جوی که اکثر بچه های روشنفکر را در داخل میگرفت این بود که اگر ما در خارج بودیم فلان کار را انجام میدادیم.. فلان مساله را بیان میکردیم.. این چنین مینوشتیم و آنچنان میگفتیم.. و در حقیقت جدای از بحث رو در رویی روشنفکران با واقعیتها و مشکلاتهای در برگیرنده جهان آزاد مساله فقدان آزادی بیان در داخل یک مساله بغرنج و پیچیده ای است که تاثیرات فاجعه آمیز ناشی از آن را در تمامی ابعاد جامعه میتوان شاهد بود. خود من معتقد هستم که شاید اگر آن شهروند بلوچ ایرانی که اینک در کوههای بلوچستان اسلحه بدست گرفته است و یا حتی بمب گذاری که در اینسو و آنسوی ایرانزمین دست به اعمال تروریستی زده است از نعمت آزادی بیان برخوردار میبود, اگر او هم میتوانست خواسته خود را بیان کند, مطالبی را در رابطه با خواسته های خود در روزنامه بخواند, مساله خود را به شیوه های قانونی و مسالمت آمیز پیگیری کند شاید بهیچوجه دست به اسلحه هم نمیبرد و او هم اینک نگرانی افزونتری نسبت به بحرانهای مختلفی که جامعه ما را غوطه ور کرده است نمی افزود!
بهرحال در این نقطه ایستاده ایم که آزادی بیان هم همچون آزادی های دیگر کالای نایاب بازار ایرانزمین است.
چند روز پیش به صحبتهای دکتر نوری زاده گوش میدادم , در گیر و دار بحث کلاهبرداری برخی از عوامل رژیم جمهوری اسلامی در پوشش شرکتهای ساختمانی و تجاری در دبی و براه افتادن موج مسکن فروشی در قطر بود که این جمله زیبا را از او شنیدم. ایشان گفت: آقا اگه مشکل سیاسی و یا عقیدتی و امنیتی ندارید و پول زیادی هم دارید که میخواهید در این سو و آنسوی دنیا خانه بخرید در همان ایران خانه بخرید, در همان طبیعت زیبای شمال.. جنوب و یا جای جای ایران زیبا.
بله, من هم میگویم کسانیکه بنا بر هر علتی از کشور خارج میشوند علت لاجرم ناکارآمدی سیستم حکومتی در کشور است. اگر شما بعنوان پناهنده به خارج آمده باشید که مستقیما از آن سیستم حکومتی بخاطر بدیهی ترین حقوق انسانیتان آسیب دیده اید. اگر بدنبال کار و کسب درآمد و یک زندگی بهتر از کشور خارج شده اید باز هم ضعف اقتصادی ناشی از ناکارآمدی سیستم حکومتی است. اگر وضع مالیتان هم خوب بوده و بدنبال عیش و نوش و آزادی مزاجی به خارج از کشور پناه آورده اید باز هم مشکل ناشی از خفقانی است که ناکارآمدی حکومت مسبب آن است. اگر برای تحصیل به خارج آمده اید و 90% شما پس از اتمام تحصیل به کشور باز نخواهد گشت باز هم علل و عوامل را میبایست در ناکارآمدی سیستم مدیریتی کشور جستجو کرد. لذا من معتقدم کسیکه پایش به جهان آزاد برسد و بتواند از نعمتهای آزاد سخن گفتن و آزاد اندیشیدن بهره ببرد بنا بر یک اصل اخلاقی میبایست آن جهنمی را که در پشت سر خود رها کرده و با تحمل مشقتهای زیاد خود را به بیرون رسانده است را نیز از یاد نبرد! آخر خدا خیرتان بدهد مگر قرار است آن هشتاد میلیون شهروند ایرانی جملگی به خارج کوچ کنند و یا با خارج آمدنتان آن جهنم بیکباره تبدیل به بهشت برین شده و دیگر کسی بر بالای چوبه دار نخواهد رفت و خانواری با شکم گرسنه سر به بالین نخواهد گذاشت و جوانی تنها بخاطر ابراز عقاید خود در گوشه اوین نخواهد پوسید....؟
حالا توجه شما را به برخی وبلاگها در قاره اقیانوسیه یا همان نیوزیلند و استرالیا جلب میکنم. بهرحال از ذوق و شوق و هنر نوشتاری در جامعه ایران این قسمتش هم نسیب اقیانوسیه شد!
وبلاگ آقای دکتر , آش شله قلمکاری از عقده های شخصی و عبارت است از کسی که هنوز باورش نشده است که پایش به نیوزیلند رسیده است! ایشان با گلگی گفته اند که اینروزها همه جا CV میخواهند و CV خود را هم در وبلاگ منتشر کرده اند! اما ایشان هرگز نگفته اند که چه کسی در وبلاگ از آدم CV میخواهد!؟ به لینکهای اضافه شده در این وبلاگ توجهی فرمایید تا بلکه حساب کار مقداری دستتان بیاید! رابطه تصویری از شهر نیلسون و خاطرات جگرسوزی از باغهای کرایست چرچ با علم پزشکی همچنان نامعلوم است. و سطح کشک بودن وبلاگ نیز در حدی است که حتی نویسنده هم نام خود را ذکر نکرده است, شاید هم از خود واژه وبلاگنویسی میترسد! خدا میداند. اما میتوانید با بررسی نظرات وبلاگ دریابید چه دکترهای از همه جا بی خبر دیگری که دهانشان برای این نیوزیلند به آب نیافتاده است و با دیدن تصاویر به این فکر افتاده اند که واقعا اینور آب خبری است!
این هم یک ایرانی است که در حال کیوی شدن است! (توضیح: نیوزیلندیها به خود کیوی میگویند) ما هم امیدواریم که هر چه زودتر کیوی شوند و ایرانیان هم دیگر جور ایشان را نکشند. از آنجائیکه بنده پیشاپیش حساب خود را از این دسته جدا کرده ام باید بگویم که وبلاگنویسان ایرانی نیوزیلند با این وبلاگ خاتمه میابند. وبلاگ اخیر دل به دریا زده و سیاسی نویسی هم کرده است و طی تحلیلی همه جانبه در فاصله بین دو قاره به این جمعبندی رسیده است که میبایست به خاتمی رای داد! باز دستش بنوعی درد نکند که در یکی از پستهایش بفکر ملت هم بود.
اما وبلاگنویسان جزیره پهناور استرالیا . به این وبلاگ که برخورد کنید با عنوان همه با هم در استرالیا روبرو میشوید. در ابتدا اینگونه به نظرتان میرسد که "همه ایرانیان مقیم در استرالیا با هم" قرار است کاری کنند کارستان! اما با یک نظر کوتاه انداختن به مطالب وبلاگ به این نتیجه میرسید که منظور نویسنده این بوده است که همه ایرانیان با هم از ایران به استرالیا بیایند! شیوه آموزش زبان و یا خرید خانه و برخی مخلفات دیگر به کشک وبلاگ پیاز داغ هم اضافه مینمایند.
این وبلاگ هم بطور داوطلبانه به شرح امور و چگونگی مهاجرت به استرالیا پرداخته و چه بازار داغی هم از پیرو جوان, خورد و کلان , زن و مرد و بچه و ایل و تبار هم براه انداخته است! در این وبلاگ میتوانید لوگوی تبلیغاتی خاتمی و کروبی را با هم ببینید.
این وبلاگ هم بدون شرح بماند بهتر است. در هر یک از این وبلاگها نیز میتوانید به لینکهای بسیار دیگری نیز در همان زمینه های یاد شده برخورد کنید.
در آخر این را بگویم که بنده مخالف این نیستم که یک وبلاگ گستره عقاید نویسنده خود در هر زمینه ای که هست باشد. و طبیعتا تمامی عقاید نمیتوانند برگرفته از اموراتی در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی یا حقوقی و ملی باشند. اما حداقل انتظار اخلاقی و خلق و خوئی و یا حتی درک و احساسی که از یک ایرانی در چنین موقعیتی میتوان داشت این است که یادی هم از آن کهن دیاران بنماید.
با آرزوی همه روزهای بهتر برای مردم کشورم که عاشقانه آنها را دوست میدارم و برای بازگشت به آغوششان نمیدانید که چه بی تابم.
بهرحال در این نقطه ایستاده ایم که آزادی بیان هم همچون آزادی های دیگر کالای نایاب بازار ایرانزمین است.
چند روز پیش به صحبتهای دکتر نوری زاده گوش میدادم , در گیر و دار بحث کلاهبرداری برخی از عوامل رژیم جمهوری اسلامی در پوشش شرکتهای ساختمانی و تجاری در دبی و براه افتادن موج مسکن فروشی در قطر بود که این جمله زیبا را از او شنیدم. ایشان گفت: آقا اگه مشکل سیاسی و یا عقیدتی و امنیتی ندارید و پول زیادی هم دارید که میخواهید در این سو و آنسوی دنیا خانه بخرید در همان ایران خانه بخرید, در همان طبیعت زیبای شمال.. جنوب و یا جای جای ایران زیبا.
