دسته گلی دیگر, برای احمدی نژاد و رهبر!

|

هر دم از این باغ بری میرسد! با شنیدن خبر حذف نام گروه مجاهدین خلق از لیست ترور اتحادیه اروپا بیاد صحبتهای جنتی افتادم که با زور فراوان میگفت آمریکا قصد سرنگونی نظام را دارد و کوتاه هم نمیاید! ایشان طی یک راه حل مبتکرانه با توجه به جایگاهشان در سکانداری مجلس خبرگان طنز دیگری ارائه داده و گفته بودند باید مراقب باشیم تا در انتخابات اصلحها کاندید شوند!
بیاد همین چند روز پیش افتادم که چگونه ایادی اونلاین و اوفلاین جمهوری اسلامی همچون صرعیان از خود بیخود شده در صدد انتخاب شدن باراک اوباما بودند تا مک کین!
بیاد شور و شعف برادران سپاه و بسیج بهنگام تحمیل کردن احمدی نژاد بر مردم افتادم و اینکه چگونه پس از آن کشور بشکلی دیوانه وار در سرکوب و خفقان بیش از پیش فرو رفت و چگونه ملات طنز جهانیان یکی پس از دیگری توسط احمدی نژاد فراهم شد!
در این روزها هم که سرکوب کیلوئی و بدون حساب و کتاب شده است! بیاد لپهای خندان حسن قشقاوی افتادم که چگونه در روز روشن جلوی آن همه خبرنگار میگفت(فعالان حقوق بشر در ایران هیچگونه محدودیتی ندارند) کارکترهای طنز آفرینی همچون فاطمه رجبی و آیت الله جنتی و در این اواخر آیت الله شمس حائری که در این مدت دست حسنی امام جمعه ارومیه را هم از پشت بستند!
براستی این رژیم چگونه فکر میکند!؟ چرا همیشه بر این باور است که هیچ چیز قادر به خروج از کنترل او نیست! شکی ندارم که برادران دست اندر کار در تاریکخانه و پشت پرده ها که با در دست داشتن راهکارهائی که میتواند سرچشمه ایمیلها و وبلاگ و وبسایتهای ایرانی و اماکن و اشخاص اداره کننده آنها را رصد کند از شور و شعف خود را هم خیس کرده و گوئی جهان را در ملکیت خود در آورده بودند, و در حالیکه با خستگی ناپذیری هرچه تمامتر در حال کشف و ایجاد راهکارهای جدیدی برای دور زدن تحریمات برای خود و نه مردم ایران بوده اند از شنیدن خبر مذکور شکه که نه صد شکه شده اند!
دوستان اندکی هم آرام بگیرید و به عاقبت بیندیشید! اگر درخت پرباری دارید افتاده هم باشید! اگر همچون همیشه باری ندارید... همانگونه که هستید پیش روید تا به سرمقصد هم برسید!

با تخریب یک گورستان, جنایت پاک نمیشود
از این ببعد مافیا کجا سرمایه گذاری کند!؟
آلمان بلاخره تو هم آره!؟

میرحسین موسوی بیاید یا خاتمی؟

|

این مطلب را به پیشنهاد دوست خوبم آرمان امیری مینویسم. دوست و روزنامه نگار خوبی که برای او احترام فوق العاده ای قائلم, چرا؟ چون آرمان امیری انسانی شجاع است.
مطلب از این قرار است که اگر میرحسین موسوی بعنوان نامزد اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کند بهتر است یا خاتمی؟ و در صورت انتخاب هر یک از این دو نفر وضع کشور به چه صورت خواهد بود؟
متاسفانه امروزه شاهد شکاف بسیار عمیقی در بین اپوزیسیونی که من نام آن را مشروع میگذارم هستیم. برخی از دوستان داخل و البته خارج از کشور در کل حاکمیت نظام جمهوری اسلامی شک کرده و علاوه بر حمایت از جنبشهای درون میهن معتقد به رویگردانی کامل از حاکمیت و عدم مشارکت در محافل مختلف لایه ها و دسته بندیهای حاکمیت را دارند. این دوستان به کارنامه نچندان درخشان 8 ساله اصلاحطلبان اشاره کرده و عملکردهای آنان را مطابق با نیازهای جامعه ایران و چالشهای خطرناک در پیش روی آن نمیبینند. لذا این دوستان نظر بر ایجاد راه حل سریع دارند.
از طرفی دیگر دوستان در داخل و البته در این اواخر خارج از کشور نیز نظر بر این دارند که با حفظ بدنه نظام جمهوری اسلامی نیز میتوان آهسته آهسته بسمت اصلاحات پیش رفته و در میان گزینه هائی چون تندروی اصولگرایان و ایجاد انزوای جهانی در خارج و خفقان و بحران اقتصادی در داخل میتوان به گزینه های معتدلتری در میان اصلاحطلبان اعتماد کرده و فشار بر علیه مردم را اندکی کاهش داد. لذا این دوستان نظر بر ایجاد راه حلهای آرام و آهسته دارند.
جدا از اینکه هر دوگروه یکدیگر را رد کرده و گروه نخست گروه دوم را به سازش و همدستی با جمهوری اسلامی متهم کرده و گروه دوم گروه نخست را به دوری از واقعیتها متهم کرده و مرزبندیهایی را تا مرز انقلاب و ضد انقلاب در طرد آنها مطرح میکنند... من در خط اعتدال این دو میاستم و میگویم جریان اصلاح طلبی در ایران یک جریان اصیل است و میتوانیم در بین لایه های این جریان افرادی صادق و دلسوز برای منافع ملی و حرمت انسانی نیز بیابیم.
اما میرحسین موسوی بیاید یا خاتمی؟
اول اینکه
خاتمی آنقدر حکمت دارد که در این شرایط پیچیده خود را درگیر این انتخابات نکرده و از آنچه آبرو که در 8 سال دوره ریاست جمهوری برای خود اندوخته است, محافظت کند. دوم اینکه بنظر من تفاوتی نمیکند که خاتمی بیاید یا میرحسین موسوی!؟ از اینرو که هر دو گزینه اصلاح طلبی بشمار میروند و در صورتیکه مردم یکبار دیگر به انتخابات برگزار شده از سوی جمهوری اسلامی اعتماد کنند و رای داده و رئیس جمهوری اصلاح طلب انتخاب کنند, چندان تفاوتی بین میر حسین موسوی یا خاتمی یا دکتر معین ویا هر شخصیت اصلاح طلب دیگر وجود ندارد!
بنده ضمن اینکه انتخابات برگزار شده توسط جمهوری اسلامی را از همان مرحله اعطای صلاحیت در مجلس خبرگان تا تقلبات گسترده و شرکت نیروهای مسلح بشکلی سازماندهی شده در انتخابات را آزاد نمیدانم و معتقدم که آقای محمود احمدی نژاد با رای مردم رئیس جمهور نشدند, بر این باور هستم که نظر راس الهرم جمهوری اسلامی که همان آیت الله خامنه ای باشد در تعیین رئیس جمهور نیز نقشی اساسی ایفا میکند. همانطور که جلب اعتماد و نظر مردم مستقل از باندهای سازماندهی شده, برای رای دادن به یک نامزد اصلاح طلب حتی در این شرایط هم بسیار دشوار است!
از تمامی استدلالهای دوستان اصلاح طلب بیش از همه چیز این استدلال نظر مرا بخود جلب میکند که یک رئیس جمهور اصلاح طلب قطعا میتواند بهتر از احمدی نژاد عمل کند. و این استدلال کاملا صحیح است.
متاسفانه امروزه در شرایطی نیستیم که نامزد ریاست جمهوری در کشور خود را به رسم رایج در جهان ببینیم و یا بسنجیم, چرا که رئیس جمهور در کشور ما نه اختیارات یک رئیس جمهور متعارف در دنیا را خواهد داشت و نه میتوانیم او را بیش از آنچه که هست جدی بگیریم, بخصوص اگر اصلاح طلب باشد!
در جهان رسم است که نامزد ریاست جمهوری و یا حزب او ( که مساله احزاب در ایران باز جزو امور منتفی قلمداد میشود) برنامه ای را که برای دوران ریاست جمهوری خود دارد ارائه داده و در برابر انتقادها از آن دفاع کرده و اعتماد مردم را نسبت به برنامه های خویش جلب کند. لذا گفتن عبارتهائی چون ( اقتصاد اخلاقی) و (سیاست اخلاقی) از سوی آقای
میرحسین موسوی در این گیر و دار کاملا بی معناست. و اینکه گفته شود ایشان اجماع اصولگرایان و یا حتی برخی از آنان و اجماع اصلاح طلبان را بهمراه خواهد داشت, باز هم ادعای بی معنائی است چرا که همه ما میدانیم اگر هم اصلاح طلبان بر یک نامزد اصولگرا اجماع کنند, اصولگرایان به هیچوجه بر سر حتی قبول موجودیت اصلاح طلبی در ایران هم اجماع نمیکنند چه رسد به اجماع برای نامزد اصلاح طلبان!
برخی ها نیز بر این ادعا هستند که چون در زمان نخست وزیری میرحسین موسوی اقتصاد ایران بهتر از امروز بود پس میرحسین موسوی مسئول آن بهبودی اقتصادی بوده و همکنون نیز قادر است که همان شرایط را در قالب رئیس جمهور حاکم کند! و دوستان فراموش میکنند که در آن دوره ایران در ابتدای فرسایش خود از قویترین اقتصاد منطقه بسمت متزلزلترین اقتصاد بوده و هنوز در حال تغذیه از آن اعتبار سابق خود بود! همانطوریکه جهان خارج از ما نیز همان جهانی نیست که در آن دوره شاهد بودیم!
لذا با تمامی پیچیدگی ها, و اصرار کماکان
رهبر جمهوری اسلامی و برخی از ارکان قدرت در حمایت از احمدی نژاد و یا برخی خبرها که حاکی از انتخاب یک گزینه اصولگرای دیگر از سوی رهبر است, بهتر میبود که نظرات و برنامه های میر حسین موسوی را در تعامل با پرونده هسته ای میشنیدیم , یا اینکه ایشان چه برنامه ای برای مهار اقتصاد غوطه ور در دستهای مافیای قدرت دارند!؟ ایشان در تعامل با کیسهای خارجی از جمله حمایت از حزب الله و حماس و ناآرامیها در عراق چه موضعی دارند!؟ شاید اگر نظر ایشان را در این رابطه میشنیدیم بهتر از آن میبود که ایشان پنل انتخاباتی به رسانه ها عرضه دهند و با واژه هائی چون اقتصاد اخلاقی و سیاست اخلاقی در صدد طرح فلسفه ای جدید باشند!
اگر میرحسین موسوی بعنوان رئیس جمهور انتخاب شوند وضع کشور چگونه خواهد بود؟
بدون شک میرحسین موسوی همچون احمدی نژاد نخواهد بود. درست نمیدانم که با توجه به این همه فشارهای خارجی بر علیه جمهوری اسلامی و این اعتماد بنفس غیرواقعی که جمهوری اسلامی در صدد بیان و بروز آن بخصوص نسبت به مردم خود است و این همه شکنندگی در اوضاع داخلی کشور آیا راهی هست که هشت سال دوره ریاست جمهوری خاتمی دوباره تکرار شود یا خیر!
اما اگر با انتخاب میرحسین موسوی عقربه های زمان برای جمهوری اسلامی به عقب باز گردد و دوباره شاهد لغو سرکوبهای خیابانی و آزار و اذیت جوانان به داعیه پوشش آنها باشیم, شاهد اعدامهای خیابانی و احیانا دسته جمعی نباشیم, شاهد سنگسار نباشیم, شاهد بروز چند روزنامه و نشریه منتقد دیگر باشیم, در تعامل با جهان خارج محتاطتر و معتدلتر عمل کنیم... میرحسین موسوی میتواند بهترین گزینه در میان نامزدهای انتخاباتی آتی باشد.

قتل یک دانشجوی ایرانی در فیلیپین

|
دوستی دانشجو از فیلیپین نیز بنده را در جریان اتفاق ناگواری که برای یکی از ایرانیان دانشجو در آن کشور رخ داده قرار داده است. به استناد لینک خبری :
اخیرا جسد یک دانشجوی ایرانی بنام اشکان امینیان از کرمانشاه در یکی از جاده های شهر سیبو (جنوب فیلیپین) یافت شده است.
بنقل از پلیس فیلیپین که تحقیقاتی را در زمینه کشف قاتل و یا قاتلین و انگیزه این قتل آغاز کرده است : جسد اشکان امینیان در کنار جاده منتهی به شهر سیبو عریان و با اصابت گلوله ای به ناحیه صورت کشف شده است. طبق این گزارش تلفن همراه مقتول در کنار جسد یافت شده اما کیف پولی مقتول جزو اشیاء مفقوده گزارش شده است.
با امید به مثمر ثمر واقع شدن تلاشهای پلیس فیلیپین در زمینه کشف عاملین این پرونده و آرزوی موفقیت و سلامتی دیگر دانشجویان ایرانی در آن کشور.

کاری زیبا از دوستان سلطنت طلب

|
آرش عزیز من هم با تو موافقم که صحبتهای آقای پرزیدنت نیکولا سرکوزی در رابطه با ایران بسیار مهم بود. وقتی این صحبتها را در روزنامه میخواندم به این فکر نمیکردم که میتوان آنها را به فارسی روان در اینترنت نیز گوش داد. لذا کار شما بسیار زیبا بود.

دوستانی هم که احیانا مشکلی در ایده ترجمه کننده این سخنان در خود احساس میکنند بخاطر اهمیت صحبتها از آن چشم پوشیده و فقط صحبتها را گوش کنند بخصوص اگر تا حالا نشنیده و یا نخوانده باشند.

با سپاس

video

اینبار فقط شما بگویید

|
با عرض پوزش شدید از دوستانیکه مطالب بسیاری برای بنده ارسال کرده بودند و این مطالب مطابق تاریخ ارسالشان در آینده ما درج نشد. بهرحال دوستان ما را ببخشند و با توجه به تحولات سریع و غزه ای شدن روزهای سپری شده و این همه فیلهائیکه هر روزه از سوی جمهوری اسلامی به هوا پرتاب میشوند به ما هم حق بدهند. اما از این پس بنده هیچ چیز از خودم نخواهم نوشت تا اینکه مطالب ارسالی شما عزیزان یک به یک در آینده ما درج شود.

مطلب نخست از سوی هممیهنی است که متاسفانه نام خود را ذکر نکرده اند. من نیز با توجه به اهمیت موضوع درخواستی از سوی ایشان این مطلب را در اولویت قرار میدهم. وباز از بازدید کنندگان هم میخواهم که در صورت تمایل به همیاری و همکاری تحقیق بیشتری کنند. بنده هم مطلب را همانگونه که دریافت کرده ام در اینجا درج میکنم. ای کاش این دوست ما علاوه بر ادرس ایمیل و شماره تلفن بهرحال نامی از دختر مورد نظر یا خانواده ایشان ذکر میکرد و حداقل ادرس و یا تصویری هم ضمیمه این ادعا مینمود. در نهایت بنده نیز مطلب را با مسئولیت ارسال کننده آن نقل میکنم.

میشود به یادش بود ...
. . . میشود آن لحظه هایی که با اتکا به پاهایت راه میروی به یاد کسانی باشی که ناچارند به چرخ های ویلچرشان اعتماد کنند ؛ میشود آن هنگام که آسوده نفس میکشی به یاد کسانی باشی که مجبورند تنها روی تختشان نفس های آخرشان را یکی یکی بشمارند ؛ میشود در میان حرفهایت ، خنده هایت ، به یاد اشک های آنهایی باشی که ناتوان از سخن گفتن به قطره اشکی اکتفا می کنند . چند لحظه فکرکن ، ببین ویرانت میکند وقتی در چشمان کودکی که تمام عشق و امیدت را نثارش کرده ای زل بزنی و به جای اینکه دشت سبز لبخند و عشق را برایش آرزو کنی لحظه شمار عمرش باشی و سرت را به دیواری تکیه دهی و زار بزنی . چقدر عذابت میدهد مرور افکار ی که در خیالت برای روزهایی قشنگ ساعت ها با آنها زندگی میکردی اما حالا نمی توانی حتی لحظه ای به آنها فکر کنی . فکر کنی که فرزند تو هم روزی همان کودک شاد و خندان گذشته می شود . چقدر سخت است وقتی که پشت به او دانه های اشک گونه هایت را خیس میکند ، اما مجبوری بخندی تا نفهمد که چه انتظار سختی در انتظارش نشسته .
ولربببو این بار دختر بچه ی 8 ساله ای که در اثر سنانحه ی رانندگی دچار مشکل مغزی و حرکتی شده.
این کوچولو چون باباش یه کارگر سادس محکوم به فنا شده .از شما هموطن عزیز عاجزانه تقاضای کمک دارم تا بتونیم به این کوچولو کمک کنیم
09357753078
hormand.com@gmail.com

و اما مطلب دوم

مطلب دوم باز از شیرزنان شجاع "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" است. دوست من چقدر علاقمند هستم که نامت را هم ذکر کنم و با ذکر نام بگویم ای کاش مشکلاتی که در راه مبارزه و برابری طلبی متحمل شده ای بسرعت مورد قبول درگاه ملت بزرگت واقع شده و از مشکلاتی که برایت ساخته اند و با آنها دست و پنجه نرم میکنی هرچه زودتر رهائی یابی. اما خوب برای اینکه بقول شاعر و نویسنده یغما گلروئی دایناسورها از ذکر نامت خوشحال نشوند من هم نامت را ذکر نمیکنم تا دائیناسورها بیشتر بترکند!

مطلب ارسالی شما دوست عزیز درمورد"پلمپ شدن دفتر کانون مدافعان حقوق بشر" در این لحظه شاید دیر باشد و خود بنده هم چندین پست در این رابطه مطلب نوشته بودم. اما در رابطه با پیروزی کمپین یک میلیون امضا در کسب جایزه سیمون دوبوار فرانسه, چشم.

دوستان این شما و این کمپین شجاع یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز

رادیو فرانسه - جایزه سیمون دو بووار دو سال است که در روز نهم ژانویه، روز سالگرد تولد این نویسندۀ بزرگ فرانسوی و نظریه پرداز دفاع از حقوق زنان، به یک شخصیت یا نهادی که در راه دفاع از حقوق زنان تلاش می کند اهدا می شود.
خانم جولیا کریستوا ، نویسنده و روانکاو معروف فرانسوی که بنیانگذار و رئیس هیأت داوران این جایزه است در گفتگویی با رادیوی ما در بارۀ جایزۀ امسال گفته است:

"سیمون دو بوار دنبالۀ مبارزۀ زنان را که دو قرن است ادامه دارد در دست گرفت . سیمون دو بوار با کتابش "جنس دوم"، که شهرتی جهانی دارد، انقلابی در این جنبش بوجود آورد. هیات داوران این جایزه که حدود بیست شخصیت جهانی را در برمی گیرد و چندین زن و مرد نویسنده، جامعه شناس، فیلسوف، روزنامه نگار و سیاستمدار در آن شرکت دارند امسال خواسته اند بر این نکته انگشت بگذارند که مبارزه برای حقوق زنان تنها مسئلۀ زنان فرانسوی، اروپایی و غربی نیست بلکه زنان را در تقریباً سراسر جهان به خود جلب کرده است. سال گذشته این چایزه به تسلیمه نسرین که تحت تعقیب و آزار است داده شد.امسال ما سخت تحت تأثیر جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل مبارزه اشان قرار گرفتیم. این جنبش کار مهمی را در جهت توضیح معنا و ماهیت حقوق بشر و حقوق زنان به خود زنان انجام می دهدو آن ها را تشویق می کند که علیه تضعیقات مبارزه کنند. کمپین یک میلیون امضاء جنبش بدیع و تازه ایست چون بر محور یک زن پیشرو و مشهور شکل نگرفته است بلکه جنبش وسیع است زیرا زنانی که در آن فعال هستندبه دیدار زنان دیگر می روند، با آن ها بحث می کنند ، خانه به خانه سر می زنند و حقوق زنان را تک به تک به آن ها توضیح می دهند. از این طریق و از راه اینترنت یک شبکۀ وسیع فکری بوجود می آورند که همنوع زنی را ، از اقشار کم درآمد گرفته تا زنان مرفه، در بر می گیرد و این دقیقاً با روح کار سیمون دو بووار همخوانی دارد. ما با اهدای این جایزه می خواهیم این زنان را تشویق کنیم و علاقه ، عشق و همبستگی خود را به آنها نشان دهیم".
و همزمان با تولد جایزه سیمون دوبوار...
کمپین پاریس- امروز با این خبر خوب کارمان را آغاز می کنیم: کمپین یک میلیون امضاء برنده جایزه سیمون دوبوار شد.خبر کوتاهیسث اما برای کسانی که همه این سختی ها و فشار ها را تاب آورده اند و مایی که هر روزشاهد دستگیری وتهدید دوستانمان هستیم ،لحظه ای لبخند یا اشکی از شادی یا اگر نه لا اقل آهی از آسودگی.تا سری به افتخار بلند کنیم که اینها هما ن دوستانند، هر کدام گوشه ای ، که صدای بلندشان را به همه جا رسانده اند.ما هم اگر صدایشان شویم این گوشه دنیا به خود می بالیم.
کمپین پاریس
دوستان با توجه به اینکه وبلاگ آینده ما متعلق به تمامی شما است یادآور میشوم که بقیه مطالب ارسالی شما را در پستهای بعدی درج خواهم کرد.

مطلبی ارسالی

|
دوستی برای من مطلبی ارسال کرد و من هم عین مطلب ارسالی ایشان را در اینجا نقل میکنم
اقدام متحد جهت آزادی دانشجویان زندانی دانشگاه شیراز
" دانشگاه پادگان نیست "
بزرگداشت شانزدهم آذر در سال جاری از حیث گستردگی و تنوع مراکزی که در آنها مراسم روز دانشجو برگزار شد و نیز عمق اعتراضی مطالبات و شعارها، مقطع مهمی در تحولات جنبش دانشجویی در سالهای اخیر به شمار می رود. در حالی که حاکمیت از مدتها پیش جنبش و فعالین دانشجویی را تحت فشار زاید الوصفی قرار داده بود و انواع و اقسام روشهای ارعاب و سرکوب بی سابقه را در مقابل آنان به کار گرفته بود، دانشجویان در ابعاد وسیع و قابل توجه پا به میدان نهادند و با ایستادگی تمام عیار در مقابل حاکمیت، روز دانشجو را گرامی داشتند.
خصلت بدنه دانشجویی شرکت کننده در مراسمهای 16 آذر را علاوه بر تقابل و مرزبندی تمام عیار با حاکمیت و جناحهای مختلف آن، نوعی حرکت رادیکال و اعترضی خودجوش و خود انگیخته در اهداف و سبک فعالیت تشکیل می دهد که ریشه در وضعیت عینی جامعه و جنبش دانشجویی دارد. جلوه های گوناگون این حرکت رادیکال و اعترضی خود جوش را می توان در اعتراضات دانشگاه شیراز در یک سال گذشته مشاهده کرد.
با شکست اقدام حکومت جهت مصادره 16 آذر، دانشجویان دانشگاه شیراز در حرکتی پرجوش وخروش با شرکت وسیع و توده ای دانشجویان دراعتراض به این اقدام حکومت و نهادهای وابسته به آن، در 18 آذر ماه با برگذاری مراسم روز دانشجو و تریبون آزاد « آزادي دانشگاه ، آزادي جامعه » 16 آذر را گرامی داشتند و با سردادن سرود و شعارهای رادیکال به حاکمیت اثبات کردند که " 16 آذر مصادره شدنی نیست". به دنبال برگزاری مراسم روز دانشجو نهادهای وابسته به حکومت با به راه انداختن شايعه پراکنی و اتهام زنی " اقدام علیه امنیت ملی و توهین به سران نظام" اقدام به برگزاري اعتكاف سياسي نمودند. سران حکومتی هم با همبستگی با این حرکت قول سرکوب دانشجویان دانشگاه شیراز را به معتکفین دادند.
متعاقب اين وقايع بیش از 40 تن از دانشجويان دانشگاه شيراز به كميته انضباطي دانشگاه احضار شدند كه تا كنون شماری از آنان از تحصيل محروم شده اند. و به دنبال این احضاریها اقدام به بازداشت 11 نفر از فعالین دانشجویی، که به دنبال اعتراضات مختلف 5 نفر از آنان به قرار وثیقه آزاد شدند. و هم اکنون 7 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز به نامهای ( " سعید خلعتبری، عنایت تقوی، احمد کهنسال، آرش روستایی،هادی الم لی، حمدالله نامجو، آلما رنجبر ") در بازداشت به سر میبرند.
ما بر آن هستیم که تنها با به میدان آمدن بخش وسعی از توده های دانشجویی حول مبارزات رادیکال و سازمانیافته در یک تشکل مستقل و توده ای دانشجویی جهت کسب خواست و مطالبات دمکراتیک و رادیکال و پیوند ناگسستنی جنبش دانشجویی با سایر جنبشهای رادیکال اجتماعیست که توان مقابله با سرکوب و خفقان دستگاه سرکوب حاکمیت را خواهیم داشت.
ما امضا کنندگان این کمپین، در اعتراض به بازداشت، احضار و احکام صادره علیه دانشجویان دانشگاه شیراز خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط دانشجویان بازداشت شده، و این حرکت سرکوبگرانه حکومت را شدیدا محکوم میکنیم. و از همه دانشجویان، کارگران، زنان ، تشکلها و همه انسانهای آزادیخواه و رادیکال، سازمانهای حقوق بشر و انسان دوست در سطح ایران و جهان میخواهیم در یک اقدام متحدانه برای آزادی دانشجویان زندانی دانشگاه شیراز فعالانه بکوشیم!
این خواسته های فعلی و مقطعی ما هستند:
1) آزادی فوری و بی قید شرط دانشجویان در بند
2) لغو احکام صادره کمیته انظباتی
3) عدم ارجاع هیچ دانشجویی به دادگاه و اعلام حکم مبنی بر زندانی شدن
4) پایان دادن به پادگانی کردن دانشگاه و سرکوب دانشجویان
5) ....
دوستان جهت امضاء و پیوستن به این کمپین با این امیل در تماس
باشید.
eghdam.motahed@gmail.com

دو نکته! دومی را حتما بخوانید!

|
امروز میخواهم دو نکته را ذکر کنم. موضوع اول که میتواند اصلاحیه مطلبی هم باشد از این قرار است که بنده در مقاله (عجب خوراکی است این غزه!) که در جای دیگری مثل وبسایت ایران پرس نیوز هم بازتاب داشته است به استناد وبسایت دکتر نوریزاده به مطلبی اشاره کردم در رابطه با ترور یک پناهنده ایرانی در سوئد بنام (حجت الله رئوفی نیا) که خود دکتر نوریزاده نیز با دعوت از آقای رئوفی نیا در برنامه (پنجره ای رو به خانه پدری) غیر صحیح بودن خبر را تاکید کردند و البته جای خوشحالی نیز هست که این هموطن, حالا هرکه که باشد و کار او هرچه که باشد, سلامت هستند و ترور نشده اند. برخلاف ادعای برخی از روزنامه ها در ایران از جمله روزنامه ابتکار یا مردم سالاری ایشان نه دستگیر شده و نه به جمهوری اسلامی تحویل داده شده است, بلکه دولت سوئد پناهنده ای را به هر اتهامی که باشد به جمهوری اسلامی تحویل نمیدهد. بهرحال از اینکه آقای رئوفی نیا که اتفاقا بنده او را نمیشناسم ترور نشده اند جای خوشحالی است و ایشان میتواند اولین قربانی بشمار روند که خبر ترور ایشان غیر صحیح از آب درمیاید.
موضوع دوم اینکه سرانجام
رادیو زمانه کاری کرد کارستان! یا اینکه قرار است کاری کند کارستان! حالا این کار کارستان چه از آب درخواهد آمد بنده مسئول آنچه که گفتم نیستم! اما از شوخی گذشته, واقعا ایده جالبی است این ایده برسی کارنامه 30 ساله وضعیت حقوق بشر در ایران. دوستان در این رسانه درحال تهیه برنامه ای هستند که قرار است کارنامه 30 ساله نقض حقوق بشر با کمک مخاطبان تهیه و بررسی شود و آنطور که فهمیدم این برنامه قرار است بمدت 30 روز یا 30 برنامه رادیوئی ادامه داشته باشد. شما دوستان نیز اگر در این رابطه حرفی برای گفتن دارید یا میتوانید این عزیزان را برای هرچه بهتر ارائه دادن برنامه دردست تهیه یاری کنید واقعا کوتاهی نفرمائید.
با این ایمیل میتوانید داشته های خود را برای آن دوستان ارسال کنید
sahand.sahebdivani@radiozamaneh.com
اصلا هم مثل دوستان در رادیو زمانه خجالت نکشید, هر آنچه را که در رابطه با سال 1357 تا کنون میدانید یا فکر میکنید که میدانید را ارسال کنید

به جای غزه به داد مردم خرمشهر برسید!

|

روزنامه حکومتی قدس: مردم خرمشهر از دولت و مسؤولان مي پرسند چرا با وجود تمامي وعده هاي داده شده و ادعاهاي اعلام شده، هنوز مردم اين شهر از حداقل امكانات و خدمات محرومند. آنها مي گويند در حالي كه در كنار سه رودخانه قرار گرفته اند، اما مجبور به خريد آبهاي بشكه اي و خريد دستگاههاي تصفيه آب هستند و از ناپايداري برق رنج مي برند.
به گفته آنها، خيابانهاي كثيف، بازارهاي آشفته و پريشان، انبوه دستفروشان و دكه داران به خوبي نشان مي دهد، اقتصاد شهر بر پايه سست و شكننده اي استوار است و طي سه سال گذشته به شهادت بسياري از بازاريان اين شهر قدرت خريد مردم بشدت كاهش پيدا كرده و وسعت بيكاري و پديده شكننده شغلهاي كاذب بخوبي در نماي عمومي اين شهر پيداست. مشكلاتي همچون فاضلاب از مرز 20 سالگي گذشته است و مردم زندگي در كنار فاضلاب را اكنون، باور و عادت كرده اند.
دستاورد منطقه آزاد اروند براي مردم از روز هم روشن تر شده است. مردم مي بينند افراد ذي نفوذ در پستهاي بالاهاي اين منطقه قرار دارند و حقوقهاي بالا براي مديران بازنشسته استان ثمره تلاش براي عمران منطقه توسط سازمان منطقه آزاد اروند بوده است.
امروز آن چنان دستهاي خالي مسؤولان در خرمشهر رو شده است كه كاروانهاي راهيان نور كه به اين خطه مقدس سفر مي كنند هم متوجه شده اند در خرمشهر چه خبر است؛ اين همه كثيفي، گراني، بي نظمي را نيز آنها متوجه شده اند. خيابانهايي كه گويي شخم خورده نيز چند سال است براي آنها جاي سؤال است و اينكه چرا مشكلات اين شهر نه چندان بزرگ قابل جمع كردن و حل شدن نيست.
مردم خرمشهر همچنين مي پرسند چرا افت تحصيلي در مدارس اين شهر مشهود و محل تفريح مناسب و بازي كودكان كم است، مسايل فرهنگي، در اين شهر جاي تأسف دارد و چرا سن جرايم اجتماعي پايين آمده است.
به عقيده كارشناسان امور اجتماعي بسياري از پرونده هاي موجود در دادگستري اين شهر در فقر فرهنگي و اقتصادي و پاسخگو نبودن مسؤولان براي اين مشكلات ريشه دارد.
در پايان بايد گفت: شرايط سخت در خرمشهر ادامه پيدا كرده و اكنون كار به جايي رسيده كه شهرداري اين شهر حتي توان پرداخت حقوق كاركنان خود را ندارد، اين شرايط سخت را حتي كودكان خرمشهر هم فهميده اند.
بهمراه این مطلب درد آور قطعه شعری از وبلاگ تبعیدی بیادم اومد که اون رو همینجا مینویسم
خرمشهر
خرمشهر ای دامان تو رنگین از خون فرزدانت
ای تو فریاد مادرانه, ای اسوه ایثار و استقامت
ای دفتر تو با تیرو ترکش آشنا, ای پرشهامت
شهر من ای تو پیروزی عشق در برابر نفرت
همسفره رندمردانی.. غصه نخور
جگرگوشه ایرانی .. غصه نخور
تو نوری از یزدانی.. غصه نخور
الحق مهد دلیرانی .. غصه نخور
ببین دامادی فرزندانت را از چابهار تا آستار
اکه این پرچم پوشان لبیک گویان تواند یکصدا
خرمشهر ای عروس رنگین از خون مردان خدا
ای تو با شکوه ای رمز سرفرازی و آزادگی ما
میراث مردان میدانی .. غصه نخور
دردامان رستم زمانی .. غصه نخور
عهد بسته با بزرگانی .. غصه نخور
الحق ناگسسته پیمانی .. غصه نخور

