دیوار مهربانی و یک سابقه اجتماعی خوب

|
پدیده ها و تغییرات سیاسی همانند تغییرات محیط زیستی یا حتی پیشرفت تکنولوژی و ظهور پدیده هایی مانند اینترنت, موبایل و اینک گوشیهای هوشنمد فرهنگ و رفتار اجتماعی جدیدی را به جامعه معرفی و یا حتی تحمیل میکنند. درست مشخص نیست که رویکردهایی مانند عدم اعتماد, فساد اداری و مالی, عدم امانتداری و سوء استفاده از دیگری, بخصوص از اموال عمومی تا چه حد بعد از انقلاب 57 در سطح اجتماعی شدت یافت. اما میتوان گفت که مشاهده این رفتارها نه تنها جزء لاینفک تحولات بعد از انقلاب 57 بوده بلکه سیر تصاعدی را نیز در سه دهه اخیر داشته است. اخباری چون اختلاس فلان مامور دولتی و گریختن او به خارج از کشور و یا حتی اختلاس این افراد بدون گریختن و مصون ماندن آنها از پیگردهای قانونی تنها نمونه های کوچکی از ادعای فوق الذکر است. این رویکرد متاسفانه تنها به طبقه زمامداران ختم نشده و گوئی که نگرش اینکه «مملکت بی صاحب است» و «اگر من نبرم دیگری میبرد» بین اقشار مختلف جامعه رسوخ کرده است. شاید صادقترین مثال بر این مدعا ویدیوی پخش شده از صدا و سیمایی است که پیرزن ساده دلی را به نمایش میکشد که در قبال خرمای تعارفی گوینده صدا و سیما میگوید «مال دولت است باید چاپید, قاپید».
در خطرناک بودن نگرش فوق الذکر, بخصوص اگر در سطح اجتماعی و بنا بر هر دلیل منطقی که رواج پیدا کند, جای هیچ شک و تردیدی نیست. رویکردهای شخص محورانه و تمرکز به «من» تا بعدهای وسیعتری مانند خانواده, همسایه, همشهری و در کل جامعه همواره رویکردهای اجتماعی را تضعیف کرده اند. حال چه برسد به اینکه این تمرکز به «من» بشکل «چاپیدن» و «قاپیدن» هم باشد. لذا فراگیر شدن این رویکرد یک محصول فاجعه آمیز اجتماعی است که عواقب خوشی برای هیچ جامعه ای ندارد.

طرح اخیر موسوم به «دیوار مهربانی» اما از جنس دیگری است. رویکردی متضاد با هرآنچه که در دو پاراگراف بالا از فرهنگ چاپیدن و قاپیدن گفته شد است. مسرت بخش تر از این طرح استقبالی است که بشکلی جمعی و اجتماعی از آن صورت گرفته شده است. این طرح در ایران به افرادی که لباسهایی دارند و محتاج آنها نیستند پیشنهاد میدهد که آن لباسها را بر دیواری در خیابان شهر که موسوم به دیوار مهربانی است بیاویزند تا آنان که به این لباسها احتیاج دارند آنها را ببرند. ایده اینکه «من» چیزی را که در ملاء عام است و به آن نیاز ندارم را نبرم, بلکه اگر اضافه دارم در آنجا بگذارم, و ایده اینکه شخصی که نیازمند به آنچیزی که در ملاء عام است آنرا بردارد یک ایده بسیار قشنگ, ضروری و مفیدی است. از آن قشنگتر استقبال مردمی از این طرح است. در خورد و کلان بافت فرهنگی جامعه ایران نمونه این رویکردها بسیار است. تمرین این رویکردها در سطح اجتماعی و علنی اما مساله دیگری است که باید به فال نیک گرفت.

خاورمیانه و پناهندگان سوری

|

این پست را به درخواست اسدالله علیمحمدی نازنین مینویسم که یکبار دیگر دغدغه های بجای انسان دوستانه اش سبب خیری شده تا افرادی مثل من درباره موضوع مهمی مانند مصیبت پناهندگان سوری اظهار نظر کنند. من نیز به نوبه خود در این واکنش بیشتر خلاصه ای از مجموعه دیدگاههائیکه میتوان بوسیله آنها به بحران کنونی پناهندگان سوری نگاه کرد را در اینجا ذکر کرده و جمعبندی خود را مینویسم.the-syrian-refugee-crisis-might-be-permanent-for-turkey_7665_720_400

بحران همه جانبه اخیر سوریه را میتوان از دیدگاه رژیم بشار اسد دید. اینکه تا زمانیکه بشار اسد مسئول کنترل سوریه و تمامیت ارضی آن بود سوریه به این شکل بر زمین نیافتاده و شهروندان آن مجبور به تحمل این همه مذلت نبودند. اینکه اقتصاد سوریه از اواسط دهه 60 میلادی تا سال 2007 بشکلی منسجم سالیانه رشدی بیش از 2 درصد داشته و جمعیت فقیر سوریه (بیشتر در مناطق شهر نشین) به تدریج کوچکتر شده بود. اینکه سوریه ولو اینکه دارای رژیمی مستبد و غیر ایده ئال بوده اما ضمام امر آن بدست سوری ها بود. از این منظر, برخی کشورهای منطقه از جمله عربستان, ترکیه, قطر و همپیمانان بین المللیشان که برای سرنگونی بشار اسد و کاهش نفوذ ایران در این کشور حتی تا مرزهای سوزاندن موجودیت سوریه نیز پیش رفتند, مورد ملامت قرار میگیرند. من در این زمینه بیشتر با ایده حمید دباشی موافقم که چرا ایران که یکی از طرفهای درگیر در سوریه است کمکی برای پذیرش پناهندگان سوری ارائه نداده است. این واقعیت که حتی یک خانواده آسیب دیده سوری نیز بعنوان پناهنده از سوی ایران مورد حمایت قرار نگرفته است برای ایرانیانی که هرچه باشند به مصیبت سوری ها دچار نیستند شرم آور است.

بحران کنونی را نیز میتوان از منظر ترکیه, عربستان و قطر دید. اینکه بشار اسد با کنار نرفتن از جایگاه قدرت مسئول بحران کنونی سوریه و رنج و مشقت شهروندان این کشور است. اینکه, بقول مجری سوری الاصل کانال الجزیره فیصل القاسم, دیکتاتوری علیرغم نابودی بیش از نیمی از جمعیت کشور خود کنار نرفته است تا کنون بی سابقه بوده است. عربستان و قطر اخیرا در معدود واکنشهای خود به بحران پناهندگان سوری کمپینی براه انداخته اند که از پناهندگان سوری میخواهد تا مهاجرت نکنند.

این بحران, از منظری دیگر, میتواند نتیجه سیاستهای کشورهای غربی در سوریه و یا کلا خاورمیانه باشد. اینکه یک ائتلاف بین المللی (به رهبری آمریکا) در یک کشور عضو سازمان ملل به شیوه بمباران تا اطلاع ثانوی مشغول بمباران شود و در این راستا نه حکومت سوریه و نه اپوزیسیون آنرا به رسمیت بشناسد بخودی خود در مناسبات بین الملل بی سابقه بوده است. استراتژی «نه اسد را میخواهیم و  نه جهادگرایان» منجر به تضعیف و از بین رفتن داعش, آنگونه که باراک اوباما اظهار کرده بود, نخواهد شد. بلکه عدم شفافیت در آنچه که غرب از سوریه و خاورمیانه میخواهد سیل بیشتری از پناهندگان را بسوی کشورهای غربی سوق خواهد داد و از قرار معلوم این یکی گزینه را هم جهان غرب نمیپسندد.

در این بحبوحه اما آنچه که به سوریه معروف بود از بین رفته است. مختصات اجتماعی و جمعیتی آن بشکلی اساسی غربال شده و از این سرزمین با تمدنی کهن چیزی جز شهرهای آوار شده و جمعیتی آواره باقی نمانده است. کشورهای منطقه از جمله ترکیه, عربستان, قطر و جمهوری اسلامی ایران کماکان بر این اصرار دارند تا برای تسلط بر منطقه با یکدیگر به شیوه جنگهای وکالتی سخن بگویند. اما تا زمانیکه این کشورها گفتمان دیگری, متفاوت با گفتمان کنونی, برای ارتباط با یکدیگر نیابند از منطقه خاورمیانه چیزی باقی نخواهد ماند تا کسی بر آن تسلطی هم داشته باشد.

واکنش عربستانی ها به جنایت حسینیه الدالوه در الاحساء

|

1346

تحولات اخیر منطقه و یا آنچیزیکه هماینک در عراق و سوریه میگذرد را میتوان از زوایای مختلفی بررسی کرد. میتوان آنرا از دیدگاه ایدئولوژیک دید و اینکه چگونه ایدئولوژی سلفی گروههایی مانند داعش و النصره یا آنچیزیکه به جریان تکفیری موسوم است ارتکاب این همه قتل عامهای بی سابقه در قرن اخیر را توجیه میکند. میتوان همان درگیری ها را در چهارچوب منطقه ای دید و اینکه چگونه برخی از کشورهای منطقه بجای همکاری با یکدیگر سعی در اعمال نفوذ بر علیه همدیگر و تضعیف یکدیگر هستند. درگیری های خونبار منطقه از بعدی بین المللی و نقش کشورهای قدرتمند در ایجاد این درگیری ها نیز قابل تفسیر است. این مطلب اما درباره هیچکدام از این عوامل نیست.

در امتداد درگیری های منطقه, در همین دهم محرمی که گذشت, حسینیه الدالوه از توابع استان الاحساء در عربستان هدف حمله وحشیانیه ای قرار گرفت که در نتیجه آن 7 نفر از شیعیان عربستان به قتل رسیدند. ضمن اعلام اینکه این عملیات تروریستی را افراد مرتبط با داعش انجام داده اند, دولت عربستان نیز چند تن از مرتکبین این عملیات تروریستی را دستگیر و برخی را نیز در جریان درگیری با پلیس به قتل رساند. واکنش و حس همدردی عربستانیها با قربانیان این حادثه اما در فضای حقیقی و مجازی نیز نکته ای قابل تامل و امیدوار کننده است.

وزیر کشور عربستان ضمن ملاقات با خانواده های جانباختگان و دیدار با وجهای اهل تشیع در الاحساء از این اقلیت آسیب دیده دلجویی بعمل آورد. وزیر فرهنگ عربستان عبدالعزیز خوجه بی درنگ حکم توقف فعالیتهای کانال “الوصال” که یک کانال تلویزیونی معروف به تکفیر شیعیان و ضدیت با آنان است را صادر کرد. البته طی حکمی از سوی پادشاه عربستان این وزیر خیلی زود هم از مقامش عزل شد.

از جمله فعالین عربستانی, خالد المطرفی در همان ساعتهای اولیه و برای جلوگیری از منحرف کردن اذهان عمومی توسط هرکسی که قصد آنرا داشته باشد بر صفحه تویتر خود تاکید کرد که تمامی تروریستهای حمله کننده به حسینیه الدالوه عربستانی هستند.

حادی ضمن قرار دادن تصویر یکی از تروریستها در کنار کودکی که در آن حادثه قربانی شده بود این سئوال را مطرح کرد که: “شما را به خدایتان قسم این جنایتکار چه جهادی را با قتل این کودک بی گناه انجام داده است؟”

سعود الشریم (از شیوخ عربستان) کسانیکه از حادثه تروریستی الدالوه خوشحال شده اند را عبدالله بن سلول منافق خواند.

لیست محکوم کنندگان این حادثه در سطح اجتماعی عربستان بسیار فراتر از نمونه های ذکر شده است و تمامی این واکنشها در شبکه های اجتماعی قابل رویت هستند. این مساله شاید برای برخی از خوانندگان فارسی زبان در رسانه ها بازتاب داده نشود که این مطلب سعی و تلاشی بود جهت انعکاس این پدیده نچندان حاشیه ای.

چرا آنچیزی که در عراق در جریان است یک درگیری شیعه و سنی نیست؟

|

700639_862

عزیز, پسر بچه معلول ایزدی که خانواده آواره و در حال فرار او مجبور شدند او را بخاطر سنگینی وزن و برای نجات دادن دیگر کودکان و افراد خانواده در کوهستان رها کنند. عزیز پس از ساعتها زیر آفتاب توسط نیروهای کردستان پیدا شده و به بیمارستان منتقل میشود. اما او در بیمارستان جان خود را از دست داده و پدرش پس از مرگ او به بالینش میرسد.

ادعای اینکه درگیری های در حال حاظر عراق یک درگیری فرقه ای بین شیعه ها و سنی های این کشور و ناشی از اختلاف این دو مذهب است را بسیار در رسانه ها میشنویم. این ادعا بشکلی کلی به دو منظور در رسانه ها بازتاب میشود. گروه اول این مدعیان که اغلب رسانه های غربی هستند معمولا برای ساده کردن یک موضوع پیچیده برای مخاطب خود کل جریان بغرنج حاصل را به یک درگیری فرقه ای تقلیل میدهند. گروه دوم رسانه های ذینفعی مانند الجزیره هستند که بدلیل سیاست کشورهای خود و هدف قرار دادن قطب شیعه گروههای کوچک تروریستی درگیر در عراق و سوریه را سنی معرفی کرده تا از این طریق هم برای آنها نوعی مشروعیت فراهم کرده باشند و هم آنها را به جریانی با بیش از یک میلیارد جمعیت وصل کرده باشند. اما حقیقت امر این است که نه تنها دو مذهب شیعه و سنی بلکه اسلام بعنوان یک دین بلحاظ ایدئوژیکی قادر به فراهم کردن توجیهی برای این حجم وسیع از خشونت که در حال حاظر داعش به آن دامن میزند نیست.

گروههایی مانند داعش بلحاظ ایدئولوژیکی نه سنی هستند و نه خود را سنی میدانند. تنها ارتباط آنها با واژه سنت (که منظور همان سنت پیامبر است) این است که آنها سنت حقیقی پیامبر را اجرا میکنند و دیگر مسلمانان از جمله سنی ها و چهار مذهب آنها یعنی شافعی, حنبلی, مالکی و حنفی در این رابطه گمراهان و مشرکینی بیش نیستند. ایدئولوژی داعش آنچیزی است که امروزه آنرا به اسم وهابیت میشناسیم. در حقیقت بدون شناخت وهابیت و تاریخ آن شناخت ایدئولوژی داعش غیر ممکن است.

محمد عبدالوهاب طلبه ای بود که به تاثیر از ابن تیمیه (فقیهی که پنج قرن پیشتر از او در دمشق و مصر میزیست) و استادش شاه ولی الله تفسیری از قرآن و برخی از احادیث ارائه داد که تمامی مسلمانان بر طبق آن مشرک و کافر قلمداد میشدند. آموزه های دینی محمد عبدالوهاب طبق فراگیری علوم دینی بشکل رایج در مذاهب سنی و شیعی و صوفی نبوده و از این رو ایشان احاطه درستی به فهم دین و فقه اسلامی نداشته و کارهای او تماما خارج از عرف رایج در فهم و استخراج مفاهیم اسلامی بود. تقریبا تمامی 8 کتاب نوشته شده توسط عبدالوهاب حول محور توحید میچرخد و معروفترین کتاب او نیز به همین نام است. اما توحید معرفی شده توسط عبدالوهاب به آن معنی که مسلمانان یا حتی دیگر ادیان آنرا شناخته و می فهمند و به معنی یکتا بودن خداوند و نبود خدایی بغیر از یک خدا نیست. توحید در مذهب عبدالوهاب به این معنی است که هرگونه تقدس و تحت هر مسمایی بغیر از خداوند معادل شرک است. از این رو مجالس موالیدی که اهل سنت برای پیامبر برگزار میکنند و زیارت و دعای ائمه در مذهب تشیع جملگی نزد وهابیان شرک بشمار رفته و از اینرو با مرتکبین آنها میبایست که بعنوان مشرک برخورد کرد. بلکه طبق ادعای ایشان در کتاب کشف الشبهات همانگونه که پیامبر با مشرکین جنگید میبایست که با مشرکین عصر خود نیز پیکار و جهاد کرد.

محمد عبدالوهاب در نیمه دوم قرن هجدهم و پس از آنکه مردم از افعال او و پیروانش برای ویران کردن قبور و اماکن مقدس و سنگسار کردن یک زن به ستوه آمده او را از شهر بیرون کرده و حکم جلبی که از سوی یک دادگاه عثمانی بر علیه او صادر شده بود باعث شد که او به شهر کوچک درعیه روی آورد. درعیه محل سکونت محمد ابن سعود و قبیله غیر معروف او بود. آنجا بود که عبدالوهاب با ابن سعود پیمان معروف خود را میبنند و هر دو قسم میخورند که تا آخرین لحظه بر علیه مشرکین که همان مسلمانان باشند جهاد کنند و از اینرو ابن سعود رهبری سیاسی را به دست گیرد و عبدالوهاب رهبری مذهبی را.

از آن پس شهرهای عربستان یکی پس از دیگری مورد آماج حملات وهابیان قرار گرفته و تاکتیکهای بکار رفته در این جهادها همگی همانند تاکتیکهای کنونی داعش است. نخستین گروهی که در عربستان و در آن زمان پاکسازی شدند سنیان مذهب حنبلی بودند, چرا که عربستان تا قبل از وهابیت بر مذهب سنی ابن حنبل بود. حتی پس از مرگ هر دوی ابن سعود و عبدالوهاب این جنبش به قوت خود باقی میماند و نوادگان این دو تا بکنون در عربستان قدرت سیاسی و مذهبی را به اسم آل سعود و آل شیخ در دست دارند.

عراق اما نخستین باری نیست که از سوی جنبش وهابی مورد هدف قرار میگیرد. برخی معتقدند که عراق در طول دو قرن گذشته 5 بار مورد حمله وهابیان واقع شده است. آنچیزی که در کارهای اکثر صاحبنظران بطور مسلم آمده این است که عراق در سال 1802 مورد حمله وسیع وهابیان به پیش تاخته از عربستان واقع شده و آنها تا شهر کربلا پیشروی کرده و با قتل عام چیزی حدود هشت هزار شهرند شیعه و حنفی عراقی اماکن مقدس شیعیان در کربلا را تخریب و غارت میکنند.

جنش وهابیت در عربستان از همان ابتدا مورد حمایت بریتانیایی ها بوده و آنها با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از این جنبش در صدد تضعیف عثمانی ها بوده و وهابیها در حقیقت تا لحظه آخر فروپاشی امپراطوری عثمانی بر علیه آنها با تعصب تمام جنگیدند. حتی پس از فروپاشی عثمانی و در سال 1924 وهابیها با تصرف مکه نیم ملیون از جمعیت آن شهر را قتل عام میکنند. این جنبش در سال 1932 رسما حاکم عربستان میشود. این سال مصادف است با نخستین سالی که نفت در آن کشور استخراج و به فروش رسید. از آن پس و بخصوص از دهه 40 میلادی به بعد عربستان به هرکجا کمک مالی میکرد پیش شرط آن پذیرش مذهب وهابیت بود. از صومالی گرفته تا پاکستان و چچن و دیگر اماکنی که هماکنون مراکزی برای صدور مجاهدینی با ایدئولوژی وهابیت هستند.

