که آنها خواهر و مادر و پدر و برادر ندارند.
مزد و قیمت لباس شخصی بسته به شرایط روز متغییر است. در شرایطی مشابه شرایط کنونی که خواسته مردم طی دو هفته بشکلی تصاعدی افزایش یافته و از شعار رای مرا پس بگیر به مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای رسیده مزد پدیده مورد نظر به روزانه دویست هزار تومان هم میرسد. اما در شرایط عادی که فقط قرار است ملت لباس شخصی در مراسم 22 بهمن حضور پرشوری داشته باشد مزد این پدیده تا یک تی تاب و یک ساندیس کاهش میابد. اضافه مینمائیم که نرخ این مزدها به هیچ وجه تابع بازار بورس و یا افزایش و کاهش بهای نفت نیست.
لباس شخصی در حالت عادی موجودی خشن و فوق العاده خطرناک است. اما اگر عکس او را بر روی کارتی چسبانده و آن را مهر کنند و دوباره به آن لباس شخصی بدهند مجودی فوق العاده خطرناکتر میشود. کارشناسان بر این باورند که لباس شخصی هیچگاه در عمر خود شخص مهمی نبوده است لذا داشتن کارتی که حاوی عکس او باشد میتواند حس مهم بودن لباس شخصی را در او تقویت کند و این حس برای این موجود فوق العاده خطرناک است. حال شما تصور کنید که اگر علاوه بر کارت عکس دار به او موتور سیکلت و کالیبر 6 هم بدهند چگونه ندا را منافق کش میکند!
لباس شخصی ویژگی و کاربردهای دیگری هم دارد. اما از آنجا که ما در صدد نیستیم تا سر شما را بیش از این به درد بیاوریم و دانسته های قبلی خود را در ذهنتان مرور کنیم فقط به این توصیه بسنده میکنیم که هر جا لباس شخصی را دیدید او را تحریم کنید و همه جوره با او بالا و پایین نشوید. در غیر اینصورت دود و گاز اشکاور و اسپری فلفل و رائحه محمود و دیگر کوفت و زهرمارها در چشم خودتان فرو میرود.

سید علی بی حجاب کنی بی حجابت میکنن ها !

|

شادی صدر وکیل مدافع سرشناس کانون وکلا و فعال حقوق زنان درحالیکه بهمراه چند تن از همکاران بسمت مراسم نماز جمعه میرفت را متوقف کرده, با خشونت به آن تعرض کرده, مانتو و روسریش را در خیابان از تنش بیرون میآوردند و او را با خشونت سوار ماشین میکنند و میربایند...
پاره ای از پرسشهای اخلاقی (این پرسشهای اخلاقی برای من و شما است چون اخلاقی برای سید علی باقی نمانده است) :
1- اگر سید اراذل و اوباش خود را بجای خیابان و با آن شیوه ای که فقط لایق او و اراذل و اوباش اوست, به خانه آن بانو میفرستاد و ایشان را مثل خیلی از بیگناهان بزرگوار دیگر دستگیر میکرد, مگر آن یکی دستش هم علیل میشد!؟
2- مگر این بانو اولین بانوئی است که در بند سید گرفتار میشود که ایشان را اینگونه ناشیانه ربود!؟
3- سید دوست دارد کسی او را هم بگیرد و روی سری وی را به زور در خیابان از سرش بردارد و مانتوی عجیب و غریبش را هم از تنش دربیاورد و بعد او را با خود به ناکجا آباد ببرد!؟
4- سید گفته بود اندک آبروئی دارد! پس کو !؟ چرا ما نمیبینیم !؟

ما و جان ناقابل توپولوف!

|



رئیس جمهورش که محمود باشد, آسیب شناسش هم الهام است

|

سخنگوی آسیب دیده دولت ( برای آن دسته از هموطنانی که تازه به سن بلوغ رسیده اند یادآور میشویم که این سخنگو علاوه بر آسیبهائی که از دو دولت هاشمی و خاتمی دیده است همسر آسیب رسانی هم دارند. این سخنگوی آسیب دیده به هیچ عنوان از دولت سید علی خامنه ای در زمان تصدی ریاست جمهوری آسیبی ندیده است چون ایشان در حال حاضر رهبر متقلبین جهان هستند) اخیرا دست به پاره ای از آسیب شناسی ها زده و ضمن حمله به تمامی عملکردها و گفتمانهای دول سابق تصور کرده دولتی که خود سخنگوی آن است گفتمان عدالت را نه تنها توسعه داده بلکه همه گیر کرده است.
پاره ای از توصیه های ایمینی برای در امان ماندن از گزند آسیبهای سخنگو و دولت متبوعه
1- از من میشنوید بگذارید الهام هرگونه که میخواهد تصور کند. اصولا در زمانیکه کسی برای تصورات خود دولت تره خورد نمیکند سخنگوی دولت میخواهد کجای پیاز باشد!؟
2- شرایط الهام را درک کنید. مثل خارجی ها نباشید که تا الهام را بعنوان سخنگو بر صفحه تلویزیون میبینند فکر میکنند اشکال از تلویزیون است و آنقدر تلویزیون را انگولک میدهند تا آن را بسوزانند! خدا میداند از دست همین الهام چند دستگاه تلویزیون در سرزمینهای استکباری از کار افتاده اند. آخر خارجیهای بنده خدا به سخنگوهای این ریختی عادت نکرده اند. سخنگوهای دیگر دولتها را میبینند بعد الهام را هم که میبینند فکر میکنند رعد و برقی رخ داده و آنتن تلویزیون در جهت مخالف چرخیده و تصویر الهام اینگونه شده. خب آنها چه میدانند که این تصویر واقعی الهام است. شما درک کنید شرایط ایشان را. بخدا او نمیفهمد. اگر میفهمید بجای آسیب شناسی, آسیبهای خود را درمان میکرد.
3- شما نفستان از جای گرم بلند میشود. راحت میروید در خیابان گلوله خودتان را میخورید. اوینتان را میروید مصاحبه تلویزیونیتان را در محضر حسین بازجو میدهد. به خانه میآئید کلی پماد و روغن به بدن ورم کرده از باتوم و زنجیر خود میمالید بعد هم به این الهام بیچاره میخندید. خب تا حالا زنی مثل فاطی رجبی نداشته اید که این کارها را میکنید دیگر! البته نمیتوانید هم داشته باشید چون ایشان در هر 3هزاره یکبار خلق میشوند. اگر زنی مثل ایشان میداشتید مفهمیدید آسیب رسانی و آسیب پذیری یعنی چه!
4- در اینجا باز هم شرایط الهام را درک کنید. به پیر به پیغمبر به آن امام زمانی که از دست فیروزآبادی و سربازان گمنامش دوره غیبت خود را تا دو دوره دیگر هم تمدید کرده است این الهام معنی حرف خود را نمیفهمد. اگر او می فهمید معنی آسیب یعنی چه و اینکه دولت متبوعش چه آسیبهائی به کشور و مردم رسانده است خب انقدر بیراهه آسیب شناسی نمیکرد. حتما نمیفهمد دیگر.
5- ایشان اینهمه آسیب شناسی کرده فکر میکند شما صدا و سیما و یا سایتهای یک قران پنزار رجا نیوز و فارس نیوز و امثالهم را هم برانداز میکنید. تا از این رو حضور چشمگیری در مراسم نماز جمعه که به امامت هاشمی رفسنجانی برگزار میشود نداشته باشید. خب هاشمی که قرار نیست در خطبه نماز جمعه ما را در مسیر عکس آن سه هفته سکوتش شگفت زده کند اما ما که آمده ایم تا یک شگفتی دیگر را اینبار از مراسم نماز جمعه بیآفرینیم.

پاره ای از خش و بش ها در کودتالند!

|



سرلشکر کوتاه نمی آید!

|

در راستای اینکه اخیرا سرلشکر پاچه خوار حسن فیروز آبادی برای افزایش حجم طنز ملی هم که شده اظهاراتی فرموده اند, گزارشگر خود را طی یک عملیات انتحاری به جمع مسئولین فرستاده تا از این واقعه گزارشی تهیه کند.
رئیس همیشه مسلح ستاد نیروها اخیرا فرموده اند "در مقابل شعار کوتاه نمیآییم" ایشان به این نکته اشاره نکرده اند که در عوض مقابل چه چیزی کوتاه میآیند اما همان ایشان که هنوز در زمان جنگ و جبهه سیر میکنند ضمن تشبیه شرایط کنونی با دوران هشت سال دفاع مقدس فرمودند در زمان جنگ هم کوتاه نیآمدیم و عقب نشینی نکردیم و ما آمده ایم جان خود را فدا کنیم.
در این راستا نظر یکی از کارشناسان را جویا شده ایم.
آقای کارشناس بنظر شما چرا حسن کوتاه نمیآید؟
کارشناس: اصولا ایشان اگر هم بخواهد کوتاه بیاید, وزن ایشان اجازه این حرکت آکروباتیک را نمیدهد.
و باز در همین راستا نظر یکی از مقامات آگاه را جویا شده ایم.
آقای مقام آگاه اگر زبانم لال فردی به وزن حسن فیروز آبادی بخواهد به خدمت نظام وظیفه برود, پذیرفته میشود یا در جا معاف میشود؟
مقام آگاه: قطعا معاف میشود. مگه سربازی نرفتی تو!؟
جسارتا 19 ماه در منطقه خدمت کردم قربان. ولی سئوال اینجاست که اگر فردی با این وزن صلاحیت سرباز صفر شدن را نداشته باشد چطور این بابا هنوز سرلشکر است و قرار هم نیست کوتاه بیآید؟
مقام آگاه: خب اصولا در نظام مقدس وزن افراد معیار نیست.
آن مقام آگاه باز نگفتند در نظام مقدس به جای وزن چه چیزی معیار است, ما هم گیر ندادیم. اما اینبار به سراغ یک خس و خاشاکی رفتیم تا نظر او را نسبت به این واقعه جویا شویم.
بیا اینجا ببینیم, این اسپری سبز رنگو فعلا بزار کنار کار دستمون ندی.
خس و خاشاکی: مرگ بر رو نوشتم فقط دیکتاتورش مونده, الان میام.
میگن حسن قرار نیست کوتاه بیآد و آمده تا جانش را در جنگ با شما بعثیها فدا کنه, نظر تو چیه؟
خس و خاشاکی: نامرد قرار بود نظر بپرسی, اینکه تفسیر خبر بود. تازه بخشی از اون هم مربوط به روان شناسها میشه, یکم سئوال رو تعدیل کن ما بفهمیم چی میگی, من زمان جبهه تازه متولد شده بودم بابا. از اون دوران خاطره ای ندارم تعریف کنم.
خب حالا شما بجای حسن کوتاه بیا, سئوالم رو دو قسمتی میکنم. قسمت اول: میگن حسن قراره کوتاه نیاد. نظر تو چیه؟
خس و خاشاکی: این که اصلا شایعه است. حسن از همون اولش قرار نبود کوتاه بیاد, قراره کوتاش بیاریم. هرکی هم چیزی غیر از این گفته حتما خواهر یا برادرش توی صدا و سیما کار میکنه.
خب حالا قسمت دوم سئوال, حسن نه تنها قراره کوتاه نیاد بلکه زمان جنگ هم کوتاه نیامد و آمده تا جانش را فدا کنه, نظر تو چیه؟
خس و خاشاکی: والله حسن احتمالا باز هم پر خوری کرده, آخه کسی قرار نیست جان حسن رو بگیره که ایشان جانش را هم فدا کنه! حالا اگه هم آمده جانش را فدا کنه احتمالا داره اشتباهی جان ما رو فدا میکنه.

سهراب را هم کشتند

|

پیش از این پستی نوشته بودم تحت عنوان "امیدرضا را هم کشتند" در آن بوحبوحه قرار بود رژیمی که امیدرضا را میکشد با رای تغییر دهیم!
در آن روزها امیدرضا با مرگ خود به ما گفت "رای" با تارو پود این رژیم در تناقض است. امروز سهراب با مرگ خود به ما گفت که دیگر تناقضی باقی نمانده و همه چیز آشکار شده است.
سهراب اعرابی 19 ساله را در حالی کشتند که مادرش با یک عکس سیاه و سفید آواره زندانهای تهران شده بود تا از فرزندش سراغی بگیرد. سهراب فرزند آن مادر بود. مادری که با عضویت در انجمن مادران صلح از لابه لای قمه و باتوم و زنجیر دیکتاتور فریاد برمیآورد ایران سرزمین صلح و مودت و دوستی است.
فرزند آن مادر را کشتند. سهراب اینبار اما نه وبلاگی نوشته بود و نه عکسی در نزدیکی های اوین گرفته بود. سهراب تنها سراغ رای خود را گرفته بود.
جان ناقابل رهبر متقلبین جهان جان قابل سهراب را هم گرفت و یکبار دیگر ما را به همراه مادر آن عزیز داغدار کرد تا همه برای آن مادر سهراب باشیم.

