انتخابات هم ما را هزار دسته کرد!

|
خب, مریم مالک هم از بند 209 اوین آزاد شد. ما که نفهمیدیم برای چی بازداشت شد که حالا آزاد هم بشه! اما بهرحال هرکی آزادش کرده بچه مثبت بوده.
پارسا صائبی نازنین هم همونطوریکه قبلا گفتم مطلب تسلسل واری رو در رابطه با "ما و انتخابات" در وبلاگ خودش آپ کرده و در جمع بندی دلایلی که ارائه میده به این نتیجه میرسه که شرکت در انتخابات ضروری است. من هم با بهانه قرار دادن موضوع مطرح شده از سوی پارسا به جنبه دیگری از موضوع و بدون اینکه موضوع بنده به موضوع ایشون ارتباط خاصی داشته باشه توی این پست با او خش و بشی میکنم و میگم: خب, گذشته از تمامی دلایل مستحکمی که ذکر کردید, اگر قرار است که با شرکت در انتخابات محمود احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور نشود قطعا و یقینا و احتمالا شرکت در انتخابات میتواند یک ضرورت باشد, چرا که نباشد.
این را میگویم که پیشاپیش به دوستان خواهان شرکت در انتخابات حق بدهم و بگویم نظر شما هم در خور شان است و هم دلایلتان از حقایق نسبی بسیار بالائی برخوردار است. شما راست میگوئید, احمدی نژاد بسمت جنگ پیش میرود, کشور را از آنی که بود منزوی تر ساخته است, قیافه خیلی ضایعی دارد و سیاستهایش از قیافه اش ضایع تر است. گافهائی را که او میدهد یک کودک پنج ساله هم نمیدهد و آبروی ما را آشپاله کرده است! لاشخورها را به گرد ما جمع کرده و فلاکت و بدبختی را در قالب واژه هائی چون مهرورزی و آبادگری به ما تحویل داده است. دل خونین ما را خونتر کرده و بغضمان را صدها بار با به دار آویختن هموطنانمان و به بند و زنجیر کشاندن آنها ترکاند... شما راست میگوئید و خیلی هم راست میگوئید و دستتان هم درد نکند که میخواهید با انتخاب کردن شخص معتدلتری ایشان را کله پا کنید ولو اینکه خود ایشان جلوجلو به اشپیگل آلمان گفته است که ما در انتخابات برنده و بازنده نداریم و کله پا شدن من فرق زیادی به حال کسی ندارد!
از آنجائیکه شما راست میگوئید دلیل نمیشود که من هم راست نگویم. اتفاقا شیرین عبادی و نوری زاده و الهه بقراط هم که نمیخواهند در انتخاباتی که آزاد نیست شرکت کنند هم مثل ابراهیم نبوی و مسعود بهنود و دیگران راست میگویند. من اگر بگویم ولی فقیه میبایست پوزشی بیشتر از خاتمی یا موسوی و یا کروبی از مردم بخواهد باز هم راست میگویم و شما هم حق ندارید که بنده و یا امسال بنده را در کنار مجاهدین خلق قرار دهید و هم برای آنها تبلیغ ناخواسته ای (آن هم از نوع آب نطلبیده) کرده باشید و هم دل ما را با هجر و فراق خود بشکنید. دوستان, اصلاح طلبی چیز خوبی است اما خدا خیرتان بدهد هنوز که چیزی اصلاح نشده است! بگذارید اصلاح شود بعد بگوئید تحریمیها( حال چه منتقد باشند و چه رویگردان و چه قهر کرده و...) یک طرف و مشارکتی ها یک طرف, اعتماد ملی هم چیز خوبی است اما بگذارید اعتمادی صورت بگیرد بعد غیر معتمدین را در انزوا قرار دهید, شما که خودتان میدانید بعد از این ماجرا اسم ما را در پای پتیشنهای خواهان آزادی عزیزان به اوین رفته خود که از قضا عزیزان ما هم هستند خواهید دید, صدای اعتراض ما را نسبت به تخته کردن روزنامه هایتان خواهید شنید. حال چرا بجای راس الهرم استبداد مسیر گیردادنهای سه پیچ را بسمت ما منحرف کرده اید!؟
از جمله عجایب و غرایبی که در این گیر ودار مشاهده میشود میکس تمامی معانی و اعتبارهای خداوندی است! و گوئی همه چیز در این میان قرار است معنی خود را از دست بدهد! شاید این هم یکی از دستاوردهای خلاصه کردن یک روند 30 ساله به یک روند 4 ساله باشد! اما به هرترتیب از کی تا حالا تبعید و یا رانده شدن چیز عیب و حرامی بوده است که ما نمیدانیم!؟ اگر بد است تا جهان آزاد هم نسبت به قراردادهای حقوق بشری و قوانین حمایت کننده از پناهندگان خود تجدید نظری کند و در این راستا نظر شما را هر چه کارشناسانه تر بپرسد! ایرانی در ایران یک ایرانی است اما اگر بنا به هر دلیلی که تمامی آنها ناشی از ضعف و ناکامی حکومتی است در خارج باشد میبایست که شماره شناسنامه اش با اسید سولفوریک سوزانده شود!؟ ایرانی در ایران ایرانی است اما در خارج ایرانی نیست و نباید درباره تحولات کشورش حرفی بزند و یا فعالیتی انجام دهد!؟ ایرانی اگر در ایران تیرباران شود و یا حلق آویز شود و یا سنگسار شود و یا در اوین بپوسد و خودکشی شود و تحت کنترل و دیگر بچه بازی ها قرار گیرد ایرانی است اما اگر از ترس جان و امنیت خود در خارج باشد دیگر ایرانی نیست!؟ من هم دوست دارم مثل ابراهیم نبوی از ما بهتران شوم و اتفاقا بجای هشت ماه زندگی کردن در ایران و 4ماه زندگی کردن در بلژیک تعهد کتبی بدهم که هر 12 ماه را در ایران باشم و از نعمت در ایران بودن برخوردار شوم و بعنوان یک ایرانی شب بخوابم و بیدار شوم و با دیگران حرف بزنم, اما از آنجائیکه چند سال بعنوان بهترین طنز نویس جمهوری نبوده و نخواهم بود و نخواهم شد و در نتیجه اعتمادی به این جمهوری هم ندارم, بعنوان یک فرد و لاغیر هیچگاه مردم خود را با یک کاندیدای ارائه شده از سوی همان جمهوری اسلامی(هرچند هم که اصلاح طلب باشد) تنها نخواهم گذاشت تا بسمت هر شک کننده ای به ماجرا یورش ببرم و همه را از دم فسیل شده بدانم! البته این فسیل شدگان میتوانند در اقصا نقاط ایران هم باشند و آنجا فسیل شده باشند!
مساله تیره و تار شده دوم در این گیر و دار مساله اپوزیسیون است. از کی تا حالا اپوزیسیون پدیده بدی بوده است!؟ جمهوری اسلامی که هنوز آمریکا نشده است. خود آمریکا هم اپوزیسیون دارد, حالا سیستم سیاسی آمریکا ولایت فقیهی نیست و اپوزیسیون آن میتواند در درون خود آن خیلی اپوزیسیون گری کند. اما خدا خیرتان بدهد هیچ فرد عاقلی نمیآید که بگوید اپوزیسیون ضرورتی ندارد! اپوزیسیون اگر نباشد بد است, اگر ضعیف باشد بد است, اگر ذلیل باشد بد است, اگر منحرف باشد و از جمهوری اسلامی بهتر نباشد بد است. وگر نه تمامی این غولهای انتخاباتی بعد از انتخاب شدن وعده وعید خود را قورت میدهند و دانشجو میماند و حوزش! مثل آب خوردن هم از بالای ساختمان پرت میشود و پرت کننده آن میرود و فیلم اخراجی ها درست میکند و بچه مثبت هم میشود. اگر کسی خود را اصلاح طلب بداند کار خوبی میکند, اتفاقا اگر اپوزیسیون را هم دست میاندازد باز هم کار خوبی میکند ولی شما هم محض احتیاط اهرم فشار دیگری را هم در کنار دانشجویان و زنان و کارگران و معلمان و دیگر نرده بانهای سازنده اصلاحات قرار دهید تا سرکوب شدن آنها هم در لابلای گفتگوی تمدنها و جمع کردن گشتهای ارشاد و رضا شاه شدنهای شهردارها ماسمالی نشود! آخر خدا را خوش نمیآید, به خدا اصلاحات را همین بنده های خدا ساخته اند و به خورد دیگران داده اند...
البته همانطور که معلوم است من اصلا نمیگویم کسی رای بدهد یا ندهد, و فقط میگویم من رای نمیدهم, اما تمامی ماجرا به طرفداران انتخابات و یا حتی امواج سوم و چهارم و شانزدهم ختم نمیشود, بلکه از یک طرف دیگر در صفوف تحریم کنندگان فسیل شدگانی یافت میشوند که هیچ خدائی را بنده نیستند و نه تنها من بلکه هیچکس حوصله سروکله زدن با آنها را ندارد و یا به عبارتی کاری هم به کار آنها ندارد. اما برخی از تحریم کنندگان و نه منتقدان و رویگردانان از صندوقهای انتخابات, باز شورش را درمیآورند و تمامی جنبندگان مربوط به خط اصلاح طلبی انتخابات را مزدور و چیزهای مشابه قلمداد میکنند! اتفاقا از دیدگاه من آنها هر چقدر هم که در دلایل عدم شرکت در انتخابات حق بجانب باشند از این بابت کاملا در اشتباه هستند و شورش را هم درآورده اند. لذا به جای پریدن به جان همدیگر بقول همان پارسا صائبی خودمان, بیائید تا ببینیم برای ایران چه میخواهیم!؟ چه با رای دادن و اصلاح طلب روی کار آوردن و چه بی صبرانه در تغییر و تحول ایجاد کردن و یا حالا به شرح حال دیگری,بیصبرانه در انتظار تغییر و تحول نشستن.

سیب زمینی و پرتقال نمیخواهیم, مریم مالک را آزاد کنید

|
بعضی وقتا نمیتونی "طنز" بنویسی..بعضی وقتا نمیشه "طنز" نوشت.. این وقت هم یکی از همون وقتاست!
دانشجویان پلی تکنیک هنوز هم در مسلخ بسر میبرن, شاید هم میخوان دانشگاه رو برای 4 سال آینده تصفیه کنن! حتی به کسانیکه میخواستن برن به عید دیدنی خانواده های دانشجویان هم گیر دادن و راهی اوینشون کردن. دانشگاه بی خطرش خوبه!
زنا هم که همه جوره قرار نیست دست روی دست بگذارن و مثل قبل منتظر سرنوشت رقم خورده بشینن این روزا شرتر از هر موجود زنده ای در جمهوری اسلامی شدن. جدیدا هم گفتن : حالا که هیچکس متحد نمیشه, ما متحد میشیم و خواسته های خودمون رو از کاندیداها ابراز میکنیم و نه بی گدار به آب میزنیم و نه با سیب زمینی رای خودمون رو میفروشیم.
ولی فقیه هم باز بی واکنش نموند و اینبار هم مریم مالک رو به بازرداشتگاه وزرا منتقل کرد و هم پرستو الهیاری رو به یک سال حبس تعلیقی محکوم کرد.
بازداشتگاه وزرا همون جائیه که عالیه اقدام دوست از اونجا با سه سال و شیش ماه حبس و چهل ضربه شلاق راهی اوین شد! قبل از اون هم حبس تعزیری داشت!
مریم مالک کسیه که یک مقاله خوب توی عمرش نوشته و دختری که از آرزوهای لاک کردن ناخنها و دوچرخه سواری سرکوب شده در کودکی دوست داشت که یک شیرین عبادی شود. پرستو الهیاری هم کسی است که قرار است به زندان برود و بعد از آن هم چند نفر دیگر به زندان بروند و آب و تاب قضیه زندان رفتنها که خوب افتاد و ناپدید شد, پروین اردلان و نوشین احمدی خراسانی و ژیلا بنی یعقوب و شیرین عبادی و دیگران هم به زندان بروند!
امیر رشیدی هم گفته: در صدای مریم مالک ترس نبود, بیماری بود! عشا مومنی هم توی همون پست کامنتی گذاشته و گفته: درستش میکنیم, مگه نه؟.. این جمله بخصوص اگه از عشا باشه بغض آدم رو هم میترکونه!
جرم اثبات شده بر علیه این دو نفر هم همان چیزی است که من و شما و هر جنبنده دیگر در اینترنت انجام میدهد...
من یک اعتقاد ساده دارم و قرار نیست که حالا حالا ها هم از این اعتقاد دست بردارم. اعتقاد ساده من این است که اصلاح طلبان واقعی این نسل بهای گزاف دهنده اوین نشین و تبعید شده و گوشه نشین در میهن خود است. اصلاحات را این نسل درست کرده و همین نسل به خورد اصلاح نشده ها داده است. لذا اگر اصلاحات میخواهیم, فراموششان نکنیم.
پی نوشت
پارسا صائبی مطلب تسلسل وار جالبی رو در رابطه با انتخابات مطرح کرده و پیشنهاد داده که بقیه هم از این موضوع به سادگی نگذرن. دل و دماغ من هم که برگشت سر جاش حتما همینجا با پارسا خش و بشی میکنم, شاید پست بعدی.

نامه ای به باراک اوباما در دفاع از نهضت فیس بوک

|
(( سال اصلاح الگوی مصرف یادتون نره, هرکی یادش بره خیلی خره)) مقام عظمی.. (عج)
حجت الاسلام و المسلمین سید باراک اوباما, دامت برکاته
حال شما چطوره؟ عیال و بچه ها همه خوبن؟ نظر به اینکه در این روزها شدیدا مشغول باز کردن مشتهای گره کرده هستید و راه به راه رکسانا صابری و عشا مومنی را در اوین ملاقات میکنید و در همایشهای سرنوشت سازی همچون دوربان 2 صورت مبارکتان دو وجب بیشتر کش میآید... در نظر داشتیم تا مساله بسیار مهمی را با شما در میان گذاشته تا پس از بررسی دستورات لازم را برای رفع نگرانی از امت حزب الله اتخاذ بفرمائید.
چنانکه مطلع هستید سایت نرم و برندازانه فیس بوک که بچه ها رد آن را گرفته بودند و اتفاقا سر از پروژه هلندی و فلفل هندی و دوسه تا نایت کلاپ مختص به برادران سی آی ای هم در آورده بود, و اگر مستحضر هستید ما در چندین مقاله منتشر شده در کیهان و یکی دو پاراگراف در کتاب "شوالیه های پیام فضلی نژاد باید برقصن" به خطرهای برندازانه این سایت هم اشاره هائی کرده بودیم. لذا این سایت خیلی مستهجن که 98 درصد از خواهران بسیجی ما در آن یا بی حجاب هستند و یا بد حجاب در ایام الله انتخابات بروی مومنان همیشه در صحنه باز است و ما زیر سیبیلی فیلترینگ را بر آن شل کرده ایم.
اما اخیرا مشاهده شده است که مدیران این سایت هم هوس تحریم مردم ایران را به سر زده و آنها هم میخواهند مردم را تحریم کنند و اصلا هم نمیخواهند صبر کنند انتخابات ما تمام شود تا ما با آنها هر دو مردم را تحریم کنیم.
لذا طی این نامه مستدعی هستیم که هر چه سریعتر موضوع را پیگیری کرده و اقدامات ذیل را بعمل آورید.
1- طی یک عملیات گردابی مشترک از سوی اف بی آی و گوگل و یاهو مسنجر, مدیران را ردیابی و آنها را دستگیر و به سی آی ای بیاورید. (همان احضار سابق)
2- شما اعتراف کنید اما فیلم را از آنها بگیرید و بعد در voa پخش کنید.
3- یکی از آنها را در گوانتانامو بکشید اما بگوئید بر اثر سرفه شدید جان باخته است. جای مشت و لگد خود را هم بر پیکر مقتول فراموش نکنید تا دیگران هم وحشت کنند و به ورد پرس و بلاگر مهاجرت کنند.
4- این فیس بوک لعنتی را اصلا ببندید و عکس مقام معظم را در صفحه اصلی آن بگذارید.
اجرکم عندالله
ستاد مشتهای باز و بسته دفتر مقام معظم

New Zealand in summer

|
The old books in Christchurc Cathedral church
cromwellAnd my beautiful Damavand that i miss it to much

محمود را ببخشید, او نمیداند

|


اولیای دم دلارا دارابی, شما بزرگواری کنید

|
در جائی خوانده بودم که رئیس قوه قضائیه حکم اجرای قصاص بر علیه دلارا دارابی را برای مدت محدودی متوقف کرده است. پس از آن متوجه شدم که دلیل اصلی توقف اجرای حکم عدم حضور اولیای دم در روز مقرر برای اجرای آن حکم دردآور بوده که این مساله ارزش خبر را دو چندان میکند. ولو اینکه من معتقدم حتی اگر آقای شاهرودی خود به تنهائی باعث توقف اجرای آن حکم هم میشد, تا آنجائیکه پای جان انسانی در میان است, شایسته تحسین و تشکر میبود.
نامه اولیای دم دلارا دارابی و فرزندان بانوی فرهیخته به قتل رسیده خطاب به افکار عمومی را نیز خواندم, و خوشحالم از اینکه شاکیان دلارا خانواده ای تحصیل کرده, روشنفکر, معتقد به مبانی حقوق بشر و در نهایت انسانهائی مملو از وجدان هستند و در نهایت رضایت خود را نیز خواهند داد و ما بیش از پیش از بزرگواری آنها خواهیم گفت. شاید اگر این شانص را فاطمه حقیقت پژوه و معصومه قلعه چهی و بسیاری از زنانیکه اعدام میشوند و ما حتی فرصت شنیدن خبر آنها را نمیابیم, را میداشتند تا کنون اعدام نشده و در میان این همه حرف و حدیث قانون و قانونمندی و عدالت و رفتارهائیکه بیش از اینها شایسته مقام والای بشری و شهروندی ما است, لا اقل اولیای دم با بزرگ منشی خود درس بزرگواری به جامعه و متصدیانش میدادند.
اولیای دم دلارا دارابی, از این ناراحت بودید که چرا فعالان حقوق بشر از یک مجرم (که همان دلارا دارابی باشد) یک فرشته ساخته اند و بنوعی غم و اندوه حکمفرما بر خانواده شما را از یاد برده اند. اتفاقا تمامی ما میدانیم که شش سال پیش و زمانیکه دلارا از آنی که هست هم جوانتر بوده خطای مستلزم مجازاتی انجام داده و چه او قاتل باشد و چه آن پسر مورد علاقه او, قتل یکی از بزرگترین جرمهاست. اما در همان حال مجازات قاتل به همان قتل نمیتواند ما را در موضع بهتری نسبت به او قرار دهد! چه رسد به اینکه تاب و توان و صبر و حوصله درک شرایط قتل را هم نداشته باشیم!
زندان جائی است که زندانی در بدو ورود, درب ورودی زندان را میبیند و پس از آنکه وارد میشود تا سالیان سال حتی از دیدن همان درب ورودی نیزمحروم خواهد بود, دلش برای همان درب ورودی هم تنگ خواهد شد چه رسد به جهان خارج از همان زندان. او نسبت به گذشته خود فکر میکند و از جنبه های مختلف بسیاری بزرگ میشود, او میخواهد با انسان ماقبل از زندان خود حرف بزند و یک دنیا انتقاد و پشیمانی نثارش کند اما باور کنید در بیشتر مواقع حتی آن انسان ما قبل از زندان را هم در درون خود نمیابد که با او حرف بزند و بکلی دگرگون میشود, شما هم میدانید که دلارا, دلارای قبل از ورود به زندان نیست. اتفاقا من هم وقتیکه اعترافات و یا حتی عملکرد شش سال پیش او را با آنچه که امروزه میگوید میبینم و میخوانم به این مساله پی میبرم... لذا اگر در صدد مجازات دلارا بودید او به اندازه کافی مجازات شده است و شما همواره حق داغداری برای عزیز از دست رفته خود را داشته و خواهید داشت و ملامتی هم در این رابطه بر شما روا نیست.
درد شما خانواده داغدار درد تمامی ما است و شما هم به ما حق بدهید اگر بخواهیم فرهنگ بخشش و تسامح را جایگزین این همه صحنه ها و تصاویر بر بالای دار رفتن جوانان مملکت خود کنیم. من معتقد نیستم بلکه یقین دارم شما مرگ مادر بزرگوارتان را در گوشه تنگ و تاریک انتقام محصور نخواهید کرد و همواره برای ورود به عرصه ای مشخص بزرگترین دروازه ها را انتخاب کرده و از آنجا وارد خواهید شد و با بخشش و بزرگواری که از خود نشان خواهید داد نه تنها خانواده دلارا بلکه تمامی ما را شرمنده بزرگواری خود خواهید ساخت.

سریال محمود و حسن

|



منو هم "بیانیه بازی" بدید

|
اخیرا ملا حسنی طی یک پیشگوئی به قدرتهای "تر" زنی مربی جدید تیم ملی فوتبال کشورمان شک کرده و بیانیه شدید الحنی را به این مربی که اصلا بیانیه بازی را دوست ندارد, نسبت داده است.
بنده نیز ضمن محکوم نمودن این اقدام ضد انقلابی و براندازانه ملا حسنی, کلیپ نچندان جدید اما دندانشکنی را از این مربی مقتدر تیم ملی, که هنوز فرق فی مابین زمین فوتبال و کنفرانس خبری و حسینیه را اختراع نکرده است, را در معرض دیدگان امت حزب الله قرار میدهم.
همچنانکه در ادامه به ملا حسنی یادآور میشوم که این مربی همواره با امدادهای غیبی دوپینگ میکند و آخرین دستاورد ایشان در این زمینه نیز بهره گیری از تکنیکها و دریبلها و شوتهای سهمگین الهی بر علیه تیم ذوب آهن اصفهان بوده است. خدا را شکر که در آن روز مقرر نبود که تیم صنعت نفت آبادان با سایپا بازی کند و گرنه هیچکس نمیدانست که آبروی ما با تبانی پروردگار و مایلی کن تا چه حد سوراخ میشد!
اجرکم عندالله
نماینده ولی فقیه در زمین فوتبال

احمدی نژاد جوگیر میشود!

|

فیلم کوتاهی از سوتی دادن احمدی نژاد!

با تشکر از احمد نازنین که علاوه بر مکافاتی که از سرعت اینترنت در ایران داشت, این کلیپ کوتاه رو برای من ارسال کرد

video

آقا جان, نرید!

|
یکی از دوستان مقیم دبی جدیدا محترمانه به ایران دیپورت شده. توی چت با صورت کش اومده داشت از اونور آبهای نیلگون خلیج فارس گله میکرد که خلاصه, هوای مارو ندارن و با ما بدرفتاری میکنن و این شرکتی هم که اسپانسر ما هست و اقامت ما طبق مجوز اون شرکت هست, نتونسته اقامت ما رو تمدید کنه یا اجازه تمدید رو بهش ندادن!
حرف این دوست ما منو یاد مسئولین پایه کوتاه و بلند جمهوری اسلامی میندازه که راه براه از این شکایت داشتند که عربستان با حجاج ما بدرفتاری میکنه!
آقا جان "نرید!"
نه به اونکه دبی رو با کله پایتخت ایران کردید و هرچی سرمایه بود توش ریختید و هی" بیا با هم بریم دبی دبی" ترانه خوندید, نه به این صورت کش اومدتون!
آقا جان به خودتون رحم نمیکنید به این پول زبون بسته رحم کنید. "نرید!"

جل الخالق!! شورای نگهبان هم اصلاح طلب شد!

|








تحلیلی بر تصویر محمود

|
(تصویری که مورد تحلیل قرار گرفته است)
در راستای گیر دادن به همین عکس فوق, و از آنجائیکه مشاور ارشد احمدی نژاد هم استعفا داد و دیگر کسی نیست که برای او تحلیلهای خوب خوب و مهرورزانه کند, امروز میخواهیم خودمان همان عکس فوق را تحلیل کنیم.
در این عکس شما قرار نیست یک احمدی نژاد ببینید, بلکه قرار است یک رئیس جمهور بخواب رفته ببینید.
این رئیس جمهور را میبایست رئیس جمهور خود تصور کنید و او را بسیار خدمتگذار, خاکی, معصوم و مهرورز و مامانی هم تصور کنید.
شما میبایست که دلتان به حال این رئیس جمهور بسوزد, چرا که او مثل شما و یا احیانا کمی بغرنجتر از شما میخوابد.
این رئیس جمهور قرار است همواره وقتی برای خواب نداشته باشد و با همان لباس کار و جوراب خود بخوابد.
شما میبایست به این رئیس جمهور افتخار کنید و او را حامی مستضعفان و پابرهنگان بدانید و در نهایت یکبار دیگر به او رای بدهید تا او هم یکبار دیگر رئیس جمهور شود و دوباره بهمین شکل عکس بیاندازد و در اینترنت پخش کند.
به سلولهای خاکستری مغز خود فشار میآورید, چشمان خود را یکبار دیگر مالش میدهید و دوباره به عکس نگاهی میآندازید. هرچه تلاش میکنید رئیس جمهوری را در عکس اختراع کنید موفق نمیشوید. تمامی آنچیزی که چشمان شما میبیند یک "محمود احمدی نژاد" است. صفحه مانیتور را رها کرده و بسمت آینه میروید تا مطمئن شوید گوشهایتان دراز نشده است. هر چه در آینه نگاه میکنید میبینید گوشهایتان به همان شکل سابق بر سر جایشان هستند. دوباره به صفحه مانیتور برمیگردید و اینبار سئوالهای فلسفی را که در ذهنتان شکل گرفته است مطرح میکنید.
چرا این موجود به خواب رفته شبیه رئیس جمهور نیست!؟
آیا این رئیس جمهور تخت خواب و یا رخت خواب ندارد!؟
آیا این رئیس جمهور خواهر و برادر و فک و فامیلهایش را در پستهای کلیدی به مسئولیت مردمی نگماشته است!؟
آیا این رئیس جمهور آن چند میلیارد گم شده و ضایع و تلف شده در بودجه را هنوز پیدا نکرده است!؟
آیا همین رئیس جمهور قرار است وامهای صادق محصولی و دیگر بچه ها را پرداخت کند و کلی بدهی بر گردن دارد!؟
در آن خانه انسانی وجود ندارد که دست لطفی بر این رئیس جمهور محبوب بکشد!؟ یا حداقل به او بگوید جوراب و شلوارش را دربیاورد, یا اصلا یک پتوئی چیزی روی او بیاندازد تا دیگران او را نبینند و بیش از این مایه آبروریزی نشود!؟
آیا این رئیس جمهور به رای شما احتیاج دارد!؟ اگر اینگونه است پس بروبچه های سپاه و بسیج و شورای نگهبان و زری کوره و حسن قمه کش و عباس یه چشم و ناصر چماق کلفت و بقیه چیکاره هستند!؟
شما میدانید که او هرچه عکس بگیرد, تمامی عکسهایش فی البداهه جوک هستند اما باز این سئوال به ذهنتان خطور میکند که: این عکس رمانتیک را چه کسی از رئیس جمهور محبوب گرفته است و چگونه سر از اینترنت و نشریات درآورده است!؟

رضا فاضلی ما را دوست داشت و ما نیز او را

|
شمعی دیگر در تبعید خاموش شد و رضا فاضلی, هنرپیشه, برنامه ساز و خردمند لایق هم میهنمان در لوس آنجلس درگذشت. پیش از این میخواستند در لندن ترورش کنند, بجای او فرزندش "بیژن" را کشتند چرا که او در موعد مقرر در آن فروشگاه حضور نداشت! رضا فاضلی تا روزهای آخر بشلی خستگی ناپذیر به کار خود مشغول و به آزادی ایمان داشت. او ایران را دوست داشت و ما را... ما نیز دوستش میداریم و یادش را گرامی.
چند وقت پیش که خیلی وقت پیش هم نبود, بین ابراهیم نبوی و فاطمه رجبی و بعد میرحسین موسوی بگو مگو و بگیر وببندهائی صورت گرفته بود و چپ و راست در این میان اطلاعیه صادر میشد و یه جورائی, یه جاهائی شلوغ شده بود که بعد خوشبختانه ابراهیم نبوی خیال همه رو راحت کرد و گفت که چیز مهمی نبوده و دعوا خانوادگی بود.
فاطی رجبی هم به میرحسین گفته: نمی بخشمت, خشتکتو هم پاره میکنم.

محمود باز هم تحول اختراع کرد

|
(محمود در حال اختراع یک تحول جدید, آنهم در جامعه آمریکا)
او خیلی علاقه دارد که تحولات مختلف, در جوامع مختلف از جمله آمریکا و اسرائیل را کشف کند. چونکه تحولات در جوامعی همچون جامعه "ایران" همه جوره به نهایت تکامل خود رسیده است. و اینک ایران میتواند نمونه و مثال خوبی برای جوامع تکامل یافته و مد نظر داروین, کارل مارکس و حضرت محمد باشد. لذا او هم علاقه دارد که تحولات را در جامعه آمریکا کشف و اختراع کند و هم رئیس جمهور آمریکا باشد و سوار آن ماشین سیاه رنگ بزرگ شود و آن زن اسپانیولی زبان مستضعف به کودک خوردسال و چند ماهه اش بگوید: مامان ببین, این محموده...
او باز هم گلزنی کرده است. کسی نمیداند که این گل را به کجا زده است, اما به یه جائی زده است. برخی ها از واژه "گل" تعبیر دیگری میکنند و با حذف "ل" یگ "ه" آنهم از نوع دوچشمش میگذارند که ما به همان "گل" سابق اکتفا میکنیم. او توانسته است نظر بسیاری از مربیان داخلی و خارجی همچون آیت الله خامنه ای, فاطمه رجبی, باراک حسین اوباما, مجتبی هاشمی ثمره, آیت الله احمد جنتی, آیت الله مصباح یزدی و ... را بخود جلب کند.
او اخیرا کشف کرده است "آمریکائی ها در مسیر تحولات مهمی قرار دارند". پاره ای از نظرات مربیان بزرگ در رابطه با گلزنی اخیر او شنیدنی است که با هم این نظرات را مرور میکنیم.
آیت الله خامنه ای در این رابطه میگوید: او گلزن قهاری است, بطوریکه میتوان تا پنچ سال دیگر هم روی گلزنی ایشان حساب کرد.
نظر فاطمه رجبی در این رابطه جگرسوز تر است, ایشان میگوید: گلزنی محمود در سطح "آیت الله" است. در هزاره سوم نباید در سر بریدن گاوها و تنه درختان و اسماء حسنائی که در زیر ناودانی ها پدید میآیند بدنبال معجزه بگردیم, چراکه همه معجزه ها در این هزاره در "او" خلاصه شده است. او نیز همچون آیت الله جنتی اعتقاد دارد کسی گلزنی محمود را نمیبیند چونکه همه فاقد صلاحیت دیدن هستند.
مصباح یزدی که خود سالیان سال در پشت پرده و بعنوان فیلسوفی آسمان شکاف به مربیگری میپرداخته است در این رابطه میگوید: محمود علاوه بر گلزنی, هاله نورانی هم دارد. هرکس که بخواهد آن را ببیند باید صلاحیت داشته باشد. شایان ذکر است که گلزنان قهاری چون مهدوی کنی, ری شهری, فلاحیان و دری نجف آبادی جملگی از مکتب مربی گری این مربی نامدار به جامعه گلزنان راه یافته اند. مصباح عقیده فلسفی دارد که: ارزش گلزنی محمود از این بابت دو چندان میشود که او تمامی تحولات جامعه ایران را به اوج رسانده و همواره در خارج از مرزها بدنبال گلزنی در جوامع تحول نیافته است.
آیت الله جنتی در این رابطه اختلافات صوری با مربیان نامداری چون مصباح و فاطی خشتک پاره کن دارد, ایشان میگوید: گلزنی محمود در دفاع از پابرهنگان و مستضعفان است اما همه, از جمله کروبی گلزنی ایشان را نمیبینند. جنتی که هم از بالا صحبت میکند و هم احیانا از پائین, عقیده دارد که: محمود خوب گل میزند و تحول اختراع میکند, اما او میبایست در ناحیه امر به معروف و نهی از منکر که بی رمق است نیز گلزنی کند و تحول اختراع کند و دستگیر شدگان را از ارقام چند هزاری به چند میلیونی تبدیل کند.نظر باراک حسین اوباما در این زمینه کارشناسانه تر از دیگران است, ایشان در رابطه با گلزنی محمود میگویند: با اینکه او فولهای زیادی میکند و فکر میکند برای خود یک هولوکاست اختراع کرده است و میخواهد اسرائیل را از نقشه جهان حذف کند و رئیس جمهور آمریکا هم بشود تا روزنامه نگاران و دانشجویان و همجنسگرایان و زنان و کارگران و معلمان و کودکان و تمامی جنبنده گان آن سرزمین استکباری را هم ادب کند, اما این قابلیت و توانائی را دارد که به موقع مشتهای گره کرده خود را هم باز کند و گل بزند.

کروبی به جنتی یادآور شد که استعفا هم اختراع شده است, و پاسخ هم شنید!

|

اخیرا "کروبی" طی نامه ای شجاعانه که کمتر چه عرض کنم! اصلا از ایشان سراغ نداشته ایم! از آیت الله جنتی, رئیس شورای نگهبان, خواسته اند که استعفا بدهد و برود دنبال نخود سیاه, یا همان برای خود حزب تشکیل دهند. ایشان همچنان گفته اند اگر اینبار باز هم از شورای نگهبان تخلفی سر بزند و او آن تخلف را ببیند سریعا به مردم و خود شخص رهبری آن تخلف را گزارش میدهند.
شورای نگهبان نیز که تمامی اعضای آن در آن لحظه در خماری بسر میبردند طی بیانیه ای به کروبی گفته است: بینیــــــــــم بابا !
خبری که تنها به وبلاگ "آینده ما" گزارش شده و به دیگر جاها مخابره نشده میگوید: آیت الله جنتی طی تماس یکطرفه تلفنی به کروبی گفته است...
آیت الله احمد جنتی: الووووووووو, احه اوحو اوحو اوحو ...! (در این لحظه صدائی از ما تحت جنتی شنیده میشود که ما این قسمت خبر را سانسور کرده ایم)
کروبی ذلیل مرده میبینم راستی راستی اصلاح طلب شدی ها! قیلوله, آخه من خودم توی این مملکت واسه خودم جوکی هستم, تو به من جوک میگی!؟ آثاری مثل" ماهواره امید پتکی بر سر آمریکا و اسرائیل" " یکی پیدا شود و گلوله ای حرام این لیفنی(وزیر امور خارجه اسرائیل) کند" و در این اواخر " لایحه ای برای تاسیس وزارت امر به معروف و نهی از منکر" همه از خودم بوده, تو حالا اومدی به من جوک بگی!؟
تازه من خودم رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکرم. اومدی به من امر و نهی کنی!؟ درسته که هنوز امر به معروف و نهی از منکر توی مملکت ما نیمه جانه و محمود در حد توان و قدرت فقط تونسته چندین و چند هزار نفر رو در این راستا دستگیر کنه اما اینکه دلیل نمیشه تو هم هی گنده بگوزی!
احه اوحو اوحو اوحو ...! (همان صدای قبلی از همان منبع شنیده میشود که ما باز سانسورش کردیم)
حیفه اون لباس پیامبری که به تنت کردی! اگه مثل من دروس حوزوی خودت رو از ده کوره های اصفهان شروع میکردی و آیت الله میشدی حتما میدونستی که ما در اسلام ناب محمدی "استعفا" نداریم. حزب فقط حزب الله, رهبر فقط روح الله. حالا این روح هرکی که میخواد باشه.آیت الله, آیت اللهه, هفتاد و هشتاد ساله نداره که! تازه در نظام ما هرکس هذیانش بیش, جاه و منزلتش بیش.. آآآآآآآآآآی کروبی... اوحو اوحو اوحو ...! (باز هم صدا شنیده میشود و اینبار ما با پوشیدن ماسک سانسورش میکنیم)
چهره جنتی کاملا برافروخته است و پشت سر هم برای کروبی دلیل و برهان میآورد که خدمتگذاران و مدافعان از حق مستضعفان و پابرهنگان را ببیند. در این هنگام دختر آیت الله از راه میرسد و میگوید: بابا سیم تلفن توی پریز نیست!

رکسانا صابری جاسوس بود, یا جاسوس شناسش بی صبر بود!؟

|

آقای حداد که قاضی هم هست و علاوه بر اینکه یک قاضی است یک مقام قضائی هم هست و از قضا جاسوس شناس خیلی خوبی هم هست و تا کنون جاسوسان زیادی را کشف و ضبط کرده است و همیشه و همواره در این راستا مدارک و اعترافاتی هم دارد و همیشه و همواره هم آنها را نشان نمیدهد گفته است: رکسانا صابری جاسوس است, مدارکش هم موجود است, حرفش را هم نزنید.
ایشان گفته است: من همه مدارک را توی کشوی میزم دارم ( وعلاوه بر ادعای آمریکا, کشور به آن بزرگی که برای خودش یک قاره ای است) هیچ دلایلی دال بر اینکه رکسانا تابعیت کشور دیگری را داشته باشد وجود ندارد و ایشان با مدارک ایرانی وارد کشور شده و این مساله هم جرمش را سنگین تر میکند و هم او را بی پناه تر.
رکسانا صابری علاوه بر اینکه از یک پدر ایرانی و مادر ژاپنی متولد شده و شکل و شمایلش هم خیلی به ژاپنیها شبیه است, فارسی را مثل خود من صحبت میکند و مینویسد. او 6سال است که به ایران آمده و تابعیت آمریکائی خود را کنار گذاشته و همواره گفته است که ایرانی است و این مساله آقای حداد را که یک امتی است شدیدا خوشنود کرده تا بتواند در روز روشن یک جاسوس دیگر را هم شناسائی کند!
رکسانا در بهمن ماه 1387 دستگیر شده و قوه راستگوی قضائیه که بزرگترین دلیل راستگو بودنش خود الهام است گفته بو که رکسانا در حال خریدن "شراب" آنهم نه از نوع دست ساز ایرانیش بلکه مارک خارجی "شیراز"ش دستگیر شده است!
اتفاقا در همان بوحبوحه خبرهائی به گوش میرسید که مجوز خبری رکسانا صابری که در ایران به کار خبرنگاری برای برخی شبکه های خارجی از جمله رادیو آمریکا و بی بی سی مشغول بوده است تمدید نشده, و رکسانا همچنان در حال تهیه خبر برای خبرگزاریها بود. اما ایشان بدلیل خرید و مصرف مشروبات الکلی دستگیر شده و این را خود قوه قضائیه گفته بود.
همان قوه قضائیه که خیلی راستگو است و یکی دیگر از دلایل راستگو بودنش همین قاضی مرتضوی است گفته بود: رکسانا صابری در اسفند ماه 1387 آزاد میشود و شما نگران نباشید چرا که اصلا جائی برای نگرانی وجود ندارد!
اینک ما در فروردین 1388 هستیم و رکسانا نه تنها آزاد نشد و التماس پدر و مادرش از آیت الله خامنه ای بیهوده بود بلکه همان قوه قضائیه یا قاضی حدادش میگوید: رکسانا جاسوس است و من خودم آنرا در حال جاسوسی و تهیه خبر دیده ام و خودش هم اعتراف کرده و بچه ها فیلمش را هم گرفته اند و اصلا هم در حال اعتراف فشار و یا تلنگری بر او وارد نشده است و شما میتوانید در تصویر اعتراف یک گلدان خوشکل هم پشت سر او ببینید, مگر به هنگام اعتراف, همان گلدان و مبل خوشکل را در صحنه هاله اسفندیاری ندیدید!؟
گمانه زنی میشود که جمهوری اسلامی بهنگام مذاکره با اوباما, همانطوریکه بویش از لاهه به مشام رسید قرار است بجای باز کردن مشت خود, در خروج از ایران را برای رکسانا صابری و عشا مومنی و رابرت لوینسون باز کند و همچنان اوباما را در خماری باز کردن مشتهای گره خورده باقی بگذارد!

و میرحسین گفت...

|
میرحسین موسوی بلاخره حرف زد. خدائیش حرفهای قشنگی هم گفت. در سطح تیم ملی. شاید همونا رو با کمی بالا و پایین و به یک شکل دیگه "کلهر" چهار سال پیش به احمدی نژاد گفته بود که بمناسبت انتخابات در دیالوگش بکار ببره. خاتمی هم دوازده سال قبل حرفهائی رو به همین قشنگی گفته بود و بعد اون حرفها به شکلی طبیعی جامه عمل به خودش نگرفت! اما بدون شک دوره خاتمی رو نمیشه با دوره احمدی نژاد مقایسه کرد. اینو هرکسی میدونه و هرکسی میتونه تحلیلی نسبتا واقعی به اون ارائه بده, چه طرفدار انتخابات باشه و چه منتقد و رویگردان از اون.
اصلاح طلبها اگه هنوز هم وجود داشته باشند, حتی باشنیدن این کنفرانس خبری هم میرحسین رو اصلاح طلب نمیدونن, جالب اینجاست که روح الله حسینیان هم موسوی رو اصولگرا نمیدونه! ما هم که توش موندیم اصلا اصلح طلب و اصولگرا چی و یا کی هست و با مفهوم واقعی که از این واژه ها میدونیم چقدر همخونی داره. البته شاید هم از همین فردا موسوی رو یک اصلاح طلب بدونن. این داستان که نه سر داره و نه ته, و نه حتی از قاعده ای خاص طبعیت میکنه! فعلا که بعضی از اونها رفتن سراغ عبدالله نوری!
اما چقدر خوبه که ما بدونیم چی میخوایم و از سطح انتظاراتی که داریم آگاه باشیم.
راستی:
گشت ارشاد که همون 12 سال پیش به این شکلی که امروز هست وجود نداشت, حالا چی شده که موسوی بعد از دوازده سال بیاد و اونهارو دوباره به حوزه هاشون بفرسته و بعد از اون هم یکی دیگه بیاد و دوباره از سوراخشون بکشدشون توی خیابونا!؟ این دوازده سالی که گذاشت رو باید به پای کی و چی حساب کنیم!؟
استقبال از پیام نوروزی اوباما و تائید و تاسف بر هولوکاست هم میتونه همون "گفتگوی تمدنها"ی سابق باشه, همون کشک بادمجانی که توی توالت سازمان ملل زنده بگور شد!
تاکید( آنهم از نوع شدید) بر آزادی شبکه های رادیو و تلویزیون هم پیشاپیش گندگوئی قشنگی میتونه باشه. اصلا مگه صدا و سیما جزو اختیارات ریاست جمهوریه!؟ آدم مگه میتونه سر چیز نداشته هم ادعائی کنه!؟ سنگ بزرگ هم نشانه نزدنه.
تلویزیون خصوصی, خدائیش سه تا علامت تعجب میخواد! شاید میرحسین در این رابطه بهتر میبود بگه ماهواره های خصوصی مردم رو که با پول خودشون خریدن و توی خونه هاشون گذاشتن رو من سعی میکنم جمع آوری نکنم! و از آنها ماده جرمی نسازم تا اینکه یه ریز بره سراغ تلویزیون خصوصی! حد اکثر چیزی که در این رابطه میشه تصور کرد اینه که این جریان هم مثل پروژه های خصوصی سازی اقتصاد, برخی از بخشهای اقتصادی کلان مثل پتروشیمیها و کارخانجات از نظام به افراد خود نظام منتقل بشن. با اینکه بعیده اما باز هم به زور هم که شده میشه تصور کرد ولی فقیه مثلا به رفیق دوست یا رفسنجانی اجازه بده تلویزیونی مثل صدا و سیما دائر کنن و چندتا روضه خونی و اخبار میکس شده هم اونا پخش کنن. که اون هم محاله و باعث تقسیم شدید قدرت و رسانه میشه!
انتقاد از وضعیت آزادی های نشر و بیان رو هم که فاطمه رجبی هم احیانا میکنه و به فیلتر شدن وبلاگش اعتراض میکنه!
تاکید بر بی اعتقادی و نظارت استصوابی و تلاش ایشان برای تغییر آن هم در خور شانه. اتفاقا جدیدا کروبی هم به جنتی گفته اگه تخلف کنی به رهبر شکایت میکنم.
دفاع از حق آزادی بیان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند, این جمله میتونه باعث بشه گوشای من هم دراز بشه و دربدر توی این سرزمین استکباری دنبال صندوق رای بگردم و رای بدم! میرحسین اینجا موج سومیها رو هم گذاشت پشت سرش! میرحسین جان یواشتر, اینا لاکپشتی حال میکنن! سرنگون طلب شدی ها!
استقبال از نرمهای بین المللی و آرای مردم در مساله فلسطین رو قبول دارم کار زیاد شاقی نیست. ولی فقیه میتونه یه چهار یا هشت سالی سر این مساله دندون روی جیگر بذاره.

شرح پاسخنامه میرحسین موسوی به نامه فاطمه رجبی

|

مقدمه
سرانجام فاطی قصه لب به سخن گشود و یکبار دیگر اسباب خنده و مزاح مومنان را فراهم ساخت. فاطی قصه یا همان فاطی خشتک پاره کن یا همان فاطمه رجبی, همسر سخنگوی دولت است که این سخنگو در دولت یک وزیر هم هست و از آنجائیکه ایشان یک آچار فرانسه تمام عیار است سه و یا چهار شغل مهم و خیلی کلیدی در کابینتهای مختلف دولت را هم دارا است.
از شاخصهای برجسته این بانوی دماغ بزرگ این است که ایشان بیشتر از سخنگوی دولت از رئیس دولت حمایت میکند. او رئیس دولت را یک احمدی نژاد نمیبیند, بلکه هر روز با دلی تنگ و مملو از آه و ناله و فغان جگر سوز, یکبار او را آیت الله میبیند و یکبار هم او را معجزه هزاره سوم, گهی هاله بر گرد او میبیند و گهی هم پاک پاکش میخواند و... او همه اینها را در محمود احمدی نژاد میبیند(بدون شرح!)
این بانوی دماغ بزرگ که وبلاگش هرازگاهی فیلتر هم میشود, تمامی شاخصهای یک انسان عاشق پیشه را دارد. البته عشقش هم عرفانی است و از این بابت اسلام در خطر نمیآفتد. ایشان جز معشوق هیچ چیز دیگر را نمیبیند, احیانا که نه همیشه هم مسائل را وارونه میبیند, او میداند بازی شطرنج یعنی چه! و میداند که در انتهای این بازی میبایست که شاهی کیش مات شود, و از این رو میتواند مطلبی تحت این عنوان بنویسد که: "شه مات انتخابات دهم کیست؟"
او ولی فقیه را هم خیلی دوست دارد, البته نه به اندازه محمود احمدی نژاد بلکه از این رو که او هم محمود را دوست دارد. فاطی عقیده دارد که خاتمی در بوشهر و شیراز با "نفرت و طرد ملی" روبرو شد, او این مزدور آمریکا و اسرائیل را بر خلاف آنچه که اعداد و ارقام و خلایق نشان میدهند منفور و مطرود از سوی ملت محافظه کار و دست راست احمدی نژادی میبیند. فاطی فکر میکند که رفسنجانی و خاتمی و کروبی و قالیباف و رضائی و لاریجانی و میرحسین موسوی و "راست ناراست تا چپ انحرافی" و آمریکا و اسرائیل و شیاطین آن دنیا و این دنیا همه دست در دست هم داده اند تا دولت پاک احمدی نژاد را سرنگون سازند و شغلهای الهام را از او بگیرند...
این بانوی دماغ بزرگ, از آنجائیکه اسلام ناب محمدی به ایشان این اجازه را میدهد تا به افراد نامحرم نامه بدهند و کتاب تالیف و امضاشده بفرستند و چیزهای خوب خوب و انقلابی رد و بدل کنند و به دیگر بانوان فمنیستی استکبار زده 16 ساله که وجودشان با عدمشان برای انقلاب و اسلام یکی است چنین اجازه ای ندهد, اخیرا نامه ای جگر سوز برای میرحسین موسوی فرستاده اند که شرح ذیل پاسخنامه مهندس میرحسین به نامه این بانوی دماغ بزرگ میباشد:

شرح پاسخ مهندس میرحسین موسوی به نامه " فاطمه رجبی"
خواهر مسلمان, بانوی آزده, سیده خانم فاطمه رجبی همسر الهام سخنگوی دولت
سلام علیکم
تقدیر الهی اینچنین حکم نمود که اینبار بجای پرتاب نامه ها به بالکنهای همدیگر و یا ردو بدل کردن محرمانه آنها در کوچه و بازار بشکلی که کسی متوجه نشود, از تکنولوژی اسلامی انقلابی اینترنت بهره برداری نموده و ریسک مضاعف را بر جان نخریم.
خواهر آزاده, اینبار نه تنها با ماشین خود دیوار خانه مرا زاغ نزده اید و تجملات آنرا برنداز نکرده اید بلکه برای نوشتن نامه هم بجای برگه های "تیر و قلب نشان" از برگه های آ4 معمولی استفاده کرده اید و احتمالا آنها را هم از همسر سخنگوی خود کش رفته اید و این به نوبه خود میتواند هدر اموال مسلمین از بیت المال باشد. و چقدر هم نامه را طول و کش داده بودید و از برگه های متعددی هم استفاده نموده اید! بطوریکه من شک دارم که همه این سئوالهای مطرح شده مربوط به برهه اعلام نامزدی من با ریاست جمهوری باشد و گویا شما حتی دوران ما قبل آن را هم به اندازه کافی زاغ زده اید و در این راستا از خدمات انقلابی برادرانی همچون حسین شریعتمداری هم بهره مند شده اید...
نامه خود را در سه قسمت, و با جمع آوری تمامی سئوالهای خود از دوران کودکی تا بکنون در قسمت سوم آن و سپس حروف الفبائی از نکات مختلف برای من نوشته بودید, با اینکه نامه بیشتر شبیه یک نشریه بود تا نامه, من نیز سعی میکنم تا در حد توان به نشریه شما پاسخ بدهم.
اول.
بنده کاملا درک میکنم که حضرت عالی علاقه وافری به تالیف و تلفیق دارید و کتاب "آمریکا شیطان بزرگ"ی را که برای من فرستادید هم نمونه ای از این علاقه مندی است. اما باور کنید اگر شما تالیف هم نکنید هیچ اتفاق خاصی نمیآفتد.
دوم.
از آنجائیکه از شما "قصاصگرتر قبل از جنایت" پیدا نمیشود, به روح پرفتوح امام(رضوان الله تعالی) قسم میخورم که شما و نشریه های مدافع از ارزشهای انقلاب اسلامی و آقا امام زمان و جانشین نائب امام زمان و سپاه و بسیج و یوگی و دوستان هنگامیکه مطمئن شدید من برای حفظ ارزشهای انقلاب و البته ترس از جان و مال و آبرو نامزدی خود را با صندوقهای رای اعلام نکرده و در خانه مشغول نقاشی های خود شدم, آنگاه بود که دست از سر من و فامیل بنده برداشتید و زمینه که چه عرض کنم, هر چه تاخت و تاز بود نصیب آقا احمدی نژاد و الهام شد و بدینوسیله دوران سیاه اصلاحات و راستهای ناراست و هفتاد میلیون رای و آمریکا و اسرائیل و جهان جهان خوار توسط مداد پاک کن جادوئی آقا احمدی نژاد از نقشه حذف شدند.
سوم.
این روزها پس از دو دهه سکوت و پنهانی, آیت الله محمود شما بهمراه شوهر بازیگوشتان آنقدر گند زدند که بوی ناگوارش تا بیت رهبری هم رسید و از آنجائیکه ملت ضد انقلابی از وجود برادر خاتمی تنها بدنبال بهانه ای برای کسب آزادی هستند و این میتواند موجبات ناخوشنودی آقا امام زمان و جانشینش را فراهم سازد لذا حضور بنده نیز در این راستا کاملا امری انقلابی و ضروری است. وگرنه من به همان نقاشی های خود خو گرفته بودم, و من کجا و کلکل کردن با شما کجا!؟
بنا بر ارادتی که بنده همه جوره و نه تنها بعنوان نخست وزیر سابق خط امام, به شما دارم پاسخ سئوالهای کنکوری شما را بدینوسیله اعلام میکنم:
1- بنده کاملا درک میکنم که با وجود آچار فرانسه ای مانند همسر شریفتان دیگر هیچ کمبودی در نیروهای اسلام احساس نمیشود. اما خدا وکیلی اسلام در خطر است و گند محمودتان همه جا را گرفته است. البته شما تا صد سال سیاه دیگر هم مطلع نخواهید شد.
2- از آنجائیکه از دیدگاه شما عناصر نامشروع میتوانند اصلاح طلبان, راستهای ناراست, قالیباف, حسن خمینی, محسن رضائی, مرحوم داریوش فروهر, رفسنجانی, رضا پهلوی, ابراهیم نبوی, مردم ایران, سگها و گربه های روی کره زمین, گیاهان و موجودات دیگر زنده... باشند. خواهشمندم آن عناصر را برای من مشخص کنید تا من هم از لابلای این همه پیچیدگی و بغرنجی سئوال فلسفیتان پاسخی ارائه دهم.
3- نمیدانستم که برای بیرون آمدنم از پناهگاهم و صوتی و تصویری شدن علاوه بر بیت رهبری میبایست که از شما هم اجازه میگرفتم. بماند برای سری بعد.
4- آنچه که پیداست نامزدی من برای رضای هرکس که بوده, موجب رضای شما نشده. دولت وحدت ملی ناطق نوری و لاریجانی و کرباسچی و دولت نجات ملی محمد خاتمی رو ولشون کن برن پی کارشون که تو خودت قند و نباتی.. شکلاتی شکلاتی.
5- والله شما و همسر و اهل بیت و همسایه هایتان بیشتر راستهای ناراست را که جمعا یک و نیم میلیون رای نداشتند میشناسید تا من! چرا سراغشان را از من میگیرید!؟ ای کاشف مثلث لاریجانی, قالیباف, رضائی! ای ذوذنقه! ای رسوا کننده مافیا! ای گادفاذر! ای آلپاچینو! ای تو هم خانه دار و هم سیاستمدار! ای کاماندوی روزگار...
6- اقتصاد سیاسی تبیین شده توسط امام خمینی-که درود خدا بر او باد- را اگه مردی برای من تبیین کن تا بهت بگم مافیای سرمایه خوار کارگردانش کی بوده و در چه سالی فیلمبرداری شده و صحنه هاش علاوه بر تهران و دبی و رومانی در کجا بوده.
7- با "عدالت" و "اسلام علوی علیه السلام" میانه خوبی دارم. و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بچه خوبی است و از چاه جمکران ظهور میکند. شیطون میخوای به ما یکدستی بزنی!؟ فکر میکنی ما مثل محمود آیت اله نیستیم اما مدرسه نرفتیم و بینش اسلامی نخوندیم!؟
8- الله اکبر, آمریکا شیطان بزرگ است و اسرائیل غده سرطانی است و من هم زن و بچه دارم. با حقوق بشر آمریکائی و دموکراسی خداستیز و عوامفریب و ضد مردمی مخالفم اما جای جاش مثل محمود شما و با توصیه های کلهر گیس طلا با این عوامفریبی به صحنه هم میآیم, چشمتان هم کور. آنقدر هم چادر دور خودتان بپیچید و حرص دختر مانتو کوتاهی ها رو بخورید تا دماغتان از آنی که هست هم بزرگتر شود.
9- با فمينيسم و ابزارسازي از جوانان و آزادي‌هاي مورد قبول 16‌ساله در عرصه قدرت و ثروت رابطه خوبی ندارم, دلتان هم بیشتر بسوزد. اما سئوال (خويشاوند‌سالاري، تبعيض‌گرايي، خانواده‌سالاري، آقازادگي و چپاول اموال و انفال توسط آقازاده‌ها و مديران لايق و باتجربه 16ساله، يا 27ساله مورد قبولتان است؟) را احتمالا میخواستید برای احمدی نژاد بنویسید و اشتباها در نامه من تایپ شد!
10- خانم جای تعجب نیست که هیچ سیاستمداری به شما پاسخ هم نمیدهد. احتمالا شب گذشته حبوبات خورشت سبزیتان را کمی بیشتر از معمول افزایش داده اید که این همه سئوال برای من نوشته اید! بقیه را بدهید الهام حل کند. تا همینجا پاسخ به سئوالها کافی است.
حال همه نکات شما:
دردتان بخورد توی سرم. آخرش مشکل خودتان را گفتید. بله خانم من از توی آستین رفسنجانی اومدم بیرون و از زیر عبای خاتمی و از زیر فرش قالیباف و از زیر شلواری محسن رضائی و با یک قلم موی اسرائیلی و ماشینم هم ساخت شرکت "ایران خودرو"ی آمریکاست, اتفاقا عبای حسن خمینی هم چتر نجات من بوده. دانشجویان و کارگران و زنان و ملتی هم که همیشه خاتمی رو طرد کرده و احمدی نژاد رو دوست داشه منو دوست نداره...
خب زورو جان اجازه بده ماسکم رو بردارم. من میر حسین موسوی هستم. بازم درباره من مطلب بنویس, چون من و بچه های ستاد تبلیغاتی هرچقدر زور بزنیم همه کارهائیکه میکنیم به اندازه یک مقاله شما برای من کارساز نیست و نمیتونه منو محبوب کنه یا به هر نحوی برای من تبلیغ کنه.
لذا بانوی آزاده همسر سخنگو
تا میتوانید از من بد بگوئید. بگوئید من ضد انقلابم, از کلمات دیکشنریتان هم زیاد استفاده کنید, بگوئید من فمنیستم و 16 ساله ها را دوست دارم. بگوئید دست پرورده استکبارم و فقط شما بوی امام را میدهید و خلاصه از این چیزهای خوب خوب و جوان پسند زیاد بگوئید که در این دم انتخابات تنها غنیمت شما هستید نه این بنده حقیر. اصلا شما نه تنها غنیمت هستید بلکه تحفه و عتیقه هم هستید. اصلا شما و الهام را در عتیقه جات یهودیان قبرس پیدا کرده بودند و بعد به ایران صادرتان کرده اند.
اجرکم عند الله خواهر,
بر اتهامات بیافزائید
سید مهندس میرحسین موسوی
............................................................................................................................
پ.ن: چرا دماغ بزرگ؟
اصولا برخی از شخصیتها به بزرگی و بزرگواری شناخته میشوند و کاریشان هم نمیشود کرد! مثلا کورش بزرگ آنقدر بزرگ است که هرگاه ما در بزرگی کم بیاوریم میتوانیم به سراغ او برویم. شاملو هم شاعر بزرگی بوده و هست. داریوش اقبالی نیز هنرمند بزرگی بوده و هست. شیرین عبادی هم بانوی بزرگی است. اصولا هرکسی میتواند برای خود جنبه ای از بزرگی و بزرگواری داشته باشد حالا چه منش بزرگ چه خصلتی دیگر... اما من هرچه در این فاطمه رجبی جستجو کردم چیزی جز دماغ آن را بزرگ نیافتم! البته دماغش هم جزو معدود چیزهائی بود که پیداست وگرنه محتویات ذهنش که اضهر من الشمس است!

مژده ای برای بچه های طنزنویس وبلاگستان: فاطمه رجبی بازم حرف زد!

|
گودزیلا سوتی داد و بعد به سرعت هرچه تمامتر سوتی خود را دلیت کرد و بقیه ماجرا از زبان کسانیکه بیشتر از من میدانند و یا ورژن فضولیشان از من بالاتر است شنیدنی تر خواهد بود. (همین. لینک مینک هم نخواهید!)
عارف نازینین هم انگار از دبی خسته شده. و بدجوری هم خسته شده. ترانه جدید خلیج فارسش واقعا محشره. شما هم گوش کنید و لذت ببرید.
چند وقت پیش هم نامه ای نوشته بودیم برای آیت الله خامنه ای و به محضر ایشون یادآور شدیم که وبلاگنویس مقتول در اوین یک جوجه زرد رنگ بی صاحب نبوده و صاحب داشته و از اونجائیکه روی سر جنابعالی پر طاووسی وجود نداره که از بقیه سرها سرتر باشه, بیاید و به ما بگید که چرا اون بنده خدا(امیدرضا میرصیافی) بجرم انتقاد از شما به اوین افتاد و بعد با کمال بی خیالی به قتل هم رسید... البته من که جوابی از آیت الله بدستم نرسید! اما انگار ایشون برای بلوچ پاسخنامه مفصلی نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نخواهد بود. تازه بلوچ هم (مریم چرا)ئی آپلود کرده است در سطح قله اورست! گوش کنید و از جوانی یادی کنید...
و اما مطلب اخیر پراکنده های من این است که ما آمدیم و با "میرحسین موسوی" شوخی کردیم. حالا یکم بیشتر, گفتیم که دماغ ایشان نسبت به بیست و دو سال یا حالا سی سال پیش یکم بزرگتر شده است! اما دیگر قرار نبود فاطمه رجبی و مجاهدین خلق و لیلا پنزاری و عباس یه چشم و بروبچه های فلکه "سده" همه راه بیفتن دنبالمون! اصلا به شما چه که میرحسین چیکاره بوده و چیکاره شده!؟ مگه شما نفس هم میکشید!؟
البته من هم داشتم کم کم ناخنهامو میجویدم و حرص میخوردم که چرا این فاطمه رجبی دست به وبلاگ نمیشه و حرف نمیزنه! آخه من شدیدا معتقدم که اگر جهان بدون فاطمه رجبی زیباتر میشد اما حتما و قطعا و یقینا خنده دار تر نمیشد! کاری نداره که, هرموضوعی در رابطه با فاطمه رجبی, فی البداهه یک طنزه. پست بعدی من حتما درباره حرم مطهر ساحت سخنگوی دولت خواهد بود.

به یک رئیس جمهور کم مصرف, برای سال اصلاح الگوی مصرف نیازمندیم

|

بنظر من احمدی نژاد نمیتونه رئیس جمهور خوبی برای سال اصلاح الگوی مصرف باشه, حالا درسته که کاپشنش از زیر بغل پاره ست. اما خدائی خرجش زیاده!
قالیباف هم نمیتونه گزینه خوبی باشه, یارو رضا شاهی حال میکنه و تجملاتش میتونه خرج بزاره روی دست دولت!
شیخ اصلاحات یا همون کروبی سابق هم مصرف قهوه برزیلیش زیاده, هی باید دم به دم براش قهوه جوش بیارن تا از خواب قیلوله نیم روزی بیدار بشه, تازه حرم منزلش هم 30 سال پیش لو رفته و کلا اینا خانوادگی, و همه جوره مصرفشون بالاست!
محسن رضائی هم درسته که سایتهای سکسی رو خوب منهدم میکنه اما خدائیش رئیس جمهور شدنش با صد من عسل هم خورده نمیشه. البته ایشون قبلا قیافش هم به این حرفا نمیخورد که خوشبختانه این مشکل با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد هم برای ایشون و هم برای دیگر کاندیداهائیکه مشکل قیافه دارن برطرف شد, اما باز هم رئیس جمهور شدنش بیشتر شبیه افسانه توشیشان میمونه!
لذا بهترین گزینه میتونه میرحسین موسوی باشه. ایشون هم مصرفش کپنی و کمه هم میزان اطاعتش بالاست. با یه چشم خوره میاد وسط میدان و با همون چشم خوره هم از میدون درمیره. تازه اون بنده خدا با اینکه گنده گوئی هم نکرده که بگه اصلاح طلبه, میتونه برای دوستانیکه هنوز هم دل و دماغ امیدواری به انتخابات رو دارن و اصرار دارن که جمهوری اسلامی در حال گذار لاکپشتی بسمت اصلاحات و دموکراسی و چیزهای خوب خوب است( و نه بلعکس) لاک پشت خوبی باشه. اما خدائیش لاک پشت قصه ما به یک معجزه احتیاج داره تا با خرگوش بازیگوش متغلبی بنام احمدی نژاد دربیفته. حالا خرگوشای خوش تیپی مثل قالیباف هم پیشکش. آیا این معجزه در سال اصلاح الگوی مصرف از سوی بیت کم مصرف آقا صادر خواهد شد!؟

دو نکته!

|

شاید نیک آهنگ دوست نداشته باشد در رابطه با سفر خود به ایران ( حداقل در جمع وبلاگنویسان ) سخنی به میان آورد که سه پست آخر وبلاگش را بدانشیوه آپ کرده است. حاجی واشنگتن هم چیزی گفته است که با حرفهای خود نیک آهنگ مغایرت دارد! بهرحال من هم برای نیک آهنگ آرزوئی جز سلامتی ندارم. او از دیدگاه من بهترین کاریکاتوریست در بین منتقدان حکومتی است. طنز پرداز خوبی هم هست و برنامه ساز خوب...
از این موضوع که بگذریم میخواهم در رابطه با بازداشت 12 نفر از فعالین حقوق زنان مطلبی بگویم. 12 نفری که بجرم میهمانی رفتن به خانواده های نریمان مصطفوی ( دانشجوی بازداشتی) و مسعود اسانلو و خانواده مرحومه زهرا بنی یعقوب بازداشت شده بودند!
ده نفر از بازداشت شدگان روز بعد آزاد شدند اما دو نفر از آنان که خانمها "خدیجه مقدم" و "محبوبه کرمی" هستند همچنان در بازداشت بسر میبرند.
شاید خیلیها خدیجه مقدم را نشناسند. ایشان بانوی مسنی است که در مجموعه مادران صلح عضویت دارد. مجموعه ای که حاکمیت آن را عقیم میخواهد و مادرانی که با مهر مادری اینگونه سرنوشتی برای این مجموعه نمیخواهند.. خدیجه مقدم نیز جز مهر مادری چیز دیگری را در فعالیتهای خود عرضه نمیکند. حتی در مواقعی که ما در مجموعه" کمپین یک میلیون امضا" بر سر گرفتن و یا نگرفتن مبلغ نقدی جایزه سیمون دبوار فرانسه اختلاف نظر داشتیم. او (خدیجه مقدم) تنها با مهر مادری از همه حمایت میکرد و حتی نظر خود را هم نمیگفت.
اولین باری نیست که خدیجه مقدم را به اوین میبرند. در این روزها نیز شدیدا به او سخت میگذرد و آنگونه که شایسته او است با ایشان برخورد نمیکنند.
قاضی به وکیل مدافع ایشان یعنی خانم "نسرین ستوده" علاوه بر ایراد اتهام معلوم الحال تشویش اذهان عمومی گفته است: نقش خدیجه مقدم محوری بوده است! و ایشان قصد داشته تا محوریت خود را برای دیدن "غیر خودی ها" بکار گیرد... بدرستی که شرم و حیا را در نزد آقایان جایگاهی نیست!
محبوبه کرمی هم برای بار دوم راهی اوین میشود. مادر ایشان شدیدا بیمار بوده و اینک گوشه بیمارستان است. امیدوارم که مسئولین پرونده این دو بزرگوار, اینبار و بر خلاف عادت سر عقل بیایند و خواب و خیالی که برای خانم "عالیه اقدام دوست" دیدند را برای این دو عزیز نبینند.

آخرین خبر از نیک آهنگ کوثر

|
و اما آخرین خبر از نیک آهنگ کوثر از زبان خود او: کاری نداشتن که, فقط پاسپورتمو گرفتن و گفتن بعد از عید پس میدن.
نیک آهنگ بدلیل بارش برف از پرواز شیراز جا مانده و در این مدت از اماکنی مثل "دربند" تهران دیدن کرده است. احتمالا به او خوش میگذرد, نه!؟.. بقیه داستان همچنان جالب خواهد بود...

نیک آهنگ کوثر رفته ایران!؟

|
کاریکاتوری از نیک آهنگ کوثر
دو موضوع ذهنم رو مشغول کرده بود و میخواستم دربارشون مطلبی بنویسم, اما با دیدن این یکی واقعا از اون دو موضوع صرف نظر کرده و از اونجائیکه این موضوع میتونه در سطح تیم ملی باشه ترجیح میدم در این رابطه صحبت کنم..
خانمها و آقایان, نیک آهنگ کوثر به ایران سفر کرده!!!
قبل از اینکه به نگرانیهای حاجی واشنگتن در این زمینه بپردازیم من خودم برای خودم سئوالاتی طرح کردم که میتونه حداقل برای خودم جالب باشه و پاسخ به اونها حیاتی! از جمله اینکه:
آقا اگه اونجا (ایران خودمون) خبری شده و همه آزاد شدن و مخالفین و منتقدین و معترضین و ضد انقلابها میتونن راحت برن و بیان و یا اصلا اونجا بمونن, به ما هم بگید تا هی "اضافه" از آب در نیایم و ما هم هرچی رو که از دور میشنویم باور نکنیم و با کله بریم به کشور خودمون و از نعمتهای آزادی در اونجا (و نه اینجا) برخوردار بشیم...
اما مثل اینکه نیک آهنگ ما بیخبر رفته و گویا که در فرودگاه امام هم فرود اومده. قراره از تهران به شیراز بره که خبرها نشون دهنده اینه که هنوز به شیراز نرسیده!
بیاد صحبتهاش درباره "حسین درخشان" "امیدرضا میر صیافی" " حمله به حسینیه دراویش" و غیره میافتم و بیشتر و بیشتر از اقدام اینچنینی نیک آهنگ شگفت زده میشم!نمیدونم والله.. ادامه داستان میتونه جالبتر باشه!