عجب خوراکی است این غزه!

|

اینبار به نقل از سایت ایران پرس نیوز
آنچنان که جمهوری اسلامی بی مهابا خود را به آب غزه زده است روشن است که تمامی این های و هو ها بیکباره صورت نگرفته و جمهوری اسلامی حتی پیش از حمله به غزه خود را برای این جامه دریدن ها آماده کرده بود.
در اینکه جمهوری اسلامی با تمامی مشکلات و معضلات خودکرده ای که در درون کشور وجود دارد خود را به آن یکی راه غزه زده و با تمامی انرژی امکانات تبلیغاتی خود را به این سو بسیج کند جای تعجب نیست. اینبار همه چیز و همه کس از راس الهرم جمهوری اسلامی گرفته تا رئیس جمهور و وزرای مختلف کابینه دولت و فرماندهان سابق جبهه ها و بسیجیان مساجد و حسینیه ها و صدا و سیما و مطبوعات و همه و همه برای غزه ای شدن بسیج شده اند, تب و تاب و هیاهوی غزه نیز تا حدی است که هر کس دم از غزه نزند یقه او را نیز میچسبند. در بین این گرد و خاک براه افتاده فرصتی پیدا شد که برخی تصفیه حسابها صورت بگیرد! دفتر تحکیم وحدت طیف علامه به غیر غزه ای بودن متهم شده و دیگر صدائی از آنها شنیده نشد بلکه صداهائی بنام تحکیم وحدت در حال شنیدن است که بیشتر از جنس انصار حزب الهی است تا تحکیم وحدت! نعمتهای واصله از غزه تا آنجا پیش رفت که دفتر مدافعان حقوق بشر پلمپ شده و با یورش به دفتر وکالت و منزل خانم شیرین عبادی یقه او را نیز به اتهام غیر غزه ای بودن بچسبند! پس از آن باز شاهد بیانیه خجلی از سوی بخشی از جنبش زنان در محکومیت جنگ علیه غزه بودیم که فکر کنم تا کنون امضاهای بیانیه به تعداد انگشتهای دست هم نرسیده است! اما شاهکار نعمتهای واصله از سوی غزه در اینجا بود که یک پناهنده ایرانی در سوئد بنام (رئوفی نیا) با ضرب ده گلوله توسط عوامل جمهوری اسلامی ترور شد!
جای تعجب در اینجاست که موج غزه ای شدن داخل کشور به خارج نیز سرایت کرده و بسیاری از تریبونهای خارج از کشور و شخصیتهائیکه همواره آنها را به روشنگری میشناختیم از موج غزه جان سالم بدر نبرده و آنها هم غزه ای شده اند!حال هرآنچه که در داخل از کشور اتفاق بیافتد قابل توجیه است و همه میدانیم که آنجا چه خبر است! اگر فردا کسی بیاید و در یوتیوب فیلمی را آپلود کند که کورش یغمائی در حال سینه زنی یا مداحی احمدی نژاد است باز جای تعجب نیست. اما تعجب از آنجاست که شخصیتهای متعهد در خارج از کشور و حتی برخی سایتها و رسانه ها اینگونه بیایند و یک قضیه خارجی صرف که متعلق به امور داخلی یک کشور بیگانه است را بر اولویتهای آنچه که در درون میهن میگذرد مقدم دانسته و تن خود را تسلیم این موج برخواسته از کوی ولایت کنند! مگر اسرائیل تا کنون دخالتی در آنچه که در سیستان و بلوچستان ما میگذرد داشته است!؟ مگر تا کنون یک اسرائیلی خود را نسبت به آنچه که در کردستان ایران میگذرد صدپاره کرده است!؟ مگر یک وزیر اسرائیلی تا کنون پرسید در اوین چند زندانی سیاسی دارید!؟ مگر اسرائیل از آمار اعدامیها در ایران که اتفاقا روی اعدامیهای چین را هم سفید کرده است شروع به جارزنی در دنیا کرده است!؟ مگر اسرائیل شب در خواب غفلت به ما حمله کرد و شهرهای مرزی ما را اشغال کرد!؟ مگر اسرائیل سفارت ما را اشغال کرد و دیپلماتهای سفارت را به رگبار بست!؟ مگر اسرائیل ادعای حاکمیت بر جزایر ما را کرده است!؟ مگر با ما مرز دارد!؟ مگر ما را تهدید کرده است!؟ اگر انقدر انرژی دارید که برای غزه و گوانتانامو و خرسهای قطبی قطب شمال و پنگونهای قطب جنوب فوران کرده است, اندکی از آن را هم صرف ملت بدبخت ایران کنید که حال و روزگارشان از غزه هم غزه ای تر است! اگر همینگونه بر آتش غزه سینه بزنید در آخر از روزهای کمیته و خلخالی و اعدام کیلوئی پنزار سر در خواهیم آورد!

