جسم و روح ناقصت را امروز هم دیدیم

|
مسیح علی نژاد نازنین آخرین پستش را به اخبار تهران اختصاص داده و از دیگران خواسته تا همین کار را انجام دهند. نیک آهنگ کوثر و پس از او پارسا صائبی از وبلاگنویسان داخل کشور عزیز که در این روزها با مشکل انسداد و تلاعب با وبلاگها در داخل, دست و پنجه نرم میکنند خواسته اند تا در صورت تمایل مطالب خود را به وبلاگهایشان ارسال کرده تا آنجا منتشر شود. با درود و تشکر از هر سه عزیز یاد شده, این پست را به ایمیلهای دریافتی از ایران بخصوص در رابطه با شنبه 30 خرداد اختصاص میدهم و از عزیزانی که مشکل به روز رسانی وبلاگ در ایران را دارند میخواهم تا اگر مایل بودند مطالب خود را به این وبلاگ که وبلاگ خودشان است و یا دیگر دوستانیکه اعلام آمادگی کرده اند, جهت نشر ایمیل کنند.
جمعيت هم بود خوب هم بوداما نيروهاي آنها هم بودند. تقريبن تمام ورودي هاي آزادي را اشك آور زدند و سرش گروههاي ضد شورش ايستادند.
ضربه ها سرد و با باتوم بود تا الان كه من يكي دو كوچه از آزادي فاصله گرفتم.زخمي و صدمه ديده بدجور هم من نديدم.
به شعارهاي مرگ بر ديكتاتور
مرگ بر خامنه‌اي هم اضافه شده.
نيروي انتظامي حمايت حمايت هم بود
مردم را متفرق مي‌كردند اما مردم تا مي‌شد با زبا هم جمع مي‌شد.
بچه ها هر كي برمي‌گردد يك خبر بدهد
***
من الان توی یه جایی در انقلابم
تا اونجا که من دیدم نذاشتن راهپیمایی شکل بگیره ریختن و مردم را زدن من از مترو انقلاب داشتم میرفتم وقتی به خیابون رسیدم مردم را متفرق کردند حدود 30 تا جوون را همه گرفتن یه عده هم از باتوم خوردن مینالیدن. گاز اشکاور هم زدن همینطور با شیلنگ بزرگ آب مردم را متفرق میکردند امروز نیروی انتظامی چهره ی کریهی را از خودش نشون داد ما به زحمت رفتیم توی خیابونای اطراف کوچه ‌پس کوچه ها مردم آتیش روشن کرده بودند و به عده معدودی زخمی کمک میکردند و بعضن الله اکبر میگفتن توی خیابون امیر آباد یه دفعه همه جیغ زدن و به شسمت بالا حجوم آوردن موتوریهای نیرو انتظامی هم ویراژمیدادند من خودمو چسبوندم به دیوار و مثل بقیه فرار کردم یه جا نشستم و چسبیدم دیوار صدای تیر میومد سرم را بلند کردم دیدم متوری ها دارن با چماق به مردم توی خیابون حمله میکنند و مردم هم سعی میکردند بیان پیاده رو توی پیاده رو نگاه کثیف یکیشونو تا آخر عمرم از یاد نمیبرم با یه خنده کریهی با باتومش داشت وانمود میکرد داره تیر میزنه!!! یه پیر زن به یه عده اشون با بغض میگفت مگه شما بچه های این مردم نیستید به زحمت خودمو رسوندم به خیابون قدس اونجا یه عده بسیجی باتوم به دست با پوششهای متنوع ایستاده بودند از شلوار لی پوش و هفت تیغه تا انواع مختلف با بغضی که مردم داشتند به بعضیاشون کنایه میزدن اینکه اگه میخوای بیا ما را هم بکش چی از جوونامون میخواین و....
امروز خیابون انقلابه...
***
در اغلب شهر های بزرگ بعلت سرکوب شدید مردم امکان برگزاری تجمع سکوت هم داده نمی شد اما با تغییر روش اعلام مخالفت میتوانیم صدای اعتراض خودمان را به نمایش بگذاریم پیشنهاد می شود در هر شهری با توجه به معروفیت خیابان های که برای راهیمایی و.. در نظر گرفته میشود هر روز در ساعت مشخص در میسیر مشخص همه به همراه خانواده یا دوستان خود دست به پیاده روی بزنیم تا خیابان های شهر مان را از تسخیر نیرو های ضد شورش خارج کنیم در این حرکت نه شعار میدهیم نه تجمع میکنیم فقط در مسیر مشخصی با نماد سبز مان حرکت می کنیم

0 سخن شما: