سخنان اخیرسردار جعفری,از یک سخنرانی تا یورش به سفارتها!

|

اخیرا فرمانده جدید سپاه سردار عزیز جعفری که توسط شخص اول جمهوری اسلامی یعنی آیت الله سید علی خامنه ای برای این منصب برگزیده شده است اظهارات خطرناک و غیر منطبق با بدیهی ترین اصول عقل و منطق را ایراد کرده بود. البته شنیدن اظهارات اینچنینی از مقامهای مختلف منتصب در جمهوری اسلامی تازگی ندارد اما اهمیت این یکی از این بابت نیز است که متعاقب با سخنان ایشان اعمالی دال بر جدیت این سخنان نیز صورت گرفت!
سردار جعفری در سخنرانی خود خطاب به بسیج دانشجوئی که از قضا یکی از آشهای شله قلمکار ساخته و پرداخته جمهوری اسلامی است برخی از وظایف این نهاد را اینگونه توصیف کرد که: بسیج دانشجوئی در اتحاد اصولگرایان(بلطبع در مقابله با اصلاح طلبان) نقش اساسی ایفا میکند. ایشان همچنان فرمودند که دوران دانشجوئی دوران حساسی است (که نباید با اعتراض و انتقاد همراه باشد) و دانشجویان امروزه به مخالفت عادت کرده اند (لذا این نشانه بسیار بدی است) و از جمله وظایف بر عهده بسیج دانشجوئی یاری رساندن در سرکوب این مخالفتهاست! ایشان از مخالفت دانشجویان بیکباره سر از سفارتهای خارجی درآوردند و فرمودند: در حال ایجاد زمینه ای برای وقوع سناریویی مشابه آنچیزی که در دوران ابتدای انقلاب( با اشاره به اشغال سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران بدستور آیت الله خمینی) هستیم و بسیج دانشجویی نیز در این زمینه میبایست نهایت همت و تلاش خود را به نمایش بگذارند.
توضیحی مختصر: بسیج دانشجویی همان اوباش چماقدار و قداره و عربده کش کوچه و خیابان و احیانا پشت کوه و هرازگاهی مسجد و حسینیه هستند که با زور انقلاب بر دانشگاهها و تمامی نهادها تحمیل شده اند.
برخی از دوستان سخنان سردار جعفری را از آنجائیکه بسیار ساده لوحانه بود بسیار پیچیده تحلیل کردند! و گفتند که هدف ایشان از این سخنان که دود از کله هر عاقل و جاهلی برمیخیزاند همانا اعمال برخی طرحهای مشابه توسط مزدوران جمهوری اسلامی( از جنوب لبنان گرفته تا غزه آتش باران شده در این روزها تا عراق صد پاره شده) در خارج است و بقول دوستان: رژیم در داخل ایران دست به چنین کاری نخواهد زد. البته دوستان لطف میفرمایند که در تحلیل و تفسیر گفته و عملکردهای سردار جعفری و دیگر مقامات جمهوری اسلامی خود را جای آنها میگذارند و با عقل و درایت خود در جایگاه یک تحلیل گر دست به تحلیل و تفسیر میزنند اما حقیقت این است که سخنان سردار جعفری را میبایست در چهارچوب خود سردار جعفری و بسیج دانشجوئی تجزیه و تحلیل کرد, چرا که اگر این مهم تحقق یابد پس از آن خواهیم دید که چگونه کنسولگری عربستان در مشهد و سفارت آن کشور با مواد آتش زا مورد حمله بسیجیان پیرو خط امام قرار میگیرند! و مهیا سازی زمینه سردار جعفری چگونه سناریوی مشابهی را برای سفارت اردن نیز اعمال کرده و دولت آن کشور کارگزاران خود را از ایران اسلامی بسوی کشورشان فرا میخواند! و همچنین همان بسیجیان چه از نوع دانشجوئی و یا دبیرستانی به سفارت انگلستان نیز حمله ور میشوند!
از قضا گوئیکه برخی از اصولگرایان منجمله حسین شریعتمداری مدیر حزبنامه کیهان اینبار بجای تشریع قتل و جنایتها در کیهان خود رول عقلانیت و حکمت در پیش گرفته و دست به انتقاد سردار جعفری زده و گفته اند که سخنان ( یا همان برنامه های) ایشان با رهنمودهای رهبر فقید انقلاب و قوانین جاری در تناقض است! و از کسانیکه به سردار جعفری به به و چه چه گفته اند خواسته است تا دیگر به به و چه چه نگویند.
بهر روی نمیدانم رژیمی که بنا بر هرگونه محاسباتی که متعلق به خود است در یک چشم بر هم زدن به سفارتهای خارجی حمله ور میشود و بدیهی ترین اصول و قراردادهای قانون بین الملل را زیر پا میگذارد و بشکلی فاحش دست به تخریب بیش از پیش وجهه در اصل تخریب شده خود میزند تا چه حد میتواند استاندارد و قابل اعتماد در عرصه جهانی باشد! اما امیدوارم که در آنسوی مقابل جهان خارج از ما نیز مسیر عقلانیت در پیش گرفته و بجای واکنشی که میتواند تر و خشک یا همان ملت و رژیم حاکم بر ایران را با هم بسوزاند, به تلاشهای ملت ایران برای رهائی از این کابوس یاری برساند تا از این رو مطلوبترین نتیجه ممکن بدست آید. از سوئی جمهوری اسلامی هم اندکی گل و گچی را که بر گوش و چشمان خود بسته است را شل کند و ببیند که همانطوریکه مثل آب خوردن حزب الله و تمامی جنوب لبنان و یا غزه بی صاحب و یا اوباش صدر و بن لادن در عراق بمباران میشوند, مقرهای سپاه پاسداران در ایران اسلامی و سکوهای شهاب و زلزال و در نهایت نیروگاههای هستی نیز قابل بمباران شدن هستند!
کاغذ مچاله هائی برای آینده ما : ک. پ

چه کسی لنگه کفش پرتاب میکند!؟

|

چندی پیش اتفاقی افتاد که برای مدتی کوتاه رسانه های جهان را بنوعی بخود مشغول کرد. و آن اتفاق پرتاب دو لنگه کفش توسط یک خبرنگار عراقی بسمت جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا بود. این خبر همانگونه که ماهیتش نشان میداد اکثرا بشکلی طنزآمیز و کمدی در رسانه های جهان منعکس شد, از جمله رسانه های خود آمریکا...
بعضی از دوستان هم با همان حالت طنز از من پرسیدند که آقا دیدی بوش چه جاخالی میداد!؟ و در کل بنده بعنوان شرحی مختصر بر این روایت تنها به این جمله اکتفا میکنم که: پرتاب کننده کفش فرهنگ خود و محیطی که در آن زندگی میکند را با آن حرکت به نمایش گذاشت! آن هم در سطح یک خبرنگار!
بهر ترتیب کل ماجرا میتواند در همین حد برای من ایرانی و یا ایرانیان دیگر خاتمه یابد. اما از آنجائیکه جان بر کفان ولایت همواره ما را به این موضوع عادت داده اند که همیشه آنها را در حال پرسه زدن در زباله دانی های فرهنگ و تمدن جهان ببینیم این بار هم سنت شکنی نکرده و مسیر همیشگی در پیش گرفتند.
ماجرا از این قرار است که: روابط عمومی سپاه تهران بزرگ مسابقه پرتاب کفش بسمت عکس بوش را در پنج محور نماز جمعه برگزار کرده و یا خواهد, و در تفسیر این عملکرد کودکانه آن را حمایتی از خبرنگار شجاع عراقی قلمداد کرده است!
بدون شک همانطوریکه گفتم این خبر چیز جدیدی نیست و در جهانی که به محض شناختن اسطوره های فرهنگ و ادب و دانش ایران زمین نام خیابانها را بنام آنها میکند(ازجمله خیابانی در ایتالیا که بنام فردوسی است) از رژیمی که همواره در جستجوی این است که تروریستهای نفله شده جهان از جمله خالد اسلامبولی را شناسائی کند و نام خیابانهای ایران را بنام آنها کند بیشتر از این نمیتوان انتظار داشت. چقدر این ریز جامگان ریز پندار هم هستند! که از دلقکی که اینگونه مایه شرم کشورش را فراهم ساخت قهرمانی میسازند و ابلهانه و بدون آنکه از محتوا و انگیزه و بستر عملکرد او اطلاعی داشته باشند کورکورانه و بشکلی منظم در صدد تقلید از او برمیایند!
ای کاش این ریز جامگان این را میدانستند که سرنوشت هشتاد میلیون شهروند ایرانی بازیچه ریز پنداریهای آنان نیست! ای کاش یک ذره فهم و شعور میداشتند! ای کاش با واژه هائی چون ارزش و اعتبار در نزد جهانیان آشنائی میداشتند! ای کاش میتوانستند یک ذره همانند یک موجود زنده احساس کنند و جهان بیرون از خود را ببینند! ای کاش آنها هم هنگامیکه در یک جمع خارجی میبودند و وقتیکه از آنان سئوال میشد که ملیتشان چیست؟ پس از اینکه پاسخ میدادند ایرانی هستند و شوخی مخاطب را میشنیدند که آیا بمبی بهمراه ندارند! همانند خیلیها از جمله خود بنده خورد و خمیر میشدند! ای کاش ای کاش...
بهر حال, شاید بعضیها بدون آشنائی و یا اطلاع از شنیدن خبر این مسابقه خوشحال هم بشوند و یا بعضی ها حتی در آن شرکت هم بکنند. بنده جهت ادای وظیفه هم که شده ضروری دانستم مطلبی را که میدانم برای آن دسته از افرادی که بدون اطلاع به این دلقک بازیها مینگرند و یا حتی در آن شرکت هم میکنند, را بازگو کنم.. بهر حال همه ما اهل همان ولایت هستیم و با آن والی آشنا! هیچوقت یادم نمیرود که چگونه در کلاس اول دبیرستان مدرسه ما را تعطیل میکردند تا بلاجبار در خیابانها راهپیمایی کنیم و دادگاه میکونوس و دولت آلمان که هیچگونه آشنائی از آنها هم نداشتیم را محکوم کنیم و از طرفی از خون آشامی همچون فلاحیان حمایت کنیم! یعنی درست از عملی حمایت کنیم که امروزه خود ما یا قربانی آن هستیم یا در معرض آن قرار داریم! بهرحال...
