نه غزه نه لبنان جانم فدای ایــران

بررسی لایحه جنجال برانگیز موسوم به (( لایحه حمایت از خانواده)) از نگاهی دیگر!(قسمت اول)

|

یکشنبه 14/9/2008

بنقل ازکانون زنان جامعه ایرانیان متحد
بدون شک ایران اسلامی در دوره ریاست جمهوری خاتمی با تمامی انتقادهای بحق وارده به شخص خاتمی و دیگر مدعیان اصلاحات بهتر از ایران اسلامی کنونی بود. با روی کار آمدن احمدی نژاد تمامی کسانی که در دوره خاتمی مشغول آتش زدن کتابخانه ها و قمه زدن دانشجویان و حمله به مجالس سخنرانی بودند رسما به عرصه های مختلف حکومت و مدیریت وارد شده و رفته رفته شعار آبادگرائی احمدی نژادها و حداد عادلها و دیگر همسفرگان دیروز و امروزی رخت حقیقت بتن کرده و چهره واقعی خود را نشان دادند. صحنه های اعدامهای علنی که در هشت سال دوره ریاست جمهوری خاتمی مکثی به خود گرفته بودند, از سر گرفته شده و ایران آباد شده توسط احمدی نژاد خود را با رخت قربانیان حلق آویز شده در خیابانها و زنان سنگسار شده و حکم و اجرای اعدامهای متعدد و دلخراش از فعالان مدنی گرفته تا زنان بی دفاع و نوجوانان زیر 18 سال تا تحریمهای بین المللی زنجیر وار و البته اسباب تمسخر و خنده واقع شدن دولتمردان حاکم در نزد جهانیان و بی اعتباری هولناک شهروند و ملیت ایرانی و اعطای باجهای مختلف بین المللی و غیره , در جهان ظاهر شد.
دیگر تفاوت این دولت با دولت ما قبل از آن در شاخصی دیگر هم هویداست. و آن اینکه در دوران ریاست جمهوری خاتمی, داعیه اصلاحات کانالی برای گفتگوهای مستقیم و غیر مستقیم با جهان غرب و بخصوص آمریکا بوده و این امر نه تنها سبب کاستی فشارهای خارجی بر علیه جمهوری اسلامی میشد بلکه با توجه به تعریف برگرفته از منافع و خاص هر یک از طرفین شیوه برخورد هریک با دیگری حدت و یا مماشاتی را بدنبال داشت. اما چیزی که واضح است این است که در آن دوران ایران در لیست تحریمهای گوناگون بین المللی و بشیوه ای تصاعدی قرار نداشت. دنیا منتظر جدیت اصلاحات در ایران بود و جمهوری اسلامی هنوز حماقت از دست دادن این فرصت را مرتکب نشده بود. بهر ترتیب
احمدی نژاد توسط باندهای مافیایی حاکم و در راس آن آیت الله خامنه ای انتخاب شده و بدترین احتمال ممکنی را که رژیم میتوانست در آن غوطه ور شود تحقق پیوست. در این احتمال محقق شده کانال و یا حتی اعتبار و بهانه ای برای یک دیالوگ کم ضرر برای رژیم یافت نمیشود. کم کم دیالوگها از رخت و عبای گفتگوی تمدنها به ایجاد تنش و خشونت و پشتیبانی تروریستی در سرزمینهای همسایه و احیانا دور (جنوب لبنان و سرزمینهای خودگردان فلسطینی) تغییر ماهیت داد. سرکوب ناشیانه تمامی بستر مخالف و یا منتقدی که در طی این سالیان در درون میهن شکل گرفته بود به شدیدترین وجه ممکن اعمال شد. و در نقطه ای رژیم خود را فاقد پل و یا مسیری برای بازگشت به عقب یافت. از این رو بیشتر و بیشتر در باتلاقی که خود با دست خود مهیا کرده بود فرو رفته و شیوه فرار به جلو را انتخاب نمود. پشتیبانی از اعمال تروریستی در خارج از مرزها حتی با اینکه دستاورد ملموسی برای بقای رژیم نداشته است ادامه یافت. در طرف مقابل جهانیان هنوز چشم به داخل ایران بسته اند, بدون شک هرگونه تغییر که از داخل ایران صورت بگیرد از دید جهانیان کم دردسر تر از اعمال سناریوهایی چون سناریوی عراق و افغانستان است. البته این مساله به همت خود مردم ایران نیز باز میگردد که در این راستا تلاشهای خود آنان بسیار پراهمیت است.
رژیم نیز از سوی خود کاملا به این نقطه پی برده است که خواسته جهان خارج از مرزها در یک نقطه با خواسته های مردم ایران تلاقی میکند. و آن بوقوع پیوستن یک تغییر ریشه ای از داخل و بشیوه مسالمت آمیز است. وقوع این مساله همچنان برای رژیمی همچون جمهوری اسلامی دور از تصور و دشوار بنظرمیرسد اما این امر خود دلیلی است که رژیم در این روزها همه چیز را به رنگ نارنجی میبیند و از انقلابی نارنجی واهمه دارد.
در این راستا رژیم برای هیچ مجموعه و قشری از جامعه ایران استثنائی قائل نیست. و همه به یک اندازه سرکوب و خاموش میشوند. از دانشجویان گرفته تا کارگران , از روزنامه نگاران گرفته تا اقلیتهای قومی و دینی و یا حتی مسافرانی که از خارج به ایران میایند! که جریان دستگیری دو پزشک سرشناس یعنی برادران علائی و بازداشت آنها در بند 209 زندان اوین خود سندی بر این ادعا است.

0 سخن شما: