انتخابات هم ما را هزار دسته کرد!

|
خب, مریم مالک هم از بند 209 اوین آزاد شد. ما که نفهمیدیم برای چی بازداشت شد که حالا آزاد هم بشه! اما بهرحال هرکی آزادش کرده بچه مثبت بوده.
پارسا صائبی نازنین هم همونطوریکه قبلا گفتم مطلب تسلسل واری رو در رابطه با "ما و انتخابات" در وبلاگ خودش آپ کرده و در جمع بندی دلایلی که ارائه میده به این نتیجه میرسه که شرکت در انتخابات ضروری است. من هم با بهانه قرار دادن موضوع مطرح شده از سوی پارسا به جنبه دیگری از موضوع و بدون اینکه موضوع بنده به موضوع ایشون ارتباط خاصی داشته باشه توی این پست با او خش و بشی میکنم و میگم: خب, گذشته از تمامی دلایل مستحکمی که ذکر کردید, اگر قرار است که با شرکت در انتخابات محمود احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور نشود قطعا و یقینا و احتمالا شرکت در انتخابات میتواند یک ضرورت باشد, چرا که نباشد.
این را میگویم که پیشاپیش به دوستان خواهان شرکت در انتخابات حق بدهم و بگویم نظر شما هم در خور شان است و هم دلایلتان از حقایق نسبی بسیار بالائی برخوردار است. شما راست میگوئید, احمدی نژاد بسمت جنگ پیش میرود, کشور را از آنی که بود منزوی تر ساخته است, قیافه خیلی ضایعی دارد و سیاستهایش از قیافه اش ضایع تر است. گافهائی را که او میدهد یک کودک پنج ساله هم نمیدهد و آبروی ما را آشپاله کرده است! لاشخورها را به گرد ما جمع کرده و فلاکت و بدبختی را در قالب واژه هائی چون مهرورزی و آبادگری به ما تحویل داده است. دل خونین ما را خونتر کرده و بغضمان را صدها بار با به دار آویختن هموطنانمان و به بند و زنجیر کشاندن آنها ترکاند... شما راست میگوئید و خیلی هم راست میگوئید و دستتان هم درد نکند که میخواهید با انتخاب کردن شخص معتدلتری ایشان را کله پا کنید ولو اینکه خود ایشان جلوجلو به اشپیگل آلمان گفته است که ما در انتخابات برنده و بازنده نداریم و کله پا شدن من فرق زیادی به حال کسی ندارد!
از آنجائیکه شما راست میگوئید دلیل نمیشود که من هم راست نگویم. اتفاقا شیرین عبادی و نوری زاده و الهه بقراط هم که نمیخواهند در انتخاباتی که آزاد نیست شرکت کنند هم مثل ابراهیم نبوی و مسعود بهنود و دیگران راست میگویند. من اگر بگویم ولی فقیه میبایست پوزشی بیشتر از خاتمی یا موسوی و یا کروبی از مردم بخواهد باز هم راست میگویم و شما هم حق ندارید که بنده و یا امسال بنده را در کنار مجاهدین خلق قرار دهید و هم برای آنها تبلیغ ناخواسته ای (آن هم از نوع آب نطلبیده) کرده باشید و هم دل ما را با هجر و فراق خود بشکنید. دوستان, اصلاح طلبی چیز خوبی است اما خدا خیرتان بدهد هنوز که چیزی اصلاح نشده است! بگذارید اصلاح شود بعد بگوئید تحریمیها( حال چه منتقد باشند و چه رویگردان و چه قهر کرده و...) یک طرف و مشارکتی ها یک طرف, اعتماد ملی هم چیز خوبی است اما بگذارید اعتمادی صورت بگیرد بعد غیر معتمدین را در انزوا قرار دهید, شما که خودتان میدانید بعد از این ماجرا اسم ما را در پای پتیشنهای خواهان آزادی عزیزان به اوین رفته خود که از قضا عزیزان ما هم هستند خواهید دید, صدای اعتراض ما را نسبت به تخته کردن روزنامه هایتان خواهید شنید. حال چرا بجای راس الهرم استبداد مسیر گیردادنهای سه پیچ را بسمت ما منحرف کرده اید!؟
از جمله عجایب و غرایبی که در این گیر ودار مشاهده میشود میکس تمامی معانی و اعتبارهای خداوندی است! و گوئی همه چیز در این میان قرار است معنی خود را از دست بدهد! شاید این هم یکی از دستاوردهای خلاصه کردن یک روند 30 ساله به یک روند 4 ساله باشد! اما به هرترتیب از کی تا حالا تبعید و یا رانده شدن چیز عیب و حرامی بوده است که ما نمیدانیم!؟ اگر بد است تا جهان آزاد هم نسبت به قراردادهای حقوق بشری و قوانین حمایت کننده از پناهندگان خود تجدید نظری کند و در این راستا نظر شما را هر چه کارشناسانه تر بپرسد! ایرانی در ایران یک ایرانی است اما اگر بنا به هر دلیلی که تمامی آنها ناشی از ضعف و ناکامی حکومتی است در خارج باشد میبایست که شماره شناسنامه اش با اسید سولفوریک سوزانده شود!؟ ایرانی در ایران ایرانی است اما در خارج ایرانی نیست و نباید درباره تحولات کشورش حرفی بزند و یا فعالیتی انجام دهد!؟ ایرانی اگر در ایران تیرباران شود و یا حلق آویز شود و یا سنگسار شود و یا در اوین بپوسد و خودکشی شود و تحت کنترل و دیگر بچه بازی ها قرار گیرد ایرانی است اما اگر از ترس جان و امنیت خود در خارج باشد دیگر ایرانی نیست!؟ من هم دوست دارم مثل ابراهیم نبوی از ما بهتران شوم و اتفاقا بجای هشت ماه زندگی کردن در ایران و 4ماه زندگی کردن در بلژیک تعهد کتبی بدهم که هر 12 ماه را در ایران باشم و از نعمت در ایران بودن برخوردار شوم و بعنوان یک ایرانی شب بخوابم و بیدار شوم و با دیگران حرف بزنم, اما از آنجائیکه چند سال بعنوان بهترین طنز نویس جمهوری نبوده و نخواهم بود و نخواهم شد و در نتیجه اعتمادی به این جمهوری هم ندارم, بعنوان یک فرد و لاغیر هیچگاه مردم خود را با یک کاندیدای ارائه شده از سوی همان جمهوری اسلامی(هرچند هم که اصلاح طلب باشد) تنها نخواهم گذاشت تا بسمت هر شک کننده ای به ماجرا یورش ببرم و همه را از دم فسیل شده بدانم! البته این فسیل شدگان میتوانند در اقصا نقاط ایران هم باشند و آنجا فسیل شده باشند!
مساله تیره و تار شده دوم در این گیر و دار مساله اپوزیسیون است. از کی تا حالا اپوزیسیون پدیده بدی بوده است!؟ جمهوری اسلامی که هنوز آمریکا نشده است. خود آمریکا هم اپوزیسیون دارد, حالا سیستم سیاسی آمریکا ولایت فقیهی نیست و اپوزیسیون آن میتواند در درون خود آن خیلی اپوزیسیون گری کند. اما خدا خیرتان بدهد هیچ فرد عاقلی نمیآید که بگوید اپوزیسیون ضرورتی ندارد! اپوزیسیون اگر نباشد بد است, اگر ضعیف باشد بد است, اگر ذلیل باشد بد است, اگر منحرف باشد و از جمهوری اسلامی بهتر نباشد بد است. وگر نه تمامی این غولهای انتخاباتی بعد از انتخاب شدن وعده وعید خود را قورت میدهند و دانشجو میماند و حوزش! مثل آب خوردن هم از بالای ساختمان پرت میشود و پرت کننده آن میرود و فیلم اخراجی ها درست میکند و بچه مثبت هم میشود. اگر کسی خود را اصلاح طلب بداند کار خوبی میکند, اتفاقا اگر اپوزیسیون را هم دست میاندازد باز هم کار خوبی میکند ولی شما هم محض احتیاط اهرم فشار دیگری را هم در کنار دانشجویان و زنان و کارگران و معلمان و دیگر نرده بانهای سازنده اصلاحات قرار دهید تا سرکوب شدن آنها هم در لابلای گفتگوی تمدنها و جمع کردن گشتهای ارشاد و رضا شاه شدنهای شهردارها ماسمالی نشود! آخر خدا را خوش نمیآید, به خدا اصلاحات را همین بنده های خدا ساخته اند و به خورد دیگران داده اند...
البته همانطور که معلوم است من اصلا نمیگویم کسی رای بدهد یا ندهد, و فقط میگویم من رای نمیدهم, اما تمامی ماجرا به طرفداران انتخابات و یا حتی امواج سوم و چهارم و شانزدهم ختم نمیشود, بلکه از یک طرف دیگر در صفوف تحریم کنندگان فسیل شدگانی یافت میشوند که هیچ خدائی را بنده نیستند و نه تنها من بلکه هیچکس حوصله سروکله زدن با آنها را ندارد و یا به عبارتی کاری هم به کار آنها ندارد. اما برخی از تحریم کنندگان و نه منتقدان و رویگردانان از صندوقهای انتخابات, باز شورش را درمیآورند و تمامی جنبندگان مربوط به خط اصلاح طلبی انتخابات را مزدور و چیزهای مشابه قلمداد میکنند! اتفاقا از دیدگاه من آنها هر چقدر هم که در دلایل عدم شرکت در انتخابات حق بجانب باشند از این بابت کاملا در اشتباه هستند و شورش را هم درآورده اند. لذا به جای پریدن به جان همدیگر بقول همان پارسا صائبی خودمان, بیائید تا ببینیم برای ایران چه میخواهیم!؟ چه با رای دادن و اصلاح طلب روی کار آوردن و چه بی صبرانه در تغییر و تحول ایجاد کردن و یا حالا به شرح حال دیگری,بیصبرانه در انتظار تغییر و تحول نشستن.