دوستان همانگونه که میدانند تفاوت فرهنگی میان ملتهای مختلف جهان امری طبیعی و بدیهی است. اتفاقا برخی از فرهنگها بر برخی دیگر برتری هم دارند و این یک شعار نیست, بلکه حقیقتی قابل لمس و درک بوده و همه جا هم بچشم میخورد. دوستانی که از پرتاب کفش آن خبرنگار عراقی ذوق زده شدند و برخی هم متعجب, هر دو گروه حق دارند که هم ذوق کنند و هم تعجب کنند. اما اگر اندکی به جایگاه کفش در فرهنگ عراقیها آشنائی پیدا کنند شرط میبندم که حداقل آن گروهی که متعجب شده بود دیگر تعجب نخواهد کرد!
همینجا هم بگویم که سبک و سیاق ابراز توهین و نفرت در همه فرهنگها وجود دارد از جمله فرهنگ خود ما ایرانیان, اما بنده هر چه زور زدم تا توهینی که برگرفته از کفش در فرهنگ خودمان وجود داشته باشد را تا کنون نیافتم. اگر حافظه دوستان بیش از بنده یاری میکند و البته این هم امری طبیعی است یاد آور بنده بشوند اما با مقایسه هر دو فرهنگ ایرانی و عراقی به این نتیجه میرسیم که اصطلاحاتی که بر گرفته از توهین و نفرت هستند میتواند یک به صد باشد! یعنی اگر ما یک اصطلاح داریم عراقیها صد اصطلاح توهین آمیز را دارا هستند! و اصطلاحات توهینی آمیخته به کفش نیز یکی از آنهاست.
حالا میپردازیم به جایگاه کفش در فرهنگ و اصطلاحات بکار رفته عراقیها.. عراقیها در لهجه عربی خود به کفش(قندره) میگویند.. برخی از اصطلاحات آمیخته به (قندره)
اضربک بلقندره علی راسک – ترجمه: با کفش تو را بر سر میزنم ( این اصطلاح در مواقع تهدید شخصی به شخص دیگر بکار میرود)
انت یا قندره- ترجمه: تو ای کفش (برای خوار و ناچیز شمردن مخاطب بکار میرود)
خل ایولی هل قندره- ترجمه: این کفش بره گم بشه (برای خوار و ناچیز شمردن شخص ثالثی بکار میرود)
وجهه چنه القندره- ترجمه: قیافش مثل کفش میمونه (برای اینکه گفته شود فلان شخص چهره زشتی دارد)
ضربه بلقندره- ترجمه: با کفش او را بزن ( یعنی به او رو نده)
لبسه مثل القندره- ترجمه: همانند کفش او را بپوش ( یعنی به او بی اعتنا باش)
...
بدون شک اصطلاحات دیگری هم در فرهنگ عراقیها وجود دارد که با کفش مزین شده اند و بنده از آنها اطلاعی ندارم و آن خبرنگار عراقی هم از سر تصادف آن کفشها را پرتاب نکرد. هرکس مایل باشد میتواند از یک عراقی هم صحت اصطلاحات بالا را پرس و جو کند و هم از اصطلاحات بیشتری مطلع شود. سپاهیان جان برکف ولایت هم اگر میخواهند بیش از این خود را با کفش مزین کنند آزاد هستند اما بعقیده من این فرهنگ اگرچه باعث ذوق و شوق اهل ولایت میشود اما وارد فرهنگ ایران زمین نخواهد شد که نخواهد شد. بروید آمپولهایتان را در همان جنوب لبنان و غزه و عراق صد پاره شده تزریق کنید که آنجا هنوز جایی برای فعل و انفعالات آمپولهای مخدر شما وجود دارد. ایران جای شما نیست .