باز این نظام جو گیر شد و سفیر احضار کرد!

|

من به این نتیجه رسیدم که محمود باورش شده که رئیس جمهور است. شاید بعضی ها بگویند خب چه اشکالی دارد!؟ چرا توی ذوق بچه میزنی؟ این همه بچه تفنگ پلاستیکی برمیدارن و فکر میکنن کماندو هستن و با همدیگه تفنگ بازی میکنن؟ چرا تو گیر دادی به این محمود عقب افتاده !؟ تازه خوبه که فکر کنه رئیس جمهوره, اعتماد به نفسش میره بالا!
آخه این بچه هر وقت اعتماد به نفسش رفته بالا گند زده! اما باور بفرمائید بنده بدی این بچه را نمیخواهم. تنها چیزی که میخواهم بگویم این است که بیماری ایشان وارد مرحله جدید و بسیار خطرناکی شده است. او باورش شده که رئیس جمهور است و هی چپ و راست دارد الدیبلوماسیه در میکند!
مثلا همین دیروز ورداشته بود بخاطر قتل یک خانم مصری در آلمان که اصلا خبری مربوط به صفحه حوادث روزنامه های آن کشور بود, سفرای آلمان و ایتالیا را در وزارت خارجه احضار کرده بود!
من که دیروز از فرط خجالت نرفتم بیرون! امروز هم که رفتم, تا در رو باز کردم دیدم دو نفر داشتن از فرط خنده روی آسفالتها غلط میخورن. تا منو دیدن گفتن احمدی نژاد رو میشناسی؟ گفتم من غلط بکنم!
گفتن خب نظر نزدیک به ایشون رو میشناسی؟ جسم علیلی داره ها؟ گفتم: اینبار دو تا غلط بکنم!
گفتن اه, پس ملات خندتو از کجا جور میکنی پسر!؟
گفتم والله جوکی, برنامه طنزی, اینترنتی, چیزی از همین قبیل دیگه!
گفتن ولک اینا قدیمی شدن دیگه! (آخه اون دو نفر از آبادان نیوزلند بودن) الان محمود اومده به بازار, تازه برای بار دوم اومده به بازار, ولک با کودتا اومده به بازار! و همینطوری قش قش میخندیدن!
گفتم حالا چی شده!؟
گفتن:
1- مصر به قتل شهروند خودش در آلمان اعتراض نکرده, محمود ورداشته اعتراض کرده. تازه مجلس ختم هم برگذار کرده و به بسیجی ها مرخصی داده تا بجای کشتن مردم برن روبروی سفارت آلمان تجمع و داد و بیداد و عربده کنن. آخه بگو مصر این محمود رو آدم هم حساب میکنه!؟ اصلا خود محمود در مصر پرونده قضائی داره و تحت پیگرده!
2- محمود اومده حرکت اروپائیها را برای احضار چپ و راست سفرای کودتاش جبران کنه و دو تا سفیر اروپائی را به بهانه عقیدتی پشمکی احضار کرده. آخه بگو مرد بی عقل همین چندتا سفیر هم به زور موندن توی اون سفارتها هر روز هم دارن تهدید میکنن که برمیگردن کشورشون. تازه, اگه اروپا اعتراض کرد برای قتل مردم ایران توسط حکومت منتصب بر ایران اعتراض کرده, نه برای سکته قلبی گرفتن یک بنگلادشی در ایران!
3- خب یک زن مصری در آلمان به قتل رسیده, دولت آلمان که ایشان را به قتل نرسانده. توی کوچه های خلوت منافق کشش نکرده که! آخه محمود, ای خدای الدیبلوماسیه, چه ربطی داشت آخه!؟
4- حالا میگوئیم به سفیر آلمان گفته اند زود باش بگو چرا یک زن مسلمان مصری در کشورتان به قتل رسیده است؟ اما مانده ایم به سفیر بدبخت ایتالیا چه گفته اند!
5- اومدن خبر در کنن تا روسیاهی 18 تیرشون بالا نزنه, بجاش یه باد از پایین بدر کردن!
6- محمود الدیبلوماسیه اش هم مثل کودتاشه لامسب!

جبهه سبز ما در خارج از کشور

|

و اما نسخه من.. فرار نکنید خواهشا, نسخه کم حجمی است. صبر و بردباری ضد انقلابی داشته باشید.
از آنجائیکه ما تا همین دو یا سه روز پیش قرار بود عده ای باشیم که از انتخاب نشدن کاندیدای مورد نظر خود ناراحت و عصبانی شده است. و از قضا معلوم شد که این عده نه تنها ملت ایران است بلکه بفهمی نفهمی اکثر ملتهای جهان را هم در بر میگیرد.
و از آنجائیکه ملت در 18 تیر باز هم یادآور شد که هرگاه اراده کند میتواند به خیابانها بریزد و حالا حالا ها قصد کوتاه آمدن ندارد. و باز هم از آنجائیکه ایرانیان خارج از کشور مثل ایرانیان داخل کشور روسفیدمان کرده اند و همه جوره رضایت نمیدهند و در سرزمینهای کفر و استبداد راضی نمیشوند به خانه های خود برگردند و هر روز فیلی بر علیه نظام مقدس هوا میکنند.
پس دریابید موارد زیر را
1- خیابان خانه دوم من است
دوستان ما در خارج چیزی به اسم باتوم و گلوله و قمه و زنجیر و دیگر ادوات مهرورزی نمیبینیم. اتفاقا هر وقت هم پنج شش نفره بسراغ شهردار شهرهای محل سکونت خود رفته ایم مجوز گردهمائی هم گرفته ایم. لذا برای چه هی حرص بخوریم که چرا خارجی ها تفاوت ایران را با دیگر کشورهای خاورمیانه نمیدانند!؟ (البته قبلا نمیدانستند الان میدانند) هفته ای یکی دوبار برویم تجمع. پرچم و پلاکارد و شعارهای مثبت و خوشکلی که دوست داریم را هم با خودمان ببریم. احوال همدیگر را در خیابان بپرسیم. نشانه های سبز با خودمان حمل کنیم. و تا دلمان بخواهد حرص خود را سر کودتاچیان خالی کنیم. اتفاقا هربار که همدیگر را ببینیم از همدیگر سئوال کنیم سری بعد در چه روزی تعطیلی و اووف و اینجور چیزها را داریم که هماهنگ کنیم سری بعد هم همدیگر را در همان گرهمائی ببینیم. اگر زن و بچه داریم آنها را هم با خودمان بیاوریم تا حوصله آنها هم سر نرود. دوست خارجی هم داشته باشیم با آب و تاب برایش تعریف کنیم که اگر او هم بیاید خیلی به او خوش میگذرد. دوستانیکه کار فتوگرافی را مثل من دوست دارند از این دریای بی کران عکسهائیکه ملت هر روزه در اینترنت برای ما میفرستد, پرینتهائی با سایزهای مختلف بگیرند و با خودشان ببرند.
2- روش مهرورزی به روئسای استکبار
حالا که همه از جمله روئسای کشورها دوست دارند ملت قیافه پردست انداز محمود و نظرهای نزدیک به او را صافکاری کند, بیائید تا ما هم محبت خود را به روئسا دریغ نسازیم. از این رو که بهنگام شرکت در گردهمائی های اعتراضی نامه ای به زبان همان کشور بنویسیم و از رئیس کشور بخواهیم تا محبت کند و تحت هر شرایطی دولت کودتا را به رسمیت نشناسد. این کار را میتوانیم به اسم شهروندان همان کشور انجام دهیم. هر وقت هم میرویم راهپیمائی چند نسخه از نامه را بین دوستان تقسیم کنیم تا هر کدام از یک سو امضا جمع کنند. خارجی ها هم جان میدهند برای امضا کردن. فقط بگوئید که بر علیه احمدی نژاد است و قرار است که رئیس جمهور یا نخست وزیر شما به مردم ایران پشت کند و محمود را برسمیت بشناسد! باور بفرمائید با کله امضا میکنند. بعد هم نامه امضا شده به اعداد هزار به بالا که رسید خیلی راحت آن را تقدیم به رئیس کشور بفرمائید. او دفتر و دستکی دارد و همه میتوانند برای ایشان نامه بدهند. کار سختی نیست.
3- روش تمرین زبان
این روش برای کسانیکه هنوز زبان آنها خوب راه نیافتاده است بسیار مفید است. بخصوص اگر در کشورهائی مثل آلمان و یا سوئد باشند که آدم به محض برخورد با زبان آنها به خود میگوید: یا ابوالفضل!
در این روش شما قرار است از هر خارجی جنبنده ای که با آن روبرو میشوید نگذرید. اگر در مترو نشسته اید و در کنار شما پیرزنی سگ بدست در حال چرت زدن است, اگر برای تحویل بسته پستی به پست مراجعه میکنید و با کارمند پست روبرو میشوید, اگر بر روی نیمکت پارک مشغول تور کردن کسی هستید یا کسی مشغول تور کردن شما است و خلاصه در هر حالتی, تا میپرسند کجائی هستید زود بگوئید ایرانی هستید و داستان را شروع کنید. اگر هم نپرسیدند شما بگوئید ایرانی هستید و داستان را شروع کنید, از کودتا بگوئید, از مردمی که تیر میخورند, چرا تیر میخورند, هدف مردم ایران چیست, و اینکه ما بدنبال چه چیزی هستیم, تفاوت مردم با حاکمیت چیست... هرچقدر هم زبانتان خوب نباشد بهتر نتیجه میگیرید چون طرف میبیند شما با زبان بی زبانی در حال بازگوئی یک مساله انسانی هستید و در نهایت به شما و ایران احساس حسادت خواهد کرد. اگر خوش تیپ هستید و عکسی از محمود یا جنتی یا احمد خاتمی بهمراه دارید یا میتوانید در لب تاپ یکی از عکسهای مذکور را نشان طرف دهید زود نتیجه میگیرید. چون طرف یک نگاه به شما که بیاندازد و یک نگاه به عکس بیاندازد میفهمد رسالت شما چیست!
خارجیها روزانه چندین ساعت خود را صرف ارتباطهای اینترنتی میکنند, در جمع دوستان و همکاران و یا خانواده زیاد کلکل میکنند, اخبار را هم خوب دنبال میکنند. لذا آنچه که شما به آنها میگوئید میتواند ملات خوبی برای محافل آنها باشد. به این روش روشنگری خوارج هم گفته میشود.
4- روش تشکریزه کردن خوارج
از آنجائیکه ما ایرانیها در انتخاب شهرها هم ذوق و سلیقه خاصی داریم و به هر کجا که میرویم مهمترین و پر رونق ترین شهرها را به تسخیر خود درمیآوریم این روش میتواند در شهرهائی مثل کلن, لوس آنجلس, تورنتو, اوکلند, سیدنی, لندن ... جواب بدهد.
در این روش ما قرار است از تمامی اماکن بیزنسی خود استفاده کنیم. پلاکاردهای سبز بر درودیوار آویزان کنیم و سراغ رای های دزدیده شده خود را بگیریم. ما میتوانیم 100 دلار هم از جیب خود خرج کنیم و کارت و برشورهائی چاپ کنیم تا مشتریها بهنگام ورود به رستورانها و دفاتر و دکه های هات داگ فروشی و صالنهای آرایشگری ما وارد میشوند از این کارتهای سبز با خود بهمراه ببرند. ما در این کارتها شرح مختصری از وضعیت کنونی ایران و اعتراضات مردم مینویسیم و تشکری هم از خوارج میکنیم که در این محنت در کنار مردم ما ایستاده اند. خوارج تشکر و لبخند و اینگونه موارد را دوست درند این روش باعث میشود کسیکه تا حالا حمایت نکرده است هم از ما حمایت کند و به محض دیدن گردهمائی های ما به ما بپیوندد و یا روشی برای حمایت از ما ابداع کند.
کسانیکه بیزنس مستقل ندارند و کف گیرشان در این موارد به ته دیگ میخورد ننشینند. بلند شوند و فوق فوقش به نزدیکترین کلیسای محل سکونت خود مراجعه کنند و از کشیش مسئول بخواهند تا روزهای یکشنبه در مراسم دعای خود 5 دقیقه از سخنرانی را هم صرف مردم ایران کند. فراموش نکنید از او تشکر هم بکنید, او حتما این کار را برای شما انجام خواهد داد چون برای من انجام داده است.
5- روشهای ابداعی
قرار بود ما کم حرفی را کنار بگذاریم. در این روش قرار است ما خیلی پرحرف باشیم. وقتی به یک یهودی میرسیم از نجات یهودیان توسط کورش بگوئیم و اینکه مردم ما با یهودیان و جهان غرب مشکلی ندارند و در نتیجه حمایت جهانیان نیز از مردم ما در این لحظه امری ضروری است. وقتی به یک بودائی برسیم از اشتراکات دین زرتشتی با بودا بگوئیم وقتی به یک بی دین برسیم از خواسته های سکولار مردم ایران بگوئیم و در کل از هر شخص و فرصتی برای حمایت استفاده کنیم.
دوستانیکه محبت کرده و شیشه های سفارت و ماشینهای تابع سفارت را در استکهلم پائین آوردند هم دستشان درد نکند, اصلا هم به حرفهای برخی ها که خون دماغ شده اند کاری نداشته باشند. اصولا نظام برای کشتن نداهای ما به بهانه احتیاجی ندارد, هرکاری از دستتان برمیآید بکنید. اما دست به اسلحه نمیبریم چون اصلا این موضوع شیوه ما نیست.
فراموش نکنیم که ما در خارج قرار است هر روز یک بمب خبری در صورت کودتاچیان منفجر کنیم. به خانه ها برنگردیم و در گرما و سرما پلاکارهای خود را در خیابانها حمل کنیم.
ما در خارج از کشور جزئی از ملت ایران هستیم. دوست داریم که عزیزانمان در داخل هم همواره به اعتراضات خود ادامه دهند, اما اگر شرایط برای آنها مهیا نبود این مساله نباید ما را دلسرد کند. ما بعنوان جزئی از ملت ایران وظیفه خود را انجام میدهیم. و همانطور که تا کنون نتیجه گرفته ایم باز هم نتیجه هم میگیریم.

18 تیر آمد, اینبار فقط دانشجویان نیآمده اند, همه آمده ایم

|



18 تیر از راه رسید. این روز روزی است که ما در خانه نمی نشینیم. هر آنچه را که بلد هستیم بر علیه دیکتاتور بکار میگیریم. به خیابانها میریزیم. وسایل برقی را روشن میگذاریم. بر بالای بامها میرویم و شعار میدهیم. در و دیوارها را مملو از شعارهای خود میکنیم... چرا که ما آمده ایم تا دیکتاتور را به زانو درآوریم و ما میتوانیم دیکتاتور را به زانو درآوریم. حتی اگر لازم باشد هر روز را به کامش 18 تیر میکنیم.
ما در روز 18 تیر در خانه نمی نشینیم, چون رای دادن به گزینه ای که مد نظر دیکتاتور نیست حق ما است, زندگی کردن در زیر آسمان زیبا و آبی ایران حق ما است. ایرانی سربلند حق ما است.
در روز 18 تیر خانه نشین نخواهیم بود چون پدران ما ایران را در امتداد تاریخ دست بدست نکرده اند تا امروزه دیکتاتور عظمت آنرا به لجن بکشد. ما خوش رنگ و بوترین زعفرانها را در خراسان نکاشته ایم, نابترین گلابها را در قمصر تقطیر نکرده ایم, زیباترین قالیچه ها را در کاشان و تبریز و کردستان نبافته ایم, نخستین کتیبه حقوق بشر را به جهان عرضه نکرده ایم, نفت جنوب کشور را ملی نکرده ایم, در امتداد تاریخ افزون بر هشت سال اخیر با چنگ و دندان در برابر متجاوزین نجنگیده ایم... تا امروزه دیکتاتور خون ما را بر دستآوردهای ما بریزد و غرور ما را به بازیچه گیرد!
ما میآئیم, چه اوباما قصد مذاکره با دیکتاتور را داشته باشد چه نداشته باشد! چه گروه صنعتی8 سرکوب وحشیانه مردم ما را محکوم کند و چه نکند! ما نشان دادیم که شایسته یک حکومت دیکتاتوری نیستیم و احمدی نژاد انتخاب ما نیست, نشان دادیم که زنده ایم و نفس میکشیم, نشان دادیم که میتوانیم با دنیا گفتگو کنیم و زبان بمب و گلوله زبان دیکتاتور است نه زبان ما, دنیا بر حقانیت ما صحه گذاشت و همچنان همدردی خود را با ما ابراز میدارد, این برای ما کافی است. بقیه ماجرا برعهده ما است. ما سرنوشت خود را با دست خود رقم میزنیم و ما دیکتاتور را به زانو درمیآوریم.
ما تصمیم خود را گرفته ایم و هیچ نیروئی نمیتواند با این "ما" در بیافتد. آمده ایم تا ایران را از لکه ننگی بنام دیکتاتور پاکش کنیم, دلجوئیش دهیم و نوید روزهای خوش را به او بدهیم.
میآئیم چون قرار است با نسل فردا از 18 تیر بگوئیم. قرار است آنها در کتابهای درسی از 18 تیر بخوانند و ایرانی بدون دیکتاتور داشته باشند. قرار است به ما افتخار کنند و راه ما را برای سربلندی ایران ادامه دهند.
ما میآئیم تا از این پس تن خود را بدست سنگسار دیکتاتور نسپاریم, گردن خود را به چوبه دارش نسپاریم, به او یادآور میشویم که جانهای قابلی داریم و برای همدیگر ارزش قائلیم, تنها چیز بی ارزش در بین ما خود دیکتاتور است, ما با هم هستیم و دیکتاتور را به زانو در میآوریم.
چون ما میتوانیم.

خرمگس رو نترسون!

|

محمود, جان مادرت ورد و دعای عربی که میخوانی یکم به این "ع" بدبخت رحم کن. همینجوریش هم برای تجزیه و تحلیل قیافت باید باستان شناس استخدام کنیم. تو هم از اینور به حرف "ع" فشار لاینقطی وارد میکنی, بعد یدفعه میبینی صدائی بهمراه یک باد هسته ای از آن پایین پایینها بصورت پخش مستقیم در شد! این حادثه اگر در ایران رخ دهد اشکالی ندارد. چون ما عادت کرده ایم. و این اولین بادی نخواهد بود که تو بدر کرده باشی. اما اگر این صحنه ها در لیبی یا سودان و یا حتی نیویورک رخ بدهد باور کن آن مقدار از آبروی آشپاله شده ما هم آشپاله تر میشود.
از طرفی محمود تو نامرد بودی, اما چرا با انتصاب دومت نامرد تر شده ای!؟ چرا انقدر بی عاطفه ای!؟ خرمگس بی نوا را چرا میترسانی!؟ خب خرمگس به خانه نرود کجا برود!؟
بقیه روئسای جمهور به حمام میروند, کاپشنشان هم از زیر بغل پاره نیست. تازه برای رئیس جمهور شدن کودتا نمیکنند, هاله هم ندارند. خرمگس اگر تو را ول کند و برود سراغ آنها دو روزه دق مرگ میشود. حالت تهوع گرفتن ملت را که درک نکردی حداقل شرایط فیزیولوژیک خرمگس را درک کن.
اگر بخاطر چند نفر خس و خاشاک خرمگس بیچاره را ترسانده ای و در خانه راهش ندادی و نگذاشتی بر روی سر و کول مهرورزانه ات اشک شوقی بریزد تا ملت تو را ببیند, باید بگوئیم که این ملت برای ندیدن تو دست به دامان اتوهای برقی و بخاریها و آبگرمکنهای برقی در فصل تابستان شد تا فقط و فقط تو را نبیند.
بس کن محمود, با خرمگس آشتی کن. در این دنیا دو نفر بیشتر دوستت ندارند. یکی همین خرمگس است, آن یکی هم که جسم علیلی دارد, حداقل:
آغوش مهرورزانه بروی خرمگس بگشای.. که آغوش گشودن حرفه تو است
خرمگس را بسان هوگو چاوز پندار جانا .. که اینچنین پنداشتن پیشه تو است
سد علی نگوید بهر کسی نظر نزدیک.. به هر سو نگری خرمگس شیفته تو است
18 تیر آمد جانا کش پیژامه سفت کن.. که آن سخنوری بدرد بخور عمه تو است

بروبچ در سرزمین عجایب

|
ملت در خواب نازی بود. اتفاقا خوابهای نازی هم میدید
کمی آنطرفتر در سرزمین عجایب محمود هم خواب میدید, اما خوابهای نازی نمیدید.

ناگهان همه چیز زیر و رو شد. بچه ها احساس کردند که خانه از جا کنده شده و در حال پرواز است. یکم اینور و آنور نگاه کردند "آلیس" را دم دست خود دیدند و گفتند: آلیس تو که تجربه اینگونه پروازها را داری بگو این چه پروازی است!؟ و آلیس گفت:

همچنین آلیس ادامه داد: نگران نباشید, انتخابات دوره دهم است. این پرواز با پروازهای دیگر فرق دارد. مستقیم میرویم سرزمین عجایب همه آرزوها هم تحقق پیدا خواهد کرد و جانوران آن سرزمین همه جانوران خوبی هستند. فقط مشارکت حداکثری شما لازم است. اگر هنوز هم چند نفر رای خاموش بین شما هست با اردنگی بزنید پس گردنشان از خاموشی بیرون بیایند. سرزمین عجایب جای این حرفها نیست.

بچه ها شادمان و خندان شدند و گل بزله و شوخی آنها شکفت, یکی از وبلاگنویسان(یحتمل علیرضا رضائی بوده) رو به آلیس کرد و گفت: ناقلا نکنه ابراهیم نبوی هستی و خودتو بشکل آلیس دراوردی؟ آلیس گفت: نه بخدا من آلیسم. آن یکی وبلاگنویس(یحتمل زیتون بوده) رو به آلیس گفت: نکنه بهنود هستی پدرسوخته؟ و آلیس گفت: بابا من آلیسم چرا حالیتون نمیشه!؟

در این گیرو دار بود که یهو صدای فرود خانه بر شیئی سخت شنیده شد!(تلپ) آلیس گفت: اِه دیدید, دیدید راست میگفتم! الان ما میبایست روی یک مترسک لاغر مردنی که خیلی هم شیطان صفت و جادوگر هم هست فرود آمده باشیم و او را کشته باشیم تا از پادشاه سرزمین عجایب جایزه هم بگیریم.

شخصی در را باز کرد(یحتمل ملاحسنی بوده) و با این موجود روبرو شد!

شخص مورد نظر رو به آلیس گفت: خواهر این موجود عجیب هم مترسک است و هم شیطان صفت, اما نه لاغر مردنی است و نه مرده! حالا باز هم مطمئن هستید ما در سرزمین عجایب هستیم!؟

آلیس در حالیکه از دیدن آن موجود دهان را تا آخرین حد ممکن بعلامت شگفتی باز کرده بود گفت: والله از سرزمین عجایب بودنش که مطمئن هستم اما کدوم یکی سرزمین عجایب رو مطمئن نیستم.
بروبچ از خانه درب و داغان شده بیرون آمدند و به خیابان ریختند. برداشت بد نکنید, با کمال مسالمت در حال قدم زدن بودند. اتفاقا شیری هم همراه بروبچ بود که شخصی (یحتمل ف.م.سخن ) رو به شیر کرد و گفت: جان جدت روسریی, چادری چیزی سرت کن, توی این گیرودار مسالمت آمیزی نگن سلطنت طلب هستی بعد منافق کش بشیم! ما چریک و پارتیزان نیستیم, گفته باشم!
همه در حال قدم زدن بودند که با این موجود روبرو شدند

از شما چه پنهان برخی ها در جا از هوش رفتند(یحتمل یکی از آنها عبدالقادر بلوچ بوده) وقتی بهوش آمدند از آنها پرسیدند چرا از هوش رفتید !؟

و پاسخ دادند : این آلیس مادر مرده کجاست!؟ ما قلبمان ضعیف است و تا حالا فیلم وحشتناک ندیده بودیم. این غولهای بی شاخ و دم چه هستند که هی راه براه جلوی ما سبز میشوند!؟ پس کو این احمدی بای بای!؟

بروبچ همچنان در حال پیاده روی بودند. آلیس بیش از همه دامنش بر گرد حلقش پاپیون شده بود و چپ و راست به نویسنده داستان(یحتمل من بودم) فحش خواهر و مادر میداد که او را به این دخمه ها فرستاده است.

هنوز ترس و لرز موجود سابق از تن در نرفته اینبار جماعت با این موجود روبرو شدند

شخصی با شگفتی پرسید: این دیگر چه بود آلیس!؟

آلیس پاسخ داد: این موجود مسئول صیانت از آراء و جانهای علیل را در سرزمین عجایب بر عهده دارد.

وباز همان شخص(یحتمل فرهاد حیرانی بود) پرسید: مگر قدش میرسد از این کارها هم بکند؟

آلیس گفت: قدش تقصیر خودش نیست, آخر او تنها بازمانده هفت کوتوله های محافظ زیبای خفته است. شش نفر دیگر را بلعید تازه قدش همینی شد که میبینی.

همان شخص مذکور: یعنی شما ایمان دارید که این موجود زیبای خفته هم دیده است!؟

آلیس: یکبار دید و بعد از همان یکبار امر به معروف و نهی از منکرش کرد. حالا اگر دوباره زیبای خفته ببینی همه چیز میبینی الا زیبای خفته! ضرغامی هم در این امر مهم خیلی کمکش کرد.

بهمین ترتیب راه میرفتند که ایندفعه این موجود را دیدند, البته این را هم بگوئیم که هی از تعدادشان کم میشد(یحتمل تیر میخوردند)

بمحض پیدا شدن سرو کله این موجود تعدادی قریب بر 1000 نفر ناپدید شدند(یحتمل محمد علی ابطحی یکی از آنها بود)

شخصی (یحتمل خسن آقا) از آلیس پرسید: حالا این بابا چیکاره هست!؟

و آلیس گفت: مگه ما فهمیدیم بقیه چیکاره هستن که بفهمیم این یکی چیکاره هست!؟ سرزمین عجایبه دیگه. همه همه کاره هستن و هیچکاره!

در این گیر و دار بود که اینبار دو موجود عجیب بر سر راه بچه ها سبز شد.

شخصی (یحتمل نامشخص) پرسید: آلیس اینا دیگه کین!؟

اِه آلیس جواب نمیده! دختر مردم تیر خورد! حالا جواب مستکبرین رو چی بدیم!؟

حال آقا تعریف چندانی ندارد!

|

از زمانی که آقا در مجاورت محمود قرار گرفتند و نظر به همدیگر دور و نزدیک نمودند, کار بر حکمای جهان هم دوچندان مشکل شد. از این بابت که هنوز معلوم نیست رعشه خاطر از محمود به آقا سرایت کرده است یا از آقا به محمود!؟
و اما فرمایشات اخیر آقا
در این ایام مبارک که مصادف است با تولد نخستین امام شیعیان, امام مستضعفان, امام حق و حقیقت, دلهای خود را بزور هم که شده بجای خزعبلاتی مثل انتخابات و نتیجه انتخابات به نور ایمان و عبادت مزین کنید, به نور من. من رهبر, ولی امر, من فاتح, رئیس کل قوا. نظرتان را به من نزدیک کنید.
همین چند روز پیش بود که شبکه غربی "العالم" را مشاهده میکردم, خب زبان عربی من هم بجای زبان انگلیسی فول اتوماتیک است, میدانستم اینها چه میگویند. داشتند ملت را اغتشاشگر نشان میدادند. اتفاقا از آنور هم بخش انگلیسی صدا و سیما را تماشا میکردم, من که زبان کفر بیلمیرم به یکی از بچه های وزارت خارجه گفتم ببین این پدرسوخته ها چه میگویند, اتفاقا همان چیزی را میگفتند که "العالم" خبیث میگفت و ملت ایران را اغتشاشگر مینمامید و به آنها اهانت میکرد. بخش فارسی صدا و سیما را مشاهده کردم که باز هم همان آش بود و همان کاسه, اتفاقا خود من هم در خطبه روز جمعه 24 آذرماه ملت ایران را اغتشاشگر و تخریبگر نامیدم, مموت هم آنها را خس و خاشاک نامید, همه اینها اهانت است به ملت و دول غربی در سطح رئیس جمهور و نخست وزیر در امور داخلی ایران مداخله کرده و نمیگذارند لباس شخصی های مومن با خیال راحت مردم را بکشند. این دول باید بدانند که ما در محاسباتمان با دنیا تجدید نظر میکنیم. رابطه خود را با دنیا از آن چیزی که هست هم مقطوعتر مینمائیم. پنج کشور مهم جهان از حماس و سودان گرفته تا روسیه و حزب الله به مموت ما تبریک گفته اند, نظرشان را به ما نزدیکتر کرده اند. خب این صد و هفتاد هشتاد کشور باقی مانده چه غلطی میخواهند بکنند!؟
شما ملت لباس شخصی در این ایام دلهایتان را به نور ایمان مزین کنید. به نور من. حتی آن کسی هم که شکل ظاهریش مثل ما نیست و جوان و خام است باز ته دلش مرا دوست دارد. نور ایمان.
مستکبرین هی گیر داده اند که بین نامزدها اختلاف سلیقه وجود دارد. همه اینها دعوای خانوادگی است. همین چند روز پیش در خانواده ما درگیری بوجود آمد و مجتبی کالیبر 6 برداشت و زد دختر همسایه را کشت. آن یکی برادرش هم چند نفر لباس شخصی مومن را از کنار خیابانی در ابرقو جمع کرد و به هر کدام یک موتور و کلاه خود داد و گفت یا علی بزنید دمار خانواده را دربیاورید. مومنان هم خودشان هرکدام چاقو و قمه و کلاشینکوف و زنجیر و چماق بهمراه داشتند. این است درگیری خانوادگی. این است انتخابات انقلابی. نور ایمان.
مستکبرین فکر نکنند با این مسائل ملت لباس شخصی به آنها متمایل میشوند و 6 میلیون پناهنده ایرانی در کشورهایشان خیمه میزنند و از تحریم صدا و سیمای ما شادمان میشوند. نخیر تمایل در نظام حرام است. نور ایمان.
در آخر پس از گرد و غبار و فتنه این اصل قضیه و مموت و نظر ما است که باقی میماند. نور ایمان.
(در این قسمت آهنگ غمگین پخش میشود و حضار لباس شخصی و مموت در صف جلو گریه میکنند, آقا با بغضی مصنوعی) جان ناقابلی دارم, جسم ناقصی دارم, اختیارات و قدرت نامحدودی دارم, قانون اساسی دستمال کاغذی من است (صدای گریه شدیدتر میشود) چند نفر لباس شخصی دارم, مجلس علیلی دارم, دولت علیل تری دارم (مموت در این لحظه با گریه شدید خود را به زمین میغلطاند) صدا و سیمای دروغگوئی دارم, چندتا مترسک پیرپاتالی دارم که راه براه باید باطری آنها را شارژ کنم (جنتی قدش نمیرسد, از سرو کول احمد خاتمی بالا میرود و بر سر و صورت میکوبد)... یا امام زمان تقبل کن تا با همه اینها گردن ملت را بشکنم.
حضار: الهی آمین

آقای شاهرودی, موز هم تحریک کننده است, ممنوعش کنید

|

آقای شاهرودی ببینید ما چقدر خوب هستیم که اگر یکی از شما ها خدای ناکرده سکته قلبی کند و این دار فانی را به زور هم که شده وداع بگوید (البته ما از این شانصها نداریم) میگوئیم حتما وجدانش بدرد آمده یا بخاطر اعدام دلارا دارآبی خون دماغ شده و از این حرفها.
میگوئیم شاهرودی اگر در این گیر و دار حرفی نزد اتفاق خاصی هم در جهان نیفتاد, چرا که اصولا وقتی خود عروس و داماد وجود داشته باشند کسی برای مادر عروس هم تره خورد نمیکند.
اما آقای شاهرودی جان, قربان آن خاطره های دوران کودکیتان در عراق بروم, شما آمده بودید از ما کمک بگیرید تا عراق را از دست صدام نجات بدهید, بعد به لطف رهبر سابق یادتان آمد که باید نظام را از دست ما نجات بدهید و بدجوری هم ماندگار شدید. حالا اگر حرفی نمیزدید و بخشنامه ای صادر نمیکردید و همان شاهرودی مستعفی از قوه قضائیه و اشک ریزان بر دلارا دارآبی باقی میماندید مگر ستون فقرات اسلام دیسک کمر میگرفت!؟
بدون بخشنامه شما هم بچه ها محبت میکنند و در خانه ها را میشکنند و در خانه های مردم تخریب و اغتشاش میکنند. حالا اگر نتوانستند در را بشکنند از بالای آن میپرند. هسته های اینترنتی را هم که بچه های گرداب و غیره به هسته های هلو تبدیل کرده اند. حالا اگر بخشنامه نمیدادید مگر کسی میگفت بلد نیستید فارسی بنویسید!؟ یا میگفت خدای ناکرده لال هستید!؟
اگر هدف شما از صدور بخشنامه این بود که به ما تفهیم کنید نظام مقدس ترمز را کنده و دور انداخته و با سرعت یک ماشین لامبورگینی بسمت طالبانی شدن میتازد باز هم باید بگوئیم که دیر از راه رسیدید. این پیام ضروری را قبل از شما محمود و رهبر و جنتی و مصباح و احمد خاتمی و دیگر بچه ها به ما رساندند. اصلا مگر میشود کسی احمد خاتمی را ببیند و یاد ملا عمر نیافتد!؟
شاید هم میخواستید به ما بگوئید در آن مملکت قوه قضائیه هم برای خود قوه ای دارد؟ اما باز هم دیر از راه رسیدید چون هر چه قوه و چراغ قوه بود را سعید مرتضوی و قاضی حداد و بقیه بچه ها کندند.
از همه اینها گذشته شاهرودی جان چرا هی چپ و راست بخشنامه تکراری صادر میکنی؟ همه میدانند تلویزیون و ماهواره و اینترنت و رادیو و موبایل (بخصوص از نوع دوربین دارش) برای مردم و نظام مضر هستند. بجای این حرفهای تکراری بخش نامه صادر کن این موز و پیاز و شرت پوشیدن ورزشکاران و دیگر چیزهای تحریک کننده را از خیابان جمع کنند. ملت همینجوری هم تحریک شده است. انتخاب هم که نمیتواند بکند, سکس هم حرام است, مخارج ازدواج هم بشکلی مهرورزانه گران است... بعد زبانم لال یوقت دیدید شما را هم گرفتند و کارهای خلاف عصمت و طهارت بر شما روا داشتند! خب آنوقت چه کسی جوابگو است!؟
بخشنامه صادر کن عزیز من. بخشنامه صادر کن و اقلام تحریک کننده را ممنوع کرده و سفارش کن با متخلفین برخورد قضائی کنند. بخصوص این موز پدرسوخته را. مگر ملا عمر چه چیزیش از تو بهتر است!؟ چرا او باید از تو جلوتر باشد!؟
در آخر چند شعار مینویسم که نظام تکرار کند. آخر همه هسته ها بسود مردم شعار مینویسند, هسته من هوس کرده بسود نظام شعار بنویسد:
نظام مقدس: طالبان طالبان, راهت ادامه دارد
نظام مقدس: نه شرقی نه غربی, طالبان اسلامی
نظام مقدس: وای به حالت ملت, اگر ملا عمر تنها بماند
نظام مقدس: ملت جنایت میکند, هسته حمایت میکند