2 سخن شما:

پارسا.ص گفت...

کریم عزیز، سپاس از نقد و نظرت.
من نگفتم اپوزیسیون فحش است یا چیز دیگر یا اینکه کارهای حقوق بشری بد است. من با تخریب مشکل دارم از سمت هرطرف که باشد. فعالان مدنی و حقوق بشری حتماً لازم هستند و فردای انتخابات که قرار نیست همه چیز با معجزه درست شود. صندوق معجزه نمیکند قطعاً. همانطور که تو میگویی اپوزیسیون هم لازم است اما نه برای تخریب کسانی که قرار است گوشه کار را بگیرند. در نوشته بعدی خودم سعی میکنم دغدغه​های این چنین را بیشتر بشکافم. ممنونم.

کریم پ گفت...

بله پارسا جان,شما نگفته بودید اپوزیسیون فحش است یاغیر ضروری, اتفاقا تحلیل معقولی داشتید و من هم در متن خودم ذکر کردم, بهر حال از شما ممنونم که نوشته هایتان سببی شد ما هم درد دلی کنیم. من هم مثل شما با تخریبچی ها از هر دوطرف مشارکتی و تحریمی مخالفم و کلا چند دستگی رو یک پدیده مدرن و یا حتی متمدنانه هم نمیبینم.
منتظر نوشته بعدی شما میمانم