احمدی نژاد, ملات طنزی در تلویزیون اسپانیا

|
با دوست خوب اسپانیائی خود "آلبرتو گنزالس دیاز" در حال گپ زدن بودم و او از اسپانیا صحبت میکرد و من از ایران که ناگهان چیزی به ذهنش رسید. لب تاپش را آورد و در یوتیوب برنامه ای از یکی از کانالهای اسپانیا را نشانم داد. برنامه طنزی که در آن "احمدی نژاد" را سکه یک پول کرده بود.
من که اسپانیائی بلد نیستم, آلبرتو هم با حوصله زیاد و البته خنده های هراز گاهی از محتوای ویدئو آن را به انگلیسی برایم ترجمه کرد.
در این ویدئو احمدی نژاد از خود میگوید, به دیکتاتور معروف اسپانیائی "فرناندو" تشبیه میشود. ناگهان از او میخواهند که از همجنس گراهای ایران صحبت میکند که او هم میگوید: نداریم. ادامه میدهد که: وزارت منع سکس به من گزارش داده است که همجنس گرا نداریم و میزان هویج بودن در ایران صفر درصد است!
احمدی نژاد در این ویدئو میگوید که تکنولوژی هسته ای را برای مقاصد صلح آمیز میخواهد. و میگوید اطلاع ندارد که آیا میتوان با تکنولوژی هسته ای بمب بسازد یا خیر, دوستان او هم همچین چیزی به او نگفته اند. اگر هم بمب بسازد آن را بر علیه کشور دیگری استفاده نمیکند, و میگوید تقریبا مطمئنم که برای سرگرمی هم که شده آن را به کشور دیگری پرتاب نمیکنم.
در ابتدای همین ویدئو دوربین به چشمان احمدی نژاد ساختگی زووم میکند و او میگوید: یک فرهنگ عمیق چند هزار ساله در این چشمها نهفته است!
و همچنین تنها کانال تلویزیونی که در ایران موجود است به اندازه کافی از فضائل و محاسن اجمدی نژاد سخن میگوید. از کفار میگوید و اینکه چون او به آمریکا رفته از رقص آنها مطلع است و با ورجه وورجه کردن میگوید که کفار به این شکل میرقصند چون آتش جهنم در زیر پایشان داغ است...
این هم ویدیوئی که آلبرتو به من تقدیم کرد و من هم آن را به شما تقدیم میکنم.

خواب و خیالم همه آشفته شد/ یاران هاله نورم را چه شد!؟

|
او زیاد نمیگوید, اخیرا هم اگر بخواهد زیاد بگوید نمیگذارند که دست به این خودزنی بزند. چرا که او هربار دهان باز میکند- گلاب به رویتان- گند میزند! لذا او حرفهائی را میگوید که دیگران به او میگویند و کارهائی را انجام میدهد که دیگران به او پیشنهاد میکنند. شما هم در ایام الله انتخاباتی اگر کوه گندی همچون انکار هولوکاست و یا پاک کردن اسرائیل از نقشه جهان با مداد پاک کنی که جدیدا بچه های وزارت صنایع برای او اختراع کرده اند و یا حتی گندهای مشابه, را از او نمیشنوید زیاد تعجب نکنید و برای فراهم کردن ملات شوخی و خنده خود زیاد به این بنده خدا گیر ندهید!
هاشمی ثمره: محمود تو میتونی!
محمود احمدی نژاد: باز دیگه چی شده مجتبی!؟
هاشمی ثمره: محمود, بچه ها توی استادیوم آزادی صد درصد عربستان رو میبرن. نکونام هم گفته که راحت میبریمشون. فقط کافیه تو بری اونجا بشینی بازی رو تماشا کنی. این بازی حیثیتیه و اگه ایران ببره مردم خوشحال میشن. تو هم اگه اونجا باشی همه فکر میکنن این تو بودی که به تیم ملی گفتی عربستان رو ببره. اگه هم کسی همچین فکری نکرد بعدش توی یکی از سفرهای استانیت به مردم بگو که کار خودت بوده و اینجوری همه باور میکنن و به تو رای میدن.
هاله او آپدیت میشود, فکر بکری در آن میچرخد و دوباره نورش متشعشع میشود. بلوتوثش بهمت تکنولوژی نوینی که اخیرا ماهواره امید در اختیارش گذاشته است فعال میشود و شروع به ارسال پیام میکند. از بیت آقا گرفته تا مصباح یزدی و جنتی و همسر الهام و خود الهام و فیروز آبادی فرز و چابک, همه پیامهای هاله او را دریافت میکنند و میفهمند که محمود باز هم فکر بکری در سر دارد و اینبار مقصد نه دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و نه دفتر تحکیم وحدت و نه دانشگاه پلی تکنیک و نه کوتاهی مانتوی دختران مردم, بلکه مقصد استادیوم آزادی است. همه دوستان, یوگی- ببخشید- احمدی نژاد را در فتح قله ای دیگر از قلل هزاره سوم همراهی میکنند و شعار میدهند: بازم مثل همیشه, هاله برنده میشه...
مکان: استادیوم آزادی
تاریخ: هیچکس دوست ندارد آن را بیاد بیاورد
حادثه: دیدار حساس تیمهای ملی فوتبال ایران و عربستان
محمود خوشحال و شاد و خندان بر صندلی خود تکیه میزند, هاله خود را مرتب میکند, با هاله خود اس ام اسی از بیت آقا دریافت میکند با این محتوا که: خیلی خری اما دوستت دارم.
محمود جواب میدهد: مخلصتیم آقا جون, هرچی داریم از شما داریم
وباز اس ام اسی دریافت میکند: امروز چقدر هاله بهت میاد
محمود جواب میدهد: من و هالم به فدای شما آقا جون
در این گیر و دار اس ام اس بازی بود که به او گفتند یکم آرام بگیرد, چون کلام الله مجید در حال پخش شدن از بلند گو است. تیم ملی عربستان پس از شنیدن کلام الله مجید میخواست متفرق بشود که آن یکی سرود ملیش هم از بلند گو پخش شد. مربی تیم ملی عربستان هم زیر لب گفت: کرم آقا رو بنازم, دوبار سرود ملی ما رو پخش کرد و سرود ملیشون رو یکبار پخش کرد. این حرکت کریمانه حتما در روحیه بچه های ما تاثیر گذار خواهد بود.
بازی شروع شد و شجاعی گل زد, محمود میخواست از جا بپرد و دوباره دستهایش را بسوی ملتی که در حال تشویق او بودند و از شور و شعف و خوشحالی وجود او سر از پا نمیشناختند بلند کند, خوشبخترین و آزادترین ملت جهان در آن استادیوم یکپارچه در حال تشویق او بودند و او مجبور بود که به حرفهای هاشمی ثمره گوش کند و از جای برنخیزد!
مصباح یک اس ام اس به هاله او فرستاد: میبینی, همه مردم مثل ما تو را دوست دارند. یکپارچه فریاد میزنند, محمود ما منتظر دومیشیم. عجب گلی زدی محمود, باز هم دستاورد آفریدی و ملت و نظام را هر دو با هم شاد کردی.. ( بقیه پیام فلسفی مصباح توسط هاله دریافت نشد. پس از فسخ قرداد از سوی کمپانی نوکیا قرار است یک کمپانی روسی کار ارتقای فنی هاله محمود را بر عهده بگیرد تا بتواند پیامها را بشکلی نامحدود دریافت کند)
فاطمه رجبی که مثل یک زن خانه دار و سر براه در خانه نشسته بود و بازی را از تلویزیون تماشا میکرد و گله میکرد که چرا دوربین صدا و سیما زیاد بسمت آیت الله احمدی نژاد نمیرود بیکباره با به ثمر رسیدن گل از سوی همان آیت الله به غایت خود دست یافت و همانجا یک معجزه دیگر را اینبار برای هزاره چهارم کشف کرد. بسمت کامپیوتری که الهام آن را برای او قسطی خریده بود دوید تا مقاله ای را در باب این کشف جدید بنویسد و در وبلاگ فیلتر شده اش منتشر کند...
فیروز آبادی از خوشحالی بر روی کمر افتاده بود و نمیتوانست دوباره به سمت شکم برگردد یا بلند شود, عیال و بچه های او همه دورو برش را گرفته بودند تا او را برای این امر مهم یاری رسانند و او هم بتواند هر چه سریعتر برای هاله محمود پیام تبریکی بفرستد.
در این گیر و دار بود که داور آمریکائی آفساید مهاجم عربستان را نادیده میگیرد و از این رو تیم حریف در مقابل دیدگان و البته هاله محمود گل تساوی را به ثمر میرساند, چشمهای محمود از حدقه بیرون میزنند, هاله اش جرقه میزند و دود غلیضی از آن بلند میشود. دوست داشت خود را به زمین بغلطاند و بر شانصی که هیچگاه یارش نبود لعنت و نفرین بفرستد!
هنوز اسکورتهایش در حال ریختن آب سرد بر روی هاله داغ شده اش بودند که برای بار دوم توپ اسرائیلی با ضربه سر بازیکن عربستانی وارد دروازه میشود. محمود فریادی از نهاد برمیاورد و هاله اش اتصالی پیدا میکند, یکی از اسکورتهایش را برق هاله ای میگیرد و نقش بر زمینش میکند. تصاویر صندوقهای انتخاباتی و سفرهای نیویورکی و آن ماشین سیاه رنگ بزرگ و منبر صلواتی سازمان ملل و آن مادر ستمدیده آمریکائی که با زبان اسپانیولی به فرزند چند ماهه اش میگفت: مامان این محموده! و بقیه تصاویری که همواره از سوی هاله خود دریافت میکرد بیکباره از پیش روی چشمانش رژه رفته و در حال وداع از او بودند. صورتش زرد میشود و دهانش کف میکند.یکی از اسکورتها با مصباح یزدی تماس میگیرد و از او میخواهد که برق هاله محمود را قطع کند تا آنها بتوانند به او نزدیک شوند و او را به بیمارستان ببرند. این امر مهم با هماهنگی چند جانبه از سوی بیتهای مختلف و ماهواره امید انجام میپذیرد و محمود به بیمارستان منتقل میشود.

این یکی دیگه واقعا نوبرشه!

|

ما از دست جمهوریه اسلامی به کجا پناه ببریم که حداقل آبرومون سوراخ نشه!؟
بابا این زنا دیگه گیر دادن ندارن آخه! بس کنید این توهمات نرم و نارنجی رو! یدفعه صبح پا میشید میبینید آبله نرم و نارنجی گرفتید ها! شما که با این زنا چهارتا چهارتا ازدواج میکنید و گله گله صیغشون میکنید. حالا چندتا این وسط مثل فاطمه قائم مقامی جسدشون با دوتا گلوله توی خیابان پاسداران پیدا میشه و چندتا اینور اونور بر اثر کتک جونشون بالا میره و یه ده بیست تائی در سال بخاطر ناموس و کلفتی سبیل سرشون بریده میشه و چند صدتائی هم خودشون رو آتیش میزنن و غیره بازم میگیم اینا ضایعات تولید انبوه و دستاوردهای هزاره سوم شما نوابغ روزگاره.. شما که مثل خروس جنگی دارید با 9 ساله و 13 ساله هاشون ازدواج میکنید و راه براه ولی و وصی براشون گذاشتید, هم توی ازدواج تو دهنی آبداری بهشون زدید و هم توی طلاق, قنداق سیاه و گیردادن توی خیابونا سر حجاب و رنگ لباس هم پیش کش ذات مقدستون... بابا حداقل بذارید امضاشونو جمع کنن!
یکم هم بفکر ما باشید آخه! ما با چه روئی به اون اسلحه بدست سیستان و بلوچستان بگیم اسلحه خوب نیست بذارش کنار!؟ بجای اسلحه قلم بدست بگیر یا درد بی درمون خودت رو منطقی بیان و مطرح کن. حرف حساب خودت رو بجای خوی خشن بیان کن تا حقت هم ضایع نشه. آخه وقتی توی اون مملکت امضا جمع کنش سر از اوین درمیاره و وبلاگ نویسش یا اعدام میشه و یا توی اوین نفله میشه آدم با چه روئی بگه بجای خشونت ابراز عقیده و منطق کنید!؟
یکی از شاخص های اصلی نظام دره پیتی بعث این بود که نه تنها مخالفین خودش رو سربنیست میکرد بلکه خانواده های آنها را هم سربنیست میکرد. در مواردی همسایه های آنها را هم سربنیست میکرد. حالا شما نریمان مصطفوی رو به ناحق زندانی کردید, منصور اسانلو رو به ناحق زندانی کردید, زهرا بنی بعقوب رو مظلومانه کشتید, آخه به خانواده هاشون چیکار دارید که یه مهمانی نوروزی برای بازدید از این خانواده ها با مجازات اوین رفتن روبرو میشه!؟ انقد با کله بسمت بعثی شدن پیش نرید! خوب نیست بخدا.. این ملت رو هم انقدر گوش دراز فرض نکنید.
12 نفر از دسته گلهای این جامعه رو اینبار بخاطر مهمونی رفتن گرفتن و توی روز روشن با پرروئی هرچه تمامتر بردن به اوین!
خدیجه مقدم با اون سن و سالش الان شده کروکی کش دخمه های امنیتیتون. بسه دیگه, بابا به پیر به پیغمبر یک "مادر صلح" که دیگه ترس نداره. آخه فیروز آبادیتون فردا چطوری میخواد با آمریکا بجنگه یا احمدی نژاد اسرائیل رو از نقشه جهان با مداد پاک کن جادوئیش حذف کنه!؟
بابا بذارید یکی مثل دلارام علی که میره آلمان سخنرانی کنه واسه این مملکت هم آبروداری کنه, چرا همش اصرار دارید جهان فکر کنه همه ایرانیا مثل احمدی نژاد هستن!؟ دلارام علی رو بذارید واسه مرده هاتون, که وقتی ببیننش زنده میشن, انرژی میگیرن و سر عقل میان. اوین جای بزرگ بانوئی مثل ایشون نیست, ای خدا و پیغمبر نشناسا !
ما از دست شما به پنگونهای قطب جنوب پناه ببریم خوبه!؟ آخه بجرم مهمونی رفتن بچه های مردم رو به اوین فرستادن دیگه واقعا نوبرشه!

ما در گرداب قتلها طلسم شده ایم!

|

یافتن اجساد بقتل رسیده ( آنهم بطرزی فجیع ) مخالفان سیاسی, روشنفکران, افراد سرشناس و یا دارای وجهه اجتماعی در بیابانها و کنار جاده ها و یا در منازل خود شما را بیاد چه چیزی میاندازد!؟
حد و مرز اخلاقی در برخورد با غیر از خود برای جمهوری اسلامی تا چه حد برطرف شده است!؟
پس از مرگ امیر حشمت ساران و امیدرضا میرصیافی که بشکلی بی دفاع تنها در زندان مشغول سپری کردن دوران محکومیت خود بوده, و یافتن جسد شکنجه شده علی بادوزاده (28 ساله) در بیابان مهاباد تا چه حد میتوان به این مقوله باور داشت که جمهوری اسلامی کنونی با جمهوری اسلامی دوران خلخالی و ری شهری و فلاحیان و غیره فرق دارد!؟
امیدواری و یا حتی بررسی ادعائی بنام "اصلاحات" با توجه به روند غیر متوقف شده خونین تا چه حد میتواند واقعی باشد!؟
بنظر من بازتاب دادن و ایستادگی در برابر جنایتها اهمیت بسیار فراتری نسبت به وقت کشی بر سر کاندیداهای هر دوره انتخاباتی دارد.

جریان چیست؟

|
قبلا همه بفکر نجات ایران بودند. اینک خیلیها در این فکر هستند که احمدی نژاد دوباره انتخاب نشود. جریان چیست!؟ در عملکرد جمهوری اسلامی چیزی تغییر کرده است یا سقف انتظارات ما کاهش یافته است!؟ تحولی بنیادین در طرح مطالبات پیش آمده است یا اینکه من بدون آنکه خبر داشته باشم انقلابی شده ام!؟

آرزوی سلامتی برای یکی از دوستان ندیده وبلاگ نویس

|
یکی از دوستان ( ندیده ) وبلاگ نویس بدلیل بیماری مجبور شد 2 هفته ای را در بیمارستان سر کند. آرزو میکنم که بستری شدن ایشان در مدت این دو هفته سببی برای شفای نهائی ایشان باشد و با بازگشت مجدد ایشان من و دیگر دوستان یکبار دیگر از مطالب جالب و البته صادقانه ایشان بهره مند شویم.
عرصه هنرنمائی ما هرچه بیشتر شدن تعداد قلم بدستان وبلاگ نویس است. وگرنه در عکس ماجرا هنری نیست.

چه کسی میگفت میرحسین با مقام عظمی مشکلی عظمی دارد!؟

|
دقیقا نمیدانم کسانی که ادعا میکنند میرحسین در زمان نخست وزیری با رئیس جمهور وقت که رهبر و ولی فقیه در حال حاضر است مشکل و یا مشکلاتی داشته, به چه چیزی اشاره میکنند!؟ اگر هم کسی سراغ دارد که میر حسین در زمان نخست وزیری خود بشکلی جدی در برابر عملکردی از عملکردهای سران نظام ایستاده باشد خواهشا و ملتمسا آن مساله را به من هم یادآوری کند.
درست نمیدانم شاید رئیس جمهور وقت و آیت الله خامنه ای در حال حاضر از نماز شب نخست وزیر خوشش نمیآمد, شاید هم بنا بر علل و عواملی او را کمونیست سابق میدانست, و شاید هم مساله تنها به یک تضاد و تنش میان یک رئیس جمهور و نخست وزیر بوده و بس! اما هر چه هست ماجرا از این قرار است که من میر حسین موسوی را دارای خصلتهای جامع و کامل برای رئیس جمهور شدن در جمهوری اسلامی میبینم. از این رو که ایشان کجا و در افتادن با ولی امر اسلام و المسلمین کجا!؟
میر حسین موسوی در سال 1384 و وقتیکه اصلاح طلبان با فانوس بدنبال گمگشته خود در قعر تاریکی میگشتند تنها با چشم خوره ای از سوی رهبر, به زعم دلشکستگان حتی برای دلجوئی هواداران به درب منزل خویش هم نیامد چه رسد به اینکه خود را از جانب اصلاحات کاندید هم بکند!
اینبار هم قبل از اعلام نامزدی خاتمی باز هم اصلاح طلبان فانوس بدست بدنبال ایشان رفتند, اما باز هم چشم خوره رهبری کار خود را کرده و ایشان مجددا راضی نشد که کاندید شود.
وقتی که خاتمی کاندید شد و ملت یکبار دیگر هوس کردند او را جدی بگیرند باز هم چشم خوره رهبری اینبار برای دعوت میرحسین جهت ورود به بازی کارساز شد.در کل داستان جالب و در عین حال غمنگیزی بود, ملت هم اینبار قبل از انتخابات سر کار رفتند! شورای نگهبان نیز مجبور نبود ایندفعه هم علنا و رسما در روز روشن لجن رد صلاحیت را بر سر و صورت بمالد! هر چه بود در همان پشت پرده انجام شد و خاتمه یافت. میر حسین هم کاندید شد و هم با در افتادن با خاتمی خود را خنثی کرد, خاتمی نیز با آمدن میرحسین بهانه ای برای کنار رفتن بی دردسر یافت, کروبی هم که حتی با نوشیدن یک تن قهوه کلمبیائی باز هم خواب مادرزاد است. و در نتیجه سید علی آسوده خاطر با حوض خالی خویش تنها ماند.

باز هم مجاهدین مزدور کشف کردند!

|
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن حال...
این دعای دم سال تحویلی اگر شامل حال هیچ کس نشد اما بنظر من شدیدا شامل حال مجاهدین خلق میشود!
اخیرا دیدم که مجاهدین وبلاگ هم مینویسند! البته با همان الفبای بجا مانده از فراخوانهای مختلف و پادگانهای برادر صدام ( اخ صدام ) , اتفاقا بهمراه وبلاگنویسان بیانیه های مختلف هم امضا میکنند! و هر ازگاهی هم شاکی میشوند که چرا تز(های) براندازی برادر شلغم در بندهای بیانیه های وبلاگ نویسان ذکر نمیشود!؟
تحول حول و الاحوال تا بدینجا متوقف نمیشود چرا که مجاهدین با برخی از همان طرفندهائیکه آنها فکر میکنند خیلی شق القمری است و ساده ترین عابر در رهگذرهای ایران عکس این ماجرا را فکر میکند نه تنها به وبلاگنویسی و علم کردن عکس خواهر و برادر شلغم متوقف نمیشود بلکه سر از رسانه های "مزدور و اجیر و سازشکار و سر در آخوری..." چون دنباله و بالاترین هم در میآورند!
سبحانک یا مقلب القلوب و الابصار!
بنظر من طرز تهیه یک مجاهد خلق بسیار آسان است. از این رو که شما فقط نیاز دارید یکی از سه فقره انسان ذکر شده را بیابید.
1- ساده و خامترین انسانی که دم دستتان یافت میشود ( با این توضیح که 30 سال و یا حتی پیشتر از آن از اینگونه انسانها زیاد دم دست یافت میشد اما اینک یافتن اینگونه انسانها بسیار دشوار است!) اگر انسان ساده و خامی یافت نکردید میتوانید از انسانهای در هچل افتاده و نیازمند به کمک استفاده کنید.
2- انسانی را بیابید که خواهر و یا برادر و یا یکی از بستگان مجاهدش توسط رژیم پلید آخوندی اعدام شده باشد.
3- اگر دو فقره انسانهای ذکر شده را یافت نکردید توکل به خدا کنید و زمین را بیل بزنید. در عمیقترین نقطه ممکن از زمین بدنبال انسان خاک خورده و بجا مانده از عهد عتیقی بگردید که حاضر باشد مجاهد خلق شود!
پس از اینکه مواد مورد نیاز را یافتید اینک تنها به یک عدد تصویر از خواهر و برادر مسعود و مریم نیاز دارید. داستان بسیار ساده است, تصویر را جلوی مواد مورد نیاز بگذارید و بگوئید که: بغییر از این دو نفر, تمامی موجودات زنده کره زمین مزدور رژیم پلید آخوندی هستند.
البته اطمینان حاصل کنید که حرف شما بخوبی در کله طرف فرو رفته باشد, اگر نرفت میتوانید از وسایلی مثل باتون, زنجیر, قمه, زندان انفرادی در پادگانی که مال خودتان نیست و دیگران آن را به شما غرض داده اند و وسایل مشابه استفاده کنید.
***
اخیرا دیدم یکی از شلغمها در مجاهد نامه اش به محسن سازگارا و مسعود بهنود آویزان شده است. البته الان و در این تاریخ ممکن است به افراد دیگری آویزان شده باشد و مزدوران دیگری را کشف کرده باشد!
پیشاپیش بگویم که من از جناب شلغم انتظار ندارم که حرفهای سازش مآبانه اینچنینی را درک و یا حتی هضم کند, چرا که ایشان انقدر در دنیای خاک خورده و انقلابی و عشق به قهرمانان خود ذوب شده است که بیرون آوردنش کار حضرت فیل است!
اما از آنجائیکه من بر خلاف دیگران حاضر شدم که به این دغدغه بی مورد تن بدهم و در این رابطه مطلبی بنویسم باید بگویم که:
جناب آقای شلغم چرا نمیروید تا بگذارید یکم باد بیاید! مگر ما کم داریم آخه!؟ من به شخصه نمیدانم که شما در 30 خرداد چه غلطی کردید, راستش را هم بخواهید نمیخواهم هم بدانم, اما هر غلطی که کردید نتیجه این بوده است که امروزه گهی را که شما دو دستی خوردید و ادای قهرمان بازیش را در دهکوره های ناکجا آباد نصیب خود ساختید را من و همنسلهای من باید پاک کنیم!
شما خشتک خود را هم پاره کنید به یک میلیون کیلومتری افرادی چون محسن سازگارا, مسعود بهنود,اکبر گنجی, عبدالله نوری, ابراهیم نبوی و یا نامهائی از این قبیل هم نمیرسید, میدانید چرا؟ به این دلیل که این افراد شهامت انتقاد گذشته خود را داشتند, و نه تنها از خود انتقاد کردند بلکه انقلاب و رویدادهای قبل و بعد از آن را نیز همواره به باد انتقاد گرفته اند و نهایتا نمیتوان از آنها بعنوان انسانهای منجمد شده در گذشته خود نام برد. ضمن ذکر این مطلب که عقاید تک تک افراد ذکر شده در مورد مسائل مختلف در حال حاضر میتواند بشکلی نسبی هم درست باشد و هم نادرست و فکر نمیکنم که آنها نسبت به این مساله اعتراضی داشته باشند. اما سئوال اینجاست که شما مجاهدین خلق با 30 سال پیش خود چه تفاوتی دارید!؟
طوری صحبت میکنید که انگار جان قربانیان تزهای رهبری شما سند و قباله ای بوده که بنام رهبریتان است. نخیر عزیز من, بیدار شوید و آن زنگ پاره هائی را که در عراق بدور سلولهای خاکستریتان انباشته کرده اید را مقداری بزدائید و سعی کنید این موضوع را بفهمید که آقای مسعود رجوی نیز میبایست به اندازه خمینی و خلخالی و تمامی کسانیکه دستشان به خون شهروندان ایرانی آلوده است, پاسخگو باشد.
چه خوب است که در مطالبتان از مجاهدین خلق نام میبرید. اگر اینکار را نمیکردید من یکی فکر میکردم این مطالب را یک بسیجی تندرو و البته بی ترمز نوشته است. چون اینک حتی بسیجیان هم یکدست نیستند و برخی از آنها قابلیت این را دارند که بفهمند ماجرا چیست و دنیا در دست کیست.
راستی این همه هارت و پورت کردید آقای بهنود یا سازگارا پاسخ شما را هم دادند؟
30 سال در عراق تانکهای بعثی را سمباده کشیدید, چیزی جز ایران و سرنوشت ایران را نشانه نگرفتید, همه جوره نشان دادید که از جمهوری اسلامی هم خطرناکتر و فاجعه آمیزتر هستید... اما باور کنید که هر آنچه انجام دادید به اندازیه این وبلاگ نه کارآمدی داشته اید و نه موثر بوده اید و نه محبوبیت داشته اید و نه حتی اعتبار و منزلتی داشته اید.
توضیح اینکه: این وبلاگ تنها مثالی از هزاران مثال بود.

وبلاگ نویسان مدال افتخار را از سینه برنمیدارند

|

کشور ما ایران از جمله کشورهائی است که بالاترین ارقام وبلاگ نویسان را در جهان از آن خود کرده است. این تعداد وبلاگنویسان حتی از کشورهای غربی و پیشگامان عرصه اینترنت هم پیشی میگرد و این افتخار ما است. ما دارای جامعه جوان و در عین حال سرزنده ای هستیم. در برابر استبداد سرخورده نمیشویم و سخن خود را در قالب وبلاگ هم که شده میگوئیم و متمدنانه به تبادل نظر میپردازیم. ما از هر امکان ولو جزئی برای ابراز عقاید خود استفاده میکنیم و از زنده بودن خود پشیمان نیستیم...
طی وبگردیهای اخیری که داشتم تصادفا به این وبلاگ برخوردم. تاریخ راه اندازی آن جدید است. نمیدانم متعلق به کیست؟ اما مطالب مفیدی برای وبلاگ نویسان عرضه کرده است. بخصوص وبلاگ نویسان درون میهن.
اخیرا برخی از وبلاگنویسان, بخصوص وبلاگ نویسان عزیزی که از درون میهن فعالیت وبلاگ نویسی خود را دنبال میکنند نگرانیهای متعددی را ابراز داشته اند. نگرانیهای این دوستان چندان هم بی مورد نیست. جمهوری اسلامی هم که با همه چیز و همه کس سروکار دارد! با تصویب برخی از قوانین از سوی مجلس که مجازات وبلاگ نویسان را حتی در سطح اعدام نیز ارتقاء میدهد, و پس از آن اعدام ( یعقوب مهرنهاد ) وبلاگ نویس, در سیستان و بلوچستان, ماجرای عجیب و غریب حسین درخشان, ماجرای پرونده وبلاگ نویسان که از سوی دادگاه انقلاب منجر به محکومیت چهار تن از وبلاگ نویسان شد و در این اواخر مرگ مترادف با قتل امید رضا میرصیافی و همچنین ورود سپاه پاسداران در کنار دیگر بخشهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی بر علیه فعالان اینترنتی جملگی میتوانند تعبیر ناخوشایندی برای وبلاگ نویسان داشته باشند و چشم تنگی استبداد را حتی در عرصه اینترنت بیش از آنی که بود به اثبات برسانند!
اگر بشکلی کوتاه این وبسایت را براندازی کنید تا حدودی جدیت کار و عزم و انرژی نهفته در ورای آن نیز دستتان میآید. چرا که این وبسایت یک ( هدر دم نامه ) رسمی برای نفس کشان در عرصه اینترنت است.از طرفی دوستان نگرانی ها را تبدیل به وسواس نکنند. نگرانی را میتوان بررسی کرد و برایش راه حلی منطقی یافت اما وسواس درست همان چیزی است که استبداد سعی در ایجاد آن در میان جمع ما را دارد. من در این زمینه شاید تخصص کافی را نداشته باشم که راه حلهای تکنیکی را پیشنهاد کنم و دوباره به همان موضوعی اکتفا میکنم که در دیگر پستها ذکر کرده ام و آن اینکه بجای استفاده از سرورهائی که در درون کشور وجود دارد, یعنی سرورهائی مانند: بلاگفا, میهن بلاگ, پرشین بلاگ, بلاگ اسکای, وبگذر و غیره از سرورهای خارجی استفاده کنید. سرورهائی مانند بلاگر و ورد پرس نیز که اینک خدماتی تماما فارسی ارائه میدهند, لذا برای امنیت بیشتر کاری دوستان درون میهن از این سرورها استفاده کنید. این را هم همواره مد نظر داشته باشیم که بخش بسیار وسیعی از جامعه وبلاگ نویس است. استبداد نیز دیر یا زود به این حقیقت پی خواهد برد که بجای رویاروئی بی ثمر با این جامعه گسترده میبایست که حقیقت وجودی آن را بپذیرد.

دکان ساندویچ فروشی اصلاحات هم پلمپ شد

|
نظر سنجی ما روی دستمون باد کرد! دکان ساندویچ فروشی اصلاحات بدجوری پلمپ شد.

از انهدام سایتهای سکسی تا انتخاباتی که از دهن افتاد!

|

بنده بعنوان یک بچه مثبت ضمن محکوم کردن هجوم همه جانبه و ضد امپریالیستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سایتهای سکسی و ناکام گذاشتن سیل عظیم هواداران این سایتها, با اشاره کوتاهی بر روند این ماجرا خیلی سریع به سراغ موضوع از دهن افتاده انتخابات میروم. اینبار هم میخواهم به میر حسین موسوی گیر بدهم آنهم از نوع گیرهای اساسی و سه پیچ!
در راستای انهدام همه جانبه سایتهای سکسی, چندی پیش و با اولتیماتوم و فتوای هدر دمی که سایت تابناک به این سایتهای نگونبخت داده بود, آنچه که اینک در آستانه این نوروز باستانی پیش آمد خالی از تصور هم نبود. سایت تابناک که معرف حضور عزیزان گستره اینترنت هست!؟.. اگر نیست باید بگویم که این سایت متعلق به سردار سرتیپ سپهبد موثوق الدوله و ولایت فقهه یعنی آقای محسن رضائی است. آقای محسن رضائی هم که حتما معرف حضور عزیزان گستره اینترنت هست!؟.. اگر نیست باید بگویم که ایشان فرمانده سپاه پاسداران بوده و در این اواخر در مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال انجام کارهای خوب خوب است و هرازگاهی علاوه بر سایت گردانی بفکر کاندیداتوری ریاست جمهوری و احیانا پیشنهاد دهنده طرح دولت ائتلافی هم میافتند. شاید هم انهدام سایتهای اخیر نیز یک طرفند بسیار جالب انتخاباتی برای جلب نظر و رضایت جوانان هوادار آن سایتها بوده!! الله و اعلم!
اما بهرترتیبی که هست با مشاهده لینک پیشین تابناک اینک یکی از سایتهای نگونبخت سکسی سابق بدین شکل غم انگیز در گرداب برادران سپاه فرو رفته و شدیدا مشغول ذکر آیات قرآنی است!
اما برویم سراغ انتخابات
برسم مردانگی هم که باشد باید اعتراف کنیم که با انصراف خاتمی از مجموعه کاندیداهای ریاست جمهوری آش داغ این انتخابات بدجور از دهن افتاد! یخ زد و منجمد شد و شیرازه آن هم از هم پاشید. بلکه با رفتن خاتمی طرفداران معقول انتخابات دیگر هیچ حرفی را هم برای گفتن ندارند. خاتمی کنار کشید تا اصلاحات در جمهوری اسلامی حتی یک مدعی ضعیف و محتاط هم نداشته باشد!
تا قبل از اعلام نامزدی خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری خاتمی گفته بود که "میرحسین گزینه مورد نظر من است" و ایشان تا آنجا پیش رفته بود که میگفت "یا من میآیم یا میرحسین" و در این زمینه گفتگوهائی مفصلی بین خاتمی و میر حسین صورت گرفت که در نتیجه این گفتگوها میر حسین تردید دوباره خود را از اعلام نامزدی ابراز داشته و این امر موجب اعلام نامزدی از سوی خاتمی شد. اما در همان بحبحه مغلطه ای که همگی را ( از جمله خود من ) به اشتباه وا داشت این بود که میرحسین نیز میتواند یک کاندیدای اصلاح طلب باشد و در مسیر و عملکردی که خاتمی در هشت سال دوران ریاست جمهوری خود در پیش گرفته بود قدم بردارد. حتی دوران سراسر تهوع آور نخست وزیری میرحسین نیز میتوانست در این میان مورد چشم پوشی قرار بگیرد با این توجیه که گذشت زمان میتواند خیلی از چیزها را از جمله خود انسانها را تغییر دهد!
اما اینک پرده ها بدجور از پس افتاده اند! میر حسین خود هیچگاه نگفته است که یک اصلاح طلب است, و همواره همه چیز از جمله خود اصلاحات را منوط به پایبندی به اصول میداند. البته همانطور که آشکار است جملگی نقش آفرینان در نظام به اصول پایبند هستند اما مشکل در اینجاست که خواسته های مردم ایران در هیچ جای این اصول گنجانده نمیشود! اتفاقا از طرفی خاتمی هم نمیگوید که میرحسین موسوی اصلاح طلب است اما میگوید که باید به او رای داد! ایشان در یکی از توجیهات خود میگوید: ما هيچگاه ادعا نکرده‌ايم که مهندس موسوی به عنوان مظهر اصلاحات وارد عرصه شده‌اند بلکه جامعه به وضعيتی رسيده که همه بايد تلاش کنيم در اوضاع تغيير ايجاد شود.
من از این جمله اینگونه برداشت میکنم که برای انتخاب نشدن احمدی نژاد میبایست به میر حسین موسوی رای داد! یعنی همان حجت کهنه و پاره پاره ای که هر رای دهنده ای میتواند به آن دست آویز شود! این بدان معنا است که اینبار ملت کلاه را دوبله بر سر کند, یعنی اینکه اینبار هویجی بعنوان اصلاحات وجود نداشته باشد اما چماقی منجی بنام میرحسین وجود داشته باشد و مردم رای خود را به وعده خرمنی بدهند که اصلا وجود خارجی هم ندارد!
صحبتها در این رابطه بیشمار است. وقایعی نیز که در این دو ماه و اند باقی مانده اتفاق خواهند افتاد جملگی در این رابطه بی نمک و محتوی خواهند بود. اصلاح طلبان اینبار قبل از رسیدن به شورای نگهبان و با دست خود فیلتر شدند تا کم کم دیگر ادعائی مبنی بر اصلاح طلبی هم رسما ممنوع اعلام شود. این انتخابات هیچ مبنا و دلیلی برای دفاع از خود باقی نگذاشت.