عراق در یک قدمی تجزیه

|

download

بررسی ریشه های اصلی بحران (یا در اصل توسعه بحران) در عراق, اینکه داعش چگونه بوجود آمد, چگونه از عراق سر از سوریه درآورده و اینک دوباره در عراق به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته و یا در کل چگونه پس از سپری شدن 14 سال از جنگ موسوم به جنگ بر علیه تروریسم که توسط ایالات متحده و همپیمانانش صورت گرفت نه تنها تروریسم در منطقه ریشه کن نشده بلکه اینک با گروهی به مراتب سازمان یافته تر, مرگبارتر و قدرتمندتر از القاعده روبرو هستیم… در حیطه یک مطلب نمیگنجد. لذا در اینجا سعی شده است تا بیشتر به بررسی تحولات اخیر در عراق پرداخته شود.

جمهوری اسلامی و استراتژی صدور انقلاب اسلامی در سیاستهای خارجه:

شاید اگر اینک آیت الله خمینی زنده میبود از آن جمله تاریخی خود نسبت به صدور انقلاب اسلامی بازگشته و مثل آیت الله سیستانی فتوای جهاد برای مقابله با این انقلاب یا انقلابهای اسلامی در مناطق هرج و مرج زده منطقه از جمله عراق را میداد. انقلاب یا کلمات نزدیک به آن از جمله هرج و مرج, نسل کشی, درگیری های قومیتی و غیره که عراق کنونی گریبانگیر آن است دیگر اسلامی تر از این نمیشود. گروهی که بلحاظ ایدئولوژیکی ادعا میکند که تنها گروه مسلمان است اینک اسلحه در دست گرفته و شهری پس از دیگری در پی دیگر مسلمانان است تا آنها را به داعیه کافر بودن نه اینکه به اسلام حقیقی خود دعوت کرده بلکه آنها را تار و مار کند. البته همانطور که گفتم این ایدئولوژی رسمی این گروههای مسلح است و عوامل اصلی و اهدافی که منجر به این درگیری ها میشود همواره فراتر از یک ادعا یا نیت ایدئولوژیکی است.

در همینجا لازم است که به این موضوع نیز اشاره شود که درگیریهای کنونی علی رغم آنچه که گفته میشود تماما درگیری های مذهبی موسوم به شیعه و سنی نیست, بلکه این ازعان اغلب یا برای ساده کردن بجران پیچیده در حال وقوع است که اغلب از سوی رسانه ها و بخصوص رسانه های غربی استفاده میشود یا برای برخی سودجوئیهای سیاسی. مسلمانان اهل سنت تابع چهار مکتب مشخص با نامهای مالکی, حنبلی, حنفی و شافعی هستند. گروههای مسلحی مانند داعش و القاعده بلحاظ تعالیم و دکترین اسلامی از هیچکدام از این چهار مکتب پیروی نمیکنند بلکه مکتب اصلی آنها وهابی است. وهابی ها تعالیم خود را از چهار مکتب ذکر شده نگرفته بلکه از آموزه های محمد بن عبدالوهاب که در قرن هجدهم میلادی میزیست میگیرند. جنبش وهابی که در منطقه نجد عربستان آغاز گردید در همان ابتدا درگیریهای خونین خود را با مسلمانان اهل سنت آن دوره عربستان که حنبلی بوده اند آغاز کرد.

مراجع اهل سنت, معروفترین آنها الازهر مصر, بارها و بارها اختلاف خود را با وهابیها صریحا اعلام کرده و در این خصوص خود را از این مذهب و پیروان آن جدا میداند. مسلمانان اهل سنت عراق نیز اغلب حنفی و شافعی هستند و نه تنها در مذهب بلکه در سیر و سلوک و خلق و خوی اجتماعی نیز با گروههای تندرویی مانند داعش در تضاد هستند. اختلاف شیعه و سنی امروزی در عراق میتواند بعنوان کمک کننده بحران تلقی شود و نه عامل آن. بعنوان مثال مناطق سنی نشین عراق که از دولت نوری المالکی دل خوشی نداشته با مقاومت نکردن در برابر گروههای تندرو و یا حتی پناه دادن به آنها مخالفت خود را بروز میدهند.

همچنان لازم به ذکر است که گروههای تندرویی مانند داعش یک تشکل منسجم نیست و از مجموعه گروههای مختلف تشکیل شده است که در اغلب موارد این گروهها با یکدیگر هماهنگ نبوده و یا از یک فرماندهی واحدی فرمان نمیبرند. بعثی های سابق و نظامیان ناراضی دوران صدام حسین یکی از مجموعه های مهمی است که همینک از همپیمانان این گروههای تندرو در عراق بشمار میرود. داعش در کارنامه خود وحشی گری بر علیه اهل سنت را نیز در سوریه و عراق به کرات داشته است.

عراقی بسمت تجزیه:

گرچه جوهر اصلی بحران در عراق بر پایه و اساس اختلاف شیعه و سنی نبوده و این دو مذهب قرنهاست که با یکدیگر در عراق زندگی میکنند اما رفتن بحران بسمت انشقاق شیعه و سنی (همانطور که اکنون عراق به آنسمت میرود) نه تنها بحران را پیچیده تر کرده بلکه هیچ راه حلی بجز تجزیه پیش روی آن نمیگذارد.

شاید تنها ذینفع بحران کنونی عراق کردها باشند. آنها نه تنها در این سالهاییکه از بحران و درگیری ها در امان بوده توانسته اند در مناطق خود پیشرفتهای و پروژه های اقتصادی و زیر بنایی چشم گیری را به جریان بیاندازند بلکه عملا مستقل شده و همانند یک قلمرو کاملا مستقل رفتار میکنند. آنها نیروهای نظامی خاص به خود, پرچم و پارلمان خاص به خود, شیوه تعیین و اداره حکومت خاص به خود, صدور ویزای خاص به خود و الخ را دارند. تنها کاری که ضمامداران کردستان میتوانستند بکنند این است که بشینند و درگیری ها و اختلافات بین دولت مرکزی و مناطق سنی نشین را شاهد باشند تا پیشرفت این درگیری ها به نقطه غیر قابل حلی برسد. توسعه بحران اخیر گویی این لحظه را برای کزدها به ارمغان آورده است. آنها از از هم پاشیدن ارتش عراق نهایت استفاده را کرده و مناطقی که بر سر آنها با دولت مرکزی اختلاف داشته اند را از جمله کرکوک اینک در اختیار دارند. نخست وزیر کردستان نچیروان بارزانی نیز طی آخرین اظهارات خود گفته است که بحران عراق غیر قابل حل است و تنها راه حل آن اعطای استقلال به مناطق سنی نشین است.

دولت نوری المالکی نیز که حتی قبل از این بحران ضعیفترین روزهای خود را تجربه کرده و حتی در نزد گروههای مختلف شیعه در عراق از مقبولیت خواصی برخوردار نبود نه تنها از تشکیل دادن یک ارتش موحد در این روزهای بحرانی عاجز است بلکه برای رویارویی با بحران دست به دامان فتواهای مراجع شیعه از جمله آیت الله سیستانی شده است. این فتواها تا کنون توانسته است تعداد زیادی از داوطلبان را به جبهه های نبرد بفرستد اما خطرناک بودن کل پروسه در این است که اینک دولت عملا ناکار آمد بوده و این شیعه ها هستند که در دفاع از خود به سازماندهی نیروهایشان پرداخته اند و این یعنی همان درگیری شیعه و سنی. یکی از رهبران سنی بنام علی حاتم سلیمان در گفتگو با روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن نیز خواهان تجزیه عراق و اعطای سهم سنی آن است.

آنطور که بنظر میرسد اشغال موصل که خود دارای اکثریتی سنی مذهب است توسط گروههای تندرو حرکتی جهت توسعه حداکثری قلمرو سنی نشین است تا در صورت تجزیه این قلمرو فقط محصور به استان انبار و صلاح الدین که دارای اغلبیت سنی مذهب است نباشد.

مستندی که بحران میسازد

|

تحلیل سیاست خارجه قطر بعنوان کشوری که در زمره کشورهای کوچک (با مساحت و جمعیت کم) بشمار میرود یکی از سخترین تحلیلهای سیاسی است که گاها قاعده و یا چهارچوبی منطقی نمیتوان برای آن یافت. شبکه الجزیره که علی رغم تمامی موفقیتهائیکه بعنوان یک شبکه جدید و یا حتی جایگزین در جهان پیدا کرده است, در کارهای رسانه ای خود خارج از چهارچوب سیاستهای خارجه دولت قطر کار نمیکند میتواند به همان بغرنجی سیاستهای خارجه قطر تحلیل شود.

در یکی دو هفته اخیر اختلافات قطر با عربستان بر سر حمایت قطر از اخوان المسلمین مصر تا مرز قطع روابط دیپلوماتیک نیز رسیده و کشورهای عربستان, امارات و بحرین در مجلس همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس, بر سر همین اختلاف, تهدید به احظار و بیرون کشیدن سفرای خود از قطر کرده اند.

در موازات با همین اقدام و پس از تروریست قلمداد کردن تشکل اخوان المسلمین توسط دولت موقت مصر عربستان نیز طی اصدار بیانیه ای از سوی پادشاه این کشور نه تنها تشکل اخوان المسلمین را تروریست و همکاری با آن را در عربستان جرم قلمداد کرده بلکه هرگونه تبلیغ و یا پیوستن به درگیری ها در خارج عربستان را ممنوع اعلام کرد. در همان بیانیه نیز محدودیتهای متفاوتی برای گروههای مذهبی عربستانی که به تشریع تکفیر مشغول هستند در نظر گرفته شده است. دیدار همزمان ژنرال سیسی که کودتای معروف را بر علیه مرسی و اخوان المسلمین در مصر را رهبری کرد, از امارات متحده عربی و استقبال رسمی و چشمگیر از ایشان در امارات نیز میتواند در همسویی امارات با عربستان تعبیر شود.

همزمان با تمامی این رویدادها عبدالله النفیسی, عضو سابق پارلمان کویت و تقریبا تنها تئوریسین درگیری های قومیتی موسوم به شیعه و سنی در منطقه بین کشورهای حوزه خلیج فارس, طی مقاله شدید اللحنی از حمایت از عربستان برگشته و سیاستهای این کشور را همسو با ایران و بر ضد جهان سنی قلمداد کرد.

شبکه الجزیره اخیرا با پخش قسمت سوم و آخر از مجموعه سه قسمتی مستندی که درباره حادثه لوکربی تهیه کرده است انگشت اتهام را با در کنار هم چیدن برخی اسناد نه چندان مستحکم و قانع کننده بسوی جمهوری اسلامی دراز کرده است. در این مستند ادعا میشود که جمهوری اسلامی برای انتقام گیری از سرنگونی هواپیمای مسافربری خود توسط ناوگان آمریکایی در سال پایانی جنگ بین ایران و عراق با هماهنگی با جبهه مردمی برای آزاد سازی فلسطین که خود سازمانی فلسطینی با گرایش چپ و مستقر در سوریه است نسبت به انفجار و سرنگونی هواپیمای مسافربری آمریکایی بر فراز لوکربی اسکاتلند اقدام کرده است.

در این مستند سه قسمتی هیچ اشاره در خور شانی نسبت به اینکه چگونه متهم اصلی این پرونده, یعنی عبدالباسط المقراحی که برای سازمان اطلاعاتی لیبی کار میکرد, علی رغم اینکه سه قاضی دادگاه هلند او را مقصر شناخته اند بیگناه است و چگونه دولت لیبی سرانجام مسئولیت این حادثه را پذیرفته و در سال 1999 به بازماندگان غرامت پرداخت کرد, نشده است. از جمله اسناد جالب توجه و ارائه شده در این مستند میتواند در درجه اول اظهارات ابولقاسم مصباحی مقدم عضو سابق وزارت اطلاعات و کمکهای 11 میلیون دلاری جمهوری اسلامی به جبهه مردمی برای آزاد سازی فلسطین پس از واقعه لوکربی باشد.

در کل و علی رغم بازتاب رسانه ای این مستند و واکنش رسمی جمهوری اسلامی, اینگونه بنظر نمیرسد که اتهامات الجزیره تبعاتی برای جمهوری اسلامی داشته و یا اینکه قرار باشد در نتیجه این مستند ایران در انظار بین الملل نسبت به موضوع خواصی پاسخگو باشد. اما, جدای از صحت و یا عدم صحت اتهامات ذکر شده در این مستند, اینگونه بنظر میرسد که سابقه برون مرزی جمهوری اسلامی, بخصوص در دو دهه نخست پس از انقلاب و انبوه عملیات تروریستی این رژیم که اغلب مخالفین رژیم را هدف قرار داد, آنقدر تیره و تار باشد که حتی یک شبکه خبری و یا یک رسانه هم قادر به ساختن یک بحران بر علیه این رژیم باشد.

جناح راستمان هم طبق تعریف رایج جناح راست چندان هم راست نیست

|

ابراهیم نبوی در یکی از سخنرانی هایش در برلین به مساله تناقض اجتماعی-سیاسی در جامعه ایران به خوبی و به شیوه ای طنز گونه اشاره میکند. در شرح جریان چپ و راست سیاسی یا “حکومتی” نبوی میگوید که ایران تنها کشوری است که رئیس جمهور آن میتواند رهبر اپوزیسیون هم باشد, جناح چپ آن طرفدار حکومت و جناح راست آن مخالف حکومت و طرفدار فقرا و الخ باشد.

برای به روز رسانی کردن لیست نبوی میتوان به حوادث انتخابات 88 و جنبش سبز هم اشاره کرده و این را اضافه کرد که ایران تنها جایی است که از دانشجویان یا جنبش دانشجویی آن میخواهند که در جهارچوب و ساختار نظامی که مخالف آن هستند فعالیت کرده و به مخالفت بپردازند یا از سنبلهای جنبش دانشجویی مثل مجید توکلی و علی افشاری بخواهند که مثل یک سیاستمدار اصلاح طلب شصت و اندی ساله رفتار کرده و مطالبات خود را آنگونه بیان کنند.

