خنثی کردن توطئه (علمی توهمی)

|

مقام عظمی خوابیده است. ناگهان کابوسی میبیند و در خواب هذیان میگوید: نه نه! اینها همش توطئه استکبار است, عکس مرا پاره کرده اند, دلهایتان را به نور ایمان و صدا وسیما مزین کنید و رسانه های استکبار را تماشا نکنید, برحذرتان میکنم, شما مسئول هستید که حرف مرا گوش کنید... نه نه!
مجتبی بدو بدو با یک لیوان آب بسمت پدر میآید, او را از خواب بیدار میکند: پدر عظمی کابوسی بیش نبود, مملکت امن و امان است و امت لباس شخصی بیدار, این آب را بنوشید تا سرحال بیائید.
مقام عظمی: ای دلبند مطمئنی که در این آب توطئه ای وجود ندارد؟
مجتبی: خیر پدر, آب مقطر اسلامی است, کارخانه آب هم مال امام جمعه ابرقو است, خیالتان تخت باشد.
مقام عظمی: خب امروز قرار است با چه کسانی دیدار بعمل آورم دلبند؟
مجتبی: با برخی از سران نظام.
عظمی به جوش میآید و با تشر میگوید: اینگونه میخواهی جای مرا بگیری ذلیل مرده!؟ این نظام یک سر بیشتر ندارد و آن هم من هستم. بقیه همه دست و پا هستند.
مقام عظمی پس از ساخته و پرداخته شدن به اتاق استقبال میرود و بر صندلی چوبی محقر و ساده خود تکیه میزند. ما که ندیدیم اما شاهدان عینی میگویند این صندلی محقر و ساده بیشتر از خون هر هفتاد میلیون نفر ایرانی برای آقای عظمی ارزش دارد. البته من به شاهدان عینی یادآوری کردم که تشبیه شما قیاس مع الفارق است چرا که عظمی برای خون هر هفتاد میلیون ایرانی اصلا ارزشی قائل نیستند تا شما آنها را با ارزش آن صندلی محقر و ساده مقایسه هم بکنید!
حجازی در نزده وارد اتاق میشود. عظمی با وحشت از جا میپرد: بسم الله! صد بار به تو فرموده ام وقتی میخواهی وارد شوی در بزن. من به اندازه کافی دیشب دیو و جن و مستکبر درخواب دیده ام, همینگونه سرت را بسان چهارپا میاندازی پایین و وارد میشوی! تاثیر این کار شما بر روح اسلام از صد توطئه مستکبر بیشتر است. حال بگو جریان چیست؟
حجازی: برادر زرهی فیروز آبادی منتظر است تا شما رخصت دیدار دهید.
مقام عضمی: بگوئید بیاید, لولای آن در دوم را هم باز بفرمائید تا بتواند بیاید.
فیروز آبادی کشان کشان و با لرزشی از لایه های مختلف چربی وارد میشود و سعی میکند با حرکتی سریع بسمت دست آقا یورش ببرد و آن را ببوسد. حرکت سریع او نیم ساعت طول میشکد و آقا از خیر بوسیدن دست میگذرد و به فیروز آبادی میفرماید که روی آن موکت محقر و ساده بنشیند و بر پشتی تکیه دهد.
مقام عظمی: میبینم که گوشت و حبوبات بیت المال خوب به شما ساخته است. همینگونه پیش بروید بحمدالله باید جیره رزمندگان لبنان و فلسطین را هم قطع کنیم و به شما بدهیم تا بخورید. خب گذشته از تمامی این ظرافتها بفرمائید با توطئه ها چه کرده اید؟
فیروزآبادی: همه توطئه ها را خنثی کردیم آقا. با سرعت هر چه تمامتر مثل دوران جبهه های حق علیه باطل به توطئه گران در خیابان گاز انبری سریعی زدیم و همه را با سرعت گرفتیم. آن را هم که نتوانستیم بگیریم با سرعت گلوله زدیم و بعد کشتیم و گفتیم منافقین آنها را کشته اند. البته این تیکه را برادر حسین شریعتمداری ابتکار کردند. بعد هم که با سرعت به امام زمان نامه نوشتیم و الان هم جان بر کف منتظر اوامر شما هستیم.
مقام عظمی: شما مطمئنید که با این هیکل به سرعت توطئه ها را خنثی کرده اید؟
فیروزآبادی: بنده با سرعت فرماندهی میکردم اما مومنان لباس شخصی با سرعت توطئه خنثی میکردند.
پس از فیروز آبادی تنی چند از مسئولین از جمله آیت الله یزدی و احمد خاتمی و حسین شریعتمداری نیز به حضور عظمی شرفیاب شدند و از خنثی کردن تنی چند از توطئه ها گزارشهائی دادند که ما بدلیل ذیق حوصله شما از طول مطلب شرح حال را بازگو نکرده ایم.
حجازی اینبار در میزند و وارد میشود: عالیجناب آخرین خنثی کننده حسین انواری سرپرست کمیته امداد است که رخصت شرفیابی میطلبد.
مقام عظمی: بگوئید بیاید
به محض وارد شدن انواری عظمی در دل خود میگوید" یا ابالفضل ضد توطئه این نظام است یا کلبه وحشت!؟"
مقام عظمی: خب حاج آقا انواری بفرمائید چندتا توطئه خنثی کرده اید.
انواری جزوه ای که بهمراه خود آورده است را باز کرده و شروع به خواندن توطئه های خنثی شده توسط کمیته امداد میکند: ما در کشورهائی مثل لبنان, سوریه, فلسطین, تاجیکستان, عراق و آذربایجان دست به ترویج فرهنگ ازدواج زده ایم و به دختران جهیزیه داده ایم که بروند با رزمندگان آن کشورها ازدواج کنند تا رزمندگان با روحیه بهتر و آرامش خاطر بیشتری توطئه های استکبار را خنثی کنند. از طرفی ما دختران خس و خاشاکی ایران را بدون جهیزیه گذاشتیم تا بروند دبی کارهای منافی عفت انجام دهند و توطئه های استکبار و ملت ایران را خنثی کنند...
مقام عظمی: مرحبا, آفرین, نور ایمان

0 سخن شما: