واکنش عربستانی ها به جنایت حسینیه الدالوه در الاحساء

|

1346

تحولات اخیر منطقه و یا آنچیزیکه هماینک در عراق و سوریه میگذرد را میتوان از زوایای مختلفی بررسی کرد. میتوان آنرا از دیدگاه ایدئولوژیک دید و اینکه چگونه ایدئولوژی سلفی گروههایی مانند داعش و النصره یا آنچیزیکه به جریان تکفیری موسوم است ارتکاب این همه قتل عامهای بی سابقه در قرن اخیر را توجیه میکند. میتوان همان درگیری ها را در چهارچوب منطقه ای دید و اینکه چگونه برخی از کشورهای منطقه بجای همکاری با یکدیگر سعی در اعمال نفوذ بر علیه همدیگر و تضعیف یکدیگر هستند. درگیری های خونبار منطقه از بعدی بین المللی و نقش کشورهای قدرتمند در ایجاد این درگیری ها نیز قابل تفسیر است. این مطلب اما درباره هیچکدام از این عوامل نیست.

در امتداد درگیری های منطقه, در همین دهم محرمی که گذشت, حسینیه الدالوه از توابع استان الاحساء در عربستان هدف حمله وحشیانیه ای قرار گرفت که در نتیجه آن 7 نفر از شیعیان عربستان به قتل رسیدند. ضمن اعلام اینکه این عملیات تروریستی را افراد مرتبط با داعش انجام داده اند, دولت عربستان نیز چند تن از مرتکبین این عملیات تروریستی را دستگیر و برخی را نیز در جریان درگیری با پلیس به قتل رساند. واکنش و حس همدردی عربستانیها با قربانیان این حادثه اما در فضای حقیقی و مجازی نیز نکته ای قابل تامل و امیدوار کننده است.

وزیر کشور عربستان ضمن ملاقات با خانواده های جانباختگان و دیدار با وجهای اهل تشیع در الاحساء از این اقلیت آسیب دیده دلجویی بعمل آورد. وزیر فرهنگ عربستان عبدالعزیز خوجه بی درنگ حکم توقف فعالیتهای کانال “الوصال” که یک کانال تلویزیونی معروف به تکفیر شیعیان و ضدیت با آنان است را صادر کرد. البته طی حکمی از سوی پادشاه عربستان این وزیر خیلی زود هم از مقامش عزل شد.

از جمله فعالین عربستانی, خالد المطرفی در همان ساعتهای اولیه و برای جلوگیری از منحرف کردن اذهان عمومی توسط هرکسی که قصد آنرا داشته باشد بر صفحه تویتر خود تاکید کرد که تمامی تروریستهای حمله کننده به حسینیه الدالوه عربستانی هستند.

حادی ضمن قرار دادن تصویر یکی از تروریستها در کنار کودکی که در آن حادثه قربانی شده بود این سئوال را مطرح کرد که: “شما را به خدایتان قسم این جنایتکار چه جهادی را با قتل این کودک بی گناه انجام داده است؟”

سعود الشریم (از شیوخ عربستان) کسانیکه از حادثه تروریستی الدالوه خوشحال شده اند را عبدالله بن سلول منافق خواند.

لیست محکوم کنندگان این حادثه در سطح اجتماعی عربستان بسیار فراتر از نمونه های ذکر شده است و تمامی این واکنشها در شبکه های اجتماعی قابل رویت هستند. این مساله شاید برای برخی از خوانندگان فارسی زبان در رسانه ها بازتاب داده نشود که این مطلب سعی و تلاشی بود جهت انعکاس این پدیده نچندان حاشیه ای.

چرا آنچیزی که در عراق در جریان است یک درگیری شیعه و سنی نیست؟

|

700639_862

عزیز, پسر بچه معلول ایزدی که خانواده آواره و در حال فرار او مجبور شدند او را بخاطر سنگینی وزن و برای نجات دادن دیگر کودکان و افراد خانواده در کوهستان رها کنند. عزیز پس از ساعتها زیر آفتاب توسط نیروهای کردستان پیدا شده و به بیمارستان منتقل میشود. اما او در بیمارستان جان خود را از دست داده و پدرش پس از مرگ او به بالینش میرسد.

ادعای اینکه درگیری های در حال حاظر عراق یک درگیری فرقه ای بین شیعه ها و سنی های این کشور و ناشی از اختلاف این دو مذهب است را بسیار در رسانه ها میشنویم. این ادعا بشکلی کلی به دو منظور در رسانه ها بازتاب میشود. گروه اول این مدعیان که اغلب رسانه های غربی هستند معمولا برای ساده کردن یک موضوع پیچیده برای مخاطب خود کل جریان بغرنج حاصل را به یک درگیری فرقه ای تقلیل میدهند. گروه دوم رسانه های ذینفعی مانند الجزیره هستند که بدلیل سیاست کشورهای خود و هدف قرار دادن قطب شیعه گروههای کوچک تروریستی درگیر در عراق و سوریه را سنی معرفی کرده تا از این طریق هم برای آنها نوعی مشروعیت فراهم کرده باشند و هم آنها را به جریانی با بیش از یک میلیارد جمعیت وصل کرده باشند. اما حقیقت امر این است که نه تنها دو مذهب شیعه و سنی بلکه اسلام بعنوان یک دین بلحاظ ایدئوژیکی قادر به فراهم کردن توجیهی برای این حجم وسیع از خشونت که در حال حاظر داعش به آن دامن میزند نیست.