ترجیح میدم عید رو در کنار دانشجویان دربند باشم

|


امید رضا رو هم کشتن!

|

امیدرضا میرصیافی رو هم کشتن. همین دیروز بود که داشتم هجم شجاعتش رو به زبان انگلیسی خلاصه میکردم و تحویل یکی از خارجی ها در این تبعیدگاه سرد و ابری میدادم. امید رضا رو کشتن تا جامعه وبلاگنویس ایرانی باز هم تابوت بدست و سیاه جامه به استقبال نوروز بره.
هنوز داغ امیر حشمت ساران از دل و دیده رخت بر نبسته بود که امید رضا رو هم از ما گرفتن. با شگردهای معروف خبیثانشون کشتنش تا یکبار دیگه آب دهان ما رو بر چهره ننگینشون بخرن.
یکی از دوستان به من ایمیلی زده بود و گفته بود امید با خوردن مقدار زیادی داروی آرام بخش پروپرانول خودکشی کرد. من هم ضمن اینکه میپرسم: این مقدار زیاد داروی آرامبخش رو توی اوین از کجا اورده بود!؟ میگم: آخه چه فرقی میکنه!؟ مگه نه اینکه امروزه خودکشی هم مثل قلم و فریاد و فغان و تبعید و تجمع و خشم و ایستادگی به سلاح مرسومی تبدیل شده!؟ مگه نه اینکه جان شهروندان ما برای مزاج دودمان مآب لاریجانی مقوله کوتاه لامبالاتی بیش نیست تا آنکه را بر مزاج خوش آید انسان پندارد و آن یکی دیگر را معتاد!؟
امید رضا رو کشتن چون از ولی فقیه فقط این رو خواسته بود که اون رو هم به اندازه بچه های حزب الله و جنوب لبنان دوست داشته باشه.. امید رضا رو کشتن اما ولی فقیه معذرت خواهی سفت و سنگینی به ما, ملت ایران بدهکاره.

پرچمدار جنبش انتخابات جا زد!

|

آدم توی این بلاد کفر نمیتونه یک روز به یک مساله شخصی مشغول باشه و از یک طرف دیگه یک تحول جنبشی رو در فاصله 24 ساعت توی کشورش نبینه!
از طرفی آدم این بچه های جنبش انتخاباتی رو هم که میبینه دلش کباب میشه! طفلکیا صورتشون قبل از انتخاب خاتمی کش اومد و اینبار چه زود هم کش اومد! آخه یکی نیست به این خاتمی بگه تو که میخواستی جا بزنی چرا ما رو با این دوستان گلاویز کردی آخه! نزدیک بود سرو کله همه ایرانیان خارج از کشور و داخل کشور و همه برو بچه های پشت کرده به صندوق انتخابات از چماق این برادران جنبش انتخاباتی بشکنه آخه!
من موندم این همه آدم بیشمار در ایران آنها و نه ایران ما! حالا میخوان چیکار کنن! شماره شناسنامه ما ایرانیان پشت کرده به انتخابات فسیل شدگان ضد ایران انقلابگر بی مخ بسیجی کیهانی با اسید سولفوریک دوستان پاک شد! اما خدائیش اگه هر کدوم از دوستان بجای آزادی و دموکراسی و اصلاحات و چیزهای خوب خوب یک دست کوپن تر و تازه گیرشون اومد یادی هم از ما فقیر فقرای ته صفی بکنن.
کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر

این همه جناح و حزب!

|
محسن رضائی اخیرا پیشنهاد کرده است که دولتی ائتلافی از چهره های اصولگرا و از تمامی جناح ها تشکیل شود. دیگر جناح ها و احزاب نیز که معرف حضور هستند. از حزب کارگزاران و اعتماد ملی گرفته تا مشارکت و جناح اصلاح طلب که خود به جناح خاتمی و کروبی تعبیر میشوند و از سوئی جناح میر حسین موسوی که فعلا نام مشخصی برای او کشف نشده است, البته اگر او هم علاوه بر آن یک دهه نخست وزیری یک 4 و 8 سال دیگری ملت را سر بدواند نامی هم برای جناح ایشان پیدا خواهد شد...
حالا این همه جناح و حزب! یکیشونو هم بدین به مردم.. آخه گناه دارن!

گذر کوتاهی بر هفته

|
خوشبختانه ف.م.سخن دوباره به عرصه قلم بازگشت. این خبر خوشحال کننده در حالی است که همت دوستان وبلاگ نویس نیز در این رابطه بسیار قابل تحسین بود.
از طرفی مدیر اطلاعات ملی آمریکا نیز گفته است که ایران (جمهوری اسلامی) بدنبال بمب اتم است و راهکارهای سیاسی برای متوقف کردن آن بی ثمر است. پیش از این نیز باراک اوباما نامه ای برای رهبر جمهوری اسلامی فرستاده و یا در حال فرستادن یا بقصد فرستادن بوده است. تا از این رو سبب خیری برای مذاکرات دو جانبه جمهوری اسلامی و آمریکا بر سر جریان هسته ای و شاید هم دیگر مسائل باشد. هر چه هست در این بازی چماق و هویجی که اوباما براه انداخته است کیسهای سنگین نقض حقوق بشر و آزادیهای متعارف بر علیه ملت ایران در حاشیه قرار گرفته است.
میرحسین موسوی هم رسما کاندیدا شد. خاتمی هم همچنان کاندیدا است. کسی از کاندیداتوری میر حسین خوشحال نشد! اما برخی ها ناراحت شدند. و برخی دیگر ناراحتی خود را پنهان کرده و گفتند هیچ اشکالی ندارد که هم موسوی باشد و هم کروبی و هم خاتمی. برخی دیگر نیز همچنان بر این عقیده هستند که اگر همه باشند هم اشکالی ندارد با این تفاوت که بود و نبود کسانی که هستند و آنان که نیستند تفاوت چندانی در سرنوشت ماجرا ندارد.
نوروز نیز نزدیک است. نوروز 1388 بر نوروز زادگان مبارک باد.

کروبی نفت فوران میکند!

|

نگهبان دستمال کشی کروبی ..
تو سکوی نفت کشی کروبی ..
واسه همه نقشه های سوخته
تو پرگار و خط کشی کروبی ..
این نفت بیچاره اگر زبان و دست و پا داشت تا حالا یک چادر سیاه که نه, صد چادر به سر کرده بود و فغان کنان از ایران فرار میکرد و به یکجای دیگر پناه میبرد تا انقدر از دست این بچه های جمهوری اسلامی هی انگولک و چیزهای بد بد نخورد!
رضا شاه و مصدق و دیگر بچه های مثبت هم اگر میدانستند که سرانجام این نفت نگونبخت به این ختم میشود که در مجلس بزم آیات و حجج عظام و نوادگان و دلباختگان هی دست بدست میشود و میچرخد و چاره ساز این یکی میشود و مشکل گشای آن یکی و بمب گذار اون یکی, به ریش هفت جد آبادشان میخندیدند تا در امر این الماس سیاه دخل و تصرفی انجام دهند!
کروبی اینبار نرخ را از پنجاه هزار تومان بالاتر برده است, بلکه بسیار هم بالاتر برده است. اینبار قرار است که کروبی یکتنه همه ایرانیان بالای 18 سال را سهامدار نفت بکند. شما هم اینگونه برداشت کنید که که کروبی سهام نفت را از دیگر سهامداران, یا همان وارثان انقلابی نفت, خواهد گرفت و باز هم بتنهائی و یکه و تنها همه ایرانیان بالای 18 سال را سهامدار نفت خواهد کرد..
سوپر منی کروبی.. تو رستم منی کروبی.. کروبی آی کروبی..
الجلوس, الجلوس.. هنوز تا جو گیری کامل راه بسیار است. کروبی هنوز هم نفت در خورجین دارد. تا کنون هیچ دلیلی یافت نشده است که ادعاهای کروبی همانند ادعاهای قبل از انتخابات احمدی نژاد که قرار بود نفت را بر سر سفره بیاورد تا مردم از این ببعد نان را با آبگوشت نفت بخورند, یک دروغ انتخاباتی بیش نباشد را اثبات کند, اما شما هم طرف را ضایع نکنید, گناه دارد, خود را به کم حافظگی بزنید تا خدا و کروبی هر دو خوش بیایند.
خورجین بدست منی کروبی.. تو می نخورده مست منی کروبی.. کروبی آی کروبی..
الجلوس, الجلوس.. باز هم قرار است از کروبی صحبتهای نفت آمیز بشنویم. ما که تا حالا نفهمیدیم نفت اصلا در دست کیست و یا صاحبش کیست!؟ اما کروبی میگوید من میتوانم صاحب نفت را پیدا کنم و نفت را از او بگیرم و اول خودم نگهبان مقتدری برای دلارهای نفتی باشم و بعد نفت را بسوی ملت سرازیر میکنم و ملت هم نفت میخورند و سهامدار میشوند و بازار سرمایه رشد میکند و تورم کم میشود و دولت هم دیگر مجبور نیست دردسر موجود بی خاصیتی مثل نفت را تحمل کند و مالیات خود را میگیرد و همه هم راضی به رضای خدا و کروبی میشوند..
مشت زن هوگو چاوزی کروبی.. دشمن حسن نصرالله وزوزی کروبی.. واسه ریشه کن کردن مافیا تو اعتبار هر ایده و تزی کروبی.. تو اصلا ضد رهبری کروبی آی کروبی..
القیام , القیام.. همه رو به قبله انتخابات بایستید, عکس کروبی را بر سینه سنجاق کنید. دستها و دستمالها را به نشانه خلوص نیت بالا ببرید و حالا همه با هم : کروبی باید برقصه, کروبی باید برقصه, از رهبرش نترسه...

داستان ناپدید شدن همچنان ادامه دارد!

|

یکی به ما بگوید آخر این چه مملکتی است که هر روزه یک نفر از شهروندان ما در آن یا ناپدید میشود یا بر اثر تصادف ساختگی جان میسپارد و یا پیکر تکه پاره شده اش را در گوشه ای از آن آب و خاک پیدا میکنند! 12 سال ساز و دهل اصلاحات بخورد توی سرتان, به ما بگوئید تکلیف شهروندان ما با شما چیست!؟
اینبار وبلاگ نویس مستعار نویسی بنام ف.م.سخن که حتما معرف حضور اهل قلم و فعالان گستره اینترنت است ناپدید شده است! آن هم برای مدتی بیش از سه ماه! این چه کابوس وحشتناکی است که نه به خودی رحم میکند و نه به غیر خودی!؟ نه مستعار نویس میشناسد و نه نام واقعی نویس!
من نیز با امید به اینکه دلایل عدم وجود هرگونه خبر از ف.م.سخن مسائلی بغیر از خطرهای امنیتی باشد به یاران و همکاران وبلاگنویس پیشنهاد میکنم که تا مشخص شدن دلایل ناپدید شدن ف.م.سخن ایشان را فراموش نکرده و جریان ایشان را پیگیری کنند.

لینکهای مرتبط
یک بازی خیلی جدی وبلاگی/ نیک آهنگ کوثر
یک بازی خیلی جدی وبلاگی / پارسا صائبی
جدا نگرانیم / اسدالله علیمحمدی
بیانیه پیشنهادی به اعتراض ناپدید شدن ف.م.سخن/ سام الدین ضیائی
نگران نباشید ف.م.سخن خود من هستم! / ملا حسنی

شیرین عبادی, زنی با کارآمدی قبیله ای از مردان

|

اینبار نمیخواهم وضعیت زن در جامعه را از این جهت که من میخواهم آنگونه باشد بنگرم بلکه از این دریچه آغاز میکنم که در جامعه ای که قوانین حاکم و عرف و سنت جاری زن را سربه زیر میخواهند شیرین عبادی نیز یک زن است. خانمها و آقایان میخواهم بگویم که شیرین عبادی اعجوبه نسل مدافع حقوق بشر و آزادیخواه و در نتیجه سیاسی دوران معاصر ما است.
و اما شیرین عبادی چرا اعجوبه است؟ تاریخ سفید و سراسر افتخار آمیز ایشان بعنوان اولین قاضی زن ایران, وکیل مدافع تمام عیار, نویسنده و فعال حقوق زن و کودک بودن ایشان بهیچوجه اینک مد نظر ما نیست. نخستین ایرانی بلکه زن خاورمیانه ای و یا طبق تعبیر برخی دیگر نخستین زن مسلمان برنده جایزه نوبل نیز اصلا مد نظر ما نیست. خانمها و آقایان شجاعتی که در دل این شیر زن نهفته است باورکردنی نیست! داستان این است.
شیرین عبادی بعنوان یک وکیل مدافع پناهگاهی است برای آن دسته از ایرانیانی که مورد غضب جمهوری اسلامی واقع میشوند و تمامی ما میدانیم که غضب جمهوری اسلامی به چه شیوه و یا عملکرهائی اعمال میشود! و شیرین عبادی حتی در بسیاری از موارد بدون دریافت دستمزد, سروگونه از شخصیتهائیکه رژیم حرص و ولع تیکه پاره کردنشان را داشت در دادگاه ها (که چه عرض کنم, عرض نکنم بهتر است) دفاع کرده است.
اما شگفتی همچنان ادامه دارد! جمهوری اسلامی آنچه را که میتوانست بر علیه شیرین عبادی انجام دهد تا او را از کشور فراری دهد انجام داد! از تهدیدات مستقیم بر علیه ایشان, تا نسخه ترور پیچی کیهان و تریبونهای بدست پیام فضلی( که باز هم میشود کیهان) گرفته تا حمله به منزل ایشان و پلمپ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر! اما شیرین عبادی از همان تهران صراحتا پاسخ میدهد: من قصد خارج شدن از کشور را ندارم, در ایران میمانم, در ایران فعالیت میکنم, و در ایران خواهم مرد. ایشان در واکنش به پلمپ دفتر کانون مدافعان حقوق بشر میگوید: دفتر را بستند اما دهانمان را نمیتوانند ببندند!
شاید کمتر کسی از شیرین عبادی انتظار داشته باشد که بهنگام سفرهای خارجه خود اظهار نظر هائی درباره موضوع حساس انتخایات بکند, اما ایشان حتی بهنگام اظهار نظر در این رابطه خود را در صفوف اظهار نظر کنندگانی که حتی از فاصله های چند قاره ای شهامت گفتن حرفهائی را که در سطح همان وبلاگنویسان داخل کشور و یا جوانان و دانشجویان در نقاط مختلف ایران, باشد را ندارند, قرار نداده است. ایشان انتخابات را نه یک جنبش میپندارند و نه خاتمی را یک منجی و راه حل! ایشان مرزی میان مجموعه های مختلف ایرانی نمیکشد و سیر رو به انحطاط روز افزون کشور را به ایرانیان داخل و یا خارج ربط نمیدهد! بلکه صراحتا اعلام میکند که این انتخابات با توجه به فیلتر و نظارت مجلس خبرگان که اعضای آن از سوی ملت انتخاب نمیشوند انتخاباتی آزاد نیست و ایشان در انتخاباتی که آزاد نیست شرکت نمیکنند. از طرفی ایشان در برابر کسانیکه شرکت در انتخابات را ضروری میدانند موضع گیری نمیکند و میگوید که دلایل آن دسته از افراد نیز میتواند موجه باشد و من نمیگویم که آنها نمیبایست در انتخابات شرکت نکنند. خانم عبادی جنبش دانشجوئی و کارگری و جنبش زنان را جنبشهای قوی میداند و میگوید که جمهوری اسلامی از سوی این جنبشها تحت فشار است.
شیرین عبادی بعنوان پرچمدار مدافعان حقوق بشر در ایران, در سفرهای خارجه خود بیراهه رفتن را بلد نیست! ایشان در هر جائی که قدم میگذارد چمدان حامل موارد نقض حقوق بشر در ایران را با خود بهمراه دارد. ایشان با خاویر سولانا دیدار میکند و در این دیدار همچون یک شیرین عبادی عمل میکند و اسباب فروکشی ایرانیان را در داخل و خارج فراهم نمیکند.
شیرین عبادی برای مغلطه و هرازگاهی خودشیرینی همه دستاوردهای بشری را به دین مربوط نمیسازد و از عنوان کردن تعارض دین با بسیاری از آنها ابائی هم ندارد. شیرین عبادی به ایران باز میگردد و من همچنان میگویم که ایشان یک اعجوبه است...

لاریجانی: عمر البشیر, حمایتت میکنیم

|

اخیرا و پس از صدور حکم بازداشت عمر البشیر بدلیل جنایتهای مرتکب شده در دارفور سودان توسط دادگاه کیفری بین المللی مستقر در لاهه, سید احمد خاتمی خطیب تعجب آور نماز جمعه تهران با اظهار تعجب از این حکم با خود گفته است: عجب, جنایت علیه بشریت حد و مرزی هم دارد!؟ مگر میشود رئیس جمهور, رهبر, وارث, امپراطور و ولی امر کشوری را هم از سوی دادگاهی محکوم کرد و برایش حکم بازداشت صادر کرد!؟
علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی نیز که یک فیلسوف و معتاد شناس ماهری است, در این زمینه بدو بدو بسمت فرودگاه امام دویده و در رهسپاری دیگری با ولایت رهسپار خارطوم سودان شد.
یکی از وبلاگنویسان آگاه که بجز خاتمی به هیچکس دیگر رای نمیدهد گفته است: لاریجانی پس از پایین آمدن از سکوی هواپیما اولین سیاهپوست عمامه به سری که در دسترس خود دید را در آغوش کشید و پس از روبوسی داغ و جانانه ای به ایشان گفت: عمر بخدا حمایتت میکنیم...
در این میان مرد چهار شانه سودانی گفت: انا عمر البشیر نیستم گوله پشم! میخوای کار دستم بدی!؟ یارو بغل دستیم عمر البشیره.
لاریجانی نیز این یکی چهارشانه را رها کرده و آن یکی چهارشانه را چسبید و گفت: عمر بخدا حمایتت میکنیم, میگی نه! بیا این هم نامه مقام عظمی
همان وبلاگ نویس آگاه میگوید که عمر البشیر گفته است: یا ایها الرفیق نامه که برای فاطی چیزای خوب خوب نمیشه! برید بگید بقیه هم اگه نمیخوان مثل من تو هچل بیفتن اونا هم بیان و حمایت کنن. کیه اون شاعر اهل خارطومتون که با عاج فیل این شعر زیبا را نوشته بود: السوته دلان امشب همه جمع شوید, که عمر تنهاست با نیروهای جنجوید, السوته دلان مرا بینید و عبرت گیرید, خاتمی را بجای احمدی جایگزین کنید!

لنگه کفشی رسید از محبوبی به دستم!

|



لنگه کفشی رسید از محبوبی به دستم
دیدی عاقبت همان شد که نمیخواستم !؟
پس از واقعه پرتاب لنگه کفش از سوی آن به اصطلاح خبرنگار عراقی بسمت جورج بوش رئیس جمهور آمریکا که از قضا دارو ندار و بضاعت فکری, هنری و فرهنگی خود را در آن یک لنگه کفش خلاصه کرده بود و مورد نکوهش اهل قلم سرتاسر دنیا از جمله صاحبان قلم در کشورهای عربی و از سوئی قهرمان خطاب دادن آن لنگه کفش پرتاب کن از سوی جمهوری اسلامی واقع شده بود اینک لنگه کفشی آنهم میهنی و دستاوردی برگرفته از تولیدات داخلی (شاید چیزی در مایه های همان کفش ملی و بلا) بسمت احمدی نژاد پرتاب شد.
پس از پرتاب لنگه کفش از سوی آن کفش پرتاب کن عراقی, احمدی نژاد و دارودسته, خود را بسیار کفش آلود کرده و در مناسبات بیشماری به کفش مزین شدند و از صدا و سیما گرفته تا مسابقات مختلف بسیج وسپاه در کوچه و خیابان جملگی کفشیزه شدند و آن کفش پرتاب کن عراقی هم در نهایت سر از سوئیس درآورد و گوئی کیسی جانانه و کفش آلود برای اخذ پناهندگی نیز تقدیم مقامات آن کشور نمود. حال جدای از اینکه سوئیس میانه فرهنگی خوبی با کفش نداشته و کفش پرتاب کن ها را قهرمان نمیشمارد از این سئوال منطقی و بجا نیز گذر خواهیم کرد که چرا آقای کفش پرتاب کن بجای تقاضای پناهندگی از دستگاه قهرمان پرور احمدی نژاد و دارودسته, از کشور سوئیس تقاضای پناهندگی کرد!؟
اما کفشی از آن سوی پرتاب شد و کفشی دگر از این سوی. حال شرح حال این کجا و آن کجا !
شاید احمدی نژاد و بسیجیان کفش بدستش هنگامیکه از یک لنگه کفش بدان شیوه سراسیمه و غیر قابل کنترل ذوق زده شده بودند به این نیاندیشیده بودند که اگر بیش از حد خود را کنترل نکنند و درون مایه فرهنگی و کفش آمیز خود را همانند آن کفش پرتاب کن عراقی بیش از حد به بیرون بریزند ممکن است روزی با پرتاب یک لنگه کفش تمامی های و هوهای کفش مآب خود را به طرفه العینی بر باد رفته ببینند و آبروی نداشته خود را نیز از دست بدهند.
اینک امت اسلامی به نوبه خود منتظر پاسخ به این سئوالهای خود است که سایز کفش آن پرتاب کننده قهرمان ایرانی چقدر بوده است؟ دقت عمل او در پرتاب کفش چگونه بود؟ و آیا احمدی نژاد نیز فرزی و چابکی جورج بوش را بهنگام جا خالی دادن داشت یا خیر؟ و در نهایت آیا کسی برای احمدی نژاد تره هم خورد خواهد کرد که یک بازی کامپیوتری ناقابل با محتوای پرتاب کفش بسمت او بسازد یا باز هم خیر؟

روزه خوانی فیلیپینی در نیوزیلند

|
در بلاد کفر که از شما دوستان و دیگر دشمنان چه پنهان همان نیوزیلند باشد, روزی به مجلس روزه خوانی فیلیپینیها در یکی از کلیساهای جنوب این کشور دعوت شدیم. ما هم گفتیم که نامردی است اگر خود شرکت کنیم و حداقل با تصاویری گویای حال این مجلس روزه خوانی, دوستان را نیز با خود شرکت ندهیم!

همانگونه که ملاحظه میکنید شور و شعف در سطح تیم ملی است. بطوریکه دعوت شدگانی مثل من هم که نمیدانند عیسای مسیح امام چندم مسیحیان است وسوسه میشود که او هم بر عیسای مصلوب بزند و بکوبد و آب شنگولی بخورد. و ثوابش را هم البته در هفت عالم ببرد.

البته از جمله پرسشهای فلسفی و عرفانی که انسان را در چنین لحظات ملکوتی فرا میگیرد این است که در کل چه کسی سر کار رفته بود؟ ما که با قمه و زنجیر و منبر و دیگر ادوات به جان خود افتاده ایم؟ یا این دوستان که اگر 5 دقیقه بر روی یک صندلی نشسته باشند از اجر دنیوی و اخرویشان کاسته میشود؟ آیا ما سرکار رفته بویم؟ اگر پاسخ مثبت است گناهمان کردن کیست؟ آیا هر دوی ما سرکار رفته ایم؟ اگر هر دو سر کار رفته ایم کدام یک از کارهائی که رفته ایم بهتر است؟
در نهایت هم برای همه مومنان جهان آرزوی قبولی طاعات و عبادات را داریم, مگر ما بدمان میاید!؟

مصاحبه با سید باراک حسین اوباما کارشناس امور مشت گشائی

|

سید باراک حسین اوباما از همان کودکی که بهمراه پدر راهی جنگلهای کنیا و اطراف میشد, عاشق باز کردن مشتها و رها کردن دیگر جاها بود. او تاکنون مشت چندین فیل, دوتا ببر, یک خروس و یکی دوبار هم مشت همسر خود را باز کرده است. رکورد اولین رئیس جمهور سیاهپوست ایالات متحده آمریکا برایش کافی نیست, او تصمیم سختی گرفته است و اینبار قصد دارد تا با باز کردن مشت جمهوری اسلامی یکبار دیگر در جهان رکورد دار شود. مصاحبه پیش رو, مصاحبه ای است که با سید باراک, متخصص و کارشناس امور مشت گشائی انجام شده است.
آینده ما- سید باراک حسین اوباما از اینکه مصاحبه با این وبلاگ رو پذیرفتید پیشاپیش سپاسگذاریم
سید باراک- احسنتم, تنک یو, ان الله مع الصابرین, مرگ بر استکبار
آینده ما- نظر شما درباره جورج بوش چیست؟
یک پدرسوخته گانگستریه تگزاسی بود, روی هرچی گروه فشار توی آمریکا بود رو کم کرد و دست آخر کار خودش رو هم کرد
آینده ما: آخه چرا؟
مرتیکه قالتاق, زد هم طالبان رو برداشت هم صدام حسین رو, وگرنه الان با این اوضاعی که مقام معظم رهبری توی ایران درست کردن الان باید چپ و راست بمب گذار از عراق و افغانستان به ایران صادر میشد. کار ما و برادران در ایران اسلامی هم راحت میشد.
آینده ما: بمب گذار که تروریسته, آدم کشه! کجای کار رو میتونه راحت کنه!؟
خوب همینو بگو عزیز من. تروریست رو زود میتونی بفرستی بالای دار. تازه به هوای اون هم میتونی دهن هر کی که باز شد رو براش چهار راه ولیعصر بکنی. اما این روزنامه نگاران و فعالین حقوق بشر و وبلاگنویسان و فعالان زن و کارگار و هزار کوفت و زهر مار دیگه جان تو بد دردیه که افتاده بجون برادران ما در ایران! بهشون گیر بدی یه مصیبته بهشون گیر ندی هم یه مصیبت دیگه!
آینده ما: از اونجائیکه مشت باز بهتر از یک مشت بسته هست. این مشت پشت پرده باز بشه بهتره یا جلوی پرده؟
ربی اشفعلی صدری و یسرلی امری و افتح عقده من لسانی, ببینید, کلا پشت پرده خیلی کارها میشه کرد, حالا اگه احیانا مشتی هم باز نشد و بجاش یه چیزه دیگه باز شد باز اشکالی نداره, پشت پرده نه کسی شما رو میبینه و نه شما مجبور میشی خیلی چیزارو ببینی!
آینده ما: این روزها دانشجویان ایران و فعالین حقوق بشر و حقوق زن و فعالین کارگری و وبلاگنویسان رو بشکلی گله ای سرکوب میکنند, آیا میتوان نتیجه گیری کرد که گله اصولگرایان و اصلاحطلبان همگی بهمراه شما در پشت پرده قرار دارند و مجبور نیستند چیزی را ببینند؟
والله گله ای که ذکر کردید تا بوده پشت پرده بوده, الان این ما هستیم که به پشت پرده رفتیم تا ببینیم مشت کی بازه و مشت کی گره خورده!
آینده ما: از اونجائیکه به چیزهای بهم گره خورده زیاد علاقه مند هستید, آیا میتوان گفت که تناقضات مربوط به اظهارات اخیر مقامهای آمریکائی بهمدیگه گره خورده؟
ببینید شاخص حکومت اولاد پیغمبری اینه که سیاستها و مدیریتها همیشه شیر تو شیر باشه, مثلا رئیس جمهور بگه مذاکره میکنم, رهبر بگه غلط میکنی, رئیس قوه قضائیه نامه ممنوعیت سنگسار بده, فلان حاکم شرع بگه زرشک, مجلس شورای اسلامی لایحه سه قلو تصویب کنه مجلس خبرگان بگه: جمش کن بابا خودت که دو قلو زائیدی زیرش! و الی آخر, مع ذلک سیاستهای اخیر ما در ایالات متحده نیز میبایست متاثر از چنین سیاستهای هوشمندانه ای باشه تا خیر و صواب امت اسلامی و آمریکائی با هم در یک جا تحقق پیدا کنه.
آینده ما: اخیرا مایک مولن رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا گفته بود ایران به اندازه کافی اورانیوم غنی شده داره و به دستیابی به بمب هسته ای نزدیکه, یکروز بعدش رابرت گیتس وزیر دفاع میگه که نه ایران نزدیک نیست و خیلی دوره و زمان کافی برای مذاکره و روبوسی و پشت پرده رفتن وجود داره, خانم کلینتون میگه جمهوری اسلامی کابوس بدیه اما اگه این کابوس رو دیدی باید صورتت رو بشوری و بری بهاش مذاکره کنی, نظر به اینکه ملت ایران هر روزه این کابوس رو میبینه و نمیتونه مثل شما مذاکره کنه آیا میشه تمامی این ماجرا را در ادامه سیاستهای شیر تو شیری که فرمودید از سوی ایالات متحده قلمداد کرد؟
صد درصد, اول اینکه سید مایک مولن غلط کرده که گفته برادران در ایران به بمب هسته ای نزدیک شدن, اگه راست میگه خودش بره به بمب هسته ای نزدیک بشه. حاج آقا رابرت گیتس هم انسان شریفی است و همیشه در خدمت تعالیم اسلام بوده و من تا حالا دروغی از ایشون نشنیدم, اگه یک روز کسی هاله نورانی منو ببینه بدونید که همین حاج آقا رابرت گیتسه. کلینتون هم که خودتون میدونید دیگه, زنه, ضعیفه, ناقص العقله دینو ایمونش هم مثل آدم حسابیا نیست, یه کابوس ببینه زود وحشت زده میشه, وگرنه احمد جنتی و مصباح یزدی و علی فلاحیان و مهدی کنی و بقیه برادرا که ترس ندارن.
آینده ما: بنظر شما اگه آخوند بخواد معروف بشه چیکار میکنه؟
صمصام الدین قوامی میشه و پیشنهاد وزارت انتظار امام زمان رو میده
آینده ما: اگه بخواد محبوب بشه چی؟
ناطق نوری میشه و میگه بحرین استان چهردهم ما هست
آینده ما: حکم مشتی که برای بیگانگان باز میشه و برای ملت همچنان بسته میمونه چیه؟
طاعات و عباداتش مقبول درگاه ما و حق تعالی میشه
آینده ما: حاج آقا بعنوان سخن آخر حرفی و یا گفته ای برای بازدید کنندگان آینده ما ندارید؟
امیدوارم سری بعد شما رو توی اوین بازدید کنن, و الله اعلم

عزیزی را از قلم نیاندازیم!

|

کنفرانس مطبوعاتی برای آزادی "خانم عالیه اقدام دوست" نیز قرار است در منزل وکیل مدافع ایشان "خانم نسرین ستوده" در تاریخی که در پوستر مشاهده میکنید برگذار شود. خانم عایله اقدام دوست یکی از هموطنان ساکن شهر فومن هستند که تنها بخاطر حضور در یک تجمع مسالمت آمیز پس از 3 سال حبس تعلیقی ایشان بیکباره از سوی دادگاه قطعی شده و ایشان هماکنون با حکم قطعی 3 سال و 4 ماه حبس و ده ضربه شلاق در اوین بسر میبرند. عزیزان روزنامه نگار, کسانیکه دستشان به هر رسانه و یا وبسایتی میرسد از یاری رساندن به این کنفرانس و این بانوی 58 ساله هموطن دریغ نکنند, چرا که بغیر از خانم عالیه اقدام دوست بیش از 50 نفر از زنان و مردانیکه در جنبش مسالمت آمیز زنان شرکت داشته اند دارای حکم تعلیقی هستند و با به فراموش سپردن بی عدالتی که بر خانم اقدام دوست روا شد ممکن است ما نیز بنوعی در چشم پوشی بر سرانجام خطرناکی که مابقیه فعالان بی دفاع را تهدید میکند سهیم شده باشیم!از سوئی دیگر چهار نفر از دانشجویان طیف چپ نیز دستگیر و به اماکن نامعلومی انتقال یافته اند. میدانم که نا اهلی یکی و دوتا نیست, بغیر از این عزیزان دانشجویان امیرکبیر و پلی تکنیک و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و بسیاری دیگر از موارد هم هستند, اما بیائید تا ما هم در دفاع از هموطنان عزیز و حقوق مشروعمان صبور و بردبار باشیم و کسی را از قلم جا نیندازیم.

حسین سجادی قائممقامی فراهانی(تخلص: قادر عبدالله) را اصلا فراموش نکنید!

|

برخی از دوستان از جمله نیک آهنگ کوثر بر این عقیده هستند که گذشته از اینکه حسین درخشان قبل از رفتنش به ایران چه کرد و چه گفت و چه نوشت و با چه کسی در افتاد, اینک آن بنده خدا در بند و گرفتار است و نباید فراموشش کرد.
راستش را بخواهید من هم نمیدانم که حسین درخشان چگونه و به چه علت آن چرخش مرموز را در عشق به احمدی نژاد و هدف گرفتن تمامی مخالفان یا بقول آقای نبوی (تمامی نمادهای دموکراسی) انجام داد. و یا چگونه و به چه قصدی به ایران رفت! اما هرچه باشد خبرها حاکی است که آن بنده خدا ماه چهارم دربند بودن خود را سپری میکند و اساسا گرفتار است! اگر هم کسی در دفاع از او کاری انجام میدهد باز حق دارد.
اما این یکی که منبع آن دکتر نوری زاده در برنامه پنجره ای رو به خانه پدری است واقعا دود از کله آدم بلند میکند!
طی این خبر: حسین سجادی قائممقامی فراهانی (تخلص: قادر عبدالله) نویسنده برجسته ایرانی-هلندی که طی 8 سال 10 کتاب به زبان هلندی در آن کشور منتشر کرده است و کتابهایش تقریبا به 13 زبان دنیا ترجمه شده است و در کل افتخاری برای ایرانیان بشمار میرود اخیرا با گذرنامه هلندی خود برای دیدار از خانواده به سوریه مسافرت کرده است و گوئی در همانجا دستگیر و به جمهوری اسلامی تحویل داده میشود و در نهایت حسین سجادی قائممقامی فراهانی اینک به 30 سال حبس محکوم شده و در زندان بسر میبرد!
بابا این یکی رو دیگه اصلا فراموش نکنید! فردا پس فردا هرکی به ترکیه یا اینور اونور سفر کنه باز ممکنه سر از "اوین" دربیاره و هیچ پاسپورتی هم گویا ضامن سلامت سفر او نخواهد بود!

آمریکا حمایت خود از "ملت فرهیخته ایران" را قورت داد!؟

|


سخنان اخیر جوزف بایدن, معاون پرزیدنت اوباما در کنفرانس مونیخ آنقدر با ملایمت همراه بود که کیهان و جمهوری اسلامی هم دلشان نیامد واکنش سختی را در قبال آن سخنان ارائه دهند.
بایدن در مواضع اخیر خود ملت ایران را "ملتی فرهیخته و با فرهنگ و صلح جو" خطاب کرد اما ایشان صحبتهای پیشین پرزیدنت بوش را که گفته بود دولت آمریکا خود را در کنار ملت ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی قلمداد میکند را در روز روشن قورت داد! البته ملت ایران خود هم میداند که برای رسیدن به آزادی و دموکراسی میبایست خود را بیش از دیگران جدی بگیرد اما چرخش سیاست آمریکا تحت لوای (بازکردن مشتهای گره خورده) هم قابل تامل است و هم نگران کننده!
اخیرا و هنوز جای سرخ پشت گردن خانم "گلشیفته فراهانی" از پشت گردنیهای "سرهنگ صدیقی" رنگ نباخته یک تیم هالیوودی پس از اخذ روادید لازم روانه تهران شده است! این تیم در حالی روانه تهران شد که همتایان تنیس بازشان یک ماه قبل روادید لازم را جهت سفر به ایران دریافت نکرده بودند! خاتمی هم که از آنسو سوار بر موج سوم خود در حال آمدن است و گوئی یکبار دیگر میبایست خود را اساسا آماده تغزل فی ما بین جمهوری اسلامی و دولت دموکرات ایالات متحده آمریکا کنیم.
میبایست پفک نمکی های خود را آماده کنیم و شاهد تبادل لبخند و خنده سید بر صفحه های تلویزیون با مقامات آمریکائی و یا واسطه های اروپائی آنها باشیم و یا بعبارتی (وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم ) میبایست با خلوص نیت از کارنامه 30 ساله ای که آوارهایش بر سر ما خراب شد و دیگری از سر مزاج گهی به آن اشاره کرد و گهی آنرا بدست فراموشی سپرد, بگذریم و از آنچه که در 4 سال اخیر اتفاق افتاد و در 4 سال و یا احتمالا بنا بر موج چهارمی که در پیش خواهد بود 8 سال آینده اتفاق خواهد افتاد نیز چشم پوشی کنیم و یا بعبارتی در میان بازی "مشت گره خورده" و اصلاحاتی که نه تعریف مشخصی دارد و نه داعیان آن برای تعریف آن اصلی را قائل هستند میبایست بعنوان "یک ملت فرهیخته و صلح جو" اساسا سر کار رویم!البته داستان "سر کار رفتن ملت" آنجا تکمیل میشود که پس از موج چهارم آقای خاتمی "یک موجود زنده دیگری" که شبیه به احمدی نژاد است با حضور برادران در صحنه انتخابات و یا بدون حضور آنان بر سر کار میاید و به هرچه لبخند و خنده ای که سید به سردمداران جهان گفته بود زرشکی جگرسوز خواهد گفت و باز روز از نو و روزی از نو! راستی اگر آن "موجود زنده" یک بمب اتم هم داشته باشد شک نکنید که تحمل کردنش از احمدی نژاد هم دشوارتر خواهد بود !
تصویر: هنرپیشه هالیوودی که به همراه یک تیم هماکنون در ایران اسلامی بسر میبرد