ایران البته میتواند تنها جایی هم باشد که زنان کشف حجاب کننده را جزو جنبش زنان ندانسته و از کارگرانی که در جنبش خود حربه ای جز اعتصاب ندارند بخواهند که اعتصاب نکرده به جنبش بپیوندند. در کل این لیست میتواند بسیار عریض و طویل باشد و به جاهای باریک هم بکشد اما موضوع مطلب بنده در کل این نیست بلکه امروز میخواهم بیشتر در حیطه عملکرد جناحهای راست و چپ در ایران باقی مانده و نامه نگاری اخیر صادق زیبا کلام با حسین شریعتمداری را که گویی طبق معمول منجر به بازداشت زیبا کلام و آزادی او به قید وثیقه شده را بهانه ای برای این مطلب قرار بدهم.

اصولا محض وجود جریانهایی مثل جناح چپ و راست در هر جامعه ای بخودی خود نه تنها مورد خواصی ندارد بلکه بسیار هم طبیعی است. مثلا در پارلمان و حتی رسانه ها و افکار عمومی انگلستان جناح چپ برای خود مبحثی دارد که جناح راست, که از قضا هماکنون دولت انگلستان را با نخست وزیری دیوید کامرون در اختیار دارد, مبحثی در رد یا مناقشه با مبحث جریان چپ به راه انداخته و در کل از مبحث خاص خود در جامعه برخوردار بوده و از این طریق رای بدست میاورد تا قدرت را هم در دست بگیرد.

حال اینکه یکی از کلاههایی که در ایران بر سر مردم رفته جا زدن جناح راستی است که نمیخواهد حتی زحمت یک جناح راست را بکشد. جناح چپ فعلی ما حقیقتا طبق تعریف جناح چپ رایج در دنیا هم نمیتواند جناح چپ باشد اما از آنجاییکه هم زحمت مخالفت با دیگر جناح را میکشد و هم در اکثر موارد هزینه آن را میپرداز میتواند برخی ویژگی های جناح چپ را داشته باشد ولو اینکه بهترین تعریف برای همان جناح هم میتواند جناح اصلاح طلب باشد تا جناح چپ. مثلا اگر عبدالکریم سروش را جناح چپ بدانیم و حسن عباسی یا کسینجر ایران! را جناح راست میتوانیم به این نتیجه برسیم که سروش چند قاره آنورتر در آمریکا و با نداشتن هیچ تریبونی در ایران و به استناد یکسری تحقیقات ادعا میکند که باور داشتن به امام دوازدهم و غیبت آن تنها میتواند بلحاظ اعتقادی و ایمانی صورت گیرد نه عقلانی و اثباتی چرا که اصلا اثبات چنین پدیده ای دشوار و غیر ممکن است. اما حسن عباسی یا همان جناح راست ما در قلب تهران و با در دست داشتن تریبون و مستمعین دانشگاهی و کلی پلاکارد و بنر اعتقادی و ولایتمداری با نشان دادن یک قرآن بسیار بزرگ به دانشجویان میخواهد کل مبحث سروش را از ریشه زده و عکس آن را اثبات کند. خب این کجایش جناح راستی است؟ این جناح تنبلی و عدم خلاقیتی و ترور شخصیتی با آویزان شدن از طناب مقدسات و غیره است.

حال دکتر زیبا کلام هم آمده است با استناد به کلی آمار و ارقام نسبت به بغرنج بودن وضع اقتصادی, بهداشتی, معیشتی و غیره ایران که دانستن و دیدن آنها اصلا آمار و ارقام هم لازم ندارد, به حسین شریعتمداری نامه نوشته و ایشان که گویی آمار و ارقام را در حوزه کاری خود به رسمیت هم نمیشناسد با یک پاراگراف کوچک و بی ربط پاسخ زیبا کلام را داده و طبق معمول ایشان را مثل بقیه ایرانیان که احیانا تعداد آنها به 90 درصد جمعیت ایران هم میرسد مزدور آمریکا خوانده و در عوض از طریق دادگاه بر علیه ایشان وارد عمل شده است. در تعجبم که همین شریعتمداری با همه این کارهاییکه تنها در ایران میتواند انجام بدهد هم نان جناح راست بودن خود را میخورد. یعنی دقیقا جناح راستی که در ایران نه تنها تعریف مشخصی ندارد بلکه عجیب و غریب ترین افراد جامعه با جناح راست قلمداد کردن خود بیشترین سهم قدرت را از آن خود میکنند.

همه اینها هم به این مربوط میشود که کسب قدرت در ایران به استناد رای مردم نیست وگرنه اگر همین جناح به اصطلاح راست برای کسب هرآنچه که امروز در ایران دارد میبایست که به رای مردم متکی میشد اندک تکانی به خود میداد و برای رد و قلع و قمع کردن دیگران انقدر به طناب مقدسات و دم و دستگاههای دولتی و امنیتی خود آویزان نمیشد.