گروههایی مانند داعش بلحاظ ایدئولوژیکی نه سنی هستند و نه خود را سنی میدانند. تنها ارتباط آنها با واژه سنت (که منظور همان سنت پیامبر است) این است که آنها سنت حقیقی پیامبر را اجرا میکنند و دیگر مسلمانان از جمله سنی ها و چهار مذهب آنها یعنی شافعی, حنبلی, مالکی و حنفی در این رابطه گمراهان و مشرکینی بیش نیستند. ایدئولوژی داعش آنچیزی است که امروزه آنرا به اسم وهابیت میشناسیم. در حقیقت بدون شناخت وهابیت و تاریخ آن شناخت ایدئولوژی داعش غیر ممکن است.

محمد عبدالوهاب طلبه ای بود که به تاثیر از ابن تیمیه (فقیهی که پنج قرن پیشتر از او در دمشق و مصر میزیست) و استادش شاه ولی الله تفسیری از قرآن و برخی از احادیث ارائه داد که تمامی مسلمانان بر طبق آن مشرک و کافر قلمداد میشدند. آموزه های دینی محمد عبدالوهاب طبق فراگیری علوم دینی بشکل رایج در مذاهب سنی و شیعی و صوفی نبوده و از این رو ایشان احاطه درستی به فهم دین و فقه اسلامی نداشته و کارهای او تماما خارج از عرف رایج در فهم و استخراج مفاهیم اسلامی بود. تقریبا تمامی 8 کتاب نوشته شده توسط عبدالوهاب حول محور توحید میچرخد و معروفترین کتاب او نیز به همین نام است. اما توحید معرفی شده توسط عبدالوهاب به آن معنی که مسلمانان یا حتی دیگر ادیان آنرا شناخته و می فهمند و به معنی یکتا بودن خداوند و نبود خدایی بغیر از یک خدا نیست. توحید در مذهب عبدالوهاب به این معنی است که هرگونه تقدس و تحت هر مسمایی بغیر از خداوند معادل شرک است. از این رو مجالس موالیدی که اهل سنت برای پیامبر برگزار میکنند و زیارت و دعای ائمه در مذهب تشیع جملگی نزد وهابیان شرک بشمار رفته و از اینرو با مرتکبین آنها میبایست که بعنوان مشرک برخورد کرد. بلکه طبق ادعای ایشان در کتاب کشف الشبهات همانگونه که پیامبر با مشرکین جنگید میبایست که با مشرکین عصر خود نیز پیکار و جهاد کرد.

محمد عبدالوهاب در نیمه دوم قرن هجدهم و پس از آنکه مردم از افعال او و پیروانش برای ویران کردن قبور و اماکن مقدس و سنگسار کردن یک زن به ستوه آمده او را از شهر بیرون کرده و حکم جلبی که از سوی یک دادگاه عثمانی بر علیه او صادر شده بود باعث شد که او به شهر کوچک درعیه روی آورد. درعیه محل سکونت محمد ابن سعود و قبیله غیر معروف او بود. آنجا بود که عبدالوهاب با ابن سعود پیمان معروف خود را میبنند و هر دو قسم میخورند که تا آخرین لحظه بر علیه مشرکین که همان مسلمانان باشند جهاد کنند و از اینرو ابن سعود رهبری سیاسی را به دست گیرد و عبدالوهاب رهبری مذهبی را.

از آن پس شهرهای عربستان یکی پس از دیگری مورد آماج حملات وهابیان قرار گرفته و تاکتیکهای بکار رفته در این جهادها همگی همانند تاکتیکهای کنونی داعش است. نخستین گروهی که در عربستان و در آن زمان پاکسازی شدند سنیان مذهب حنبلی بودند, چرا که عربستان تا قبل از وهابیت بر مذهب سنی ابن حنبل بود. حتی پس از مرگ هر دوی ابن سعود و عبدالوهاب این جنبش به قوت خود باقی میماند و نوادگان این دو تا بکنون در عربستان قدرت سیاسی و مذهبی را به اسم آل سعود و آل شیخ در دست دارند.

عراق اما نخستین باری نیست که از سوی جنبش وهابی مورد هدف قرار میگیرد. برخی معتقدند که عراق در طول دو قرن گذشته 5 بار مورد حمله وهابیان واقع شده است. آنچیزی که در کارهای اکثر صاحبنظران بطور مسلم آمده این است که عراق در سال 1802 مورد حمله وسیع وهابیان به پیش تاخته از عربستان واقع شده و آنها تا شهر کربلا پیشروی کرده و با قتل عام چیزی حدود هشت هزار شهرند شیعه و حنفی عراقی اماکن مقدس شیعیان در کربلا را تخریب و غارت میکنند.

جنش وهابیت در عربستان از همان ابتدا مورد حمایت بریتانیایی ها بوده و آنها با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از این جنبش در صدد تضعیف عثمانی ها بوده و وهابیها در حقیقت تا لحظه آخر فروپاشی امپراطوری عثمانی بر علیه آنها با تعصب تمام جنگیدند. حتی پس از فروپاشی عثمانی و در سال 1924 وهابیها با تصرف مکه نیم ملیون از جمعیت آن شهر را قتل عام میکنند. این جنبش در سال 1932 رسما حاکم عربستان میشود. این سال مصادف است با نخستین سالی که نفت در آن کشور استخراج و به فروش رسید. از آن پس و بخصوص از دهه 40 میلادی به بعد عربستان به هرکجا کمک مالی میکرد پیش شرط آن پذیرش مذهب وهابیت بود. از صومالی گرفته تا پاکستان و چچن و دیگر اماکنی که هماکنون مراکزی برای صدور مجاهدینی با ایدئولوژی وهابیت هستند.

عراق در یک قدمی تجزیه

|

download

بررسی ریشه های اصلی بحران (یا در اصل توسعه بحران) در عراق, اینکه داعش چگونه بوجود آمد, چگونه از عراق سر از سوریه درآورده و اینک دوباره در عراق به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته و یا در کل چگونه پس از سپری شدن 14 سال از جنگ موسوم به جنگ بر علیه تروریسم که توسط ایالات متحده و همپیمانانش صورت گرفت نه تنها تروریسم در منطقه ریشه کن نشده بلکه اینک با گروهی به مراتب سازمان یافته تر, مرگبارتر و قدرتمندتر از القاعده روبرو هستیم… در حیطه یک مطلب نمیگنجد. لذا در اینجا سعی شده است تا بیشتر به بررسی تحولات اخیر در عراق پرداخته شود.

جمهوری اسلامی و استراتژی صدور انقلاب اسلامی در سیاستهای خارجه:

شاید اگر اینک آیت الله خمینی زنده میبود از آن جمله تاریخی خود نسبت به صدور انقلاب اسلامی بازگشته و مثل آیت الله سیستانی فتوای جهاد برای مقابله با این انقلاب یا انقلابهای اسلامی در مناطق هرج و مرج زده منطقه از جمله عراق را میداد. انقلاب یا کلمات نزدیک به آن از جمله هرج و مرج, نسل کشی, درگیری های قومیتی و غیره که عراق کنونی گریبانگیر آن است دیگر اسلامی تر از این نمیشود. گروهی که بلحاظ ایدئولوژیکی ادعا میکند که تنها گروه مسلمان است اینک اسلحه در دست گرفته و شهری پس از دیگری در پی دیگر مسلمانان است تا آنها را به داعیه کافر بودن نه اینکه به اسلام حقیقی خود دعوت کرده بلکه آنها را تار و مار کند. البته همانطور که گفتم این ایدئولوژی رسمی این گروههای مسلح است و عوامل اصلی و اهدافی که منجر به این درگیری ها میشود همواره فراتر از یک ادعا یا نیت ایدئولوژیکی است.

در همینجا لازم است که به این موضوع نیز اشاره شود که درگیریهای کنونی علی رغم آنچه که گفته میشود تماما درگیری های مذهبی موسوم به شیعه و سنی نیست, بلکه این ازعان اغلب یا برای ساده کردن بجران پیچیده در حال وقوع است که اغلب از سوی رسانه ها و بخصوص رسانه های غربی استفاده میشود یا برای برخی سودجوئیهای سیاسی. مسلمانان اهل سنت تابع چهار مکتب مشخص با نامهای مالکی, حنبلی, حنفی و شافعی هستند. گروههای مسلحی مانند داعش و القاعده بلحاظ تعالیم و دکترین اسلامی از هیچکدام از این چهار مکتب پیروی نمیکنند بلکه مکتب اصلی آنها وهابی است. وهابی ها تعالیم خود را از چهار مکتب ذکر شده نگرفته بلکه از آموزه های محمد بن عبدالوهاب که در قرن هجدهم میلادی میزیست میگیرند. جنبش وهابی که در منطقه نجد عربستان آغاز گردید در همان ابتدا درگیریهای خونین خود را با مسلمانان اهل سنت آن دوره عربستان که حنبلی بوده اند آغاز کرد.

مراجع اهل سنت, معروفترین آنها الازهر مصر, بارها و بارها اختلاف خود را با وهابیها صریحا اعلام کرده و در این خصوص خود را از این مذهب و پیروان آن جدا میداند. مسلمانان اهل سنت عراق نیز اغلب حنفی و شافعی هستند و نه تنها در مذهب بلکه در سیر و سلوک و خلق و خوی اجتماعی نیز با گروههای تندرویی مانند داعش در تضاد هستند. اختلاف شیعه و سنی امروزی در عراق میتواند بعنوان کمک کننده بحران تلقی شود و نه عامل آن. بعنوان مثال مناطق سنی نشین عراق که از دولت نوری المالکی دل خوشی نداشته با مقاومت نکردن در برابر گروههای تندرو و یا حتی پناه دادن به آنها مخالفت خود را بروز میدهند.

همچنان لازم به ذکر است که گروههای تندرویی مانند داعش یک تشکل منسجم نیست و از مجموعه گروههای مختلف تشکیل شده است که در اغلب موارد این گروهها با یکدیگر هماهنگ نبوده و یا از یک فرماندهی واحدی فرمان نمیبرند. بعثی های سابق و نظامیان ناراضی دوران صدام حسین یکی از مجموعه های مهمی است که همینک از همپیمانان این گروههای تندرو در عراق بشمار میرود. داعش در کارنامه خود وحشی گری بر علیه اهل سنت را نیز در سوریه و عراق به کرات داشته است.

عراقی بسمت تجزیه:

گرچه جوهر اصلی بحران در عراق بر پایه و اساس اختلاف شیعه و سنی نبوده و این دو مذهب قرنهاست که با یکدیگر در عراق زندگی میکنند اما رفتن بحران بسمت انشقاق شیعه و سنی (همانطور که اکنون عراق به آنسمت میرود) نه تنها بحران را پیچیده تر کرده بلکه هیچ راه حلی بجز تجزیه پیش روی آن نمیگذارد.

شاید تنها ذینفع بحران کنونی عراق کردها باشند. آنها نه تنها در این سالهاییکه از بحران و درگیری ها در امان بوده توانسته اند در مناطق خود پیشرفتهای و پروژه های اقتصادی و زیر بنایی چشم گیری را به جریان بیاندازند بلکه عملا مستقل شده و همانند یک قلمرو کاملا مستقل رفتار میکنند. آنها نیروهای نظامی خاص به خود, پرچم و پارلمان خاص به خود, شیوه تعیین و اداره حکومت خاص به خود, صدور ویزای خاص به خود و الخ را دارند. تنها کاری که ضمامداران کردستان میتوانستند بکنند این است که بشینند و درگیری ها و اختلافات بین دولت مرکزی و مناطق سنی نشین را شاهد باشند تا پیشرفت این درگیری ها به نقطه غیر قابل حلی برسد. توسعه بحران اخیر گویی این لحظه را برای کزدها به ارمغان آورده است. آنها از از هم پاشیدن ارتش عراق نهایت استفاده را کرده و مناطقی که بر سر آنها با دولت مرکزی اختلاف داشته اند را از جمله کرکوک اینک در اختیار دارند. نخست وزیر کردستان نچیروان بارزانی نیز طی آخرین اظهارات خود گفته است که بحران عراق غیر قابل حل است و تنها راه حل آن اعطای استقلال به مناطق سنی نشین است.

دولت نوری المالکی نیز که حتی قبل از این بحران ضعیفترین روزهای خود را تجربه کرده و حتی در نزد گروههای مختلف شیعه در عراق از مقبولیت خواصی برخوردار نبود نه تنها از تشکیل دادن یک ارتش موحد در این روزهای بحرانی عاجز است بلکه برای رویارویی با بحران دست به دامان فتواهای مراجع شیعه از جمله آیت الله سیستانی شده است. این فتواها تا کنون توانسته است تعداد زیادی از داوطلبان را به جبهه های نبرد بفرستد اما خطرناک بودن کل پروسه در این است که اینک دولت عملا ناکار آمد بوده و این شیعه ها هستند که در دفاع از خود به سازماندهی نیروهایشان پرداخته اند و این یعنی همان درگیری شیعه و سنی. یکی از رهبران سنی بنام علی حاتم سلیمان در گفتگو با روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن نیز خواهان تجزیه عراق و اعطای سهم سنی آن است.

آنطور که بنظر میرسد اشغال موصل که خود دارای اکثریتی سنی مذهب است توسط گروههای تندرو حرکتی جهت توسعه حداکثری قلمرو سنی نشین است تا در صورت تجزیه این قلمرو فقط محصور به استان انبار و صلاح الدین که دارای اغلبیت سنی مذهب است نباشد.

مستندی که بحران میسازد

|

تحلیل سیاست خارجه قطر بعنوان کشوری که در زمره کشورهای کوچک (با مساحت و جمعیت کم) بشمار میرود یکی از سخترین تحلیلهای سیاسی است که گاها قاعده و یا چهارچوبی منطقی نمیتوان برای آن یافت. شبکه الجزیره که علی رغم تمامی موفقیتهائیکه بعنوان یک شبکه جدید و یا حتی جایگزین در جهان پیدا کرده است, در کارهای رسانه ای خود خارج از چهارچوب سیاستهای خارجه دولت قطر کار نمیکند میتواند به همان بغرنجی سیاستهای خارجه قطر تحلیل شود.

در یکی دو هفته اخیر اختلافات قطر با عربستان بر سر حمایت قطر از اخوان المسلمین مصر تا مرز قطع روابط دیپلوماتیک نیز رسیده و کشورهای عربستان, امارات و بحرین در مجلس همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس, بر سر همین اختلاف, تهدید به احظار و بیرون کشیدن سفرای خود از قطر کرده اند.

در موازات با همین اقدام و پس از تروریست قلمداد کردن تشکل اخوان المسلمین توسط دولت موقت مصر عربستان نیز طی اصدار بیانیه ای از سوی پادشاه این کشور نه تنها تشکل اخوان المسلمین را تروریست و همکاری با آن را در عربستان جرم قلمداد کرده بلکه هرگونه تبلیغ و یا پیوستن به درگیری ها در خارج عربستان را ممنوع اعلام کرد. در همان بیانیه نیز محدودیتهای متفاوتی برای گروههای مذهبی عربستانی که به تشریع تکفیر مشغول هستند در نظر گرفته شده است. دیدار همزمان ژنرال سیسی که کودتای معروف را بر علیه مرسی و اخوان المسلمین در مصر را رهبری کرد, از امارات متحده عربی و استقبال رسمی و چشمگیر از ایشان در امارات نیز میتواند در همسویی امارات با عربستان تعبیر شود.

همزمان با تمامی این رویدادها عبدالله النفیسی, عضو سابق پارلمان کویت و تقریبا تنها تئوریسین درگیری های قومیتی موسوم به شیعه و سنی در منطقه بین کشورهای حوزه خلیج فارس, طی مقاله شدید اللحنی از حمایت از عربستان برگشته و سیاستهای این کشور را همسو با ایران و بر ضد جهان سنی قلمداد کرد.

شبکه الجزیره اخیرا با پخش قسمت سوم و آخر از مجموعه سه قسمتی مستندی که درباره حادثه لوکربی تهیه کرده است انگشت اتهام را با در کنار هم چیدن برخی اسناد نه چندان مستحکم و قانع کننده بسوی جمهوری اسلامی دراز کرده است. در این مستند ادعا میشود که جمهوری اسلامی برای انتقام گیری از سرنگونی هواپیمای مسافربری خود توسط ناوگان آمریکایی در سال پایانی جنگ بین ایران و عراق با هماهنگی با جبهه مردمی برای آزاد سازی فلسطین که خود سازمانی فلسطینی با گرایش چپ و مستقر در سوریه است نسبت به انفجار و سرنگونی هواپیمای مسافربری آمریکایی بر فراز لوکربی اسکاتلند اقدام کرده است.

در این مستند سه قسمتی هیچ اشاره در خور شانی نسبت به اینکه چگونه متهم اصلی این پرونده, یعنی عبدالباسط المقراحی که برای سازمان اطلاعاتی لیبی کار میکرد, علی رغم اینکه سه قاضی دادگاه هلند او را مقصر شناخته اند بیگناه است و چگونه دولت لیبی سرانجام مسئولیت این حادثه را پذیرفته و در سال 1999 به بازماندگان غرامت پرداخت کرد, نشده است. از جمله اسناد جالب توجه و ارائه شده در این مستند میتواند در درجه اول اظهارات ابولقاسم مصباحی مقدم عضو سابق وزارت اطلاعات و کمکهای 11 میلیون دلاری جمهوری اسلامی به جبهه مردمی برای آزاد سازی فلسطین پس از واقعه لوکربی باشد.

در کل و علی رغم بازتاب رسانه ای این مستند و واکنش رسمی جمهوری اسلامی, اینگونه بنظر نمیرسد که اتهامات الجزیره تبعاتی برای جمهوری اسلامی داشته و یا اینکه قرار باشد در نتیجه این مستند ایران در انظار بین الملل نسبت به موضوع خواصی پاسخگو باشد. اما, جدای از صحت و یا عدم صحت اتهامات ذکر شده در این مستند, اینگونه بنظر میرسد که سابقه برون مرزی جمهوری اسلامی, بخصوص در دو دهه نخست پس از انقلاب و انبوه عملیات تروریستی این رژیم که اغلب مخالفین رژیم را هدف قرار داد, آنقدر تیره و تار باشد که حتی یک شبکه خبری و یا یک رسانه هم قادر به ساختن یک بحران بر علیه این رژیم باشد.

جناح راستمان هم طبق تعریف رایج جناح راست چندان هم راست نیست

|

ابراهیم نبوی در یکی از سخنرانی هایش در برلین به مساله تناقض اجتماعی-سیاسی در جامعه ایران به خوبی و به شیوه ای طنز گونه اشاره میکند. در شرح جریان چپ و راست سیاسی یا “حکومتی” نبوی میگوید که ایران تنها کشوری است که رئیس جمهور آن میتواند رهبر اپوزیسیون هم باشد, جناح چپ آن طرفدار حکومت و جناح راست آن مخالف حکومت و طرفدار فقرا و الخ باشد.

برای به روز رسانی کردن لیست نبوی میتوان به حوادث انتخابات 88 و جنبش سبز هم اشاره کرده و این را اضافه کرد که ایران تنها جایی است که از دانشجویان یا جنبش دانشجویی آن میخواهند که در جهارچوب و ساختار نظامی که مخالف آن هستند فعالیت کرده و به مخالفت بپردازند یا از سنبلهای جنبش دانشجویی مثل مجید توکلی و علی افشاری بخواهند که مثل یک سیاستمدار اصلاح طلب شصت و اندی ساله رفتار کرده و مطالبات خود را آنگونه بیان کنند.

ایران البته میتواند تنها جایی هم باشد که زنان کشف حجاب کننده را جزو جنبش زنان ندانسته و از کارگرانی که در جنبش خود حربه ای جز اعتصاب ندارند بخواهند که اعتصاب نکرده به جنبش بپیوندند. در کل این لیست میتواند بسیار عریض و طویل باشد و به جاهای باریک هم بکشد اما موضوع مطلب بنده در کل این نیست بلکه امروز میخواهم بیشتر در حیطه عملکرد جناحهای راست و چپ در ایران باقی مانده و نامه نگاری اخیر صادق زیبا کلام با حسین شریعتمداری را که گویی طبق معمول منجر به بازداشت زیبا کلام و آزادی او به قید وثیقه شده را بهانه ای برای این مطلب قرار بدهم.

اصولا محض وجود جریانهایی مثل جناح چپ و راست در هر جامعه ای بخودی خود نه تنها مورد خواصی ندارد بلکه بسیار هم طبیعی است. مثلا در پارلمان و حتی رسانه ها و افکار عمومی انگلستان جناح چپ برای خود مبحثی دارد که جناح راست, که از قضا هماکنون دولت انگلستان را با نخست وزیری دیوید کامرون در اختیار دارد, مبحثی در رد یا مناقشه با مبحث جریان چپ به راه انداخته و در کل از مبحث خاص خود در جامعه برخوردار بوده و از این طریق رای بدست میاورد تا قدرت را هم در دست بگیرد.

حال اینکه یکی از کلاههایی که در ایران بر سر مردم رفته جا زدن جناح راستی است که نمیخواهد حتی زحمت یک جناح راست را بکشد. جناح چپ فعلی ما حقیقتا طبق تعریف جناح چپ رایج در دنیا هم نمیتواند جناح چپ باشد اما از آنجاییکه هم زحمت مخالفت با دیگر جناح را میکشد و هم در اکثر موارد هزینه آن را میپرداز میتواند برخی ویژگی های جناح چپ را داشته باشد ولو اینکه بهترین تعریف برای همان جناح هم میتواند جناح اصلاح طلب باشد تا جناح چپ. مثلا اگر عبدالکریم سروش را جناح چپ بدانیم و حسن عباسی یا کسینجر ایران! را جناح راست میتوانیم به این نتیجه برسیم که سروش چند قاره آنورتر در آمریکا و با نداشتن هیچ تریبونی در ایران و به استناد یکسری تحقیقات ادعا میکند که باور داشتن به امام دوازدهم و غیبت آن تنها میتواند بلحاظ اعتقادی و ایمانی صورت گیرد نه عقلانی و اثباتی چرا که اصلا اثبات چنین پدیده ای دشوار و غیر ممکن است. اما حسن عباسی یا همان جناح راست ما در قلب تهران و با در دست داشتن تریبون و مستمعین دانشگاهی و کلی پلاکارد و بنر اعتقادی و ولایتمداری با نشان دادن یک قرآن بسیار بزرگ به دانشجویان میخواهد کل مبحث سروش را از ریشه زده و عکس آن را اثبات کند. خب این کجایش جناح راستی است؟ این جناح تنبلی و عدم خلاقیتی و ترور شخصیتی با آویزان شدن از طناب مقدسات و غیره است.

حال دکتر زیبا کلام هم آمده است با استناد به کلی آمار و ارقام نسبت به بغرنج بودن وضع اقتصادی, بهداشتی, معیشتی و غیره ایران که دانستن و دیدن آنها اصلا آمار و ارقام هم لازم ندارد, به حسین شریعتمداری نامه نوشته و ایشان که گویی آمار و ارقام را در حوزه کاری خود به رسمیت هم نمیشناسد با یک پاراگراف کوچک و بی ربط پاسخ زیبا کلام را داده و طبق معمول ایشان را مثل بقیه ایرانیان که احیانا تعداد آنها به 90 درصد جمعیت ایران هم میرسد مزدور آمریکا خوانده و در عوض از طریق دادگاه بر علیه ایشان وارد عمل شده است. در تعجبم که همین شریعتمداری با همه این کارهاییکه تنها در ایران میتواند انجام بدهد هم نان جناح راست بودن خود را میخورد. یعنی دقیقا جناح راستی که در ایران نه تنها تعریف مشخصی ندارد بلکه عجیب و غریب ترین افراد جامعه با جناح راست قلمداد کردن خود بیشترین سهم قدرت را از آن خود میکنند.

همه اینها هم به این مربوط میشود که کسب قدرت در ایران به استناد رای مردم نیست وگرنه اگر همین جناح به اصطلاح راست برای کسب هرآنچه که امروز در ایران دارد میبایست که به رای مردم متکی میشد اندک تکانی به خود میداد و برای رد و قلع و قمع کردن دیگران انقدر به طناب مقدسات و دم و دستگاههای دولتی و امنیتی خود آویزان نمیشد.

نقدی بر آثار عبدالقادر بلوچ

|

عبدالقادر بلوچ, نویسنده, وبلاگ و طنز نویس خوب و با استعداد ایرانی در کانادا چندی پیش مجموعه آثار خود که شامل هفت کتاب است را برای دانلود و دسترسی عموم در وبلاگ خود قرار داده است. البته, و بنظر بنده, این دسترسی برای عموم نباید هم خالی از قدردانی از نویسنده باشد و قطعا هر کسی که در صدد استفاده از این مجموعه ارزنده باشد می بایست که حق زحمات نویسنده را, بقول خود بلوچ "بطور دلخواه" پرداخت کند.

این مجموعه هفت کتابی شامل یک مجموعه شعر نو (کتاب یک آسمان اندوه) با نثری بسیار واضح و خالی از پیچیدگی های استعاره ای است که روح ظریف و پختگی دیدگاه نویسنده را در پیش روی خواننده مجسم میکند.

معمولا پس از اولین نسل غولهای داستانهای کوتاه نویس, یعنی نویسندگانی چون صادق هدایت, جمالزادهMG_2626 و بزرگ علوی کمتر کسی جرات میکند که امروزه مجموعه داستانهای کوتاه بنویسد. اما کسانیکه کارهای بلوچ را دنبال کرده و میکنند شاید بیشتر او را با داستانهای کوتاهش بشناسند. از قضا این نویسنده خوب کشورمان در این زمینه نیز میتواند که صاحب سبک هم باشد. لذا کتابهای "دنیاهای زیر یک سقف", "مسافران خانم لیندا وانگ", "فرمایش و غیره", "یک وجب از تاریکی" و "ایماها و اشاره ها" جملگی مجموعه داستانهای کوتاه عبدالقادر بلوچ در این مجموعه هستند. کتاب "ایماها و اشاره ها" منتخبی از طنزهای منتشر شده از بلوچ در نشریات و سایتهای اینترنتی است.

