
محمود, جان مادرت ورد و دعای عربی که میخوانی یکم به این "ع" بدبخت رحم کن. همینجوریش هم برای تجزیه و تحلیل قیافت باید باستان شناس استخدام کنیم. تو هم از اینور به حرف "ع" فشار لاینقطی وارد میکنی, بعد یدفعه میبینی صدائی بهمراه یک باد هسته ای از آن پایین پایینها بصورت پخش مستقیم در شد! این حادثه اگر در ایران رخ دهد اشکالی ندارد. چون ما عادت کرده ایم. و این اولین بادی نخواهد بود که تو بدر کرده باشی. اما اگر این صحنه ها در لیبی یا سودان و یا حتی نیویورک رخ بدهد باور کن آن مقدار از آبروی آشپاله شده ما هم آشپاله تر میشود.
از طرفی محمود تو نامرد بودی, اما چرا با انتصاب دومت نامرد تر شده ای!؟ چرا انقدر بی عاطفه ای!؟ خرمگس بی نوا را چرا میترسانی!؟ خب خرمگس به خانه نرود کجا برود!؟
بقیه روئسای جمهور به حمام میروند, کاپشنشان هم از زیر بغل پاره نیست. تازه برای رئیس جمهور شدن کودتا نمیکنند, هاله هم ندارند. خرمگس اگر تو را ول کند و برود سراغ آنها دو روزه دق مرگ میشود. حالت تهوع گرفتن ملت را که درک نکردی حداقل شرایط فیزیولوژیک خرمگس را درک کن.
اگر بخاطر چند نفر خس و خاشاک خرمگس بیچاره را ترسانده ای و در خانه راهش ندادی و نگذاشتی بر روی سر و کول مهرورزانه ات اشک شوقی بریزد تا ملت تو را ببیند, باید بگوئیم که این ملت برای ندیدن تو دست به دامان اتوهای برقی و بخاریها و آبگرمکنهای برقی در فصل تابستان شد تا فقط و فقط تو را نبیند.
بس کن محمود, با خرمگس آشتی کن. در این دنیا دو نفر بیشتر دوستت ندارند. یکی همین خرمگس است, آن یکی هم که جسم علیلی دارد, حداقل:
آغوش مهرورزانه بروی خرمگس بگشای.. که آغوش گشودن حرفه تو است
خرمگس را بسان هوگو چاوز پندار جانا .. که اینچنین پنداشتن پیشه تو است
سد علی نگوید بهر کسی نظر نزدیک.. به هر سو نگری خرمگس شیفته تو است
از طرفی محمود تو نامرد بودی, اما چرا با انتصاب دومت نامرد تر شده ای!؟ چرا انقدر بی عاطفه ای!؟ خرمگس بی نوا را چرا میترسانی!؟ خب خرمگس به خانه نرود کجا برود!؟
بقیه روئسای جمهور به حمام میروند, کاپشنشان هم از زیر بغل پاره نیست. تازه برای رئیس جمهور شدن کودتا نمیکنند, هاله هم ندارند. خرمگس اگر تو را ول کند و برود سراغ آنها دو روزه دق مرگ میشود. حالت تهوع گرفتن ملت را که درک نکردی حداقل شرایط فیزیولوژیک خرمگس را درک کن.
اگر بخاطر چند نفر خس و خاشاک خرمگس بیچاره را ترسانده ای و در خانه راهش ندادی و نگذاشتی بر روی سر و کول مهرورزانه ات اشک شوقی بریزد تا ملت تو را ببیند, باید بگوئیم که این ملت برای ندیدن تو دست به دامان اتوهای برقی و بخاریها و آبگرمکنهای برقی در فصل تابستان شد تا فقط و فقط تو را نبیند.
بس کن محمود, با خرمگس آشتی کن. در این دنیا دو نفر بیشتر دوستت ندارند. یکی همین خرمگس است, آن یکی هم که جسم علیلی دارد, حداقل:
آغوش مهرورزانه بروی خرمگس بگشای.. که آغوش گشودن حرفه تو است
خرمگس را بسان هوگو چاوز پندار جانا .. که اینچنین پنداشتن پیشه تو است
سد علی نگوید بهر کسی نظر نزدیک.. به هر سو نگری خرمگس شیفته تو است
18 تیر آمد جانا کش پیژامه سفت کن.. که آن سخنوری بدرد بخور عمه تو است

2 سخن شما:
حظ وافر بردیم و در بلاگ نیوز لینکیدیم
فرهاد عزیز
از ابوالپنگون بن مراد ابن الغلام نقل است که ممنونیم
ارسال يک نظر