کاغذ مچاله هائی برای آینده ما

ک.پ

حسن, دروغ بده, حسن!

|


در این روزها حسن قشقاوی سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی تلاشهای فراوانی میکند تا او نیز به جرگه دیپلماتهای طنز پرداز که نه اما طنز آفرین بپیوندد!
ایشان چندی پیش دلیل یورش بردن به منزل خانم شیرین عبادی و رنگ آمیزی کردن در و دیوار آن با جملات غزه ای و پیش از آن یورش به دفتر وکالت ایشان و ضبط کیسهای کامپیوتری و اسناد متعلق به موکلان ایشان و همچنین پلمپ کردن دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را اینگونه توجیه کرده بود که ( این شخص, موضعی دیرهنگام نسبت به کشتار غزه اتخاذ کرده بود) اما آقای قشقاوی نگفتند که آیا خانم عبادی در مقام یک وزیر دولت آن موضع زود هنگام را اتخاذ نکرده بود یا در مقام سخنگوی آن!؟ همچنانکه ایشان توضیح ندادند که خانم عبادی یا دفتر کانون مدافعان حقوق بشر در ایران تحت چه عنوانی ملزم به اتخاذ مواضع نسبت به حوادث رخ داده در دیگر کشورهای جهان هستند!؟
آقای قشقاوی در این مورد باز هم لطیفه سرائی کرده و در پاسخی دندانشکن به بیانیه بان کیمون که از جمهوری اسلامی تقاضا کرده بود امنیت شیرین عبادی را تضمین کند, گفته اند(در ایران هیچ محدودیتی برای فعالان حقوق بشر وجود ندارد). بر منکرش لعنت, شاید به همین خاطر بود که آن دفترک کوچکی هم که در این چند سال اخیر بنام مدافعان حقوق بشر باز شده بود پلمپ شد! البته زهرا کاظمی بخاطر عکس گرفتن کشته شد و ایشان عکاس بود نه مدافع حقوق بشر, اگر مدافع بود حتما تا حالا زنده بود و عکسهای زیادی هم در خیابان میگرفت!
آقای سخنگو ادامه میدهند که (بهتر است «بان کي مون» به جاي اينکه در امور داخلي يک کشور دخالت کند به مسووليت بين المللي خود بپردازد و به جاي پرداختن به اين مساله به وضعيت غزه توجه کند ) اما ایشان روشن نساختند که آیا ایران هم جزو ملل است تا آقای بان کیمون آن را در حیطه مسئولیت بین المللی خود بداند یا خیر!؟
آقای سخنگو باز هم ادامه میدهد و میگوید (بحث دفتر خانم عبادی هم طبق ماده 188 قانون مالياتي بوده است که نسبت به همه وکلا اين کار صورت مي گيرد و حتي اگر يک وکيل ادعا کند که کار مجاني انجام مي دهد باز بايد 5 درصد ماليات بدهد ) اما طبق معمول باز هم آقای سخنگو برای ما روشن نکردند که موارد تخلف خانم عبادی از ماده 188 قانون مالیاتی چه بوده !؟ و یا اسنادی که آقای سخنگو و یا دیگر مدعیان در این رابطه میتوانند ارائه دهند چیست!؟ و یا اینکه آیا اصل قضیه مدرک و سند برای یورش بردن و پلمپ کردن دفتری را میپذیرند یا خیر!؟ و یا اینکه یورش برندگان به منزل و دفتر خانم عبادی طبق کدام ماده و از کدام قانون به ایشان یورش برده اند!؟ یا اصلا یورش برندگان جزو کدام نهاد امنیتی تعریف شده توسط قانون بوده اند!؟
آقای سخنگو بدون خستگی از ادامه دادن همچنان ادامه میدهند که (در جمهوري اسلامي ايران نبايد کسي تقاضا داشته باشد فراقانوني عمل کند. وکلا بايد در خط مقدم قانون گرايي باشند و به قانون احترام بگذارند و ارجاع به بيگانگان کار خوبي نيست، در ايران هيچ محدوديتي براي فعالان حقوق بشري وجود ندارد و راه آن اين است که مجوز بگيرند ) ایشان در حالیکه یک عمل فراقانونی تمام عیار را توجیه میکنند باز هم مشخص نمیکنند که آیا حضور وکیل در کنار موکلی که به جرم معلوم الحال فعالیت بر علیه امنیت ملی در حال محاکمه است خط مقدم قانون گرایی است یا از جمله خطوط پیشین آن است!؟ و باز هم روشن نساخته اند که ارجاع به بیگانگان در چه مرحله ای خوب نیست!؟ در مرحله یورش اولیه که میتواند منزل و یا نیمکت پارک و یا خیابان باشد!؟ در مرحله بازداشت غیر مبرر!؟ در مرحله تجاوز و قتل و سپس ختم قضیه به خودکشی کردن قربانی !؟ در مرحله خاک کردن قربانی در زیر بتون!؟ یا در مرحله ماسمالی کردن پرونده مرگ ایشان پس از تمامی مراحل ذکر شده !؟ از آنجائیکه در ایران هیچ محدودیتی برای هیچکس از جمله فعالین حقوق بشر وجود ندارد و همه میتوانند مجوز بگیرند آقای سخنگو روشن نساختند که آن مسائلی که در اصل مجوز هم داشتند (از جمله برخی کتابها که با مجوز انتشار یافته و دوباره لغو مجوز شده و از بازار جمع آوری شدند) چرا نتوانستند به فعالیت خود ادامه دهند!؟
آقای سخنگو با خستگی ناپذیری هر چه تمامتر ادامه میدهند, بلکه اینبار تاکید میکنند که (اگر خانم شيرين عبادي احياناً احساس مزاحمت مي کند مي تواند توسط دولت جمهوري اسلامي درخواست تامين گارد کند. البته تاکنون مزاحمتي براي ايشان پيش نيامده است چرا که ايران از حقوق شهروندان خود دفاع مي کند ) آقای سخنگو اینبار اندکی از پشت پرده ابهام بروی صحنه میایند و هنوز چیزی نشده به پشت پرده های تناقض روی میاورند و در حالیکه قبلا با آن لپهای تپل و مامانیشان گفته بودند که این شخص (یعنی شیرین عبادی) موضعی دیر هنگام نسبت به کشتار غزه داشتند و ما هم زود هنگام قهر کردیم و دفتر ایشان را بستیم و بعد غزه ای کردیم, اینبار میگویند ایشان اگر احساس نا امنی میکنند بیایند و تقاضای گارد کنند! اما ایشان از آنجائیکه اگر جان هم بجانش کنند باز هم از پشت پرده ابهام سر به بیرون نمیکشند, روشن نساختند که آن پلیسهائیکه با تقاضای خانم عبادی آمدند و به تماشای غیر گاردیها نشستند که چگونه با اسپری هنر نمائی خود را بر در و دیوار به معرض جهانیان میگذارند, و بعد هم از خانم عبادی خداحافظی کرده و رفتند! آیا جزو گارد مورد نظر آقای قشقاوی بودند یا خیر!؟ و اینکه گارد آقای قشقاوی بلد است با اسپری در و دیوار را جمله نویسی کند یا هنر دیگه ای دارد!؟ در آخر نیز حسن در روز روشن آب سرد را بر کف دستان همه میریزد که آقا مزاحمتی برای خانم عبادی پیش نیامده است, هرچه هست دروغ است و ایران هم از حقوق شهروندان خود دفاع میکند. بهمین خاطر است که آنها را گله گله حلق آویز میکند و دسته دسته به اطلاعات احضار میکند. البته دفاع ایران از حقوق شهروندان شهرستانی خیلی بیش از اینهاست, انقدر هست که کسی چیزی هم از آنها نشنود!
کاغذ مچاله هائی برای آینده ما
ک.پ

آقای خامنه ای, آیا مشکل شما شیرین عبادی است !؟

|

چندی پیش آیت الله جنتی پس از نشست پشت تریبونی خود به این جمعبندی رسیده بود که در سخنرانی نماز جمعه خود بگوید: آمریکا قصد سرنگونی نظام را دارد و کوتاه هم نخواهد آمد. ایشان طی اعطای راه حلی برای این معضل ضد انقلابی بدون اینکه مشخص کنند که نسبت به کدامین جهت( به آسمان!؟, به امام زمان!؟, به امام جانشین امام زمان!؟) مسئول هستند گفتند که باید بیشتر مراقب باشیم که اصلحها انتخاب شوند(یعنی فکر نکنید باز هم رد صلاحیت نمیکنیم, چشمتان کور باز هم رد صلاحیت میکنیم) اندکی آنطرفتر از تریبون سخنرانی ایشان وزارت اطلاعات مشغول احضار دانشجویان دانشگاه شیراز و طرح و بررسی برای خانه خراب کردنشان بود. به گفته محسن اژه ای وزیر در حال حاضر اطلاعات و قاضی پیشین آن: هرکس که به سرویسها وصل باشد آن را احضار میکنیم! (شاید دانشجویان ذکر شده نیز به سرویس غذاخوری منزل آقای اژه ای وصل بوده اند) کمی آنطرفتر مردی با زرشک گفتن به تمامی بیانیه های صادر شده از سوی هاشمی شاهرودی در مشهد سنگسار شد! فرمانده سپاه پاسداران نیز گفت, حالا که آمریکا میخواهد نظام را سرنگون کند و کوتاه هم نمیاید ما سناریوی 13 آبان را دوباره تکرار میکنیم و سفارت آن را اشغال میکنیم! البته بعدها آشکار شد که آقای عزیز جعفری 30 سال از زمان عقب هستند و تمامی سفارتهائیکه به آنها مواد آتش زا پرتاب شد و باغشان اشغال شد و عربده کشی هائی در مقابل آنها صورت گرفت سفارت ایالات متحده آمریکا نبوده است! استراتژی گرگم به هوای جمهوری اسلامی تا به این نقطه نایستاد! بلکه ایام عاشورا به عاشورای غزه مزین شد و کبک آیات عظام شروع به زوزه کشیدن کرد, صدا و البته سیمای جمهوری اسلامی در بست در اختیار یاران خالد مشعل قرار گرفت و موشکهای ساخت ایران اسلامی اینبار از غزه شروع به باریدن کرد. همه در گیر و دار مصیبتهای وارده بر اهالی غزه بودیم ( که اتفاقا هنوز نفهمیدیم که آیا غزه خوردنی است یا آشامیدنی و اگر هم توانستیم این فرمول صعب الفهم را حل کنیم بدون شک در یافتن صله ربطی بین غزه و ایران در حال غزه شدن خواهیم ماند!) که بیکباره جامه دریدگان بر غزه سر از منزل خانم شیرین عبادی در آوردند! در و دیوار منزل ایشان را با اسپری های رنگی شعار نویسی کرده و تا توانستند بر دهان آمریکا و اسرائیل مشت محکمی زدند!
غافل از اینکه در آن مملکت بچه مسلمانی پیدا نشد که به این جامه و عقل بیکباره دریدگان بگوید راه غزه از منزل خانم عبادی نمیگذرد! برای رفتن به غزه یا باید از مصر وارد شوید, که تا 100سال سیاه دیگر هم نمیشوید! یا باید از اردن بشکلی دشوارتر از مصر وارد شوید, که اگر بر فرغ سرتان چناری هم سبز شود وارد نمیشوید! یا از طریق قبرس و یونان با کشتی تایتانیک به آنجا بروید, که باز هم ریخت شما به این صحبتها نمیخورد! این همه عربده کشی را هم بگذارید در کوزه و آبش را بخورید شاید کمی عقلتان سرجایش باز گردد.
آقای خامنه ای, تا آنجائیکه یادمان هست و بزرگترهای همسن و سال شما تعریف میکنند و در فیلمهای طاغوتی میبینیم, غیرت ایرانیان از کوچه و محله گرفته تا بر و بیابان اجازه نمیداد که زنی مورد تعرض و بی حرمتی قرار بگیرد. عیبترین خصلت برای مردان آزردن ضعیفتر از خود بود چه رسد به آزردن موجود ظریف و صلح جویی مثل زن! غیرت ایرانی اجازه نمیداد که زنی کار شاق و یا سختی انجام دهد و همواره از بزرگترهایمان آموختیم که اگر زنی در خیابان بار سنگینی داشت به کمک او بشتابیم و یاریش کنیم. همواره مادران که سنبل زنان ایران هستند عزیزترین و بزرگترین جایگاه را در فرهنگ و زندگی روزمره ما داشته اند. آقای خامنه ای, ایرانی همان ایرانی است. اما شما که اینک در جایگاه قدرت نشسته اید و امرتان مطاع میشود, اگر مشکلی با برخی از سمت و سوهای بین المللی دارید که حتما هم دارید. اگر مشکلی با قشرهائی از جامعه ایران دارید که حتما هم دارید, اما دست از سر زنان ایران بردارید. در درافتادن با زنان ایران برنده ای وجود ندارد, شرف و آبرویی هم وجود ندارد. آنچه که برخانم شیرین عبادی روا شد از اصول آداب و فرهنگ ما به دور است. با آنچه که در خانه هایمان از پدر و مادرانمان آموختیم مغایر است. لذا از شما تقاضا دارم که در یک مبارزه مبارز باشید.
کاغذ مچاله هایی برای آینده ما
ک.پ