اما چه چیز و کدام تجربه بلوچ را از دیگر نویسندگان داستانهای کوتاه متمایز و یا او را صاحب سبک میکند؟ نویسندگان معاصر داستانهای کوتاه در ایران که سردمداران آن همان سه نویسنده مذکور یعنی صادق هدایت, جمالزاده و بزرگ علوی باشند از همان ابتدا یا در خارج از کشور تحصیل کرده و آنجا برخی از کارهای خود را نوشته اند یا مانند جمالزاده در خارج (جمالزاده در ژنو سوئیس اقامت داشت و همانجا جان سپرد) زندگی کرده و آثار خود را از همانجا منتشر میکردند. اما نقطه مشترک هر سه نویسنده در این است که تمرکز نقد و بررسی کارهایشان جامعه ایران بود. داستانهای کوتاهی مثل داستان "مادلن" (اثر صادق هدایت) که تجربه نویسنده در فرانسه را بازگو کرده یا شخصیتهای اصلی و محور داستان فرانسوی باشند جزو کارهای اندک و حاشیه ای این سه نویسنده بزرگ کشورمان بوده است.

انتقال محور داستانها از جامعه ایران به محیط پیرامون نویسنده در خارج از کشور شاید اولین بار و بطور جدی توسط قادر عبدالله در هلند کلید خورد و آن هم نه به زبان فارسی بلکه به زبان هلندی. خود قادر عبدالله که کماکان خود را یک نویسنده ایرانی هم میداند در این زمینه میگوید که با این کار خواسته است که روح جدیدی را با اتکا به جامعه شرقیی که همان ایران باشد و نویسنده از آنجا آمده است را وارد ادبیات هلند کند. البته ناگفته نماند که ولو به زبان هلندی اما قادر عبدالله کتابهای متعددی هم نوشته است که محور آنها در مجموع جامعه ایران یا جامعه ای اسلامی است.

عبدالقادر بلوچ که کارهای خود را به زبان فارسی هم مینویسد میتواند از این حیث متمایز باشد که آثارش مملو داستانهایی است که محور آنها جامعه کانادایی است, بلکه شخصیتهای اصلی داستان نیز شخصیتهای غیر ایرانی و بگمان کانادایی هستند. تقریبا تمام داستانهای کتاب "دنیاهای زیر یک سقف" این نویسنده متمرکز جامعه کانادایی است. این طبعا به این معنی نیست که تمام آثار بلوچ در چهارچوب جامعه کانادایی رخ میدهد بلکه داستانهای ارزنده دیگری بخصوص مجموعه "فرمایش و غیره" نیز هستند که با نگاه نقد آمیز ماهرانه ای به کند و کاش باقت اجتماعی و سیاسی جامعه ایرانی میپردازد.

ولو اینکه داستانهای کوتاه رخ داده در خارج از ایران خالی از تجربه های نویسنده بعنوان یک مهاجر نیست اما در مجموع به نظر نمیرسد که این داستانها برای نقل تجربه های شخصی یک مهاجر در دیاری دیگر نوشته شده باشد. بلعکس, نحوه ارتباط, معایشت و حل شدن یک مهاجر در جامعه ای دیگر مانند کانادا طوری بیان میشود که گویی جامعه ای مانند کانادا به آسانی هر چه تمامتر یک مهاجر متفاوت با فرهنگ غالب بر جامعه را به آسانی هر چه تمامتر پذیرفته و او را از خود میداند. لذا اگر در زمره خوانندگان و یا محققینی باشید که بدنبال تجربه مهاجران ایرانی در خارج از کشور میگردید آثار عبدالقادر بلوچ شاید برایتان بسیار ایده آل جلوه کند. اما این نکته مد نظر نویسنده در آثارهایش نیست, بلکه داستانهای کوتاه بلوچ که با شخصیتهای خارجی ارائه داده میشوند بیشتر به این سمت پیش میروند که با حکمت و یا ظرافت عقلانی مشخصی به پایان برسند و نظر خواننده را نسبت به موضوع مهم و خاصی از جمله مرگ و زندگی, فقر و نداری, نابرابری و عشق و غیره جلب کنند. و بلوچ بدون شک این کار را در آثارش ماهرانه انجام میدهد.

در بین آثار بلوچ یک رمان یا داستان بلند بنام "کشف دیوار حظور" نیز به چشم میخورد که حرارت و ظرافت بلوچستان از همان ابتدا و مقدمه کتاب  قابل لمس است.

امیدوارم از این مجموعه خلق شده توسط عبدالقادر بلوچ مثل بنده لذت ببرید.

توافق هسته ای یا ذبح غیر شرعی منافع ملی؟

|

18435

میدانم که سخت ترین چیز درمیان این همه خوشحالی و ذوق زدگی انتقاد از توافق هسته ای است که همین امروز طی بیانیه مشترکی از سوی آقای ظریف و خانم اشتون اعلام شد. اما چه کسی میتواند این همه ذوق زدگی مردم را ملامت کند؟ بقول یکی از دوستان داخل کشور "مگر ما چه میخواهیم جز اینکه این طنابی که بر گردن ما است کمی شل تر شود؟" یا با آوردن مثالی دیگر میگوید "وضعیت ما شبیه کسی است که هم به او تجاوز شده و هم پس از تجاوز او را انگشت کرده اند, حالا ما میخواهیم بعد از تجاوز انگشتمان نکنند". نمونه های دردآوری که چندصباحی است به کثرت شنیده شده و جملگی حاکی از وضعیت ناگواری است که مردم بشکلی همه جانبه متحمل شده اند. مردم ما اما, به گمان من, در رایزنی اخیر نماینده ای نداشتند.

از سری اصول اولیه ای که به هر دانشجوی علوم سیاسی در دروس مربوط به "مذاکرات دیپلوماتیک" یاد میدهند این است که با وضعیت ورطگی وارد مذاکره نشود. یعنی اینکه اگر شما یک چیز بخصوصی را تا یک هفته دیگر بشکلی حیاتی لازم دارید و برای بدست آوردن آن وارد مذاکره میشوید طرف مقابلتان آنرا به آسانی به شما نخواهد داد. بلکه با آگاهی تمام از وضعیت شما تمام سعی خود را میکند که در طی یک هفته باقیمانده برای اخذ دار و ندار شما مانور بدهد در حالیکه شما قدرت هیچ مانوری نخواهید داشت.

حال اینکه جمهوری اسلامی نه تنها با وضعیت چیزی از ورطگی آنورتر وارد مذاکره میشود بلکه تنها پیش شرط مذاکره اش با آمریکا خود نشانی از ضعف و ورطگی ایشان در مذاکره است. تنها پیش شرط جمهوری اسلامی برای مذاکره با آمریکا تضمین این کشور برای نداشتن قصد سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. این پیش شرط را دولت جورج بوش نپذیرفته و گفته بود که تضمینی در این رابطه به جمهوری اسلامی نمیدهد و از این موضع با این کشور وارد مذاکره میشد. حال اوباما این تضمین را به جمهوری اسلامی داده است. اما محض پیش رو گذاشتن این شرط به این معنی است که همه چیز در ایران قابل مذاکره است, از انرژی هسته ای گرفته تا منابع طبیعی کشور, مگر حق نظام جمهوری اسلامی برای ادامه دادن حیات سیاسی خود بشکل موجود.

اما در توافق امروز چه چیزی داده و گرفته شد؟ در توافق امروز که عمر آن 6 ماه است و پس از آن قرار است توافق دیگری برای ورود به مرحله بعدی صورت بگیرد, مقرر شد که ایران نه تنها دست از غنی سازی 20 درصدی اورانیوم بردارد بلکه این تکنولوژی را نابود هم بکند. یعنی نابودی چیزی که ده سال تمام میلیاردها دلار صرف راه اندازی آن شده, تحریمهای بین المللی متعددی بر ایران اعمال شده, معترضان بیشماری بخاطر آن سرکوب شده, دانشمندان هسته ای ایران بخاطر آن ترور شده و الخ. اگر بخواهیم این مساله را از ده سال به اینسوی بررسی کنیم نتیجه بصیرت و چشم انداز ده ساله سیاستگذاری در نظام همین است که امروز اتفاق افتاد.

در توافق امروز قرار نیست که تحریمات نفتی ایران برداشته شوند. اما از یک سوی 1+5 هم میخواهد نابودی تکنولوژی غنی سازی 20 درصدی را طی 6 ماه مقرر تضمین کند. لذا این سه چیز به ایران داده شد: رفع تحریمات از واردات خودرو, فراورده های پتروشیمی و خرید و فروش طلا. یعنی سه فعالیتهای اقتصادیی که توسط سپاه پاسداران و دیگر مافیای اقتصادی نچندان ناآشنا اداره میشود. لذا آنچیزی که به ایران در قبال از بین بردن غنی سازی 20 درصدی پیشنهاد شد در حقیقت رشوه ای به سپاه پاسداران بود که 1+5 از نابودی تکنولوژی مذکور اطمینان حاصل کند.

واردات خودرو اما حکایت دیگری نیز در بطن خود دارد. البته لازم است که بدانیم واردات خودرو در ایران به معنی واردات خودروهای ارزان قیمت برای مصرف معمولی نیست چرا که ایران بزرگترین تولید کننده خودرو در خاورمیانه است و خودروهای وارداتی در بازار ایران خودروهای لوکس بشمار میروند. از آنجاییکه هر کسی در ایران نمیتواند این خودروها را خریداری کند میتوان گفت که این خودروها نه تنها توسط مافیای اقتصادی وارد شده بلکه اکثر خریداران اینگونه خودروها هم جزو همین شبکه اقتصادی متصل به حاکمیت در جمهوری اسلامی است. رفع تحریم از این کالای لوکس نه تنها دردی از مردم دوا نمیکند بلکه صنعت خودروسازی نحیف از تحریمات در ایران را نیز به خطر میاندازد. تنها امیدواریی که میتوان از این بابت داشت این است که در ابعاد دیگری از واردات این کالا خودروهای مربوط به دیگر بخشهای صنعتی و کشاورزی هم وارد شوند تا بلکه به نگهداری از صنعت و کشاورزی در ایران کمک کنند.

آقای رئیس جمهور حسن روحانی که بنده هم به ایشان رای دادم, در نطق خود در سازمان ملل خطاب به آمریکا گفتند که دوران بازیهای با مجموع صفر به پایان رسیده است. لذا احتمالا ایشان آمریکا را برای مذاکره با نتیجه برد-برد فرا خواندند. اما نتیجه آنچه که تیم مذاکره کننده رئیس جمهور با شتاب و سماجت و مذاکراتی که 24 ساعت بی وقفه در ژنو بطول انجامید برای مردم ایران با جهان غرب یک برد-برد نبود. تنها کسی که از سوی ایران برد کرد طبق معمول همان عده اندکی بودند که اقتصاد و حاکمیت ایران را کنترل میکنند که گویی آقای روحانی در ژنو بیشتر نماینده آنها بود تا نماینده مردم ایران.