حسین جان, حمله شدید اللحنت که میگیرد برو دستشوئی!

|

چند روز پیش در یکی از خیابانهای استکبار قدم میزدم که دیدم چند قدم جلوتر پیرزنی قلاده بدست بهمراه سگی یقر! در حال قدم زدن است. سگهای استکبار معمولا مثل جاهای دیگر هار نیستند اما گمان کار را بر محکم کاری فرض کردم و گفتم مگر دنبال دردسر میگردی که سریعتر راه بروی و از کنار آن سگ رد بشوی؟ با همین سرعتی که داری راه خود را ادامه بده. بعد دیدم نخیر, سگ مورد نظر مهرورزتر و مودب تر از این حرفهاست. گلاب به رویتان ادرارش گرفته بود اما آنقدر شعور داشت که در پیاده رو اقضای حاجت نکند و بسمت با غچه های کنار پیاده رو رفت و در میان شاخ و برگها لنگ مبارک را به هوا داد و اقضای حاجت نمود. صاحبش هم با کمال صبر و حوصله منتظر ایشان ماند و پس از اتمام کار هر دو شاد و خوش و خنده زنان به قدم زدن خود ادامه دادند. خب حسین جان آدم این صحنه ها را میبیند و بعد تو را هم میبیند یک جورائی بیماری ذات الریه میگیرد!
برخی ها اعتقاد دارند شریعتی که تو مدارش باشی را میبایست از مدار خارج کرد و بعد زد توی سرش. میتوانی بنده را هم جزو معتقدین به این نظریه فرض کنی. اما الهی خدا خیرت ندهد و بهنگام خرید سوخت شبانه به تو قره قوروت غالب کنند, اگر تو تریبون آن نظام متقلب هستی چرا نظام مورد نظر ما و دیگران را سر کار گذاشته است!؟
ما که خس و خاشاکیم و خیلی مسالمت آمیز برخورد کنیم فوق فوقش یک گلوله میخوریم اما یکم به فکر این حسن قشقاوی باش که بیچاره باید راه براه در وزارت خارجه دروغ بگوید و ملات خنده جهانیان بشود. اما تو که حرف میزنی جهانیان نمیخندند, اسهال میگیرند.
تازه تو که تریبون نظام باشی دیگر نیازی به پخش سریالهای وحشتناک هفتگی برای ملت خس و خاشاکی نیست. و مردم بجای دیدن و شنیدن ائمه جمعه در هفته ای دو یا سه بار اینبار فقط یکبار و آنهم تو را میبینند و میشنوند و وحشت میکنند. به این ترتیب نه تنها در پخش سریالهای وحشتناک صرفه جوئی میشود بلکه در پرداخت حقوق هنگفت ائمه هم صرفه جوئی میشود و خزانه خالی دولت هم مدبرانه تر مدیریت خواهد شد. تازه دنیا هم نفس راحتتری خواهد کشید و دیگر مجبور نخواهد بود سالیانه داروهای ضد عفونی و ضد اسهال و ضد استرس و اینجور چیزها را به این شکل سرسام آور تولید کند. مثلا همین چند روز پیش آیت الله جنتی یک سخنرانی کرده بود که خبرها حاکی از این است که در قاره اروپا و آمریکا و استرالیا سوفورها و آتش نشانیها و کمپانیهای نظافتی همچنان بخاطر آن رویداد در حالت فوق العاده در حال اضافه کار شدید هستند! بدین ترتیب شما دریاب که در ایران چه خبر است!
اضافه بر همه اینها حسین جان, حمله شدید اللحنت که میگیرد و میخواهی به موسوی و خاتمی و مردم و وطن و هموطن و دیگر چیزهای خوب حمله کنی کمی هم به فکر این مملکت اسلامی باش که سیستم فاضلاب درست و حسابی هم ندارد. همینجوریش هم یک باران ببارد شمال و جنوب کشور را سیل میگیرد, تو هم از اینور میخواهی حمله شدید اللحن بکنی و دستشوئی هم نروی, خب مردم از بوی گند خفه میشوند!
حالا این مردم خس و خاشاک, بفکر آفریقای ستمدیده از استکبار و اعوان باش. مگر نمیگوئی سودان و شاخ آفریقا دوست شما هستند و به محمود رای دادند؟ خب آن بدبختها که اصلا فاضلاب ندارند!
تازه, میگویند مسعود رجوی هم با تو حمله شدید اللحنی کرده است! حال دریاب حال و روز جهان را !
از حال و روز جهان که بگذریم این سئوال فلسفی برای ما پیش میآید که استدعا داریم پرسشهای ما را فقط بهنگام نعشگی پاسخ دهید نه بهنگام خماری.
سئوال اول: از آنجائیکه هم شما منافق هستید و هم ایشان, عنایت فرموده پاسخ دهید چه کسی از آن یکی منافق تر است؟
سئوال دوم: از آنجائیکه هم شما سرکرده هستید و هم ایشان, عنایت فرموده پاسخ دهید علت سر در کیسه کردن هر دوی شما چیست ؟