ایرانیان نیوزیلند هم حقیقت دارند!

|

تقریبا 3 سال پیش, یعنی در مرداد ماه سال 1384 سفیر سفارت جمهوری اسلامی در (ولینگتون) نیوزیلند برای ایجاد ملات و مطلب جهت مصرف تبلیغاتی به دیدار چند تن از ایرانیانی میرود که ساکن شهر (دونادین) این کشور هستند! بگذارید پرانتزی نیز در اینجا باز کنیم که شهر ولینگتون که پایتخت کشور نیوزیلند میباشد در جزیره شمالی این کشور واقع شده و بلحاظ جغرافیایی بیشتر به شهر (اوکلند) که چیزی در حدود هشت هزار ایرانی که اکثر آنان از قشر پناهنده سیاسی هستند نزدیکتر است تا شهر دونادین که در جزیره جنوبی این کشور واقع و یک شهر کوچک توریستی بشمار میرود. تعداد ایرانیان ساکن این شهر کوچک بر خلاف خبر وارده در یکی از وبسایتهای وابسته به سفارت جمهوری اسلامی نیز از تعداد انگشتان دست هم کمتر است. لذا چرا آقای کامبیز شیخ حسنی بجای اوکلاند به دونادین تشریف فرما شده بودند تا از فیض و برکات اسلام ناب محمدی نیز در آن شهر خطابه ای رو بسوی چند تن از ایرانیانی که تن به شندیدن سخنان شیخ حسنی هم داده بودند ایراد کند را میبایست در نقش ایرانیان ساکن اوکلند جستجو کرد و احسنت را نثار آنان نمود. البته 3 سال پیش شاید آقای شیخ حسنی هنوز روی این را داشتند که از فیض و برکات اسلام بگویند چرا که هنوز تصاویر حلق آویز شدن زنان و جوانان ایرانی در ملاءهای عام روزنامه ها و تلویزیونهای نیوزیلند را فرا نگرفته بود و آقای احمدی نژاد در آن زمان تازه بشکن زنان آماده عرصه گشائی میشد!
نقش ایرانیان اوکلند تنها به این ماجرا ختم نمیشود! چرا که آنان در گیر ودار همان سال موفق شدند به برخی از فرش فروشان نیومارکت این شهر و وصل شدگان به ولایت شهر! حالی کنند که اوکلند جائی برای تبلیغ ریاست جمهوری دلقکی بنام احمدی نژاد نیست و رای دادن اگر با چند کیلو برنج و یک پیت حلبی روغن در ایران خریداری داشته باشد در اوکلند خریداری ندارد! و بساط این شبنامه طنزآمیز در کل توسط ایرانیان این شهر برچیده شد..
حال شگفتا که ایرانیان نیوزیلند با اینکه از سری قشرهای موفق این کشور بشمار میروند و توانسته اند همانند ایرانیان دیگر نقاط جهان نبوغ فکری و اقتصادی و ذات صلح دوستانه و احترام به همنوع خود را در جهت رشد و ترقی این کشور بکار گیرند چرا تا کنون حتی فاقد یک وبسایت مرجع هستند که وجود خود را از طریق این وبسایت به اثبات برسانند! پل ارتباطی مابین ایرانیان نیوزیلند کجاست!؟ اگر قرار باشد که ایرانیان نیوزیلند خلاف این مطلب را در پاسخ به روزنامه ای که ادعا کرده است 45% ایرانیان مقیم این کشور به کار تجارت مواد مخدر مشغول هستند! را در رسانه های این کشور ادعا و یا ثابت کنند, چگونه میتوانند این کار را انجام بدهند!؟
ایرانی در این برهه از زمان تشنه آزادی است, و هر گاه در ملاء و شرایطی آزاد قرار بگیرد به یکی از کوشاترین انسانهای جهان در جهت تولید و ارتقای خود و جامعه خود تبدیل میشود. نمونه این ادعا را میتوان در بین ایرانیان آمریکا و کانادا و اروپا و یا استرالیا به عینه مشاهده کرد. حال ایرانیان نیوزیلند واقعیت خود را در دست تدبیر سفارت نشینان و هدایت شوندگان از سوی ولایتخانه فقیه قرار ندهند و موجودیت خود را با پشتوانه قانون مدرن و دموکراتیک نیوزیلند اعلام کنند.