بله, من هم میگویم کسانیکه بنا بر هر علتی از کشور خارج میشوند علت لاجرم ناکارآمدی سیستم حکومتی در کشور است. اگر شما بعنوان پناهنده به خارج آمده باشید که مستقیما از آن سیستم حکومتی بخاطر بدیهی ترین حقوق انسانیتان آسیب دیده اید. اگر بدنبال کار و کسب درآمد و یک زندگی بهتر از کشور خارج شده اید باز هم ضعف اقتصادی ناشی از ناکارآمدی سیستم حکومتی است. اگر وضع مالیتان هم خوب بوده و بدنبال عیش و نوش و آزادی مزاجی به خارج از کشور پناه آورده اید باز هم مشکل ناشی از خفقانی است که ناکارآمدی حکومت مسبب آن است. اگر برای تحصیل به خارج آمده اید و 90% شما پس از اتمام تحصیل به کشور باز نخواهد گشت باز هم علل و عوامل را میبایست در ناکارآمدی سیستم مدیریتی کشور جستجو کرد. لذا من معتقدم کسیکه پایش به جهان آزاد برسد و بتواند از نعمتهای آزاد سخن گفتن و آزاد اندیشیدن بهره ببرد بنا بر یک اصل اخلاقی میبایست آن جهنمی را که در پشت سر خود رها کرده و با تحمل مشقتهای زیاد خود را به بیرون رسانده است را نیز از یاد نبرد! آخر خدا خیرتان بدهد مگر قرار است آن هشتاد میلیون شهروند ایرانی جملگی به خارج کوچ کنند و یا با خارج آمدنتان آن جهنم بیکباره تبدیل به بهشت برین شده و دیگر کسی بر بالای چوبه دار نخواهد رفت و خانواری با شکم گرسنه سر به بالین نخواهد گذاشت و جوانی تنها بخاطر ابراز عقاید خود در گوشه اوین نخواهد پوسید....؟
حالا توجه شما را به برخی وبلاگها در قاره اقیانوسیه یا همان نیوزیلند و استرالیا جلب میکنم. بهرحال از ذوق و شوق و هنر نوشتاری در جامعه ایران این قسمتش هم نسیب اقیانوسیه شد!
وبلاگ آقای دکتر , آش شله قلمکاری از عقده های شخصی و عبارت است از کسی که هنوز باورش نشده است که پایش به نیوزیلند رسیده است! ایشان با گلگی گفته اند که اینروزها همه جا CV میخواهند و CV خود را هم در وبلاگ منتشر کرده اند! اما ایشان هرگز نگفته اند که چه کسی در وبلاگ از آدم CV میخواهد!؟ به لینکهای اضافه شده در این وبلاگ توجهی فرمایید تا بلکه حساب کار مقداری دستتان بیاید! رابطه تصویری از شهر نیلسون و خاطرات جگرسوزی از باغهای کرایست چرچ با علم پزشکی همچنان نامعلوم است. و سطح کشک بودن وبلاگ نیز در حدی است که حتی نویسنده هم نام خود را ذکر نکرده است, شاید هم از خود واژه وبلاگنویسی میترسد! خدا میداند. اما میتوانید با بررسی نظرات وبلاگ دریابید چه دکترهای از همه جا بی خبر دیگری که دهانشان برای این نیوزیلند به آب نیافتاده است و با دیدن تصاویر به این فکر افتاده اند که واقعا اینور آب خبری است!
این هم یک ایرانی است که در حال کیوی شدن است! (توضیح: نیوزیلندیها به خود کیوی میگویند) ما هم امیدواریم که هر چه زودتر کیوی شوند و ایرانیان هم دیگر جور ایشان را نکشند. از آنجائیکه بنده پیشاپیش حساب خود را از این دسته جدا کرده ام باید بگویم که وبلاگنویسان ایرانی نیوزیلند با این وبلاگ خاتمه میابند. وبلاگ اخیر دل به دریا زده و سیاسی نویسی هم کرده است و طی تحلیلی همه جانبه در فاصله بین دو قاره به این جمعبندی رسیده است که میبایست به خاتمی رای داد! باز دستش بنوعی درد نکند که در یکی از پستهایش بفکر ملت هم بود.
اما وبلاگنویسان جزیره پهناور استرالیا . به این وبلاگ که برخورد کنید با عنوان همه با هم در استرالیا روبرو میشوید. در ابتدا اینگونه به نظرتان میرسد که "همه ایرانیان مقیم در استرالیا با هم" قرار است کاری کنند کارستان! اما با یک نظر کوتاه انداختن به مطالب وبلاگ به این نتیجه میرسید که منظور نویسنده این بوده است که همه ایرانیان با هم از ایران به استرالیا بیایند! شیوه آموزش زبان و یا خرید خانه و برخی مخلفات دیگر به کشک وبلاگ پیاز داغ هم اضافه مینمایند.
این وبلاگ هم بطور داوطلبانه به شرح امور و چگونگی مهاجرت به استرالیا پرداخته و چه بازار داغی هم از پیرو جوان, خورد و کلان , زن و مرد و بچه و ایل و تبار هم براه انداخته است! در این وبلاگ میتوانید لوگوی تبلیغاتی خاتمی و کروبی را با هم ببینید.
این وبلاگ هم بدون شرح بماند بهتر است. در هر یک از این وبلاگها نیز میتوانید به لینکهای بسیار دیگری نیز در همان زمینه های یاد شده برخورد کنید.
در آخر این را بگویم که بنده مخالف این نیستم که یک وبلاگ گستره عقاید نویسنده خود در هر زمینه ای که هست باشد. و طبیعتا تمامی عقاید نمیتوانند برگرفته از اموراتی در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی یا حقوقی و ملی باشند. اما حداقل انتظار اخلاقی و خلق و خوئی و یا حتی درک و احساسی که از یک ایرانی در چنین موقعیتی میتوان داشت این است که یادی هم از آن کهن دیاران بنماید.
با آرزوی همه روزهای بهتر برای مردم کشورم که عاشقانه آنها را دوست میدارم و برای بازگشت به آغوششان نمیدانید که چه بی تابم.

0 سخن شما:
ارسال يک نظر